الطارق ٣

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیهاست!

آن ستاره‌ى درخشان

آن اختر فروزان.

طارق همان کوکب درخشان است که نورش نفوذ کند.

همان ستاره درخشانی است که پرده ظلمت را می شکافد.

ستاره‌اى است درخشنده.

ستاره درخشان است‌

ستاره درخشان است،

ستارگان درخشانی هستند که (با نور خود دل تاریکیها را می‌شکافند و) سوراخ می‌کنند.

اختر فروزان سوراخ‌کن.

آن ستاره تابنده‌


الطارق ٢ آیه ٣ الطارق ٤
سوره : سوره الطارق
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«النَّجْمُ»: ستاره. اسم جنس است و مراد همه ستارگان است. «الثَّاقِبُ»: سوراخ‌کننده (نگا: صافّات / ). درخشان و فروزان (نگا: فرهنگ لغات قرآن دکتر قریب، جزء عمّ ترجانی‌زاده).


نزول

شأن نزول آیات ۱ تا ۳:

کلبى گوید: این آیه درباره ابوطالب نازل گردیده که شبى با رسول خدا صلى الله علیه و آله مشغول خوردن نان و شیر بود. ستاره دنباله‌دارى در آسمان پدیدار گردید و پنهان شد. ابوطالب از این واقعه ترسید و به پیامبر گفت: اى پسر من، این چه منظره اى بود که دیدم.

پیامبر گفت: اى عم، ستاره اى بود که از آسمان انداخته شده و این آیت و نشانه اى از آیات پروردگار است سپس این آیات نازل گردید.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ «1» وَ ما أَدْراكَ مَا الطَّارِقُ «2» النَّجْمُ الثَّاقِبُ «3» إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْها حافِظٌ «4» فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ «5» خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ «6» يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ «7» إِنَّهُ عَلى‌ رَجْعِهِ لَقادِرٌ «8» يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ «9» فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ «10»

سوگند به آسمان و ستاره طارق. و تو چه دانى كه طارق چيست؟ ستاره‌اى است درخشنده. (به اينها سوگند كه) هيچ كس نيست مگر آنكه بر او نگهبانى است. پس انسان بنگرد كه از چه آفريده شده است. از آبى جهنده آفريده شده است. كه از بين كمر و سينه بيرون مى‌آيد. همانا او بر باز گرداندنش تواناست. روزى كه اسرار آشكار شود. پس براى انسان، هيچ قدرتى (از درون) و ياورى (از بيرون) نيست.

نکته ها

«طارق» به معناى كسى است كه در شب وارد شود و در را بكوبد. «طرق» كوبيدن و «مطرقة» وسيله كوبيدن است و «طريق» به راه گفته مى‌شود، زيرا زير پا كوبيده مى‌شود.

«ثاقب» به معناى سوراخ كردن است، گويا اين ستاره با نور خود تاريكى شب را سوراخ مى‌كند. «صلب» به معناى محكم و مراد از آن، ستون فقرات پشت است و «ترائب» به استخوان‌هاى سينه گفته مى‌شود.

«تُبْلَى» از «بلوى» به معناى آزمايش است كه عامل آشكار شدن حقيقت‌هاست.

جلد 10 - صفحه 444

طبق روايتى از امام صادق عليه السلام مراد از طارق، ستاره زُحَل است كه ستاره اميرالمؤمنين و اوصياى اوست. «1»

اشعث بن قيس كه از منافقان بود، شبانه حلوايى براى حضرت على عليه السلام آورد و در خانه را زد تا با هديه حلواى شب، در روز مرتكب خلافى شود. حضرت، نام او را كه شبانه در خانه‌اش را كوبيد، طارق ناميد. «2»

مشابه آيه 4 اين سوره را در سوره انفطار مى‌خوانيم: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ كِراماً كاتِبِينَ يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ» بر شما نگهبانانى گماشته شده كه بزرگوارانه، بدون كينه و سوء ظنّ، كارهاى شما را مى‌نويسند و آنچه انجام مى‌دهيد مى‌دانند.

پیام ها

1- انسان و تمام كارهاى او تحت حفاظت فرشتگان الهى است. (هم ثبت اعمال و هم حفظ از حوادث) «إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْها حافِظٌ»

2- چگونگى تولّد فرزند، از انعقاد نطفه تا خروج از شكم مادر، بايد مورد مطالعه و دقّت قرار گيرد كه هم زمينه خداشناسى است و هم معادشناسى. فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ‌ ...

3- انسان به خاطر دارا بودن عقل و علم و استعداد بايد در آفرينش خود دقت كند. «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ»

4- توجّه به آفرينش انسان، زمينه ايمان به معاد است. «عَلى‌ رَجْعِهِ لَقادِرٌ»

5- معاد جسمانى است و جسم انسان در قيامت دوباره زنده مى‌شود. «رَجْعِهِ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



النَّجْمُ الثَّاقِبُ «3»

النَّجْمُ الثَّاقِبُ‌: ستاره درخشنده فروزان، چون شعله آتش كه از شدت‌


«1» منهج الصادقين (چ سوم) ج 10 ص 210 بنقل از كشاف.

جلد 14 - صفحه 145

درخشندگى سوراخ مى‌كند تاريكى شب را و در آن نفوذ مى‌نمايد.

در خصال- ابن بابويه (رحمه اللّه) از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده: انّه قال لرجل من اهل اليمن: ما زحل عندكم فى النّجوم؟ قال اليمانىّ:

نجم نحس. فقال لا تقولنّ هذا، فانّه نجم امير المؤمنين، و هو نجم الأوصياء، و هو النّجم الثّاقب الّذى قال اللّه فى كتابه فقال اليمانىّ: فما يعنى بالثّاقب؟

قال: لأنّ مطلعه فى السّماء السّابعة و انّه ثقب بضوئه حتّى أضاء فى السّماء الدّنيا فمن ثمّ سمّاه اللّه النّجم الثّاقب. فرمود حضرت بمردى از اهل يمن:

چيست زحل نزد شما در ستارگان؟ يمانى گفت: ستاره نحس است. حضرت فرمود: نگوئيد البتّه البتّه اين را، پس به درستى كه او ستاره امير المؤمنين و او نجم اوصياء باشد و اوست نجم ثاقبى كه خدا فرمايد در كتاب خود. يمانى گفت:

معنى ثاقب چيست؟ حضرت فرمود: به جهت آنكه مطلع او در آسمان هفتم است و او به روشنائى خود سوراخ كند تا اضائه نمايد در آسمان دنيا، از اين جهت ناميده است خدا به نجم ثاقب‌ «1».


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ «1» وَ ما أَدْراكَ مَا الطَّارِقُ «2» النَّجْمُ الثَّاقِبُ «3» إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْها حافِظٌ «4»

فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ «5» خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ «6» يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ «7» إِنَّهُ عَلى‌ رَجْعِهِ لَقادِرٌ «8» يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ «9»

فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ «10» وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ «11» وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ «12» إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ «13» وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ «14»

إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً «15» وَ أَكِيدُ كَيْداً «16» فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً «17»

ترجمه‌

سوگند بآسمان‌

و آينده در شب و چه ميدانى تو چيست آينده در شب‌

آن ستاره درخشان است‌

نيست هيچ كسى مگر آنكه بر او نگهبانى است‌

پس بايد ببيند انسان از چه آفريده شد

آفريده شده از آب جهنده‌اى‌

كه بيرون ميآيد از پشت و استخوانهاى سينه‌

همانا آن آفريننده بر بر گرداندن او هر آينه توانا است‌

در روز كه آزموده شود اسرار نهانى‌

پس نيست مر او را هيچ نيرو و ياورى‌

سوگند بآسمان كه صاحب باز گشتن است‌

و بزمين كه صاحب شكافتن است‌

همانا آن هر آينه گفتارى است جدا كننده حق از باطل‌

و نيست آن بازيچه و شوخى‌

همانا آنان مكر مينمايند مكر نمودنى‌

و جزاى مكر ميدهم من جزا دادنى‌

پس مهلت ده كافران را و واگذار آنها را واگذاردن كمى.

تفسير

خداوند متعال قسم ياد فرموده بآسمان و آينده در شب و آشكار شونده در آن و ميفرمايد چه ميدانى تو اى پيغمبر مكرّم كه مراد از آينده در شب چيست چون طارق بر هر آينده در شب اطلاق ميشود و بيان فرموده كه مراد از آن ستاره درخشانى است كه نور آن از هفت آسمان گذشته بزمين ميرسد و قمّى ره نقل فرموده كه طارق ستاره درخشان زحل است كه در اعلى منازل آسمان جاى دارد و


جلد 5 صفحه 373

آن ستاره عذاب و قيامت است و در خصال از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه در جواب مردى از يمن كه قائل بنحوست زحل بود فرمود نه چنين است آن ستاره امير المؤمنين عليه السّلام و ستاره اوصياء است و آن ستاره درخشانى است كه خداوند در قرآن آنرا وصف فرموده و ثاقب خوانده براى آنكه مطلع آن آسمان هفتم است و آن بنور خود آسمانها را شكافته تا در آسمان دنيا نور بخش شده و جواب قسم آنست كه فرموده نيست هيچ نفسى و شخصى مگر آنكه بر او حافظ و نگهبانى است از ملائكه كه حفظ ميكند او را از خطرات و آفات و لما بتخفيف نيز قرائت شده و بنابر اين كلمه ان مخفّفه از مثقّله است و لام فاصله و ما زائده است و بقرائت مشهوره ان نافيه و لمّا بمعناى الّا است چنانچه بيان شد پس بايد انسان فكر كند و ببيند كه از چه خلق شده از آب جهنده پستى كه بيرون ميآيد از ميان پشت مرد و استخوانهاى سينه زن و بداند خداوندى كه او را از آن حال باين حال رسانده و حفاظت و نگهدارى از او ميكند قادر است كه دو مرتبه او را زنده نمايد و بمقامات بالاترى برساند و براى اين او را خلق فرموده و حفظ ميفرمايد نه براى آنكه چند روز زندگانى مشوب بآلام و اسقام نموده و نيست و نابود گردد پس بايد خود را قابل نمايد از براى نيل بآن مقام بدستوريكه خداوند بتوسط انبياء عظام و اوصياء كرام خود باو داده است و آن روز كه بنده در آن بكمال لايق خود ميرسد روزى است كه سرائر و ضمائر و اعمال خوب و بد او آشكار و از يكديگر ممتاز ميگردد باختبار چنانچه در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل نموده كه پرسيدند آن سرائرى كه خداوند اختبار ميفرمايد بندگان را بآن در قيامت چيست فرمود سرائر شما اعمالتان است از نماز و روزه و زكوة و وضو و غسل و هر واجبى چون اعمال تمامى اسرار خفيّه است پس اگر بخواهد مرد با آنكه نماز نخوانده باشد ميگويد خوانده‌ام و اگر وضو نگرفته باشد ميگويد گرفته‌ام و ظاهرا سرائر اعمّ از عقائد و اخلاق و اعمال باشد و در روايت بيان افراد خفيّه شده تا تصوّر نشود كه مخصوص بعقائد و اخلاق است كه در باطن وجود دارد و احيانا بآثار كشف ميشود پس نيست براى انسان در آن روز نيرو و ياورى و قمّى ره نقل نموده كه نيست براى او قوّتى كه تقويت پيدا كند بآن بر


جلد 5 صفحه 374

خالق خود و نه ياورى كه يارى كند او را و مانع شود از اراده خدا اگر بخواهد عذاب كند او را و نيز خداوند قسم ياد فرموده بآسمان كه داراى گردش و رجوع در هر دور است بمبدء حركت خود چنانچه گفته‌اند كواكب سبع سيّاره متحرّكند بحركت افلاكشان و قمّى ره نقل فرموده كه مراد آسمان داراى باران است و گفته شده باران را رجع خوانده‌اند براى آنكه خداوند رجوع ميدهد آنرا در وقتى بعد از وقتى و نيز قسم ياد فرموده بزمين كه واجد شكافتن و بيرون آوردن روئيدنيها و چشمه‌ها است و جواب قسم آنست كه قرآن كلام فارق بين حق و باطل است به بيان هر يك از آن دو چنانچه در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده و جدّى است بازيچه و شوخى نيست كفار مكّه و قريش مكر و حيله مينمايند با تمام قواء براى خاموش نمودن نور آن و باطل نمودن سعى تو منهم در مقابل آنها كارى ميكنم كه مكر و حيله آنها باطل شود و شبيه باشد بكار آنها چون آنها را مهلت ميدهم و در ناز و نعمت ميپرورانم تا هر چه از دستشان بر آيد بكنند و استحقاقشان كامل گردد پس ناگهان آنها را ميگيرم و بانتقام كامل ميرسانم اى پيغمبر محترم تو هم بآنها مهلت بده و با آنها مدارا كن و در صدد انتقام كشيدن از آنها مباش و تعجيل در امر منما مهلت ده آنانرا مهلت كمى و قمّى ره نقل فرموده كه واگذار آنها را كمى و گفته شده خداوند خواسته كلام مؤكّد باشد و لفظ تكرار نشود لذا مهّلهم را به امهلهم تأكيد فرموده كه آن از باب تفعيل و اين از باب افعال است و اينكه مهلت موصوف بكمى شده براى آنست كه چيزيكه محقّق الوقوع است كه عذاب آخرت باشد نزديك است و فاصله‌اش كم است و بنظر حقير براى مزيد تهديد وعده عذاب و انتقام نزديك بآنها داده يا در دم مرگ و بعد از آن بعذابهاى گوناگون برزخى يا در زمان حيات بقتل و ذلّت و اسارت در فتوحات اسلامى و ظاهرا قلّت مستفاد از رويدا باعتبار آنست كه مصغّر ارواد بمعناى امهال است گويند أرودا روادا يعنى أمهل امهالا و وعده عذاب مستفاد از امر بمهلت دادن در زمان كم است يعنى من بزودى انتقام از آنها خواهم كشيد در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه قرائتش در نمازهاى واجب خود سوره و السّماء و الطّارق باشد از براى او است در نزد خداوند روز قيامت جاه و منزلت و باشد از رفقاء انبياء و اصحاب ايشان در بهشت‌


جلد 5 صفحه 375

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


النَّجم‌ُ الثّاقِب‌ُ «3»

نور ‌او‌ ظلمت‌ شب‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌بين‌ ميبرد ‌از‌ مشرق‌ ‌تا‌ مغرب‌ و لذا اطلاق‌ ‌بر‌ عالم‌ ميشود ‌که‌ نور علمش‌ ظلمت‌ جهل‌ ‌را‌ ‌از‌ قلب‌ ميبرد ‌که‌ فرمود:

(العلم‌ نور يقذفه‌ اللّه‌ ‌في‌ قلب‌ ‌من‌ يشاء)

‌اينکه‌ ‌بر‌ حسب‌ ظاهر ‌آيه‌، و اما باطن‌ ‌آيه‌ ‌در‌ بعض‌ اخبار تفسير فرموده‌ النجم‌ الثاقب‌ ‌را‌ بامير المؤمنين‌ (ع‌) چنانچه‌ ‌از‌ ‌إبن‌ بابويه‌ مسندا ‌از‌ ابان‌ ‌بن‌ تغلب‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) روايت‌ كرد ‌که‌: سعد نامي‌ خدمت‌ حضرت‌ رسيد حديث‌ مفصل‌ ‌است‌ محل‌ شاهد فرمود:

(‌هو‌ نجم‌ امير المؤمنين‌ و ‌هو‌ النجم‌ الثاقب‌)

و ‌در‌ زيارت‌ أبي‌ الأئمة يكي‌ ‌از‌ القاب‌ امير المؤمنين‌ (ع‌) النجم‌ اللائح‌ ‌است‌، و ‌در‌ بعض‌ اخبار تفسير ‌به‌ پيغمبر فرموده‌

جلد 18 - صفحه 76

چنانچه‌ ‌از‌ ‌علي‌ ‌بن‌ ابراهيم‌ مسندا ‌از‌ ابي‌ بصير ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) روايت‌ كرده‌ فرمود:

النَّجم‌ُ الثّاقِب‌ُ

! ‌قال‌: ‌ذلک‌ ‌رسول‌ اللّه‌ (ص‌).

اقول‌: نجم‌ ثاقب‌ ستاره‌ ‌است‌ ‌که‌ نورش‌ عالم‌گير ‌باشد‌ و ‌اينکه‌ مصاديق‌ بسيار دارد و اطلاق‌ شمس‌ و قمر و كوكب‌ و نجم‌ ‌بر‌ پيغمبر و امير المؤمنين‌ و ائمه‌ طاهرين‌ ‌در‌ اخبار و زيارات‌ بسيار داريم‌ مثل‌: الشمس‌ المنيره‌. و الكوكب‌ الدري‌ چنانچه‌ اطلاق‌ سيف‌ ‌هم‌ ‌بر‌ امير المؤمنين‌ (ع‌) ‌شده‌ ‌که‌ دارد:

(سيف‌ ذي‌ الجلال‌

، و سيف‌ اللّه‌ الاكبر، و البحر اللجي‌، و اسد اللّه‌ و اسد رسوله‌ و امثال‌ اينها و غرض‌ تشبيه‌ ‌است‌ ‌که‌ نور علم‌ اينها و صفات‌ حميده اينها و كمالات‌ اينها و شجاعت‌ اينها مثل‌ دريايي‌ بي‌پايان‌ و كوكب‌ درخشنده‌ ‌است‌ و شمشير برنده‌ و شير درنده‌ و نور تابنده‌ و باران‌ ريزنده‌ ‌است‌ و اشباه‌ اينها.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 3)- «همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیهاست» (النجم الثاقب).

قرآن خودش در اینجا «طارق» را تفسیر کرده، می‌گوید: «این مسافر شبانه، همان ستاره درخشانی است که بر آسمان ظاهر می‌شود و بقدری بلند است که گوئی می‌خواهد سقف آسمان را سوراخ کند، و نورش به قدری خیره کننده است که تاریکیها را می‌شکافد و به درون چشم آدمی نفوذ می‌کند.

منظور از «نجم ثاقب» ستارگان درخشانی است که نور آنها پرده‌های ظلمت را می‌شکافد و در چشم آدمی نفوذ می‌کند همانند ستاره «زحل» که در فارسی به آن «کیوان» می‌گویند.

نکات آیه

۱ - «طارق»، ستاره اى است داراى پرتوى نافذ و شکافنده تاریکى ها در صحنه آسمان. (النجم الثاقب) «ثَقْب»; یعنى، دریدگى کم عمق (مصباح) و چون نور ستاره نفوذ مى کند، آن را «ثاقب» گویند. (مقاییس اللغة) استفهام از شناخت «طارق» - در آیه قبل - و توصیف آن به «نجم ثاقب» - در این آیه - بیانگر آن است ستاره اى خاص مورد نظر است.

۲ - سوگند خداوند، به مرتفع ترین ستاره ها* (و الطارق ... النجم الثاقب) «نجم ثاقب»; یعنى، ستاره اى که جایگاه آن رفیع تر از دیگر ستارگان است (قاموس).

۳ - کیوان یا پروین، اخترى تابان که نور آن تاریکى فضا را مى شکافد.* (و الطارق ... النجم الثاقب) از ستارگانى که «النجم الثاقب» توصیفگر آن است، ستاره زحل (کیوان) مى باشد (قاموس). برخى دیگر آن را بر «ثریا» (پروین) تطبیق داده و گفته اند: چون «النجم» هرگاه به صورت مطلق آورده شود، مراد از آن ستاره پروین است; پس در آیه نیز همان ستاره مورد نظر است.

روایات و احادیث

۴ - «عن أبان بن تغلب قال: کنت عند أبى عبداللّه(ع) إذ دخل علیه رجل من أهل الیمن ... فقال له أبوعبداللّه(ع): ...فما زحل عندکم فى النجوم؟ فقال الیمانى: نجم نحس، فقال له أبوعبداللّه(ع): مه لاتقولنّ هذا فإنّه نجم أمیرالمؤمنین(ع) و هو نجم الأوصیاء(ع) و هو النجم الثاقب الذى قال اللّه عزّوجلّ فى کتابه فقال له الیمانى: فما یعنى بالثاقب قال: إنّ مطلعه فى السماء السابعة و إنّه ثقب بضوئه حتّى أضاء فى السماء الدنیا فمن ثَمّ سمّاه اللّه عزّوجلّ النجم الثاقب;] از ابان بن تغلب روایت شده است: خدمت امام صادق(ع) بودم که مردى از اهل یمن خدمت ایشان رسید ... امام صادق(ع) به او فرمود: مقام زحل در بین ستارگان نزد شما چگونه است؟ آن مرد یمنى گفت: ستاره نحسى است. امام صادق(ع) فرمود: بس کن و این را مگو; زیرا زحل ستاره امیرالمؤمنین و ستاره اوصیا است و آن همان «نجم ثاقب» است که خداى عزّوجلّ در کتابش ذکر کرده است. آن مرد یمنى گفت: مراد از ثاقب چیست؟ حضرت فرمود: طلوع آن در آسمان هفتم است. آن با نورش [آسمان ها را ]مى شکافد تا به نزدیک ترین آسمان برسد و از آن جهت است که خداى عزّوجلّ آن را «نجم ثاقب» (ستاره شکافنده) نامیده است».

موضوعات مرتبط

  • آسمان: منشأ نور آسمان ۱
  • امام على(ع): ستاره امام على(ع) ۴
  • اوصیا: ستاره اوصیا ۴
  • ستارگان: طلوع ستاره زحل ۴; عظمت ستاره زحل ۴; مراد از ستاره زحل ۴; نورانیت ستاره پروین ۳; نورانیت ستاره زحل ۴; نورانیت ستاره طارق ۱; نورانیت ستاره کیوان ۳; ویژگیهاى ستاره طارق ۱
  • سوگند: سوگند به بلندترین ستاره ۲
  • قرآن: سوگندهاى قرآن ۲
  • نجم ثاقب: مراد از نجم ثاقب ۴

منابع

  1. تفاسیر کشف الاسرار و روض الجنان.
  2. خصال صدوق، ج ۲، ص ۴۸۹، ب الاثنى عشر، ح ۶۸- ; تفسیربرهان، ج ۴، ص ۴۴۸، ح ۱.