الضحى ١١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن!

|و از موهبت پروردگارت [رسالت و معارف‌] سخن گوى

و از نعمت پروردگار خويش [با مردم‌] سخن گوى.

و اما نعمت پروردگارت را (که مقام نبوت و تقرب کامل به خدا یافتی، بر امت) باز گو.

و نعمت های پروردگارت را بازگو کن.

و از نعمت پروردگارت سخن بگوى.

و اما درباره نعمت پروردگارت [با سپاس‌] سخن بگوی‌

و به نعمت پروردگارت- نبوّت و قرآن و هدايت و ...- سخن گوى- كه شكر آن است-.

بلکه نعمتهای پروردگارت را بازگو کن (و از آنها صحبت بدار، و شکر آنها را با بذل و بخشش بگزار).

و اما به وسیله‌ی نعمت پروردگارت، پس (آن را) بازگو کن.

و اما به نعمت پروردگار خویش پس زبان گشای‌


الضحى ١٠ آیه ١١ الضحى ١٢
سوره : سوره الضحى
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«حَدِّثْ»: صحبت بدار. بازگو کن. بازگو کردن نعمت، شکرگزاری از آن با قول و فعل، امکان‌پذیر است. سپاس با زبان، و بذل و بخشش از آن. ذکر ثروت و قدرت برای تفاخر، مراد نیست.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‌ «6» وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‌ «7» وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‌ «8» فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ «9» وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ «10» وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ «11»

«6» آيا تو را يتيم نيافت، پس پناه داد و سامانت بخشيد. «7» و تو را سرگشته يافت، پس هدايت كرد. «8» و تو را تهى‌دست يافت و بى‌نياز كرد.

«9» (حال كه چنين است) پس بر يتيم قهر و تندى مكن. «10» و سائل را از خود مران. «11» و نعمت پروردگارت را (براى سپاس) بازگو كن.

نکته ها

مراد از «آخرت» در آيه‌ «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‌» يا روز قيامت است و يا عاقبت كار پيامبر در همين دنيا.

قبل از تولد پيامبر صلى الله عليه و آله، پدرش عبداللّه از دنيا رفت. در كودكى مادرش را از دست داد و هشت ساله بود كه جدش عبدالمطلب از دنيا رفت و از اين رو از درد يتيمان خبر داشت.

جلد 10 - صفحه 517

قرآن مى‌فرمايد: «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‌» «1» يعنى پيامبر شما حتّى براى يك لحظه گمراه نبوده است. پس مراد از «وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‌» آن است كه اگر هدايت الهى نبود، راه به جايى نمى‌بردى.

چنانكه در سوره شورى آيه 52 مى‌فرمايد: «ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ» اگر لطف ما نبود تو خبرى از كتاب و ايمان نداشتى.

و در سوره يوسف آيه 3 نيز مى‌فرمايد: «أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ» تو قبل از نزول قرآن از بى‌خبران بودى.

كلمه «ضال» هم به معناى گمراه است و هم به معناى گمشده، نظير «الحكمة ضالة المؤمن» «2» حكمت گمشده مؤمن است.

آرى پيامبر قبل از نزول وحى متحيّر بود و با نور وحى با دستورات و وظيفه الهى خود آشنا مى‌شد.

«عائل» به فقير گفته مى‌شود و «قهر»، غلبه توأم با تحقير است. «نهر» راندن همراه با خشونت است. عنوان نهر آب نيز به خاطر حركت تند آب است.

اگر نيازهاى يتيم تأمين نشود مفاسد اخلاقى و اجتماعى فراوانى جامعه را تهديد مى‌كند و كمبود محبت ممكن است يتيم را به صورت فردى سنگدل و عقده‌اى درآورد.

در حديث مى‌خوانيم: اميدوار كننده‌ترين آيات قرآن، آيه‌ «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‌» مى‌باشد كه مراد شفاعت است. «3»

رضاى پيامبر در دنيا و آخرت، مورد نظر خداست. چنانكه در دنيا قبله را براى رضاى او تغيير داد تا يهوديان بر او منت ننهند كه رو به بيت المقدّس كه قبله ماست نماز مى‌گزارى.

«فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها» و در آخرت، مقام شفاعت به او مى‌دهد تا راضى شود. «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‌» «3»

امام باقر عليه السلام دوبار سوگند ياد فرمودند كه مراد از آن عطاى مخصوص كه خداوند به‌


«1». نجم، 2.

«2». نهج‌البلاغه، حكمت 80.

«3». شواهد التنزيل، ج 2، ص 446.

جلد 10 - صفحه 518

پيامبرش عطا خواهد كرد، شفاعت است. «و الله الشفاعة و الله الشفاعة» «1» و امام صادق عليه السلام فرمود: رضايت جدم به اين است كه موحدى در آتش باقى نماند. «2»

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه‌ «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» فرمودند: «حدث بما اعطاك الله و فضلك و رزقك و احسن اليك و هداك» «3» آنچه از عطاها، برترى‌ها، رزق‌ها، احسان‌ها و هدايت‌هاى اوست بازگو كن.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: «التحدث بنعمة الله شكر و تركه كفر» «4» كسى كه آثار نعمت‌هاى الهى در زندگى او ديده نشود، دشمن خدا و مخالف نعمتهاى اوست.

پیام ها

1- خداوند پيامبرش را از هرگونه قهر و غضب در دنيا و آخرت بيمه كرده است.

وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ‌ ...

2- نعمت‌هاى آخرت، زوال و رنج و نقص نعمت‌هاى دنيوى را ندارد. «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‌»

3- در برابر قطع موقت وحى، خداوند وعده چشمگير به پيامبرش مى‌دهد.

«وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ»

4- مالكيّت تمام دنيا هم مردان خدا را راضى نمى‌كند، پس تحقيق وعده خداوند، در جهان ديگرى است. «لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‌»

5- جلب رضاى پيامبر، مورد توجه خداست. «فَتَرْضى‌»

6- رهبر بايد درد آشنا باشد تا درد ديگران را لمس كند. «أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً، عائِلًا»

7- يتيمى، مانع رسيدن به كمال نيست. «أَ لَمْ يَجِدْكَ»

8- منت گذارى انسان بر انسان زشت است، ولى منت خدا بر انسان يك ارزش است. أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‌ ...


«1». بحار، ج 8، ص 57.

«2». تفسير صافى.

«3». تفاسير مجمع البيان و نمونه.

«4». وسائل، ج 8، ص 40.

جلد 10 - صفحه 519

9- ياد نعمتهاى الهى، روحيه تشكر از خدا و خدمت به ديگران را در انسان زنده مى‌كند. أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‌ ... فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ

10- در هنگام قدرت، از زمان ضعف خود ياد كنيد. «أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً»

11- الطاف الهى با واسطه است. «آوى» (مَأوى دادن و غنى كردن خداوند از طريق حضرت ابوطالب و حضرت خديجه بود).

12- پناه دادن به يتيم و غنى كردن فقير، كارى الهى است. «فَآوى‌- فَأَغْنى‌»

13- اگر گذشته تلخ خود را ياد كنيد، محرومان را منع و طرد نمى‌كنيد. «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ»

14- رسيدگى به يتيم، به دليل شرايط سنى و روحى او در اولويّت است. «فَلا تَقْهَرْ- فَلا تَنْهَرْ»

15- نعمتها را از خدا بدانيد و به آن مغرور نشويد. «بِنِعْمَةِ رَبِّكَ»

16- بازگو كردن نعمت يك نوع شكرگزارى است. «فَحَدِّثْ»

17- لطف گذشته خداوند، عامل اميد به آينده است. (خدايى كه در گذشته، يتيمى و فقيرى و تحير تو را برطرف كرد، آينده و آخرت تو را بهتر قرار مى‌دهد.)

وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ‌ ... أَ لَمْ يَجِدْكَ‌ ...

18- خدا زياد مى‌بخشد ولى كم مى‌خواهد، فقير را غنى مى‌كند ولى از ما نمى‌خواهد فقير را غنى كنيم، فقط مى‌فرمايد: فقير را طرد نكنيد. «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» يتيم را مأوى مى‌دهد ولى از ما در اين حد مى‌خواهد كه بر يتيم سلطه نيفكنيم. «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ»

19- خداوند، سؤال نكرده عطا مى‌كند، پس ما لااقل بعد از سؤال و درخواست، به ديگران كمك كنيم. وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‌ ... وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ

20- نعمت‌ها را محصولِ علم و تخصص و زرنگى خود ندانيد، بلكه لطف او بدانيد بِنِعْمَةِ رَبِّكَ‌ ...

21- ياد نعمت‌ها انسان را از يأس و خودباختگى نجات داده و مقاومت او را در

جلد 10 - صفحه 520

برابر حوادث زياد مى‌كند. «بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»

22- مهمتر از غذا و لباس براى يتيمان، محبت است. «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ»

23- اگر بيمارى و فقر و سختى براى انسان رخ دهد، ياد ساير نعمت‌ها براى او مرهمى است. «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»

24- نعمت‌هاى الهى بايد در مسير رشد و تربيت انسان باشد نه غفلت او. «بِنِعْمَةِ رَبِّكَ»

«والحمد للّه ربّ العالمين»

جلد 10 - صفحه 522

سوره شرح‌

تفسير نور(10جلدى)    ج‌10    522     سوره شرح ..... ص : 522

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

به نام خداوند بخشنده مهربان‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ «11»

وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ‌: و امّا به نعمت پروردگار خود كه از آن نعم مذكوره است، اعطاى بر وجه رضا و هدايت و اغناء يا جميع نعم سبحانى، فَحَدِّثْ‌:

پس حديث كن. يعنى آن را به بندگان من اعلام كن و افشاى آن نما كه حديث به نعم شكر منعم است و اخفاى آن مظنّه كفران نعمت باشد.

1- در كافى- فضل البقباق گويد: از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كردم از اين آيه، قال: الّذى انعم عليك بما فضّلك و اعطاك و احسن اليك، ثمّ قال: فحدّث بدينه و ما اعطاه اللّه و ما انعم به عليك. فرمود:

حديث كن آنچه انعام فرموده بر تو به آنچه فضيلت داده تو را و عطا فرموده و احسان نموده بر تو. پس فرمود: حديث كن به دين او و آنچه عطا فرموده خدا او را و آنچه انعام نموده به سبب دين بر تو «1».

2- در محاسن- از حضرت حسين بن على عليهما السّلام قال: امره ان يحدّث بما انعم اللّه عليه من دينه. فرمود: امر نموده خدا بنده را اين كه حديث كند به آنچه انعام فرموده خدا بر او از دين حق‌ «2».

3- عنه عليه السّلام قال: اذا انعم اللّه فظهرت عليه سمّى حبيب اللّه محدّثا بنعمة اللّه و اذا انعم اللّه على عبده بنعمة فلم تظهر عليه سمّى بغيض اللّه مكذّبا بنعمة اللّه. فرمود: هرگاه انعام فرمايد خدا، پس آشكار شود بر او، ناميده شود دوست خدا حديث كننده به نعمت الهى، و هرگاه انعام فرمايد خدا بر بنده، پس آشكارا نشود بر او، ناميده شود به دشمن خدا تكذيب كننده به نعمت سبحانى‌ «3».


«1». تفسير نور الثقلين (چ علميه- قم) ج 5 ص 601 روايت 36.

«2» محاسن البرقى (چ دوم- قم) ج 1، كتاب مصابيح الظلم، ص 218، روايت 115.

«3». تفسير نور الثقلين (چ علميه- قم) ج 5 ص 601 روايت 41.

جلد 14 - صفحه 260

تتمّه- نعمت چيزى است محبوب بالذّات و منعم عليه در اغلب شكور مى‌باشد. پس حق تعالى حبيب خود را فرموده كه از نعمت من سخن گوى كه بندگان من محتاجند و محتاج چون ذكر منعم شنود، ميل كند به او و او را دوست دارد. يا به جهت سخن به نعمت من خلق را دوست من گردانى.

جلد 14 - صفحه 261

سوره نود و چهارم « (الانشراح)»

سورة الانشراح- اين سوره مباركه مكّى است.

عدد آيات- هشت آيه.

عدد كلمات- بيست و هفت.

عدد حروف- يكصد و سه.

ثواب تلاوت- در سوره و الشمس مذكور شد.

تذكره- علماى اماميه متفقا برآنند كه سوره «الم نشرح» با «و الضحى» يك سوره است و بسم اللّه جزو سوره مى‌باشد، بنا به احاديث وارده از ائمه معصومين عليهم السّلام. و تعلّق دارد هر يك بديگرى، زيرا تمامى تعداد نعم به سوره دوم است و بدين جهت قرائت هر دو را در قرائت يك ركعت نماز واجب دانند. و همچنين سوره «الم تر» «سوره الفيل» و «لايلاف» يك سوره محسوب و قرائت آن با هم باشد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

وَ الضُّحى‌ «1» وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‌ «2» ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‌ «3» وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‌ «4»

وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‌ «5» أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‌ «6» وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى‌ «7» وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‌ «8» فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ «9»

وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ «10» وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ «11»

ترجمه‌

سوگند بوقت بلند شدن آفتاب‌

و بشب وقتى كه مستقرّ گردد تاريكى آن‌

ترك ننمود تو را پروردگار تو و دشمن نداشت تو را

و هر آينه آخرت بهتر است براى تو از دنيا

و هر آينه بعد از اين عطا ميكند بتو پروردگارت پس خشنود ميشوى‌

آيا نيافت تو را يتيم پس مأوى داد

و يافت تو را گمشده پس راهنمائى كرد

و يافت تو را عيالمند پس بى‌نياز نمود

و امّا طفل يتيم را پس مورد قهر قرار مده‌

و امّا سائل و گدا را پس بدرشتى محروم منما

و امّا بنعت پروردگارت پس سخنرانى كن.

تفسير

خداوند متعال سوگند ياد فرموده بوقت بلند شدن آفتاب كه بهترين اوقات روز است براى انجام امور و وقت اعتدال هوا در تابستان و زمستان است و بشب در وقتى كه كامل و مستقرّ گردد تاريكى آن و مخفى شوند مبصرات از انظار و ساكن گردند مردم از رفتار براى آنكه قطع ننموده است وحى خود را از پيغمبر اكرم مانند كسيكه وداع نمايد با كسى و ترك كند روابط خود را با او و ودعك بتخفيف بمعناى تركك نيز قرائت شده و در مجمع آنرا از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل نموده و نيز بغض و عداوتى با آنحضرت پيدا ننموده است چون در جوامع نقل نموده كه وحى چندى به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نرسيد پس مشركين گفتند خداى‌


جلد 5 صفحه 401

محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با او وداع نموده و عداوت ورزيده پس اين سوره نازل شد و قمّى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه اول سوره‌اى كه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد اقرء باسم ربّك الّذى خلق بود پس تأخير افتاد در تشرّف جبرئيل و نزول قرآن و خديجه عليها السلام عرض كرد شايد خداوند ترك فرموده تو را و لذا نميفرستد نزد تو پس نازل نمود خداوند ما ودّعك ربّك و ما قلى و بعد از اين مژده داده به پيغمبر خود كه هر آينه اواخر امر دعوت او بهتر و با پيشرفت مقرون‌تر است براى او از اوائل آن يا آخرت براى او بهتر از دنيا است و هر آينه خداوند بقدرى در آخرت باو عطا فرمايد از بهشت چنانچه قمى ره نقل نموده و از قبول شفاعت نسبت باهل توحيد چنانچه از محمد حنفيّه نقل شده تا راضى شود و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه راضى ميشود جدّ من بآنكه باقى نماند در آتش موحّدى و نيز از آن حضرت نقل نموده كه يك روز پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شد بر حضرت فاطمه عليها السلام و در بر او كسائى بود از پشم شتر و آسيا ميكرد بدست خود و شير ميداد طفل خود را و چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن حال را مشاهده فرمود ديدگانش پر از اشك شد و فرمود اى دختر من سبقت گير بتلخى دنيا براى شيرينى آخرت و خداوند نازل فرموده بر من و لسوف يعطيك ربّك فترضى و بعد از اين بيان فرموده نعمت‌هاى خود را كه از اول عمر باو انعام فرموده و كاشف از محبوبيّت ديرين آن حضرت نزد خداوند است باين تقريب كه آيا نيافت خداوند تو را يتيم و بى‌پدر از وقت ولادت و بى‌مادر پس از چند سال پس جاى داد تو را در حجر جدّت عبد المطّلب و پس از وفات او در تحت كفالت عمّت ابو طالب كه برادر ابو ينى پدرت عبد اللّه است و تا آخر عمر با كمال عزت و تمام قدرت از تو نگهدارى و حمايت نموده و مينمايد و يافت تو را گمشده از دايه‌ات حليمه سعديّه در راه مكّه وقتى كه ميخواست رد كند تو را بجدت پس هدايت فرمود تو را و رسانيد بآن بزرگوار تو را چنانچه مورّخين نقل نموده‌اند و يافت تو را فقير پس بى‌نياز نمودت بمال خديجه محترمه كه تمام ثروت فوق العاده خود را در تحت اختيار تو قرار داد ميخواهد بفرمايد همين طور كه تا كنون مشمول عنايات ما بودى بعد از اين هم خواهى بود آنچه ذكر شد معانى ظاهرى آيات اخيره است ولى عياشى ره از امام رضا عليه السّلام نقل‌


جلد 5 صفحه 402

نموده كه مراد از يتيم فرد بى مثل در ميان مخلوق است كه خداوند مردم را در پناه او جاى داده و مراد از ضالّ گمشده از قومى است كه معرفت بمقام و فضل او نداشتند پس هدايت فرمود خداوند آنها را باو و مراد از عائل نگهدار و سرپرست اقوامى است كه نگهدارى و سرپرستى نمود از آنها بعلم و دانش پس بى‌نياز فرمود آنان را خداوند بوجود او و قمى ره اين معنى را از يكى از صادقين عليهما السلام نقل نموده و نيز نقل نموده كه مراد از يتيم بى‌مثل است و لذا درّ را يتيم خوانده‌اند چون مانند ندارد و مراد از بى‌نياز نمودن خدا آن حضرت را بى‌نيازى او بسبب وحى است از آنكه بپرسد از كسى چيزى را و در حديث عيون از حضرت رضا عليه السّلام و وجدك عائلا فاغنى باستجابت دعا تفسير شده و بعضى بى‌نيازى آن حضرت را بقناعت و مقام رضاى او تفسير نموده‌اند و اقوال ديگرى هم در اين مقام از مفسّرين نقل شده كه چون منطبق با ظاهر آيات و روايات نبود حقير ذكر ننمودم و در تعقيب اين آيات براى گوشزد مردم خداوند حبيب خود را مخاطب قرار داده ميفرمايد پس امّا يتيم را مقهور و مظلوم در نفس و مال منما و تعدّى و تجاوز و ستم در حق او روا مدار و چنانچه گفته‌اند اين عادت عرب بوده و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعمل خود كه بسيار به ايتام احسان و محبت و نوازش ميفرمود و بتوصيه و سفارشى كه مكرر در باره آنها بمسلمانان فرمود اين خوى زشت را از ميان آنها برطرف فرمود و امّا سائل و گدا را مطرود و رانده از درگاه منما و درشتى با او مكن چون بايد محروم نشود اگر چه بنصف خرما باشد و در صورت عدم تمكّن بنرمى و ملاطفت بايد از او جواب گوئى كرد و عذر خواهى نمود چنانچه مستفاد از روايات است و بعضى گفته‌اند مراد آن است كه جواب سؤال از مسئله علمى را بده و امّا بنعمت پروردگارت كه در اين سوره براى تو تعداد شده و ساير نعم الهى كه شامل حال تو شده از مقام نبوّت و ولايت و امامت و قرآن و احكام و اخلاق حسنه و صفات فاضله خبر ده و شكر گزار باش و آشكار كن آنرا و مخفى منما چون اظهار نعمت شكر منعم و اخفاء آن كفران نعمت است و در روايات باين مضامين و به اظهار دين حق و بيان احكام اسلام و عطاياى الهى نسبت بآن حضرت و امثال اينها تفسير شده است و ثواب قرائت اين سوره هم در ذيل سوره الشمس گذشت و الحمد للّه على نعمه و آلائه.


جلد 5 صفحه 403

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَأَمَّا اليَتِيم‌َ فَلا تَقهَر «9» وَ أَمَّا السّائِل‌َ فَلا تَنهَر «10» وَ أَمّا بِنِعمَةِ رَبِّك‌َ فَحَدِّث‌ «11»

‌پس‌ اما يتيم‌ ‌را‌ ‌پس‌ ‌بر‌ ‌او‌ قهر و غلبه‌ نكن‌ و اما سائل‌ ‌را‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌خود‌ دور نكن‌ و نرنجان‌ و اما بنعمتهاي‌ پروردگار ‌خود‌ بيان‌ و اظهار فرما.

فَأَمَّا اليَتِيم‌َ فَلا تَقهَر ايتام‌ مسلمين‌ بخصوص‌ آنهايي‌ ‌که‌ پرستار و نان‌آور ندارند بايد مسلمين‌ كفايت‌ كنند و اينها دل‌ شكسته‌اند نبايد ‌با‌ ‌آنها‌ تندي‌ و سختگيري‌ كرد:

إِنَّمَا المُؤمِنُون‌َ إِخوَةٌ ايتام‌ مؤمنين‌ ‌را‌ اولاد ‌خود‌ فرض‌ كنيد بلكه‌ بيشتر محبت‌ و مراعات‌ و دلداري‌ كنيد مبادا رنجش‌ پيدا كنند ‌که‌ بسا آه‌ ‌آنها‌ خانواده‌هايي‌ ‌را‌ بباد ميدهد و ‌اينکه‌ خطاب‌ ‌اگر‌ چه‌ ‌به‌ پيغمبر ‌است‌ لكن‌ ‌از‌ باب‌: اياك‌ اعني‌ و اسمعي‌ ‌ يا ‌ جاره‌ ‌است‌ تكليف‌ جميع‌ مكلفين‌ ‌است‌، و يتيم‌ منحصر بايتام‌ مسلمين‌ نيست‌ ‌حتي‌ ايتام‌ كفار ‌را‌ ‌اگر‌ پذيرايي‌ كنيد چه‌ بسا بتوسط ‌شما‌ بشرف‌ اسلام‌ مشرف‌ شوند چنانچه‌ اسراي‌

جلد 18 - صفحه 151

كفار ‌هم‌ ‌در‌ تحت‌ نظر مسلمين‌ بشرف‌ اسلام‌ مشرف‌ ميشوند، و يتيم‌ منحصر بآنها نيست‌

ليس‌ اليتيم‌ يتيما مات‌ والده‌

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 11)- و سر انجام در سومین و آخرین دستور، می‌فرماید: «و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن» (و اما بنعمة ربک فحدث).

بازگو کردن نعمت، گاه با زبان است و تعبیراتی که حاکی از نهایت شکر و سپاس باشد، نه غرور و برتری‌جوئی، و گاه با عمل است به این ترتیب که از آن در راه خدا انفاق و بخشش کند، بخششی که نشان دهد خداوند نعمت فراوانی به او عطا کرده است.

البته واژه «نعمت» تمام نعمتهای معنوی و مادی را شامل می‌شود.

لذا در حدیثی از امام صادق علیه السّلام می‌خوانیم که فرمود: معنی آیه چنین است:

«آنچه را خدا به تو بخشیده و برتری داده و روزی عطا فرموده و نیکی به تو کرده و هدایت نموده همه را بازگو کن».

«پایان سوره ضحی»

ج5، ص529

سوره انشراح [94]

اشاره

این سوره در «مکّه» نازل شده و دارای 8 آیه است

محتوا و فضیلت سوره:]

معروف است که این سوره بعد از سوره «و الضحی» نازل شده و محتوای آن نیز همین مطلب را تأیید می‌کند چرا که در این سوره باز قسمتی از مواهب الهی بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضّحی آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره الم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضی مادی و بعضی معنوی بود اما مواهب سه گانه این سوره همه جنبه معنوی دارد و عمدتا این سوره بر سه محور دور می‌زند.

یکی بیان همین نعمتهای سه گانه و دیگر بشارت به پیامبر از نظر برطرف شدن مشکلات دعوت او در آینده و دیگر توجه به خداوند یگانه و تحریص و ترغیب به عبادت و نیایش.

و به همین دلیل در روایات اهل بیت علیهم السّلام چنانکه قبلا هم اشاره کرده‌ایم این دو به منزله یک سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز برای این که یک سوره کامل خوانده شود هر دو را با هم می‌خوانند.

در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌خوانیم که فرمود: «هر کس این سوره را بخواند پاداش کسی را دارد که محمّد صلّی اللّه علیه و آله را غمگین دیده و اندوه را از قلب او زدوده است».

ج5، ص530

بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

نکات آیه

۱ - بازگو کردن نعمت هاى خدادادى و مستور نداشتن آنها از مردم، توصیه خداوند به پیامبر(ص) (و أمّا بنعمة ربّک فحدّث)

۲ - نعمت هاى خداوند به پیامبر(ص)، جلوه هاى ربوبیت او بوده و رشد و تربیت آن حضرت را به دنبال داشته است. (ربّک)

۳ - برخوردارى از جاى امن، هدایت و ثروت، نعمت هاى الهى و سزاوار بازگو کردن براى دیگران است. (فاوى ... فهدى ... فأغنى ... و أمّا بنعمة ربّک فحدّث)

۴ - صاحبان نعمت، باید هنگام بازگوکردن نعمت ها، به وابستگى آنها به خداوند، معترف باشند. (بنعمة ربّک فحدّث)

۵ - خداوند، خواهان بازگو شدن تحوّلات خوشایند زندگى پیامبر(ص) و مراحل رهایى آن حضرت از رنج یتیمى و ناآگاهى و فقر (ألم یجدک یتیمًا ... ضالاًّ ... عائلاً ... و أمّا بنعمة ربّک فحدّث)

موضوعات مرتبط

  • اقرار: اقرار به منشأ نعمت ۴
  • خدا: توصیه هاى خدا ۱، ۵; نشانه هاى ربوبیت خدا ۲; نعمتهاى خدا ۲
  • ذکر: اهمیت ذکر نعمت ۱; ذکر نعمت ۳، ۴; ذکر تاریخ محمد(ص) ۵
  • محمد(ص): توصیه به محمد(ص) ۱، ۵; فضایل محمد(ص) ۲; مربى محمد(ص) ۲; نشانه هاى تکامل محمد(ص) ۲; نعمتهاى محمد(ص) ۲
  • نعمت: مشمولان نعمت ۴; نعمت امنیت ۳; نعمت ثروت ۳; نعمت هدایت ۳

منابع