الصافات ١٤٢

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(او را به دریا افکندند) و ماهی عظیمی او را بلعید، در حالی که مستحقّ سرزنش بود!

[او را به دريا افكندند] و ماهى او را لقمه كرد، در حالى كه او ملامتگر [خويش‌] بود

[او را به دريا افكندند] و عنبرماهى او را بلعيد در حالى كه او نكوهشگر خويش بود!

و ماهی دریا او را به کام فرو برد و او در خور ملامت بود.

پس آن ماهی بزرگ او را بلعید، در حالی که سزاوار سرزنش بود.

ماهى ببلعيدش و او در خور سرزنش بود.

و ماهی [بزرگ /نهنگ‌] او را فرو بلعید و او در خور ملامت بود

پس آن ماهى او را بلعيد و او در خور سرزنش بود- يا ملامت‌كننده خود بود-.

ماهی او را بلعید، در حالی که مستحقّ ملامت بود (و می‌بایست در برابر کاری که کرده بود، زندانی شود).

(او را به دریا افکندند.) پس (آن) ماهی بزرگ او را بلعید، در حالی که او نکوهش کننده‌ی (خود) بود!

پس فرو بردش ماهی و او بود نکوهیده‌


الصافات ١٤١ آیه ١٤٢ الصافات ١٤٣
سوره : سوره الصافات
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«الْحُوتُ»: نوعی ماهی بزرگ. «مُلِیمٌ»: گناهکار. مستحقّ سرزنش. کسی که کاری کند یا حرفی بزند که سزاوار سرزنش و درخور لومه شود.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ «142» فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ «143» لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ «144»

پس (او را به دريا افكندند و) ماهى بزرگى او را بلعيد. او خود را سرزنش مى‌كرد (و در شكم ماهى به تسبيح خداوند پرداخت). پس اگر از تسبيح گويان نبود، تا روز قيامت در شكم ماهى مى‌ماند.

نکته ها

عبدِ «آبق»، برده فرارى را گويند كه بدون اجازه مالكش فرار كند. حضرت يونس بدون اجازه خداوند، قومش را ترك كرد و سر به بيابان گذاشت.

«ساهم» از «سهم» به معناى قرعه‌كشى است، گويند: نهنگى مانع حركت كشتى شد و ديدند كه اگر يكى فدا نشود، خطر همه‌ى مسافران را تهديد مى‌كند. لذا با قرعه كشى، يونس را به دهان نهنگ انداختند تا خطر برطرف شود.

«مدحضين» از «ادحاض» به معناى لغزاندن و در اين مورد كنايه از شكست و مغلوبيّت در امر قرعه كشى است.

جلد 8 - صفحه 61

«حوت» به ماهى گفته مى‌شود، خواه بزرگ و خواه كوچك، ولى بيشتر در مورد ماهى بزرگ بكار مى‌رود.

اگر خداوند دستور خروج و دورى از مردم را به پيامبرش بدهد، دورى كردن يك ارزش است، همان گونه كه به لوط فرمود: فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ‌ ... «1» ولى اگر بدون اجازه خداوند، چنين حركتى شد، ضد ارزش و فرار حساب مى‌شود. «أَبَقَ»

داستان بايد كوتاه، متنوع و مفيد باشد. در اين سوره براى داستان هر پيامبرى چند آيه بيش‌تر نيامده است.

يونس به خاطر كم صبرى، از قوم خود فرار كرد و لذا الگوى پيامبران بعدى قرار نگرفت و خداوند به پيامبر اسلام مى‌فرمايد: مثل يونس مباش‌ «لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ». «2» در اين سوره نيز داستانش در آخر بيان شد.

پیام ها

1- آشنايى با تاريخ انبيا، براى امروز ما درس است. «وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ»

2- قرعه‌كشى ميان افراد، امرى مشروع و با سابقه است. «فَساهَمَ»

3- حيوانات، گاهى براى انجام يك كار، از طرف خداوند مأمور مى‌شوند.

«فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ»

4- فرار از مسئوليّت راه گشا نيست. (يونس از ميان قومش رفت ولى وضعش بدتر شد). «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ»

5- برخى مشكلات ما در زندگى، ناشى از كوتاهى در انجام مسئوليّت است. أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ‌ ... فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ‌

6- گاهى اولتيماتوم لازم است. فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ‌ ...

7- تغيير شرايط، ما را از خدا جدا نكند. «مِنَ الْمُسَبِّحِينَ»

8- تسبيح خداوند، عامل نجات از گرفتارى‌ها است. حضرت يونس در شكم‌


«1». هود، 81.

«2». قلم، 48.

جلد 8 - صفحه 62

ماهى مى‌گفت: «سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» «1»، «كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ»

9- سابقه‌ى درخشان، يكى از عوامل نجات است. (فرعون و يونس هر دو در دل آب اقرار كردند، ليكن فرعون غرق و يونس آزاد شد، چون او بد سابقه و اين خوش سابقه بود). «الْمُرْسَلِينَ‌- الْمُسَبِّحِينَ»

10- با اراده‌ى خداوند، انسان مى‌تواند در شكم ماهى تا قيامت زنده بماند. «لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» پس عمر طولانى همانند عمر حضرت مهدى از هر استبعادى به دور است.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ (142)

فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ‌: پس به يكبار او را فرو برد ماهى، وَ هُوَ مُلِيمٌ‌: و او به جهت ترك اولى مستحق ملامت بود، يا خود را ملامت كننده بود به ترك اولى كه بدون اذن الهى از شهر خارج شد.

تنبيه: اين مطلب ثابت شده كه انبياء از اول عمر تا آخر معصوم مى‌باشند، گناه و خطا و سهو و نسيان از آنها صادر نگردد، زيرا قابل شأن و رتبه نبوت كسى است كه جميع قواى طبيعيه و حيوانيه و نفسانيه او مطيع و منقاد و مقهور عقل او شده باشد؛ و كسى كه جميع قواى او تابع عقل او شوند محال است كه نافرمانى از او سرزند به جهت آنكه تمام معاصى در نظر عقل قبيح است، و هر كه معصيتى از او صادر شود تا يكى از قواى نفسانى مانند غضبى يا شهوى بر عقل غالب نشود محال باشد صدور معصيت؛ پس بنابراين آياتى كه موهم صدور معصيت باشد، تأويل شود به ترك اولى، چه نافرمانى در ترك اولى نيز مى‌باشد، زيرا شايسته مقام تقرب و جلالت شأن انبياء نباشد خلاف اولى نمودن، و اين نسبت به انبياء به اسم گناه اطلاق شده، لذا فرموده‌اند: (حسنات الابرار سيئات المقربين) بنا براين شايسته حضرت يونس نبود كه بدون امر الهى از شهر خارج شود.

تتمه: علامه مجلسى (رحمه اللّه) روايت نموده از ابو بصير كه از حضرت صادق‌

جلد 11 - صفحه 159

عليه السلام پرسيد كه به چه سبب خدا عذاب را از قوم يونس گردانيد و حال آنكه نزديك سر ايشان رسيده بود و به امتهاى ديگر اين كار نكرد؟ فرمود: زيرا در علم الهى بود كه از ايشان بر طرف خواهد كرد براى توبه ايشان، و اين امر را به يونس خبر نداد براى آنكه مى‌خواست كه او را فارغ گرداند براى بندگى خود در شكم ماهى، پس مستوجب ثواب و كرامت خدا گردد. «1» حضرت يونس عليه السلام در تاريكيهاى دريا خدا را ندا نمود: (لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ). «2»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (133) إِذْ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ (134) إِلاَّ عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ (135) ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ (136) وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ (137)

وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (138) وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (139) إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (140) فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ (141) فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ (142)

فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ (143) لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (144) فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ (145) وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ (146) وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‌ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ (147)

فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى‌ حِينٍ (148)

ترجمه‌

و همانا لوط از پيمبران است‌

هنگاميكه نجات داديم او و اهلش را همگى‌

مگر پيرزنى را در بازماندگان‌

پس هلاك كرديم ديگران را

و همانا شما ميگذريد بر آنها با آنكه هستيد صبح‌كنندگان‌

و بشب آيا پس در نمى‌يابيد بعقل‌

و همانا يونس از پيمبرانست‌

هنگاميكه گريخت بسوى كشتى مملوّ

پس قرعه زد پس شد


جلد 4 صفحه 448

از قرعه بنام افتادگان‌

پس فرو بردش ماهى و او بود ملامت كننده خود

پس اگر نه اينكه او بود از تسبيح كنندگان‌

هر آينه ميماند در شكمش تا روزى كه برانگيخته ميشوند

پس انداختيم او را بزمينى بى‌گياه با آنكه او بيمار بود

و رويانديم بر سر او درختى از كدو

و فرستاديم او را بسوى صد هزار نفر يا زياده مى‌بودند

پس ايمان آوردند پس بهره‌مند نموديم ايشانرا تا زمان مرگ.

تفسير

خداوند متعال متذكر شده قصّه حضرت لوط و نجات او و خانواده‌اش جز زن پيرش را كه باقى ماند در عذاب و هلاك شد با ساير اهل سدوم بنحو اجمال چون تفصيل آن در سور سابقه ذكر شده و گوشزد فرموده اهل مكّه را كه در مسافرت بشام همه ساله بر آنديار عبور مينمايند صبح و شام و مى‌بينند آثار باقيه آنشهر ويران را و تعقّل نميكنند تا متنبّه شوند كه در اثر معصيت خدا باين بلا گرفتار شدند و از روايتى كه در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده استفاده ميشود كه مراد مرور بر احوال آنها است در قرآن چون قرائت نمايند آنرا صبح و شام و در هر حال تعجّب از عدم تعقل و عبرت آنها است از آنچه مى‌بينند و مى‌شنوند و فرموده كه حضرت يونس بن متّى كه شرح حال او در سوره خودش گذشت از پيغمبران مرسل بود و از قوم خودش مانند غلامى كه از مولاى خود بگريزد بدون اذن خدا گريخت و رفت بجانب كشتى مملوّ از متاع و مسافر و نشست در آن تا وسط دريا كه كشتى از رفتار بازماند و كشتيبانان گفتند هر وقت بنده‌اى از مولاى خود گريخته باشد اين پيش‌آمد براى كشتى ما روى ميدهد و بنا شد قرعه بكشند بنام هر كس بيايد او را در دريا بيندازند تا سايرين از خطر مرگ ايمن شوند و حضرت يونس داخل شد در كسانيكه قرعه بنام آنها كشيده ميشد و بنام او درآمد و چون آثار صلاح و تقوى از سيماى او ظاهر بود قرعه را تكرار نمودند تا سه مرتبه و در هر سه بار نام او بيرون آمد و حضرت متوجه بلب كشتى شد ديد ماهى بزرگى سر از آب بيرون آورده و دهانش را گشوده خود را بدهان او انداخت چنانچه در فقيه از امام باقر عليه السّلام نقل نموده پس آن ماهى او را مانند لقمه‌اى فرو برد و بلع كرد و او مورد ملامت مردم گرديد يا خود را ملامت نمود بر ترك اولائى كه از او صادر شد كه بى‌دستور الهى از ميان قوم خود بيرون رفته بود و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه چون كشتى‌


جلد 4 صفحه 449

بوسط دريا رسيد خدا ماهى بزرگيرا فرستاد جلو كشتى را گرفت يونس باو نظر نمود از آن ترسيد خود را بآخر كشتى برد ماهى هم متوجه بجانب او گرديد و دور زد و دهانش را بروى او باز كرد و اهل كشتى گفتند در ميان ما گنه‌كارى است پس قرعه كشيدند و بنام يونس درآمد و او را در دريا انداختند و ماهى او را بلع نمود و در آب روان گرديد و نقل نموده‌اند كه خداوند بماهى وحى فرمود كه من شكم تو را زندان او قرار دادم نه او را خوراك تو بايد او را محفوظ بدارى يعنى قوّه هضم را از اندرون او سلب فرمود بقدرى كه آنحضرت در شكم ماهى سالم ماند تا سه روز كه در آن مدت مشغول بذكر خدا بود بنحويكه در سوره انبياء گذشت و اگر نبود اشتغال او بذكر و تسبيح خدا درنگ مينمود در شكم ماهى تا روز قيامت و بعد از سه روز خداوند بآنماهى امر فرمود كه او را بزمين بيگياهى بيندازد و انداخت و خداوند بر سر او سايبانى از درخت كدوئى رويانيد براى آنكه پوستش رقيق و بدنش ضعيف و مريض شده بود و چون قوى و سالم گرديد آندرخت خشك شد و او بزحمت افتاد و متأثر و ملول گرديد و بخدا از خشك شدن آندرخت شكايت نمود و خداوند جواب فرمود تو از خشك شدن درختى كه نكاشتى و آب ندادى و ديگر احتياج بآن ندارى چون خوب شدى غمگين ميشوى و محزون نميشوى براى اهل نينوا كه بيش از يكصد هزار نفرند و ميخواهى عذاب بر آنها نازل شود آنها ايمان آوردند و پرهيزكار شدند پس بر گرد بسوى ايشان و آنحضرت مراجعت فرمود و اهل نينوا بعد از معرفت بحال او مقدمش را گرامى داشتند و ايمان آوردند بخوبى و بخوشى زيستند تا باجل خود از دنيا رفتند چنانچه اين معانى از روايت قمّى ره از امام باقر عليه السّلام استفاده ميشود و يقطين در لغت اشجار بى‌ساق كم دوام را گويند مانند كدو كه اينجا اراده شده است و كلمه او در او يزيدون محتمل است بمعناى واو باشد چنانچه در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه و يزيدون قرائت فرموده است و در بعضى از روايات تصريح بزياده سى هزار شده و محتمل است بمعناى بل باشد و محتمل است براى ابهام باشد يعنى لازم نيست دانسته شود عدد آنها تحقيقا همين‌قدر كه بدانند زياد بودند كافى است و محتمل است براى تخيير باشد يعنى كسيكه آنها را از دور ميديد ميتوانست بصد هزار يا بيشتر تخمين بزند يا


جلد 4 صفحه 450

اگر اطفال را حساب نكنند چون پيغمبر بر آنها مبعوث نميشود صد هزار بودند و الّا بيشتر چون آنها هم به تبع بزرگترهاشان از اهل ايمان حساب ميشوند و در هر حال عدد آنها در علم الهى معيّن بود و ترديدى در آن مقام نبوده و نيست و اللّه تعالى اعلم بمراده.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَالتَقَمَه‌ُ الحُوت‌ُ وَ هُوَ مُلِيم‌ٌ (142)

بلعيد ‌او‌ ‌را‌ ماهي‌ و ‌او‌ ‌خود‌ ‌را‌ ملامت‌ ميكرد.

‌که‌ دانست‌ ‌اينکه‌ عقوبت‌ ترك‌ اولي‌هايي‌ بوده‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌او‌ صادر ‌شده‌ و ‌اگر‌ ‌اينکه‌ ذكر يونسيه‌ نبود ‌هر‌ آينه‌ ‌در‌ شكم‌ ماهي‌ ميماند ‌تا‌ روز قيامت‌ ‌که‌ ميفرمايد:

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 142)- به هر حال قرآن می‌گوید: او را به دریا افکندند «و ماهی عظیمی او را بلعید، در حالی که مستحق سرزنش بود»! (فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ).

مسلم است این ملامت و سرزنش به خاطر ارتکاب گناه کبیره یا صغیره‌ای نبود، بلکه علت آن تنها ترک اولائی بود که از او سر زد، و آن عجله در ترک قوم خویش و هجرت از آنان بود.

در روایتی آمده است که: «خداوند به آن ماهی وحی فرستاد که هیچ استخوانی را از او مشکن، و هیچ پیوندی را از او قطع مکن»!

نکات آیه

۱ - بلعیده شدن یونس(ع) به وسیله ماهى بزرگ، پس از افکنده شدن او به دریا (فالتقمه الحوت و هو ملیم) «إلتقام» (مصدر «التقم») به معناى بلعیدن است و «حوت» هر چند در مطلق ماهى - چه بزرگ باشد و چه کوچک - به کار مى رود; اما کاربرد آن در ماهى بزرگ بیشتر است و در آیه شریفه نیز به همین معنا به کار رفته است.

۲ - حضرت یونس(ع) به جهت خروج عجولانه از میان قوم خود، سزاوار سرزنش شد. (إذ أبق إلى الفلک ... فالتقمه الحوت و هو ملیم) «ملیم» (اسم فاعل از «ألام») به معناى «دخل فى الملامة» (ملامت شد) است ; چنان که به کسى که وارد حرم شد، گویند: «أحرم» و یا این که همزه «ألام» براى صیرورت است; یعنى، «صار ذا ملامة» (مستحق ملامت گردید).

۳ - بلعیده شدن یونس به وسیله ماهى، نتیجه خروج عجولانه او از میان مردم و ادامه ندادن رسالت خود در میان آنان بود. (إذ أبق إلى الفلک ... فالتقمه الحوت و هو ملیم)

موضوعات مرتبط

  • یونس(ع): آثار فرار یونس(ع) ۲، ۳; زمینه سرزنش یونس(ع) ۲; قصه یونس(ع) ۱، ۲، ۳; یونس(ع) در شکم ماهى ۱، ۳

منابع