الشعراء ١٣٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آنان هود را تکذیب کردند، ما هم نابودشان کردیم؛ و در این، آیت و نشانه‌ای است (برای آگاهان)؛ ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند!

پس تكذيبش كردند و هلاكشان كرديم. قطعا در اين [ماجرا] درس عبرتى است و اكثر آنان مؤمن نبودند

پس تكذيبش كردند و هلاكشان كرديم. قطعاً در اين [ماجرا درس‌] عبرتى بود، و[لى‌] بيشترشان ايمان‌آورنده نبودند.

الغرض، رسول حق را تکذیب کردند و ما هم آنان را هلاک گردانیدیم، همانا در این (هلاک قوم عاد) آیت عبرتی است، و بیشتر آنها ایمان نیاوردند.

پس او را تکذیب کردند، و در نتیجه هلاکشان کردیم. بی تردید در این سرگذشت عبرتی بزرگ وجود دارد و [قوم هود] بیشترشان مؤمن نبودند،

پس تكذيبش كردند و ما آنان را هلاك كرديم. هرآينه در اين عبرتى است، و بيشترينشان ايمان نياوردند.

بدین‌سان او را دروغگو انگاشتند، آنگاه آنان را نابود کردیم، بی‌گمان در این مایه عبرتی هست، و بیشترینه آنان مؤمن نبودند

پس او را دروغگو انگاشتند، و آنها را نابود كرديم. همانا در اين نشانه و عبرتى است و بيشترشان مؤمن نبودند.

قوم عاد، هود را دروغگو نامیدند (و رسالتش را نپذیرفتند) و ما هم نابودشان کردیم. در این (سرگذشت قوم عاد) عبرتی است (برای کسانی که بخواهند از سرنوشت دیگران، درسی و پندی بیاموزند). اکثر قوم عاد ایمان نیاوردند (و راه کفر در پیش گرفتند و نتیجه‌ی آن را دیدند).

پس همواره تکذیبش کردند. پس هلاکشان کردیم. همانا در این (جریان) بی‌گمان نشانه‌ی بزرگی است و بیشترشان ایمان‌آورندگان نبوده‌اند.

پس تکذیبش کردند پس نابودشان ساختیم همانا در این است آیتی و نیستند بیشترشان مؤمنان‌


الشعراء ١٣٨ آیه ١٣٩ الشعراء ١٤٠
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«آیَةً»: درس عبرت. نشانه قدرت. «مَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُّؤْمِنِینَ»: بیشتر قوم عاد ایمان نداشتند، بیشتر مردم به این روایت ایمان ندارند.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ «139» وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ «140»

پس هود را تكذيب كردند آنگاه ما آنان را هلاك كرديم. البتّه در اين (داستان) بى‌شك نشانه‌ى بزرگى است، و (لى) اكثر مردم ايمان آورنده نيستند. و همانا پروردگار تو، همان خداوند عزيز و مهربان است.


«1». شعراء، 189.

جلد 6 - صفحه 352

نکته ها

در اين كه كلمه‌ى‌ «هذا» به چه چيز اشاره دارد، احتمالاتى است:

الف: اين ادّعاى پيامبرى تو، چيزى جز تقليد از مدّعيان قبلى نبوّت نيست.

ب: اين خانه‌هاى بلند بر روى تپه‌ها و ساير كارهاى ما، شيوه‌ى نياكان ماست.

ج: اين تكذيب و بت‌پرستى ما، همان تكذيب و بت‌پرستى نياكان ماست.

قرآن، بارها از اكثريّت مردم انتقاد كرده است. در اين سوره نيز چند بار آيه‌ «وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ» در پايان نقل تاريخ انبيا بيان شده است.

پیام ها

1- سابقه و رفتار نياكان، دليل حقّانيّت نيست. «إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ» (در صورتى كه مراد از «هذا»، رفتار مشركان باشد)

2- تقليد نابجا و تعصّب، مانع پندپذيرى است. سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ‌ ... إِنْ هذا ...

3- انحراف نياكان، زمينه‌ى انحراف نسل‌هاى بعدى است. «إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ»

4- گاهى بت‌پرستى و هر رفتار ديگر، جزو جوهره‌ى انسان مى‌شود. (كلمه‌ى‌ «خُلُقُ» به معناى روحيّه‌ى ثابت است)

5- بت‌پرستان، انحراف خود را با شيوه‌ى نياكان توجيه و از خود سلب مسئوليّت مى‌كردند. «وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ»

6- سرنوشت انسان به دست خود اوست. «فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ»

7- از تكذيب و هلاكت ديگران عبرت بگيريد. «لَآيَةً»

8- اكثريّت، شما را فريب ندهد. حقّ را در زيادى جمعيّت جستجو نكنيد، ملاك شناخت حقّ و باطل، كميّت نيست. «وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌6، ص: 353

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139)


«1». بحار الانوار، ج 78، ص 173، باب وصايا الباقر عليه السّلام، ح 15، چاپ كتابفروشى اسلاميّه.

جلد 9 - صفحه 471

فَكَذَّبُوهُ‌: پس تكذيب كردند رسالت هود را و دروغ پنداشتند و عيد او را به عذاب، فَأَهْلَكْناهُمْ‌: پس هلاك كرديم ايشان را به باد صرصر به سبب اين تكذيب. إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً: بدرستى كه در هلاك قوم عاد هر آينه نشانه اى است كه دلالت كند بر آنكه عاقبت مكذبين به عذاب استيصال و عقاب ابدى منجر شود و سر انجام مخالفين حق به هلاكت افتد. وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ‌: و نبودند بيشتر قوم عاد ايمان آورندگان، زيرا كمى از آن قبيله به حضرت هود عليه السّلام ايمان آورده بودند و باقى به كفر و بت پرستى باقى ماندند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


كَذَّبَتْ عادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (126) وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‌ رَبِّ الْعالَمِينَ (127)

أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (131) وَ اتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ (132)

أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِينَ (133) وَ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ (134) إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قالُوا سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ (136) إِنْ هذا إِلاَّ خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137)

وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140)

ترجمه‌

تكذيب كردند عاد فرستادگان را

هنگاميكه گفت بآنها برادرشان هود آيا نمى‌پرهيزيد

همانا من براى شما پيمبرى امينم‌

پس بترسيد از خدا و فرمان بريد مرا

و نميخواهم از شما بر آن هيچ مزدى نيست مزد من مگر بر پروردگار جهانيان‌

آيا بنا ميكنيد بهر جاى بلند علامتى كه بازى كنيد

و فرا ميگيريد قصرهاى محكم را شايد كه جاويد بمانيد

و چون حمله ميكنيد حمله ميكنيد ستمكاران‌

پس بترسيد از خدا و اطاعت كنيد از من‌

و بترسيد از آنكه مدد نمود شما را بآنچه ميدانيد

مدد نمود شما را بچهارپايان و پسران‌

و بوستانها و چشمه‌ها

همانا من ميترسم بر شما از عذاب روزى بزرگ‌

گفتند يكسان است بر ما پند دهى يا نباشى از پند دهندگان نيست‌

اين مگر عادت پيشينيان‌

و نباشيم ما عذاب كرده شدگان‌

پس تكذيب كردند او را پس هلاك كرديمشان همانا در اين هر آينه آيتى است و نباشند


جلد 4 صفحه 119

بيشترشان مؤمنان‌

و همانا پروردگار تو او است تواناى مهربان.

تفسير

قبيله عاد كه بنام سر سلسله خودشان معروف شده بودند پيغمبران را تكذيب نمودند وقتى كه حضرت هود كه از همان قبيله بود و برادر خوانده شده بآنها گفت آيا از خدا نميترسيد بتقريبى كه در بدو قصّه حضرت نوح گذشت همانا من پيغمبر خدايم براى شما و مشهور بامانت و درستى نزد شما و خيانت در وحى الهى نمى‌كنم پس از خدا بترسيد و اطاعت كنيد مرا كه اطاعت من اطاعت خدا است و مزدى هم بر اداء رسالت از شما نمى‌خواهم دستمزد من با خدا است و او بنحو او فى و اكمل خواهد داد و از چند چيز آنها را نهى فرمود بطور سؤال كه آيا در هر مكان مرتفعى برجى بنا ميكنيد براى تماشا و لهو و لعب و استهزاء عابرين و اطلاع بر نواميس مردم و بعضى آيه را بمعناى علم و نشانه راه گرفته‌اند و عبث بودن آنرا باستغناء از آن و اهتداء بنجوم و ستاره‌ها دانسته‌اند و ظاهرا عبث نباشد چون اهتداء بآن اسهل است و اختيار ميكنيد براى خودتان قصور و ساختمانهاى محكم را باميد آنكه در دنيا مخلّد و جاويد خواهيد بود و چون دست بشمشير و تازيانه ميكنيد براى حمله بكسى اين كار را بدون ملاحظه و فكر در عاقبت آن و بدون قصد تأديب و تربيت و مجوّز شرعى و عرفى جابرانه انجام ميدهيد و اين اعمال و اين ابنيه باين اغراض و آمال مرضى خدا نيست پس بترسيد از خدا و اطاعت كنيد مرا در ترك اين امور از پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلّم روايت شده كه هر بنائيكه بنا شود وبال است براى صاحبش روز قيامت مگر بمقدار ضرورت و احتياج مبرم و فرمود منكه ميگويم از خدا بترسيد براى آنستكه خداوند ولىّ نعمت شما است و شكر نعمت بطاعت است كه موجب مزيد نعمت ميگردد و كفرانش بمعصيت است كه موجب قطع آن خواهد بود و شما ميدانيد نعمتهائى را كه خداوند براى كمك شما در زندگى مرتّبا انعام و امداد بشما فرموده از قبيل شتر و گاو و گوسفند و پسران كار آمد و باغها و چشمه‌ها كه امور شما بوسيله آنها اداره ميشود و باز اگر شما بعقايد و اعمال سابقه خودتان ادامه دهيد من ميترسم بر شما از عذاب خدا در روزى كه بزرگ است گرفتارى آنروز در دنيا يا آخرت‌


جلد 4 صفحه 120

و آنها با كمال بى‌شر مى‌گفتند ما از اعمال خودمان دست برنميداريم بحال ما تفاوتى ندارد وعظ كنى براى ما يا نكنى اين خلق و دأب و عادت كه ما داريم همان رويّه و عادت و خلق پيشينيان ما است و ما دست از مسلك آباء و اجدادمان برنمى‌داريم و هيچوقت بر ما عذاب نازل نشده و نخواهد شد و بعضى خلق بفتح خاء قرائت نموده‌اند يعنى اين سخنان تو نيست مگر دروغ مدّعيان نبوّت كه پيش از اينها آمدند و گفتند و در هر حال آنها تكذيب كردند پيغمبر خدا را و مستحق عذاب شدند و خداوند آنها را بباد تند سختى هلاك فرمود كه شرح آن در سور سابقه گذشت و در لاحقه بيايد انشاء اللّه تعالى و اخيرا خداوند چند جمله را كه در ذيل احوال انبياء سابق الذّكر براى تسليت خاطر پيغمبر خاتم و تذكّر و تنبّه خلق ذكر فرموده بود و بيان شد براى تأكيد و تقرير و تعقّب هر قصّه‌ئى بغرض مطلوب و توسّل بهر وسيله‌ئى براى هدف منظور تكرار فرموده است و مفاد آن تفاوتى ندارد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قالُوا سَواءٌ عَلَينا أَ وَعَظت‌َ أَم‌ لَم‌ تَكُن‌ مِن‌َ الواعِظِين‌َ (136) إِن‌ هذا إِلاّ خُلُق‌ُ الأَوَّلِين‌َ (137) وَ ما نَحن‌ُ بِمُعَذَّبِين‌َ (138) فَكَذَّبُوه‌ُ فَأَهلَكناهُم‌ إِن‌َّ فِي‌ ذلِك‌َ لَآيَةً وَ ما كان‌َ أَكثَرُهُم‌ مُؤمِنِين‌َ (139) وَ إِن‌َّ رَبَّك‌َ لَهُوَ العَزِيزُ الرَّحِيم‌ُ (140)

گفتند عاد بحضرت‌ هود: مساويست‌ ‌بر‌ ‌ما چه‌ تو موعظه‌ بكني‌ ‌ يا ‌ نبوده‌ باشي‌ ‌از‌ موعظه‌ كنندگان‌ ‌يعني‌ فرقي‌ نميكند كلام‌ تو هيچگونه‌ تأثيري‌ ‌در‌ ‌ما ندارد. ‌اينکه‌ دعوي‌ رسالت‌ تبليغ‌ بي‌ سابقه‌ نيست‌ قبلا يك‌ عده‌ ميآمدند و ‌اينکه‌ نوع‌ دعوت‌ ميكردند تمام‌ دروغ‌ محض‌ ‌است‌ و ‌ما هرگز معذب‌ نخواهيم‌ شد قيامتي‌ نيست‌ و ‌ما برنميگرديم‌ ‌پس‌ تكذيب‌ كردند هود ‌را‌ ‌پس‌ ‌ما هلاك‌ كرديم‌ ‌آنها‌ ‌را‌ محققا ‌اينکه‌ اهلاك‌ عاد ‌هر‌ آينه‌ آيت‌ و دليل‌ ‌است‌ ‌براي‌ مشركين‌ و كفار ‌که‌ ‌در‌ اثر تكذيب‌ رسالت‌ و انكار معاد بعذاب‌ الهي‌ هلاك‌ خواهند شد.

(قالُوا سَواءٌ عَلَينا أَ وَعَظت‌َ أَم‌ لَم‌ تَكُن‌ مِن‌َ الواعِظِين‌َ) وعظ و ارشاد متقابلين‌ هستند ارشاد امر باموريست‌ ‌که‌ باعث‌ سعادت‌ و رشد طرف‌ ميشود مثل‌ امر ‌به‌ توحيد و تصديق‌ انبياء و اعتقاد ‌به‌ مثوبات‌ دنيوي‌ و اخروي‌ و مشي‌ ‌بر‌ صراط مستقيم‌ و اطاعت‌ فرامين‌ الهي‌ و دستورات‌ ديني‌ و اطاعت‌ انبياء و اوصياء و علماء و بالجمله‌ عقايد حقه‌ و اخلاق‌ فاضله‌ و اعمال‌ حسنه‌ و وعظ نهي‌ ‌از‌ شرك‌ و كفر و ضلالت‌ و عقائد باطله‌ و اخلاق‌ رذيله‌ و اعمال‌ سيئه‌. گفتند بحضرتش‌ ‌که‌ كلام‌ تو و مواعظ تو بقدر خردلي‌ ‌در‌ ‌ما تأثير ندارد چه‌ موعظه‌ بكني‌ و چه‌ نكني‌ بيجهت‌ ‌خود‌ ‌را‌ بزحمت‌ نينداز.

(إِن‌ هذا إِلّا خُلُق‌ُ الأَوَّلِين‌َ) ‌اينکه‌ ‌را‌ دو نحوه‌ تفسير كردند: يكي‌ ‌اينکه‌ دعوي‌ رسالت‌ و امر بتوحيد، سابقين‌ ‌هم‌ آمدند و ‌از‌ ‌اينکه‌ دروغها گفتند و گفتند ‌ما رسوليم‌ و امر ‌به‌ توحيد كردند و كسي‌ گوش‌ ‌به‌ حرف‌ ‌آنها‌ نداد.

تفسير دوم‌: ‌اينکه‌ شرك‌ و عبادت‌ آلهه‌ دين‌ آبائي‌ و اجدادي‌ ماست‌ دست‌ ‌از‌ ‌او‌ برنميداريم‌ ولي‌ ظاهر همان‌ تفسير اول‌ ‌است‌.

(وَ ما نَحن‌ُ بِمُعَذَّبِين‌َ) ‌اينکه‌ جمله‌ ‌را‌ ‌هم‌ ميتوان‌ دو نحو تفسير كرد: يكي‌ اينكه‌ قيامتي‌ و

جلد 14 - صفحه 71

عذابي‌ و ثوابي‌ نيست‌ معاد ‌يعني‌ چه‌ زنده‌ شدن‌ ‌بعد‌ ‌از‌ پوسيده‌ شدن‌ دروغ‌ صرف‌ ‌است‌. دوم‌ اينكه‌ ‌ما همين‌ شرك‌ و عبادت‌ اصنام‌ ‌را‌ احق‌ ميدانيم‌ و بمثوبات‌ نايل‌ ميشويم‌ و عذاب‌ ‌بر‌ مخالفين‌ ‌ما ‌است‌ اينهم‌ ظاهر معناي‌ اول‌ ‌است‌.

(فَكَذَّبُوه‌ُ) ‌پس‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ جمله‌ كلمات‌ خلاصه‌ آنكه‌ تكذيب‌ كردند هود ‌را‌.

(فَأَهلَكناهُم‌) هلاكت‌ عاد بباد شد. چنانچه‌ ميفرمايد وَ أَمّا عادٌ فَأُهلِكُوا بِرِيح‌ٍ صَرصَرٍ عاتِيَةٍ سَخَّرَها عَلَيهِم‌ سَبع‌َ لَيال‌ٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيّام‌ٍ حُسُوماً فَتَرَي‌ القَوم‌َ فِيها صَرعي‌ كَأَنَّهُم‌ أَعجازُ نَخل‌ٍ خاوِيَةٍ فَهَل‌ تَري‌ لَهُم‌ مِن‌ باقِيَةٍ (الحاقه‌ ‌آيه‌ 6 و 7 و 8).

(إِن‌َّ فِي‌ ذلِك‌َ لَآيَةً وَ ما كان‌َ أَكثَرُهُم‌ مُؤمِنِين‌َ وَ إِن‌َّ رَبَّك‌َ لَهُوَ العَزِيزُ الرَّحِيم‌ُ) گذشت‌ تفسير ‌آن‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 139)- و به دنبال این سخن، قرآن سر نوشت دردناک این قوم را چنین بیان می‌کند: «آنها هود را تکذیب کردند، پس ما هم نابودشان کردیم» (فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْناهُمْ).

و در پایان این ماجرا همان دو جمله پر محتوای عبرت‌انگیزی را می‌گوید که در پایان داستان نوح و ابراهیم و موسی بیان شد.

می‌فرماید: «در این سر گذشت، آیه و نشانه روشنی است (از قدرت خدا، از استقامت پیامبران، و از سر انجام شومی که دامنگیر سر کشان و جباران گردید) ولی با این همه باز بیشتر آنها ایمان نیاوردند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ).

نکات آیه

۱ - هلاکت قوم عاد، به اراده الهى و در پى تکذیب رسالت هود(ع) از سوى آنان بود. (فکذّبوه فأهلکنهم)

۲ - ناباورى قوم عاد نسبت به هشدارهاى هود(ع)، ریشه تکذیب رسالت آن حضرت (و ما نحن بمعذّبین فکذّبوه)

۳ - نزول عذاب بر قوم عاد، نتیجه عملکرد و اصرار آنان بر کفر پس از اتمام حجت بر ایشان بوده است. (إنّى أخاف علیکم عذاب ... فکذّبوه فأهلکنهم)

۴ - اراده خدا، حاکم بر تحولات تاریخ (فکذّبوه فأهلکنهم إنّ فى ذلک لأیة)

۵ - سرگذشت هود(ع) و قوم عاد، آیتى بزرگ و عبرت آموز براى دیگران (فکذّبوه فأهلکنهم إنّ فى ذلک لأیة) واژه «ذلک» اشاره دارد به: نصیحت هاى هود(ع) و هشدارهاى وى به عادیان، تأثیر ناپذیرى آنان، تکذیب رسالت او و سرانجام هلاکت آنان به اراده خداوند. گفتنى است که کلمه «آیة» در اصل، به معناى نشانه است و در این جا معنایى معادل «عبرة» دارد و نکره آمدن آن براى تفخیم و بیانگر وجود مایه هاى بزرگ عبرت در داستان هود و عادیان است.

۶ - فرجام هلاکت بار عادیان، نمودى از سنت مستمر الهى در یارى حق و سرکوب باطل (فأهلکنهم إنّ فى ذلک لأیة) نشانه و مایه عبرت بودن ماجراى هلاکت قوم عاد، مستلزم استمرار داشتن مجازات اقوام در صورت کفرورزى و اصرار بر حق ناپذیرى است.

۷ - تاریخ، منبعى براى درس آموختن و عبرت گرفتن (إنّ فى ذلک لأیة)

۸ - بیشتر عادیان، حق ناپذیر و مصمم بر کفر (و ما کان أکثرهم مؤمنین)

۹ - وجود اقلیتى مؤمن در میان قوم عاد (و ما کان أکثرهم مؤمنین)

۱۰ - سرنوشت شوم قوم عاد، هشدارى جدى به همه حق ستیزان (إنّ فى ذلک لأیة) لحن تهدیدآمیز آیه و بیان این که علت انتقام گرفتن خداوند از عادیان، این مطلب بود که بیشتر آنان از پذیرش ایمان سرباز زدند، بیانگر برداشت یاد شده است.

۱۱ - اصرار اکثریت افراد جامعه بر کفر و حق ستیزى، زمینه ساز نزول عذاب الهى (فأهلکنهم ... و ما کان أکثرهم مؤمنین)

۱۲ - رسوخ روحیه کفرورزى و حق ناپذیرى در بیشتر شرک پیشگان صدراسلام (إنّ فى ذلک لأیة و ما کان أکثرهم مؤمنین) گرچه ضمیر «هم» در «أکثرهم» به عادیان بازمى گردد; اما در عین حال به شرک پیشگان صدراسلام نیز اشاره اى دارد.

موضوعات مرتبط

  • اتمام حجت: آثار اتمام حجت ۳
  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۱۲
  • اکثریت: آثار حق ستیزى اکثریت ۱۱; آثار کفر اکثریت ۱۱
  • باطل: نابودى باطل ۶
  • تاریخ: عبرت از تاریخ ۷; فواید تاریخ ۷; منشأ تحولات تاریخ ۴
  • حق: آثار حق ستیزى ۱۱; امداد به حق ۶; هشدار به حق ستیزان ۱۰
  • خدا: آثار اراده خدا ۱; حاکمیت اراده خدا ۴; سنتهاى خدا ۶
  • سنتهاى خدا: سنت امداد ۶
  • شناخت: منابع شناخت ۷
  • عبرت: عوامل عبرت ۵، ۷
  • عذاب: زمینه عذاب ۱۱
  • قوم عاد: آثار کفر قوم عاد ۳; آثار لجاجت قوم عاد ۳; اتمام حجت بر قوم عاد ۳; اقلیت قوم عاد ۹; اکثریت قوم عاد ۸; تاریخ قوم عاد ۱، ۲، ۳، ۸، ۹; حق ناپذیرى قوم عاد ۸; عبرت از هلاکت قوم عاد ۵; عوامل تکذیبگرى قوم عاد ۲; عوامل عذاب قوم عاد ۳; عوامل هلاکت قوم عاد ۱; فرجام شوم قوم عاد ۱۰; فرجام قوم عاد ۶; کفر قوم عاد ۸; کمى مؤمنان قوم عاد ۹
  • کفر: آثار اصرار بر کفر ۱۱
  • مشرکان: حق ناپذیرى اکثریت مشرکان صدر اسلام ۱۲; کفر اکثریت مشرکان صدر اسلام ۱۲
  • هود(ع): بى ایمانى به انذارهاى هود(ع) ۲; تکذیب هود(ع) ۲; عبرت از قصه هود(ع) ۵; قصه هود(ع) ۲; قصه هود(ع) از آیات خدا ۵; کیفر تکذیب هود(ع) ۱; هلاکت مکذبان هود(ع) ۱

منابع