الشعراء ١٥٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

تو فقط بشری همچون مائی؛ اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور!»

تو جز بشرى مانند ما نيستى معجزه‌اى بياور اگر راست مى‌گويى

تو جز بشرى مانند ما [بيش‌] نيستى. اگر راست مى‌گويى معجزه‌اى بياور.

(و گرنه) تو هم مثل ما بشری بیش نیستی، اگر راست می‌گویی معجزی بیاور.

تو جز بشری مانند ما نیستی، اگر راست می گویی معجزه ای بیاور.

تو نيز بشرى همانند ما هستى. اگر راست مى‌گويى نشانه‌اى بياور.

تو جز بشری همانند ما نیستی، اگر راست می‌گویی معجزه‌ای بیاور

تو جز آدميى همچون ما نيستى، پس اگر از راستگويانى نشانه‌اى بيار.

تو انسانی همچون خود ما بیش نیستی، (آخر چگونه گمان می‌بری که پیغمبر شده‌ای؟) اگر از زمره‌ی راستگویانی، معجزه‌ای را به ما بنما.

«تو جز بشری مانند ما (بیش) نیستی. پس اگر از راستان بوده‌ای نشانه‌ای (ربانی برایمان) بیاور.»

نیستی تو جز بشری همانند ما پس بیاور آیتی اگر هستی از راستگویان‌


الشعراء ١٥٣ آیه ١٥٤ الشعراء ١٥٥
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«آیَةً»: معجزه. نشانه.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ «154»

تو جز بشرى مثل ما نيستى. پس اگر از راستگويانى، نشانه (و معجزه) اى بياور.

پیام ها

1- به انبيا دو تهمت مى‌زدند: سحركننده، «ساحِرٍ»* و سحرشده. «الْمُسَحَّرِينَ»

2- بدتر از عصيان، توجيه كردن آن است. در برابر فرمان‌ «أَطِيعُونِ» عصيان خود را توجيه كرده ومى‌گفتند: تو سحر شده‌اى وقابل پيروى نيستى. «الْمُسَحَّرِينَ»

3- نبوّت ومعجزه، متلازمند. «فَأْتِ بِآيَةٍ» (معجزه، نشانه‌ى صداقت انبياست)

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (154)

ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا: نيستى تو مگر آدمى مانند ما به صورت بشريت. چون قوم صالح وابسته صورت بودند و صالح را به صورت خود ديدند و از حقيقت حال او محجوب شدند، بهانه پيش گرفتند گفتند تو بشرى، دعوى رسالت چرا مى‌كنى. چون ترك اين ادعا نمى‌كنى و در اين باب مصرى، فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ‌: پس بياور نشانه اى از خوارق عادت اگر هستى تو از راستگويان در ادعا.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ (141) إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَ لا تَتَّقُونَ (142) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (143) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (144) وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‌ رَبِّ الْعالَمِينَ (145)

أَ تُتْرَكُونَ فِي ما هاهُنا آمِنِينَ (146) فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ (147) وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ (148) وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ (149) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (150)

وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ (151) الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ (152) قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ (153) ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (154) قالَ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ (155)

وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ (156) فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِينَ (157) فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (158) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (159)

ترجمه‌

تكذيب كردند قوم ثمود فرستادگان را

وقتى كه گفت بآنها برادرشان صالح آيا نمى‌پرهيزيد

همانا من براى شما پيمبرى امينم‌

پس بترسيد از خدا و فرمان بريد مرا

و نميخواهم از شما بر آن هيچ مزدى نيست مزدم مگر بر پروردگار جهانيان‌

آيا واگذاشته ميشويد در آنچه هستيد اينجا ايمنان‌

در بوستانها و چشمه سارها

و كشت‌ها و درختان خرمائيكه شكوفه آنها لطيف است‌

و ميتراشيد از كوهها خانه‌هائى با آنكه ما هرانيد

پس بترسيد از خدا و اطاعت كنيد مرا


جلد 4 صفحه 121

و اطاعت مكنيد فرمان تجاوز كنندگانرا

آنانكه فساد ميكنند در زمين و اصلاح نميكنند

گفتند جز اين نيست كه توئى از زياد سحر كرده شدگان‌

نيستى تو مگر انسانى مانند ما پس بياور نشانه‌اى اگر هستى از راستگويان‌

گفت اين ماده شترى است براى آن نوبه آب است و براى شما نوبه روزى معيّن‌

و اصابت منمائيد آنرا ببدى پس بگيرد شما را عذاب روزى بزرگ‌

پس پى كردند آنرا پس گرديدند پشيمان‌

پس گرفت آنها را عذاب همانا در اين هر آينه آيتى است و نباشند بيشترشان گروندگان‌

و همانا پروردگار تو او است تواناى مهربان.

تفسير

خداوند متعال پس از پنج آيه كه تفسير آنها در قصص سابقه گذشت نقل فرموده كلام حضرت صالح را بقوم خودش كه بنام سر سلسله‌شان معروف بقبيله ثمود بودند باين تقريب كه آيا تصوّر كرديد بهمين حال كه در ناز و نعمتيد باقى و از حوادث دهر مصون و مأمون خواهيد بود نه چنين است باين حال واگذار نخواهيد شد اين نعمتها كه در اين زمان خداوند بشما عنايت فرموده از قبيل باغها و چشمه‌سارها و كشتزارها و درختان خرما كه شكوفه و غلاف خوشه‌هاى آنها لطيف و نرم و نازك است كه كاشف از خوبى و نرمى و لطافت ميوه آن باشد در صورت تخلّف از امر الهى نيست و نابود خواهد شد و اين خانه‌هاى رفيعى كه در كوهها با كمال استادى و مهارت براى خود ميتراشيد براى شما باقى نمى‌ماند و بعضى فرهين بحذف الف قرائت نموده‌اند يعنى با تكبر و نشاط و دلخوشى پس از خدا بترسيد و كارى نكنيد كه موجب خشم خدا شود و اطاعت كنيد مرا كه امر من امر خدا است و من بدون دستور او دستورى نميدهم و اطاعت نكنيد امر مردمان متجاوز را كه رؤساء قوم بودند و غير از فتنه و فساد كارى نداشتند و آنها در جواب گفتند تو از كسانى هستى كه زياد برايت سحر نموده‌اند بقدرى كه عقلت زائل شده و قمى ره فرموده مراد آنستكه ميان تهى هستى مانند ساير افراد بشر و اگر پيغمبر بودى مثل ما نبودى و مؤكّد اينمعنى است كه بعد از اين گفتند نيستى تو مگر بشرى مانند ما اگر راست ميگوئى معجزى بياور تا ما تو را تصديق نمائيم و


جلد 4 صفحه 122

آنحضرت بتفصيلى كه در سوره اعراف مستوفى گذشت براى آنها از كوه ماده شترى بيرون آورد كه بنا شد آب رودخانه يك روز نوبه آن ناقه و يك روز نوبه آنها باشد و بهيچ وجه آنها مزاحم نوبه آن نشوند و آسيبى هم بآن نرسانند و فرمود اگر شما بآن تعدّى نمائيد بعذاب روز بزرگ كه بزرگى آن براى بزرگى عذاب آن روز است معذّب خواهيد شد و آنها براى آنكه نميخواستند با آن هم نوبه باشند يكنفر از خودشان را مأمور بقتل آنحيوان نمودند و بقيّه با او كمك كردند و گوشتش را قسمت كردند و خوردند و پشيمان شدند وقتى كه عذاب را معاينه نمودند كه آنوقت پشيمانى سودى ندارد و توبه قبول نميشود و آن عذاب صيحه آسمانى يا زلزله زمينى يا بدنى بود كه در سور سابقه مفصلا ذكر شده است و جمل اخيره مفسّره در قصص سابقه است و باغراضى كه اخيرا بيان شد در ذيل هر قصه تكرار شده و خواهد شد و در نهج البلاغه است كه همانا شريك ميكند مردم را در امرى رضا و سخط، ناقه ثمود را يكنفر از آنها پى كرد ولى خدا عذاب را بر همه نازل فرمود چون همه راضى بآن شدند و نسبت عقر را بهمه داد كه فرمود فعقروها فأصبحوا نادمين و زمين آنها در اثر خسف شكسته و گداخته گرديد و نيز از آنحضرت روايت شده كه اول چشمه‌ئى كه جارى شد در زمين آن بود كه خدا براى صالح عليه السّلام جارى فرمود و آبش را بنوبه براى ناقه و آنها مقرّر داشت و فرمود لها شرب و لكم شرب يوم معلوم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


ما أَنت‌َ إِلاّ بَشَرٌ مِثلُنا فَأت‌ِ بِآيَةٍ إِن‌ كُنت‌َ مِن‌َ الصّادِقِين‌َ (154)

نيستي‌ تو مگر يك‌ بشر

جلد 14 - صفحه 75

مثل‌ ‌ما ‌پس‌ ‌اگر‌ راست‌ مي‌گويي‌ يك‌ معجزه‌ و دليل‌ و برهاني‌ ‌براي‌ صدق‌ دعواي‌ ‌خود‌ بياور ‌ما بمجرد دعوي‌ بتو ايمان‌ نمياوريم‌.

و ‌در‌ باب‌ نبوة عامه‌ گفته‌ايم‌ ‌که‌ دعوي‌ نبوت‌ علاوه‌ ‌بر‌ شرائطي‌ ‌که‌ ‌در‌ انبياء و اوصياء ‌از‌ عصمت‌ و طهارت‌ حسب‌ و نسب‌ و ساير شرائط هست‌ بايد مدركي‌ ‌براي‌ نبوت‌ ‌خود‌ داشته‌ ‌باشد‌ و ‌آن‌ يكي‌ ‌از‌ سه‌ چيز ‌است‌ ‌ يا ‌ اخبار نبي‌ ثابت‌ النبوة مثل‌ اخبار و آيات‌ قرآني‌ ‌از‌ نبوت‌ انبياء سلف‌ ‌از‌ آدم‌ ‌تا‌ عيسي‌ (ع‌) ‌که‌ ‌اگر‌ قرآن‌ نبود و فرمايشات‌ حضرت‌ رسالت‌، ‌ما مدركي‌ ‌براي‌ نبوت‌ ‌آنها‌ نداشتيم‌ و ‌ يا ‌ اخبار معصوم‌ ثابت‌ العصمة مثل‌ فرمايشات‌ ائمه‌ اطهار ‌در‌ حالات‌ انبياء سلف‌ ‌ يا ‌ معجزه‌ و ‌آن‌ فعليست‌ ‌که‌ ‌از‌ قدرت‌ بشر خارج‌ ‌است‌ و فعل‌ الهيست‌ ‌که‌ بدست‌ ‌او‌ جاريست‌ و امروز ‌ما ‌بر‌ نبوت‌ حضرت‌ رسالت‌ سه‌ معجزه‌ باقيه‌ داريم‌: يكي‌ قرآن‌، ديگر خبرهايي‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌بعد‌ ‌از‌ ‌خود‌ داده‌ ‌که‌ تمام‌ طابق‌ النعل‌ بالنعل‌ تحقق‌ پيدا كرده‌ ديگر استحكام‌ احكام‌ ‌با‌ اينكه‌ درس‌ نخوانده‌ و خط ننوشته‌ و ‌در‌ ميان‌ يك‌ دسته‌ اعراب‌ جاهليت‌ بزرگ‌ ‌شده‌ لذا ‌از‌ حضرت‌ صالح‌ مطالبه‌ معجزه‌ و دليل‌ و ‌آيه‌ كردند فرمود:

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 154)- از این گذشته «تو فقط بشری همچون مایی» (ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا). و هیچ عقلی اجازه نمی‌دهد از انسانی همچون خودمان اطاعت کنیم! «اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور» تا ما به تو ایمان بیاوریم (فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ).

نکات آیه

۱ - ثمودیان، منکر هرگونه امتیاز و شایستگى صالح(ع)، براى رسالت الهى (قالوا ... ما أنت إلاّ بشر مثلنا)

۲ - حضرت صالح(ع) چونان دیگر مردمان، داراى تمامى خصوصیات بشرى (ما أنت إلاّ بشر مثلنا)

۳ - ویژگى هاى بشرى صالح(ع)، مانع از رسالت وى در دیدگاه ثمودیان (قالوا ... ما أنت إلاّ بشر مثلنا)

۴ - برخوردار نبودن صالح(ع) از موقعیت برتر اجتماعى و طبقاتى، مانع از پذیرش رسالت وى از سوى ثمودیان (قالوا ... ما أنت إلاّ بشر مثلنا) تعبیر «مثلنا» مى تواند به معناى مثلیت در بشر بودن نباشد; بلکه مراد مثل بودن از جهت موقعیت اجتماعى و طبقاتى باشد.

۵ - ثمودیان، خواستار نشانه و معجزه اى از صالح(ع) براى پى بردن به صدق ادعاى وى (فأت بئایة إن کنت من الصدقین)

۶ - ثمودیان، ایمان به صالح را منوط به ارائه معجزه اى از سوى او مى دانستند. (فأت بئایة إن کنت من الصدقین)

۷ - ثمودیان در توانایى صالح(ع) براى ارائه معجزه بر اثبات درستى ادعایش، تردید داشتند. (فأت بئایة إن کنت من الصدقین) برداشت یاد شده از به کار گرفتن «إن» - که در موارد تردید به کار مى رود - استفاده مى شود.

موضوعات مرتبط

  • صالح(ع): آثار بشر بودن صالح(ع) ۳; بشر بودن صالح(ع) ۲; درخواست معجزه از صالح(ع) ۶; شک در صداقت صالح(ع) ۷; شک در نبوت صالح(ع) ۷; صداقت صالح(ع) ۵; فلسفه تکذیب صالح(ع) ۳، ۴; قصه صالح(ع) ۴، ۵، ۶، ۷; معجزه صالح(ع) ۷; مکذبان صالح(ع)۱، ۳; موقعیت اجتماعى صالح(ع) ۴
  • قوم ثمود: بهانه جویى قوم ثمود ۴; بینش قوم ثمود ۳; خواسته هاى قوم ثمود ۵; شرایط ایمان قوم ثمود ۶; شک قوم ثمود ۷; قوم ثمود و صالح(ع) ۱
  • معجزه: درخواست معجزه ۵; معجزه اقتراحى ۵، ۶

منابع