الحاقة ٣٢

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

بعد او را به زنجیری که هفتاد ذراع است ببندید؛

|سپس او را در زنجيرى كه طول آن هفتاد ذراع است در بند كشيد

پس در زنجيرى كه درازى آن هفتاد گز است وى را در بند كشيد.

آن‌گاه به زنجیری که طولش هفتاد ذراع است (به آتش) در کشید.

سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد ذرع است به بند کشید،

و او را با زنجيرى به درازاى هفتاد ذراع بكشيد.

سپس در زنجیری که طولش هفتاد ذرع است، بندش کنید

سپس در زنجيرى كه درازاى آن هفتاد گز باشد در آريدش.

سپس او را با زنجیری ببندید و بکَشید که هفتاد ذراع درازا دارد.

«سپس در رشته‌ای زنجیری که طولش هفتاد ذراع است فروگیریدش.»

پس در زنجیری که درازیش هفتاد ذراع است او را بکشید


الحاقة ٣١ آیه ٣٢ الحاقة ٣٣
سوره : سوره الحاقة
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«سِلْسِلَةٍ»: زنجیر. «ذَرْع»: اندازه و درازا. اندازه گرفتن. «سَبْعُونَ»: هفتاد. مراد تکثیر است. «ذِرَاعاً»: فاصله آرنج تا نوک انگشتان دست. ارش. «أسْلُکُوهُ»: جایگزینش کنید. داخلش کنید.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ «25» وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ «26» يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ «27» ما أَغْنى‌ عَنِّي مالِيَهْ «28» هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ «29» خُذُوهُ فَغُلُّوهُ «30» ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ «31» ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ «32» إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ «33» وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ «34»

جلد 10 - صفحه 202

و امّا كسى كه نامه عملش به دست چپش داده شود، مى‌گويد: اى كاش نامه‌ام به من داده نشده بود. و نمى‌دانستم حسابم چيست؟ اى كاش مرگ پايان كارم بود (و ديگر زنده نمى‌شدم). دارائى من رفع نيازى از من نكرد. قدرتم از دستم برفت.

(گفته مى‌شود:) او را بگيريد و در غل بكشيد. سپس او را در آتش شعله‌ور وارد بيندازيد. سپس در زنجيرى كه هفتاد ذراع باشد درآوريد. همانا او به خداى بزرگ ايمان نمى‌آورد و بر طعام دادن به نيازمندان ترغيب نمى‌كرد.

نکته ها

«ذراع» فاصله آرنج تا نوك انگشتان است و در قديم معيارى براى اندازه‌گيرى بوده است و كلمه «هفتاد» يا به معناى حقيقى است و يا كنايه از زنجير طولانى مى‌باشد.

«جحيم» از «جحمة»، به آتش شعله ور گويند.

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر يك حلقه از آن زنجيرى كه دوزخيان را با آن به بند مى‌كشند، بر دنيا نهاده شود، دنيا از شدّت حرارت، ذوب مى‌شود. «1»

در اين آيه، كفر و بخل و بى‌تفاوتى نسبت به محرومان در كنارهم آمده است. لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ‌ ... لا يَحُضُ‌

گرفتن و بستن و كشاندن و به دوزخ پرتاب كردن، بيانگر نهايت حقارت و ذلت دوزخيان است. خُذُوهُ فَغُلُّوهُ‌ ... صَلُّوهُ‌ ... فَاسْلُكُوهُ‌

پیام ها

1- مقايسه ميان عاقبت خوبان و بدان، شيوه‌اى قرآنى براى شناخت بهتر حقايق است. أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ‌ ... أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ‌

2- در تربيت و هدايت، بشارت و هشدار در كنار هم لازم است. أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ‌ ... أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ‌

3- آگاهى از آينده، گامى براى تصميم‌گيرى صحيح امروز است. «فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي»


«1». تفسير نورالثقلين.

جلد 10 - صفحه 203

4- روزنه اميد براى خلافكاران در آخرت بسته مى‌شود. تا قبل از ديدن نامه عمل اميدى داشت ولى بعد از آن فقط حسرت مى‌خورد. يا لَيْتَنِي‌ ... يا لَيْتَها

5- ثروت و قدرت، در قيامت كارآيى ندارد. «ما أَغْنى‌ عَنِّي مالِيَهْ هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ»

6- ثروت‌اندوزى در دنيا، سبب حسرت در قيامت است. «ما أَغْنى‌ عَنِّي مالِيَهْ»

7- كيفر دستهايى كه در دنيا براى هرگونه فساد و ستم باز بود، غل و زنجير قيامت است. «فَغُلُّوهُ»

8- انسانى كه در قلبش نور معرفت خدا و در عملش، خدمت به مردم نباشد، بهتر كه بسوزد. لا يُؤْمِنُ‌ ... وَ لا يَحُضُ‌

9- توجه به گرسنگان، در كنار ايمان به خدا مطرح است. لا يُؤْمِنُ‌ ... وَ لا يَحُضُ‌

10- بر فرض كه خود، توان كمك نداشته باشيم، بايد ديگران را براى كمك به گرسنگان تشويق كنيم. «وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ»

11- رسيدگى به فقرا شرط ندارد كه فقير، مؤمن باشد. «وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ (32)

ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ: پس آنگاه در زنجيرى از آتش، ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً: كه طول آن هفتاد ذرع است، فَاسْلُكُوهُ‌: پس درآوريد او را، يعنى او را محكم بر جسد او بپيچيد تا هيچ حركت نتواند كند. نزد بعضى از مفسران، هر يك سلسله جداگانه دارند. و نزد بعضى، يك زنجير است كه جميع جهنميان در آن سلسله‌اند. و در كيفيت سلوك نيز دو وجه است: يكى آنكه آن زنجير را در گردن او اندازند و او را ملائكه غلاظ و شداد در ميان آتش كشانند. وجه ديگر آنكه: آن سلسله را در حلق او داخل نمايند و او را بكشانند در درياى آتش.

كفاية الموحدين- روايت معتبر است: چون خطاب شود به ملائكه غلاظ و شداد، خُذُوهُ فَغُلُّوهُ‌؛ به جهت تعظيم اين خطاب، هفتاد هزار ملائكه غلاظ و شداد از جاى خود حركت نمايند و بگيرند آن كس را، و استخوانهاى او را در هم شكنند، به سلسله آتش كنند و در زمين محشر او را به روى در ميان آتش اندازند. و در خبر است اگر يكى از حلقه‌هاى آن زنجير را به كوههاى عالم نهند، از شدت حرارت آب شود. «1»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ «25» وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ «26» يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ «27» ما أَغْنى‌ عَنِّي مالِيَهْ «28» هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ «29»

خُذُوهُ فَغُلُّوهُ (30) ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ (31) ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ (32) إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ (33) وَ لا يَحُضُّ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ (34)

فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هاهُنا حَمِيمٌ (35) وَ لا طَعامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلِينٍ (36) لا يَأْكُلُهُ إِلاَّ الْخاطِؤُنَ (37)

ترجمه‌

و اما كسيكه داده شد نامه‌اش بدست چپش پس ميگويد اى كاش من داده نميشدم نامه‌ام را

و نميدانستم كه چيست حساب من‌

اى كاش مرگ بود حكم كننده بفناء ابدى من‌

بى‌نياز نكرد مرا مال من‌

زائل شد از من تسلّط من‌

بگيريد او را پس غل كنيدش‌

پس در دوزخ اندازيدش‌

پس در زنجيرى كه درازاى آن هفتاد گز است درآوريد او را

همانا او بود كه ايمان نميآورد بخداى بزرگ‌

و ترغيب نميكرد بر طعام دادن به فقير

پس نيست براى او امروز اينجا خويش و ياورى‌

و نه طعامى مگر از چرك و خون دوزخيان‌

نميخورند آنرا مگر گناهكاران.

تفسير

خداوند سبحان بعد از ذكر احوال كسانيكه نامه اعمالشان بدست راستشان داده ميشود متعرّض احوال كسانيكه نامه اعمالشان بدست چپشان داده ميشود شده ميفرمايد چنين كس ميگويد از روى تأسف بر حال خود اى كاش نامه اعمال من بدستم نميرسيد و نميدانستم حساب من چيست اى كاش مرگ قاطع امر و حاكم بفناء ابدى من بود و ديگر زنده نميشدم كه چنين روزى را به‌بينم هر چه در دنيا از اموال و اتباع تهيّه نمودم ابدا بحال من نفعى نداشت و كمترين بدبختى و عذابى را از من دفع ننموداى افسوس كه تسلّط و زورگوئى و حكم‌فرمائى من هم از دستم رفت و قمّى ره فرموده مراد زوال حجّت او است و بعد از اين خطاب مستطاب از جانب ربّ الارباب بملائكه غلاظ و شداد صادر ميشود كه بگيريد و


جلد 5 صفحه 264

غل بگردن و دست و پايش اندازيد پس در آتش عظيم جهنّم درآوريد او را پس در زنجيرى كه بحسب گز درازاى آن هفتاد گز است بكشيد او را چون او در دنيا ايمان بخداوند عظيم الشّأن نداشت و كسيرا ترغيب و تحريص باطعام فقراء و مساكين و اداء حقوق واجبه الهيّه نمى‌نمود چه رسد بآنكه خودش ادا نمايد و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه اگر يك حلقه از حلقه‌هاى آنزنجير كه هفتاد گز است نهاده شود بر دنيا تمام آن از حرارت آنحلقه آب شود و در كافى از آنحضرت نقل نموده است كه صاحب آن زنجير كه خدا فرموده هفتاد گز است معاويه ميباشد كه فرعون اين امّت است و در روايات ديگرى از ائمه اطهار اينمعنى تأييد شده و نيز خدا ميفرمايد كه پس نيست براى او در امروز و اينجا ياورى از خويشان و اصدقاء و نه خوراكى كه خوراك معمولى انسان باشد ولى چرك و خونى كه از جراحت زخمهاى اهل جهنّم ميآيد و آب جوشى كه بفرقشان ريخته ميشود و با كثافت بدنشان مخلوط ميگردد خوراك آنها است و نميخورند آنرا مگر كفّاريكه ميدانستند حقّ را و ميشناختند آنرا و با وجود اين منكر و معارض بودند و همچنين كسانيكه عمدا مرتكب معصيت خدا شدند چون خاطى بر چنين كسى اطلاق ميشود و معاويه با آن عمر دراز و سلطنت ممتدّ و خوردن و آشاميدن بى‌حدّ كه معروف است خيلى مناسبت با آن زنجير و اين خوراك دارد و شايد هفتاد كه در لغت عرب بمعناى زياد استعمال ميشود و زنجير كنايه از سلسله ساعات عمر طويل گناه‌كاران باشد و غلّ اشاره بپاى بندهاى غرور و تعصّبات جاهلانه كه گردن‌گير آنها ميشود باشد و قمّى ره نقل فرموده كه مراد از سلسله هفتاد ذراعى در باطن هفتاد جبّارند و آنكه غسلين عرق كفّار است و بتقريبى كه ذكر شد چون استثناء غسلين از طعام منقطع است كلام مفهوم ندارد تا اشكال شود كه خدا در جاى ديگر فرموده ليس لهم طعام الّا من ضريع و نيز فرموده انّ شجرة الزّقوم طعام الاثيم و جواب داده شود كه هر كدام مخصوص به اهل طبقه‌اى از طبقات جهنّم است يا آنكه بعضى طعام است و بعضى شراب و جوابهاى ديگرى كه حاجت بذكر آنها نيست و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


ثُم‌َّ فِي‌ سِلسِلَةٍ ذَرعُها سَبعُون‌َ ذِراعاً فَاسلُكُوه‌ُ (32)

و ‌از‌ جمع‌ ‌اينکه‌ دو آيه بقرينه ‌ثم‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌براي‌ تراخي‌ ‌است‌ استفاده‌ ميشود ‌که‌ ‌پس‌ ‌از‌ اخذ كفار ابتدا ‌آنها‌ ‌را‌ ‌در‌ غل‌ ميكشند آنهم‌ يك‌ غل‌ نيست‌ اغلالي‌ ‌است‌ ‌که‌ بگردن‌ ‌آنها‌ مياندازند و ‌آنها‌ ‌را‌ ميكشند ‌که‌ معناي‌ يسحبون‌ ‌است‌ و ميبرند ابتداء ‌در‌ آب‌ جوشه‌ مياندازند ‌که‌ معناي‌ ‌في‌ الحميم‌ ‌است‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌در‌ جهنم‌ ‌در‌ آتش‌ مياندازند ‌که‌ معناي‌: ثُم‌َّ الجَحِيم‌َ صَلُّوه‌ُ ‌است‌ و معني‌: ثُم‌َّ فِي‌ النّارِ يُسجَرُون‌َ و ‌پس‌ ‌از‌ آنكه‌ ‌در‌

جلد 17 - صفحه 173

جهنم‌ انداختند ملائكه‌ خزنه جهنم‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌در‌ زنجير هفتاد ذراعي‌ ميبندند ‌که‌ نتوانند حركت‌ كنند ‌بعد‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ خداوند علت‌ و سبب‌ و منشأ ‌اينکه‌ عذابها ‌را‌ بيان‌ ميفرمايد يكي‌:

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 32)- «بعد او را به زنجیری که هفتاد ذراع است ببندید» (ثم فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه).

«ذراع» به معنی فاصله آرنج تا نوک انگشتان است (در حدود نیم متر) که واحد طول نزد عرب بوده، و یک مقیاس طبیعی است، ولی بعضی گفته‌اند که این ذراع غیر از ذراع معمولی است بطوری که هر ذراع از آن فاصله‌های عظیمی را در بر می‌گیرد، و همه دوزخیان را به آن زنجیر می‌بندند.

نکات آیه

۱ - کافران صاحب زر و زور در دوزخ، در زنجیرى بلند به طول هفتاد زراع به بند کشیده خواهند شد. (ثمّ فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعًا)

۲ - به بند کشیده شدن با زنجیرهاى بلند، عذابى سخت تر از آتش دوزخ (ثمّ الجحیم صلّوه . ثمّ فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعًا فاسلکوه) مطلب یاد شده از «ثمّ» در «ثمّ فى سلسلة» - که براى تراخى رتبى است - استفاده مى شود.

۳ - معاد انسان، جسمانى است. (خذوه فغلّوه... ثمّ فى سلسلة ... فاسلکوه)

روایات و احادیث

۴ - «عن أبى عبداللّه(ع) قال: لو أنّ حلقة واحدة من السلسلة التى طولها سبعون ذراعاً وضعت على الدنیا لذابت الدنیا من حرّها...;] از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: اگر یک حلقه از آن زنجیرى که در ازاى آن به هفتاد ذراع مى رسد بر دنیا نهاده شود، دنیا از شدت حرارت آن ذوب مى گردد...».

موضوعات مرتبط

  • اعداد: عدد هفتاد ۱
  • جهنم: آتش جهنم ۲; عذابهاى جهنم ۴
  • عذاب: بلندى زنجیر عذاب ۱; حرارت زنجیر عذاب ۴; سختى زنجیر عذاب ۲; مراتب عذاب ۲
  • کافران: عذاب کافران ۱; کافران در قیامت ۱
  • معاد: معاد جسمانى ۳

منابع

  1. نورالثقلین، ج ۵، ص ۴۰۹، ح ۴۴; تفسیربرهان، ج ۴، ص ۳۷۹، ح ۲.