الزمر ٥٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آری، آیات من به سراغ تو آمد، امّا آن را تکذیب کردی و تکبّر نمودی و از کافران بودی!

|[به او گفته مى‌شود]: آرى، آيات من بر تو آمد و آنها را تكذيب كردى و تكبّر نمودى و از كافران شدى

[به او گويند:] آرى، نشانه‌هاى من بر تو آمد و آنها را تكذيب كردى و تكبّر ورزيدى و از [جمله‌] كافران شدى.

آری (ای بدبخت) آیات کتاب من که محقّقا برای (هدایت) تو آمد تو آن را تکذیب کردی و راه تکبر و سرکشی پیش گرفتی و از زمره کافران بد کیش گردیدی.

[ولی به او گویم:] آری، آیاتم به سوی تو آمد، پس تو آنها را انکار کردی و [در پذیرفتنش] تکبّر ورزیدی، و [نسبت به آن] از کافران بودی،

آرى، آيات من براى تو نازل شد و تو گردنكشى كردى و از كافران بودى.

حق این است که آیات من به سوی تو آمد و تو آنها را دروغ شمردی و سرکشی کردی و از کافران بودی‌

آرى، تو را نشانه‌هاى من آمد پس آنها را دروغ انگاشتى و گردنكشى و بزرگ منشى كردى و از كافران بودى.

آری! (ای پشیمان!) آیه‌های من (که در بر گیرنده‌ی تعالیم من بود، توسّط پیام‌آورانم) به تو رسید، ولی آنها را تکذیب کردی و تکبّر نمودی و از زمره‌ی کافران گشتی. (مقصّر اصلی خودت هستی و خود کرده را چاره نیست).

آری، نشانه‌های من همواره برایت آمد. پس با آنها (حق را) تکذیب کردی و تکبر ورزیدی و از کافران بوده‌ای.

بلی آمدت آیتهای من پس تکذیب کردی بدانها و کبر ورزیدی و شدی از کافران‌


الزمر ٥٨ آیه ٥٩ الزمر ٦٠
سوره : سوره الزمر
نزول : ٨ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«بَلی»: (نگا: بقره / و و آل‌عمران / ). «إِسْتَکْبَرْتَ وَ کُنتَ»: واژه (نفْس) به صورت مذکّر و مؤنّث به کار می‌رود. در افعال (تَقُولَ) و (تَری) جنبه مؤنّث و در افعال بعدی جنبه مذکّر مورد نظر بوده است.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


بَلى‌ قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ «59»

آرى، آيات من به سراغ تو آمد، امّا آنها را تكذيب كردى و تكبّر ورزيدى و از كافران شدى.

نکته ها

مجرم در قيامت چند سخن دارد:

1. اقرار به كوتاهى. «فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ»

2. اقرار به مسخره كردن. «لَمِنَ السَّاخِرِينَ»

3. آرزوى هدايت. «لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِي»

4. آرزوى بازگشت به دنيا. «لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً»

خداوند اقرارهاى او را مى‌پذيرد امّا سخن سوم او را در اين آيه پاسخ مى‌دهد كه ما تو را هدايت كرديم تو خود نپذيرفتى و سخن چهارم او را در جاى ديگر پاسخ مى‌دهد كه اگر آنان به دنيا برگردند باز هم خلافكارند. «لَوْ رُدُّوا لَعادُوا» «1»

پیام ها

1- خداوند بدون اتمام حجّت، كسى را عذاب نمى‌كند. «بَلى‌ قَدْ جاءَتْكَ آياتِي»

2- تكذيب فورى و بدون تأمل، حاكى از روحيه تكبّر ولجاجت است. «فَكَذَّبْتَ»


«1». انعام، 28.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌8، ص: 194

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



بَلى‌ قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ (59)

بَلى‌ قَدْ جاءَتْكَ آياتِي‌: بلى تو را راه حق نمودى زيرا بتحقيق و يقين كه آمد به تو مبلغ سبحانى و آيات قرآنى و حجج الهى، فَكَذَّبْتَ بِها: پس تكذيب كردى به آن و آن را به دروغ نسبت دادى، وَ اسْتَكْبَرْتَ‌: و تكبر و سركشى‌

جلد 11 - صفحه 262

نمودى از قبول آن و به جهت عناد و لجاج التفات به آن ننمودى، كفر را بر ايمان و ضلالت را بر هدايت اختيار كردى، وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ‌: و بودى تو از ناگرويدگان.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى‌ عَلى‌ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ (56) أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (57) أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ (58) بَلى‌ قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ (59) وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرِينَ (60)

ترجمه‌

تا مبادا گويد كسى اى اندوه و پشيمانى بر آنچه كوتاهى كردم در امر خدا و همانا بودم از مسخره كنندگان‌

يا گويد اگر آنكه خدا راهنمائى كرده بود مرا هر آينه بودم از پرهيزكاران‌

يا گويد هنگاميكه بيند عذاب را كاش ميبود براى من بازگشتى پس بوده باشم از نيكوكاران‌

آرى بتحقيق آمد تو را آيتهاى من پس تكذيب نمودى آنرا و سركشى كردى و بودى از كافران‌

و روز قيامت مى‌بينى آنها را كه دروغ بستند بر خدا كه رويهاشان سياه شده آيا نيست در دوزخ جائى براى تكبر كنندگان‌

تفسير

خداوند متعال بيان فرموده است مقصود خود را از امر بمتابعت قرآن و احكام الهى كه در آيه سابقه بيان شد و آن آنستكه مبادا كسى روز قيامت اظهار حسرت و ندامت نمايد بر تقصير خود در طاعت و قرب بحق با آنكه از سخريّه كنندگان به پيغمبر و اهل ايمان و قرآن و احكام خدا و اولياء او باشد يا بگويد خدا اگر مرا هدايت نموده بود بدين حق از معاصى اجتناب مينمودم و باين عاقبت وخيم گرفتار نميشدم يا بگويد در وقت مشاهده عذاب اگر من دوباره بدنيا برگردم از مردمان نيكوكار خواهم شد در حاليكه حجّت از خداوند بر آنها تمام نشده باشد ولى چون از جانب خداوند بر آنها اتمام حجّت شده بارسال رسول و انزال كتاب و تعيين امام خداوند ميفرمايد بلى آمدند آنها از جانب من نزد تو و تكذيب نمودى و تكبّر كردى از پيروى آيات الهى و از كفّار بودى و گفته‌اند هر يك از اين اقوال سه‌گانه را دسته‌اى گويند يا يكنفر در اوقات متعدّده هر سه را گويد و ردّ خداوند راجع بقول دوم است و بنظر حقير كلام الهى مبنى بر فرض اين اقوال است نه وقوع آن و جواب خداوند هم راجع بهر سه قول است بر تقدير وقوع بتقريب آنكه آرى وسائل هدايت الهيّه موجود بوده و خودت كوتاهى نمودى در اهتداء و بهواى نفس خود عمل كردى و كافر شدى اگر هم برگردى باز همان است كه بود و پشيمانى امروز سودى ندارد و كلمه بلى كه معمولا بعد از نفى واقع ميشود باعتبار فرض صدور اين اقوال است با نفى هدايت الهى كه گويندگان در نظر گرفته‌اند چون صدر آيه اوّل دلالت دارد بر آنكه غرض الهى در انزال كتاب آنستكه بندگان از اين قبيل اظهارات ننمايند با نبودن امر الهى‌


جلد 4 صفحه 507

بمتابعت كتاب و احكام آن و تمام نبودن حجّت از حق بر خلق ولى در صورت بودن امر خدا جواب اين اظهارات همان است كه ذكر شد و حجّت از حق بر خلق تمام است ولى مفسّرين كلام متضمّن نفى را همان قول دوّم دانسته‌اند لذا جواب را مخصوص بآن پنداشته‌اند و فرموده‌اند مفاد آن آنستكه تو مرا هدايت بحق ننمودى و باين جهت اشكالاتى بايشان متوجّه شده و جوابهائى داده‌اند كه مجال ذكر آنها نيست و دخول علامت تأنيث در اقوال ثلاثه باعتبار نفس و تذكير ضمائر در خطابات باعتبار انسان است و مؤيّد نظريّه حقير آنست كه خداوند فرموده روز قيامت مى‌بينى روى‌هاى كسانيكه دروغ بستند بخدا سياه است آيا نيست در جهنم جايگاهى براى تكبّر كنندگان چون ظاهر از دروغ بستن آنها بخدا همان اظهارات و تمنّياتى است كه با ادّعاء عدم هدايت الهيه مينمودند ولى حضرات فرموده‌اند مراد نسبت قرار دادن شريك و گرفتن زن و فرزند است بخدا و در هر حال استفهام تقريرى است يعنى مسلّما جهنم جاى آنها است و در روايات متعدّده از ائمه اطهار جنب اللّه بامير المؤمنين و ائمه معصومين عليهم السلام تفسير شده و قمى ره فرموده مراد از آيات ائمه اطهارند و از امام صادق عليه السّلام نقل نموده در آيه اخيره كه مراد كسى است كه ادعاء امامت نمايد با آنكه امام نباشد و عرض شد اگر چه علوى فاطمى باشد فرمود بلى اگر چه علوى فاطمى باشد و در كافى و از عياشى ره نيز مانند آن نقل شده است و از روايت ديگرى كه قمى ره از آن حضرت نقل نموده استفاده ميشود كه براى اهل تكبر وادى مخصوصى است در جهنم كه نام آن سقر است و آتش آن بقدرى شديد است كه جهنم از تنفّس آن مشتعل مى‌گردد بايد از اين صفت بخدا پناه برد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


بَلي‌ قَد جاءَتك‌َ آياتِي‌ فَكَذَّبت‌َ بِها وَ استَكبَرت‌َ وَ كُنت‌َ مِن‌َ الكافِرِين‌َ (59)

خداوند ‌در‌ جواب‌ ‌آنها‌ ميفرمايد بلي‌ بتحقيق‌ آمد تو ‌را‌ آيات‌ ‌من‌ ‌پس‌ تكذيب‌ كردي‌ ‌به‌ ‌آنها‌ و تكبر ورزيدي‌ و بودي‌ ‌از‌ كافرين‌.

جلد 15 - صفحه 335

خداوند ‌تا‌ حجت‌ ‌را‌ ‌بر‌ بنده‌ تمام‌ نكند احدي‌ ‌را‌ عذاب‌ نميكند چنانچه‌ ميفرمايد وَ ما كُنّا مُعَذِّبِين‌َ حَتّي‌ نَبعَث‌َ رَسُولًا اسراء آيه 26 ابتداء خداوند عقل‌ و شعور بانسان‌ داده‌ ‌که‌ تميز ‌بين‌ حق‌ و باطل‌ ‌را‌ بدهد و لذا ديوانه‌ و طفل‌ ‌غير‌ بالغ‌ ‌را‌ عذاب‌ نميكند و ثانيا اختيار داده‌ مجبور بكفر نيست‌ ثالثا پيغمبر فرستاده‌ ‌با‌ معجزات‌ كافيه‌ و ادله واضحه‌ و كتاب‌ نازل‌ فرمود مثل‌ قرآن‌ ‌که‌ تمام‌ حقائق‌ ‌را‌ روشن‌ ميكند و دستورات‌ و احكام‌ ‌را‌ بيان‌ فرموده‌ و راه‌ خير و شر ‌را‌ نشان‌ داده‌ و ترغيب‌ و تحريص‌ فرموده‌ و بشارات‌ و انذارات‌ نموده‌ ‌که‌ مفاد بَلي‌ قَد جاءَتك‌َ آياتِي‌ ‌است‌ و لكن‌ قلب‌ سياه‌ و قسي‌ و هواي‌ نفس‌ و كبر و عناد و عصبيت‌ مانع‌ ‌از‌ قبول‌ ‌شده‌ و شيطان‌ ‌هم‌ كمك‌ كرده‌.

فَكَذَّبت‌َ بِها انبياء ‌را‌ ساحر و مفتري‌ و كذاب‌ و مجنون‌ شمردي‌ كتاب‌ و قرآن‌ ‌را‌ مفتريات‌ گفتي‌ معجزات‌ ‌را‌ سحر پنداشتي‌ احكام‌ ‌را‌ زير پا گذاشتي‌ تمام‌ ‌را‌ تكذيب‌ كردي‌.

وَ استَكبَرت‌َ فرق‌ ‌است‌ ‌بين‌ كبر و تكبر و استكبار كبر يك‌ صفت‌ خبيثه‌ ‌است‌ ‌در‌ قلب‌ ‌که‌ تصور يك‌ بزرگي‌ ‌در‌ ‌خود‌ ميكند مثل‌ نسب‌ و حسب‌ و دولت‌ و ثروت‌ و رياست‌ و نحو اينها تكبر ‌اينکه‌ صفت‌ خبيثه‌ ‌را‌ ظاهر ميكند و آثار ‌آن‌ ‌را‌ بار ميكند استكبار بزرگي‌ ‌را‌ بخود مي‌بندد ‌با‌ اينكه‌ هيچ‌ منشأي‌ ندارد.

وَ كُنت‌َ مِن‌َ الكافِرِين‌َ زير بار دين‌ و اسلام‌ نرفتي‌ و حق‌ ‌را‌ نپذيرفتي‌ و ‌در‌ شرك‌ و كفر زيست‌ كردي‌ و دست‌ برنداشتي‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 59)- قرآن در برابر این سه گفتار دوم چنین پاسخ می‌گوید:

ج4، ص240

«آری آیات من به سراغ تو آمد اما آن را تکذیب کردی، و تکبر نمودی، و از کافران بودی» (بَلی قَدْ جاءَتْکَ آیاتِی فَکَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ الْکافِرِینَ).

یعنی این که می‌گوئی «اگر هدایت الهی به سراغ من آمده بود از پرهیزکاران بودم» هدایت الهی چیست؟ جز این همه کتب آسمانی و فرستادگان خدا و آیات و نشانه‌های حق در آفاق و انفس؟

همه این آیات را دیدی و شنیدی عکس العمل تو در مقابل آن چه بود؟

تکذیب و استکبار و کفر! از میان این سه عمل «استکبار» ریشه اصلی است و به دنبال آن «تکذیب آیات الهی» و نتیجه آن «کفر و بی‌ایمان» است.

نکات آیه

۱ - خداوند، پیش از عذاب کردن مردم، آنان را از راه نشان دادن آیات و نشانه هاى خود هدایت کرده و با آنها اتمام حجت مى کند. (لو أنّ اللّه هدینى لکنت من المتّقین ... بلى قد جاءتک ءایتى فکذّبت بها) «بلى » حرف جواب است و در این آیه براى اثبات چیزى مى باشد که مورد انکار قرار گرفته است; زیرا کافران هدایت کردن خدا را منکر شده و مى گفتند: اگر خدا ما را هدایت مى کرد، ما از تقواپیشگان بودیم. خداوند این سخن را رد مى کند و مى فرماید: آرى آیات ما براى هدایتتان آمد; ولى شما آنها را تکذیب کردید.

۲ - با شناخت آیات و نشانه هاى خداوند، هیچ عذرى از کافران و منکران خداوند پذیرفته نیست. (لو أنّ اللّه هدینى لکنت من المتّقین ... بلى قد جاءتک ءایتى فکذّبت بها) آیه شریفه، پاسخى است به ادعاى کافران که مى گفتند: اگر خداوند ما را هدایت مى کرد، ما با تقوا مى شدیم و قهراً گرفتار عذاب نمى گشتیم.

۳ - خداوند براى هدایت مردم، آیات و نشانه هاى ویژه اى ارائه کرده است. (بلى قد جاءتک ءایتى فکذّبت) از تعبیر «قد جاءتک» (آمد تو را) استفاده مى شود که مقصود از «آیاتى» آیات و نشانه هاى ویژه اى به جز آیات و نشانه هاى موجود در عالم طبیعت و در انظار همگان است; زیرا نشانه هاى طبیعت همواره پیش انسان ها است و آمدن آنها معنا ندارد.

۴ - آیات و نشانه هاى خداوند، متعدد و گوناگون است. (ءایتى) برداشت یاد شده از جمع آمدن «آیات» استفاده شده است.

۵ - قابل شناخت بودن خداوند از راه آیات و نشانه هاى او (بلى قد جاءتک ءایتى)

۶ - خود برتربینى و بزرگ منشى، منشأ کفر و حق ناپذیرى و سبب تکذیب آیات الهى (قد جاءتک ءایتى فکذّبت بها و استکبرت و کنت من الکفرین) «إستکبار» (مصدر «استکبرت») به معناى خود را برتر از آنچه هست، دیدن و نشان دادن است.

۷ - کفر برخاسته از خود برتربینى و بزرگ منشى، عامل اصلى عذاب الهى (من قبل أن یأتیکم العذاب ... قد جاءتک ءایتى فکذّبت بها و استکبرت و کنت من الکفرین) از آن جایى که آیه شریفه درصدد بیان احتجاج خداوند با عذاب شدگان مى باشد، در واقع بیانگر دلیل ابتلاى آنان به عذاب الهى است.

۸ - انسان، خود تعیین کننده سرنوشت خویش است. (قد جاءتک ءایتى فکذّبت بها و استکبرت و کنت من الکفرین)

موضوعات مرتبط

  • آیات خدا: تنوع آیات خدا ۴; عوامل تکذیب آیات خدا ۶; نقش آیات خدا ۱، ۲، ۳، ۵
  • استکبار: آثار استکبار ۶، ۷
  • انسان: اختیار انسان ۸; سرنوشت انسان ۸; نقش انسان ۸
  • حق: منشأ حق ناپذیرى ۶
  • خدا: اتمام حجت بر مکذبان خدا ۲; اتمام حجت خدا ۱; راههاى خدا شناسى ۱، ۲، ۵; قانونمندى عذابهاى خدا ۱; هدایتگرى خدا ۱، ۳
  • سرنوشت: عوامل مؤثر در سرنوشت ۸
  • شناخت: ابزار شناخت ۵
  • عُجب: آثار عُجب ۶، ۷
  • عذاب: اتمام حجت بر اهل عذاب ۱; موجبات عذاب ۷
  • کافران: اتمام حجت بر کافران ۲
  • کفر: عوامل کفر ۷; منشأ کفر ۶
  • هدایت: ابزار هدایت ۳; راههاى هدایت ۱

منابع