الحجر ٩٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [= مرگ‌] تو فرا رسد!

|و پروردگارت را بندگى كن تا وقتى كه تو را مرگ فرا رسد

و پروردگارت را پرستش كن تا اينكه مرگ تو فرا رسد.

و دایم به پرستش خدای خود مشغول باش تا یقین (ساعت مرگ و هنگام لقای ما) بر تو فرا رسد.

و پروردگارت را تا هنگامی که تو را مرگ بیاید، بندگی کن.

و پروردگارت را بپرست، تا لحظه مرگت فرا رسد.

و پروردگارت را بپرست تا تو را مرگ فرارسد

و پروردگارت را پرستش كن تا آنگاه كه تو را يقين- مرگ- فرا رسد.

و پروردگارت را پرستش کن تا مرگ به سراغ تو می‌آید (و سرای فانی را وداع می‌گوئی، و سرای باقی آغاز می‌گردد و پرده‌ها به کنار می‌رود و حقائق در برابر چشمانت جلوه‌گر می‌شود).

و پروردگارت را پرستش کن تا تو را یقین (پیاپی و بی‌پایان) فرا رسد.

و پرستش کن پروردگار خویش را تا بیایدت یقین‌


الحجر ٩٨ آیه ٩٩ الحجر ١٠٠
سوره : سوره الحجر
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«الْیَقِینُ»: امر مسلّم. عقیده قاطعانه. مراد مرگ است که کسی در آن تردید ندارد (نگا: مدّثّر / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ «99»

و پروردگارت را پرستش كن تا آنكه يقينى (مرگ)، تو را فرارسد.

نکته ها

در ميان مفسران مشهور آن است كه مراد از «يقين» در اين آيات، مرگ يعنى يقينى‌ترين امر نزد بشر است. همان گونه كه در آيه‌ى 46 سوره مدّثر نيز از زبان كفّار آمده كه: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ» ما معاد را تا لحظه مرگ تكذيب مى‌كرديم. گرچه معناى يقين، مرگ نيست، ولى مرگ زمينه‌اى براى يقين پيدا كردن است، چون هنگام فرارسيدن مرگ تمام پرده‌ها كنار رفته و انسان به واقعيات يقين پيدا مى‌كند.

بعضى از منحرفان آيه‌ «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» را دستاويز قرار داده و مى‌گويند: اگر

جلد 4 - صفحه 485

به يقين رسيدى، ديگر عبادت لازم نيست!. غافل از آنكه خطاب آيه به پيامبر صلى الله عليه و آله است كه از روز اوّل به يقين رسيده بود ودر برابر تطميع وتهديدهاى كفّار مى‌فرمود: اگر ماه را در يك دستم و خورشيد را در دست ديگرم قرار دهيد، دست از وظيفه‌ى خود برنمى‌دارم، ولى با آن يقين تا آخرين لحظه عمر عبادت مى‌كرد.

پیام ها

1- اگر بدانيم رنج ما زير نظر خداست، تحمّل مشكلات آسان مى‌شود. «نَعْلَمُ»

2- ظرفيّت تمام افراد حتّى انبيا محدود است. «يَضِيقُ صَدْرُكَ»

3- گاهى لجاجت و ياوه‌گويى، سعه‌صدردارترين افراد را در فشار قرار مى‌دهد.

«يَضِيقُ صَدْرُكَ» با آنكه خداوند فرموده: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»

4- سينه پيامبر در جنگ‌ها تنگ نشد، ولى از حرف‌ها دلگير شد. «يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ»

5- دواى فشار روحى وروانى، نماز، سجده، تسبيح و حمد خداوند است.

يَضِيقُ‌ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ‌ ... وَ اعْبُدْ (ابن عباس مى‌گويد: هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله غمگين مى‌شد، به نماز برمى‌خاست.) «1»

6- مهمتر از عبادت، استمرار آن است. «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»

7- تداوم بر بندگى حق، سبب پيدا شدن يقين است. وَ اعْبُدْ ... يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ‌

«الحمدلِلَّه ربّ العالمين»


«1». تفسير نمونه.

جلد 4 - صفحه 489

سوره نحل‌

شانزدهمين سوره‌ى قرآن كريم، كه يكصد و بيست و هشت آيه دارد، به دليل اشاره به خلقتِ زنبور عسل، «نحل» نام گرفته است.

با آنكه قرآن، كتابِ تشريع است، ولى نام بسيارى از سوره‌هاى آن بر اساس تكوين است، همچون «نَجْم/ ستاره»، «شَمْس/ خورشيد»، «فيل»، «عنكبوت» و «نحل». اين نام‌ها، رمز آن است كه همه موجودات هستى، چه در آسمان و چه در زمين، چه كوچك و چه بزرگ، همه نزد قدرت او يكسانند و كتابِ شريعت، بر اساس كتابِ طبيعت، بنا نهاده شده و اين دو كتاب، از يك مبدأ نشأت گرفته‌اند.

يكى از نام‌هاى اين سوره، «نعمت» است، زيرا بالغ بر پنجاه نعمت در آن بيان شده است.

در اين سوره، از نعمت‌هاى الهى، دلايل توحيد و معاد، احكام جهاد، تهديد مشركان، نهى از ظلم و فحشا، پيمان‌شكنى و بدعت‌ها و وسوسه‌هاى شيطانى، مطالبى به ميان آمده است.

مطابق نظر مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان، از شأن نزول‌هاى آيات اين سوره، فهميده مى‌شود كه چهل آيه اوّل آن، مربوط به اواخر دوران مكّه و هشتاد و هشت آيه ديگر آن، مربوط به اوايل زمان هجرت به مدينه است.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌4، ص: 490

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ (99)

بعد از آن امر به پرستش و ستايش فرمايد در مدت عمر، زيرا يگانه تقويت روحى، عبادت سبحانى است:

وَ اعْبُدْ رَبَّكَ‌: و پرستش كن پروردگار خود را. حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ‌: تا وقتى كه بيايد تو را مرگ كه متيقن است رسيدن آن به هر مخلوق زنده. و مرگ را تعبير به يقين فرموده براى آنكه هيچ فردى از افراد بشر انكار آن را ننمايد، اگر چه طبيعى و دهرى باشد، بلكه ضرورى و حسى خواهد بود. و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مى‌فرمايد: ما رأيت يقينا اشبه بالشّكّ من الموت. يعنى نديدم هيچ يقينى را كه به شكّ و گمان اشبه از موت باشد. يا بندگى نما پروردگار خود را تا آنكه علم ضرورى حاصل شود به مرگ و از دنيا رفتن.

تنبيه: آيه شريفه امر است به دوام و استمرار عبادت و قيام به وظايف و


«1» اصول كافى، جلد 2، كتاب الايمان و الكفر، باب الصبر، صفحه 88، حديث 3.

جلد 7 - صفحه 154

تكاليف الهى تا آخر عمر و زندگانى، زيرا موت را غايت عبادت قرار داده، بنابراين به عبادت مدتى از عمر، مطيع و منقاد حضرت سبحانى محسوب نگردد، بلكه استدامه و ثبات و استقرار تا آخر دوره زندگانى بايد، تا سعادت جاودانى را يابد.

تبصره: از آنجائى كه راهزنان دين و مبتدعان در شريعت سيد المرسلين هميشه مترصدند كه دست آويزى يافته، مردم را از راه حق گمراه گردانند، براى پيشرفت مقاصد شنيعه به آيات قرآنى تمسك جويند؛ از جمله طايفه‌اى كه ترك نماز و روزه و احكام شرعيه را نموده، نه حلال دانند نه حرام، گويند:

اين عبادات براى تهذيب اخلاق و معرفت و يقين است، و چون يقين و حقيقت حاصل شد شريعت باطل شود! يا للعجب از اين عقيده ضاله مضله، نام صوفى و درويش بر خود نهند، و تمام ملل عالم را ننگين كنند، ايشان را نه از راه و رسم دينى اثرى، و نه از خدا و پيغمبر خبرى. بعضى را اعتقاد آنكه نگاه به كتابهاى علوم دينيه حرام مگر كتابى كه در علم تصوف باشد، و معرفت جز به تلقين مرشد حاصل نشود. جمعى به خانه ضعفا رفته مانند شيطان وسوسه كنند. بعضى در بازارها درب دكانها نشسته با كسانى كه از قواعد دينى بى‌خبرند مذاكره و به سالوسيها فريب دهند. جمعى ادعاى شهود و كشف. و عده‌اى خود را با هر طايفه محسوب و با هر گروهى به مذاق او تكلم كنند. خلاصه داستان آنها بسيار و ناهنجاريهاى آنها بيشمار، و البته شخص متدين متقى، از معاشرت اين جماعت پرهيز نمايد.

مقدس اردبيلى رحمه اللّه از سيد مرتضى رازى و شيخ مفيد رحمه اللّه به واسطه نقل نموده از محمد بن الحسين كه از خواص اصحاب چند امام است گفت‌ «1»:

خدمت امام على النقى عليه السّلام بودم، جماعتى وارد مسجد پيغمبر صلّى اللّه‌


«1» به «حديقة الشيعه» از تأليفات دانشمند وارسته شيعى، مقدّس اردبيلى- رضوان اللّه عليه- يا به كتاب سفينة البحار، جلد دوّم، ذيل ماده «صوف» مراجعه فرمائيد.

جلد 7 - صفحه 155

عليه و آله و سلّم، حلقه زده مشغول ذكر شدند. حضرت روى به اصحاب و فرمود:

التفات نكنيد به اين فريبندگان، كه اينها خلفاء شيطان و مخرب قواعد دينند، اظهار زهد كنند براى آسايش جسمها، بيدارى كشند به جهت شكار عوام، گرسنگى خورند عمرى تا رام نمايند براى پالان خرى چند را، لا اله الا اللّه نگويند مگر براى فريب مردمان، كم نخورند مگر براى پر كردن كاسه‌هاى بزرگ، با مردمان تكلم كنند به مذاق خودشان در محبت و مى‌اندازند ايشان را كم كم به ضلالت، اوراد آنها رقص و كف، اذكارشان سرود و غنا؛ تا آنكه فرمود: هر كس به زيارت يكى از آنها رود مانند آنست كه زيارت شيطان رفته.

يكى از صحابه عرض كرد: اگرچه معترف به حقوق شما باشد؟ حضرت نگاه غضبناك و فرمود: مگر نمى‌دانى اينها بدترين صوفيه، و صوفيه تمام مخالف ما، و طريق آنها غير طريق ما باشد؟

جلد 7 - صفحه 156

جلد 7 - صفحه 157

(سوره شانزدهم) (نحل)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌ سوره نحل: اين سوره مباركه نزد حسن و قتاده چهل آيه از اول آن مكّى و بقيه مدنى است. و نزد ابن عباس و عطا و شعبى‌ «1» همه آن مكّى است غير از سه آيه كه در وقت برگشتن حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از احد ميان مكّه و مدينه نازل شده‌ (وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ) «2» تا آخر سوره.

عدد آيات آن: به اتفاق صد و بيست و هشت آيه (128).

كلمات آن: هزار و هشتصد و چهل و يك كلمه (1841).

حروف آن: هفتهزار و هفتصد و هفت حرف (7707).

ثواب تلاوت: عيّاشى‌ «3»: محمد بن مسلم از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده: من قرء سورة النّحل فى كلّ شهر دفع اللّه عنه المعرّة فى الدنيا و سبعين نوعا من انواع البلاء اهونه الجنون و الجذام و البرص و كان مسكنه فى جنّة عدن و هى وسط الجنان.

فرمود: هر كه در هر ماهى سوره نحل را بخواند، حق تعالى او را از گناه و


«1» مجمع البيان، جلد 3، صفحه 347.

«2» نحل آيه 126.

«3» تفسير عيّاشى، جلد 2، صفحه 254، حديث اوّل.

جلد 7 - صفحه 158

بدى و هفتاد نوع بلا نگهدارد كه آسانترين آن جنون و جذام و برص باشد، و مسكن او در جنت عدن، وسط جنان است.

تذكره: سابقا اشاره شد كه ثواب خاصه هر سوره مشروط است به عمل نمودن به آيات آن از اوامر و نواهى و مواعظ و اخلاق، و الّا به صرف قرائت آن ثوابهاى مقرره نخواهد بود، لكن بى‌اجر هم نباشد، زيرا حق تعالى عمل هيچ عامل را ضايع نفرمايد.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (94) إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ (95) الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (96) وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ (97) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (98)

وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ (99)

ترجمه‌

پس آشكار قيام كن بآنچه مأمور شوى و روى گردان از مشركان‌

همانا ما كفايت كنيم از تو استهزاء كنندگانرا

آنانكه قرار ميدهند با خدا خداى ديگرى را پس زود باشد كه بدانند

و بتحقيق ميدانيم كه تو تنگ ميشود سينه‌ات بآنچه ميگويند

پس تسبيح كن بستايش پروردگارت و باش از سجده كنندگان‌

و پرستش كن پروردگارت را تا برسد تو را مرگ.

تفسير

در اكمال از امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پنج سال در خفاء بود و براى ترس از كفّار مكتوم داشت و اظهار نفرمود امر خود را و على عليه السّلام‌


جلد 3 صفحه 267

و خديجه با او بودند پس مأمور شد از جانب خدا بآنكه آشكار قيام بامر نمايد ظاهر شد و اظهار كرد امر خود را و در روايت ديگر سه سال تعيين شده و عيّاشى ره از آنحضرت اين معنى را نقل نموده و آنكه چون عرضه داشت نفس خود را بقبايل عرب تكذيب كردند آنحضرت را و گفتند دور شو از ما و قمّى ره فرموده اين آيه در مكّه نازل شد بعد از نبوّت پيغمبر بسه سال و حديث اكمال را مفصّل‌تر نقل نموده و استهزاء كنندگانرا فرموده وليد بن مغيره و عاص بن وائل و اسود بن مطّلب و اسود بن عبد يغوث و حرث بن طلاطله بودند و عيّاشى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه استهزاء كنندگان به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين پنج نفر نامبرده بودند و چون خداوند بآنحضرت وعده فرمود كه شرّ آنها را از او كفايت كند دانست كه ذليل شدند پس ببدترين وجهى از وجوه ميراند آنها را خدا و در احتجاج از امير المؤمنين عليه السّلام حديث مفصّلى نقل نموده كه در آن اسماء اين پنج نفر ذكر شده و آنكه همه در يكروز مردند و گفتند خداى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را كشت وليد بن مغيره عبور نمود و در راه تيرى تراشيده و گذارده شده بود به رگ حيات آن اصابت نمود و پاره كرد و خون جارى گشت تا مرد و عاص بن وائل براى كارى از خانه بيرون رفت سنگى زير پايش غلطيد و افتاد و پاره پاره شد و مرد و اسود بن عبد يغوث باستقبال پسرش رفت و زير سايه درختى نشست و جبرئيل نازل شد و سر او را گرفت و بدرخت زد او بغلامش گفت نگذار اين شخص سر مرا بدرخت بزند غلامش گفت من كسيرا نمى‌بينم خودت سرت را بدرخت ميزنى و كشته شد و اسود بن مطّلب بنفرين پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كور شد و مرد و حرث بن طلاطله از خانه بيرون رفت و باد سام او را گرفت و سياه شد و چون بخانه برگشت كسانش او را نشناختند و در خانه راهش ندادند و او گفت من حرثم آنها قبول نكردند و بر او غضب نمودند و او را كشتند و روايت شده است كه اينها يك روز به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند اگر تا ظهر از قولت برنگشتى تو را خواهيم كشت و آنحضرت غمناك وارد خانه شد و در خانه را بروى خود بست پس در همان ساعت جبرئيل از جانب خدا نازل شد و عرض كرد يا محمّد خداوند سلام بتو سلام ميرساند و ميفرمايد اصدع بما تؤمر و أعرض عن المشركين يعنى اظهار كن امر خود را باهل مكّه و بخوان آنها را بايمان حضرت فرمود اى‌


جلد 3 صفحه 268

جبرئيل چه كنم با مستهزئين و تهديد آنها جواب رسيد انّا كفيناك المستهزئين حضرت فرمود آنها الساعة نزد من بودند عرض كرد كفايت كردم امر آنها را و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم علنا دعوت فرمود و قمّى ره بعد از نقل كيفيّت هلاك استهزاء كنندگان فرموده پس حضرت از خانه بيرون آمد و بر حجر اسمعيل ايستاد و مردم را بشهادت بر توحيد و رسالت خود رسما دعوت فرمود و فرمود بتها را بشكنيد تا مالك ملك عرب و عجم شويد و ببهشت برويد باز استهزاء نمودند و گفتند محمّد ديوانه شده ولى از ترس حضرت ابو طالب جرئت جسارت بيشترى ننمودند پس خلاصه مفاد آيات شريفه آنستكه خداوند پس از بيان مسئوليّت تمام فرق كفّار فرموده پس آشكار كن مأموريت خود را و اعتنائى مكن باقوال و اعمال اهل شرك ما شرّ آنها و كسانيرا كه بتو استهزاء مينمايند از تو دفع ميكنيم آنها كسانى هستند كه براى خدا شريك قرار دادند و بزودى بكيفر اعمال خودشان خواهند رسيد و ميفهمند چه خطاء بزرگى كردند ما ميدانيم تو از اقوال آنها دلتنگ ميشوى ولى رفع دلتنگى تو بخلوت با خداوند و تسبيح و حمد و سجده در پيشگاه او كه همه در نماز جمع است خواهد شد و مشغول بعبادت پروردگارت باش تا برسد بتو آن امر يقينى كه مرگ است و بهمه خواهد رسيد در مجمع روايت نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر وقت از امرى محزون ميشد پناه ميبرد بنماز و ثواب قرائت اين سوره در ذيل سوره سابقه گذشت.


جلد 3 صفحه 269

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ اعبُد رَبَّك‌َ حَتّي‌ يَأتِيَك‌َ اليَقِين‌ُ (99)

و عبادت‌ كن‌ پروردگار ‌خود‌ ‌را‌ ‌تا‌ بيايد ترا يقين‌ معروف‌ و مشهور ‌بين‌ مفسرين‌ و علماء اعلام‌ تفسير كردند يقين‌ ‌را‌ بموت‌ و مرگ‌ ‌يعني‌ ‌تا‌ نفس‌ آخر بايد عبادت‌ كرد و همين‌ معني‌ ‌را‌ ‌در‌ زيارت‌ وارث‌ گفتند.

و اطعت‌ اللّه‌ و رسوله‌ ‌حتي‌ اتاك‌ اليقين‌

و اطلاق‌ يقين‌ ‌بر‌ موت‌ بواسطه‌ اينست‌ ‌که‌ حين‌ الموت‌ پرده‌ برداشته‌ ميشود و نتائج‌ اعمال‌ مشهود ميگردد و بهمين‌ معنا تفسير ‌شده‌ ‌آيه‌ شريفه‌ وَ كُنّا نُكَذِّب‌ُ بِيَوم‌ِ الدِّين‌ِ حَتّي‌ أَتانَا اليَقِين‌ُ مدّثر ‌آيه‌ 48.

و يك‌ دسته‌ ‌از‌ دراويش‌ و صوفيه‌ يقين‌ ‌را‌ بمعني‌ شهود گرفتند و گفتند ‌ما بحدّ يقين‌ رسيده‌ايم‌ ديگر نبايد عبادت‌ كنيم‌ و اسم‌ ‌خود‌ ‌را‌ عارف‌ گذاردند، و كلمات‌ ‌خود‌ ‌را‌ بعرفان‌ معرفي‌ كردند، چنانچه‌ ‌در‌ نظر ‌است‌ درويشي‌ ميامد ‌در‌ مدرسه‌ چهار باغ‌ سلطاني‌ و قصائدي‌ ميخواند مرحوم‌ سيد العراقين‌ قدّس‌ سرّه‌ ‌از‌ ‌او‌ پرسيد نماز ميخواني‌! ‌گفت‌: خير نميخوانم‌ فرمود: چرا! ‌گفت‌: بحدّ يقين‌ رسيده‌ام‌ فرمود: مولاي‌ ‌شما‌ ‌علي‌ ‌عليه‌ السّلام‌ نماز ميخواند! ‌گفت‌: ‌او‌ ‌هم‌ أهل‌ حقيقت‌ ‌بود‌ ‌هم‌ أهل‌ طريقت‌ لكن‌ ممكن‌ ‌است‌ گفته‌ شود ‌که‌ غرض‌ و علّت‌ غايي‌ عبادت‌ وصول‌ بمقام‌ يقين‌ ‌است‌ ‌که‌ اعظم‌ مراتب‌ إيمان‌ ‌است‌ و ‌از‌ ‌براي‌ ‌او‌ سه‌ مرتبه‌ ‌است‌: علم‌ اليقين‌ عين‌ اليقين‌ حق‌ اليقين‌ و ‌در‌ قرآن‌ بهر سه‌ اشاره‌ فرموده‌:

كَلّا لَو تَعلَمُون‌َ عِلم‌َ اليَقِين‌ِ لَتَرَوُن‌َّ الجَحِيم‌َ ثُم‌َّ لَتَرَوُنَّها عَين‌َ اليَقِين‌ِ تكاثر ‌آيه‌ 5 و 7 وَ إِنَّه‌ُ لَحَق‌ُّ اليَقِين‌ِ الحاقة ‌آيه‌ 51.

إِن‌َّ هذا لَهُوَ حَق‌ُّ اليَقِين‌ِ واقعه‌ ‌آيه‌ 95.

و گفتند علم‌ اليقين‌ يقيني‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ روي‌ برهان‌ و دليل‌ و آثار يقين‌ بمطلوب‌

جلد 12 - صفحه 78

پيدا كند و عين‌ اليقين‌ ‌از‌ روي‌ حس‌ّ و و جدان‌ درك‌ كند و حق‌ اليقين‌ حقيقت‌ ‌را‌ دست‌ آورد ‌از‌ روي‌ مشاهده‌ قلب‌ مثل‌ أحكام‌ ضروريّه‌ اجتماع‌ نقيضين‌ و ارتفاع‌ ‌آنها‌ ‌که‌ احتياج‌ بدليل‌ ندارد و حس‌ّ مدخليّت‌ ندارد، ‌هذا‌ آخر الكلام‌ و الحمد للّه‌ و ‌صلي‌.

اللّه‌ ‌علي‌ محمّد و آله‌ و يتلوه‌ ‌ان‌ شاء اللّه‌ سوره‌ مباركه‌ النحل‌.

جلد 12 - صفحه 79

بسم‌ اللّه‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌

[‌سورة‌ النحل‌]

و الحمد و الشكر للّه‌ الكريم‌ الحليم‌ و الصلاة و ‌السلام‌ ‌علي‌ ‌محمّد‌ صاحب‌ الخلق‌ العظيم‌ و ‌علي‌ آله‌ و أهل‌ بيته‌ سادات‌ الجنة النعيم‌ و اللعنة ‌علي‌ أعدائهم‌ ‌من‌ الآن‌ ‌الي‌ الدخول‌ ‌في‌ العذاب‌ الاليم‌.

‌سورة‌ النحل‌ و هي‌ مائة و ثمان‌ و عشرون‌ ‌آيه‌ ..

‌در‌ برهان‌ ‌از‌ ‌إبن‌ بابويه‌ ‌در‌ فضيلت‌ ‌اينکه‌ سوره مباركه‌ روايت‌ كرده‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر ‌عليه‌ السّلام‌ فرمود:

(‌من‌ قرء ‌سورة‌ النحل‌ ‌في‌ ‌کل‌ شهر كفي‌ المغرم‌ ‌في‌ الدنيا و سبعين‌ نوعا ‌من‌ انواع‌ البلاء أهونه‌ الجنون‌ و الجذام‌ و البرص‌ و ‌کان‌ مسكنه‌ ‌في‌ جنة عدن‌ و ‌هي‌ وسط الجنان‌).

و قريب‌ بهمين‌ مفاد ‌از‌ عياشي‌ ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ روايت‌ كرده‌ و ‌از‌ خواص‌ القرآن‌ ‌از‌ حضرت‌ ‌رسول‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و اله‌ و ‌سلّم‌ روايت‌ كرده‌ فرموده‌:

(‌من‌ قرأ ‌هذه‌ السورة ‌لم‌ يحاسبه‌ اللّه‌ ‌تعالي‌ ‌بما‌ أنعم‌ ‌عليه‌ و ‌ان‌ مات‌ يومه‌ ‌او‌ ليلته‌ و تلاها ‌کان‌ ‌له‌ ‌من‌ الاجر كالذي‌ مات‌ و احسن‌ الوصية الحديث‌)

و ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌ فرمود

(‌من‌ كتبها و جعلها ‌في‌ حائط البستان‌ ‌لم‌ يبق‌ شجرة تحمل‌ الا و سقط حملها و تنثر، و ‌ان‌ جعلها ‌في‌ منزل‌ قوم‌ بادوا و انصرفوا ‌من‌ أولهم‌ ‌الي‌ آخر ‌هم‌ ‌في‌ تلك‌ السنة فاتق‌ اللّه‌ ‌ يا ‌ فاعله‌ و ‌لا‌ تعمله‌ الا لظالم‌).

80

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 99)- و سر انجام آخرین دستور را در این زمینه به او می‌دهد که دست از عبادت خدا در تمام عمر بر مدار «و همواره پروردگارت را بندگی کن تا یقین (مرگ) تو فرا رسد» (وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ).

عبادت مکتب عالی تربیت است، اندیشه انسان را بیدار و فکر او را متوجه

ج2، ص548

بی‌نهایت می‌سازد، گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان او می‌شوید، صفات عالی انسانی را در وجود او پرورش می‌دهد، روح ایمان را تقویت و آگاهی و مسؤولیت به انسان می‌بخشد.

و به همین دلیل ممکن نیست انسان لحظه‌ای در زندگی از این مکتب بزرگ تربیتی بی‌نیاز گردد، و آنها که فکر می‌کنند، انسان ممکن است به جایی برسد که نیازی به عبادت نداشته باشد یا تکامل انسان را محدود پنداشته‌اند و یا مفهوم عبادت را درک نکرده‌اند.

«پایان سوره حجر»

ج2، ص549

سوره نحل [16]

اشاره

این سوره 128 آیه دارد قسمتی از آن در «مکّه» و قسمتی در «مدینه» نازل گردیده است

محتوای سوره: ]

در آیات این سوره هم بحثهای خاص سوره‌های «مکّی» دیده می‌شود- مانند بحث قاطع از توحید و معاد و مبارزه شدید با شرک و بت‌پرستی- و هم بحثهای مخصوص سوره‌های «مدنی» مانند بحث از احکام اجتماعی و مسائل مربوط به جهاد و هجرت.

و بطور کلی محتوای این سوره را امور زیر تشکیل می‌دهد.

1- بیش از همه بحث از نعمتهای خداوند در این سوره به میان آمده و آن چنان ریزه کاریهای آن تشریح گردیده که حسّ شکرگزاری هر انسان آزاده‌ای را بیدار می‌کند.

این نعمتها شامل نعمتهای مربوط به باران، نور آفتاب، انواع گیاهان و میوه‌ها و مواد غذایی دیگر، و حیواناتی که خدمتگزار انسانها هستند و انواع وسائل زندگی و حتی نعمت فرزند و همسر، و خلاصه شامل «انواع طیّبات» می‌گردد.

2- بخش دیگری از آن، از دلائل توحید و عظمت خلقت خدا، و معاد بحث می‌کند.

3- قسمت دیگری از آن از احکام مختلف اسلامی سخن می‌گوید.

4- بخش دیگری از بدعتهای مشرکان سخن به میان آورده.

ج2، ص550

5- و بالاخره در قسمت دیگری انسانها را از وسوسه‌های شیطان بر حذر می‌دارد.

فضیلت تلاوت سوره: ]

در بعضی از روایات از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود:

«کسی که این سوره را تلاوت کند خداوند او را در برابر نعمتهایی که در این جهان به او بخشیده محاسبه نخواهد کرد».

البته تلاوتی توأم با تفکر و سپس تصمیم گیری و عمل، و گام نهادن در طریق شکرگزاری.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

نکات آیه

۱- دستور خداوند به پیامبر(ص) به عبادت پروردگار تا پایان عمر (و اعبد ربّک حتى یأتیک الیقین) برداشت فوق مبتنى بر این است که مقصود از «یقین»، مرگ باشد; چنان که در آیه ۴۷ از سوره «مدثر» از مرگ به «یقین» تعبیر شده است. گفتنى است تعبیر «آمدن» (یأتى) به جاى «تحصیل یقین» مى تواند مؤید همین مطلب باشد.

۲- عبادت پروردگار، وظیفه بندگان در تمام عمر (و اعبد ربّک حتى یأتیک الیقین)

۳- انسان، پس از مرگ به حقایق آشنا شده و به آنها یقین پیدا مى کند. (و اعبد ربّک حتى یأتیک الیقین) برداشت فوق، از وجه تسمیه مرگ به «یقین» استفاده مى شود; یعنى، از این رو به مرگ «یقین» گفته مى شود که حقایق براى انسان آشکار شده و او به آنها یقین پیدا مى کند.

۴- توصیه خداوند به پیامبر(ص) به عبادت پروردگار تا نیل به مرتبه یقین (و اعبد ربّک حتى یأتیک الیقین) برداشت فوق بر این اساس که واژه «یقین» در همان معناى لغوى و اصطلاحى خود به کار رفته باشد.

۵- پیامبر(ص) تحت تربیت و عنایت ویژه خداوند (و اعبد ربّک حتى یأتیک الیقین) اضافه صفت «رب» به کاف خطاب - که مرجع آن پیامبر است - با توجه به این نکته که خداوند «رب» همه بندگان است، مى تواند به جهت یاد شده باشد.

۶- یقین، نشان دهنده عالى ترین مراتب ایمان و معرفت (و اعبد ربّک حتى یأتیک الیقین) از اینکه به پیامبر(ص) - که مظهر ایمان است - توصیه شد که براى نیل به یقین، عبادت نماید، برداشت فوق به دست مى آید.

۷- نیل به مرتبه والاى یقین، هدف و فلسفه عبادت است. (و اعبد ربّک حتى یأتیک الیقین) «حتى» براى انتهاى غایت و به معناى «إلى» است و در این آیه «یقین» غایت و هدف براى «عبادت» (و اعبد ...) قرار گرفته است.

۸- ربوبیت خداوند، شایسته عبادت به درگاه او (و اعبد ربّک حتى یأتیک الیقین)

موضوعات مرتبط

  • انسان: تکلیف انسان ها ۲
  • ایمان: مراتب ایمان ۶
  • تکلیف: تکلیف همگانى ۲
  • خدا: اوامر خدا ۱; توصیه هاى خدا ۴; ربوبیت خدا ۸
  • شناخت: مراتب شناخت ۶
  • عبادت: عبادت خدا ۲، ۴; عوامل عبادت خدا ۸; فلسفه عبادت ۷
  • لطف خدا: مشمولان لطف خدا ۵
  • محمد(ص): تکلیف محمد(ص) ۱; توصیه به محمد(ص) ۴; عبادات محمد(ص) ۱; عبودیت محمد(ص) ۱; فضایل محمد(ص) ۵; مربى محمد(ص) ۵
  • یقین: اهمیت یقین ۶، ۷; یقین به حقایق پس از مرگ ۳

منابع