الحاقة ٤٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم،

|سپس شريان قلبش را قطع مى‌كرديم

سپس رگ قلبش را پاره مى‌كرديم،

و رگ و تینش را قطع می‌کردیم.

سپس رگ قلبش را پاره می کردیم؛

سپس رگ دلش را پاره مى‌كرديم،

سپس شاهرگش را قطع می‌کردیم‌

سپس رگ جان- دل- او را مى‌بريديم

سپس رگ دلش را پاره می‌کردیم.

سپس رگ (زندگی وحیانی)اش را پاره می‌کنیم.

و سپس می‌بریدیم از او رگ گردن را


الحاقة ٤٥ آیه ٤٦ الحاقة ٤٧
سوره : سوره الحاقة
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«الْوَتِینَ»: شاهرگ قلب که خون را به تمام اعضاء بدن می‌رساند و اگر قطع شود مرگ انسان آنی و حتمی است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ «44» لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ «45» ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ «46» فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ «47» وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ «48» وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ «49» وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ «50» وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ «51» فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ «52»

و اگر پيامبر بعضى گفتارهاى ساختگى را به ما نسبت دهد، قطعاً او را با قدرت (و به قهر) مى‌گرفتيم. سپس رگ قلبش را قطع مى‌كرديم. و هيچ يك از شما نمى‌توانست سپر او شود. همانا اين قرآن براى اهل تقوا وسيله تذكّر است. و ما مى‌دانيم كه بعضى از شما تكذيب كننده قرآنيد. و بى شك (اين تكذيب در قيامت) بر كافران حسرتى خواهد بود. و همانا آن، حق و يقينى است. پس با نام پروردگار بزرگت به تسبيح پرداز.

نکته ها

«تَقَوَّلَ» يعنى نسبت دادن سخن به كسى كه آن را نگفته است.

«وتين» رگى است كه خون را به قلب مى‌رساند و اگر بريده شود انسان مى‌ميرد.

قرآن، در دنيا و آخرت مايه حسرت كفّار است. در دنيا حسرت مى‌خورند كه چرا مانند آنرا نمى‌توانند بياورند و در آخرت حسرت مى‌خورند كه چرا به آن ايمان نياوردند.

گرفتن با «يمين» كنايه از قدرت است، چون قدرت دست راست بيشتر است.

خداوند با هيچ كس رودربايستى ندارد، جائى كه خداوند با پيامبرش اين گونه سخن مى‌گويد، ديگران بايد حساب كار خود را بكنند.

قرآن داراى ويژگى‌هايى است، از جمله: «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ»، «لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ»، «لَحَقُّ الْيَقِينِ»

پيامبر، هرگز چيزى را به خداوند نسبت نداده است، زيرا كلمه‌ «لَوْ» در موردى به كار مى‌رود كه كار نشدنى باشد.

جلد 10 - صفحه 207

در آيات قبل خداوند از پيامبرش بهترين دفاع را كرد ولى در عين حال در اين آيه تهديد هم مى‌كند كه اگر سخنى به ناحق به خدا نسبت دهد، شاه رگ او با قدرت قطع شود.

پیام ها

1- خداوند، حافظ وحى است و احدى قدرت كم يا زياد كردن آن را ندارد. «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ»

2- شخص پيامبر، همچون ديگران بايد حريم وحى را حفظ كند. «وَ لَوْ تَقَوَّلَ»

3- همه انسان‌ها حتّى پيامبر، در برابر قوانين الهى يكسانند. وَ لَوْ تَقَوَّلَ‌ ... لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ‌

4- قرآن، نه تنها گفتار شاعر و كاهن نيست، بلكه گفتار پيامبر نيز نيست. وَ لَوْ تَقَوَّلَ‌ ...

5- در قانون و كلام خداوند، تساهل و تسامح ممنوع است. وَ لَوْ تَقَوَّلَ‌ ...

6- قاطعانه برخورد كردن، ديگران را از طمع در تصرف باز مى‌دارد. «لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ»

7- قرآن، از مصونيّت كامل برخوردار است. «وَ لَوْ تَقَوَّلَ»

8- دفاع از حق، مهم‌تر از شخص است. براى مصونيّت وحى، حتّى جان بهترين افراد را مى‌گيريم. لَوْ تَقَوَّلَ‌ ... لَأَخَذْنا ...

9- براى حفظ حدود و حريم قرآن، قاطعانه بايد سخن گفت. «لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ»

10- گناهان بزرگ، كيفر بزرگ دارد. لَأَخَذْنا مِنْهُ‌ ... ثُمَّ لَقَطَعْنا ...

11- هر چيز كه ارزش بيشترى دارد بايد حراست از آن شديدتر باشد. تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ‌ ... لَوْ تَقَوَّلَ‌ ... لَأَخَذْنا ... لَقَطَعْنا ...

12- قهر خداوند نسبت به كسانى كه حريم وحى را بشكنند، نابودى است.

«لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ»

13- هيچ كس، قدرت هيچ گونه مقاومتى در برابر قهر الهى ندارد. «فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ»

جلد 10 - صفحه 208

14- تأثير قرآن روى متقين جدى و قطعى است. «وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ»

15- شرط پند پذيرى، روحيه تقواست. «لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ»

16- در برابر متّقين، مكذّبين هستند. لِلْمُتَّقِينَ‌ ... مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ‌

17- مبلّغ نبايد توقّع داشته باشد كه همه مردم تسليم او باشند. «مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ»

18- مكذّبين بدانند كه زير نظر خدا هستند. «لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ»

19- در برابر موضع‌گيرى‌هاى مكذّبين، در پناه ياد خدا به راه خود ادامه بده.

«فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»

20- تسبيح خداوند در راستاى تربيت انسان است. «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»

«والحمدللّه ربّ العالمين»

جلد 10 - صفحه 210

سوره معارج‌

اين سوره، چهل و چهار آيه دارد و از سوره‌هاى مكّى است، گرچه آيات اوليه آن در مدينه نازل شده است.

نام سوره، برگرفته از آيه سوم است و به معناى محل عروج فرشتگان در آسمان‌ها مى‌باشد.

همانند ديگر سوره‌هاى مكّى، محور آيات اين سوره، پيرامون معاد و انذار مشركان و مخالفان است. حالات كافران در قيامت و صفات و ويژگى‌هاى بهشتيان و دوزخيان، بخش ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى‌دهد.

البتّه آيات اوليه سوره درباره نزول عذاب در دنياست كه يكى از منكران ولايت حضرت على عليه السلام گرفتار آن شد و به هلاكت رسيد و تفصيل ماجرا در ذيل آيه اول آمده است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

به نام خداوند بخشنده مهربان‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ (46)

ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ‌: پس قطع كنيم از او، رگ دل را كه متصل است به گردن، يعنى دست راست او را بگيريم و رگ گردن او را از پيش قطع كنيم.

اين تصوير هلاك او است، يا قطع آنچه ملوك مى‌كنند به كسى كه بر او غضب نمايند كه قتال را امر نمايند تا دست راست او را مى‌گيرد و شمشير در مواجهه او از غلاف بيرون مى‌كشد و گردن او را از پيش مى‌زند تا نگاه كردن او به آن شمشير، موجب زيادتى عقوبت او باشد. حاصل آنكه اگر پيغمبر، قولى به ما نسبت دهد كه ما نگفته باشيم، او را به قتل رسانيم فورا. يا آنكه اول دست راست او را قطع كنيم، بعد او را بكشيم. نزد بعضى يمين، به معنى قوت است، يعنى قوه و قدرت او را بگيريم و او را هلاك سازيم.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ (38) وَ ما لا تُبْصِرُونَ (39) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ (40) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلاً ما تُؤْمِنُونَ (41) وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ (42)

تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (43) وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ (44) لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ (45) ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ (46) فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ (47)

وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ (48) وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ (49) وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ (50) وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ (51) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ (52)


جلد 5 صفحه 265

ترجمه‌

پس نه چنان است سوگند بآنچه مى‌بينيد

و آنچه نمى‌بينيد

همانا آن هر آينه گفتار فرستاده‌ايست بزرگوار

و نيست آن سخن شاعرى كم است ايمان شما

و نه سخن غيب‌گوئى كم است تذكّر شما

قرآنى است نازل شده از جانب پروردگار جهانيان‌

و اگر بدروغ نسبت دهد بما برخى از سخنان را

هر آينه مؤاخذه كنيم از او بقوّت خود

پس هر آينه ميبريم از او رگ دل را

پس نميباشند از شما هيچ كسانى از او منع كنندگان‌

و همانا آن هر آينه پندى است براى پرهيزكاران‌

و همانا ما ميدانيم بدرستيكه بعضى از شما تكذيب كنندگانند

و همانا آن موجب حسرت است براى ناگرويدگان‌

و همانا آن راست درست يقينى است‌

پس تسبيح گوى بنام پروردگارت كه بزرگ است.

تفسير

كلمه لا يا زائده است براى تأكيد قسم يا براى نفى عقائد كفّار است كه ميگفتند قرآن شعر و افسانه است و در هر حال خداوند قسم ياد فرموده بآنچه مى‌بينند مردم از اجزاء عالم شهود و آنچه نمى‌بينند از عالم غيب چون همه بجاى خود خوب و آيات الهيّه ميباشند كه قرآن سخن پيام آورى است از طرف خداوند كه داراى كرامت و بزرگوارى است خواه پيغمبر اكرم باشد خواه جبرئيل امين و اوّل اظهر است و لذا فرموده آن سخن شاعر نيست كه مبناى درستى نداشته باشد چنانچه شما گمان كرديد و سخن فال‌گير و غيب‌گوى بى‌اساس نيست چنانچه شما تصوّر نموديد و اين براى آنستكه ايمان شما بامور حقّه كم است لذا با آنكه واضح است كه قرآن شعر نيست ايمان بآن نياورديد و نيز براى آنستكه تذكّر و تدبّر و تفكّر شما در امور كم است و لذا با آنكه بتأمّل و نظر معلوم ميشود اخبار غيبيّه قرآن از قبيل كهانت و غيب‌گوئى نيست متذكّر نشديد و كلمه ما در قليلا ما محتمل است مصدريّه باشد و محتمل است زائده باشد و قليلا صفت ايمانا يا تذكّرا كه محذوف‌


جلد 5 صفحه 266

شده است ميباشد و براى آنكه تصوّر نشود كه قرآن سخن پيغمبر است كه از پيش خود گفته فرموده آن منزل از پروردگار جهانيان است بتوسط جبرئيل امين و اگر پيغمبر از پيش خود سخنى در آورد و نسبت بما دهد ما دست راست او را ميگيريم و رگ قلبش را قطع ميكنيم چون گفته‌اند معمول سلاطين اگر ميخواستند كسى را بذلّت بكشند اين بوده و بنابراين باء در باليمين زائده است ولى ظاهرا مراد از اخذ مؤاخذه و انتقام باشد و مراد از يمين قوّت و قدرت چنانچه قمّى ره نقل فرموده كه مراد انتقام از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بقوّت الهى است و بعد از آنكه خداوند بخواهد اين معامله را با پيغمبر خود بنمايد احدى از بندگان نميتوانند جلوگيرى از آن نمايند و عذاب خدا و انتقام او را از آنحضرت دفع كنند و قرآن موجب تذكّر و پند و عبرت است براى اهل تقوى و پرهيزكارى چون آنها از آن بهره‌مند ميشوند نه غير آنان كه تدبّر و تفكّر در آيات آن نمينمايند و خدا ميداند كه بعضى از مردم تكذيب ميكنند كه قرآن كلام خدا باشد و بعضى تصديق مينمايند آنرا و آنها كمند لذا حكم بكمى ايمان و تذكّر آنان قبلا فرموده بود ولى مفسّرين گفته‌اند مراد از قلّت تذكّر و ايمان در آن دو آيه نفى آن دو است يعنى ايمان و تذكّر نداريد و ظاهرا بملاحظه آنستكه مخاطبين را منحصر بكفّار دانسته‌اند با آنكه خداوند در اين آيه بعموم آن تصريح فرموده و به بيانيكه در ذيل آن دو آيه بدوا گذشت و بتقريب اخير محلّى براى ارتكاب اين خلاف ظاهر باقى نميماند و همانا قرآن موجب حسرت و ندامت است براى كفّار در روز قيامت كه چرا ايمان بآن نياوردند و از ثواب آن محروم ماندند و آن سخن راست و درستى است كه متيقّن و بى‌شبهه و شكّ است نزد اهل حق و حقيقت پس پيغمبر اكرم بايد تنزيه و تقديس نمايد پروردگار خود را از آنكه راضى باشد كه كسى سخنى را بدروغ نسبت باو دهد براى شكرگزارى از آنكه قرآن حقّ و متيقّن را باو وحى فرموده و در بعضى از روايات تنزيل من ربّ العالمين و انّه لتذكرة للمتّقين و انّه لحقّ اليقين با ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و انّه لحسرة على الكافرين با خود آنحضرت و انّا لنعلم أنّ منكم مكذّبين با اعداء او تطبيق شده و فرموده‌اند و لو تقوّل علينا بعض الأقاويل تا آخر


جلد 5 صفحه 267

در ردّ كسانى است كه ميگفتند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را از پيش خود بخلافت نصب نموده و اللّه اعلم ببواطن آياته. در مجمع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه سوره الحاقه را زياد بخوانيد چون خواندن آن در نمازهاى واجب و مستحبّ از ايمان بخدا و رسول است و موجب آنستكه دين خواننده از او گرفته نشود تا خدا را ملاقات نمايد و در ثواب الاعمال از امام صادق (ع) اينمعنى نقل شده علاوه بر آنكه اين براى آنستكه در شأن امير المؤمنين عليه السّلام و معاويه عليه الهاويه نازل شده و الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله الطاهرين.


جلد 5 صفحه 268

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لَو تَقَوَّل‌َ عَلَينا بَعض‌َ الأَقاوِيل‌ِ (44) لَأَخَذنا مِنه‌ُ بِاليَمِين‌ِ (45) ثُم‌َّ لَقَطَعنا مِنه‌ُ الوَتِين‌َ (46)

و ‌بر‌ فرض‌ محال‌ ‌اگر‌ پيغمبر (ص‌) نسبت‌ دهد ‌بما‌ ‌که‌ خداوند متعال‌ باشيم‌ ‌از‌ راه‌ كذب‌ و ‌از‌ پيش‌ ‌خود‌ بعض‌ اقاويل‌ و ‌لو‌ يك‌ قول‌ ‌باشد‌ ‌هر‌ آينه‌ ‌ما ‌او‌ ‌را‌ ميگيريم‌ بيمين‌ بتمام‌ قوت‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ قطع‌ ميكنيم‌ ‌از‌ ‌او‌ رگ‌ حيات‌ رگ‌ قلب‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌يعني‌ ‌او‌ ‌را‌ هلاك‌ ميكنيم‌.

سؤال‌: بسياري‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ اهل‌ ضلال‌ دروغهايي‌ نسبت‌ بخدا داده‌اند همچو معامله‌ ‌با‌ ‌آنها‌ نفرموده‌ چه‌ خصوصيت‌ دارد ‌که‌ چنين‌ معامله‌ ‌با‌ پيغمبر اكرم‌ بنمايد!.

جلد 17 - صفحه 178

جواب‌: ‌آنها‌ چون‌ ‌از‌ ابتداء امر ‌در‌ ضلالت‌ بودند و مدركي‌ ‌براي‌ صدق‌ دعواي‌ ‌خود‌ نداشتند مثل‌ ‌آنها‌ مثل‌ ساير كفار و مشركين‌ ‌است‌ ‌که‌ عقوبت‌ ‌آنها‌ ‌ يا ‌ ‌در‌ دنيا بآنها ميرسد ‌ يا ‌ ‌خدا‌ ‌آنها‌ ‌را‌ مهلت‌ ميدهد ‌تا‌ بعذاب‌ ابدي‌ گرفتار شوند، و اما پيغمبري‌ ‌که‌ ‌خدا‌ بدست‌ ‌او‌ معجزاتي‌ عنايت‌ كرده‌ و حجت‌ ‌بر‌ خلق‌ تمام‌ ‌شده‌ ‌در‌ وجوب‌ متابعت‌ ‌آن‌ ‌اگر‌ چنين‌ كند و كسي‌ ‌را‌ ‌در‌ ضلالت‌ اندازد فرداي‌ قيامت‌ نميشود ‌از‌ ‌او‌ مؤاخذه‌ كرد بنده‌ ميتواند بگويد ميخواستي‌ باو معجزه‌ ندهي‌ و نفرستي‌ ‌ما ‌اگر‌ مخالفت‌ ‌او‌ ميكرديم‌ مستحق‌ عقوبت‌ بوديم‌ لذا ‌اگر‌ چنين‌ كند ‌ما ‌هم‌ ‌با‌ ‌او‌ چنين‌ ميكنيم‌.

وَ لَو تَقَوَّل‌َ عَلَينا بَعض‌َ الأَقاوِيل‌ِ ‌لو‌ امتناعيه‌ ‌است‌ ‌يعني‌ محال‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خدا‌ همچو پيغمبري‌ ‌براي‌ هدايت‌ بندگان‌ بفرستد زيرا ‌تا‌ مقام‌ عصمت‌ و شرايط نبوت‌ ‌در‌ ‌او‌ نباشد ‌خدا‌ بدست‌ ‌او‌ معجزه‌ نميدهد و بندگانش‌ ‌را‌ ‌در‌ ضلالت‌ نمياندازد و محال‌ ‌است‌ ‌از‌ معصوم‌ چنين‌ امري‌ صادر شود، تقول‌ قولي‌ ‌را‌ بكسي‌ بستن‌ ‌که‌ ‌او‌ نگفته‌ ‌باشد‌ و افترا باو زدن‌ ‌که‌ چنين‌ گفته‌ و ‌او‌ نگفته‌ ‌باشد‌.

بَعض‌َ الأَقاوِيل‌ِ و ‌لو‌ يك‌ قول‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌اگر‌ هزار قول‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌خدا‌ نقل‌ ميكند صدق‌ ‌باشد‌ و ‌خدا‌ فرموده‌ ‌باشد‌ و يك‌ قول‌ دروغ‌ ‌باشد‌ و گفته‌ ‌خدا‌ نباشد.

لَأَخَذنا مِنه‌ُ بِاليَمِين‌ِ چند تفسير ‌شده‌ بعضي‌ گفتند: كنايه‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ تمام‌ قوت‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌او‌ ميگيريم‌ چون‌ انسان‌ قواي‌ ‌او‌ ‌در‌ دست‌ راست‌ ‌او‌ ‌است‌، بعضي‌ گفتند:

بتمام‌ قوت‌ و قدرت‌ ‌او‌ ‌را‌ ميگيريم‌ ‌که‌ آني‌ باو مهلت‌ نميدهيم‌، بعضي‌ گفتند: ‌او‌ ‌را‌ ضعيف‌ و ذليل‌ ميكنيم‌ و ‌به‌ خفت‌ و مهانت‌ ‌او‌ ‌را‌ هلاك‌ ميكنيم‌.

ثُم‌َّ لَقَطَعنا مِنه‌ُ الوَتِين‌َ و تين‌ رگ‌ قلب‌ ‌است‌ متصل‌ بظهر ‌که‌ بمجرد اينكه‌ قطع‌ شود انسان‌ ميميرد ‌که‌ ‌ما تعبير ميكنيم‌ برگ‌ حيات‌ ‌که‌ متعاقب‌ بموت‌ ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 46)- «سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم»! (ثم لقطعنا منه الوتین).

ج5، ص271

نکات آیه

۱ - مرگ و هلاکت، مجازات الهى براى پیامبر(ص) در صورت دروغ بستن بر خداوند (ثمّ لقطعنا منه الوتین) «وتین» نام رگى است در قلب که اگر بریده شود انسان بى درنگ مى میرد. (قاموس المحیط)

۲ - دروغ بستن بر خداوند، داراى مجازات مرگ و هلاکت (و لو تقوّل علینا ... لقطعنا منه بالوتین)

۳ - زنده ماندن پیامبر(ص) پس از ادعاى نبوت، دلیل صدق رسالت و درستى ادعاى آن حضرت است. (و لو تقوّل علینا ... لقطعنا منه بالوتین) خداوند، مجازات مرگ را براى پیامبر(ص) در صورت دروغ بستن بر خدا مقرر فرمود. این مطلب مى تواند گویاى این حقیقت باشد که زندگانى آن حضرت پس از ادعاى نبوت، گواه صدق ادعاى ایشان است.

موضوعات مرتبط

  • افترا: کیفر افترا به خدا ۱، ۲
  • محمد(ص): آثار حیات محمد(ص) ۳; دلایل رسالت محمد(ص) ۳; دلایل صداقت محمد(ص) ۳; محمد(ص) و افترا به خدا ۱
  • هلاکت: زمینه هلاکت ۱، ۲

منابع