الحجر ٩٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آنچه را مأموریت داری، آشکارا بیان کن! و از مشرکان روی گردان (و به آنها اعتنا نکن)!

|پس آنچه را بدان دستور مى‌يابى آشكار كن و از مشركان روى بگردان

پس آنچه را بدان مأمورى آشكار كن و از مشركان روى برتاب،

پس تو آشکارا آنچه مأموری (به خلق) برسان و از مشرکان روی بگردان.

پس آنچه را به آن مأموری اظهار کن و از مشرکان روی بگردان.

به هر چه مأمور شده‌اى صريح و بلند بگو و از مشركان رويگردان باش.

پس آنچه دستور یافته‌ای آشکار کن و از مشرکان روی بگردان‌

پس آنچه را بدان فرمان يافتى آشكار كن و از مشركان روى بگردان.

پس آشکارا بیان کن آنچه را که بدان فرمان داده می‌شوی (که دعوت حق است) و به مشرکان اعتناء مکن (که چه می‌گویند و چه می‌کنند).

پس به آنچه (بدان) مأمور می‌شوی روی آور و از مشرکان روی بگردان.

پس بانگ درده بدانچه مأمور شوی و روی برگردان از شرک‌ورزان‌


الحجر ٩٣ آیه ٩٤ الحجر ٩٥
سوره : سوره الحجر
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«إِصْدَعْ»: آشکارا بیان کن. آشکار ساز. «أَعرِضْ»: اعتناء مکن (نگا: نساء / ).


نزول

شأن نزول آیات ۹۴ و ۹۵:

این آیات بعد از سه سال از بعثت رسول خدا صلى الله علیه و آله در مکه نازل گردید و روز بعثت پیامبر روز دوشنبه بوده و على در روز سه‌شنبه به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد سپس خدیجه دختر خویلد زوجه رسول خدا به وى ایمان آورد و روزى ابوطالب داخل خانه پیامبر گردید، دید پیامبر مشغول نماز است و على نیز در کنار او به خواندن نماز مشغول است.

جعفر که به همراه پدرش ابوطالب به منزل پیامبر آمده بود به دستور ابوطالب در طرف چپ رسول خدا صلی الله علیه و آله به خواندن نماز مشغول گردید. در این موقع بود که پیامبر هنگام نماز، على و جعفر و زید بن حارثة و خدیجه با وى بخواندن نماز مشغول بودند و استهزاءکنندگان به رسول خدا صلی الله علیه و آله پنج نفر بودند: ولید بن مغیرة، عاص بن وائل، اسود بن مطّلب، اسود بن عبد یغوث، حارث بن طلاطله خزاعى و این آیات نازل گردید.]

و نیز گویند آیه ۹۵ درباره عده اى از شیاطین قریش آمده که پیوسته رسول خدا صلى الله علیه و آله را آزار داده و می‌رنجانیدند و مسخره می‌کردند و آن‌ها عبارت بودند از: ولید ابن مغیرة و عاص بن وائل و عدى بن قیس و اسود بن مطلب و اسود بن عبد یغوث و بعضى به جاى عدى، حارث بن قیس گفته اند. همه این‌ها در مواقع مختلف به امراض گوناگون طبق نفرین پیامبر از بین رفتند.]

انس بن مالک گوید: پیامبر بر عده اى از مردم مکه گذشت در حالتى که آن‌ها از پیامبر عیب‌جوئى می‌کردند و مى گفتند: این مرد گمان می‌کند که پیامبر بوده و جبرئیل با او همراه است سپس این آیه نازل گردید.]

شیخ ما بدون ذکر عنوان شأن و نزول از قول سعید بن جبیر اسامى آن پنج نفر از قریش را چنین ذکر نموده است، ولید بن مغیرة، عاص بن وائل و ابوزمعة و اسود بن عبد یغوث و حرث بن عیطلة و بعضى بجاى اسود بن عبد یغوث، اسود بن عبدالمطلب گفته اند و خداوند همه آن‌ها را نابود ساخت.

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (94)

فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ: پس آشكار كن و اعلان نما به آنچه امر شده‌اى بدون ترس. يا جدا كن ميان حق و باطل و كشف نما حق را. يا قيام كن به آنچه تو را فرمان رسيده به بيان روشن. عبيدة بن عبيده نقل نموده‌ «1» كه: حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر نبوت پنهان مى‌داشت تا اين آيه آمد، برخاست دعوت را آشكارا نمود. تفسير برهان‌ «2»- ابن بابويه رضوان الله عليه به اسناد خود از حضرت صادق عليه السّلام فرمود: پنهان بود رسول خدا به مكه مختفى ترسان، مدت پنج سال ظاهر ننمود امر خود را و على عليه السّلام و خديجه با او بودند، بعد خداوند عزّ و جلّ امر فرمود به ظاهر كردن آنچه مأمور است، پس ظاهر شد رسول خدا و آشكار فرمود امر خود را.

وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ‌: و روى برگردان از شرك آرندگان، يعنى توجه و التفاتى مدار به گفتار آنان، نه آنكه ايشان را رها كن تا هر چه خواهند بكنند، بلكه مراد آنست كه از دوستى و خويشى و طمع ايمان ايشان اعراض كن، و اين مخصوص به جماعتى بود كه از حال آنها معلوم بود كه تا آخر ايمان نخواهند آورد به قرينه آيه بعد.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (94) إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ (95) الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (96) وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ (97) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (98)

وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ (99)

ترجمه‌

پس آشكار قيام كن بآنچه مأمور شوى و روى گردان از مشركان‌

همانا ما كفايت كنيم از تو استهزاء كنندگانرا

آنانكه قرار ميدهند با خدا خداى ديگرى را پس زود باشد كه بدانند

و بتحقيق ميدانيم كه تو تنگ ميشود سينه‌ات بآنچه ميگويند

پس تسبيح كن بستايش پروردگارت و باش از سجده كنندگان‌

و پرستش كن پروردگارت را تا برسد تو را مرگ.

تفسير

در اكمال از امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پنج سال در خفاء بود و براى ترس از كفّار مكتوم داشت و اظهار نفرمود امر خود را و على عليه السّلام‌


جلد 3 صفحه 267

و خديجه با او بودند پس مأمور شد از جانب خدا بآنكه آشكار قيام بامر نمايد ظاهر شد و اظهار كرد امر خود را و در روايت ديگر سه سال تعيين شده و عيّاشى ره از آنحضرت اين معنى را نقل نموده و آنكه چون عرضه داشت نفس خود را بقبايل عرب تكذيب كردند آنحضرت را و گفتند دور شو از ما و قمّى ره فرموده اين آيه در مكّه نازل شد بعد از نبوّت پيغمبر بسه سال و حديث اكمال را مفصّل‌تر نقل نموده و استهزاء كنندگانرا فرموده وليد بن مغيره و عاص بن وائل و اسود بن مطّلب و اسود بن عبد يغوث و حرث بن طلاطله بودند و عيّاشى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه استهزاء كنندگان به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين پنج نفر نامبرده بودند و چون خداوند بآنحضرت وعده فرمود كه شرّ آنها را از او كفايت كند دانست كه ذليل شدند پس ببدترين وجهى از وجوه ميراند آنها را خدا و در احتجاج از امير المؤمنين عليه السّلام حديث مفصّلى نقل نموده كه در آن اسماء اين پنج نفر ذكر شده و آنكه همه در يكروز مردند و گفتند خداى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را كشت وليد بن مغيره عبور نمود و در راه تيرى تراشيده و گذارده شده بود به رگ حيات آن اصابت نمود و پاره كرد و خون جارى گشت تا مرد و عاص بن وائل براى كارى از خانه بيرون رفت سنگى زير پايش غلطيد و افتاد و پاره پاره شد و مرد و اسود بن عبد يغوث باستقبال پسرش رفت و زير سايه درختى نشست و جبرئيل نازل شد و سر او را گرفت و بدرخت زد او بغلامش گفت نگذار اين شخص سر مرا بدرخت بزند غلامش گفت من كسيرا نمى‌بينم خودت سرت را بدرخت ميزنى و كشته شد و اسود بن مطّلب بنفرين پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كور شد و مرد و حرث بن طلاطله از خانه بيرون رفت و باد سام او را گرفت و سياه شد و چون بخانه برگشت كسانش او را نشناختند و در خانه راهش ندادند و او گفت من حرثم آنها قبول نكردند و بر او غضب نمودند و او را كشتند و روايت شده است كه اينها يك روز به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند اگر تا ظهر از قولت برنگشتى تو را خواهيم كشت و آنحضرت غمناك وارد خانه شد و در خانه را بروى خود بست پس در همان ساعت جبرئيل از جانب خدا نازل شد و عرض كرد يا محمّد خداوند سلام بتو سلام ميرساند و ميفرمايد اصدع بما تؤمر و أعرض عن المشركين يعنى اظهار كن امر خود را باهل مكّه و بخوان آنها را بايمان حضرت فرمود اى‌


جلد 3 صفحه 268

جبرئيل چه كنم با مستهزئين و تهديد آنها جواب رسيد انّا كفيناك المستهزئين حضرت فرمود آنها الساعة نزد من بودند عرض كرد كفايت كردم امر آنها را و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم علنا دعوت فرمود و قمّى ره بعد از نقل كيفيّت هلاك استهزاء كنندگان فرموده پس حضرت از خانه بيرون آمد و بر حجر اسمعيل ايستاد و مردم را بشهادت بر توحيد و رسالت خود رسما دعوت فرمود و فرمود بتها را بشكنيد تا مالك ملك عرب و عجم شويد و ببهشت برويد باز استهزاء نمودند و گفتند محمّد ديوانه شده ولى از ترس حضرت ابو طالب جرئت جسارت بيشترى ننمودند پس خلاصه مفاد آيات شريفه آنستكه خداوند پس از بيان مسئوليّت تمام فرق كفّار فرموده پس آشكار كن مأموريت خود را و اعتنائى مكن باقوال و اعمال اهل شرك ما شرّ آنها و كسانيرا كه بتو استهزاء مينمايند از تو دفع ميكنيم آنها كسانى هستند كه براى خدا شريك قرار دادند و بزودى بكيفر اعمال خودشان خواهند رسيد و ميفهمند چه خطاء بزرگى كردند ما ميدانيم تو از اقوال آنها دلتنگ ميشوى ولى رفع دلتنگى تو بخلوت با خداوند و تسبيح و حمد و سجده در پيشگاه او كه همه در نماز جمع است خواهد شد و مشغول بعبادت پروردگارت باش تا برسد بتو آن امر يقينى كه مرگ است و بهمه خواهد رسيد در مجمع روايت نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر وقت از امرى محزون ميشد پناه ميبرد بنماز و ثواب قرائت اين سوره در ذيل سوره سابقه گذشت.


جلد 3 صفحه 269

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَاصدَع‌ بِما تُؤمَرُ وَ أَعرِض‌ عَن‌ِ المُشرِكِين‌َ (94)

‌پس‌ علنا و جهارا بآنچه‌ امر شده‌اي‌ آشكارا كن‌ و ‌از‌ مشركين‌ كناره‌گيري‌ و إعراض‌ نما.

(مسئلة) أخبار بسياري‌ داريم‌ ‌در‌ باب‌ تقيّه‌ ‌حتي‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌است‌ فرمود:

التقية ديني‌ و دين‌ آبائي‌

و ‌در‌ كتب‌ فقهيه‌ وجوب‌ تقيه‌ ‌در‌ باب‌ وضوء و نماز و ساير ابواب‌ فقه‌ ‌را‌ بيان‌ فرموده‌اند و عمل‌ ‌بر‌ خلاف‌ تقيه‌ ‌را‌ باطل‌ شمرده‌اند و قضيه‌ تقيه‌ عمّار نزد مشركين‌ معروف‌ ‌است‌، و ‌از‌ أمير المؤمنين‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌که‌ فرمود ‌بعد‌ ‌از‌ ‌من‌ ‌اگر‌ ‌شما‌ ‌را‌ اجبار كردند بسب‌ّ بمن‌ سب‌ّ كنيد، و بالجمله‌ باب‌ تقيّه‌ بسيار وسعت‌ دارد، لكن‌ ‌بر‌ انبياء و رسل‌ جايز نيست‌ و ‌آنها‌ علنا بايد بآنچه‌ ارسال‌ شده‌اند قيام‌ كنند، يك‌ إبراهيم‌ مقابل‌ يك‌ دنيا مشرك‌، لذا ميفرمايد: فَاصدَع‌ بِما تُؤمَرُ علنا بدون‌ خوف‌ و ملاحظه‌ مأموريت‌ ‌خود‌ ‌را‌ انجام‌ بده‌.

‌حتي‌ مثل‌ موسي‌ و هارون‌ ‌در‌ مقابل‌ دستگاه‌ فرعون‌ و ‌حتي‌ حضرت‌ ‌رسول‌ 13 سال‌ ‌در‌

جلد 12 - صفحه 75

شكنجه‌هاي‌ مشركين‌ و اذيتهاي‌ ‌آنها‌ بايد تبليغات‌ ‌خود‌ ‌را‌ بامّت‌ برساند.

وَ أَعرِض‌ عَن‌ِ المُشرِكِين‌َ اينها ديگر قابل‌ هدايت‌ نيستند، ‌با‌ ‌آنها‌ معاشرت‌ و مراوده‌ و مخاصمه‌ و مخالطه‌ نكن‌ و ‌در‌ مقام‌ تلافي‌ اذيتهاي‌ ‌آنها‌ نباش‌ و صرف‌ نظر كن‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 94)- مکتبت را آشکارا بگو! در این آیه فرمان قاطعی به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله می‌دهد، می‌گوید: در برابر هیاهوی مشرکان و مجرمان نه تنها ضعف و ترس و سستی به خود راه مده و ساکت مباش، بلکه، «آشکارا آنچه را مأموریت داری بیان کن» و حقایق دین را با صراحت بر ملا ساز (فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ).

«و از مشرکان، روی گردان و نسبت به آنها بی‌اعتنایی کن» (وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ).

و این آغاز «دعوت علنی» اسلام بود بعد از آن که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله سه سال مخفیانه دعوت کرد، و عده قلیلی از نزدیکان پیامبر به او ایمان آوردند.

نکات آیه

۱- پیامبر(ص) به ابلاغ رسالت و مأموریت الهى خویش به صورت آشکارا، صریح و بى پرده، مأمور گردید. (فاصدع بما تؤمر) «صدع» در لغت به معناى سخن گفتن به صورت آشکار است.

۲- دعوت پیامبر(ص) در آغاز بعثت (دوران مکه) با برخى مخفى کاریها، رازداریها و تقیه همراه بود. (فاصدع بما تؤمر) لازمه آشکار کردن دعوت، مخفى داشتن آن است هر چند در برهه اى از زمان و در بخشى از دعوت باشد.

۳- مأموریت پیامبر(ص) در چارچوب فرمانهاى خداوند بود. (فاصدع بما تؤمر)

۴- پیامبر(ص) به اعراض و بى اعتنایى نسبت به اذیت، آزار و کارشکنى مشرکان و دشمنان و پایدارى در دعوت خویش مأمور شد. (فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین) مراد از «اعراض از مشرکان» کناره گیرى از آنان نیست، چون با فراز نخست آیه (فاصدع بما تؤمر) - که فرمان به اظهار علنى دعوت مى دهد - سازگار نیست; بلکه چون پیامبر(ص) در مکه مورد آزار و کارشکنى بسیار دشمنان و مشرکان بودند، مقصود همان است که در برداشت فوق آمده است. گفتنى است آیه بعد (إنا کفیناک المستهزءین) نیز مؤید این حقیقت است.

۵- صراحت و قاطعیت در بیان اصول و مبانى دین، امرى لازم و تکلیفى واجب بر رهبران اسلامى (فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین)

روایات و احادیث

۶- «عن عبیدالله بن على الحلبى قال: سمعت أباعبدالله(ع) یقول: مکث رسول الله(ص) بمکة بعد ما جاءه الوحى عن الله تبارک و تعالى ثلاث عشرة سنة منها ثلاث سنین مختفیاً خائفاً لایظهر، حتى أمره الله عزّوجلّ أن یصدع بما أمره به، فأظهر حینئذ الدّعوة;] عبیدالله بن على الحلبى گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: پس از آنکه از جانب خداوند بر رسول خدا(ص) وحى نازل شد، مدت سیزده سال در مکه ماند که سه سال آن را پنهان و خائف بود [و در اجتماعات] ظاهر نمى شد تا اینکه خدا به آن حضرت فرمان داد که آنچه را به او امر کرده است آشکار کند; از آن هنگام دعوتش را آشکار کرد».

۷- «عن محمدبن على الحلبى عن أبى عبدالله(ع) قال: إکتتم رسول الله(ص) بمکة مختفیاً خائفاً خمس سنین لیس یظهر أمره ... ثم أمره الله عزّوحلّ أن یصدع بما أمر به فظهر رسول الله(ص) و أظهر أمره;] محمدبن على الحلبى از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: رسول خدا(ص) به مدت پنج سال در مکه رسالت خود را پنهان مى داشت. آن حضرت پنهان و ترسان بود و مأموریت خود را آشکار نمى کرد ... سپس خداوند عزّوجلّ او را فرمان داد تا مأموریت خود را علنى سازد; پس آن حضرت آشکار شد و رسالت خود را علنى کرد».

موضوعات مرتبط

  • احکام ۵:
  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۲، ۶، ۷
  • تبلیغ: صراحت در تبلیغ ۱، ۵; قاطعیت در تبلیغ ۵
  • خدا: اوامر خدا ۳
  • دین: تبلیغ دین ۵
  • رهبران دینى: تکلیف رهبران دینى ۵
  • محمد(ص): اذیت محمد(ص) ۴; استقامت محمد(ص) ۴; تبلیغ محمد(ص) ۱; تکلیف محمد(ص) ۱; دعوت آشکار محمد(ص) ۶، ۷; دعوت مخفى محمد(ص) ۲، ۶، ۷; رسالت محمد(ص) ۷; صراحت محمد(ص) ۱; محدوده رسالت محمد(ص) ۳; مسؤولیت محمد(ص) ۴
  • مشرکان: اذیتهاى مشرکان و محمد(ص) ۴; اعراض از مشرکان ۴
  • واجبات ۵:

منابع

  1. تفاسیر على بن ابراهیم و برهان.
  2. تفسیر کشف الاسرار.
  3. طبرانى و بزار.
  4. کمال الدین، ص ۳۴۴، ح ۲۹، ب ۳۳; نورالثقلین، ج ۳، ص ۳۲، ح ۱۲۳.
  5. کمال الدین، ص ۳۴۴، ح ۲۸، ب ۳۳; نورالثقلین، ج ۳، ص ۳۲، ح ۱۲۱.