الحج ٣١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(برنامه و مناسک حج را انجام دهید) در حالی که همگی خالص برای خدا باشد! هیچ گونه همتایی برای او قائل نشوید! و هر کس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوب کرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را می‌ربایند؛ و یا تندباد او را به جای دوردستی پرتاب می‌کند!

|در حالى كه مخلصان خدا باشيد، نه مشرك به او. و هر كس به خدا شرك آورد، بدان ماند كه گويى از آسمان افتاده و مرغان، او را مى‌ربايند يا تندباد، او را به نقطه‌اى دور پرتاب مى‌كند

در حالى كه گروندگان خالص به خدا باشيد؛ نه شريك‌گيرندگان [براى‌] او! و هر كس به خدا شرك ورزد چنان است كه گويى از آسمان فرو افتاده و مرغان [شكارى‌] او را ربوده‌اند يا باد او را به جايى دور افكنده است.

و خاص و خالص بی‌هیچ شائبه شرک خدا را پرستید، و هر کس به خدا شرک آرد (در عجز و بیچارگی) بدان ماند که از آسمان درافتد و مرغان (در فضا) بدنش را به منقار (قطعه قطعه) بربایند یا بادی تند او را به مکانی دور (از هر وسیله نجات) درافکند.

در حالی که برای خدا حق گرا باشید [و در مناسک حج] به او شرک نورزید. و هر کس به خدا شرک ورزد، گویا چنان است که از آسمان سقوط کرده و پرندگان [شکاری] او را می ربایند، یا باد او را به جایی دور دست می اندازد.

روى آوردگان به خدا باشيد و شرك نياوردگان به او؛ و هر كس كه به خدا شرك آورد، چونان كسى است كه از آسمان فروافتد و مرغ او را بربايد يا بادش به مكانى دور اندازد.

برای خداوند پاکدین باشید و به او شرک نورزید، و هرکس به خداوند شرک ورزد، گویی از آسمان درافتاده و پرنده‌ای او را در ربوده، یا باد او را به جایی دوردست درانداخته است‌

در حالى كه خداى را راست‌دينان با اخلاص باشيد نه انبازگيرندگان به او، و هر كه براى خدا انباز گيرد چنان است كه از آسمان فرو افتد پس مرغان او را بربايند يا باد او را در جايى دور اندازد.

حقّگرا و مخلص خدا باشید، و هیچ گونه شرکی برای خدا قرار ندهید. زیرا کسی که برای خدا انبازی قرار دهد، انگار (به خاطر سقوط از اوج ایمان به حضیض کفر) از آسمان فرو افتاده است (و به بدترین شکل جان داده است) و پرندگان (تکّه‌های بدن) او را می‌ربایند، یا این که تندباد او را به مکان بسیار دوری (و درّه‌ی ژرفی) پرتاب می‌کند (و وی را آن چنان بر زمین می‌کوبد که بدنش متلاشی و هر قطعه‌ای از آن به نقطه‌ای پرت می‌شود).

در حالی که از غیر خدا رویگردان شده (و) به او شرک نورزید. و کسی که به خدا شرک ورزد چنان است که گویی از آسمان فرو افتاده، پس مرغان او را می‌ربایند، یا باد او را به پرتگاهی دور - خردکننده- و نابسامان می‌افکند.

یکتاپرستان برای خدا نه شرک‌ورزندگان بدو و آنکه شرک ورزد به خدا پس گوئیا درافتاده است از آسمان تا بربایدش پرنده یا بپراکندش باد به جائی دور (یا رانده)


الحج ٣٠ آیه ٣١ الحج ٣٢
سوره : سوره الحج
نزول : ٣ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«حُنَفَآءَ»: جمع حَنیف، حقّگرایان و دوری گزیدگان از باطل. مخلصین (نگا: بقره / آل‌عمران / و ). حال ضمیر (و) در فعل (إِجْتَنِبُوا) است. «غَیْرَ»: عطف بر (حُنَفآءَ) و حال است. «خَرَّ»: سقوط کرد. فرو افتاد. «السَّمَآءِ»: مراد آسمان ایمان است. شخص به هنگام سقوط از آن بر اثر اضطراب فراوان، احساس بی‌وزنی و بی‌ارجی در درون روح و جان خود می‌کند و خویشتن را بی‌پایگاه می‌بیند. «الطَّیْرُ»: مراد پرندگان هواها و هوسها است که افکار شخص را پریشان می‌سازند. «تَهْوِی بِهِ»: او را پرت می‌کند. وی را به پائین می‌اندازد. «الرِّیحُ»: مراد ابلیس ملعون است که کافر را در وادی ضلالت سرگردان و ویلان می‌سازد و هلاک و تباهش می‌نماید. «سَحِیقٍ»: بسیار ژرف. دور افتاده و پرت.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ «31»

(مراسم حج را انجام دهيد) در حالى كه همگى خالص براى خدا باشيد و هيچ گونه شركى به خداوند نورزيد، و هر كس به خدا شرك ورزد، گويى از آسمان سقوط كرده و پرنده‌اى در فضا او را مى‌ربايد، يا باد او را به مكانى دور پرتاب مى‌كند.

نکته ها

«حُنَفاءَ» جمع حنيف، به معناى كسى است كه پيرو دين حقّ باشد.

«خطف» به معناى ربودن سريع و «سَحِيقٍ» به معناى دور است.

توحيد، به همه چيز ارزش مى‌دهد و شرك، ارزش را از بهترين موجودات سلب مى‌كند.

هُدهُد- كه به پروردگار جهان، ايمان داشت- به خاطر سوز و علاقه‌اى كه براى هدايت مردم مشرك داشت، به جايى رسيد كه واسطه هدايت يك منطقه شد ولى انسان به خاطر شرك، طورى سقوط مى‌كند كه خوراك پرنده مى‌شود.

جلد 6 - صفحه 40

مثال‌هاى قرآن، در هيچ زمان و مكانى كهنه نمى‌شود، هم طبيعى است و هم قابل فهم.

«فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ»

پیام ها

1- قربانى، طواف، وفاى به نذر وهمه‌ى اعمال تنها براى خدا باشد. «حُنَفاءَ لِلَّهِ»

2- جز خدا به هر قدرتى وصل شويم، پايانش سقوط است، حتّى ابرقدرت‌ها.

وَ مَنْ يُشْرِكْ‌ ... خَرَّ مِنَ السَّماءِ

3- شرك، از هيچ كس بخشوده نيست. «وَ مَنْ يُشْرِكْ»

4- توحيد و اخلاص، مانند حضور در آسمان است و شرك، همچون سقوط از آسمان و طعمه پرندگان شدن. «خَرَّ مِنَ السَّماءِ»

5- ميان جدا شدن از خدا و سقوط كردن و طعمه صيّادان شدن، لحظه‌اى فاصله نيست. «فَتَخْطَفُهُ» (حرف فاء و كلمه‌ى «خطف»)

6- مقدّس‌ترين كارها (طواف)، در مقدّس‌ترين مكان‌ها (مسجدالحرام) و در مقدّس‌ترين ايّام (عيد قربان)، اگر با اخلاص همراه نباشد، عاقبتش سقوط است نه رشد. وَ مَنْ يُشْرِكْ‌ ... خَرَّ مِنَ السَّماءِ

7- اخلاص، انسان را در برابر بادها و طوفان‌ها بيمه ونداشتن اخلاص انسان را در مسير طوفان‌ها قرار مى‌دهد. «أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ»

8- شرك، گرچه كم يا در يك لحظه باشد، هيچ سرمايه‌اى را باقى نمى‌گذارد. «خَرَّ مِنَ السَّماءِ- فِي مَكانٍ سَحِيقٍ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ (31)

خلاصه حق تعالى فرمايد دورى كنيد از اوثان و قول زور:

حُنَفاءَ لِلَّهِ‌: در حالتى كه ميل كننده باشيد از همه اديان باطله به دين اسلام براى خدا، يعنى خالص براى ذات الهى. غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ‌: نه شرك آرندگان به ذات سبحانى. مراد آنست كه اداى مناسك نمائيد در حينى كه مخلص باشيد براى خدا و برخلاف كفار، و در تلبيه حج غيرى را شريك بارى تعالى مگردانيد، يا مراد خلوص در عبادت است، يعنى جميع طاعات را خاص و خالص گردانيد براى خدا.


«1». خصال، باب الخمسه، روايت 67، ص 297.

جلد 9 - صفحه 50

وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ‌: و هر كه شرك آرد به خدا در ذات يا در صفات يا در افعال يا در عبادات، فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ: پس گوئيا در افتاد از آسمان به روى زمين و هلاك شد، زيرا از اوج عزت ايمان به حضيض ذلت كفر افتاده، فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ: پس مى‌ربايند او را مرغان مردار خوار روى زمين، و اعضاء و اجزاى او را متفرق سازند در حوصله‌هاى خود. أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ‌: يا گويا به زير مى‌افكند او را باد از موضعى مرتفع، فِي مَكانٍ سَحِيقٍ‌: در جائى دور از دستگيرى و فريادرسى، زيرا شيطان او را در چاه عميق ضلالت افكنده.

وجه تشبيه: خداوند تعالى در اين آيه شريفه تشبيه فرموده حال مشرك را به كسى كه از آسمان بيفتد و مرغان مردارخوار به سرعت او را بربايند.

ممكن است تشبيه مركب باشد كه مشرك حالش مانند كسى است كه از آسمان بيفتد و مرغان او را فورا بربايند و اجزاى او را در حوصله‌هاى خود متفرق سازند، يا باد تند وزيده او را به مكانهاى دور اندازد.

يا تشبيه مفرق باشد به اينكه ايمان مشبه باشد در علوّش به آسمان، و تارك آن شبيه باشد به افتاده از آسمان و هواهاى پست او كه مغرور ساخته افكار او را شبيه به مرغان مردار خوار، و شيطانى كه سرگشته نموده او را در گمراهى به بادى كه اندازد او را در گودالهاى هلاكت.

بنابر معنى اول آنكه هر كه شرك آرد به خداى تعالى پس بتحقيق كه نفس او هلاك گشته آنچنان هلاكتى كه شبيه باشد به يكى از اين دو هلاكت مذكوره.

و بنابر دوم معنى آنكه هر كه از اوج ايمان به حضيض كفر افتد هواهاى نفس او را پريشان و پايمال سازند يا باد وسوسه شيطان او را در وادى گمراهى افكند و نابود شود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ «25» وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ «26» وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى‌ كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ «27» لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‌ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ «28» ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ «29»

ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعامُ إِلاَّ ما يُتْلى‌ عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (30) حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ (31)

ترجمه‌

- همانا آنانكه كافر شدند و باز ميدارند از راه خدا و مسجد الحرام كه قرار داديم آنرا براى مردم با آنكه يكسان باشد مقيم در آن و وارد از اطراف و كسيكه اراده كند در آن عدول از حقّ را براى ستم نمودن ميچشانيم او را از عذاب دردناك‌

و ياد كن هنگامى را كه تعيين نموديم براى ابراهيم جاى خانه را و گفتيم كه شريك مگردان با من چيزيرا و پاك گردان خانه مرا براى طواف كنندگان و ايستادگان و ركوع كنندگانى كه سجود كنندگانند

و اعلام كن در ميان مردم بحج كه بيايند نزد تو پيادگان و بر هر شتر لاغرى كه آيند از هر راه دورى‌

تا مشاهده نمايند منفعتهائى براى خودشان و ياد نمايند نام خدا را در روزهاى معيّنى بر آنچه روزى كرد آنها را از زبان بستگان شتر و گاو و گوسفند پس بخوريد از آنها و بخورانيد محنت كشيده محتاج را

پس بايد زائل نمايند كثافتشان را و بايد ادا نمايند نذرهاشان را و بايد طواف نمايند خانه آزاد شده را

امر اين است و كسيكه بزرگ بدارد حرمتهاى خدا را پس آن بهتر است از براى او نزد پروردگارش و حلال شد براى شما شتر و گاو و گوسفند مگر آنچه خوانده شود بر شما پس اجتناب كنيد پليد را از جنس بتان و اجتناب كنيد گفتار ناروا


جلد 3 صفحه 600

را

با آنكه مايل باشيد بحقّ براى خدا و شريك قرار ندهيد با او و كسيكه شريك قرار دهد با او پس گويا كه در افتاده از آسمان پس ميربايد او را پرنده يا فرود ميآورد او را باد در جائى دور.

تفسير

- قمّى ره نقل فرموده كه نازل شد در باره قريش وقتى كه منع نمودند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از ورود بمكّه و مراد از عاكف اهل مكّه و مراد از بادى كسانى هستند كه از بلاد ديگر وارد مكّه ميشوند و همه در آن يكسانند كسى حقّ ندارد مانع از نزول و دخول مردم در حرم شود و در نهج البلاغه در نامه‌ئى كه حضرت بعامل خود در مكّه نوشته توصيه فرموده كه از خانه‌هاى مكّه اجاره نگيرند چون خداوند فرموده عاكف و بادى در آن يكسانند و عاكف مقيم است و بادى كسى است كه بحج آمده و اهل آن نيست و اينمعنى در چند روايت ديگر تأكيد شده و تصريح فرموده‌اند كه حجّاج حقّ دارند وارد شوند بر اهل مكّه و آنها نبايد مانع شوند و در صدر اسلام بهمين ملاحظه خانه‌هاى مكّه در نداشته و اوّل كسيكه در گذاشت و مانع از ورود حاجّ شد معاوية بن ابى سفيان لعنة اللّه بود و كلمه سواء برفع نيز قرائت شده و بنابراين جمله خبريّه در مقام انشاء حكم است يعنى عاكف و بادى در آن يكسانند و بنابر قرائت نصب مفعول جعلنا يا حال از ضمير متّصل باو است و خبر انّ كه در صدر آيه است محذوف شده و بقرينه ذيل معذّبون است يعنى آنان كه چنين شدند و چنان كردند و ميكنند معذّبند چون بعدا فرموده و كسيكه اراده عدول از حدّ نمايد در حرم بستم ميچشانيم باو عذاب اليم را براى آنكه بمقتضاى اخبار سابقه مراد از مسجد الحرام حرم است مانند آيه أسرى كه در سوره بنى اسرائيل گذشت و محتمل است مفعول يرد براى افاده تعميم محذوف باشد يعنى و كسيكه اراده كند در حرم امريرا با آنكه متلبّس به الحاد و ظلم باشد معذّب خواهد بود در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل فرموده كه كسيكه عبادت كند در آن غير خداوند عزّ و جلّ را يا فرمانبردارى كند در آن از غير اولياء خدا پس او ملحد است بظلم و بر خداوند تبارك و تعالى لازم است كه بچشاند باو عذاب اليم را و نيز از آنحضرت در تفسير اين آيه نقل شده كه هر ظلمى الحاد است و زدن خادم بدون گناه از اين قبيل است و كمترين مراتب الحاد تكبّر است و در علل از آنحضرت‌


جلد 3 صفحه 601

نقل نموده كه هر ظلمى كه مرد بخود نمايد در مكّه از دزدى يا ستم بغير كم باشد يا زياد من آنرا الحاد ميدانم و براى اين نهى از سكونت در حرم شده و در بعضى از روايات الحاد در اين آيه بانكار حقّ امير المؤمنين عليه السّلام و ظلم بآنحضرت تفسير شده است و معلوم است كه تمام معاصى عدول از حقّ و حدّ و قصد است و نيز ظلم بنفس و ظلم بغير است و در حرم قبحش بيشتر و گناهش زيادتر خواهد بود چه رسد بشرك و انكار ولايت كه كفر واقعى است و خداوند در اينمقام متذكر فرموده پيغمبر خود را بذكر شمّه‌ئى از تشريفات خانه كعبه باين تقريب كه ياد كن وقتى را كه مرجع قرار داديم و تعيين نموديم براى ابراهيم محلّ خانه كعبه را كه در آن خانه‌ئى بنا كند و گفتيم كه در عمارت بيت و عبادت در آن چيزيرا شريك من قرار مده و پاكيزه و منزّه نماخانه مرا از كلّيه نجاسات و كثافات چنانچه در كافى و تهذيب از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه بعد از تلاوت اين آيه فرمود پس سزاوار است از براى بنده كه داخل مكّه نشود مگر آنكه طاهر باشد و خود را از عرق و ساير كثافات تطهير كرده باشد و ظاهرا مراد از طائفين كسانى باشند كه براى طواف و زيارت بيت آمده‌اند و مراد از قائمين كسانى هستند كه آنجا اقامت و اعتكاف نموده‌اند و مراد از ركّع السّجود نماز گذارانند نه آنكه مراد از قائمين و ركّع السّجود نماز گذاران باشند چنانچه بعضى از مفسّرين گفته‌اند بملاحظه ذكر اركان نماز كه قيام و ركوع و سجود است چون در سوره بقره بجاى قائمين عاكفين ذكر شده بود و آيات بعضى مفسّر بعض ديگر است و ذكر حرف عطف قبل از ركّع و تركش بعد از آن شاهد اراده يك معناى ملازم با ركوع و سجود است كه نماز باشد علاوه بر آنكه ركوع بدون قيام محقق نميشود و ذكر قيام مستقّلا با فصل حرف عطف بين آن و ركّع السّجود مناسب با اراده معناى واحد از هر سه نيست و كلمه سجود ممكن است جمع ساجد باشد چون گفته‌اند اگر مصدر بر وزن فعول باشد جائز است اسم فاعل را بآن وزن جمع بست و بنابراين مرا در كوع كنندگان و سجود كنندگان باشد بحذف حرف عطف ولى بنظر حقير بهتر آنستكه مصدر باشد با حذف حرف جرّ قبل از آن و بنابراين مراد خم شوندگان براى سجود است چون اصل ركوع بمعناى خم شدن است و سجود انسب است كه‌


جلد 3 صفحه 602

كنايه از نماز و مقصود از تطهير بيت باشد خصوصا با انضمام ركوع بآن كه لطف مخصوصى دارد و آن در هر يك مستقلا نيست بلى اگر سجود را جمع ساجد و صفت ركّع قرار دهيم واجد آن لطف هست و احتياج بتقدير هم ندارد و ظاهرا اين وجه بهترين تراكيب متصوّره در كلام ميباشد و پس از اتمام بيت حضرت ابراهيم عليه السّلام مأمور شد كه اعلام نمايد وجوب حج را بتمام مردم دنيا اعمّ از موجودين در بسيط زمين و اصلاب آباء و ارحام امّهات تا روز قيامت و همه شنيدند و بعضى اجابت نمودند و مشرّف شدند بعدد لبّيكى كه گفتند و بعضى اجابت ننمودند و محروم شدند از اين فيض بزرگ چنانچه قمّى ره نقل نموده كه چون حضرت ابراهيم از بناء بيت فارغ شد و خداوند باوامر فرمود كه اعلام نمايد وجوب حج را بمردم عرضه داشت پروردگارا صداى من بتمام خلق نميرسد خداوند فرمود بعهده تو است اعلام و بعهده من است ايصال و آنحضرت بمقام ابراهيم رفت و آنروز مقام متّصل به بيت بود ولى از جاى خود بلند شد بقدرى كه از تمام كوهها بالاتر قرار گرفت پس آنحضرت دو انگشت خود را در گوش گذارد و روى خود را بمشرق و مغرب متوجّه نمود و فرمود ايّها النّاس واجب شد بر شما حج خانه آزاد شده پس اجابت كنيد پروردگارتان را و اجابت نمودند تمام مردميكه در اطراف و اكناف زمين و اصلاب رجال و ارحام نساء بودند بلبّيك آيا نمى‌بينيد كسانيكه ميآيند لبّيك ميگويند از امروز تا روز قيامت هر كس موفّق بحج شود آنروز اجابت دعوت خدا را نموده و در روايات ديگرى كه قريب به اين مضمون در اين باب وارد شده تصريح بتوفيق تشرّف بعدد لبّيك فرموده‌اند و آنكه عدم توفيق مستند بعدم اجابت آنروز است و مقتضاى اين روايات آنستكه مخاطب در اين آيه حضرت ابراهيم باشد كه خداوند براى پيغمبر ما حكايت فرموده و منافات ندارد با روايت كافى و تهذيب از امام صادق عليه السّلام كه فرموده پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ده سال در مدينه اقامت داشت و حج نفرمود تا اين آيه نازل شد و آنحضرت اعلام فرمود باهل مدينه و اطراف آن كه جمع شوند و با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حج نمايند و مردم مجتمع گشتند و با آنحضرت حج نمودند و آداب آن را تعليم گرفتند چون پيغمبر ما مأمور بتبعيّت از ملّت حضرت ابراهيم جدّ امجد خود بوده خصوصا در مناسك و اعمال حج و نزول اين آيه در آنوقت شاهد بر لزوم‌


جلد 3 صفحه 603

اجراء آن سنّت سنيّه است در هر حال خداوند پس از امر باعلام نتيجه آن را بيان فرموده كه بيايند پيادگان چون رجال جمع راجل بمعناى پياده است و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه رجّال بضم و تشديد قرائت فرموده و سواره بر هر شتر لاغرى از زحمت دورى راه كه ميآيند آن شتران از هر راه گشاده دور از اطرافى و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه يأتون قرائت فرموده و بنابراين صفت حجّاج است و مربوط بضامر نيست يا جمله مستأنفه است و اشكال لزوم مطابقه صفت با موصوف در افراد و جمع را ندارد تا محتاج بجواب شود كه مراد جنس ضامر است و حكمت اين ايجاب و دعوت بحج آنستكه مشاهده نمايند و واصل شوند مردم بمنافع دينى و دنيوى كه خداوند براى آنها مقدّر فرموده در حج و زيارت خانه كعبه كه بالاتر از همه بيرون آمدن از گناهان است و اجابت دعوت حقّ و تقرّب باو از طريق عبادت و اطاعت با خضوع و خشوع و تحمّل مشقّت سرما و گرما و زحمت مسافرت و بذل مال و جان در راه محبّت جانان و نيل برضوان و ملاقات اخوان و اطلاع بر احوال آنان و كمك بافقرا و ضعفاء آنسامان و تحصيل علم و ادب و تعظيم شعائر دين و مذهب و احياء سنّت ابراهيم و اسماعيل مفخر عجم و عرب و ساير فوائد سياسى كه در اين اجتماع براى عموم مسلمانان ملحوظ شده كه مجال ذكر آنها نيست و همه ميدانند چه قدر مفيد است مسلمين دنيا سالى يكمرتبه يكجا جمع شوند افسوس كه معاندين نگذاشتند مسلمانان اتّفاق كلمه داشته باشند و الا با اين اجتماع ساليانه مسلّما بر عالم حكومت ميكردند و نيز ثمره اين دعوت آنست كه موفق شوند بذكر خداوند و بردن نام او در روزهاى معلومى كه در مكّه و منى بسر ميبرند كه روز عيد قربان و سه روز بعد از آن است در وقت نحر و ذبح حيوانات زبان بسته از شتر و گاو و گوسفند كه خداوند روزى حلال آنها فرموده و بعد از پانزده نماز كه اوّل آنها ظهر روز عيد است و مستحب است بگويند اللّه اكبر اللّه اكبر لا اله الا اللّه و اللّه اكبر و للّه الحمد اللّه اكبر على ما هدانا و الحمد للّه على ما ابلانا و اللّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام در تعقيب هر نماز تا صبح روز سيزدهم و در ساير اوقات آن ايّام از اذكار و او راد وارده چنانچه در جوامع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه ايّام معلومات روز قربان و سه روز بعد از آنست و ايّام‌


جلد 3 صفحه 604

معدودات دهه ذى الحجّه است و از امام صادق عليه السّلام بايّام تشريق تفسير شده و در عوالى از صادقين عليهما السلام نقل نموده كه مراد از ذكر تكبيرات بعد از پانزده نماز است كه اوّل آنها ظهر عيد است و در بعضى از اقوال و روايات ايّام معلومات بدهه اوّل ذو الحجّه تفسير شده ولى بر خلاف ظاهر آيه شريفه و صريح روايات ديگر است و معتمد همانستكه ذكر شد و اينكه گفته‌اند دهه اوّل ذو الحجّه را ايّام معلومات خوانده‌اند براى آنكه مردم آن ايّام را مقيّد بودند بدانند چون بايد آخرش حج نمود اگر صحيح باشد نسبت بايّام نحر و ذبح هم ميتوان گفت و ظاهر آيه آنست كه ذكر در وقت نحر و ذبح است لذا بعد از آن فرموده پس بخوريد از آن و بخورانيد در مانده محنت كشيده محتاج فقير را و در كافى از امام صادق عليه السّلام بائس فقير بزمين گيرى كه نتواند از محلّ خود خارج شود تفسير شده و در جاى ديگر بائس را بفقير تفسير فرموده‌اند و ظاهرا مراد بيان مصرف است پس بايد بيرون آيند از احرام بازاله كثافت بدن از تراشيدن سر و گرفتن ناخن و زدن شارب و شستشوى بدن و ازاله موهاى آن و امثال اينها و بهتر آنست كه بيرون آيند از كثافات معنوى بلقاء امام عليه السّلام در حال حضور و زيارت قبور ائمه اطهار در حال غيبت و بايد وفا كنند بنذرهاى خودشان كه براى توفيق بحج نموده‌اند و غير آن از نذورات براى خانه كعبه و حضور امام عليه السّلام و بايد طواف نساء نمايند تا زن بر آنان حلال شود بعد از طواف زيارت و سعى كه موجب حلّيّت بوى خوش است و آداب طواف در مناسك حج ذكر شده و مراد از بيت عتيق خانه كعبه است چون آزاد است از ملكيّت خلق و آزاد شده از غرق در زمان طوفان و از تسلّط جبّاران در گردش دوران و براى آنكه قديمى است و اوّل خانه‌ئى است كه وضع شده براى مردم و در روايت از امام باقر عليه السّلام بوجه تسميه اوّل و از امام صادق عليه السّلام بوجه تسميه دوم تصريح شده است و خداوند بعد از بيان شمّه‌ئى از احكام حج براى فصل بين كلام سابق و لا حق فرموده ذالك يعنى امر از اين قرار است و پس از آن فرموده و كسيكه تعظيم كند و بزرگ نمايد محترمات و احكام الهى را كه هتك آنها حرام است پس آن بهتر است نزد پروردگارش از جهت اجر و ثواب و بعضى حرمات را عبارت از حرم و بيت و مسجد مكّه و ماه ذو الحجّه كه همه حرامند دانسته‌اند و حلال‌


جلد 3 صفحه 605

شد از براى شما شتر و گاو و گوسفند مگر آنچه تلاوت شود بر شما در سوره مائده مانند مردار و آنچه نام خداوند در وقت ذبح آن برده نشده بلكه نام بتان بر او برده شده و ساير محرّمات مذكوره در آن سوره و اجتناب نمائيد از جنس پليدى كه آن بتها است و پرهيز نمائيد از گفتار ناهنجار و دروغ و افترا و در بعضى از روايات بشمول رجس آلات قمار را و قول زور غنا و ساير اقوال ملهيه را تصريح فرموده‌اند و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده كه شهادت دروغ معادل با شرك بخدا است و باين آيه استدلال فرموده است و بايد مردم اطاعت او امر الهيّه را بنمايند در حاليكه پاك باشند از عقايد باطله و مستقيم در طريقه حقّه براى خدا و غير خدا را با او شريك قرار ندهند در اعمال حج و غيرها و كسيكه مشرك بخدا شود مانند آنستكه از آسمان افتاده و پرندگان گوشت بدن او را ربوده‌اند يا باد او را بجاى بسيار دورى پرتاب نموده چون كسيكه از طريقه حقّه تجاوز نمود هوا و هوسهاى باطله مانند مرغان لاشخور باو احاطه ميكنند و افكار و عقايد او را متفرّق مينمايند و هر مفسدى او را بجانب خود ميكشد يا شيطان بكلّى او را از وادى حقّ و حقيقت دور ميكند كه راه نجاتى براى او نباشد و اين از قبيل تشبيه معقول بمحسوس است و براى تصوير بلندى مقام توحيد و پستى شرك و دورى آن از حقّ و حقيقت ذكر شده است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


حُنَفاءَ لِلّه‌ِ غَيرَ مُشرِكِين‌َ بِه‌ِ وَ مَن‌ يُشرِك‌ بِاللّه‌ِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِن‌َ السَّماءِ فَتَخطَفُه‌ُ الطَّيرُ أَو تَهوِي‌ بِه‌ِ الرِّيح‌ُ فِي‌ مَكان‌ٍ سَحِيق‌ٍ (31)

تمام‌ قصد ‌آنها‌ ‌براي‌ امر الهي‌ ‌است‌ و ‌به‌ ‌خدا‌ شرك‌ نمي‌آورند و كسي‌ ‌که‌ شرك‌ ‌به‌ ‌خدا‌ بياورد ‌پس‌ مثل‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ طرف‌ بالا پرتاب‌ شود و تلف‌ شود و طيور ‌او‌ ‌را‌ بربايند و طعمه ‌خود‌ قرار دهند ‌ يا ‌ باد ‌او‌ ‌را‌ بيندازد ‌در‌ مكان‌ بسيار دوري‌.

(حُنَفاءَ لِلّه‌ِ): ‌در‌ بسياري‌ ‌از‌ اخبار تفسير فرمودند حنيف‌ ‌را‌ بدين‌ حق‌ّ ‌که‌ فطرت‌ ناس‌ ‌بر‌ ‌او‌ بوده‌ چنانچه‌ ‌در‌ آيه شريفه‌ مي‌فرمايد: «فَأَقِم‌ وَجهَك‌َ لِلدِّين‌ِ حَنِيفاً فِطرَت‌َ اللّه‌ِ الَّتِي‌ فَطَرَ النّاس‌َ عَلَيها لا تَبدِيل‌َ لِخَلق‌ِ اللّه‌ِ ذلِك‌َ الدِّين‌ُ القَيِّم‌ُ وَ لكِن‌َّ أَكثَرَ النّاس‌ِ لا يَعلَمُون‌َ» روم‌ آيه 29. و ‌در‌ حديث‌ دارد مي‌فرمايد:

«كل‌ّ مولود يولد ‌علي‌ الفطرة و انما ابواه‌ يهودانه‌ و ينصرّانه‌»

و ‌در‌ مورد ابراهيم‌ مي‌فرمايد: «ما كان‌َ

جلد 13 - صفحه 297

إِبراهِيم‌ُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصرانِيًّا وَ لكِن‌ كان‌َ حَنِيفاً مُسلِماً وَ ما كان‌َ مِن‌َ المُشرِكِين‌َ»، آل‌ عمران‌ آيه 60. و نيز مي‌فرمايد: «إِن‌َّ إِبراهِيم‌َ كان‌َ أُمَّةً قانِتاً لِلّه‌ِ حَنِيفاً وَ لَم‌ يَك‌ُ مِن‌َ المُشرِكِين‌َ» نحل‌ آيه 121. و نيز مي‌فرمايد: «ثُم‌َّ أَوحَينا إِلَيك‌َ أَن‌ِ اتَّبِع‌ مِلَّةَ إِبراهِيم‌َ حَنِيفاً» نحل‌ آيه 124.

و بالجمله‌ حنيف‌ دين‌ حق‌ّ ‌است‌ ‌که‌ آلوده‌ ‌به‌ هيچگونه‌ كثافتي‌ نباشد و همين‌ ‌است‌ فطرت‌ ‌که‌ خداوند انسان‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌آن‌ خلق‌ فرموده‌، و همين‌ ‌است‌ صراط مستقيم‌ ‌که‌ هيچگونه‌ اعوجاجي‌ ‌در‌ ‌او‌ نباشد.

(غَيرَ مُشرِكِين‌َ بِه‌ِ): ‌به‌ جميع‌ مراتب‌ شرك‌ ذاتي‌ صفاتي‌ افعالي‌ عبادتي‌ نظري‌.

(وَ مَن‌ يُشرِك‌ بِاللّه‌ِ) ‌به‌ ‌هر‌ مرتبه‌ ‌از‌ شرك‌.

(فَكَأَنَّما خَرَّ مِن‌َ السَّماءِ): مراد طرف‌ بالا ‌است‌ مكان‌ بلندي‌ ‌که‌ پرتاب‌ شود و هلاك‌ شود ‌که‌ شرك‌ موجب‌ هلاكت‌ ‌است‌.

(فَتَخطَفُه‌ُ الطَّيرُ): خطفه‌ اخذ بسرعت‌ ‌است‌ ‌که‌ بمجرّد سقوط طيور ‌او‌ ‌را‌ مي‌ربايند و طعمه ‌خود‌ قرار مي‌دهند.

(أَو تَهوِي‌ بِه‌ِ الرِّيح‌ُ): باد تندي‌ ‌او‌ ‌را‌ بلند كند و پرتاب‌ كند.

(فِي‌ مَكان‌ٍ سَحِيق‌ٍ): مكان‌ دوري‌ ‌که‌ هيچ‌ اثري‌ ‌از‌ ‌او‌ باقي‌ نماند. اشاره‌ ‌به‌ عذاب‌ ابدي‌ ‌است‌ ‌که‌ هيچ‌ بوي‌ نجاتي‌ ‌در‌ ‌او‌ نباشد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 31)- از آنجا که در آیه قبل تأکید روی مسأله توحید و اجتناب از هر گونه بت و بت پرستی شده بود، در اینجا نیز همین مسأله مهم را دنبال کرده، می‌گوید:

مراسم حج و گفتن لبیک را در حالی انجام دهید که: «قصد و برنامه شما خالص برای خدا باشد، و هیچ گونه شرکی در آن راه نیابد» (حُنَفاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ).

آیه فوق مسأله اخلاص و قصد قربت را به عنوان محرک اصلی در حجّ و عبادات بطور کلی یاد آور می‌شود، چرا که روح عبادت همان اخلاص است و اخلاص در صورتی است که هیچ گونه انگیزه غیر خدایی و شرک در آن نباشد.

سپس ترسیم بسیار گویا و زنده‌ای از وضع حال مشرکان و سقوط و بد بختی و نابودی آنها می‌کند و چنین می‌گوید: «و کسی که شریک برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوط کرده، و پرندگان در وسط هوا او را می‌ربایند (و هر قطعه از گوشت او در منقار پرنده مرده خواری می‌افتد) و یا (اگر از چنگال آنها به سلامت بگذرد) تند باد او را به جای دور دستی پرتاب می‌کند» (وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ).

در حقیقت آسمان کنایه از «توحید» است و شرک سبب سقوط از این آسمان می‌گردد، مسلما کسی که از آسمان سقوط می‌کند، قدرت تصمیم گیری را از دست می‌دهد، با سرعت و شتابی که هر لحظه فزونی می‌گیرد به سوی نیستی پیش می‌رود و سر انجام در چنگال شیطان و هوی و هوسهای سر کش محو و نابود می‌گردد.

ج3، ص214

نکات آیه

۱ - خدا، پروردگارى بى شریک است. (حنفاء للّه غیر مشرکین به) «حنفاء» جمع «حنیف» و حال براى فاعل «فاجتنبوا»است. «حنف» نیز (مصدر «حنیف») به معناى گرویدن است. «لام» در «للّه» به معناى «إلى» است. یعنى: «اجتنبوا التقرب من الأوثان حالکونکم مائلین منها إلى اللّه; از نزدیک شدن به بت ها پرهیز کنید، در حالى که گروندگان خالصى باشید از آنها به خدا». به هر حال آیه فوق، بیانگر ربوبیت یگانه خدا، نفى ربوبیت غیر او، لزوم پرستش خدا، روى برتافتن از پرستش غیر او و بالاخره ارزش یکتاپرستى و مقام والاى موحدان و زشتى بت پرستى و پیامدهاى شوم آن است.

۲ - لزوم روى برتافتن از غیر خدا و گرویدن به خداى یگانه (فاجتنبوا الرجس من الأوثن ... حنفاء للّه)

۳ - ضرورت پرهیز از پرستش غیر خدا (غیر مشرکین به)

۴ - مثل کسى که به خدا شرک مىورزد، مثل کسى است که از آسمان فرو افتد و طعمه مرغان شکارى گردد. (و من یشرک باللّه فکأنّما خرّ من السماء فتخطفه الطیر) «خرّ و خُرور» (مصدر «خرّ») به معنا سقوط و فرو افتادن است. «خرّ من السماء»; یعنى، از آسمان فرو افتاد. «خَطف» (مصدر «تخطف») نیز به معناى ربودن است. «خطفته الطیر»; یعنى، پرنده او را ربود. بنابراین معناى جمله یاد شده چنین است: هر کس به خدا شرک بورزد، چنان است که گویا از آسمان فرو افتاده و پرنده شکارى او را ربوده است. گفتنى است که تشبیه در آیه فوق، از باب تشبیه معقول به محسوس است;یعنى، مشرک - که با روگرداندن از خداى متعال و فرو افتادن در پاى بت ها، در واقع از اوج کمالات انسانى سقوط مى کند و در دام شیطان گرفتار مى شود - به کسى تشبیه شده است که از آسمان فرو افتد و طعمه پرندگان شکارى شود.

۵ - کسى که به خدا شرک مىورزد، مانند کسى است که از آسمان فرو افتد و باد او را به جایى دور بیفکند. (و من یشرک باللّه ... أو تهوى به الریح فى مکان سحیق) جمله «أو تهوى به الریح...» عطف است بر «تخطفه الطیر». «هُوىّ» (مصدر «تهوى»)، به معناى سقوط و فرو افتادن است و هرگاه با «باى» تعدیه بیاید، به معناى اسقاط و فرو افکندن مى شود. «هوت به الریح»; یعنى، باد او را فروافکند. «سُحق» (مصدر «سحیق») به معناى بُعد و دور بودن است و «مکان سحیق»; یعنى، جایى دور. بنابراین تقدیر جمله فوق چنین مى شود: «من یشرک باللّه فکأنّما تهوى به الریح فى مکان سحیق; هر کس به خدا شرک بورزد، چنان است که گویا از آسمان فرو افتاده و باد او را به جایى دور افکنده است». گفتنى است که در جمله یاد شده مشرک - که با روى برتافتن از عبادت خداى یگانه و فرو افتادن در زیر پاى بت ها و پرستش آنها، در واقع از اوج هدایت و روشنایى به نهایت ضلالت و تاریکى سقوط مى کند - به کسى تشبیه شده است که از آسمان فرو مى افتد و باد او را به جایى دور که راهى براى نجات نباشد فرو مى افکند.

۶ - شرک ورزیدن به خداى یگانه، فرو افتادن از اوج کمالات انسانى و تبدیل شدن به طعمه شیطان و گرفتار گشتن در دام او است. (و من یشرک باللّه فکأنّما خرّ من السماء فتخطفه الطیر)

۷ - کفر ورزى و پرستش غیر خدا، سقوط از اوج هدایت، نور و روشنایى، به حضیض ضلالت، ظلمت و تاریکى است. (و من یشرک باللّه ... أو تهوى به الریح فى مکان سحیق)

۸ - پرستش خداى یگانه و روى برتافتن از عبادت غیر او، رهایى از دام شیطان و دستیابى به اوج کمال است. (حنفاء للّه غیر مشرکین به ... فتخطفه الطیر)

۹ - ایمان به خداى یگانه و پرستش خالصانه او، دستیابى به اوج هدایت، نور و روشنایى است. (حنفاء للّه غیر مشرکین به ... فتخطفه الطیر)

روایات و احادیث

۱۰ - «عن زرارة قال سألت أباجعفر(ع) من قول اللّه «حنفاء للّه غیر مشرکین به» ما الحنفیّة قال: هى الفطرة التى فطر الناس علیها، فطر اللّه الخلق على معرفته; زراره گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم که[منظور از ]«حنفیت» در قول خداوند «حنفاء للّه غیر مشرکین به» چیست؟ فرمود: همان فطرتى است که خدا مردم را بر آن خلق کرده است. خدا خلق را بر معرفت خود، آفریده است».]

موضوعات مرتبط

  • آسیب شناسى شخصیت :۶
  • انحطاط: عوامل انحطاط ۶، ۷
  • ایمان: آثار ایمان به توحید ۹; ایمان به خدا ۲
  • تشبیهات قرآن: تشبیه به آسمان فرو افتاده ۴، ۵; تشبیه به طعمه مرغان شکارى ۴
  • تکامل: عوامل تکامل ۸
  • توحید: آثار توحید عبادى ۸; توحید ربوبى ۱
  • جهان بینى: جهان بینى توحیدى ۱
  • خداشناسى: فطرت خداشناسى ۱۰
  • شرک: آثار شرک ۶; آثار شرک عبادى ۷; اهمیت اجتناب از شرک ۲
  • شیطان: دامهاى شیطان ۶; عوامل نجات از شیطان ۸
  • عبادت: آثار اخلاص در عبادت ۹; اجتناب از عبادت غیر خدا ۳
  • قرآن: تشبیهات قرآن ۴، ۵
  • کفر: آثار کفر ۷
  • گمراهى: عوامل گمراهى ۷
  • مشرکان: اغواپذیرى مشرکان ۶; تشبیه مشرکان ۴، ۵
  • هدایت: عوامل هدایت ۹

منابع

  1. محاسن برقى، ج ۱، ص ۲۴۱، ح ۲۲۳; بحارالأنوار، ج ۳، ص ۲۷۹، ح ۱۲.