الشعراء ٢٢

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آیا این منتّی است که تو بر من می‌گذاری که بنی اسرائیل را برده خود ساخته‌ای؟!»

|و آن هم نعمتى است كه بر من منت مى‌نهى كه فرزندان اسرائيل را بنده‌ى خود ساخته‌اى

و [آيا] اينكه فرزندان اسرائيل را بنده [خود] ساخته‌اى نعمتى است كه منّتش را بر من مى‌نهى؟»

و (بازگو) این که طایفه بنی اسرائیل را بنده خود کرده‌ای این هم نعمتی است که منّت آن بر من می‌نهی؟

آیا اینکه بنی اسرائیل را به بردگی گرفته ای نعمتی است که منتش را بر من می نهی؟!

و منّت اين نعمت را بر من مى‌نهى كه بنى‌اسرائيل را برده ساخته‌اى؟

و آیا این نعمتی است که بر من منت می‌نهی که بنی‌اسرائیل را به بردگی کشانده‌ای؟

و آن، [چه‌] نعمتى است كه بر من منت مى‌نهى كه فرزندان اسرائيل را برده ساخته‌اى؟

آیا این منّتی است که تو بر من میگذاری این که بنی‌اسرائیل را بنده و برده‌ی خود ساخته‌ای؟!

«و (آیا) بر (اساس) اینکه فرزندان اسراییل را بنده و در بند (خود) ساخته‌ای، این خود نعمتی است که منّتش را بر من می‌نهی‌؟»

و این نعمتی است که منّتش را بر من نهی که بنده گرفتی بنی‌اسرائیل را


الشعراء ٢١ آیه ٢٢ الشعراء ٢٣
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٤ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«وَ تِلْکَ نِعمَةٌ ...»: در این جمله، حرف استفهام انکاری مقدّر است که مفید نفی است. اصل آن چنین است: وَ هَلْ تِلْکَ نِعْمَةٌ ...؟! آیا نعمت است که؟! «أَنْ عَبَّدْتَ ...»: حرف (أَنْ) تفسیریّه است، و مطالب مابعد آن، تفسیر مطالب ماقبل آن است (نگا: یونس / . «عَبَّدْتَ»: برده و بنده کرده‌ای.


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ «22»

و (آيا) اين كه بنى‌اسرائيل را بنده‌ى خود ساخته‌اى نعمتى است كه منّتش را بر من مى‌نهى؟ (چرا نبايد من در خانه‌ى پدرم رشد كنم؟)

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ «22»

بعد از آن قدح نعمت و تربيت او نموده فرمود:

وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَ‌: و آن تربيت نعمتى است به حسب ظاهر كه منت نهى آن را بر من. يعنى به حسب حقيقت، آن نعمت نقمت است چه سبب آن، أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ‌: آنست كه بنده گرفتى فرزندان يعقوب را، و ايشان را ذليل و خوار گردانيدى، يعنى در واقع بنده گرفتن تو بنى اسرائيل را و ذبح اولادشان، سبب آن شد كه من در سراى تو افتادم و در تحت تربيت تو واقع شدم، زيرا اگر تو آنها را بنده نگرفتى و اولادشان را نكشتى، مادرم مرا در دريا نمى افكند و قوم من مرا تربيت مى‌كردند و به تو محتاج نمى‌شدم، پس آنچه را نعمت مى‌دانى عين نقمت، چه هر چه با قوم كسى كنند همانست كه با او كرده‌اند؛ پس بنابراين امتنان تو بر من به سبب تعبيد قوم من و تذليل و ذبح آنها باشد كه محض اهانت و تحقير و ايذاى من است و حبط كننده انعام تو بر من. «1» 2- «همزه انكار» مقدر است، يعنى آيا تربيت نعمتى است كه منت مينهى بر من، يعنى آن نعمت نيست زيرا منشأ آن بنده ساختن قوم من و ذبح اولادان آنها است كه محض نقمت و عين اهانت بر من است، پس چگونه نعمت باشد. مراد موسى عليه السّلام يادآورى خيانت است بر فرعون، يعنى اى فرعون تو نعمت را ياد مى‌كنى و خيانت را فراموش مى‌كنى كه بنده ساختن‌


«1». تفسير منهج الصّادقين، ج 6، ص 437، چاپ كتابفروشى اسلاميّه.

جلد 9 - صفحه 407

بنى اسرائيل است. «1» 3- معنى آنكه تو مال نداشتى تا صرف انفاق كنى، بلكه سبطيان را بنده خود ساختى و مال ايشان را گرفتى و مرا به آن پروردى، و چون تربيت من از مال غير بوده، پس چه نوع منت داشته باشى بر من. «2» 4- تو را بر من نعمتى نيست، زيرا متولى تربيت من مادر من و غير او از بنى اسرائيل به امر تو در وقتى كه ايشان را به بندگى گرفتى، نه آنكه خود به تربيت من قيام نمودى تا تو را بر من حق نعمت باشد. «3»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِذْ نادى‌ رَبُّكَ مُوسى‌ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ «10» قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لا يَتَّقُونَ «11» قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ «12» وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي فَأَرْسِلْ إِلى‌ هارُونَ «13» وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ «14»

قالَ كَلاَّ فَاذْهَبا بِآياتِنا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ «15» فَأْتِيا فِرْعَوْنَ فَقُولا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ «16» أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ «17» قالَ أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ «18» وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ «19»

قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ «20» فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ «21» وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ «22» قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ «23» قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ «24»

قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ «25» قالَ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ «26» قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ «27» قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ «28» قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ «29»

قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْ‌ءٍ مُبِينٍ (30)

ترجمه‌

و هنگاميكه ندا كرد پروردگار تو موسى را كه برو بسوى گروه ستمكاران‌

كه قوم فرعونند آيا نمى‌پرهيزند

گفت پروردگارا همانا من ميترسم كه تكذيب كنند مرا

و تنگ ميشود سينه‌ام و نميگشايد زبانم پس بفرست بسوى هارون‌

و مر آنها را است بر من ادعاء گناهى پس ميترسم كه بكشند مرا

گفت نه چنين است پس برويد با آيتهاى ما همانا ما با شمائيم شنوندگان‌

پس برويد بسوى فرعون پس بگوئيد همانا ما فرستاده پروردگار جهانيانيم‌

كه بفرستى با ما بنى اسرائيل را

گفت آيا نپروريديم تو را در ميان خودمان در حاليكه نوزادى بودى و درنگ كردى ميان ما از عمرت سالها

و كردى كرده‌ات را كه كردى و توئى از ناسپاسان‌

گفت كردم آنرا آنگاه و من بودم از نادانان‌

پس گريختم از


جلد 4 صفحه 99

شما چون ترسيدم از شما پس بخشيد مرا پروردگارم حكمى و گردانيد مرا از پيغمبران‌

و اين نعمتى است كه منّت مينهى آنرا بر من كه بنده گردانيدى بنى اسرائيل را

گفت فرعون و چيست پروردگار جهانيان‌

گفت پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است اگر هستيد يقين كنندگان‌

گفت بآنان كه بودند در اطرافش آيا نميشنويد

گفت پروردگار شما و پروردگار پدران شما كه پيشينيانند

گفت همانا پيمبر شما كه فرستاده شده بسوى شما هر آينه ديوانه است‌

گفت پروردگار مشرق و مغرب و آنچه در ميان آن دو است اگر در مى‌يابيد بعقل‌

گفت هر آينه اگر گرفتى خدائى جز من هر آينه خواهم قرار داد البتّه تو را از زندانيان‌

گفت آيا و اگر چه بياورم برايت چيزى روشن.

تفسير

خداوند متعال باز براى تسليت خاطر و تقويت قلب شريف پيغمبر اكرم در امر دعوت بنصرت حق و تذكر خلق شروع بذكر قصص انبياء عظام فرموده باين تقريب كه ياد كن وقتى را كه ندا فرمود پروردگار تو موسى ع را كه برو نزد قوميكه ظلم نمودند بخودشان بسبب كفر و بر بنى اسرائيل بذبح اولادشان و ساير مظالم و آنها قوم فرعونند و خود او داخل در آنها بلكه اولى از همه است و عجب مردم جسورى هستند آيا آنها از خدا نميترسند موسى عرض كرد پروردگارا من ميترسم مرا تكذيب كنند و در اين مواقع سينه و دل من تنگ ميشود و زبانم از گفتار باز ميماند و بعضى يضيق و ينطلق بنصب قرائت نموده‌اند و بنابراين عطف بر يكذّبون است و ان ناصبه بر آن دو نيز داخل ميگردد يعنى من ميترسم از تكذيب و تنگى سينه و گرفتن زبانم و بنابر قرائت مشهور عطف بر أخاف است و گويا نشدن زبان آنحضرت ممكن است در اثر دل تنگى و غلبه خشم باشد و محتمل است براى لكنتى باشد كه در زبان او بود و بدعا رفع شد و در سور سابقه بيان گرديد و محتمل است براى هر دو باشد كه در اثر غضب و تنگى سينه لكنت زبان زياد شود بطورى كه از گفتار بماند و در هر حال از خداوند تقاضا نمود كه وحى فرستد بسوى هارون برادر مادريش كه قبول معاونت او را بنمايد و در خاتمه عرايض عرضه داشت كه آنقوم بر من ادّعاء گناهى دارند چون يكنفر از آنها را كشته‌ام ميترسم مرا بقصاص او بكشند و موفق باداء رسالت نشوم و خداوند صريحا اين احتمالى را كه حضرت موسى‌


جلد 4 صفحه 100

ميداد و منشأ خوف او شده بود نفى فرمود و تقاضاى او را راجع بهارون پذيرفت و فرمود هرگز چنين قدرتى پيدا نميكنند تو و برادرت برويد با معجزات پى در پى ما كه براى نصرت شما ميرسد و من و ملائكه براى كمك با شما دو نفر هستيم و گفتگوى تو و هارون را با آنها ميشنويم و بنابراين خطاب جمع باعتبار تنزيل آن دو منزله جماعت است بلحاظ بودن بنى اسرائيل با آنها و ممكن است مراد آن باشد كه ما با تو و هارون و فرعون هستيم و گفتگوى شما را ميشنويم و حق را بر باطل غلبه ميدهيم و كلمه كلّا حرفى است موضوع براى زجر و ردع يعنى نبايد چنين گمانى ببرى كه آنها تو را بتوانند بكشند پس برويد بسوى فرعون و بگوئيد ما داراى منصب رسالتيم از طرف پروردگار جهانيان و چون رسول مشترك بين مصدر و صفت است و آن دو بجاى يكديگر استعمال ميشوند مفرد ذكر شده و شايد براى اشاره بآن باشد كه رسول حضرت موسى است و هارون معاون او است و هر دو يك پيغام آورده‌اند و آن اين بود كه خدا فرموده بنى اسرائيل را از قيد اسارت خود رها كن و بگذار آنها بيايند با ما برويم بوطن اصلى خودمان كه بلاد شام است و چون آن دو اين اظهار را نمودند فرعون بحضرت موسى گفت آيا ما تربيت و نگهدارى ننموديم تو را در خانه‌هاى خودمان با آنكه كودكى نوزاد بودى و سالهاى متمادى از عمر خود بنعمت ما پرورش يافتى و در ميان ما زندگى كردى تا آنخطاى بزرگ كه قتل يكنفر از ما بود از تو سر زد و فرار كردى رفتى و كفران نعمت ما را نمودى حال آمدى ادّعاى پيغمبرى ميكنى از ابن عباس نقل شده كه مدت اقامت آنحضرت در بين آنها هجده سال بود و سى و چهل هم گفته‌اند و قمى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه چون خداوند موسى عليه السّلام را مبعوث فرمود بسوى فرعون آمد در خانه او و اذن ورود خواست اجازه‌اش ندادند و او عصايش را بدر زد تمام درها باز شد پس وارد شد بر فرعون و گفت من پيغمبر خدايم و بايد بنى اسرائيل را بفرستى با من بيايند و فرعون آنچه خدا فرموده گفت و مراد از آنكار كه گفت كردى قتل آنمرد بود و مرادش از نسبت كفرى كه باو داد كفران نعمت خودش بود و حضرت موسى در جواب فرمود بلى راست است من آنكار را كردم ولى آنوقت پيغمبر نبودم و حقايق‌


جلد 4 صفحه 101

اشياء بر من مكشوف نبود نميدانستم آنمرد بيك مشت زدن ميميرد و قصد كشتن او را نداشتم ميخواستم او را تربيت كنم اتفاقا مرد پس فرار كردم چون از شما ترسيدم كه مرا بنا حق بكشيد پس خدا مرا بعلم و حكمت و منصب نبوّت فائز فرمود و تو تصوّر كردى اين تربيت و نگهدارى تو از من نعمتى بوده كه منّت آنرا بر من ميگذارى با آنكه در واقع نعمت نبوده بلكه نقمت بوده زيرا تو همه ما را بنده خود كرده بودى اگر تو اطفال بى گناه بنى اسرائيل را نميكشتى مادرم مرا بدريا نمى‌انداخت و زير دست تو واقع نميشدم كه مرا تربيت كنى براى دلخوشى خودت و بنابراين محتمل است همزه استفهام انكارى در صدر كلام مقدّر باشد يعنى آيا اين نعمتى است كه قابل منّت باشد نه چنين است بلكه جرم و جنايتى است كه قابل ملامت و عقوبت است و حقّا اين جواب از الهامات الهى بوده كه بمختصر بيانى حق تربيت و نعمت ظاهرى او را مبدّل بحق انتقام و دادستانى واقعى حضرت موسى نموده است لذا ديگر آنملعون جوابى نداد و روى سخن را بجانب ديگرى خارج از بحث معطوف داشت و از اعتراض بر صلاحيّت او براى ادّعاء نبوت صرف نظر نمود و سؤالى كرد كه حضرت موسى در جواب آن عاجز بماند و گفت چه چيز است پروردگار جهانيان آنحضرت جواب فرمود پروردگار آسمان و زمين و موجودات ما بين آن دو از هر جنس و نوع اگر شما معتقديد كه بايد خداوند خالق و مربّى آسمانها و زمين و موجودات آنها باشد و معرّفى فرمود خداوند را بأظهر خواص و آثارش و در واقع جواب حقيقى او را داد چون خالق و مربّى همه موجودات نميشود از جنس و نوع آنها باشد و بايد بخواص و آثار و اوصاف او را شناخت پس نميشود گفت چه چيز است يعنى از چه جنس و نوع است و استدلال نمود از وجود مصنوع بر وجود صانع ولى فرعون نفهميد يا خود را بنفهمى زد و رو باطرافيان خود كرد و گفت آيا شما نميشنويد سخن اين شخص را من ميپرسم خدا چه چيز است و سؤال از حقيقت او ميكنم او جواب ميدهد آفريننده آسمانها و زمين و موجودات است و از كار او خبر ميدهد و قمى ره در ضمن حديث سابق نقل نموده كه فرعون از كيفيّت خداوند سؤال‌


جلد 4 صفحه 102

نمود و موسى عليه السّلام گفت ربّ السّموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين پس فرعون از روى تعجب باصحابش گفت آيا شما نميشنويد من از كيفيّت خدا سؤال ميكنم او از وجودش جواب ميدهد و حضرت موسى چون ديد فرعون نفهميد يا خود را بنفهمى زد و او مدّعى ربوبيّت بود بر اهل عصر خود نه پيشينيان جوابى فرمود كه جاى اشكال و شبهه براى حاضرين باقى نماند و گفت پروردگار شما و پروردگار پدران شما كه اهل اعصار سابقه بودند و فرعون از جواب عاجز شد و نتوانست اشتباه كارى كند همان موافق نبودن جواب با سؤال را بهانه نمود و نسبت جنون بحضرت داد و استهزاء و سخريّه نمود ولى حضرت اعتنا نفرمود و استدلال خود را تعقيب فرمود بأمر مشهود عامّى كه گردش شبانه روز باشد بطرز نافع و ممتّع و مرتّب و منظّمى كه هر عاقلى ميتواند از آن پى بمدبّر عالم قدير حكيم كريم ببرد ولى محتاج بتعقّل و تأمل است لذا امر را معلّق بآن فرمود با اشاره بردّ نسبتى كه فرعون بآنحضرت داده بود بر او و اطرافيانش كه با او موافق بودند چون اشعار داشت بآنكه شما عقل نداريد كه تعقّل نميكنيد تا بدانيد و فرعون ديد ديگر محاجّه با حضرت موسى بصرفه و صلاح او تمام نميشود لذا از راه تهديد جلو آمد و گفت اگر خداى ديگرى براى خودت اختيار كنى تو را حبس ميكنم در زندان عمومى و گفته‌اند محبوسين او حبس دائم بودند و حضرت با كمال متانت در جواب فرمود اگر چه براى تو معجزه‌ئى اظهار نمايم كه دلالت واضح داشته باشد بر وجود خداوند قادر حكيم و صدق من در دعواى رسالت و كذب تو در دعواى ربوبيّت باز مرا حبس ميكنى ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ تِلك‌َ نِعمَةٌ تَمُنُّها عَلَي‌َّ أَن‌ عَبَّدت‌َ بَنِي‌ إِسرائِيل‌َ «22»

و ‌اينکه‌ چه‌ نعمتيست‌ ‌که‌ منت‌ ميگذاري‌ ‌بر‌ ‌من‌ ‌با‌ اينكه‌ بني‌ اسرائيل‌ ‌را‌ بعبوديت‌ و بنده‌گي‌ ‌خود‌ تلقي‌ كرده‌اي‌.

هيچگونه‌ نعمتي‌ ‌از‌ تو بمن‌ نرسيده‌ و هيچگونه‌ منتي‌ ‌بر‌ ‌من‌ نداري‌ زيرا موقعي‌ ‌که‌ ‌من‌ ‌را‌ التقاط كردي‌ اراده قتل‌ ‌من‌ ‌را‌ كردي‌ آسيه‌ زنت‌ مانع‌ شد و ‌گفت‌ لا تَقتُلُوه‌ُ عَسي‌ أَن‌ يَنفَعَنا أَو نَتَّخِذَه‌ُ وَلَداً و ‌من‌ ‌از‌ شيرهاي‌ خبيث‌ ‌شما‌ نخوردم‌ ‌تا‌ ‌از‌ شير مادر ‌خود‌ استفاده‌ كردم‌ و ‌در‌ دامن‌ ‌او‌ بزرگ‌ شدم‌ و ‌پس‌ ‌از‌ قتل‌ قبطي‌ باز ‌در‌ صدد قتل‌ ‌من‌ برآمديد و ‌من‌ فرار كردم‌.

وَ تِلك‌َ نِعمَةٌ تَمُنُّها عَلَي‌َّ ‌من‌ ‌بر‌ تو حق‌ دارم‌ و منت‌ ميگذارم‌ بايد كمال‌ امتنان‌ ‌را‌ داشته‌ باشي‌ ‌که‌ آمدم‌ تو ‌را‌ نجات‌ دهم‌ ‌از‌ عذاب‌ الهي‌ و سعادت‌مند كنم‌ و هدايت‌ كنم‌ بدين‌ حق‌ و اينكه‌ دست‌ ‌از‌ ظلم‌ برداري‌ و بني‌ اسرائيل‌ ‌را‌ نجات‌ دهي‌ و رها كني‌ ‌تا‌ چه‌ اندازه‌ ظلم‌ ‌بر‌ اينها روا داري‌!.

أَن‌ عَبَّدت‌َ بَنِي‌ إِسرائِيل‌َ اينها چه‌ گناهي‌ كردند چه‌ اذيتي‌ بتو وارد كردند ‌که‌

جلد 14 - صفحه 18

اطفال‌ ‌آنها‌ ‌را‌ سر بري‌ و ذبح‌ كني‌ و زنهاي‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بكنيزي‌ بگيري‌ و مردان‌ ‌آنها‌ ‌را‌ باعمال‌ شاقه‌ واداري‌ و كبر و نخوت‌ تو بجايي‌ برسد ‌که‌ دعوي‌ خدايي‌ كني‌ و بانگ‌ أَنَا رَبُّكُم‌ُ الأَعلي‌ (نازعات‌ ‌آيه‌ 24) ‌از‌ تو بلند شود و باين‌ چهار روزه‌ دنيا مغرور شوي‌ و بگويي‌ «أَ لَيس‌َ لِي‌ مُلك‌ُ مِصرَ وَ هذِه‌ِ الأَنهارُ تَجرِي‌ مِن‌ تَحتِي‌» و مرا ‌که‌ ‌رسول‌ الهي‌ هستم‌ ‌به‌ مهانت‌ و خفت‌ ياد كني‌ و مي‌گويي‌: ام‌ انا خير ام‌ ‌هذا‌ المهين‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 22)- سپس «موسی» به پاسخ منّتی که فرعون در مورد پرورشش در دوران طفولیت و نوجوانی بر او گذارد پرداخته، و با لحن قاطع و اعتراض‌آمیزی می‌گوید: «آیا این منتی است که تو بر من می‌گذاری که بنی اسرائیل را بنده و برده خود ساختی»؟! (وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ).

تا آنجا که به خود اجازه دادی نوزادان پسر را به قتل برسانی، و دختران را برای کنیزی و خدمت زنده بگذاری؟

این ظلم بی‌حساب تو سبب شد که مادرم برای حفظ جان نوزادش مرا در صندوق بگذارد، و به امواج نیل بسپارد، و خواست الهی این بود که آن کشتی

ج3، ص364

کوچک در کنار کاخ تو لنگر بیندازد، آری ظلم بی‌اندازه تو بود که مرا رهین این منت ساخت، و مرا از خانه پاک پدرم محروم ساخت و در کاخ آلوده تو قرار داد!

نکات آیه

۱ - انتقاد صریح موسى(ع) از فرعون به خاطر به بردگى کشاندن بنى اسرائیل (و تلک نعمة ... أن عبّدتّ بنى إسرءیل) جمله «و تلک نعمة...» استفهامى و به تقدیر «أوَتلک...» است. «أن عبّدتّ» مى تواند عطف بیان براى اسم اشاره «تلک» و یا منصوب به نزع خافض (لام تعلیل) و به تقدیر «لأن عبّدتّ» باشد. «تعبید» (مصدر «عبّدتّ») به معناى برده و بنده [خود] ساختن است; یعنى، آیا این که فرزندان اسرائیل را بنده خود ساخته اى، این نعمتى است که منّت آن را بر من مى نهى.

۲ - بنى اسرائیل، تحت بردگى و استثمار شدید نظام فرعونى (أن عبّدتّ بنى إسرءیل)

۳ - بزرگ شدن موسى(ع) در دامن فرعون، امرى اجبارى بود نه نعمتى شایان سپاس. (ألم نربّک فینا ولیدًا ... و تلک نعمة ... أن عبّدتّ بنى إسرءیل) جمله «و تلک نعمة» استفهام انکارى و به تقدیم «أوَ تلک ...» مى باشد.

۴ - راه یافتن موسى(ع) به دستگاه فرعون حلقه اى از زنجیر بردگى بنى اسرائیل (قال ألم نربّک فینا ولیدًا ... و تلک نعمة تمنّها علىّ أن عبّدتّ بنى إسرءیل) مقصود موسى(ع) از بیان مطلب یاد شده این بود که اگر ظلم تو بر بنى اسرائیل (کشتن نوزادان) نبود، هرگز مادرم مرا به نیل رها نمى کرد تا اسیر تو شوم و امروز تو بر من منّت نهى.

۵ - امتنان فرعون بر موسى(ع)، امرى بى جا و مردود از نظر موسى(ع) (و تلک نعمة تمنّها علىّ أن عبّدتّ بنى إسرءیل)

۶ - ناخشنودى موسى(ع)، از زندگى گذشته خویش در دربار فرعون (قال ألم نربّک فینا ولیدًا ... و تلک نعمة تمنّها علىّ أن عبّدتّ بنى إسرءیل)

۷ - دلبستگى عمیق موسى(ع) به بنى اسرائیل و رنج شدید وى از بردگى و استثمار آنان توسط فرعون (و تلک نعمة تمنّها علىّ أن عبّدتّ بنى إسرءیل)

۸ - مردان الهى (همچون پیامبران) در اندیشه آزادى ملت هاى مظلوم اند، نه در فکر رفاه خویش. (و تلک نعمة تمنّها علىّ أن عبّدتّ بنى إسرءیل) از آیه یاد شده به دست مى آید که آنچه فکر موسى(ع) را شدیداً به خود مشغول مى داشت، گرفتارى بنى اسرائیل بود و این نگرانى آسایش زندگى وى را در دستگاه فرعون به کلى تحت الشعاع قرار داده بود.

موضوعات مرتبط

  • انبیا: اهداف انبیا ۸; ایثار انبیا ۸; نجات بخشى انبیا ۸; ویژگیهاى انبیا ۸
  • اولیاءالله: اهداف اولیاءالله ۸; ایثار اولیاءالله ۸; نجات بخشى اولیاءالله ۸; ویژگیهاى اولیاءالله ۸
  • بنى اسرائیل: استثمار بنى اسرائیل ۲; بردگى بنى اسرائیل ۱، ۲; تاریخ بنى اسرائیل ۲; دلایل استثمار بنى اسرائیل ۴; دلایل بردگى بنى اسرائیل ۴; رنج از استثمار بنى اسرائیل۷; رنج از بردگى بنى اسرائیل ۷; ظلم به بنى اسرائیل ۱; علاقه به بنى اسرائیل ۷
  • فرعون: استثمارگرى فرعون ۷; امتنان بیجاى فرعون ۵; انتقاد از فرعون ۱; حکومت استثمارى فرعون ۲
  • موسى(ع): اجبار موسى(ع) ۳; انتقاد موسى(ع) ۱; بینش موسى(ع) ۵; رشد موسى(ع) ۳; رنجهاى موسى(ع) ۷; علایق موسى(ع) ۷; قصه موسى(ع) ۱، ۵; کودکى موسى(ع) ۶; موسى(ع) در دربار فرعون ۳، ۴، ۶; ناخشنودى موسى(ع) ۶

منابع