الحجر ٧٣

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

سرانجام، هنگام طلوع آفتاب، صیحه (مرگبار -بصورت صاعقه یا زمین‌لرزه-) آنها را فراگرفت!

|پس به هنگام طلوع آفتاب [صيحه‌ى مرگبار] آنها را فرا گرفت

پس به هنگام طلوع آفتاب، فرياد [مرگبار] آنان را فرو گرفت.

باری، قوم لوط هنگام طلوع آفتاب به صیحه آسمانی همه هلاک شدند.

پس به هنگام طلوع آفتاب، صدایی [مرگبار و وحشتناک و غرّشی سهمگین] آنان را فرا گرفت.

چون صبح طالع شد آنان را صيحه فروگرفت.

آنگاه هنگام طلوع آفتاب، بانگ مرگبار آنان را فرو گرفت‌

پس هنگام برآمدن آفتاب بانگ هولناك كشنده بگرفتشان

پس به هنگام طلوع آفتاب، صدای (وحشتناک صاعقه و زمین لرزه) ایشان را فرو گرفت.

پس صبحگاهان، فریاد (مرگبار) آنان را فرا گرفت.

پس بگرفتشان خروش حالی که خورشید بود تابنده بر ایشان‌


الحجر ٧٢ آیه ٧٣ الحجر ٧٤
سوره : سوره الحجر
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«الصَّیْحَةُ»: صدا. مراد صدای مهیب صاعقه و زمین‌لرزه است. «مُشْرِقِینَ»: در حالی که به طلوع آفتاب رسیده بودند. حال ضمیر (هم) است.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ «73»

پس به هنگام طلوع آفتاب صيحه‌اى مرگبار آنان را فراگرفت.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ (73)

بعد از آن اخبار فرمايد از كيفيت قوم لوط:

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ: پس فرا گرفت ايشان را فرياد عظيم. مُشْرِقِينَ‌:

وقت برآمدن آفتاب. ابتداى عذاب وقت طلوع صبح، و تمام آن وقت برآمدن‌

جلد 7 - صفحه 132

آفتاب بود، زيرا جبرئيل زمين را با اهلش بركنده و به آسمان بلند نموده و سرنگون كرد، بعد صيحه عظيمى بر ايشان زد، پس جميع بين مصبحين و مشرقين، به اعتبار ابتدا و انتهاء باشد.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ (73) فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ (74) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ (75) وَ إِنَّها لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ (76) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ (77)

وَ إِنْ كانَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ لَظالِمِينَ (78) فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ (79) وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ (80) وَ آتَيْناهُمْ آياتِنا فَكانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ (81) وَ كانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً آمِنِينَ (82)

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ (83) فَما أَغْنى‌ عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ (84)

ترجمه‌

پس گرفت آنها را صيحه آسمانى وارد در وقت طلوع آفتاب شدگان‌

پس گردانديم زبرش را زيرش و بارانديم بر آنها سنگهائى از گل سنگ شده‌

همانا در اين هر آينه نشانه‌ها است براى اهل فراست‌

و همانا آنها هر آينه براهى است ثابت‌

بدرستيكه در اين نشانه‌اى است براى اهل ايمان‌

و همانا بودند اهل بلدأيكه هر آينه ستمكاران‌

پس انتقام كشيديم از آنها و بدرستيكه آن دو هر آينه در راهى روشنند

و بتحقيق تكذيب كردند اهل وادى حجر پيغمبران را

و داديم بآنها نشانه‌هاى خودمان را پس بودند از آنها اعراض كنندگان‌

و بودند كه مى‌تراشيدند از كوهها خانه‌ها را ايمنان‌

پس گرفت آنها را صيحه آسمانى بامداد كنندگان‌

پس بى‌نياز نكرد آنها را آنچه بودند كه كسب ميكردند.

.


جلد 3 صفحه 261

تفسير

بيان عاقبت كار قوم لوط است كه فرياد مهيب جبرئيل مقارن طلوع آفتاب بآنها رسيد و بال خود را در زير زمين بلد آنها فرو برد و از جا كند و بآسمان برد و وارونه نمود و بزمين زد و زير و زبر نمود و در اينحال بارانى از سجّيل كه معرّب سنگ گل است بر آنها باريدن گرفت كه ديّارى را از آنها باقى نگذارد حتى بكسانيكه در شهر نبودند و باطراف مسافرت نموده بودند هم اصابت كرد و هلاك نمود چنانچه در سوره هود گذشت و در اين هلاكت قوم لوط و زير و زبر شدن بلدشان آياتى است بر قدرت و عظمت معصيت خداوند براى اهل فراست و كسانيكه بنظر دقيق در حقايق اشياء مينگرند تا حقيقت هر چيز را بسمه و علامت آن ميشناسند چون متوسم ناظر و متأمّل در سمه و علامت شى‌ء را گويند براى معرفت بحال آن و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده بطريق صحيح كه فرمود بپرهيزيد از فراست مؤمن همانا او نظر ميكند بنور خدا و خداوند بندگانى دارد كه ميشناسند مردم را بتوسم و اين آيه را تلاوت فرمود و آن آيات و نشانه‌هاى قدرت خداوند در راهى است كه ثابت و مستقر است و قافله قريش و غيرها كه از مكّه بشام حركت ميكنند از آنراه ميروند و آثار باقيه بلد سدوم را كه شهر قوم لوط بوده مشاهده مينمايند و بايد عبرت گيرند و با پيغمبر خدا مخالفت ننمايند در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود در قول خداوند انّ فى ذالك لآيات للمتوسمين متوسم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و بعد از او منم و ائمه كه از ذريّه منند متوسمانند و در چند روايت ديگر باين معنى تصريح شده و در بعضى علاوه شده كه سبيل در ما مقيم است و خارج از ما نميشود هرگز و قمّى ره علاوه فرموده كه سبيل راه بهشت است و در بعضى روايات باين آيه تمسك شده است براى آنكه ائمه عليهم السلام تمام مردم را بنوشته ايمان و كفرشان كه در ميان دو چشمشان است ميشناسند كه مؤمنند يا كافر و اين نوشته از ساير مردم محجوب است و نسبت بامام زمان علاوه شده است كه در آن آيت است براى متوسمان و او آيت است براى متوسمان و او است سبيل مقيم و عيّاشى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه در امام آيت است براى متوسمان و او است سبيل مقيم مى‌بيند بنور خدا و سخن ميگويد از جانب خدا و پوشيده نميماند بر او چيزى از چيزها كه خواسته باشد و بنابر آنچه ذكر شد مرجع ضمير


جلد 3 صفحه 262

در و إنّها لبسبيل مقيم راجع است بآيات و مراد از انّ فى ذالك لآية للمؤمنين آنستكه در اين توسم و تفرّس و علامت شناسى و معرفت آيات خدا و ائمّه هدى و طرق الى اللّه آيت و علامتى است براى اهل ايمان يعنى اهل ايمان حقيقى باين امور شناخته ميشوند ولى مفسرين مرجع ضمير انّها را مدينه يا مدائن و آثار باقيه آنها قرار داده‌اند و مشار اليه ذالك را در آيه بعد نيز همان دانسته‌اند و اختصاص باهل ايمانرا فرموده‌اند براى آنستكه آنها منتفع ميشوند و بنظر حقير خلاف ظاهر آيه و روايات مفسره است و در هر دو معنى سهل انگارى شده است و كلمه ان در و إن كان اصحاب الأيكة ظاهرا مخفّفه از مثقّله است و أيكه درختان بسيار درهم رفته را گويند و نام بلدى است كه در جنگل واقع شده بود و حضرت شعيب علاوه بر اهل مدين بر آنها هم مبعوث شد و اطاعت ننمودند و ستم نمودند بخودشان و خلق و خداوند از آنها انتقام كشيد باين نحو كه هفت روز هوا بشدّت گرم شد و بعد ابرى ظاهر گشت آنها باميد فرج و تخفيف حرارت زير آن ابر جمع شدند ناگاه از آن صاعقه‌اى بآنها رسيد و تمامى سوختند و شهر سدوم و بلدأيكه در جلو راه مردم واضح و آشكار است و بنابراين مراد بامام مبين راه روشن است و بعضى گفته‌اند مراد از امام مبين لوح محفوظ است كه وقايع آن دو بلد در آن نوشته است مانند و كل شى‌ء احصيناه فى امام مبين و معناى اوّل اظهر است و اهل ديار حجر كه گفته‌اند واديى است بين مدينه و شام هم مانند ساير كفار تكذيب نمودند پيغمبران خدا را كه حضرت صالح و رسولان او يا ساير انبياء باشد و اينها همان قوم ثمود بودند كه شرح احوال آنها در سوره اعراف گذشت و مراد از آيات ناقه و بچه‌اش و آب خوردن و شير دادن و ساير جهات اعجاز آنست كه مفصلا ذكر و كيفيّت اعراض آنها بيان گرديد و يكى از سفاهتهاى آنها اين بود كه خانه‌هاشان را در كوهها از سنگ مى‌تراشيدند و باين ملاحظه ايمن بودند از وصول آفات ارضيّه و سماويّه بخودشان با آنكه باين امور نبايد دلگرم و از عذاب الهى ايمن بود پس تمامى در وقت صبح بصيحه آسمانى هلاك شدند و آن خانه‌ها و اولاد و اموالشان كه كسب ميكردند براى آنها ابدا نتيجه و فائده و ثمرى نداشت و چيزى از احتياج آنها را رفع ننمود.


جلد 3 صفحه 263

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَأَخَذَتهُم‌ُ الصَّيحَةُ مُشرِقِين‌َ (73)

‌پس‌ گرفت‌ قوم‌ لوط ‌را‌ صداي‌ عظيمي‌ ‌در‌ اول‌ طلوع‌ آفتاب‌ سه‌ عذاب‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ متوجه‌ شد:

جلد 12 - صفحه 60

1‌-‌ صيحه‌ ‌بود‌ ‌که‌ فرياد فوق‌ الطاقة و منتهي‌ الغاية مثل‌ رعد ‌که‌ ‌از‌ ابرها ‌در‌ موقعي‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌هم‌ پاشيده‌ ميشوند و قواي‌ ناريّه‌ ‌از‌ قواي‌ مائيّه‌ جدا ميشود و برق‌ جستن‌ ميكند و بسا يك‌ قسمتي‌ ‌را‌ محترق‌ ميكند و قواي‌ مائيّه‌ ريزش‌ ميكند و تشكيل‌ أمطار و برف‌ و تگرگ‌ ميدهد و رعد قبل‌ ‌از‌ برق‌ ‌است‌ خارجا لكن‌ حسّا عكس‌ مينمايد چون‌ سرعت‌ سير نور بيشتر ‌است‌ ‌از‌ سير صوت‌ ‌در‌ هوا و بسا صيحه‌ پرده‌ گوش‌ ‌را‌ پاره‌ ميكند و بسا سكته‌ ميآورد و هلاك‌ ميكند ‌اينکه‌ اولين‌ عذاب‌ ‌آنها‌ ‌بود‌ ‌که‌ ميفرمايد:

فَأَخَذَتهُم‌ُ الصَّيحَةُ مُشرِقِين‌َ ‌در‌ حال‌ اشراق‌ شمس‌ و ظهور ‌آن‌ ‌از‌ تحت‌ دائره‌ افق‌ بطوري‌ ‌که‌ كساني‌ ‌که‌ ‌در‌ خواب‌ بودند ‌از‌ خواب‌ پريدند اطفالي‌ ‌که‌ ‌در‌ گهواره‌ بودند ساقط شدند لرزه‌ باندام‌ رجال‌ و نساء افتاد انعام‌ و طيور پراكنده‌ شدند.

2‌-‌

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 73)- سرنوشت گنهکاران قوم لوط: در اینجا سخن الهی در باره این قوم اوج می‌گیرد و در دو آیه فشرده و کوتاه سرنوشت شوم آنها را به صورتی قاطع و کوبنده و بسیار عبرت انگیز بیان می‌کند، و می‌گوید: «سر انجام فریاد تکان دهنده و صیحه وحشتناکی به هنگام طلوع آفتاب، همه را فراگرفت» (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ).

ج2، ص541

این صیحه ممکن است صدای یک صاعقه عظیم و یا صدای یک زلزله وحشتناک بوده باشد.

نکات آیه

۱- قوم لوط، در پى اصرار بر تداوم انحراف جنسى خود، صبحگاهان گرفتار صدایى وحشتناک و غرش سهمگین شدند. (قال هؤلاء بناتى ... فأخذتهم الصیحة مشرقین) «صیحة» به معناى صدا بلند کردن و فریاد است و چون این صدا همراه با فزع و ترس است، از این رو به صداى وحشتناک و غرش سهمگین تعبیر شده است. «شرق» (مصدر مشرقین) به معناى طلوع خورشید است. وزن فاعلى آن به معناى آنان داخل صبح شدند است.

۲- عوامل طبیعى (چون باد، غرش و ...)، مجراى اراده خداوند (فأخذتهم الصیحة مشرقین)

۳- صداى وحشتناک و غرش سهمگین، از اسباب و عوامل عذاب الهى (فأخذتهم الصیحة)

۴- سرمستى و غفلت، از عوامل گرفتار شدن قوم لوط به عذاب الهى (إنهم لفى سکرتهم یعمهون . فأخذتهم الصیحة)

۵- سرمستى و غفلت، از عوامل گرفتار شدن اقوام به عذاب الهى (إنهم لفى سکرتهم یعمهون . فأخذتهم الصیحة)

موضوعات مرتبط

  • انحراف جنسى: آثار انحراف جنسى ۱
  • خدا: عذابهاى خدا ۳; مجارى اراده خدا ۲
  • سرمستى: آثار سرمستى ۵
  • عذاب: ابزار عذاب ۳; عذاب با صیحه آسمانى ۱، ۳; عذاب در صبح ۱; مراتب عذاب ۱; موجبات عذاب ۵
  • عوامل طبیعى: نقش عوامل طبیعى ۲
  • غفلت: آثار غفلت ۵
  • قوم لوط: آثار سرمستى قوم لوط ۴; آثار غفلت قوم لوط ۴; انحراف جنسى قوم لوط ۱; تاریخ قوم لوط ۱; عذاب قوم لوط ۱; موجبات عذاب قوم لوط ۴

منابع