الجن ١٥

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و امّا ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند!

|ولى منحرفان، هيزم جهنم خواهند بود

ولى منحرفان، هيزم جهنم خواهند بود.»

و اما ستمکاران ما هیزم بر آتش جهنّم گردیدند.

ولی منحرفان هیزم دوزخ اند،

اما آنان كه از حق دورند هيزم جهنم خواهند بود.

و اما کژراهان همانا هیزم جهنمند

و اما بيدادگران، پس دوزخ را هيمه باشند.

و امّا آنان که ستمگر و بیدادگرند، هیزم و هیمه‌ی دوزخ هستند.

و اما بخش‌کنندگان (میان خدا و آفریدگان) ، پس هیزم جهنم بوده‌اند.

و اما کجروان پس بوده‌اند دوزخ را هیزم‌


الجن ١٤ آیه ١٥ الجن ١٦
سوره : سوره الجن
نزول : ٦ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«حَطَباً»: هیزم. هیمه.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى‌ آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً «13» وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً «14» وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً «15»

جلد 10 - صفحه 249

و اينكه چون هدايت (قرآن) را شنيديم به آن ايمان آورديم، پس هر كس به پروردگارش ايمان آورد، نه از نقصان حقّى مى‌ترسد و نه از ستمى.

واينكه برخى از ما اهل تسليم و بعضى ستمكارند پس كسانى كه اهل تسليم هستند، آنان در جستجوى رشدند. ولى ستمكاران هيزم دوزخند.

نکته ها

«بخس» به معناى نقصان ظالمانه است و «رهق» در معناى سفاهت، طغيان، گناه، كذب و ظلم به كار مى‌رود. «1»

«قسط» به معناى بهره و نصيب است و «قاسط» به كسى گويند كه سهم ديگرى را مى‌گيرد و «مقسط» به كسى گويند كه سهم ديگران را بدهد. به اصطلاح، اگر از باب افعال باشد به معناى اجراى عدالت و اگر ثلاثى مجرد باشد به معناى ظلم به ديگران است.

كلمه‌ «تَحَرَّوْا» به معناى قصد كردن است.

چون «قاسطون» در مقابل «مسلمون» به كار رفته است، پس اهل تسليم بايد عدالت پيشه باشند.

از آن جا كه آيات اين سوره تا اين جا از بيان جنّيانى بود كه قرآن را شنيدند و سپس براى ديگر جنّيان افكار و عقايد و نظرات خود را بيان كردند، لذا توجه به شيوه سخن و محتواى مطالب آنان، مى‌تواند در بحث تبليغ دين براى مبلغان مفيد باشد. اكنون برخى از آن‌ها را به اجمال مرور مى‌كنيم:

با توجه گوش دادن. «اسْتَمَعَ»

حضور گروهى. «نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ»

در برابر حقّ شاد شدن و احساسات نشان دادن. «سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً»

تبليغات. فَقالُوا ... يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ

ابراز عقيده و گرايش. «فَآمَنَّا بِهِ»


«1». تفسير راهنما.

جلد 10 - صفحه 250

اظهار برائت از انحرافات. «وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً»

ردّ عقايد باطله. «مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً»

تحقير نااهلان. «يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّهِ شَطَطاً»

تأسف از انحراف ديگران. «ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً»

نفى خرافات و گرايش‌هاى باطل. «رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ»

بيان عظمت حق. «فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً»

بيان قدرت حق. «لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ»

بيان ضعف انسان. «لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً»

اميد دادن به اهل ايمان. «فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً»

مقايسه ميان مسلمانان و ستمگران. «مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ»

با عمل خود ديگران را فرا خوانيم. سَمِعْنَا الْهُدى‌ آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ‌ ...

خوب ها و خوبى ها را برجسته كنيم. «مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ»

با مسائل محورى و اصولى آغاز كنيم. «يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ‌، سَمِعْنا قُرْآناً، لَنْ نُعْجِزَهُ‌، لِجَهَنَّمَ حَطَباً»

پیام ها

1- قرآن يكسره هدايت است. سَمِعْنا قُرْآناً ... سَمِعْنَا الْهُدى‌

2- سرعت در كار خير ارزش آن را افزون مى‌كند. لَمَّا سَمِعْنَا ... آمَنَّا بِهِ‌

3- ايمان به قرآن، ايمان به پروردگار عالم است. سَمِعْنَا ... آمَنَّا بِهِ‌ ... يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ‌

4- ايمان، تضمين كننده پاداش بى كم و كاست است. «فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً»

5- مسلمان عدالت‌خواه است. «مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ»

6- جنّ، با اينكه وجود لطيفى است ولى عذابش جسمانى است. «لِجَهَنَّمَ حَطَباً»

7- هم انسان مجرم آتش گيرانه دوزخ است: «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ» «1»* وهم جنّ منحرف هيزم دوزخ است. «فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً»


«1». بقره، 24.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌10، ص: 251

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً «15»

وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ‌: و اما بيرون رفتگان از طريق حق، فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً:

پس باشند در آخرت مر جهنم را هيمه كه به ايشان جهنم افروخته شود، چنانچه به كفار افروخته شود. نقل شده كه حجاج بن يوسف در حينى كه اراده قتل سعيد بن جبير نمود، گفت: چه مى‌گوئى در حق من؟ سعيد گفت: قاسط عادل. اركان دولتش گفتند چه نيكو كلامى گفت. حجاج گفت: اى جاهلان او مرا ظالم و مشرك مى‌گويد، و گمان شما آنست كه مرا به قسط و عدل تعريف كند. بعد اين دو آيه تلاوت نمود: وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛ و:

الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ‌.

جلد 13 - صفحه 348


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ كُنَّا طَرائِقَ قِدَداً «11» وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً «12» وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى‌ آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً «13» وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً «14» وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً «15»

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً «16» لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً «17» وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً «18» وَ أَنَّهُ لَمَّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً «19» قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً «20»

ترجمه‌

و بدرستيكه از ما شايستگانند و از ما هستند كسانيكه كمتر از اينند هستيم فرقه‌هائى مختلف‌

و بدرستيكه ما دانستيم كه هرگز نميتوانيم عاجز كنيم خدا را در زمين و نميتوانيم عاجز كنيم او را بفرار

و بدرستيكه ما وقتى كه شنيديم قرآن را ايمان آورديم بآن پس هر كه ايمان آورد بپروردگارش پس نميترسد از نقصان جز او نه از ستمى‌

و بدرستى كه از ما هستند منقادان و از ما هستند متجاوزان پس هر كه منقاد شد پس آنگروه طلب نموده‌اند راه راست را

و امّا متجاوزان‌


جلد 5 صفحه 287

پس باشند براى جهنم هيزم‌

و آنكه امر از اين قرار است اگر استقامت نموده بودند بر راه حق هر آينه ميداديم بآنها آبى فراوان‌

تا بيازمائيمشان در آن و هر كه روى گرداند از ياد پروردگارش در مى‌آورد او را در عذابى سخت‌

و بدرستيكه مواضع سجود براى خدا است پس نخوانيد با خدا هيچ كس را

و بدرستيكه چون برخاست بنده خدا كه بخواند او را نزديك بود آنها بوده باشند بر او متراكم و چسبنده‌

بگو جز اين نيست كه ميخوانم پروردگارم را و شريك نميسازم با او كسى را.

تفسير

جنّيان در تعقيب مقالات خودشان گويند كه بعضى از ما افراد صالح و شايسته‌اى هستيم كه بوظائف دينى خود كاملا عمل مينمائيم و بعضى از ما بپاى آنها نميرسيم و مراعات وظائف دينى را كمتر از آنها مينمائيم و ما داراى طريقه- هاى متفرّقه‌اى هستيم و صاحبان مذاهب مختلفه ميباشيم چنانچه قمّى ره فرموده و پيش از اين در شأن نزول سوره ذكر شد و ما ميدانيم كه هرگز نميتوانيم خدا را عاجز نمائيم و نگذاريم بر ما مسلّط شود اگر اراده عذاب ما را داشته باشد در زمين و نميتوانيم عاجز نمائيم او را از اينكه بگيرد ما را بفرار نمودن بآسمان يا بنفوذ نمودن در زمين و ما وقتى قرآن را كه موجب هدايت ما شد از پيغمبر اسلام شنيديم ايمان آورديم بآن و كسيكه ايمان آورد بپروردگار خود نميترسد از نقصان ثوابش و زيادى عذابش از ميزان استحقاق و بعضى از ما منقاد و مطيع و تسليم در مقابل اوامر خدايند و بعضى جابر متجاوز از حق پس كسيكه منقاد اوامر الهى باشد طلب نموده راه رشد و هدايت و صلاح را كه ميرساند او را بنعيم ابدى و اما اشخاص متعدّى و متجاوز از طريق حق هيزم آتش جهنّم خواهند بود ظاهرا تا اينجا كلام جنّيان ختم شد حال خداوند در وحى خود به پيغمبر اكرم عطف بر اخبار از استماع جنيّان و نقل اقوال آنها ميفرمايد كه و همانا امر از اين قرار است كه اگر جنّ و انس استقامت نمايند بر طريقه مرضيّه الهيّه ما آنها را مشروب نمائيم از آب فراوانى چون گفته‌اند آنزمان مردم مكّه مبتلا بخشكى و سختى ارزاق عمومى بودند و خداوند به اين آيه وعده باران فراوان بآنها داده‌


جلد 5 صفحه 288

در صورت قبول اسلام و استقامت در آن و بعضى گفته‌اند آب فراوان كنايه از توسعه رزق است و در روايات ائمه اطهار طالبان رشد و كسانيكه استقامت بر طريقه حقّه نمودند به آنانكه ثابت قدم در ولايت امير المؤمنين و اولاد معصومين او باشند و اطاعت اوامر ايشانرا نمايند و توصيف آب دادن فراوان بآشاماندن ايشان ايمانرا بدلهاى شيعيان خاص تفسير شده و اين باران فراوان يا توسعه رزق يا افاضه ايمان براى اختبار و امتحان بندگان است كه تا چه درجه در آن نعمت كه هستند شكرش را بجا ميآورند و كسيكه اعراض نمايد از شكر نعمت حق و ياد خدا و ولايت مولى چنانچه قمى ره نقل نموده خداوند او را داخل در عذاب شاقّ متصاعدى خواهد فرمود و همانا مساجد سبعه كه پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و دو شست پاى بندگان ميباشد از آن خدا و ملك او است و نبايد در سجود غير او صرف شود چنانچه در روايات متعدّده از ائمه اطهار به اين معنى تصريح شده و بر طبق حكم حضرت جواد عليه السّلام در مذهب ما بدليل اين آيه چهار انگشت دزد را ميبرند و كف را باقى ميگذارند كه بايد براى خدا باشد و اين مسلّم است مع الوصف مفسّرين شيعه مساجد را بمسجدهائيكه ساخته شده و ميشود يا تمام روى زمين تفسير نمى‌نمايند و مدلول روايات را بر سبيل احتمال ذكر كرده‌اند با آنكه ظاهر آيه شريفه آنستكه بودن مساجد از آن خدا موجب آنستكه عبادت غير او را هيچ جا ننمايند و بودن مساجد ساخته شده از آن خدا موجب آنستكه عبادت غير او را در آنجا نكنند نه در جاهاى ديگر و بر تمام روى زمين مساجد اطلاق نميشود بلى روى زمين مسجد است چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده جعلت لى الارض مسجدا و طهورا و نفرموده مساجدا و اين نيست جز اعراض از اخبار ائمه اطهار و تبعيّت از اقوال مردود بى‌اعتبار و گفته‌اند وقتى حضرت ختمى مرتبت قيام بامر دعوت قريش بتوحيد و قرائت قرآن ميفرمود يا مشغول نماز ميشد آنها گرد حضرت جمع ميشدند و خود را باو مى‌چسباندند براى اذيت و آزار و باز داشتن از كار يا تماشاى افعال و اذكار و خداوند اينمعنى را باو وحى فرموده و آنكه بآنها بفرمايد من سخن تازه‌اى ندارم و كار تماشا دارى نميكنم من دعوت بتوحيد ميكنم كه پدران شما


جلد 5 صفحه 289

حضرت ابراهيم و اسمعيل ميكردند يا عبادت خداى يگانه را مينمايم و در مقابل بت سجده نميكنم و بعضى اين ازدحام و تهاجم را از جن براى تماشاى نماز و قرائت قرآن حضرت دانسته‌اند و بجاى قل قال قرائت نموده‌اند ولى سوق آيه اخيره و آيات آتيه مؤيّد قول اوّل است و لبد بريال شير و هو متراكم و چسبنده از پشم و موى و غيره اطلاق ميشود.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ أَنّا مِنَّا المُسلِمُون‌َ وَ مِنَّا القاسِطُون‌َ فَمَن‌ أَسلَم‌َ فَأُولئِك‌َ تَحَرَّوا رَشَداً «14» وَ أَمَّا القاسِطُون‌َ فَكانُوا لِجَهَنَّم‌َ حَطَباً «15»

و بدرستي‌ ‌که‌ ‌ما طوائف‌ جن‌ بعض‌ ‌از‌ ‌ما مسلم‌ هستيم‌ و بعض‌ ‌از‌ ‌ما متجاوز متعدي‌ هستيم‌ ‌پس‌ كسي‌ ‌که‌ اسلام‌ داشته‌ ‌باشد‌ ‌پس‌ اينها تحصيل‌ كرده‌اند و بدست‌ آورده‌اند رشد ‌را‌ و تجاوز كنندگان‌ و تعدي‌ كنندگان‌ هستند ‌براي‌ جهنم‌ هيزم‌ جهنم‌.

وَ أَنّا مِنَّا المُسلِمُون‌َ ‌اينکه‌ اسلام‌ ‌در‌ باب‌ تسليم‌ ‌است‌ ‌که‌ بالاتر ‌از‌ مقام‌ ايمان‌ ‌است‌ نه‌ اسلام‌ بمجرد شهادتين‌ ‌که‌ مجرد اظهار اسلام‌ ‌باشد‌ چنانچه‌ ميفرمايد: قالَت‌ِ الأَعراب‌ُ آمَنّا قُل‌ لَم‌ تُؤمِنُوا وَ لكِن‌ قُولُوا أَسلَمنا وَ لَمّا يَدخُل‌ِ الإِيمان‌ُ فِي‌ قُلُوبِكُم‌ حجرات‌ آيه 14 بلكه‌ اسلام‌ بمعني‌ تسليم‌ جميع‌ اوامر و نواهي‌ الهي‌ و دستورات‌ ديني‌ ‌که‌ بالاتر ‌از‌ مقام‌ رضا ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ حق‌ ابراهيم‌ ميفرمايد: إِذ قال‌َ لَه‌ُ رَبُّه‌ُ أَسلِم‌ قال‌َ أَسلَمت‌ُ لِرَب‌ِّ العالَمِين‌َ

جلد 17 - صفحه 234

بقره‌ آيه 125، و ‌در‌ حق‌ پيغمبر (ص‌) ميفرمايد: قُل‌ إِن‌َّ هُدَي‌ اللّه‌ِ هُوَ الهُدي‌ وَ أُمِرنا لِنُسلِم‌َ لِرَب‌ِّ العالَمِين‌َ انعام‌ آيه 70.

وَ مِنَّا القاسِطُون‌َ قسط ‌از‌ لغت‌ اضداد ‌است‌ بمعني‌ عدل‌ آمده‌ ‌که‌ ميفرمايد: وَ نَضَع‌ُ المَوازِين‌َ القِسطَ لِيَوم‌ِ القِيامَةِ فَلا تُظلَم‌ُ نَفس‌ٌ شَيئاً انبياء آيه 48. و بمعني‌ تجاوز و تعدي‌ و طغيان‌ و سرپيچي‌ ‌هم‌ ‌است‌.

فَمَن‌ أَسلَم‌َ فَأُولئِك‌َ تَحَرَّوا رَشَداً تحري‌ جديت‌ و كوشش‌ ‌در‌ تحصيل‌ امري‌ ‌است‌ و ‌از‌ علما ‌که‌ بسيار كوشش‌ دارند ‌در‌ تحصيل‌ احكام‌ ميگويند: عالم‌ تحرير، و رشد تحصيل‌ سعادت‌ و رستگاري‌ و فيوضات‌ الهي‌ و مثوبت‌ اخروي‌ و علم‌ باحكام‌ ديني‌ و عقايد مذهبي‌ ‌که‌ تعبير ميكنيم‌ بارشاد جاهل‌.

وَ أَمَّا القاسِطُون‌َ فَكانُوا لِجَهَنَّم‌َ حَطَباً اشاره‌ بآيه‌ شريفه‌: إِنَّكُم‌ وَ ما تَعبُدُون‌َ مِن‌ دُون‌ِ اللّه‌ِ حَصَب‌ُ جَهَنَّم‌َ أَنتُم‌ لَها وارِدُون‌َ انبياء آيه 98.

نكتة مليحة: ‌در‌ خبر ‌است‌ ‌که‌ يك‌ نفر ‌از‌ علماء عامه‌ خدمت‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) مشرف‌ شد عرض‌ كرد: ‌ما تقول‌ ‌في‌ الشيخين‌!‌-‌ ‌يعني‌ عقيده‌ ‌شما‌ ‌در‌ حق‌ اولي‌ و دومي‌ چيست‌!

حضرت‌ فرمود:

هما امامان‌ عادلان‌ قاسطان‌ كانا ‌علي‌ الحق‌ و مضيا ‌عليه‌ عليهما رحمة اللّه‌

دو امام‌ عادل‌ قاسط بودند ‌بر‌ حق‌ و ‌بر‌ همين‌ ‌از‌ دنيا رفتند ‌بر‌ ‌آنها‌ باد رحمت‌ الهي‌. ‌آن‌ شخص‌ رفت‌ اصحاب‌ عرض‌ كردند ‌شما‌ بسيار تمجيد كرديد ‌از‌ ‌اينکه‌ دو. حضرت‌ فرمود:

اما اينكه‌ گفتم‌:

هما امامان‌

اشاره‌ بآيه شريفه‌ ‌بود‌ ‌که‌ فرمود: وَ جَعَلناهُم‌ أَئِمَّةً يَدعُون‌َ إِلَي‌ النّارِ قصص‌ آيه 41. و اما اينكه‌ گفتم‌:

عادلان‌ لانهما عدلا ‌عن‌ الحق‌

‌از‌ امير المؤمنين‌ و اينكه‌ گفتم‌: قاسطان‌ ‌براي‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌که‌ ميفرمايد: وَ أَمَّا القاسِطُون‌َ فَكانُوا لِجَهَنَّم‌َ حَطَباً. و اينكه‌ گفتم‌: كانا ‌علي‌ الحق‌ حق‌ امير المؤمنين‌ ‌است‌ و اينها ‌بر‌ عداوت‌ ‌او‌ بودند، و مضيا ‌عليه‌ ‌بر‌ همين‌ عداوت‌ ‌از‌ دنيا رفتند، و گفتم‌:

عليهما رحمة اللّه‌

رحمة اللّه‌ پيغمبر اكرم‌ ‌است‌ ‌يعني‌ خصم‌ ‌آنها‌ ‌باشد‌ پيغمبر (ص‌) ‌که‌ اشاره‌ بآيه‌ شريفه‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود: وَ ما أَرسَلناك‌َ إِلّا رَحمَةً لِلعالَمِين‌َ.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 15)- «و اما ظالمان، آتشگیره و هیزم دوزخند» اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا)

نکات آیه

۱ - ظالمان و منحرفان از حق، هیزم جهنم اند. (و أمّا القسطون فکانوا لجهنّم حطبًا)

۲ - ظالمان و منحرفان از حق، مردمى حقیر و فاقد ارزش هاى انسانى در پیشگاه خداوند (و أمّا القسطون فکانوا لجهنّم حطبًا) «حطب»، به معناى چوب خشک و هیزم است. تشبیه ظالمان و منحرفان از حق به آن، مى تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

۳ - ظلم و انحراف از مسیر حق، از موجبات دوزخى شدن (و أمّا القسطون فکانوا لجهنّم حطبًا)

۴ - ظالمان و حق ناپذیران جن، همچون انسان ها، به عذاب دوزخ گرفتار خواهند شد. (و أمّا القسطون فکانوا لجهنّم حطبًا)

۵ - قیامت و عذاب آن براى جن، جسمانى است. (و أمّا القسطون فکانوا لجهنّم حطبًا)

موضوعات مرتبط

  • انحراف: آثار انحراف ۳
  • انسانیت: فاقدان انسانیت ۲
  • جن: جنیان حق ناپذیر در جهنم ۴; جنیان ظالم در جهنم ۴; عذاب جسمانى جن ۵; عذاب جنیان حق ناپذیر ۴; عذاب جنیان ظالم ۴; معاد جسمانى جن ۵
  • جهنم: موجبات جهنم ۳; هیزم جهنم ۱
  • ظالمان: حقارت ظالمان ۲
  • ظلم: آثار ظلم ۳
  • کافران: کافران در جهنم ۱
  • منحرفان: حقارت منحرفان ۲; منحرفان در جهنم ۱

منابع