الصافات ١٠٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

پروردگارا! به من از صالحان [= فرزندان صالح‌] ببخش!»

[اى‌] پروردگار من! مرا [فرزندى‌] از شايستگان عطا كن

«اى پروردگار من! مرا [فرزندى‌] از شايستگان بخش.»

بار الها، مرا فرزند صالحی که از بندگان شایسته تو باشد عطا فرما.

پروردگارا! مرا فرزندی که از صالحان باشد عطا کن.

اى پروردگار من، مرا فرزندى صالح عطا كن.

پروردگارا به من از شایستگان فرزندی ببخش‌

پروردگار، مرا [فرزندى‌] از نيكان و شايستگان ببخش.

پروردگارا! فرزندان شایسته‌ای به من عطاء کن. (فرزندانی که بتوانند کار دعوت را به دست گیرند و برنامه‌ی مرا تداوم بخشند).

«پروردگارم! برایم (فرزندی) از شایستگان ببخش.»

پروردگارا ببخش مرا از شایستگان‌


الصافات ٩٩ آیه ١٠٠ الصافات ١٠١
سوره : سوره الصافات
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«الصَّالِحِینَ»: شایستگان (نگا: انبیاء / و ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ «100» فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ «101»

پروردگارا! (فرزندى) از گروه صالحان به من ببخش. پس ما او را به نوجوانى بردبار مژده داديم.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ (100)

جلد 11 - صفحه 140

رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ‌: پروردگارا ببخش مرا فرزندى كه از جمله شايستگان تو باشد تا معين من شود بر دعوت و طاعت و مونس و قرين من باشد در غربت. حق تعالى دعاى او را اجابت فرمود:


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ (83) إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (84) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ (85) أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ (86) فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ (87)

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ (88) فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ (89) فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ (90) فَراغَ إِلى‌ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ (91) ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ (92)

فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ (93) فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ (94) قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ (95) وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ (96) قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ (97)

فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ (98) وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‌ رَبِّي سَيَهْدِينِ (99) رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ (100)

ترجمه‌

و همانا از پيروان او

هر آينه ابراهيم است وقتى كه آمد پروردگارش را با دلى سالم‌

چون گفت به پدرش و قومش كه چه چيز را ميپرستيد

آيا بدروغ معبودهائى را غير از خداوند اختيار ميكنيد

پس چيست گمان شما بپروردگار جهانيان‌

پس نگريست نگريستنى در ستارگان‌

پس گفت همانا من بيمارم‌

پس روى گرداندند از او در حاليكه پشت كنندگان بودند

پس مايل شد بسوى خدايانشان پس گفت آيا نميخوريد

چيست شما را كه سخن نميگوئيد

پس روى كرد بر آنها ميزد زدنى بقوّت تمام‌

پس روى آوردند بسوى او با آنكه ميشتافتند

گفت آيا ميپرستيد آنچه را كه ميتراشيد

و خدا آفريد شما را و آنچه را كه ميسازيد

گفتند بنا كنيد براى او بنائى پس بيفكنيد او را در آتش سوزان‌

پس اراده كردند باو مكرى را پس گردانديم آنها را پست‌ترين مردم‌

و گفت همانا من رونده‌ام بسوى پروردگارم زود باشد كه راه نمايد مرا

پروردگارا ببخش بمن از شايستگان.

تفسير

خداوند متعال عطف فرموده قصّه حضرت ابراهيم را بر قصّه حضرت نوح كه در آيات سابقه اشاره بآن شده بود و فرموده يكى از پيروان او در ايمان بخدا و توحيد او و اصول حقّه ابراهيم عليه السّلام بود و بعضى گفته‌اند مراد بودن آنحضرت است از پيروان پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و از بعضى روايات كه در برهان نقل نموده استفاده ميشود كه مراد بودن او است از شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام و اين موقوف بر آنستكه ترتيب آيات معتبر نباشد چنانچه مكرر اشاره بآن شده است و الّا ظاهر آنستكه مرجع ضمير در شيعته نوح است كه در آيات سابقه ذكر شده است و خلاف آن بايد حمل بر تأويل شود كه نوح هم در عالم معنى از شيعيان پيغمبر خاتم و امير مؤمنان بوده چون انوار خمسه طيّبه مقدّم بودند در وجود بر تمام موجودات و همه از بركت وجود ايشان بمقامات عاليه خودشان رسيدند و اين پيروى در وقتى بود كه حاضر شد در پيشگاه احديّت براى عبادت و اطاعت با قلبى پاك از لوث معاصى و تزلزل و ريا و سالم از امراض و محبّت غير خدا چنانچه‌


جلد 4 صفحه 438

در سوره شعراء ذكر شد چون گفت به آزر كه عمو يا جدّ مادرى او بود و معمولا در كلام عرب پدر خوانده ميشوند و همچنين بساير اقوامش اين چه چيز است كه شما ميپرستيد آنرا آيا بدروغ آشكار بتهائى را كه خدايان خود دانسته‌ايد ميخواهيد عبادت كنيد و از خداى واقعى چشم پوشانده‌ايد پس چه گمان برده‌ايد بپروردگار جهانيان تصوّر نموده‌ايد او هم مانند اينها كه تراشيديد بى‌ادراك و شعور است يا اينها را شريك خود قرار داده در ستايش و پرستش يا شما را براى پرستش اينها عقاب نميكند يا از حال شما غافل است و از اعمال شما بى‌خبر با آنكه احاطه دارد علمش بتمام كلّيّات و جزئيّات عالم و اين سخنان را براى ملامت و نصيحت آنها ميفرمود تا شب عيدى كه معمولا اهل شهر براى تفريح روزش از بلد بيرون ميرفتند نظرى بآسمان و اوضاع كواكب فرمود و چون آنها بعلم نجوم و تأثير ستاره‌ها در امور معتقد بودند فرمود من مريض خواهم شد براى آنكه او را با خودشان از شهر بيرون نبرند و چون مرض طاعون آنزمان زياد بود و از سرايت آن ميترسيدند از او اعراض نموده خودشان بيرون رفتند و حضرت ابراهيم بآرامى روى به بتخانه و بتها نمود ديد مردم براى تبرّك نزد بتها غذاهائى گذارده‌اند بطور استهزاء و براى آنكه شايد كسى در اطراف باشد و سخن او را بشنود و متنبّه شود فرمود چرا غذا نميخوريد و چرا سخن نميگوئيد و جواب مرا نميدهيد پس ناگهان متفوّق بر بتها شد و با كمال قوّت كه از آن بيمين تعبير شده يا واقعا با قوّت دست راست زد و شكست آنها را و چون مردم از عيدگاه خودشان مراجعت نمودند و بتها را بآنحال ديدند بقرينه صحبتهاى سابق حضرت فهميدند كار او است و بسرعت روى باو آوردند و سخنانى ما بين آنها ردّ و بدل شد كه در سوره انبياء گذشت و بعدا حضرت آنها را نصيحت فرمود كه چرا چيزيرا كه خودتان با دست خود ميتراشيد پرستش ميكنيد با آنكه خداوند شما را و آنچه شما از آن بتها را درست ميكنيد خلق فرموده و بايد مخلوق خالق خود را عبادت كند نه مخلوق او و خود را چون شكر نعمت واجب و كفران آن قبيح است و قوم بعد از عجز از جواب آنحضرت با اكثريّت قريب باتفاق رأى دادند كه جاى وسيعى را محصور نمائيد و هيزم در آن جمع كنيد و آتش بزنيد و ابراهيم را در آن بيندازيد كه بسوزد


جلد 4 صفحه 439

و موجب عبرت خلق گردد كه ديگر كسى جرئت جسارت بخدايان ما پيدا نكند و بعقيده خودشان تدبيرى در دفع آنحضرت نمودند ولى خدا آنرا باطل نمود و آتش بر آنحضرت سرد و سلامت گرديد و آنها پست و ذليل و خوارتر از اوّل شدند و حضرت فائق و منصور و مشهور در عالم گشت و بسيارى باو ايمان آوردند و شرح اين وقايع در سوره انبيا و غيرها گذشته است و بعد از اين حضرت بكسان خود و اهل ايمان فرمود من عازم هجرت از اين بلدم بامر پروردگارم و بعدا خدا هدايت مينمايد مرا بمكانى كه صلاح دين و دنياى من در آن باشد و در كافى از امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه مراد بيت المقدس بود و از امير المؤمنين عليه السّلام در توحيد نقل نموده كه مراد آنحضرت از رفتن بسوى خدا توجّه بعبادت و كوشش در آن و تقرّب بخداوند بود و اين تأويل كلام خدا است كه آن غير تنزيل است و بعد از انجام مأموريّت و استقرار در محلّى كه خداوند هدايت فرموده بود او را بآن از خدا خواست كه باو پسرى عطا فرمايد كه از شايستگان باشد براى وراثت علم و نبوّت كه مأنوس شود با او در غربت و كمك كند با او در دعوت و خداوند اجابت فرمود و از هاجر كه كنيز بود پسرى مانند حضرت اسمعيل عليه السّلام جدّ امجد خاتم انبياء صلّى اللّه عليه و اله را باو مرحمت نمود چنانچه بيايد انشاء اللّه تعالى و در چند روايت از صادقين عليهما السلام تصريح شده بآنكه حضرت ابراهيم مريض نبود و دروغ هم نگفت و در يك روايت ذكر شده كه مقصود حضرت آن بود كه بعدا مريض ميشوم چون هر كس ميميرد مريض ميشود چنانچه خداوند به پيغمبر خود فرموده انّك ميّت يعنى بعدا خواهى مرد و در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه در ستاره‌ها نظر فرمود و حساب كرد و بر واقعه كربلا مطّلع شد و از مصائب وارده بر حضرت سيّد الشهداء متأثر گرديد و فرمود من متألّم و دردمندم و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله نقل شده كه حضرت ابراهيم در سه مورد توريه نمود يعنى سخنى فرمود كه خلاف متظاهر از آنرا قصد نمود يكى آنجا كه فرمود بزرگ بتها آنها را شكسته كه در سوره انبياء گذشت و مراد از آن بيان شد ديگر آنجا كه ساره را كه زن او بود بخواهرى خود معرّفى فرمود و اراده نمود از آن خواهر دينى را سوّم اينجا است كه فرمود من مريضم و مراد از آن ذكر گرديد و اين هر سه مجادله در دين با كفّار بوده و اين دروغ نيست چون‌


جلد 4 صفحه 440

دروغ خلاف مراد واقعى است و اين خلاف چيزى است كه مخاطب از كلام ميفهمد و جائز است خصوصا در بعضى از مواقع لازمه كه بايد حتما بآن عمل نمود

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


رَب‌ِّ هَب‌ لِي‌ مِن‌َ الصّالِحِين‌َ (100) فَبَشَّرناه‌ُ بِغُلام‌ٍ حَلِيم‌ٍ (101)

ابراهيم‌ ‌از‌ هاجر اسمعيل‌ ‌را‌ آورد ساره‌ بسيار غمنده‌ شد خداوند موقعي‌ ‌که‌ ملائكه‌ ‌را‌ فرستاد ‌براي‌ اهلاك‌ قوم‌ لوط آمدند نزد ابراهيم‌ و بشارت‌ اسحق‌ ‌را‌ دادند ‌که‌ ‌از‌ ساره‌ بوجود ميايد ساره‌ بصورت‌ زد ‌که‌ خداوند ميفرمايد وَ بَشَّرُوه‌ُ بِغُلام‌ٍ عَلِيم‌ٍ فَأَقبَلَت‌ِ امرَأَتُه‌ُ فِي‌ صَرَّةٍ فَصَكَّت‌ وَجهَها وَ قالَت‌ عَجُوزٌ عَقِيم‌ٌ و الذاريات‌ آيه 29 و نيز ميفرمايد وَ امرَأَتُه‌ُ قائِمَةٌ فَضَحِكَت‌ فَبَشَّرناها بِإِسحاق‌َ وَ مِن‌ وَراءِ إِسحاق‌َ يَعقُوب‌َ قالَت‌ يا وَيلَتي‌ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعلِي‌ شَيخاً إِن‌َّ هذا لَشَي‌ءٌ عَجِيب‌ٌ هود آيه 74 و 75.

خداوند اسحق‌ ‌را‌ عنايت‌ فرمود ‌که‌ شرحش‌ بيان‌ شد و اسمعيل‌ پنج‌ سال‌ بزرگتر ‌از‌ اسحق‌ ‌بود‌ دارد يك‌ روز اسحق‌ ‌در‌ دامن‌ ابراهيم‌ نشسته‌ ‌بود‌ اسمعيل‌ وارد شد آمد دست‌ اسحق‌ ‌را‌ گرفت‌ بلند كرد و ‌خود‌ ‌در‌ دامن‌ ابراهيم‌ نشست‌ ‌اينکه‌ امر ‌بر‌ ساره‌ خيلي‌ ناگوار شد بابراهيم‌ ‌گفت‌ ‌اينکه‌ اسمعيل‌ ‌را‌ ‌با‌ مادرش‌ ببر يك‌ جايي‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌من‌ دور باشند و ‌من‌ ‌آنها‌ ‌را‌ نبينم‌ طاقت‌ نميآورم‌ خطاب‌ شد ‌به‌ ابراهيم‌ ‌که‌ خواهش‌ ساره‌ ‌را‌ اجابت‌ كن‌ حضرت‌ ابراهيم‌ ‌براي‌ تشرف‌ ‌به‌ بيت‌ اللّه‌‌-‌ الحرام‌ اسمعيل‌ و هاجر ‌را‌ آورد مكه‌ و ‌در‌ زمين‌ مكه‌ جنب‌ كعبه معظمه‌ گذارد و رفت‌ و چون‌ مامور باعمال‌ حج‌ ‌بود‌ آمد ‌براي‌ اعمال‌ حج‌ و ‌با‌ اسمعيل‌ مشغول‌ اعمال‌ حج‌ شدند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 100)- و در اینجا نخستین تقاضایش از خدا که در آیات فوق منعکس است تقاضای فرزند صالح بود، فرزندی که بتواند خط رسالت او را تداوم بخشد، و برنامه‌های نیمه تمامش را به پایان برساند، اینجا بود که عرض کرد: «پروردگارا! به من از صالحان [فرزندان صالح] ببخش» (رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ).

خداوند نیز این دعا را مستجاب کرد، و فرزندان صالحی همچون «اسماعیل» و «اسحاق» به او مرحمت فرمود.

نکات آیه

۱ - ابراهیم(ع) از خداوند، فرزندى صالح درخواست کرد. (ربّ هب لى من الصلحین) مفعول فعل «هب» در تقدیر است: «هب لى ولداً من الصالحین; مرا فرزندى از صالحان ببخش».

۲ - فرزنددار شدن حضرت ابراهیم(ع)، هبه و بخشش الهى به ایشان بود. (ربّ هب لى من الصلحین)

۳ - ابراهیم(ع) تا پیش از افکنده شدن در آتش و هجرت از موطن خود، بى فرزند بود. (و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سیهدین . ربّ هب لى من الصلحین)

۴ - امکان فرزنددار شدن انسان با دعا و توسل به ربوبیت الهى (ربّ هب لى من الصلحین)

۵ - دعا به درگاه الهى براى فرزنددار شدن، امرى پسندیده است. (ربّ هب لى من الصلحین) از درخواست حضرت ابراهیم(ع) - که از پیامبران بزرگ الهى بود - مى توان مطلب یاد شده را استفاده کرد.

۶ - فرزند، نعمت الهى است. (ربّ هب لى من الصلحین) برداشت یاد شده را از تعبیر «هبه» و «بشارت» در آیه بعد، مى توان استفاده کرد; زیرا این دو تعبیر در امور خیر و نعمت به کار مى رود.

۷ - اعطاى فرزند از جانب خداوند به انسان ها، تنها یک بخشش الهى است; نه حق براى آنان. (ربّ هب لى من الصلحین) با توجه به تعبیر «هبه» برداشت یاد شده قابل استفاده است.

۸ - اهمیت و ارزش فرزند، به صالح بودن آن است. (ربّ هب لى من الصلحین)

۹ - انسان صالح، انسان کامل و آرمانىِ مکتب وحى (ربّ هب لى من الصلحین) از این که حضرت ابراهیم(ع) فرزند مورد علاقه اش را از میان انسان هاى صالح خواسته است، مى توان استفاده کرد که آنچه براى ابراهیم(ع) مهم و به صورت یک آرمان تلقى مى شد; انسان کامل و صالح بود.

موضوعات مرتبط

  • ابراهیم(ع): دعاى ابراهیم(ع) ۱; فرزنددارى ابراهیم(ع) ۳; قصه ابراهیم(ع) ۱، ۳; منشأ فرزنددارى ابراهیم(ع) ۲
  • ارزشها: ملاک ارزشها ۸
  • انسان: انسان کامل ۹
  • توسل: توسل به ربوبیت خدا ۴
  • خدا: عطایاى خدا ۷; عطایاى خدا به ابراهیم(ع) ۲; نعمتهاى خدا ۶
  • دعا: آثار دعا ۴; دعاى پسندیده ۵
  • صالحان: فضایل صالحان ۹
  • فرزند: ارزش فرزند صالح ۸; درخواست فرزند ۵; درخواست فرزند صالح ۱
  • فرزنددارى: زمینه فرزنددارى ۴
  • نعمت: نعمت فرزند ۶، ۷

منابع