الشعراء ٧٥

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

گفت: «آیا دیدید (این) چیزهایی را که پیوسته پرستش می‌کردید...

|گفت: آيا در آنچه مى‌پرستيده‌ايد تأمل كرده‌ايد

گفت: «آيا در آنچه مى‌پرستيده‌ايد تأمّل كرده‌ايد؟

ابراهیم باز به آنها گفت: آیا می‌دانید که این بتهایی که شما مردم اینک می‌پرستید،

گفت: پس آیا می دانید که آنچه می پرستید،

گفت: آيا مى‌دانيد كه چه مى‌پرستيده‌ايد،

[ابراهیم‌] گفت آیا در آنچه می‌پرستید تامل نکرده‌اید؟

گفت: آيا ديده‌ايد- يا دانسته‌ايد، يعنى ببينيد و بدانيد- آنچه مى‌پرستيده‌ايد،

آیا (می‌دانید که چه کار می‌کنید و) می‌بینید که چه چیز را می‌پرستید؟!

گفت: «آیا پس آنچه را می‌پرستیده‌اید نگریستید؛»

گفت آیا دیدید آنچه را بودید می‌پرستیدید


الشعراء ٧٤ آیه ٧٥ الشعراء ٧٦
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَفَرَأَیْتُمْ؟»: آیا می‌بینید؟ مراد از دیدن، اندیشیدن و دانستن و به اصل مسأله پی بردن است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ «75» أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ «76»

ابراهيم گفت: آيا در آنچه مى‌پرستيد انديشه و نگاه (عميق) كرده‌ايد؟ شما و پدران پيشين شما (دقّت كرده‌ايد)؟

نکته ها

بعد از حضرت موسى كه نامش بيش از 130 مرتبه در قرآن آمده، نام حضرت ابراهيم،

جلد 6 - صفحه 325

بيش از ديگر پيامبران در قرآن آمده است.

بر اساس روايات مراد از كلمه‌ى «أب» در اين آيه، آذر عموى ابراهيم است. زيرا امكان ندارد كه پدرِ پيامبرى همچون ابراهيم كافر باشد. از نظر لغت نيز به مربّى و جدّ و پدر زن نيز «أَب» گفته مى‌شود. در آيه 133 سوره بقره مى‌خوانيم كه فرزندان يعقوب به پدرشان گفتند:

«نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ» با اينكه يعقوب فرزند اسحاق است، در اين آيه هم به جدّ (ابراهيم) و هم به عمو (اسماعيل)، أَب گفته است.

تقليد از اهل علم و دانشمندان، گاهى وسيله‌ى تكامل و رشد و ترقّى است؛ «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ» «1»* و فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ‌ ... «2» ولى از عوام وسيله‌ى تحجّر و جمود است. «إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا»* زيرا پايبندى بى‌چون و چرا به سنّت‌ها و آداب ملّى و قومى، سبب تخدير جامعه و سدّ راه فكر و نوآورى و مانع شناخت حقيقت است.

چون حضرت ابراهيم مورد ستايش همه‌ى گروه‌هاى يهودى و مسيحى است، بيان تاريخ او براى اهل‌كتاب زمان پيامبر و همچنين مسلمانان، درس‌آموز خواهد بود.

كلمه‌ى «رأيتم» از ريشه‌ى «رأى» و «رؤيت» است. بنابراين «رأيتم» هم شامل ديدن با چشم مى‌شود و هم نگريستن با عقل.

پیام ها

1- پيامبر اسلام مأمور حفظ تاريخ انبياى قبل از خود است. «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ»

2- سرگذشت حضرت ابراهيم عليه السلام مهم و مفيد است. ( «نَبَأَ»، به خبر مهم گويند)

3- سنّت‌ها و قوانين حاكم برتاريخ، ثابت است. بنابراين تاريخ ديروز مى‌تواند براى امروز درس باشد. «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ»

4- در نهى از منكر، از خودى‌ها شروع كنيم. «لِأَبِيهِ»

5- در نهى از منكر، سن شرط نيست. «قالَ لِأَبِيهِ»

6- در نهى از منكر، قدرت شرط نيست. «قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ» (با توجّه به اينكه آن‌


«1». نحل، 43؛ انبياء، 7.

«2». انعام، 90.

جلد 6 - صفحه 326

زمان حضرت ابراهيم در شرايطى بود كه عمويش او را طرد كرد.)

7- در نهى از منكر، از تنهايى نترسيد. «قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ»

8- در دفاع از حقّ، مراعات فاميل را نكنيد. «قالَ لِأَبِيهِ»

9- خداوند با بيان اين كه نزديك‌ترين بستگان ابراهيم بت پرست بودند و از او اطاعت نكردند، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را دلدارى مى‌دهد. «لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ‌- نَعْبُدُ أَصْناماً»

10- در شيوه‌ى تبليغ، وجدان‌ها را با سؤال بيدار كنيد. «ما تَعْبُدُونَ» (با آنكه ابراهيم عليه السلام مى‌ديد كه آنها چه چيزهايى را مى‌پرستند، ولى براى اينكه آنان را به تفكّر وادار كند ووجدانشان را بيدار نمايد، از آنان پرسش نمود.)

11- انسان، موجودى است پرستش‌گر، اگر حقّ را پرستش نكند به باطل رو خواهد كرد. «ما تَعْبُدُونَ‌- نَعْبُدُ أَصْناماً»

12- قرآن كريم در نقل تاريخ، نقاط حساس و سازنده را مطرح مى‌كند. «ما تَعْبُدُونَ» (قرآن در مطالبى كه از تاريخ نقل مى‌كند، به تعداد و نام و زمان و مكان اشاره ندارد، بلكه پيام و محتواى عبرت انگيز را بيان مى‌كند.)

13- در نهى از منكر، از منكرات مهم شروع كنيد. «ما تَعْبُدُونَ» (آرى مهم‌ترين منكر، شرك به خداوند است.)

14- هر عبادتى ارزش ندارد، نوع معبود و مقدار شعور مهم است. «نَعْبُدُ أَصْناماً»

15- پرستش، يك خواست لحظه‌اى نيست، بلكه در عمق جان انسان ريشه دارد.

«عاكِفِينَ»

16- بدتر از انحراف، افتخار به انحراف است. «فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ» «نظل» يعنى هميشه بت مى‌پرستيم و «عاكِفِينَ» يعنى بر پرستش آن ملازم هستيم.)

17- استدلال و منطق، اوّلين گام تبليغ است. «هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ‌- أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ»

18- انگيزه‌ى پرستش، يا خيررسانى است، يا دفع شرّ و بت‌ها هيچ يك را ندارند.

«يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ»

19- با افراد عادّى، استدلال روشن و قابل فهم داشته باشيد. «هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ

جلد 6 - صفحه 327

تَدْعُونَ أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ»

20- در عقايد، تقليد ممنوع است. «وَجَدْنا آباءَنا»

21- گاهى آداب ورسوم نياكان، مانعى بر راه عقل ومنطق است. «وَجَدْنا آباءَنا»

22- سابقه، دليل حقّانيّت نيست. «وَجَدْنا آباءَنا»

23- بت‌پرستان نيز بى‌اثر بودن بت‌ها را باور دارند، فقط گرفتار نياكان خود هستند. «بَلْ وَجَدْنا آباءَنا»

24- تعصّب و قوم گرايى ممنوع است. «وَجَدْنا آباءَنا»

25- جهل و ساده‌انديشى، بستر و زمينه‌ى انحراف است. «أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ» (شرك مبناى علمى و برهانى ندارد)

26- تدبّر و تعقّل براى انسان، يك ضرورت است. «أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ»

27- مناظره، بحث واحتجاج، ميان افكار گوناگون لازم است. أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ‌ ...

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (75)

قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ‌: فرمود حضرت ابراهيم عليه السّلام: آيا ديديد و دانستيد؟! (استفهام براى تقرير و تثبيت است) يعنى بدانيد كه: ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ‌: آنچه هستيد كه مى‌پرستيد آن را.

جلد 9 - صفحه 438


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ (69) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ (70) قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ (71) قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ (72) أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ (73)

قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ (74) قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (75) أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ (76) فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلاَّ رَبَّ الْعالَمِينَ (77) الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ (78)

وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ (79) وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ (80) وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ (81) وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ (82) رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (83)

وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ (84) وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ (85) وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالِّينَ (86) وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ (87) يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ (88)

إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (89) وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ (90) وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغاوِينَ (91) وَ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (92) مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ أَوْ يَنْتَصِرُونَ (93)

فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ (94) وَ جُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ (95) قالُوا وَ هُمْ فِيها يَخْتَصِمُونَ (96) تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (97) إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ (98)

وَ ما أَضَلَّنا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ (99) فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ (100) وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ (101) فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (102) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (103)

وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (104)

ترجمه‌

و بر خوان برايشان خبر ابراهيم را

هنگاميكه گفت بپدرش و قومش چه ميپرستيد

گفتند ميپرستيم بتانى را پس روز را بسر ميآوريم براى آنها عبادت كنندگان‌

گفت آيا ميشنوند از شما هنگاميكه دعا ميكنيد

يا نفع ميدهند شما را


جلد 4 صفحه 110

يا ضرر ميرسانند

گفتند بلكه يافتيم پدرانمان را كه اين چنين ميكردند

گفت آيا پس دانستيد كه آنچه ميپرستيد

شما و پدران پيشينيانتان‌

همانا آنها دشمنند براى من جز پروردگار جهانيان‌

آنكه آفريد مرا پس او هدايت ميكند مرا

نكه او غذا ميدهد مرا و سيراب ميكند مرا

و چون بيمار شوم پس او شفا ميدهد مرا

و آنكه ميميراند مرا و زنده ميكند مرا

و آنكه اميد دارم كه ببخشد بر من گناه مرا روز جزا

پروردگارا ببخش مرا دانشى و ملحق كن مرا بشايستگان‌

و قرار ده برايم ذكر خير و نام نيكى در ميان آيندگان بعد از من‌

و قرار ده مرا از وارثان بهشت پر نعمت‌

و بيامرز پدر مرا همانا او بود از گمراهان‌

و خوار مگردان مرا روزى كه برانگيخته ميشوند

روز كه نفع نميدهد مالى و نه پسرانى‌

مگر كسى كه آمد خدا را با دلى پاك‌

و نزديك گردانيده شود بهشت براى پرهيزكاران‌

و ظاهر شود دوزخ براى گمراهان‌

و گفته شود مر ايشانرا كه كجا است آنچه ميپرستيديد

غير از خدا آيا يارى مينمايند شما را يا دادستانى ميكنند

پس بر وى افكنده شوند در آن، آنها و گمراهان‌

و لشگرهاى شيطان همگى،

گويند با آنكه آنها در آن با يكديگر دشمنى ميكنند

بخدا قسم كه همانا بوديم ما در گمراهى آشكار

هنگاميكه برابر ميكرديم شما را با پروردگار جهانيان‌

و گمراه نكردند ما را مگر گناهكاران‌

پس نيست ما را هيچ شفاعت كننده‌ئى‌

و نه دوستى با همّت‌

پس كاش بودى ما را بازگشتى پس مى‌بوديم از گروندگان‌

همانا در اين هر آينه آيتى است و نبودند بيشترشان مؤمنان‌

و همانا پروردگار تو او است تواناى مهربان.

تفسير

خداوند متعال براى عظمت مقام حضرت ابراهيم در نزد مشركين عرب به پيغمبر خود دستور فرموده كه شمّه‌ئى از احوال آنحضرت را گوشزد آنها فرمايد شايد متنبّه بفساد عقائد و اعمال خود شوند باين تقريب كه چون آن حضرت بعمو كه پدر خوانده او بود و اطلاق پدر بر آن در كلام عرب شايع است يا جدّ مادرى او بود بشرحى كه در سوره انعام ذيل آيه و اذ قال ابراهيم لابيه آزر گذشت و بساير اقوام خود كه بت پرست بودند فرمود چه چيز را ميپرستيد براى آنكه آنها جواب بدهند و حضرت ثابت كند براى آنها كه معبود شما قابل‌


جلد 4 صفحه 111

پرستش و ستايش نيست گفتند ميپرستيم بتهائيرا پس روز را در عبادت آنها بشب ميرسانيم براى اظهار ابتهاج و افتخار باين عمل حضرت با كمال ملايمت و ملاطفت فرمود آيا وقتى شما دعا ميكنيد آنها ميشنوند و اجابت ميكنند دعاى شما را و آيا نفعى از ايشان بشما ميرسد وقتى عبادت كنيد آنانرا يا ضررى ميرسد وقتى نكنيد گفتند خير حضرت فرمود پس چرا خودتان را بزحمت مى‌اندازيد گفتند ما مقلّد پدرانمان هستيم آنها چنين كردند ما هم ميكنيم حضرت فرمود آيا دانستيد و اگر ندانستيد بدانيد كه من دشمن آنچيزهائى هستم كه ميپرستيد شما و پدرانتان هم كه مقدّم بر شما بودند ميپرستيدند و آنها نيز دشمن منند من آنها را ميشكنم و نابود ميكنم آنها هم بأقوام من زحمت بى‌ثمر ميرسانند و ضرر ميزنند در دنيا و آخرت و دشمنى آنها با كسان من دشمنى با من است من فقط خداى يكتاى پروردگار جهانيانرا ميپرستم و دوست دارم و او هم مرا و پيروان مرا دوست دارد حال ملاحظه كنيد بچه بيان لطيف ظريفى دعوت فرموده كه هم تهديد است و هم تحبيب و هم تصريح است و هم تلويح جمله كوتاهى است كه بمقام بلند آن دست كسى نميرسد جز بهدايت الهى و اينكه ضمير هم را كه مخصوص بذوى العقول است به بتها ارجاع فرموده بلحاظ آنستكه نسبت عداوت را كه مناسب با عقلاء است بآنها داده و اينكه خبر جمع را مفرد قرار داده براى آنستكه آنها بمنزله عدوّند براى پرستش كننده در اضرار نه اعداء واقعى علاوه بر آنكه عدوّ بر جمع و مفرد اطلاق ميشود و اينكه نسبت عداوت آنها را بخود داده با آنكه مقصود عداوت آنها با پرستش كنندگان است براى نكاتى است كه در بيان مفاد اين آيات شريفه ذكر شد كه عمده آن اظهار مودّت و اتّحاد در ضمن نصيحت و ارشاد است و استثناء الا رب العالمين ظاهرا منقطع است ولى ميشود متّصل قرار داد در صورتى كه در ميان پدران آنها كسانى باشند كه خدا پرست بودند يا بت را وسيله تقرّب بخداى بزرگ ميدانستند چنانچه دأب مشركين عرب بود و پس از اين شروع فرمود بذكر اوصاف پروردگار كه دلالت بر استحقاق پرستش و ستايش او ميكند كه اوّل آنها حسن خلقت و پس از آن هدايت است بأمور معاش و معاد از آغاز تا انجام كه فرموده الّذى‌


جلد 4 صفحه 112

أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ‌ ثمّ هدى و بعد اشاره فرمود بنعمت طعام و شراب و شفاء امراض كه غالبا بواسطه تقصير انسان در حفظ الصحّه و اطاعت اوامر الهى پيدا ميشود و فرموده‌ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ‌ و اخيرا اشاره فرمود بنعمت بزرگ مرگ براى دوستان خدا كه موجب نجات از آلام و اسقام و بلايا و محن دنيوى و نيل بمقدّمات نعم بى‌پايان اخروى است و بنعمت حيات ابدى آخرت كه حيات طيّبه و عيش مدام و لذّت فوق التّمام است و براى تعليم و تربيت خلق كه اجتناب از معاصى رب نمايند و در صورت ارتكاب طلب مغفرت كنند و توبه نمايند فرمود آنخداوندى كه اميدوارم كه ببخشد گناه مرا اگر گنه‌كار باشم در روز جزا و بنابراين لازم نميآيد كه آنحضرت اقرار بگناه كرده باشد تا محتاج بتوجيه شود كه از باب شكسته نفسى بوده يا مراد گناه پيروان او است يا گناه كسانيكه او را شفيع قرار دهند يا گناه صغيره قبل از بعثت يا ترك اولى كه فرموده‌اند و هيچ يك خالى از خللى نيست چون لازمه اميدوارى كامل بخدا اميد بعفو او است در صورت خطاء و لازمه اين صدور خطا نيست بلكه اين عين صواب است و مسلّم است در نزد اماميّه كه پيغمبر بايد معصوم باشد از گناه و خطاء و ظاهرا فرقى نيست بين صغيره و كبيره و قبل از بعثت و بعد از آن و تحقيق اين مقال خارج از وظيفه مقام است و پس از آن دعا فرمود كه خداوند باو علم و حكمت يا حكم و منصب نبوّت عطا فرمايد و او را در زمره شايستگان براى نبوّت و امامت قرار دهد تا در عداد كمّلين و مقرّبين محسوب گردد و در آخرت با آنها محشور شود و نيز دعا فرمود كه مرا در آتيه مقبوليّت عامّه عنايت فرما كه تمام خلق بمدح و ثناى من مشغول و بصدق و صفاى من معترف باشند و اين ذكر خير و نام نيك از من در ميان مردم تا قيامت باقى باشد و خداوند دعاى او را مستجاب فرمود لذا تا كنون تمام ارباب اديان حقّه بمقامات او معترفند و همه او را بعظمت و بزرگى ياد ميكنند و محبّتش در دل اهل هر ملّتى جايگير و شهرتش بخوبى عالم‌گير شده و در بعضى از روايات لسان صدق به پيغمبر خاتم و امير المؤمنين و ائمه اطهار كه از نسل آن بزرگوار و تابع ملّت اويند تفسير شده و منافات با معناى سابق ندارد و نيز دعا فرمود كه بهشت را مانند مال موروث‌


جلد 4 صفحه 113

باستحقاق و بدون عوض قسمت من فرما و در باب معناى وراثت بهشت بعضى از روايات در اوائل سوره مؤمنون گذشت و طلب مغفرت فرمود براى پدر خوانده‌اش كه راه حق بر او مخفى مانده بود و وعده كرده بود بآنحضرت كه بعد از آشكار شدن ايمان بياورد و در سوره توبه ذيل آيه و ما كان استغفار ابراهيم لأبيه الا عن موعدة وعدها ايّاه گذشت كه اين در زمان حيات آزر بوده و بعدا از او تبرّى جست چون ايمان نياورد پس در واقع از خدا خواسته كه راه حق را بر او آشكار فرمايد تا در نتيجه مشمول مغفرت گردد ولى مقدّر نبوده و نشده و اين كاشف از نهايت رحمت و رأفت آنحضرت است نسبت بأقارب و ارحامش و نيز دعا فرمود كه خداوند حفظ فرمايد او را در دنيا از ارتكاب امرى كه موجب رسوائى و خوارى او در قيامت شود كه روز بعث مردم و ظهور سرائر آنها است و در آنروز هيچ مال و اولادى فائده ندارد چون آنجا كسى داراى مالى نيست و هر كسى بقدرى گرفتار است كه بديگرى نميرسد فقط دل پاك و سالم از ارجاس و امراض بدرد ميخورد در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه قلب سليم دلى است كه سالم از محبّت دنيا باشد و در كافى از آنحضرت نقل نموده كه پرسيدند از معناى اين آيه فرمود قلب سليم آن دلى است كه ملاقات كند خدا را با آنكه در آن احدى جاى نداشته باشد جز خدا و هر دلى كه در آن شرك يا شكّى باشد از درجه اعتبار ساقط است مردم مأمور بزهد در دنيا شدند براى آنكه فارغ باشد دلهاشان براى آخرت و ظاهرا هر معصيتى رجس و هر خلق فاسدى مرض است و منشأ تمام امراض و معاصى خواهش دل و منشأ آن محبّت دنيا است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرموده رأس هر خطا است و سلامت دل بپاكى از همه آنها است و در آنروز بهشت باهل تقوى و پرهيزكارى نزديك شود بطوريكه بوى آنرا بشنوند و مناظر آنرا در محشر مشاهده نمايند و مسرور شوند بمنازل خودشان و ظاهر و بارز و مكشوف گردد جهنّم براى اهل غوايت و ضلالت از راه حق تا در موقف آنرا به بينند و بحسرت و ندامت گرفتار گردند پيش از ورود در آن و نزديك شدن بهشت و دور ماندن جهنّم شايد بملاحظه سبقت رحمت بر غضب باشد و از طرف خداوند باهل شرك و ضلالت گفته ميشود كجايند معبودهاى شما كه گمان ميكرديد آنها شفعاء


جلد 4 صفحه 114

شمايند و پرستش مينموديد آنها را بجاى خدا آيا در چنين روزى يارى ميكنند با شما و ميتوانند دفع نمايند از شما عذاب خدا را يا از خودشان چون آنها هم زنده و معذّب خواهند شد يا ميتوانند دادستانى كنند از خدا براى شما هرگز چنين قدرتى ندارند و پس از اين سؤال كه براى توبيخ و ملامت آنها است خداوند تمام معبودهاى بت پرستان را كه اميدوار بشفاعت آنها بودند براى آنكه آتش افروز جهنم باشند و پرستش كنندگان آنها به‌بينند بى‌مقدارى و پستى آنها را با خودشان دسته جمع برو بجهنم مى‌اندازد تا معلّق زنان بقعر آن برسند چون كبكبه مكرّر بر و افكندن است كه بمعلق زدن تحقق پيدا ميكند و بعضى گفته‌اند مراد وارونه و بسر افكنده شدن است و تمام لشگريان شيطان را هم بآنها ضميمه ميفرمايد در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه جنود ابليس ذريه او از شياطين ميباشند و چون همه در جهنم جمع شدند شروع بمخاصمه و منازعه با يكديگر ميكنند و در آنحال عبادت و اطاعت كنندگان با معبودها و مطاعهاى خودشان ميگويند قسم بخدا همانا امر از اين قرار است كه ما در گمراهى آشكارى بوديم چون كلمه آن در ان كنّا مخفّفه از مثقّله است و اسم آن ضمير شأن محذوف است وقتى كه برابر ميكرديم شما را در دنيا با پروردگار جهانيان در عبادت و اطاعت و عدول مينموديم از او بشما ولى ما بخودى خود گمراه نشديم ما را پيشينيان و رؤساء گناهكارمان كه عبادت و اطاعت شما را مينمودند بضلالت و گمراهى انداختند چون ما تقليد و پيروى از آنها نموديم و مأمور بامر آنها بوديم و فعلا بيچاره شديم نه شفيعى داريم از اجانب و نه دوستى داريم از اقارب يا نه شفيعى داريم از شفعاء و مقرّبان درگاه خدا كه از ما شفاعت كند و نه دوستى كه اهتمام در خلاصى ما از عذاب داشته باشد و از ما حمايت كند در محاسن از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه شافعين ائمه و صديق از اهل ايمان است و قمى ره از آنحضرت نقل نموده كه قسم بخدا هر آينه شفاعت ميكنيم ما در باره گناهكاران از شيعيانمان تا دشمنان ما ميگويند وقتى ديدند آنرا فما لنا من شافعين و لا صديق حميم و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده كه يكنفر از اهل بهشت ميگويد فلان دوست من چه كرد و دوستش در جهنم است خدا ميفرمايد دوستش را ببريد ببهشت‌


جلد 4 صفحه 115

پس بقيه كسانيكه در جهنمند ميگويند فما لنا من شافعين و لا صديق حميم و از بعضى روايات استفاده ميشود كه تمام اهل ايمان حق شفاعت دارند و قبول ميشود از آنها در باره همسايه و غيره مگر دشمن اهل بيت اطهار و پست‌ترين اهل ايمان از سى نفر شفاعت ميكند آنوقت اهل جهنم ميگويند فما لنا من شافعين و لا صديق حميم و از اينجا معلوم ميشود نكته تعبير بلفظ جمع در شافعين و بمفرد در صديق حميم چون شفعاء زيادند ولى دوست صميمى كه چنانچه در حديث نبوى ذكر شد بصرف احوالپرسى سبب نجات كسى شود كم است لذا از آنها تعبير بجمع و از اين بمفرد شده و در خاتمه امر آرزو كردند كه دو مرتبه بدنيا برگردند و از اهل ايمان باشند و قمى ره نقل فرموده كه مراد آنستكه از هدايت شدگان باشند چون ايمان باقرار براى آنها لازم شده و در هر حال آرزوى محالى نمودند كه بآن نخواهند رسيد و در ذكر اين قصه و ساير قصص قرآنيه دلالت و نصيحت و هدايت و عبرت است براى اهل موعظه و پند و اهتداء و اعتبار ولى بيشتر مردم از قديم اهل اين معانى نبوده و نيستند و ايمان نميآوردند و نميآورند پس نبايد پيغمبر خاتم از اعراض قومش ملول و متأثر باشد و خداوند قادر بر انتقام از آنها هست در دنيا و آخرت ولى مهربان است بآنها مهلت ميدهد شايد متنبّه شوند و اسلام بياورند يا از نسل آنها اهل ايمان و عمل صالح بوجود آيد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قال‌َ أَ فَرَأَيتُم‌ ما كُنتُم‌ تَعبُدُون‌َ (75) أَنتُم‌ وَ آباؤُكُم‌ُ الأَقدَمُون‌َ (76) فَإِنَّهُم‌ عَدُوٌّ لِي‌ إِلاّ رَب‌َّ العالَمِين‌َ (77)

فرمود ابراهيم‌ بعبده اصنام‌ آيا مشاهده‌ ميكنيد و درك‌ ميكنيد آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ هستيد ‌شما‌ عبادت‌ ميكنيد و ‌هم‌ چنين‌ پدران‌ ‌شما‌ پيشينيان‌ ‌پس‌ محققا ‌آنها‌ دشمن‌ هستند ‌از‌ ‌براي‌ ‌من‌ مگر پروردگار عالميان‌.

كلمه‌ «كنتم‌» نسبت‌ بحال‌ و ماضيت‌ نسبت‌ بطرف‌ خطاب‌ حال‌ ‌است‌ و نسبت‌ ‌به‌ آباء اقدمون‌ ماضي‌ ‌است‌ ‌يعني‌ هستيد و بودند، و كلمه «فانهم‌» ‌که‌ ضمير مذكر ‌است‌ مفسرين‌ وجوهي‌ گفتند بعضي‌ گفتند مرجع‌ عباد اصنام‌ هستند بعضي‌ گفتند مراد اصنام‌ و عبده ‌آنها‌ و ‌ما يعقل‌ غالب‌ ‌بر‌ ‌ما ‌لا‌ يعقل‌ ‌شده‌ بعضي‌ گفتند ‌در‌ الا اقدمون‌ ذوي‌ العقول‌ ‌هم‌ بودند لذا ضمير مذكر آورده‌ و لكن‌ ‌آن‌ چه‌ ‌به‌ نظر مي‌رسد ‌اينکه‌ ‌که‌ ‌در‌ آباء اقدمون‌ متدين‌ بدين‌ حقه‌ ‌هم‌ بودند، مثل‌ انبياء قبل‌ و مؤمنين‌ بآنها بعلاوه‌ بسياري‌ ‌از‌ مشركين‌ عبادت‌ ‌خدا‌ ‌را‌ ‌هم‌ ميكردند لذا

جلد 14 - صفحه 42

اطلاق‌ مشرك‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ ‌شده‌ ‌که‌ شريك‌ ‌بر‌ ‌خدا‌ قرار دادند ‌پس‌ خداوند ‌هم‌ داخل‌ ‌در‌ الهه‌ ‌آنها‌ بوده‌ لذا ضمير مذكر آورده‌ و دليل‌ ‌بر‌ ‌اينکه‌ دعوي‌ استثناء «إِلّا رَب‌َّ العالَمِين‌َ» نموده‌ ‌که‌ فقط ‌در‌ آلهه‌ ‌شما‌ رب‌ العالمين‌ ‌را‌ معتقدم‌ و بقيه‌ آلهه ‌شما‌ «عَدُوٌّ لِي‌» و ‌در‌ كلمه‌ عدولي‌ ‌هم‌ نظر ‌به‌ اينكه‌ اصنام‌ ‌که‌ دشمني‌ ‌با‌ ابراهيم‌ نداشتند بعضي‌ گفتند مراد عبده‌ ‌آنها‌ ‌است‌ ‌که‌ مشركين‌ باشند ‌که‌ ‌با‌ موحد كمال‌ عداوت‌ ‌را‌ دارند بعضي‌ گفتند جمله‌ قلب‌ ‌است‌ ‌يعني‌ ‌من‌ دشمن‌ ‌آنها‌ هستم‌ نه‌ ‌آنها‌ دشمن‌ ‌من‌ باشند و محتمل‌ ‌است‌ مراد اينكه‌ ميانه ‌من‌ و الهه‌ ‌شما‌ عداوت‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ عداوت‌ بنفع‌ ‌من‌ ‌است‌ بواسطه كلمه‌ «لي‌» و بضرر آنهاست‌ ‌که‌ ‌آنها‌ ‌را‌ خورد ميكنم‌ و ميشكنم‌ تَاللّه‌ِ لَأَكِيدَن‌َّ أَصنامَكُم‌ بَعدَ أَن‌ تُوَلُّوا مُدبِرِين‌َ فَجَعَلَهُم‌ جُذاذاً إِلّا كَبِيراً لَهُم‌‌-‌ ‌الي‌ آخر الآيات‌‌-‌ (انبياء ‌آيه‌ 58‌-‌ ‌الي‌ ‌آيه‌ 70) شرحش‌ مفصلا گذشت‌.

(قال‌َ أَ فَرَأَيتُم‌) مراد رؤية عقل‌ و قلب‌ ‌است‌ ‌يعني‌ عقل‌ ‌شما‌ و رأي‌ ‌شما‌ اينست‌.

(ما كُنتُم‌ تَعبُدُون‌َ أَنتُم‌ وَ آباؤُكُم‌ُ الأَقدَمُون‌َ اينكه‌ ‌اينکه‌ اصنام‌ ‌را‌ بايد عبادت‌ كرد و ‌اينکه‌ ها آلهه‌ هستند اما ‌من‌ ‌بر‌ خلاف‌ عقيده‌ ‌شما‌ اينها ‌را‌ دشمن‌ دانم‌.

(فَإِنَّهُم‌ عَدُوٌّ لِي‌) فقط يك‌ اله‌ معتقدم‌ و ميان‌ ‌من‌ و ‌او‌ دوستي‌ و محبت‌ ‌است‌.

(إِلّا رَب‌َّ العالَمِين‌َ) اما دوستي‌ ‌خدا‌ همين‌ بس‌ ‌که‌ ابراهيم‌ ‌را‌ خليل‌ اللّه‌ نام‌ نهادند و آتش‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌او‌ سرد و سلامت‌ كرد و باو اسماعيل‌ و اسحق‌ ‌را‌ عنايت‌ فرمود و اما دوستي‌ ابراهيم‌ مقام‌ تسليم‌ ‌او‌ ‌بود‌ ‌حتي‌ ‌به‌ جبرئيل‌ فرمود:

«حسبي‌ ‌من‌ سؤالي‌ علمه‌ بحالي‌»

‌حتي‌ دارد ‌بعد‌ ‌از‌ ‌رسول‌ محترم‌ ابراهيم‌ افضل‌ ‌از‌ ساير انبياء بوده‌ ‌حتي‌ ‌در‌ قرآن‌ مجيد امريه‌ رسيد:

ثُم‌َّ أَوحَينا إِلَيك‌َ أَن‌ِ اتَّبِع‌ مِلَّةَ إِبراهِيم‌َ حَنِيفاً (نحل‌ ‌آيه‌ 124).

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 75)- در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بتها کرد و «گفت: آیا این چیزی را که شما پیوسته عبادت می‌کردید مشاهده نمودید؟!» (قالَ أَ فَرَأَیْتُمْ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ).

ج3، ص376

نکات آیه

۱ - اقدام ابراهیم(ع) به سرزنش قوم خود، به خاطر پرستش کورکورانه بت ها (قال أفرءیتم ما کنتم تعبدون) استفهام در «أفرءیتم» توبیخى است و مفاد آن این است که: چرا در باره آنچه مى پرستید، اندیشه نمى کنید و صرفاً متکى به تقلید کورکورانه از نیاکان خود هستید؟

۲ - ابراهیم(ع)، برانگیزاننده قوم خویش به نگرش مجدد نسبت به پرستش بت ها (قال أفرءیتم ما کنتم تعبدون) «رأى و رویة» (مصدر «رأیتم») هم در مورد نگاه کردن با چشم به کار مى رود و هم در نگریستن با عقل. در این جا مورد اخیر مراد است. ضمناً استفهام در«أفرأیتم» توبیخى و دربردارنده نوعى ترغیب به تأمل و اندیشیدن در عبادت بت ها است.

۳ - لزوم استوار بودن باورهاى دینى بر دلایل عقلى و نه بر تقلید و سنّت ملّى، در بینش ابراهیم(ع) (قال أفرءیتم ما کنتم تعبدون)

۴ - روشن بودن بطلان بت پرستى، تنها با اندکى تأمل و خردورزى (قال أفرءیتم ما کنتم تعبدون) برداشت یاد شده با توجه به توبیخى بودن استفهام در آیه بالا استفاده مى شود; زیرا مفاد آن این است که اگر شما درباره آنچه مى پرستید (بت ها) قدرى مى اندیشیدید، هرگز به آن اقدام نمى کردید.

موضوعات مرتبط

  • ابراهیم(ع): بینش ابراهیم(ع) ۳; روش احتجاج ابراهیم(ع) ۳; سرزنشهاى ابراهیم(ع) ۱; قصه ابراهیم(ع) ۱، ۲; نقش ابراهیم(ع) ۲
  • بت پرستى: وضوح بطلان بت پرستى ۴
  • تعقل: تعقل در بطلان بت پرستى ۴
  • عقیده: برهان در عقیده ۳
  • قوم ابراهیم: بت پرستى قوم ابراهیم ۱; سرزنش قوم ابراهیم ۱; منشأ تحریک قوم ابراهیم ۲

منابع