الحاقة ٣٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمی‌نمود؛

|و به اطعام مسكين ترغيب نمى‌كرد

و به اطعام مسكين تشويق نمى‌كرد.

و هرگز مسکینی را بر سفره طعام خود به رغبت نخوانده است.

و مردم را به اطعام نیازمندان تشویق نمی کرده.

و به طعام‌دادن به مسكينان كسى را ترغيب نمى‌كرد.

و بر اطعام بینوایان ترغیب نمی‌کرد

و بر طعام دادن بينوايان بر نمى‌انگيخت- ترغيب نمى‌كرد-.

و مردمان را به دادن خوراک به بینوا، تشویق و ترغیب نمی‌کرد.

«و (خود و دیگران را) بر خوراک دادن بینوا وانمی‌داشته.»

و ترغیب نمی‌کرد به خوراندن بینوا


الحاقة ٣٣ آیه ٣٤ الحاقة ٣٥
سوره : سوره الحاقة
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لا یَحُضُّ»: تشویق نمی‌کرد. ترغیب نمی‌نمود. «طَعَامِ»: به معنی اطعام، یعنی خوراک دادن است، یا این که مضافی همچون (بذل) محذوف است.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ «25» وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ «26» يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ «27» ما أَغْنى‌ عَنِّي مالِيَهْ «28» هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ «29» خُذُوهُ فَغُلُّوهُ «30» ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ «31» ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ «32» إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ «33» وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ «34»

جلد 10 - صفحه 202

و امّا كسى كه نامه عملش به دست چپش داده شود، مى‌گويد: اى كاش نامه‌ام به من داده نشده بود. و نمى‌دانستم حسابم چيست؟ اى كاش مرگ پايان كارم بود (و ديگر زنده نمى‌شدم). دارائى من رفع نيازى از من نكرد. قدرتم از دستم برفت.

(گفته مى‌شود:) او را بگيريد و در غل بكشيد. سپس او را در آتش شعله‌ور وارد بيندازيد. سپس در زنجيرى كه هفتاد ذراع باشد درآوريد. همانا او به خداى بزرگ ايمان نمى‌آورد و بر طعام دادن به نيازمندان ترغيب نمى‌كرد.

نکته ها

«ذراع» فاصله آرنج تا نوك انگشتان است و در قديم معيارى براى اندازه‌گيرى بوده است و كلمه «هفتاد» يا به معناى حقيقى است و يا كنايه از زنجير طولانى مى‌باشد.

«جحيم» از «جحمة»، به آتش شعله ور گويند.

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر يك حلقه از آن زنجيرى كه دوزخيان را با آن به بند مى‌كشند، بر دنيا نهاده شود، دنيا از شدّت حرارت، ذوب مى‌شود. «1»

در اين آيه، كفر و بخل و بى‌تفاوتى نسبت به محرومان در كنارهم آمده است. لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ‌ ... لا يَحُضُ‌

گرفتن و بستن و كشاندن و به دوزخ پرتاب كردن، بيانگر نهايت حقارت و ذلت دوزخيان است. خُذُوهُ فَغُلُّوهُ‌ ... صَلُّوهُ‌ ... فَاسْلُكُوهُ‌

پیام ها

1- مقايسه ميان عاقبت خوبان و بدان، شيوه‌اى قرآنى براى شناخت بهتر حقايق است. أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ‌ ... أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ‌

2- در تربيت و هدايت، بشارت و هشدار در كنار هم لازم است. أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ‌ ... أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ‌

3- آگاهى از آينده، گامى براى تصميم‌گيرى صحيح امروز است. «فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي»


«1». تفسير نورالثقلين.

جلد 10 - صفحه 203

4- روزنه اميد براى خلافكاران در آخرت بسته مى‌شود. تا قبل از ديدن نامه عمل اميدى داشت ولى بعد از آن فقط حسرت مى‌خورد. يا لَيْتَنِي‌ ... يا لَيْتَها

5- ثروت و قدرت، در قيامت كارآيى ندارد. «ما أَغْنى‌ عَنِّي مالِيَهْ هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ»

6- ثروت‌اندوزى در دنيا، سبب حسرت در قيامت است. «ما أَغْنى‌ عَنِّي مالِيَهْ»

7- كيفر دستهايى كه در دنيا براى هرگونه فساد و ستم باز بود، غل و زنجير قيامت است. «فَغُلُّوهُ»

8- انسانى كه در قلبش نور معرفت خدا و در عملش، خدمت به مردم نباشد، بهتر كه بسوزد. لا يُؤْمِنُ‌ ... وَ لا يَحُضُ‌

9- توجه به گرسنگان، در كنار ايمان به خدا مطرح است. لا يُؤْمِنُ‌ ... وَ لا يَحُضُ‌

10- بر فرض كه خود، توان كمك نداشته باشيم، بايد ديگران را براى كمك به گرسنگان تشويق كنيم. «وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ»

11- رسيدگى به فقرا شرط ندارد كه فقير، مؤمن باشد. «وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ (34)

وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ‌: و تحريص نمى‌كرد مردمان بر طعام دادن بيچارگان، چه جاى اطعام خود. مراد اعطاى زكات و حقوقات واجبه است.

بيان: تخصيص اين امر به ذكر، به جهت آنست كه اقبح عقايد، كفر است به وحدانيت الهى؛ و اشنع رذايل، بخل و قساوت قلبى است. و آيه دال است بر مكلف بودن مشركان به اصول و فروع ايمان. مروى است ابو الدرداء، زن خود را تحريص مى‌كرد بر تكثير آبگوشت براى فقرا و مى‌گفت: خلصنا نصف السلسلة بالايمان افلا تخلع نصفها الاخر بالاطعام: خلاص شديم ما از نصف زنجير آتشين به سبب ايمان، آيا رها نمى‌كنى نصف ديگر را به طعام دادن فقرا.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ «25» وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ «26» يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ «27» ما أَغْنى‌ عَنِّي مالِيَهْ «28» هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ «29»

خُذُوهُ فَغُلُّوهُ (30) ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ (31) ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ (32) إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ (33) وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ (34)

فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هاهُنا حَمِيمٌ (35) وَ لا طَعامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلِينٍ (36) لا يَأْكُلُهُ إِلاَّ الْخاطِؤُنَ (37)

ترجمه‌

و اما كسيكه داده شد نامه‌اش بدست چپش پس ميگويد اى كاش من داده نميشدم نامه‌ام را

و نميدانستم كه چيست حساب من‌

اى كاش مرگ بود حكم كننده بفناء ابدى من‌

بى‌نياز نكرد مرا مال من‌

زائل شد از من تسلّط من‌

بگيريد او را پس غل كنيدش‌

پس در دوزخ اندازيدش‌

پس در زنجيرى كه درازاى آن هفتاد گز است درآوريد او را

همانا او بود كه ايمان نميآورد بخداى بزرگ‌

و ترغيب نميكرد بر طعام دادن به فقير

پس نيست براى او امروز اينجا خويش و ياورى‌

و نه طعامى مگر از چرك و خون دوزخيان‌

نميخورند آنرا مگر گناهكاران.

تفسير

خداوند سبحان بعد از ذكر احوال كسانيكه نامه اعمالشان بدست راستشان داده ميشود متعرّض احوال كسانيكه نامه اعمالشان بدست چپشان داده ميشود شده ميفرمايد چنين كس ميگويد از روى تأسف بر حال خود اى كاش نامه اعمال من بدستم نميرسيد و نميدانستم حساب من چيست اى كاش مرگ قاطع امر و حاكم بفناء ابدى من بود و ديگر زنده نميشدم كه چنين روزى را به‌بينم هر چه در دنيا از اموال و اتباع تهيّه نمودم ابدا بحال من نفعى نداشت و كمترين بدبختى و عذابى را از من دفع ننموداى افسوس كه تسلّط و زورگوئى و حكم‌فرمائى من هم از دستم رفت و قمّى ره فرموده مراد زوال حجّت او است و بعد از اين خطاب مستطاب از جانب ربّ الارباب بملائكه غلاظ و شداد صادر ميشود كه بگيريد و


جلد 5 صفحه 264

غل بگردن و دست و پايش اندازيد پس در آتش عظيم جهنّم درآوريد او را پس در زنجيرى كه بحسب گز درازاى آن هفتاد گز است بكشيد او را چون او در دنيا ايمان بخداوند عظيم الشّأن نداشت و كسيرا ترغيب و تحريص باطعام فقراء و مساكين و اداء حقوق واجبه الهيّه نمى‌نمود چه رسد بآنكه خودش ادا نمايد و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه اگر يك حلقه از حلقه‌هاى آنزنجير كه هفتاد گز است نهاده شود بر دنيا تمام آن از حرارت آنحلقه آب شود و در كافى از آنحضرت نقل نموده است كه صاحب آن زنجير كه خدا فرموده هفتاد گز است معاويه ميباشد كه فرعون اين امّت است و در روايات ديگرى از ائمه اطهار اينمعنى تأييد شده و نيز خدا ميفرمايد كه پس نيست براى او در امروز و اينجا ياورى از خويشان و اصدقاء و نه خوراكى كه خوراك معمولى انسان باشد ولى چرك و خونى كه از جراحت زخمهاى اهل جهنّم ميآيد و آب جوشى كه بفرقشان ريخته ميشود و با كثافت بدنشان مخلوط ميگردد خوراك آنها است و نميخورند آنرا مگر كفّاريكه ميدانستند حقّ را و ميشناختند آنرا و با وجود اين منكر و معارض بودند و همچنين كسانيكه عمدا مرتكب معصيت خدا شدند چون خاطى بر چنين كسى اطلاق ميشود و معاويه با آن عمر دراز و سلطنت ممتدّ و خوردن و آشاميدن بى‌حدّ كه معروف است خيلى مناسبت با آن زنجير و اين خوراك دارد و شايد هفتاد كه در لغت عرب بمعناى زياد استعمال ميشود و زنجير كنايه از سلسله ساعات عمر طويل گناه‌كاران باشد و غلّ اشاره بپاى بندهاى غرور و تعصّبات جاهلانه كه گردن‌گير آنها ميشود باشد و قمّى ره نقل فرموده كه مراد از سلسله هفتاد ذراعى در باطن هفتاد جبّارند و آنكه غسلين عرق كفّار است و بتقريبى كه ذكر شد چون استثناء غسلين از طعام منقطع است كلام مفهوم ندارد تا اشكال شود كه خدا در جاى ديگر فرموده ليس لهم طعام الّا من ضريع و نيز فرموده انّ شجرة الزّقوم طعام الاثيم و جواب داده شود كه هر كدام مخصوص به اهل طبقه‌اى از طبقات جهنّم است يا آنكه بعضى طعام است و بعضى شراب و جوابهاى ديگرى كه حاجت بذكر آنها نيست و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لا يَحُض‌ُّ عَلي‌ طَعام‌ِ المِسكِين‌ِ (34)

رغبت‌ ندارد باطعام‌ مسكين‌ ‌که‌ زكاة ‌باشد‌. و ‌از‌ ‌اينکه‌ آيه دو امر استفاده‌ ميشود يكي‌ اينكه‌ زكاة ‌در‌ ميانه فروع‌ دينيه‌ اهم‌ ‌از‌ همه‌ واجبات‌ ‌است‌ چنانچه‌ منع‌ زكاة باعث‌ سلب‌ ايمان‌ ميشود عقوبتش‌ قبل‌ ‌از‌ موت‌ ‌در‌ حال‌ احتضار باو متوجه‌ ميشود چنانچه‌ ‌در‌ آيه شريفه‌ دارد: لَو لا أَخَّرتَنِي‌ إِلي‌ أَجَل‌ٍ قَرِيب‌ٍ فَأَصَّدَّق‌َ وَ أَكُن‌ مِن‌َ الصّالِحِين‌َ منافقون‌ آيه 10، ديگر كاشف‌ ‌از‌ صفت‌ بخل‌ ‌است‌ ‌که‌ مانع‌ ‌از‌ دخول‌ جنت‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمودند:

(الجنة دار الاسخياء)

و

(البخيل‌ بعيد ‌عن‌ اللّه‌ و ‌عن‌ ‌النّاس‌ و ‌عن‌ الجنة).

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 34)- «و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمی‌نمود» (و لا یحض علی طعام المسکین).

ج5، ص269

و به این ترتیب پیوند خود را از «خلق» نیز بریده بود.

از این دو آیه به خوبی استفاده می‌شود که عمده اطاعات و عبادات و دستورات شرع را می‌توان در رابطه با خلق و خالق خلاصه کرد، و عطف «اطعام مسکین» بر «ایمان» اشاره به اهمیت فوق العاده این عمل بزرگ است.

نکات آیه

۱ - ترغیب نکردن دیگران به تغذیه بینوایان و گرسنگان، از علّت هاى عذاب شدن کافران صاحب زر و زور (اصحاب الشمال) (و لایحضّ على طعام المسکین)

۲ - ترغیب نکردن به تغذیه بینوایان و گرسنگان، از موجبات عذاب الهى در قیامت (و لایحضّ على طعام المسکین)

۳ - کافران، مکلّف به احکام و فروع دین اند. (و لایحضّ على طعام المسکین) برداشت یاد شده، با توجه به دو نکته به دست مى آید: ۱- مورد آیه شریفه درباره کافران است; ۲- طعام مسکین، از احکام فروع دین است.

۴ - انسان، در برابر تمامى رفتارهاى فردى و اجتماعى خویش، مسؤول بوده و همه آنها در نامه اعمال او ثبت است. (من أُوتى کتبه... و لم أدر ما حسابیه ... و لایحضّ على طعام المسکین)

۵ - تأمین نیازهاى غذایى گرسنگان و بینوایان و ترغیب کردن دیگران به آن، تکلیفى است همگانى. (و لایحضّ على طعام المسکین)

۶ - اهتمام شدید اسلام، به رفع گرسنگى در جامعه و تغذیه بینوایان (إنّه کان لایؤمن باللّه العظیم . و لایحضّ على طعام المسکین) از این که تکلیف تغذیه بینوایان و گرسنگان، در ردیف ایمان به خدا و به عنوان عامل عذاب الهى قرار گرفته است; مى توان به حقیقت یاد شده پى برد.

۷ - رسیدگى به امور تغذیه گرسنگان و بینوایان، برخوردار از اولویت نخستین در مقایسه با دیگر تکالیف حمایتى از آنان (و لایحضّ على طعام المسکین) برداشت یاد شده، از اختصاص به ذکر یافتن مسأله تغذیه گرسنگان و بینوایان - از میان مجموعه نیازمندى هاى این قشر - به دست مى آید.

۸ - گرسنگان و بینوایان، داراى حق تغذیه از اموال توانمندان (و لایحضّ على طعام المسکین)

موضوعات مرتبط

  • اسلام: ویژگیهاى اسلام ۶
  • انسان: مسؤولیت انسان ها ۴
  • ثروتمندان: مسؤولیت ثروتمندان ۸
  • جامعه: اهتمام به رفع گرسنگى جامعه ۶
  • عذاب: موجبات عذاب اخروى ۱، ۲
  • عمل: ثبت عمل ۴; مسؤولیت در عمل ۴
  • فقرا: اولویت اطعام فقرا ۷; اهتمام اسلام به فقرا ۶; اهتمام به اطعام فقرا ۶; تأمین معاش فقرا ۵; ترک تشویق به اطعام فقرا ۱، ۲; تشویق به تأمین فقرا ۵; حقوق فقرا۸; مسؤولیت اطعام فقرا ۷
  • کافران: تکلیف کافران ۳
  • مساکین: اولویت اطعام مساکین ۷; تأمین معاش مساکین ۵; ترک تشویق به اطعام مساکین ۱، ۲; تشویق به تأمین مساکین ۵; حقوق مساکین ۸; مسؤولیت اطعام مساکین ۷
  • مسؤولیت: مسؤولیت همگانى ۵
  • نامه عمل :۴

منابع