الصافات ٩٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(او از این مهلکه بسلامت بیرون آمد) و گفت: «من به سوی پروردگارم می‌روم، او مرا هدایت خواهد کرد!

|و [ابراهيم‌] گفت: من به سوى پروردگارم روانم، زودا كه هدايتم كند

و [ابراهيم‌] گفت: «من به سوى پروردگارم رهسپارم، زودا كه مرا راه نمايد!»

و ابراهیم (پس از نجات از بیداد نمرودیان به قومش) گفت: من (با کمال اخلاص) به سوی خدای خود می‌روم که البته هدایتم خواهد فرمود.

و [وقتی از این مهلکه جان سالم به در برد] گفت: به راستی من به سوی پروردگارم می روم، و [او] به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد.

گفت: من به سوى پروردگارم مى‌روم، او مرا راهنمايى خواهد كرد؛

و [ابراهیم‌] گفت من رونده به سوی پروردگارم هستم، که به زودی مرا رهنمایی خواهد کرد

و [ابراهيم‌] گفت: همانا من به سوى پروردگار خويش رونده‌ام- از ميان شما هجرت مى كنم-، كه او مرا راه خواهد نمود.

ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم می‌روم، او مرا رهنمود می‌کند.

و (ابراهیم) گفت: «من همواره سوی پروردگارم رهسپارم. زودا (که) مرا راه نماید!»

گفت همانا می‌روم بسوی پروردگار خویش زود است رهبریم کند


الصافات ٩٨ آیه ٩٩ الصافات ١٠٠
سوره : سوره الصافات
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«إِنِّی ذَاهِبٌ إِلی رَبِّی»: بدیهی است خداوند مکانی ندارد. پس مراد مهاجرت از محیط آلوده به محیط پاک است. ابراهیم به دستور خدا به سرزمین انبیاء و کانون وحی الهی، یعنی شام مهاجرت فرمود، و راهنمایش در همه جا خدا بود. لذا سفر إِلیَ الله داشت.


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‌ رَبِّي سَيَهْدِينِ «99»

و (ابراهيم) گفت: من به سوى پروردگارم رهسپارم، او مرا راهنمايى خواهد كرد.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‌ رَبِّي سَيَهْدِينِ (99)

چون حضرت از ميان آتش به سلامت بيرون آمد و دانست كه قوم به او ايمان نخواهند آورد قصد مهاجرت ايشان نمود:

وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ‌: و گفت بدرستى كه من رونده‌ام، إِلى‌ رَبِّي سَيَهْدِينِ‌: بجائى كه پروردگار من فرموده، يعنى شام كه در ارض مقدسه است، روز باشد كه راه نمايد مر او توفيق دهد به آنچه مقصد من است از مصالح دنيويه و اخرويه. اين كلام به جهت سبق و وعده الهى بود. پس حضرت ابراهيم عليه السلام متوجه شام و در راه هاجر كه كنيز بود به تصرف ساره آمد و او را به شوهر خود بخشيد، چون هاجر ملك او شد از خدا طلب فرزند نمود كه:


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ (83) إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (84) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ (85) أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ (86) فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ (87)

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ (88) فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ (89) فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ (90) فَراغَ إِلى‌ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ (91) ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ (92)

فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ (93) فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ (94) قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ (95) وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ (96) قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ (97)

فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ (98) وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‌ رَبِّي سَيَهْدِينِ (99) رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ (100)

ترجمه‌

و همانا از پيروان او

هر آينه ابراهيم است وقتى كه آمد پروردگارش را با دلى سالم‌

چون گفت به پدرش و قومش كه چه چيز را ميپرستيد

آيا بدروغ معبودهائى را غير از خداوند اختيار ميكنيد

پس چيست گمان شما بپروردگار جهانيان‌

پس نگريست نگريستنى در ستارگان‌

پس گفت همانا من بيمارم‌

پس روى گرداندند از او در حاليكه پشت كنندگان بودند

پس مايل شد بسوى خدايانشان پس گفت آيا نميخوريد

چيست شما را كه سخن نميگوئيد

پس روى كرد بر آنها ميزد زدنى بقوّت تمام‌

پس روى آوردند بسوى او با آنكه ميشتافتند

گفت آيا ميپرستيد آنچه را كه ميتراشيد

و خدا آفريد شما را و آنچه را كه ميسازيد

گفتند بنا كنيد براى او بنائى پس بيفكنيد او را در آتش سوزان‌

پس اراده كردند باو مكرى را پس گردانديم آنها را پست‌ترين مردم‌

و گفت همانا من رونده‌ام بسوى پروردگارم زود باشد كه راه نمايد مرا

پروردگارا ببخش بمن از شايستگان.

تفسير

خداوند متعال عطف فرموده قصّه حضرت ابراهيم را بر قصّه حضرت نوح كه در آيات سابقه اشاره بآن شده بود و فرموده يكى از پيروان او در ايمان بخدا و توحيد او و اصول حقّه ابراهيم عليه السّلام بود و بعضى گفته‌اند مراد بودن آنحضرت است از پيروان پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و از بعضى روايات كه در برهان نقل نموده استفاده ميشود كه مراد بودن او است از شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام و اين موقوف بر آنستكه ترتيب آيات معتبر نباشد چنانچه مكرر اشاره بآن شده است و الّا ظاهر آنستكه مرجع ضمير در شيعته نوح است كه در آيات سابقه ذكر شده است و خلاف آن بايد حمل بر تأويل شود كه نوح هم در عالم معنى از شيعيان پيغمبر خاتم و امير مؤمنان بوده چون انوار خمسه طيّبه مقدّم بودند در وجود بر تمام موجودات و همه از بركت وجود ايشان بمقامات عاليه خودشان رسيدند و اين پيروى در وقتى بود كه حاضر شد در پيشگاه احديّت براى عبادت و اطاعت با قلبى پاك از لوث معاصى و تزلزل و ريا و سالم از امراض و محبّت غير خدا چنانچه‌


جلد 4 صفحه 438

در سوره شعراء ذكر شد چون گفت به آزر كه عمو يا جدّ مادرى او بود و معمولا در كلام عرب پدر خوانده ميشوند و همچنين بساير اقوامش اين چه چيز است كه شما ميپرستيد آنرا آيا بدروغ آشكار بتهائى را كه خدايان خود دانسته‌ايد ميخواهيد عبادت كنيد و از خداى واقعى چشم پوشانده‌ايد پس چه گمان برده‌ايد بپروردگار جهانيان تصوّر نموده‌ايد او هم مانند اينها كه تراشيديد بى‌ادراك و شعور است يا اينها را شريك خود قرار داده در ستايش و پرستش يا شما را براى پرستش اينها عقاب نميكند يا از حال شما غافل است و از اعمال شما بى‌خبر با آنكه احاطه دارد علمش بتمام كلّيّات و جزئيّات عالم و اين سخنان را براى ملامت و نصيحت آنها ميفرمود تا شب عيدى كه معمولا اهل شهر براى تفريح روزش از بلد بيرون ميرفتند نظرى بآسمان و اوضاع كواكب فرمود و چون آنها بعلم نجوم و تأثير ستاره‌ها در امور معتقد بودند فرمود من مريض خواهم شد براى آنكه او را با خودشان از شهر بيرون نبرند و چون مرض طاعون آنزمان زياد بود و از سرايت آن ميترسيدند از او اعراض نموده خودشان بيرون رفتند و حضرت ابراهيم بآرامى روى به بتخانه و بتها نمود ديد مردم براى تبرّك نزد بتها غذاهائى گذارده‌اند بطور استهزاء و براى آنكه شايد كسى در اطراف باشد و سخن او را بشنود و متنبّه شود فرمود چرا غذا نميخوريد و چرا سخن نميگوئيد و جواب مرا نميدهيد پس ناگهان متفوّق بر بتها شد و با كمال قوّت كه از آن بيمين تعبير شده يا واقعا با قوّت دست راست زد و شكست آنها را و چون مردم از عيدگاه خودشان مراجعت نمودند و بتها را بآنحال ديدند بقرينه صحبتهاى سابق حضرت فهميدند كار او است و بسرعت روى باو آوردند و سخنانى ما بين آنها ردّ و بدل شد كه در سوره انبياء گذشت و بعدا حضرت آنها را نصيحت فرمود كه چرا چيزيرا كه خودتان با دست خود ميتراشيد پرستش ميكنيد با آنكه خداوند شما را و آنچه شما از آن بتها را درست ميكنيد خلق فرموده و بايد مخلوق خالق خود را عبادت كند نه مخلوق او و خود را چون شكر نعمت واجب و كفران آن قبيح است و قوم بعد از عجز از جواب آنحضرت با اكثريّت قريب باتفاق رأى دادند كه جاى وسيعى را محصور نمائيد و هيزم در آن جمع كنيد و آتش بزنيد و ابراهيم را در آن بيندازيد كه بسوزد


جلد 4 صفحه 439

و موجب عبرت خلق گردد كه ديگر كسى جرئت جسارت بخدايان ما پيدا نكند و بعقيده خودشان تدبيرى در دفع آنحضرت نمودند ولى خدا آنرا باطل نمود و آتش بر آنحضرت سرد و سلامت گرديد و آنها پست و ذليل و خوارتر از اوّل شدند و حضرت فائق و منصور و مشهور در عالم گشت و بسيارى باو ايمان آوردند و شرح اين وقايع در سوره انبيا و غيرها گذشته است و بعد از اين حضرت بكسان خود و اهل ايمان فرمود من عازم هجرت از اين بلدم بامر پروردگارم و بعدا خدا هدايت مينمايد مرا بمكانى كه صلاح دين و دنياى من در آن باشد و در كافى از امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه مراد بيت المقدس بود و از امير المؤمنين عليه السّلام در توحيد نقل نموده كه مراد آنحضرت از رفتن بسوى خدا توجّه بعبادت و كوشش در آن و تقرّب بخداوند بود و اين تأويل كلام خدا است كه آن غير تنزيل است و بعد از انجام مأموريّت و استقرار در محلّى كه خداوند هدايت فرموده بود او را بآن از خدا خواست كه باو پسرى عطا فرمايد كه از شايستگان باشد براى وراثت علم و نبوّت كه مأنوس شود با او در غربت و كمك كند با او در دعوت و خداوند اجابت فرمود و از هاجر كه كنيز بود پسرى مانند حضرت اسمعيل عليه السّلام جدّ امجد خاتم انبياء صلّى اللّه عليه و اله را باو مرحمت نمود چنانچه بيايد انشاء اللّه تعالى و در چند روايت از صادقين عليهما السلام تصريح شده بآنكه حضرت ابراهيم مريض نبود و دروغ هم نگفت و در يك روايت ذكر شده كه مقصود حضرت آن بود كه بعدا مريض ميشوم چون هر كس ميميرد مريض ميشود چنانچه خداوند به پيغمبر خود فرموده انّك ميّت يعنى بعدا خواهى مرد و در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه در ستاره‌ها نظر فرمود و حساب كرد و بر واقعه كربلا مطّلع شد و از مصائب وارده بر حضرت سيّد الشهداء متأثر گرديد و فرمود من متألّم و دردمندم و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله نقل شده كه حضرت ابراهيم در سه مورد توريه نمود يعنى سخنى فرمود كه خلاف متظاهر از آنرا قصد نمود يكى آنجا كه فرمود بزرگ بتها آنها را شكسته كه در سوره انبياء گذشت و مراد از آن بيان شد ديگر آنجا كه ساره را كه زن او بود بخواهرى خود معرّفى فرمود و اراده نمود از آن خواهر دينى را سوّم اينجا است كه فرمود من مريضم و مراد از آن ذكر گرديد و اين هر سه مجادله در دين با كفّار بوده و اين دروغ نيست چون‌


جلد 4 صفحه 440

دروغ خلاف مراد واقعى است و اين خلاف چيزى است كه مخاطب از كلام ميفهمد و جائز است خصوصا در بعضى از مواقع لازمه كه بايد حتما بآن عمل نمود

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ قال‌َ إِنِّي‌ ذاهِب‌ٌ إِلي‌ رَبِّي‌ سَيَهدِين‌ِ (99)

و فرمود ‌من‌ ‌از‌ ميان‌ ‌شما‌ بيرون‌ ميروم‌ و متوجه‌ بپروردگار ‌خود‌ ميشوم‌ زود ‌باشد‌ ‌که‌ مرا راهنمايي‌ كند.

‌که‌ مفاد آيه شريفه‌ وَ نَجَّيناه‌ُ وَ لُوطاً إِلَي‌ الأَرض‌ِ الَّتِي‌ بارَكنا فِيها لِلعالَمِين‌َ ‌است‌ انبياء آيه 71 حديث‌ مفصلي‌ ‌از‌ كافي‌ كليني‌ روايت‌ ‌شده‌ درباره رفتن‌ حضرت‌ ابراهيم‌ خلاصه ‌آن‌ قريب‌ باين‌ مفاد ‌است‌ ‌که‌ حضرت‌ ابراهيم‌ دختر خاله‌ ‌خود‌ ساره‌ ‌که‌ خواهر لوط ‌بود‌ ازدواج‌ نمود و ساره‌ بسيار زيبا و خوش‌ سيما ‌بود‌ و ماليه زياد ‌از‌ گوسفندان‌ و ‌غير‌ ‌آنها‌ داشت‌ و حضرت‌ ابراهيم‌ نظر ‌به‌ اينكه‌ نتوانست‌ ‌در‌ ميانه مشركين‌ بماند و مشاهده افعال‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بكند و ‌در‌ مقام‌ اذيت‌ باو بودند هجرت‌ كرد ‌با‌ لوط و ساره‌ بطرف‌ بيت‌ المقدس‌ و صندوقي‌ ترتيب‌ داد و ساره‌ ‌را‌ ‌در‌ ‌آن‌ صندوق‌ گذارد ‌که‌ كسي‌ بجمال‌ ‌او‌ نگاه‌ نكند ‌از‌ روي‌ غيرت‌ بعكس‌ بسياري‌ امروزه‌ ‌که‌ دست‌ خانم‌ ‌خود‌ ‌را‌ مكشوفه‌ ‌در‌ منظر هزارها درمياورند و افتخار ميكنند ‌که‌ ‌اينکه‌ خانم‌ منست‌ و چون‌ وارد شدند ‌در‌ بيت‌ المقدس‌ حكومت‌ بيت‌ المقدس‌ ‌آنها‌ ‌را‌ گرفت‌ و پرسيد ‌در‌ ‌اينکه‌ صندوق‌ چيست‌ حضرت‌ ابراهيم‌ امتناع‌ كرد ‌از‌ باز كردن‌ صندوق‌ ‌آنها‌ ‌را‌ فرستاد شام‌ نزد سلطان‌ سلطان‌ خواست‌ درب‌ صندوق‌ ‌را‌ باز كند حضرت‌ ابراهيم‌ آنچه‌ كرد اجابت‌ نكرد و درب‌ صندوق‌ ‌را‌ باز كرد ديد زني‌ ‌در‌ صندوق‌ ‌است‌ پرسيد ‌گفت‌ ‌اينکه‌ عيال‌ ‌من‌ و دختر خاله ‌من‌ ‌است‌ و ‌در‌ صندوق‌ گذاردم‌ ‌که‌ كسي‌ توجه‌ باو نكند سلطان‌ دست‌ دراز كرد رو ‌به‌ ‌او‌ دستش‌ خشك‌ شد اصرار كرد حضرت‌ ابراهيم‌ دعا كرد رفع‌ شد دفعه ثانيه‌ خواست‌ باز خشك‌ شد باز الحاح‌ كرد بدعاء ابراهيم‌ برگشت‌ خيلي‌ ‌به‌ ابراهيم‌ احترام‌ گذاشت‌ و يك‌ كنيز بسيار زيبايي‌ بخشيد بساره‌ ‌که‌ هاجر ‌باشد‌ و ابراهيم‌ ‌را‌ مرخص‌ كرد ‌که‌ ‌هر‌ كجا مايل‌ ‌است‌ تشريف‌ ببرد و ‌خود‌ ملك‌ همراه‌ ابراهيم‌ آمد وحي‌ رسيد بابراهيم‌ ‌که‌ مقدم‌ ‌بر‌ ملك‌ نرود ابراهيم‌ توقف‌ كرد ‌تا‌ ملك‌ رسيد ‌او‌ ‌را‌ مقدم‌ داشت‌ سبب‌ پرسيد فرمود خداي‌ ‌من‌ بمن‌ چنين‌ وحي‌ فرستاده‌ همين‌ سبب‌

جلد 15 - صفحه 175

شد ‌که‌ ايمان‌ آورد و ابراهيم‌ رفت‌ بطرف‌ شام‌ حضرت‌ لوط ‌را‌ فرستاد ‌در‌ يك‌ صغ‌ ‌از‌ شامات‌ ‌براي‌ دعوت‌ و ‌خود‌ رفت‌ ‌در‌ يك‌ صغ‌ ديگر و ‌بود‌ ‌تا‌ سن‌ پيري‌ ‌هم‌ خودش‌ و ‌هم‌ ساره‌ بساره‌ فرمود ‌ما عمرمان‌ باخر رسيده‌ و فرزندي‌ پيدا نكرديم‌ و ‌شما‌ ‌هم‌ عقيم‌ بودي‌ ممكن‌ ‌است‌ هاجر ‌را‌ بمن‌ ببخشي‌ شايد ‌از‌ ‌او‌ فرزندي‌ پيدا شود ساره‌ هاجر ‌را‌ بخشيد ابراهيم‌ دعا كرد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 99)- ابراهیم (ع) از این مهلکه به سلامت بیرون آمد، و چون رسالت خود را در بابل پایان یافته می‌دید تصمیم بر مهاجرت به اراضی مقدس شام گرفت «و گفت: من به سوی پروردگارم می‌روم، او مرا هدایت خواهد کرد» (وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِینِ).

بدیهی است خداوند مکانی ندارد اما مهاجرت از محیط آلوده به محیط پاک و سرزمین انبیا مهاجرت به سوی خداست.

نکات آیه

۱ - تصمیم ابراهیم(ع)، به هجرت از وطن خود به شهرى دیگر و اعلام آن به مردم (قال إنّى ذاهب إلى ربّى) بیشتر مفسران برآنند که مقصود از رفتن به سوى پروردگار (ذاهب إلى ربى) هجرت است و آمدن «قال» در آغاز آیه شریفه، مى رساند که ابراهیم(ع) تصمیم خود مبنى بر هجرت را به مردم اعلام کرد.

۲ - هجرت ابراهیم(ع)، حرکتى الهى و در جهت جلب رضاى خدا بود. (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى) از تعبیر رفتن به سوى پروردگار به جاى هجرت، برداشت بالا به دست مى آید.

۳ - ارزش هجرت، به در راه خدا بودن و جهت خدایى داشتن آن است. (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى)

۴ - تأثیر نیت ها و نوع جهت گیرى ها، در ارزش مندى رفتارها و کردارها (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى)

۵ - مصون ماندن از اذیت و توطئه هاى سهمگین مشرکان، فلسفه هجرت ابراهیم(ع) (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى) برخى از مفسران بر این عقیده اند که اعلام هجرت از سوى ابراهیم(ع)، براى صرف نظر کردن مشرکان از تعقیب و مجازات آن حضرت پس از نجات از آتش بوده است. بدین صورت که آن حضرت مى خواست از اذیت ها و توطئه هاى مشرکان رهایى یابد.

۶ - ابراهیم(ع)، افراد مؤمن و موحد را، به هجرت از سرزمین شرک تشویق مى کرد. (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى) اعلام ابراهیم(ع) به هجرت خود از سرزمین شرک، ممکن است به این جهت باشد که افراد اندکى که ایمان آورده و موحد شده اند، همانند او هجرت کنند.

۷ - راه یابى بهتر به مقصد و خیر و صلاح افزون تر در پرتو عنایت خداوند، فلسفه هجرت ابراهیم(ع) (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سیهدین) به قرینه این که رسالت ابراهیم(ع) پس از هجرت هم ادامه داشت به دست مى آید که مراد از هدایتى که مورد درخواست آن حضرت بود، ره یابى به مقصد و خیر و صلاحى است که ایشان از آغاز به دنبال آن بوده است.

۸ - مهاجرت از محیط شرک و آلوده به گناه، به محیطى پاک و سالم، هجرت به سوى خداوند است. (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سیهدین)

۹ - هجرت از محیط اجتماعى ناسالم و نامساعد براى هدایت و ابلاغ دین به جامعه اى مستعد، امرى لازم براى مبلغان دین و دین دارانِ مجاهد (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سیهدین)

۱۰ - توکل ابراهیم(ع) بر خداوند، در برابر دشمنان رسالت (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سیهدین)

۱۱ - ناامید شدن ابراهیم(ع)، از هدایت قومِ بت پرست خویش (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سیهدین) از تصمیم ابراهیم(ع) براى هجرت از شهر خود - پس از نجات یافتن از آتش افروزى مشرکان علیه ایشان - برداشت یاد شده به دست مى آید.

۱۲ - ربوبیت خداوند، مقتضى هدایت و راهنمایى بندگان خالص خود در صحنه هاى دشوار زندگى (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سیهدین)

روایات و احادیث

۱۳ - «عن ابراهیم بن أبى زیادالکرخى، قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول: إنّ إبراهیم(ع)... لمّا کسر أصنام نمرود... فأمرهم أن ینفوا إبراهیم من بلاده... فأخرجوا إبراهیم و لوطاً معه(ع) من بلادهم إلى الشام. فخرج ابراهیم(ع) و معه لوط لایفارقه و سارة و قال لهم «إنى ذاهب إلى ربّى سیهدین» یعنى بیت المقدس;] ابراهیم بن ابى زیاد کرخى مى گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مى فرمود: ابراهیم(ع) ... چون بت هاى نمرود را شکست ... نمرود به اصحابش دستور داد ابراهیم(ع) را از شهر برانند ... پس ابراهیم(ع) را در حالى که لوط(ع) هم راه او بود، از شهرشان به سوى شام اخراج کردند و در حالى که لوط و ساره با او بودند [از شهر بیرون آمدند] و ابراهیم به آنان گفت: «إنى ذاهب إلى ربى سیهدین»; یعنى، به سوى بیت المقدس مى روم».

موضوعات مرتبط

  • ابراهیم(ع): تشویقهاى ابراهیم(ع) ۶; توکل ابراهیم(ع) ۱۰; فضایل ابراهیم(ع) ۱۰; فلسفه هجرت ابراهیم(ع) ۵، ۷; قصه ابراهیم(ع) ۱، ۵، ۷، ۱۰، ۱۱، ۱۳; هجرت ابراهیم(ع) ۱، ۲، ۱۳; هدایت ابراهیم(ع) ۷; همسفران ابراهیم(ع) ۱۳; یأس ابراهیم(ع) ۱۱
  • اخلاص: ارزش اخلاص ۳
  • ارزشها: ملاک ارزشها ۳، ۴
  • توکل: توکل بر خدا ۱۰
  • خدا: آثار ربوبیت خدا ۱۲; جلب رضایت خدا ۲; هجرت به سوى خدا ۸
  • قوم ابراهیم: آثار اذیتهاى قوم ابراهیم ۵
  • مؤمنان: هجرت مؤمنان ۶
  • مبلغان: اهمیت هجرت مبلغان ۹
  • موحدان: هجرت موحدان ۶
  • نیت: آثار نیت ۴
  • هجرت: اخلاص در هجرت ۳; اهمیت هجرت از جامعه فاسد ۹; اهمیت هجرت از سرزمین شرک ۸; تشویق به هجرت ۶; هجرت از سرزمین شرک ۶
  • هدایت: اهمیت هدایت ۷; زمینه هدایت ۱۲
  • یأس: یأس از هدایت قوم ابراهیم ۱۱

منابع

  1. کافى، ج ۸، ص ۳۷۱، ح ۵۶۰; نورالثقلین، ج ۴، ص ۴۱۷، ح ۶۳.