الشعراء ١٧٧

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

هنگامی که شعیب به آنها گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟!

آنگاه كه شعيب به آنان گفت: آيا [از خدا] پروا نمى‌كنيد

آنگاه كه شعيب به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟

هنگامی که (رسولشان) شعیب به آنها گفت: آیا خداترس و پرهیزکار نمی‌شوید؟

هنگامی که شعیب به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی پرهیزید؟

آنگاه كه شعيب به آنها گفت: آيا پروا نمى‌كنيد؟

چنین بود که شعیب به ایشان گفت آیا [از شرک‌] پروا نمی‌کنید؟

آنگاه كه شعيب به آنان گفت: آيا [از شرك به خدا و نافرمانى او] نمى‌پرهيزيد؟

هنگامی که شعیب بدیشان گفت: هان! پرهیزگاری کنید.

چون شعیب به آنان گفت: «آیا پروا نمی‌دارید؟»

هنگامی که گفت بدیشان شعیب چرا پرهیزکاری نکنید


الشعراء ١٧٦ آیه ١٧٧ الشعراء ١٧٨
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَلا تَتَّقُونَ»: (نگا: شعراء / .


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


كَذَّبَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «176» إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَ لا تَتَّقُونَ «177» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ «178» فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ «179»

اصحاب ايكه (نيز) پيامبران را تكذيب كردند. زمانى كه شعيب به آنان گفت: آيا از (شرك وانحراف) پروا نداريد؟ همانا من براى شما پيامبرى امين هستم. پس، از خدا پروا كنيد و من را اطاعت كنيد.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَ لا تَتَّقُونَ (177)

إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ‌: ياد كن زمانى را كه گفت مر ايشان را شعيب كه اى قوم، أَ لا تَتَّقُونَ‌: آيا نمى‌ترسيد از عذاب الهى كه به او سبحانه شرك مى‌آوريد.

در نسب حضرت شعيب عليه السّلام اختلاف است: بعضى او را از اولاد حضرت ابراهيم عليه السّلام گفته‌اند، بعضى گفته‌اند اولاد كسى بوده كه به حضرت‌


«1». تفسير منهج الصادقين، ج 6، ص 477، چاپ كتابفروشى اسلاميّه.

جلد 9 - صفحه 490

ابراهيم ايمان آورده بود. علامه مجلسى رحمه اللّه به سند معتبر روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام كه حق تعالى از عرب مبعوث نفرمود مگر پنج پيغمبر:

هود، صالح، اسمعيل، شعيب (عليهم السّلام) و حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


كَذَّبَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ (176) إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَ لا تَتَّقُونَ (177) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (178) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (179) وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‌ رَبِّ الْعالَمِينَ (180)

أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ (181) وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ (182) وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (183) وَ اتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ (184) قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ (185)

وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبِينَ (186) فَأَسْقِطْ عَلَيْنا كِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (187) قالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ (188) فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كانَ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (189) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (190)

وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (191)

ترجمه‌

تكذيب كردند اهل بيشه و جنگل خاصّى فرستادگان را

هنگامى كه گفت بآنها شعيب آيا نمى‌پرهيزيد

همانا من براى شما پيمبرى امينم‌

پس بترسيد از خدا و اطاعت كنيد مرا

و نميخواهم از شما بر آن هيچ مزدى نيست مزدم مگر بر پروردگار جهانيان‌

تمام كنيد پيمانه را و نباشيد از زيان رسانندگان‌

و وزن كنيد با ترازوى راست‌

و كم مكنيد از مردمان چيزهاشان را و بتعدّى سعى نكنيد در زمين با آنكه باشيد فساد كنندگان‌

و بترسيد از آنكه آفريد شما را و خلق پيشينيان را

گفتند جز اين نيست كه توئى از زياد سحر كرده شدگان‌

و نيستى تو مگر انسانى مانند ما و بدرستيكه گمان ميبريم بتو كه از دروغگويانى‌

پس فرود آور بر ما پاره‌هائى از جانب آسمان اگر هستى از راستگويان‌

گفت پروردگار من داناتر است بآنچه ميكنيد

پس تكذيب كردند او را پس گرفتشان عذاب روز سايبانى از جنس ابر همانا آن بود عذاب روزى بزرگ‌

همانا در اين آيتى است و نباشند بيشترشان گروندگان‌

و همانا پروردگار تو او است تواناى مهربان.

تفسير

خداوند متعال بحضرت شعيب كه مبعوث بر اهل مدين بود مأموريت ديگرى هم داد و آن ارشاد و انذار اهل أيكه بود كه بيشه و جنگلى است از اشجار نرم و نازك پيچيده بهم و آنها بتكذيب او تمام انبيا را تكذيب نمودند


جلد 4 صفحه 125

چون اصول مرام پيغمبران متّحد است و همه مصدّق يكديگرند و مكذّب يكى از ايشان مكذّب همه است و اين وقتى بود كه آنحضرت بدوا آنچه را انبياء سابق فرموده بودند فرمود و بعدا چون در ميان آنها كم فروشى و تعدّى بحقوق و اموال و قتل و غارت و فتنه و فساد رواج داشت فرمود تمام كنيد و پر نمائيد پيمانه را در وقت وفا و اداء مال غير و ضرر نرسانيد بكسيكه آنرا از شما خريدارى نموده و تحويل نگرفته بناقص گذاردن و پر ننمودن پيمانه در صورتى كه بكيل معامله نموديد و بسنجيد متاع را با ترازوى راست درست عدل و كم و كسر نكنيد اشيائى را كه مردم از شما خريدارى نمودند از ميزان استحقاق آنها بانواع حيله و مكر در صورتى كه بوزن معامله نموده باشيد و طغيان نكنيد در زمين بفتنه و فساد و قتل و غارت و تعدّى باموال و نواميس مردم و قطع طريق بر آنها و امثال اينها و بپرهيزيد از غضب خداوندى كه خلق فرمود شما و مردم قبل از شما را از آباء و اجدادتان و غير آنها و اهل ايكه كه اجنبى از آنحضرت بودند لذا خداوند بر خلاف اقوام سابقه آنها را برادر نخوانده با كمال جرئت و جسارت گفتند تو از اشخاصى هستى كه زياد برايت سحر نموده‌اند لذا عقلت زائل شده يا اجوف و ميان تهى مانند ساير مردم هستى و احتياج بخوردن و آشاميدن دارى و امتيازى از ما ندارى كه پيغمبر خدا باشى و نيستى مگر بشرى مانند ما و ما گمان ميكنيم تو دروغگوئى باشى از دروغگويان عالم اگر راست ميگوئى پاره‌هائى از آسمان بر سر ما فرود آور كه ما را نابود كند و بعضى كسفا بسكون قرائت نموده‌اند و در هر حال جمع كسفه بمعناى قطعه است و حضرت فرمود خداوند بهتر ميداند كه اعمال شما چه اقتضا دارد اگر مقتضى براى عذاب فورى باشد البتّه شما را معذّب خواهد فرمود و چون تكذيب كرده بودند پيغمبر خدا را و اصرار بكفر داشتند خداوند همان مسئول آنها را مرزوقشان فرمود باين نحو كه چند شبانه روز هوا را بر آنها بشدت گرم و حبس نمود كه از منازل خودشان بيرون نميآمدند تا يكروز قطعه ابرى براى آنها نمايان شد كه از آن احساس خنكى و روحانيّت ميشد لذا همه از منازلشان بيرون آمدند و زير آن جمع شدند ناگهان صيحه آسمانى رسيد و آن ابر مبدّل بآتش شد و بر سرشان‌


جلد 4 صفحه 126

ريخت و سوختند و خاكستر شدند و آن روز از بزرگترين روزهاى عذاب الهى بود و در آن سايبان ابرى نشانه قدرت خدا بود كه چگونه ميتواند فورا خوشى را بنا خوشى مبدّل فرمايد و مسئول متجاسرين را بطرز شگفت‌آورى اجابت فرمايد و هميشه اكثريت در دنيا با كفار بوده و اهل ايمان كم بوده‌اند چنانچه گفته‌اند از اهل ايكه كه در حوالى مدين بود كسى بحضرت شعيب ايمان نياورد ولى از اهل مدين جمعى ايمان آورده بودند و عزّت و رحمت خدا واضح و مبيّن است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


إِذ قال‌َ لَهُم‌ شُعَيب‌ٌ أَ لا تَتَّقُون‌َ (177) إِنِّي‌ لَكُم‌ رَسُول‌ٌ أَمِين‌ٌ (178) فَاتَّقُوا اللّه‌َ وَ أَطِيعُون‌ِ (179) وَ ما أَسئَلُكُم‌ عَلَيه‌ِ مِن‌ أَجرٍ إِن‌ أَجرِي‌َ إِلاّ عَلي‌ رَب‌ِّ العالَمِين‌َ (180) أَوفُوا الكَيل‌َ وَ لا تَكُونُوا مِن‌َ المُخسِرِين‌َ (181)

وَ زِنُوا بِالقِسطاس‌ِ المُستَقِيم‌ِ (182) وَ لا تَبخَسُوا النّاس‌َ أَشياءَهُم‌ وَ لا تَعثَوا فِي‌ الأَرض‌ِ مُفسِدِين‌َ (183)

بدون‌ ذكر اخ‌ و ‌در‌ آنجا تعبير باخ‌ فرموده‌ و ‌اينکه‌ نه‌ اخوت‌ نسبيست‌ بلكه‌ محليست‌.

تفسير ‌اينکه‌ آيات‌ بعين‌ مطابق‌ ‌با‌ ‌ما سبق‌ ‌است‌.

و تمام‌ دهيد كيل‌ ‌را‌ و نباشيد ‌از‌ كم‌گذاران‌ و ميزان‌ كنيد بميزان‌ صحيح‌ مستقيم‌ و كم‌ نگذاريد اشياء ناس‌ ‌را‌ و ‌در‌ روي‌ زمين‌ تجاوزات‌ نداشته‌ باشيد و افساد نكنيد.

يكي‌ ‌از‌ معاصي‌ بزرگ‌ كم‌فروشيست‌ و اشيايي‌ ‌که‌ مورد معامله‌ واقع‌ ميشود ‌هر‌ كدام‌ يك‌ نحو تعيين‌ ميشود و ‌اينکه‌ پنج‌ قسم‌ ‌است‌ بعضي‌ ‌به‌ كيل‌ تعيين‌ ميشود مثل‌ شربت‌ آلات‌ ‌که‌ بليوان‌ ‌ يا ‌ فنجان‌ ‌ يا ‌ استكان‌ ‌ يا ‌ شيشه‌ و امثال‌ اينها و بعضي‌ بوزن‌ تعيين‌ ميشود مثل‌ حبوبات‌، لحوم‌، خبوزات‌ و بسيار ديگر، بعضي‌ بعدد مثل‌ گردو و مركبات‌ و قرص‌ و بيض‌ و نحو اينها، بعضي‌ ‌به‌ زرع‌ و متر مثل‌ زمين‌ و فرش‌ و پارچه‌ و نحو اينها، بعضي‌ بنظر مثل‌ عمارات‌ و الوان‌ و اشكال‌ و نحو اينها، و ‌در‌ تمام‌ اينها انحاء تقلبات‌ ميآيد: كيل‌ ‌را‌ كوچك‌ ميگيرد، وزن‌ ‌را‌ ‌در‌ سنگ‌ كم‌ قرار ميدهد، عدد ‌را‌ ‌در‌ شماره‌ تقلب‌ ميكند، زرع‌ و متر ‌را‌ كوچك‌ ميگيرد، نظر ‌را‌ ‌در‌ رنگ‌ ‌ يا ‌ باطن‌ شي‌ء تقلب‌ ميكند، بالجمله‌ حق‌ مشتري‌ ‌را‌ نميدهد و ‌اينکه‌ مضرات‌ بسياري‌ دارد، حق‌ اللّه‌

جلد 14 - صفحه 84

معصيت‌ بزرگ‌ استحقاق‌ عقوبت‌ شديد دارد، ظلم‌ ‌به‌ بندگان‌ ‌که‌ ‌در‌ حديث‌ قدسي‌ قسم‌ ياد فرموده‌

(و عزتي‌ و جلالي‌ ‌لا‌ يجوزني‌ ظلم‌ ظالم‌)

و ‌در‌ عقبه صراط سؤال‌ ‌از‌ مظالم‌ ميشود و حق‌ ‌النّاس‌ ‌است‌ واجب‌ ‌است‌ بصاحبش‌ رد كند و جميع‌ تصرفات‌ ‌در‌ ‌آن‌ مال‌ حرام‌ و معصيت‌ ‌است‌ و ‌اگر‌ ‌هم‌ هيچگونه‌ تصرفي‌ نكند حبس‌ حقوق‌ ‌است‌ و ‌از‌ معاصي‌ دائميه‌ ‌است‌ ‌آن‌ بآن‌ معصيت‌ ‌است‌ و ‌اگر‌ مخلوط ‌به‌ مال‌ ‌خود‌ نمود مال‌ مختلط ميشود و ‌لو‌ يك‌ درهم‌ ‌در‌ هزار درهم‌ و تصرف‌ ‌در‌ جميع‌ ‌آنها‌ حرام‌ ‌است‌.

و چهار حكم‌ دارد ‌اگر‌ مقدار حرام‌ معلوم‌ و صاحبش‌ ‌هم‌ معلوم‌ و ‌لو‌ بعلم‌ اجمالي‌ بايد رد كند ‌ يا ‌ تصالح‌ كنند ‌ يا ‌ صاحبانش‌ صرفنظر كنند و ‌اگر‌ مقدار معلوم‌ و صاحبش‌ مجهول‌ ‌است‌ بايد ‌از‌ جانب‌ صاحبش‌ رد مظالم‌ دهد و ‌اگر‌ مقدار مجهول‌ و صاحبش‌ معلوم‌ ‌است‌ بايد تصالح‌ كنند و ‌اگر‌ مقدار و صاحب‌ ‌هر‌ دو مجهول‌ بايد خمس‌ مالش‌ ‌را‌ بدهد.

و حق‌ ‌النّاس‌ امرش‌ ‌از‌ حق‌ اللّه‌ سخت‌تر ‌است‌ زيرا بسا ‌باشد‌ خداوند بكرم‌ و لطفش‌ ‌از‌ حق‌ ‌خود‌ ‌در‌ گذرد و عفو فرمايد لكن‌ ناس‌ ‌از‌ يك‌ درهمش‌ ‌هم‌ صرفنظر نميكنند و ‌اگر‌ مرد ورثه‌ ‌در‌ هيچ‌ يك‌ ‌از‌ اموالش‌ نميتوانند تصرف‌ كنند چون‌ دين‌ ‌است‌ و دين‌ مقدم‌ ‌بر‌ ارث‌ ‌است‌ و مضار ديگر ‌که‌ اكل‌ مال‌ حرام‌ دل‌ ‌را‌ سياه‌ ميكند و قلب‌ ‌را‌ قسي‌ ميكند ‌خدا‌ ‌را‌ فراموش‌ ميكند شيطان‌ ‌را‌ مسلط ميكند، ‌اگر‌ نطفه‌ ‌از‌ حرام‌ منعقد شد فرزند ‌که‌ ‌از‌ لقمه‌ حرام‌ بوده‌ فاسد ميشود ‌الي‌ ‌غير‌ ‌ذلک‌ و يكي‌ ‌از‌ معاصي‌ بزرگ‌ اصحاب‌ و قوم‌ شعيب‌ ‌اينکه‌ بوده‌ لذا ميفرمايد:

(أَوفُوا الكَيل‌َ) وفاء تمام‌ دادنست‌ چنانچه‌ استيفاء تمام‌ گرفتن‌ ‌است‌ و ‌اينکه‌ نسبت‌ باشيايي‌ ‌که‌ ‌به‌ كيل‌ تعيين‌ ميشود.

(وَ لا تَكُونُوا مِن‌َ المُخسِرِين‌َ) خسران‌ زيان‌ ‌است‌ ‌يعني‌ كسر گذاردن‌ كسر گذارنده‌ نباشيد.

(وَ زِنُوا بِالقِسطاس‌ِ المُستَقِيم‌ِ) نسبت‌ باشيايي‌ ‌که‌ بوزن‌ تعيين‌ ميشود و قسطاس‌ ‌را‌ بعضي‌ گفتند ترازو ‌است‌ و بعضي‌ گفتند قپان‌ ‌است‌ و بهتر اينست‌ ‌که‌ بگوئيم‌ ميزان‌ ‌است‌ نه‌ بمعني‌، مصطلح‌ بلكه‌ بمعني‌ لغوي‌ ‌يعني‌ «‌ما يوزن‌ ‌به‌ الشي‌ء و ميزان‌ ‌کل‌ شي‌ء بحسبه‌» و مثل‌ ترازو و قپان‌ ‌از‌ آلات‌ وزن‌ ‌است‌ و امروز وسائل‌ وزن‌ بسيار ‌است‌ و مستقيم‌ حد وسط ‌است‌ نه‌ زياد بگيريد و نه‌ كم‌ بدهيد.

جلد 14 - صفحه 85

(وَ لا تَبخَسُوا النّاس‌َ أَشياءَهُم‌) بخس‌ شامل‌ تمام‌ ميشود ‌حتي‌ بعدد و زرع‌ و متر و بمعني‌ كم‌ كردن‌ ‌است‌.

(وَ لا تَعثَوا فِي‌ الأَرض‌ِ مُفسِدِين‌َ) عثي‌ بمعني‌ فسد ‌است‌ ‌يعني‌ فساد نكنيد ‌در‌ زمين‌ ‌که‌ داخل‌ ‌در‌ زمره‌ مفسدين‌ ميشويد همين‌ كم‌ فروشي‌ مورث‌ فساد ‌در‌ زمين‌ ميشود زيرا احتياجاتش‌ بسيار ‌است‌ مثلا ‌اينکه‌ يك‌ نفر خباز يك‌ جنس‌ ‌که‌ خبز ميفروشد دارد موقعي‌ ‌که‌ كم‌ ميدهد خودش‌ ‌هم‌ احتياج‌ بصد جنس‌ ديگر دارد: بقصاب‌، بقال‌، ميوه‌ فروش‌، آرد فروش‌، بزاز و بسيار ديگر ‌آنها‌ ‌هم‌ باين‌ كم‌ ميدهند يك‌ نفع‌ ‌را‌ ‌در‌ نظر گرفته‌ صد ضرر بخود وارد كرده‌ بعلاوه‌ بركات‌ ‌هم‌ برداشته‌ ميشود و خسران‌ و زيانش‌ زياد ميگردد و فساد دنيا ‌را‌ پر ميكند.

تنبيه‌: ‌اينکه‌ نوع‌ معاملات‌ ‌از‌ اموريست‌ ‌که‌ عقل‌ مستقل‌ بقبح‌ ‌آن‌ هست‌ ‌حتي‌ نزد همان‌ كس‌ ‌که‌ كم‌ ميفروشد ‌اگر‌ بگويي‌ كم‌ فروشي‌ خوب‌ ‌است‌ ‌ يا ‌ بد! بد ميداند و ‌اگر‌ بگويي‌ كم‌ فروخته‌اي‌ بدش‌ ميآيد و ‌اگر‌ ديگران‌ باو كم‌ دهند بد ميگويد چندان‌ احتياج‌ بتبليغ‌ نيست‌ لكن‌ عيب‌ ‌در‌ اينست‌ ‌که‌ «‌النّاس‌ يستسهلون‌ الذم‌ ‌في‌ قضاء الوتر» لذا انبياء آمدند ‌که‌ بگويند مجرد ذم‌ نيست‌ عقوبات‌ دنيوي‌ و اخروي‌ بسيار دارد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 177))- سپس به شرح این اجمال پرداخته، می‌گوید: «هنگامی که شعیب به آنها گفت: آیا تقوا را پیشه نمی‌کنید»؟ (إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لا تَتَّقُونَ).

در حقیقت دعوت شعیب از همان نقطه شروع شد که سایر پیامبران شروع می‌کردند دعوت به تقوا و پرهیزگاری که ریشه و خمیر مایه همه برنامه‌های اصلاحی و دگرگونیهای اخلاقی و اجتماعی است.

نکات آیه

۱ - نبود پیوند خویشاوندى میان شعیب(ع) و مردم ایکه (کذّب أصحب لیکة ... إذ قال لهم شعیب) از آن جا که نسبت به سایر پیامبران در آیات پیشین تعبیر «أخوهم» به کار رفته; ولى در مورد شعیب(ع) نسبت به مردم ایکه، این تعبیر به کار نرفته است، مطلب فوق را مى توان استفاده کرد.

۲ - مردم سرزمین ایکه، مردمى بى تقوا و گناه پیشه (إذ قال لهم شعیب ألاتتّقون)

۳ - دعوت به تقوا، محور تبلیغات و هدایت گرى شعیب پیامبر (إذ قال لهم شعیب ألاتتّقون)

۴ - سخن دلسوزانه شعیب(ع) با مردم ایکه، در دعوت آنان به تقوا و پرهیز از گناه (إذ قال لهم شعیب ألاتتّقون) وجود لحن مشفقانه در تعبیر «ألاتتّقون» (آیا نمى خواهید تقواپیشه کنید) بیانگر مطلب یاد شده است.

۵ - اصحاب ایکه مورد سرزنش شعیب(ع) به خاطر بى تقوایى و گنه پیشگى (إذ قال لهم شعیب ألاتتّقون) استفهام در جمله «ألاتتّقون» مى تواند براى توبیخ و سرزنش باشد. برداشت یاد شده بر پایه این احتمال است.

موضوعات مرتبط

  • اصحاب ایکه: بى تقوایى اصحاب ایکه ۲، ۵; تاریخ اصحاب ایکه ۲; دعوت از اصحاب ایکه ۴; سرزنش اصحاب ایکه ۵; گناهکارى اصحاب ایکه ۲، ۵
  • تقوا: اهمیت تقوا ۳; دعوت به تقوا ۳، ۴
  • شعیب(ع): دلسوزى شعیب(ع) ۴; روش تبلیغ شعیب(ع) ۳، ۴; سرزنشهاى شعیب(ع) ۵; شعیب(ع) و اصحاب ایکه ۱; قصه شعیب(ع) ۵; مهمترین رسالت شعیب(ع) ۳; هدایتگرى شعیب(ع) ۳

منابع