الشعراء ١٣٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آنها [= قوم عاد] گفتند: «برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)!

گفتند: براى ما يكسان است، خواه ما را اندرز دهى يا اندرز ندهى، [ايمان نخواهيم آورد]

گفتند: «خواه اندرز دهى و خواه از اندرزدهندگان نباشى براى ما يكسان است.

گفتند: تو این همه وعظ و نصیحت کنی یا هیچ نکنی به حال ما یکسان است.

گفتند: تو پند و اندرز دهی یا ندهی برای ما یکسان است!!

گفتند: براى ما يكسان است كه ما را اندرز دهى يا اندرز ندهى.

گفتند برای ما یکسان است چه پند دهی، چه از پنددهندگان نباشی‌

گفتند: براى ما يكسان است چه پند دهى و چه از پنددهندگان نباشى.

آنان (به هود پاسخ دادند و) گفتند: برای ما تفاوت نمی‌کند چه ما را اندرز بدهی یا ندهی! (بیهوده خود را خسته مکن و ما را درد سر مده).

گفتند: «خواه اندرز(مان) دهی، خواه از اندرزدهندگان نباشی، برایمان یکسان است.»

گفتند یکسان است بر ما چه اندرز دهی یا نباشی از اندرزگویان‌


الشعراء ١٣٥ آیه ١٣٦ الشعراء ١٣٧
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٠
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«قَالُوا»: قوم عاد گفتند. مراد از این سخن تحقیر و توهین است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


قالُوا سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ «136»

(قوم عاد به حضرت هود) گفتند: پند دهى يا از پند دهندگان نباشى، براى ما برابر است (و ما تو را نمى‌پذيريم).

جلد 6 - صفحه 351

نکته ها

حضرت هود مردم را هم به خدا متوجّه كرد: «فَاتَّقُوا اللَّهَ» هم به نبوّت: «وَ أَطِيعُونِ» و هم به معاد: «إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ»

مراد از روز بزرگ در اين جا، همان قيامت است، گرچه در داستان حضرت شعيب به دنيا نيز روز عظيم گفته شده است. «فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كانَ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» عذاب روز ابرِ آتشبار آنان را گرفت كه آن عذاب روز بزرگى بود. «1»

پیام ها

1- تقوا بهترين راه تشكّر از خداوند است. «وَ اتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ»

2- هر كس خود مى‌داند چقدر مورد لطف خداوند قرار گرفته است. «أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ»

3- كاخ‌ها و ساختمان‌هاى قوم عاد، با دامدارى وباغ‌ها و چشمه‌ها همراه بود.

بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً ... بِأَنْعامٍ‌ ... جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ‌

4- اگر آمادگى و قابليّت نباشد، موعظه‌ى انبيا نيز اثرى ندارد. «سَواءٌ عَلَيْنا»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالُوا سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ (136)

بعد از تذكر به انعام و تهديد به انتقام، به عوض آنكه متنبه شده توبه كنند و دست از شرك و كفر بازدارند در هتاكى و بى‌شرمى افزوده:

قالُوا سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ‌: گفتند در جواب هود عليه السّلام: يكسان است بر ما چه پند دهى ما را و نصيحت كنى، أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ‌: يا نباشى از پنددهندگان، يعنى ما طريقه خود را از دست نمى‌دهيم، چه تو واعظ و ناصح ما باشى يا نه. اين كلام جهت مبالغه است در قلت اعتناى آنها به وعظ و نصيحت.

تنبيه: تأمل در اين گزارشات، عاقل را هشيارى و بينائى حاصل آيد كه حضرت هود عليه السّلام مانند پدر مهربان در مقام وعظ و نصيحت برآمده، ابتدا به تذكر نعم: بپرهيزيد خدا را و اطاعت مرا نمائيد، و بترسيد آن خدائى را كه از جمله آن چهار پايان براى فوائد شما و پسران براى اعانت شما و باغستانها براى عوائد شما. بعد انذار فرمايد از مخالفت بترساندن روز بزرگ كه قيامت باشد. با وصف بر اين، عوض آنكه پند پذيرند و متعظ شوند و از مخالفت دست بردارند، شقاوت آنها را بر آن داشت كه در مقام جواب گفتند: ما طريقه خود را از دست ندهيم چه تو واعظ ما باشى يا نباشى. و اين نهايت اعتراض است كه ابدا توجه قلبى پيدا نكنند، و لذا حضرت باقر عليه السّلام فرمايد:

من لم يجعل اللّه له من نفسه واعظا فان مواعظ الناس لن تغنى عنه شيئا:

كسى كه قرار نداد براى او از نفس خودش واعظى (به سوء اختيار خود) پس‌


«1». تفسير منهج الصادقين، ج 6، ص 470، چاپ كتابفروشى اسلاميّه.

جلد 9 - صفحه 470

بتحقيق مواعظ مردم هرگز بى‌نياز نسازد او را چيزى. «1»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


كَذَّبَتْ عادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (126) وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‌ رَبِّ الْعالَمِينَ (127)

أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (131) وَ اتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ (132)

أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِينَ (133) وَ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ (134) إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قالُوا سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ (136) إِنْ هذا إِلاَّ خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137)

وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140)

ترجمه‌

تكذيب كردند عاد فرستادگان را

هنگاميكه گفت بآنها برادرشان هود آيا نمى‌پرهيزيد

همانا من براى شما پيمبرى امينم‌

پس بترسيد از خدا و فرمان بريد مرا

و نميخواهم از شما بر آن هيچ مزدى نيست مزد من مگر بر پروردگار جهانيان‌

آيا بنا ميكنيد بهر جاى بلند علامتى كه بازى كنيد

و فرا ميگيريد قصرهاى محكم را شايد كه جاويد بمانيد

و چون حمله ميكنيد حمله ميكنيد ستمكاران‌

پس بترسيد از خدا و اطاعت كنيد از من‌

و بترسيد از آنكه مدد نمود شما را بآنچه ميدانيد

مدد نمود شما را بچهارپايان و پسران‌

و بوستانها و چشمه‌ها

همانا من ميترسم بر شما از عذاب روزى بزرگ‌

گفتند يكسان است بر ما پند دهى يا نباشى از پند دهندگان نيست‌

اين مگر عادت پيشينيان‌

و نباشيم ما عذاب كرده شدگان‌

پس تكذيب كردند او را پس هلاك كرديمشان همانا در اين هر آينه آيتى است و نباشند


جلد 4 صفحه 119

بيشترشان مؤمنان‌

و همانا پروردگار تو او است تواناى مهربان.

تفسير

قبيله عاد كه بنام سر سلسله خودشان معروف شده بودند پيغمبران را تكذيب نمودند وقتى كه حضرت هود كه از همان قبيله بود و برادر خوانده شده بآنها گفت آيا از خدا نميترسيد بتقريبى كه در بدو قصّه حضرت نوح گذشت همانا من پيغمبر خدايم براى شما و مشهور بامانت و درستى نزد شما و خيانت در وحى الهى نمى‌كنم پس از خدا بترسيد و اطاعت كنيد مرا كه اطاعت من اطاعت خدا است و مزدى هم بر اداء رسالت از شما نمى‌خواهم دستمزد من با خدا است و او بنحو او فى و اكمل خواهد داد و از چند چيز آنها را نهى فرمود بطور سؤال كه آيا در هر مكان مرتفعى برجى بنا ميكنيد براى تماشا و لهو و لعب و استهزاء عابرين و اطلاع بر نواميس مردم و بعضى آيه را بمعناى علم و نشانه راه گرفته‌اند و عبث بودن آنرا باستغناء از آن و اهتداء بنجوم و ستاره‌ها دانسته‌اند و ظاهرا عبث نباشد چون اهتداء بآن اسهل است و اختيار ميكنيد براى خودتان قصور و ساختمانهاى محكم را باميد آنكه در دنيا مخلّد و جاويد خواهيد بود و چون دست بشمشير و تازيانه ميكنيد براى حمله بكسى اين كار را بدون ملاحظه و فكر در عاقبت آن و بدون قصد تأديب و تربيت و مجوّز شرعى و عرفى جابرانه انجام ميدهيد و اين اعمال و اين ابنيه باين اغراض و آمال مرضى خدا نيست پس بترسيد از خدا و اطاعت كنيد مرا در ترك اين امور از پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلّم روايت شده كه هر بنائيكه بنا شود وبال است براى صاحبش روز قيامت مگر بمقدار ضرورت و احتياج مبرم و فرمود منكه ميگويم از خدا بترسيد براى آنستكه خداوند ولىّ نعمت شما است و شكر نعمت بطاعت است كه موجب مزيد نعمت ميگردد و كفرانش بمعصيت است كه موجب قطع آن خواهد بود و شما ميدانيد نعمتهائى را كه خداوند براى كمك شما در زندگى مرتّبا انعام و امداد بشما فرموده از قبيل شتر و گاو و گوسفند و پسران كار آمد و باغها و چشمه‌ها كه امور شما بوسيله آنها اداره ميشود و باز اگر شما بعقايد و اعمال سابقه خودتان ادامه دهيد من ميترسم بر شما از عذاب خدا در روزى كه بزرگ است گرفتارى آنروز در دنيا يا آخرت‌


جلد 4 صفحه 120

و آنها با كمال بى‌شر مى‌گفتند ما از اعمال خودمان دست برنميداريم بحال ما تفاوتى ندارد وعظ كنى براى ما يا نكنى اين خلق و دأب و عادت كه ما داريم همان رويّه و عادت و خلق پيشينيان ما است و ما دست از مسلك آباء و اجدادمان برنمى‌داريم و هيچوقت بر ما عذاب نازل نشده و نخواهد شد و بعضى خلق بفتح خاء قرائت نموده‌اند يعنى اين سخنان تو نيست مگر دروغ مدّعيان نبوّت كه پيش از اينها آمدند و گفتند و در هر حال آنها تكذيب كردند پيغمبر خدا را و مستحق عذاب شدند و خداوند آنها را بباد تند سختى هلاك فرمود كه شرح آن در سور سابقه گذشت و در لاحقه بيايد انشاء اللّه تعالى و اخيرا خداوند چند جمله را كه در ذيل احوال انبياء سابق الذّكر براى تسليت خاطر پيغمبر خاتم و تذكّر و تنبّه خلق ذكر فرموده بود و بيان شد براى تأكيد و تقرير و تعقّب هر قصّه‌ئى بغرض مطلوب و توسّل بهر وسيله‌ئى براى هدف منظور تكرار فرموده است و مفاد آن تفاوتى ندارد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قالُوا سَواءٌ عَلَينا أَ وَعَظت‌َ أَم‌ لَم‌ تَكُن‌ مِن‌َ الواعِظِين‌َ (136) إِن‌ هذا إِلاّ خُلُق‌ُ الأَوَّلِين‌َ (137) وَ ما نَحن‌ُ بِمُعَذَّبِين‌َ (138) فَكَذَّبُوه‌ُ فَأَهلَكناهُم‌ إِن‌َّ فِي‌ ذلِك‌َ لَآيَةً وَ ما كان‌َ أَكثَرُهُم‌ مُؤمِنِين‌َ (139) وَ إِن‌َّ رَبَّك‌َ لَهُوَ العَزِيزُ الرَّحِيم‌ُ (140)

گفتند عاد بحضرت‌ هود: مساويست‌ ‌بر‌ ‌ما چه‌ تو موعظه‌ بكني‌ ‌ يا ‌ نبوده‌ باشي‌ ‌از‌ موعظه‌ كنندگان‌ ‌يعني‌ فرقي‌ نميكند كلام‌ تو هيچگونه‌ تأثيري‌ ‌در‌ ‌ما ندارد. ‌اينکه‌ دعوي‌ رسالت‌ تبليغ‌ بي‌ سابقه‌ نيست‌ قبلا يك‌ عده‌ ميآمدند و ‌اينکه‌ نوع‌ دعوت‌ ميكردند تمام‌ دروغ‌ محض‌ ‌است‌ و ‌ما هرگز معذب‌ نخواهيم‌ شد قيامتي‌ نيست‌ و ‌ما برنميگرديم‌ ‌پس‌ تكذيب‌ كردند هود ‌را‌ ‌پس‌ ‌ما هلاك‌ كرديم‌ ‌آنها‌ ‌را‌ محققا ‌اينکه‌ اهلاك‌ عاد ‌هر‌ آينه‌ آيت‌ و دليل‌ ‌است‌ ‌براي‌ مشركين‌ و كفار ‌که‌ ‌در‌ اثر تكذيب‌ رسالت‌ و انكار معاد بعذاب‌ الهي‌ هلاك‌ خواهند شد.

(قالُوا سَواءٌ عَلَينا أَ وَعَظت‌َ أَم‌ لَم‌ تَكُن‌ مِن‌َ الواعِظِين‌َ) وعظ و ارشاد متقابلين‌ هستند ارشاد امر باموريست‌ ‌که‌ باعث‌ سعادت‌ و رشد طرف‌ ميشود مثل‌ امر ‌به‌ توحيد و تصديق‌ انبياء و اعتقاد ‌به‌ مثوبات‌ دنيوي‌ و اخروي‌ و مشي‌ ‌بر‌ صراط مستقيم‌ و اطاعت‌ فرامين‌ الهي‌ و دستورات‌ ديني‌ و اطاعت‌ انبياء و اوصياء و علماء و بالجمله‌ عقايد حقه‌ و اخلاق‌ فاضله‌ و اعمال‌ حسنه‌ و وعظ نهي‌ ‌از‌ شرك‌ و كفر و ضلالت‌ و عقائد باطله‌ و اخلاق‌ رذيله‌ و اعمال‌ سيئه‌. گفتند بحضرتش‌ ‌که‌ كلام‌ تو و مواعظ تو بقدر خردلي‌ ‌در‌ ‌ما تأثير ندارد چه‌ موعظه‌ بكني‌ و چه‌ نكني‌ بيجهت‌ ‌خود‌ ‌را‌ بزحمت‌ نينداز.

(إِن‌ هذا إِلّا خُلُق‌ُ الأَوَّلِين‌َ) ‌اينکه‌ ‌را‌ دو نحوه‌ تفسير كردند: يكي‌ ‌اينکه‌ دعوي‌ رسالت‌ و امر بتوحيد، سابقين‌ ‌هم‌ آمدند و ‌از‌ ‌اينکه‌ دروغها گفتند و گفتند ‌ما رسوليم‌ و امر ‌به‌ توحيد كردند و كسي‌ گوش‌ ‌به‌ حرف‌ ‌آنها‌ نداد.

تفسير دوم‌: ‌اينکه‌ شرك‌ و عبادت‌ آلهه‌ دين‌ آبائي‌ و اجدادي‌ ماست‌ دست‌ ‌از‌ ‌او‌ برنميداريم‌ ولي‌ ظاهر همان‌ تفسير اول‌ ‌است‌.

(وَ ما نَحن‌ُ بِمُعَذَّبِين‌َ) ‌اينکه‌ جمله‌ ‌را‌ ‌هم‌ ميتوان‌ دو نحو تفسير كرد: يكي‌ اينكه‌ قيامتي‌ و

جلد 14 - صفحه 71

عذابي‌ و ثوابي‌ نيست‌ معاد ‌يعني‌ چه‌ زنده‌ شدن‌ ‌بعد‌ ‌از‌ پوسيده‌ شدن‌ دروغ‌ صرف‌ ‌است‌. دوم‌ اينكه‌ ‌ما همين‌ شرك‌ و عبادت‌ اصنام‌ ‌را‌ احق‌ ميدانيم‌ و بمثوبات‌ نايل‌ ميشويم‌ و عذاب‌ ‌بر‌ مخالفين‌ ‌ما ‌است‌ اينهم‌ ظاهر معناي‌ اول‌ ‌است‌.

(فَكَذَّبُوه‌ُ) ‌پس‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ جمله‌ كلمات‌ خلاصه‌ آنكه‌ تكذيب‌ كردند هود ‌را‌.

(فَأَهلَكناهُم‌) هلاكت‌ عاد بباد شد. چنانچه‌ ميفرمايد وَ أَمّا عادٌ فَأُهلِكُوا بِرِيح‌ٍ صَرصَرٍ عاتِيَةٍ سَخَّرَها عَلَيهِم‌ سَبع‌َ لَيال‌ٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيّام‌ٍ حُسُوماً فَتَرَي‌ القَوم‌َ فِيها صَرعي‌ كَأَنَّهُم‌ أَعجازُ نَخل‌ٍ خاوِيَةٍ فَهَل‌ تَري‌ لَهُم‌ مِن‌ باقِيَةٍ (الحاقه‌ ‌آيه‌ 6 و 7 و 8).

(إِن‌َّ فِي‌ ذلِك‌َ لَآيَةً وَ ما كان‌َ أَكثَرُهُم‌ مُؤمِنِين‌َ وَ إِن‌َّ رَبَّك‌َ لَهُوَ العَزِيزُ الرَّحِيم‌ُ) گذشت‌ تفسير ‌آن‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 136)- ما را اندرز مده که در ما اثر نمی‌کند! در آیات پیشین گفتگوهای پر مغز پیامبر دلسوز، «هود» را با قوم سر کش «عاد» دیدیم، اکنون پاسخهای نامعقول و موذیانه آن قوم را بررسی کنیم.

قرآن می‌گوید: «آنها [- قوم عاد] گفتند: (بیهوده خود را خسته مکن) برای ما تفاوت نمی‌کند چه ما را انذار کنی یا نکنی» در دل ما کمترین اثری نخواهد گذارد! (قالُوا سَواءٌ عَلَیْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْواعِظِینَ).

ج3، ص388

نکات آیه

۱ - بى تأثیر خوانده شدن موعظه ها و اندرزهاى هود از سوى قوم عاد (قالوا سواء علینا أَوَعظت أم لم تکن من الوعظین)

۲ - قوم عاد، مردمى لجوج و مصمم بر حق ناپذیرى (قالوا سواء علینا ... من الوعظین)

۳ - رفاه و توانمندى قوم عاد، زمینه ساز کفر و لجاجت آنان در برابر هود(ع) (و اتّقوا الذى أمدّکم ... أمدّکم بأنعم و بنین ... قالوا سواء علینا أَوَعظت أم لم تکن من الوعظین)

۴ - تلاش قوم عاد، به ایجاد یأس و ناامیدى در حضرت هود(ع) نسبت به دستیابى او به اهداف رسالتش (قالوا سواء علینا أَوَعظت أم لم تکن من الوعظین) یادآورى قوم عاد به حضرت هود(ع) مبنى بر مؤثر نبودن موعظه هایش، مى تواند به منظور ایجاد یأس در آن حضرت و نیز بازداشتن ایشان از تلاش براى ادامه رسالت و تبلیغ خود باشد.

۵ - موعظه و پنددهى، روش تبلیغى حضرت هود(ع) در ارتباط با قوم عاد (قالوا سواء علینا أَوَعظت أم لم تکن من الوعظین)

موضوعات مرتبط

  • تبلیغ: موعظه در تبلیغ ۵
  • دین: آسیب شناسى دینى ۳
  • قوم عاد: آثار رفاه قوم عاد ۳; آثار قدرت قوم عاد ۳; بى تأثیرى موعظه بر قوم عاد ۱; بینش قوم عاد ۱; تاریخ قوم عاد ۱، ۲، ۴; حق ناپذیرى قوم عاد ۲; روش برخورد قوم عاد ۴; زمینه کفر قوم عاد ۳; زمینه لجاجت قوم عاد ۳; لجاجت قوم عاد ۲
  • هود(ع): روش تبلیغ هود(ع) ۵; زمینه یأس هود(ع) ۴; قصه هود(ع) ۱، ۴; مواعظ هود(ع) ۱، ۵

منابع