الصافات ١٤٥

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(به هر حال ما او را رهایی بخشیدیم و) او را در یک سرزمین خشک خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود!

پس او را در حالى كه ناخوش بود به خشكى انداختيم

پس او را در حالى كه ناخوش بود به زمين خشكى افكنديم!

باز او را (پس از چندین روز) از بطن ماهی به صحرای خشکی افکندیم در حالی که بیمار و ناتوان بود.

پس او را در حالی که بیمار بود به زمینی خشک و بی گیاه افکندیم.

پس او را كه بيمار بود به خشكى افكنديم،

آنگاه او را به کرانه بایر افکندیم و او بیمار بود

پس او را در حالى كه بيمار بود به بيابان- دشت خشك و بى‌گياه- بينداختيم.

ما او را در یک سرزمین برهوت خالی (ازدرخت و گیاه) افکندیم، در حالی که بیمار و نزار بود.

پس او را در حالی که ناخوش بود، به ساحل (عریان و بی‌سامان) افکندیم!

پس افکندیمش به دشت و او بود بیمار


الصافات ١٤٤ آیه ١٤٥ الصافات ١٤٦
سوره : سوره الصافات
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«نَبَذْنَاهُ»: او را انداختیم. او را افکندیم. مراد این است که کاری کردیم که ماهی او را از دهان خود پرت کند. «الْعَرَآءِ»: سرزمین برهوت و خالی از درخت و گیاه و ساختمان. «سَقِیمٌ»: بیمار. ناخوش.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ «145» وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ «146» وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‌ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ «147»

پس او را در حالى كه بيمار بود به زمين خشكى افكنديم. و بر او بته‌اى از كدو رويانديم. و او را (پس از بهبودى) به سوى يكصد هزار نفر بلكه يا بيش‌تر فرستاديم.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ (145)


«1» حياة القلوب (چ اسلاميه) ج 1، باب 30، ص 459. و بحار الانوار ج 14 ص 386 روايت 3 بنقل از علل الشرايع.

«2» سوره انبياء آيه 87.

جلد 11 - صفحه 160

فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ: پس بيفكند او را ماهى به زمين هموار، يعنى امر فرموديم به ماهى تا به ساحل دريا آمده او را از اندرون خود بيرون آورده بيفكند به صحرائى كه خالى بود از درخت و گياه و كوه، وَ هُوَ سَقِيمٌ‌: و حال آنكه او بيمار بود، يعنى ضعيف و نحيف مانند طفلى كه از مادر متولد شود چون گوشت سرخ بود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (133) إِذْ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ (134) إِلاَّ عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ (135) ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ (136) وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ (137)

وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (138) وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (139) إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (140) فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ (141) فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ (142)

فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ (143) لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (144) فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ (145) وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ (146) وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‌ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ (147)

فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى‌ حِينٍ (148)

ترجمه‌

و همانا لوط از پيمبران است‌

هنگاميكه نجات داديم او و اهلش را همگى‌

مگر پيرزنى را در بازماندگان‌

پس هلاك كرديم ديگران را

و همانا شما ميگذريد بر آنها با آنكه هستيد صبح‌كنندگان‌

و بشب آيا پس در نمى‌يابيد بعقل‌

و همانا يونس از پيمبرانست‌

هنگاميكه گريخت بسوى كشتى مملوّ

پس قرعه زد پس شد


جلد 4 صفحه 448

از قرعه بنام افتادگان‌

پس فرو بردش ماهى و او بود ملامت كننده خود

پس اگر نه اينكه او بود از تسبيح كنندگان‌

هر آينه ميماند در شكمش تا روزى كه برانگيخته ميشوند

پس انداختيم او را بزمينى بى‌گياه با آنكه او بيمار بود

و رويانديم بر سر او درختى از كدو

و فرستاديم او را بسوى صد هزار نفر يا زياده مى‌بودند

پس ايمان آوردند پس بهره‌مند نموديم ايشانرا تا زمان مرگ.

تفسير

خداوند متعال متذكر شده قصّه حضرت لوط و نجات او و خانواده‌اش جز زن پيرش را كه باقى ماند در عذاب و هلاك شد با ساير اهل سدوم بنحو اجمال چون تفصيل آن در سور سابقه ذكر شده و گوشزد فرموده اهل مكّه را كه در مسافرت بشام همه ساله بر آنديار عبور مينمايند صبح و شام و مى‌بينند آثار باقيه آنشهر ويران را و تعقّل نميكنند تا متنبّه شوند كه در اثر معصيت خدا باين بلا گرفتار شدند و از روايتى كه در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده استفاده ميشود كه مراد مرور بر احوال آنها است در قرآن چون قرائت نمايند آنرا صبح و شام و در هر حال تعجّب از عدم تعقل و عبرت آنها است از آنچه مى‌بينند و مى‌شنوند و فرموده كه حضرت يونس بن متّى كه شرح حال او در سوره خودش گذشت از پيغمبران مرسل بود و از قوم خودش مانند غلامى كه از مولاى خود بگريزد بدون اذن خدا گريخت و رفت بجانب كشتى مملوّ از متاع و مسافر و نشست در آن تا وسط دريا كه كشتى از رفتار بازماند و كشتيبانان گفتند هر وقت بنده‌اى از مولاى خود گريخته باشد اين پيش‌آمد براى كشتى ما روى ميدهد و بنا شد قرعه بكشند بنام هر كس بيايد او را در دريا بيندازند تا سايرين از خطر مرگ ايمن شوند و حضرت يونس داخل شد در كسانيكه قرعه بنام آنها كشيده ميشد و بنام او درآمد و چون آثار صلاح و تقوى از سيماى او ظاهر بود قرعه را تكرار نمودند تا سه مرتبه و در هر سه بار نام او بيرون آمد و حضرت متوجه بلب كشتى شد ديد ماهى بزرگى سر از آب بيرون آورده و دهانش را گشوده خود را بدهان او انداخت چنانچه در فقيه از امام باقر عليه السّلام نقل نموده پس آن ماهى او را مانند لقمه‌اى فرو برد و بلع كرد و او مورد ملامت مردم گرديد يا خود را ملامت نمود بر ترك اولائى كه از او صادر شد كه بى‌دستور الهى از ميان قوم خود بيرون رفته بود و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه چون كشتى‌


جلد 4 صفحه 449

بوسط دريا رسيد خدا ماهى بزرگيرا فرستاد جلو كشتى را گرفت يونس باو نظر نمود از آن ترسيد خود را بآخر كشتى برد ماهى هم متوجه بجانب او گرديد و دور زد و دهانش را بروى او باز كرد و اهل كشتى گفتند در ميان ما گنه‌كارى است پس قرعه كشيدند و بنام يونس درآمد و او را در دريا انداختند و ماهى او را بلع نمود و در آب روان گرديد و نقل نموده‌اند كه خداوند بماهى وحى فرمود كه من شكم تو را زندان او قرار دادم نه او را خوراك تو بايد او را محفوظ بدارى يعنى قوّه هضم را از اندرون او سلب فرمود بقدرى كه آنحضرت در شكم ماهى سالم ماند تا سه روز كه در آن مدت مشغول بذكر خدا بود بنحويكه در سوره انبياء گذشت و اگر نبود اشتغال او بذكر و تسبيح خدا درنگ مينمود در شكم ماهى تا روز قيامت و بعد از سه روز خداوند بآنماهى امر فرمود كه او را بزمين بيگياهى بيندازد و انداخت و خداوند بر سر او سايبانى از درخت كدوئى رويانيد براى آنكه پوستش رقيق و بدنش ضعيف و مريض شده بود و چون قوى و سالم گرديد آندرخت خشك شد و او بزحمت افتاد و متأثر و ملول گرديد و بخدا از خشك شدن آندرخت شكايت نمود و خداوند جواب فرمود تو از خشك شدن درختى كه نكاشتى و آب ندادى و ديگر احتياج بآن ندارى چون خوب شدى غمگين ميشوى و محزون نميشوى براى اهل نينوا كه بيش از يكصد هزار نفرند و ميخواهى عذاب بر آنها نازل شود آنها ايمان آوردند و پرهيزكار شدند پس بر گرد بسوى ايشان و آنحضرت مراجعت فرمود و اهل نينوا بعد از معرفت بحال او مقدمش را گرامى داشتند و ايمان آوردند بخوبى و بخوشى زيستند تا باجل خود از دنيا رفتند چنانچه اين معانى از روايت قمّى ره از امام باقر عليه السّلام استفاده ميشود و يقطين در لغت اشجار بى‌ساق كم دوام را گويند مانند كدو كه اينجا اراده شده است و كلمه او در او يزيدون محتمل است بمعناى واو باشد چنانچه در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه و يزيدون قرائت فرموده است و در بعضى از روايات تصريح بزياده سى هزار شده و محتمل است بمعناى بل باشد و محتمل است براى ابهام باشد يعنى لازم نيست دانسته شود عدد آنها تحقيقا همين‌قدر كه بدانند زياد بودند كافى است و محتمل است براى تخيير باشد يعنى كسيكه آنها را از دور ميديد ميتوانست بصد هزار يا بيشتر تخمين بزند يا


جلد 4 صفحه 450

اگر اطفال را حساب نكنند چون پيغمبر بر آنها مبعوث نميشود صد هزار بودند و الّا بيشتر چون آنها هم به تبع بزرگترهاشان از اهل ايمان حساب ميشوند و در هر حال عدد آنها در علم الهى معيّن بود و ترديدى در آن مقام نبوده و نيست و اللّه تعالى اعلم بمراده.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَنَبَذناه‌ُ بِالعَراءِ وَ هُوَ سَقِيم‌ٌ (145) وَ أَنبَتنا عَلَيه‌ِ شَجَرَةً مِن‌ يَقطِين‌ٍ (146)

‌پس‌ انداختيم‌ ‌ما ‌او‌ ‌را‌ بزمين‌ ساده‌ و ‌او‌ مريض‌ ‌بود‌ ‌پس‌ رويانيديم‌ ‌بر‌ ‌او‌ درختي‌ ‌از‌ كدو

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 145)- سپس خداوند می‌فرماید: «ما او را در یک سرزمین خشک و خالی از درخت و گیاه افکندیم، در حالی که بیمار بود» (فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ).

ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاهی آمد، و به فرمان خدا لقمه‌ای را که از او زیاد بود بیرون افکند، اما پیداست این زندان عجیب سلامت جسم یونس را بر هم زده بود، بیمار و ناتوان از این زندان آزاد شد.

نکات آیه

۱ - یونس(ع) با اراده الهى، از شکم ماهى در زمینى خالى از درخت و پوشش گیاهى بیرون افکنده شد. (فنبذنه بالعراء) «نبذ» (مصدر «نبذنا») به معناى افکندن است و «عراء» به سرزمینى خالى از درخت و پوشش گیاهى گفته مى شود.

۲ - یونس(ع)، به هنگام بیرون افتادن از شکم ماهى، بیمار بود. (فنبذنه بالعراء و هو سقیم)

۳ - بلعیده شدن یونس(ع) به وسیله ماهى، موجب بیمارى او گردید. (فالتقمه الحوت ... فنبذنه بالعراء و هو سقیم)

روایات و احادیث

۴ - «قال رسول اللّه(ص): «لما أراد اللّه حبس یونس - علیه السلام - فى بطن الحوت، أوحى اللّه إلى الحوت أن خذه، و لاتخدش له لحماً، و لاتکسر له عظماً، فأخذه ثمّ أهوى به إلى مسکنه فى البحر، فلمّا انتهى به إلى أسفل البحر سمع یونس حساً فقال فى نفسه: ما هذا ....؟ فأوحى اللّه إلیه و هو فى بطن الحوت: إنّ هذا تسبیح دوابّ الأرض فسبّح و هو فى بطن الحوت فسمعت الملائکة - علیهم السلام - تسبیحه فقالوا: ربّنا إنّا نسمع صوتاً ضعیفاً بأرض غربة، قال: ذاک عبدى یونس، عصانى فحبسته فى بطن الحوت فى البحر، قالوا: العبد الصالح الذى کان یصعد إلیک منه فى کلّ یوم عمل صالح؟ قال: نعم. فشفعوا له عند ذلک، فأمره فقذفه فى الساحل، کما قال اللّه: «و هو سقیم»;] رسول خدا(ص) فرمود: خداوند اراده نمود که یونس را در شکم ماهى زندانى کند به ماهى وحى (الهام) نمود: او را بگیر، اما خدشه اى به گوشت او وارد نکن و استخوانش را نشکن. پس ماهى یونس را گرفت و به سوى جایگاهش در دریا حرکت کرد پس چون به قعر دریا رسید، یونس صداى خفیفى شنید و با خود گفت: این صدا چیست ...؟ سپس خدا به یونس - که در شکم ماهى بود - وحى کرد که: این تسبیح جنبندگان زمین است، پس یونس در حالى که در شکم ماهى بود تسبیح گفت: ملائکه تسبیح او را شنیدند و گفتند: پروردگارا! ما صداى ضعیفى را در زمینى ناآشنا مى شنویم؟ خداوند فرمود: این بنده من یونس است. وى نافرمانى من نمود، پس او را در شکم ماهى در دریا زندانى کردم. ملائکه گفتند: همان بنده صالحى که هر روز عمل صالحى از او به سوى تو بالا مى آمد؟ خدا فرمود: آرى . پس ملائکه در این هنگام یونس را شفاعت کردند، سپس خدا به ماهى امر کرد و ماهى یونس را در ساحل انداخت، چنان که خدا فرمود: و هو سقیم».

موضوعات مرتبط

  • خدا: آثار اراده خدا ۱
  • یونس(ع): بیمارى یونس(ع) ۲، ۴; عوامل بیمارى یونس(ع) ۳; قصه یونس(ع) ۱، ۲، ۴; منشأ نجات یونس(ع) ۱; نجات یونس(ع) ۲، ۴; یونس(ع) در بیابان ۱; یونس(ع) در شکم ماهى ۳

منابع

  1. الدرالمنثور، ج ۷، ص ۱۲۳.