الحاقة ٢٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

من یقین داشتم که (قیامتی در کار است و) به حساب اعمالم می‌رسم!»

|همانا من باور داشتم كه با حساب خود رو به رو مى‌شوم

من يقين داشتم كه به حساب خود مى‌رسم.

من ملاقات این روز حسابم را اعتقاد داشتم (و در دنیا به گناه نپرداختم).

من یقین داشتم که حساب اعمالم را می بینم [به این سبب همه اعمالم را هماهنگ با احکام خدا انجام دادم و کردار بدم را اصلاح کردم.]

من يقين داشتم كه حساب خود را خواهم ديد.

به یقین می‌دانستم که با حساب و کتاب خود مواجه خواهم شد

من مى‌دانستم كه حساب خويش را خواهم ديد.

آخر من می‌دانستم که (رستاخیزی در کار است و) من با حساب و کتاب خود رویاروی می‌شوم.

«من به‌راستی گمان (شایسته‌ی ایمان) داشتم که بی‌گمان حسابم را ملاقات خواهم کرد.»

من می‌پنداشتم که رسنده‌ام به حساب خویش‌


الحاقة ١٩ آیه ٢٠ الحاقة ٢١
سوره : سوره الحاقة
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«ظَنَنتُ»: به یقین می‌دانستم. «مُلاقٍ»: ملاقات کننده. رویاروی شونده.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ «19» إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ «20» فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ «21» فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ «22» قُطُوفُها دانِيَةٌ «23» كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ «24»

پس هر كس كه نامه عملش به دست راستش داده شود، (شادى كنان) مى‌گويد: بيائيد كتاب مرا بخوانيد. من مى‌دانستم كه با حساب خودم رو به رو خواهم شد. پس او در زندگى رضايت بخشى است. در بهشتى برين. كه ميوه‌هايش در دسترس است. به خاطر اعمالى كه در دوران گذشته انجام داده‌ايد، بخوريد و بياشاميد و گوارايتان باد.

نکته ها

«هاؤُمُ» اسمى است كه معناى امر دارد، يعنى بياييد. «قطوف»، جمع «قطف»، ميوه چيده شده يا آماده چيدن است.

«ظن» در امور دنيوى، باورى همراه با شك است ولى در امور اخروى به معناى اطمينان است. «أَسْلَفْتُمْ» از «اسلاف»، تقديم چيزى است كه اميد مى‌رود بهتر از آن برگردد.

هر انسانى در قيامت نامه و پرونده‌اى دارد و نامه خوبان به دست راستشان داده مى‌شود.

شايد آنچه در سوره واقعه به نام اصحاب يمين مى‌خوانيم همين گروه باشند.

مراد از علوّ در «فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ» ممكن است علوّ مقامى باشد نه مكانى.

در قيامت هم نعمت مادى است و هم روحى، راضى بودن انسان، نعمت روحى و بهشت‌

جلد 10 - صفحه 201

برين نعمت مادى است.

«هَنِيئاً» از سوى خداوند، كاميابى را افزون‌تر و گواراتر مى‌كند. در قرآن چهار مرتبه كلمه‌ «هَنِيئاً» بكار رفته كه سه بار آن براى نعمت‌هاى بهشتى است.

پیام ها

1- در قيامت، پرونده عمل هر كس را در اختيارش مى‌گذارند. «أُوتِيَ كِتابَهُ»

2- خداوند در قيامت، بر اساس پرونده مكتوب و مستند، مردم را محاكمه و كيفر و پاداش مى‌دهد. «أُوتِيَ كِتابَهُ»

3- نه يقين، بلكه حتّى ظنّ و گمان به وقوع قيامت، مى‌تواند انسان را كنترل كند.

«إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ»

4- قيامت، دوره برداشتِ دانه‌هايى است كه در دنيا كاشته شده باشد. «بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ»

5- علاقه به كشف كمالات، امرى فطرى است وتا قيامت وجود دارد. «هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ»

6- اگر ايمان به حساب و كتاب سبب تقوا و پرهيز از لذّت‌هاى حرام دنيوى و محروميت‌هاى موقّت مى‌شود، در عوض زندگى در بهشت، كاملًا رضايت بخش خواهد بود. «فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ «20»

إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ‌: بدرستى كه من به يقين دانستم در دنيا آنكه ملاقات كننده و بيننده‌ام حساب خود را، يعنى دانستم مرا محاسبه خواهند كرد، مستعد و مهيا شدم به فعل اوامر و ترك نواهى سبحانى.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


إِنَّا لَمَّا طَغَى الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ «11» لِنَجْعَلَها لَكُمْ تَذْكِرَةً وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ «12» فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ «13» وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً «14» فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ «15»

وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ «16» وَ الْمَلَكُ عَلى‌ أَرْجائِها وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ «17» يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفى‌ مِنْكُمْ خافِيَةٌ «18» فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ «19» إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ «20»

فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ «21» فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ «22» قُطُوفُها دانِيَةٌ «23» كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ «24»

ترجمه‌

همانا ما چون طغيان كرد آب حمل كرديم شما را در كشتى‌

تا قرار دهيم آنرا براى شما عبرتى و نگاه دارد آنرا گوشى نگاه دارنده‌

پس چون دميده شود در صور يكبار دميدن‌

و برداشته شود زمين و كوهها پس در هم شكسته شوند يك بار در هم شكسته شدن‌

پس چنين روز واقع شود آن واقع شونده‌

و شكافته شود آسمان پس آن در چنين روز است سست‌

و فرشتگان در اطراف آنند و برميدارد عرش پروردگارت را بالاى سر آنها در چنين روز هشت فرشته‌

در چنين روز عرضه داشته شويد پنهان نميماند از شما هيچ امر پنهانى‌

پس امّا كسيكه داده شد نامه او بدست راستش پس ميگويد بگيريد بخوانيد نامه مرا

همانا من دانستم آنكه من ملاقات كننده‌ام حسابم را

پس او است در گذرانى پسنديده‌

در بهشتى بلند مرتبه‌

ميوه‌هاى آن نزديك است‌

بخوريد و بياشاميد گوارا باشد بسبب آنچه پيش فرستاديد در روزهاى گذشته.

تفسير

خداوند بعد از نقل شمه‌ئى از احوال امم سابقه اشاره‌ئى بطوفان نوح فرموده باين تقريب كه ما وقتى كه طغيان نمود آب از حدّ اعتدال و عالم‌گير شد حمل كرديم پدران شما مردم ناسپاس را در كشتى و سفينه جاريه تا قرار دهيم اينمعامله خودمان را با اهل ايمان بحضرت نوح موجب تذكّر و عبرت و پند براى شما مردم كه اطلاع بر اين قضيّه پيدا كرده‌ايد و براى آنكه نگهدارى و حفظ كند و موجب اعتبار صاحب خود قرار دهد گوش شنوا و نگهدار و حافظ اين قبيل امور


جلد 5 صفحه 261

عبرت‌آور و فراموش نكند آنرا در مدّت عمر و شرح اين قضيّه در سور سابقه مكرّر ذكر شده است و مستفاد از چند روايت معتبر از طريق عامّه و خاصّه آنستكه وقتى اين آيه نازل شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خدا خواست كه گوش امير المؤمنين عليه السّلام را چنين گوشى قرار دهد و اجابت شد و بعد از آن هر چه امير المؤمنين عليه السّلام از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيد فراموش نكرد و در بعضى از آن روايات ذكر شده كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود آنچه شنيدم از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فراموش نكردم و نسيان سزاوار براى من نبود و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل نموده كه بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود اى على خدا بمن امر فرمود كه نزديك بتو شوم و از تو دور نگردم و بياموزم ترا و حفظ كنى تو و حقّ خدا است كه تو را حافظ فرمايد پس نازل شد و تعيها اذن واعية و چون در اوّل سوره اشاره باهوال قيامت شده بود بعد از ذكر شمه‌ئى از احوال مكذّبين آن خداوند عود به بيان اهوال آنروز فرموده ميفرمايد پس چون يكبار در صور دميده شد كه آنرا نفخه اولى خوانند كه بآن عالم دنيا خراب و ويران گردد و زمين و كوهها از جاى خودشان بلند شوند و بهم خورده و كوفته شوند يكمرتبه و اجزاء آنها نرم و متلاشى گردد پس آنروز روز وقوع واقعه قيامت است و آسمانها شكافته گردد و ملائكه بزير آيند و در آنروز آسمان مانند پنبه زده شده پوش و سست است و ملائكه در اطراف و جوانب آسمان زيست نمايند و منتظر اجراء اوامر الهى نسبت باهل ايمان و كفر ميباشند و هشت ملك از آنملائكه عرش خداوند را بالاى سر ملائكه يا خودشان نگاه ميدارند در مجمع از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم نقل نموده كه حمله عرش امروز چهارند و روز قيامت چهار افزوده خواهد شد پس هشت خواهند شد و در بعضى از روايات عرش بعلم تفسير شده و حمله آن بچهار نفر از انبياء سابق كه نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام باشند و چهار نفر ديگر پيغمبر آخر الزمان و امير المؤمنين و امام حسن و امام حسين صلوات اللّه عليهم اجمعين ميباشند و در بعضى عرش بعلم و حمله آن بچهار نفر از خانواده رسالت و چهار نفر از كسانيكه خدا بخواهد تفسير شده است و راجع بعرش در ذيل آية الكرسى و ساير آيات مناسبه بياناتى گذشته كه مناسبت با آن معنى مدخليّت در تحقيق حمله آن دارد


جلد 5 صفحه 262

و شايد مراد از حمله عرش كه امروز چهارند چهار دسته از ملائكه باشد كه بچهار جانب عالم احاطه دارند و دو برابر شدن كه ثمانيه است در روز قيامت كنايه از دو برابر شدن ظهور سلطنت خداوند باشد در آنروز كه ديگر حكمفرمائى و لو بحسب ظاهر جز ذات اقدس احديّت نيست و ميفرمايد لمن الملك اليوم للّه الواحد القهّار يا اشاره ببودن عالم غيب در باطن عالم شهود و احاطه داشتن بر آن باشد كه محقّقين گفته‌اند و اللّه اعلم بحقائق الامور و اسرارها و روز قيامت كه تمام بندگان در پيشگاه الهى كه پادشاه حقيقى است مانند لشگرشان داده و عرضه داشته شوند تمام حقائق و بواطن و سرائر آنها آشكار گردد و هيچ قول و فعل و نيّت و عقيدتى از مردم بحال اختفاء باقى نميماند و بنابراين محتمل است خافية صفت سريره محذوف باشد و ميشود مصدر باشد مانند عافية و عاقبة و در آنروز مردم دو دسته ميشوند يكدسته نامه اعمالشان بدست راستشان داده ميشود و آنان هر يك از شدّت بهجت و سرور باهل محشر ميگويند بگيريد بخوانيد نامه اعمال مرا من در دنيا يقين داشتم روزى بحساب من رسيدگى خواهد شد لذا خودم بحساب خود رسيدم و آنرا تصفيه نمودم تا امروز گرفتار نباشم و اعمال خوب من زيادتر از اعمال بدم باشد و كلمه هاؤم اسم فعل است بمعناى خذ و ظنّ در آخرت يقين است و هاء در كتابيه و امثال آن هاء سكت و استراحت است و در وقف زياد ميشود و اواخر آيات را مشابه هم مينمايد و چنين شخصى در زندگانى و گذران و تعيّش پسنديده است و قمّى ره فرموده مراد از راضيه مرضيّه است وضع شده فاعل بجاى مفعول و ظاهرا براى مبالغه باشد يعنى بقدرى مورد پسند است كه خودش هم خود را پسند نموده و در بهشتى كه بلندى منزلت و مكانت آن محتاج به بيان نيست جاى دارند و از خصوصيّات و امتيازات ميوجات آن آنستكه در دسترس اهل آن است و بدلخواه ايشان حاضر ميشود در هر حال كه باشند از ايستاده و نشسته و دراز كشيده و ملائكه رحمت از جانب خداوند بآنها ميگويند بخوريد و بياشاميد گواراى وجود شما باشد براى آنكه در دنيا بزحمت تن در داديد و اعمال خوب داشتيد در مجمع نقل نموده كه يكنفر از اهل كتاب خدمت پيغمبر رسيد و عرضه داشت اى ابو القاسم تو گمان ميكنى اهل‌


جلد 5 صفحه 263

بهشت ميخورند و ميآشامند حضرت فرمود قسم بخدا بهر يكنفر از آنها قوّه يكصد نفر در خوردن و آشاميدن و جماع نمودن داده ميشود او عرضه داشت چنين شخصى احتياج بدفع پيدا ميكند فرمود عرق ميشود كه از او خارج ميگردد مانند بوى مشك و چون چنين شود دلش فرو رود و شايد كلمه هنيئا اشاره به اين معنى باشد يعنى گوارا باد براى شما گوارا بودنى كه بهيچ وجه موجب آزار و اذيّت شما نگردد

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


إِنِّي‌ ظَنَنت‌ُ أَنِّي‌ مُلاق‌ٍ حِسابِيَه‌ «20»

ظن‌ اينجا بمعني‌ يقين‌ ‌است‌ چون‌ ‌اگر‌ يقين‌ بقيامت‌ نباشد و ‌لو‌ مظنون‌ ‌باشد‌ ايمان‌ نيست‌ اول‌ چيزي‌ ‌که‌ ‌در‌ ايمان‌ مدخليت‌ دارد يقين‌ بجميع‌ عقايد حقه‌ و مكرر گفته‌ايم‌ ‌که‌ ‌در‌ ايمان‌ چهار امر مدخليت‌ دارد ‌که‌ بزوال‌ يكي‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ايمان‌ زائل‌ ميشود يقين‌ اعتقاد ‌يعني‌ دلبستگي‌ و ‌در‌ بند بودن‌ اقرار قلبا و لسانا تسليم‌. ميگويد: محققا ‌من‌ يقين‌ داشتم‌

جلد 17 - صفحه 169

‌که‌ ملاقات‌ ميكنم‌ حساب‌ ‌خود‌ ‌را‌ حسابي‌ بوده‌، هاء حسابيه‌ هاء استراحت‌ ‌است‌ ‌براي‌ نظم‌ آيات‌، البته‌ كسي‌ ‌که‌ يقين‌ بروز جزاء داشته‌ ‌باشد‌ ‌که‌ حساب‌ و كتاب‌ و ميزان‌ و صراط و تطاير كتب‌ و جزاء و ثواب‌ و عقاب‌ و جنت‌ و نار داشته‌ ‌باشد‌ خودداري‌ ميكند و هميشه‌ ‌بين‌ خوف‌ و رجا ‌است‌ و خبر ‌از‌ عاقبت‌ ‌خود‌ ندارد ‌که‌ ‌با‌ ايمان‌ ميرود ‌ يا ‌ بدون‌ ايمان‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

اشاره

(آیه 20)- سپس بزرگترین افتخار خود را در این کلمه خلاصه کرده، می‌گوید: «من یقین داشتم (که قیامتی در کار است، و) به حساب اعمالم می‌رسم» (انی ظننت انی ملاق حسابیه).

یعنی، آنچه نصیب من شده به خاطر ایمان به چنین روزی است، و راستی هم همین است ایمان به حساب و کتاب به انسان روح تقوا و پرهیزگاری می‌بخشد و تعهد و احساس مسؤولیت در او ایجاد می‌کند، و مهمترین عامل تربیت انسان است.

پاسخ به یک سؤال:

در اینجا ممکن است سؤالی مطرح شود و آن این که آیا مؤمنانی که طبق آیات فوق صدا می‌زنند: ای اهل محشر! بیایید و نامه اعمال ما را بخوانید، مگر گناهی در تمام نامه اعمالشان نیست؟

پاسخ این سؤال را می‌توان از بعضی احادیث استفاده کرد از جمله، در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله می‌خوانیم که: «خداوند در قیامت نخست از بندگان خود اقرار بر گناهانشان می‌گیرد، سپس می‌فرماید: من این گناهان را در دنیا برای شما مستور ساختم، و امروز هم آن را می‌بخشم سپس (فقط) نامه حسناتش را به دست راست او می‌دهند».

نکات آیه

۱ - نامه اعمال معتقدان به قیامت و حساب رسى، به دست راست آنان داده خواهد شد. (فأمّا من أُوتى کتبه بیمینه ... إنّى ظننت أنّى ملق حسابیه)

۲ - اطمینان و اعتقاد به حساب رسى اعمال در قیامت، مهم ترین رکن اعتقادى مؤمنان (إنّى ظننت أنّى ملق حسابیه) برداشت یاد شده، از آن جا است که مسأله حساب رسى اعمال - در این آیات - در ردیف نخستین اصل اعتقادى مؤمنان برشمرده شد.

۳ - حساب رسى اعمال، مهم ترین ویژگى قیامت و فلسفه برپایى آن (إنّى ظننت أنّى ملق حسابیه) از این که از میان مجموعه مسائل قیامت، مسأله حساب رسى مورد توجه مؤمنان قرار گرفته است; مى توان به حقیقت یاد شده پى برد.

۴ - تمامى انسان ها در قیامت، با حساب رسى اعمال خویش روبه رو مى شوند. (إنّى ظننت أنّى ملق حسابیه)

۵ - ایمان به قیامت و حساب رسى اعمال، دلیل شادمانى و رضایت مندى مؤمنان بهشتى، هنگام مشاهده نامه اعمال خویش است. (فیقول هآؤُم اقرءوا کتبیه . إنّى ظننت أنّى ملق حسابیه) برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که جمله «إنّى ظننت...» در مقام تعلیل براى جمله «فیقول هآؤُم ...» باشد.

موضوعات مرتبط

  • انسان: انسان ها در قیامت ۴
  • ایمان: ایمان به حسابرسى عمل ۱، ۵; ایمان به قیامت ۱، ۵
  • بهشتیان: دلایل رضایت بهشتیان ۵
  • عقیده: عقیده به حسابرسى عمل ۲
  • عمل: اهمیت حسابرسى عمل ۳; عمومیت حسابرسى عمل۴
  • قیامت: فلسفه قیامت ۳
  • مؤمنان: مهمترین عقیده مؤمنان ۲; نامه عمل مؤمنان ۱
  • نامه عمل: نامه عمل در دست راست ۱

منابع