التوبة ١١٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(امّا) این بنایی را که آنها ساختند، همواره بصورت یک وسیله شک و تردید، در دلهایشان باقی می‌ماند؛ مگر اینکه دلهایشان پاره پاره شود (و بمیرند؛ وگرنه، هرگز از دل آنها بیرون نمی‌رود)؛ و خداوند دانا و حکیم است!

آن بنايى كه برافراشتند همواره به صورت شك [و نفاقى‌] در دلشان بر جاى خواهد ماند، مگر اين كه دل‌هايشان پاره پاره شود [و بميرند]، و خدا داناى حكيم است

همواره آن ساختمانى كه بنا كرده‌اند، در دلهايشان مايه شك [و نفاق‌] است، تا آنكه دلهايشان پاره پاره شود، و خدا داناى سنجيده‌كار است.

بنیانی که آنها بنا کردند دلهای ایشان را همیشه به حیرت و شک و ریب افکند تا آنکه از آن دل برکنند، و خدا دانا و حکیم است.

همواره آن ساختمانی که بنا نهاده اند در دل هایشان مایه شک و تردید است تا دل هایشان [به سبب مرگ] پاره پاره شود، و خدا دانا و حکیم است.

آن بنا كه برآورده‌اند همواره مايه تشويش در دلشان خواهد بود تا آن هنگام كه دلشان پاره پاره گردد. و خداوند دانا و حكيم است.

پیوسته بنیادی که بنا گذاشته‌اند در دلشان شک و شبهه برمی‌انگیزد تا آن زمان که دلهایشان پاره و پراکنده شود، و خداوند دانای فرزانه است‌

آن بنايشان كه بر آوردند هميشه در دلهاشان مايه شك و دودلى است [و اين شك برطرف نشود] مگر آنكه دلهاشان پاره پاره شود- به پشيمانى و توبه يا به مرگ- و خدا دانا و استواركار است.

بنائی را که خودشان برپا کرده‌اند همواره به عنوان (یک عامل شکّ و تردید، یا یک نتیجه‌ی) شکّ و تردید، در قلوب آنان باقی می‌ماند، مگر این که دلهایشان قطعه قطعه شود (و بمیرند، و یا این که توبه کنند و به سوی خدا برگردند) و خدا آگاه (از هر چیزی و) حکیم (در افعال و دادن جزا و سزای هرکسی) است.

پیوسته بنیانشان را که بنا کرده‌اند، در دل‌هایشان مایه‌ی شک مستندی (باطل) است، جز آنکه دل‌هایشان به سختی پاره‌پاره شود. و خدا دانای بس حکیم است.

بماند سازمانی که ساختند همیشه ریبی در دلهای ایشان مگر آنکه بگسلد از هم (پاره پاره شود) دلهای ایشان و خدا است دانای حکیم‌


التوبة ١٠٩ آیه ١١٠ التوبة ١١١
سوره : سوره التوبة
نزول : ٧ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«رِیبَةً»: شکّ و تردید. خبر لایَزالُ است. «إِلاّ»: به معنی (إِلی) است. «تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ»: دلهایشان پاره پاره شود. دل از کفر برکنند و توبه کنند. فعل (تَقَطَّعَ) مضارع است و تائی از اوّل آن حذف شده است. آیه را چنین هم معنی کرده‌اند: این بنای ایشان هرقدر بیشتر بماند، آنان بیشتر در میان مسلمانان شکّ و تردید می‌پراکنند.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


لا يَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ «110»

بنيانى را كه منافقان بنا نهادند، همواره موجب تحيّر و سردرگمى در دلهاى آنان است. (آنها راه نجاتى ندارند،) مگر آنكه دلهايشان (از نفاق) جدا شود (يا با مرگ، متلاشى شود) و خداوند دانا و حكيم است.

پیام ها

1- بنيان‌هاى اعتقادى منافقان، سست و همراه با ترديد است. «بَنَوْا رِيبَةً»

2- امراض قلبى و روحى، گاهى به صورت خصلتى پايدار و بى‌تغيير در مى‌آيد.

لا يَزالُ‌ ... رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ‌

3- بيمارى‌هاى قلبى و روحى، با توبه‌ى ظاهرى و لفظى مداوا نمى‌شود. «إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ»

جلد 3 - صفحه 507

4- منافقان داراى تشكيلات و پايگاه هستند. «بُنْيانُهُمُ»

5- منافق، آرامش ندارد. «رِيبَةً»

6- خداوند از انگيزه‌ى منافقان در ساختن مسجد ضرار آگاه است. «عَلِيمٌ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لا يَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (110)

و نيز در مذمت آن مسجد مى‌فرمايد:

لا يَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا: هميشه بناى ايشان مر بنائى را كه بنياد آن نهاده‌اند بر اغراض فاسده. رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ‌: سبب شك و نفاق است در دلهاى ايشان، زيرا بر شك و نفاقى كه دارند، و يا موجب حسرت است در قلوب آنها.

و گفته‌اند: مراد تخريب بناى آنها بود در حين رجوع حضرت از تبوك، و خواهش آنها به نماز حضرت در آن مسجد، و نهى الهى از قيام، و امر پيغمبر به تخريب. پس حق تعالى فرمايد كه هميشه مى‌باشد خرابى بناى آنها بواسطه تزايد شك و نفاق، يعنى پيوسته در غم و حسرت و نفاق و ريب خواهند بود به سبب اين تخريب و انهدام. إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ‌: مگر آن كه پاره پاره شود دلهاى آنها به حيثيتى كه قابليت ادراك در آن نماند. مفسرين گفته‌اند: تقطع قلوب آنها به قتل يا به مرگ يا در قبر يا در جهنم وقوع يابد. و نزد جمعى به توبه و استغفار و ندامت بر مثل آن امور باشد. وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‌: و خداى تعالى داناست به تأسيس جمله بناى آنها به چه نيت بود، حكم كننده است بجزاى آن، كه انهدام و تخريب بود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‌ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (107) لا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‌ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ (108) أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‌ تَقْوى‌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‌ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (109) لا يَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (110)

ترجمه‌

و آنانكه اتّخاذ نمودند مسجديرا براى ضرر رساندن و كافر شدن و جدائى افكندن ميان اهل ايمان و براى انتظار كسيكه محاربه نمود با خدا و پيغمبرش از پيش و هر آينه قسم ميخورند كه اراده ننموديم مگر خوبى را و خدا شهادت ميدهد كه آنها هر آينه دروغگويانند

قيام منما در آن هرگز هر آينه مسجدى كه تأسيس شده است بر پرهيزكارى از روز اوّل سزاوارتر است كه قيام نمائى در آن در آن باشند مردانى كه دوست دارند كه پاك شوند و خدا دوست دارد پاك شوندگان را

آيا پس كسيكه تأسيس‌


جلد 2 صفحه 621

نموده باشد بنايش را بر پرهيزكارى از خدا و خوشنودى او بهتر است يا آنكه تأسيس نموده بنايش را بر لب زمين تهى زير منهدمى پس منهدم شود و فرود آورد او را در آتش جهنّم و خدا هدايت نمى‌كند گروه ستمكاران را

هميشه مى‌باشد بناء آنها كه بنا نمودند موجب شك در دلهاى آنها مگر آنكه پاره پاره شود دلهاشان و خداوند داناى درستكار است.

تفسير

در جوامع روايت نموده كه بنى عمرو بن عوف چون مسجد قبا را بنا نمودند و نماز گذارد در آن پيغمبر (ص) حسد بردند بر آنها برادرانشان بنى غنم بن عوف و گفتند ما مسجدى بنا مى‌كنيم و نماز مى‌گذاريم در آن و حاضر نمى‌شويم در جماعت محمّد (ص) پس بنا نمودند مسجدى در جنب مسجد قبا و از پيغمبر (ص) تقاضا كردند كه در آن مسجد براى آنها نماز بگذارد در وقتى كه آنحضرت مشغول بتجهيز لشگر براى جنگ تبوك بود و فرمود كه من در شرف حركتم و چون از آن سفر مراجعت نمود اين آيه نازل شد پس امر فرمود كه آن مسجد را خراب كردند و آتش زدند و محلّش را جاى كثافت و نجاست نمودند و نيز در آن كتاب است كه ابو عامر راهب در زمان جاهليت رهبانيت و زهادت را اختيار نموده بود و چون پيغمبر وارد مدينه شد حسد بر دو احزاب را بر حضرت شورانيد و پس از فتح مكه فرار نمود و رفت در روم و نصرانى شد و بانيان مسجد ضرار منتظر او بودند كه بيايد و در آن مسجد نماز بخواند و غلبه كند بر پيغمبر و آنمسجد را براى او به اين بنا نموده بودند و او در جنگهاى آنحضرت حاضر بود و با او مقاتله مينمود تا فرار كرد و بشام رفت تا از قيصر لشگر بگيرد و با حضرت جنگ كند و در قنسرين تنها مرد و قمى ره فرموده كه جمعى از منافقان آمدند نزد پيغمبر (ص) و اجازه خواستند كه مسجدى بنا كنند در محلّه بنى سالم براى مواقع ضرورت و اشخاص ضعيف كه نمى‌توانند در مسجد آنحضرت حاضر شوند و پيغمبر بآنها اجازه داد پس خواهش نمودند كه تشريف بياورد و در آن نماز بخواند حضرت فرمود من در شرف مسافرت تبوكم انشاء اللّه در مراجعت ميآيم و نماز ميخوانم و چون حضرت مراجعت فرمود اين آيه در شان آن مسجد و ابو عامر راهب نازل شد و آنها قسم خوردند كه ما اين مسجد را براى صلاح مسلمانان و احسان بآنها ساختيم و خداوند آنها را تكذيب فرمود و در تفسير امام قريب باين معانى ذكر شده علاوه بر آنكه امير دومة الجندل و حوالى آن تا حدود شام اكيدر نام داشت و پيغمبر (ص) را تهديد مينمود و اصحاب از قبل تعرّض او خائف شده بودند و خداوند به پيغمبر (ص) وعده ظفر بر او را داد


جلد 2 صفحه 622

و آنحضرت عازم تبوك شد و اين منافقان با او مكاتبه نمودند و او را براى گرفتن مدينه دعوت كردند و با ابو عامر راهب مواضعه داشتند كه مراجعت بمدينه نمايد و از او اطاعت نمايند و اين مسجد را براى اجراء مقاصد سوء خودشان ساختند و از حضرت خواهش نماز در آن را نمودند و او ميدانست بوحى غرض آنها را با وجود اين اجابت فرمود و خواست برود ولى هر مركبى را حاضر نمودند از رفتار ماند و قدمها خشك شد لذا حضرت امر را محوّل بمراجعت از تبوك فرمود و براى دفع كيد آنها مأمور شد از طرف خداوند كه على (ع) را در مدينه خليفه و جانشين خود فرمايد چون وحى شده بود كه از مدينه خارج شود با آنكه آنجا اقامت داشته باشد و امير المؤمنين (ع) مايل بجهاد بود ولى عرض كرد اطاعت دارم با آنكه ميل به تخلّف از ركابت ندارم پيغمبر فرمود آيا نمى‌خواهى نسبت بمن بمنزله هرون نسبت بموسى باشى جز آنكه پيغمبرى بعد از من نيست عرض كرد راضى شدم و پيغمبر (ص) فرمود اجر اقامت تو در مدينه با جهاد برابر است خداوند ترا به تنهائى جماعت قرار داد چنانچه حضرت ابراهيم را امّت فرمود كفار و منافقان از هيبت تو متعرّض مسلمانان نخواهند شد و چون پيغمبر (ص) از مدينه خارج شد و على (ع) بمشايعت رفت منافقان گفتند محمّد على را در مدينه گذارد براى آنكه از او ملول شده بود ميخواست مردم شبانه بريزند او را بكشند و اين خبر بسمع مبارك پيغمبر (ص) رسيد و امير المؤمنين (ع) عرض كرد ملاحظه بفرمائيد مردم چه ميگويند پيغمبر فرمود تو مردمك ديده و نور بصر و مانند روح در بدن منى و بجانب تبوك حركت فرمود و امير المؤمنين (ع) در مدينه اقامت داشت و هر وقت منافقان تصميم ميگرفتند كه متعرض مسلمانان شوند ميترسيدند از آن كه آنحضرت به تنهائى قيام نمايد بر دفاع از آنها مانند آنكه پيغمبر (ص) مراجعت نموده باشد و خداوند اكيدر را مأخوذ و تسليم پيغمبر خود فرمود و مبالغ گزافى بعنوان صلح از او گرفته شد و پيغمبر بدون جنگ سالما غانما ظافرا بعد از هشتاد روز مراجعت فرمود و مكر منافقان باطل گرديد و اين آيات نازل شد و پيغمبر (ص) امر فرمود مسجد ضرار را آتش زدند و ابو عامر راهب را كه آنحضرت فاسق نام نهاده بود و گوساله اين امّت مانند قوم موسى بود خداوند بمرض قولنج و برص و فلج و لقوه مبتلا فرمود و چهل روز با عذاب شديد زنده بود و بعد بعذاب اليم خدا گرفتار شد حقير عرض ميكنم قضيه خلافت امير المؤمنين (ع) از پيغمبر (ص) در اين سفر در تواريخ مذكور و حديث منزلت‌


جلد 2 صفحه 623

مشهور است و اين ابو عامر پدر حنظله غسيل الملائكه است كه در جنگ احد شهيد شد و مصداق يخرج الحى من الميت ظاهر گرديد و در علم تورية و انجيل تخصّص داشت و بسيار طرّار و غدّار بود حضرات ميخواستند او را امام و خطيب آن مسجد نمايند و در مقابل پيغمبر (ص) جمعيّتى تهيّه كنند و بر او خروج نمايند ولى خدا نخواست مفتضح و رسوا شدند و اسامى منافقان در كتب مفصّله ذكر شده و بنظر حقير محرك كلّ سامرى اين امّت بوده و عاقبت بمقصود خود نائل گرديد و در تفسير مسجديكه تأسيس شده بر تقوى از روز اوّل در كافى از حضرت صادق (ع) و عياشى از آنحضرت و حضرت باقر (ع) نقل نموده و قمى ره فرموده كه مراد مسجد قبا است و گفته شده است كه پيغمبر (ص) آن مسجد را در ايام اقامت در قبا تأسيس فرمود و در آن نماز گذارد و در تفسير قول خدا يتطهروا عياشى از امام صادق (ع) نقل نموده كه آن تطهير به آب است و در تفسير المطهّرين قمى ره فرموده آنها تطهير بآب مينمودند و در مجمع از صادقين عليهما السلام نقل نموده كه دوست داشتند تطهير بآب را از غايط و بول و از پيغمبر (ص) روايت شده است كه از اهل قبا سؤال فرمود شما چگونه تطهير ميكنيد كه خداوند شما را مدح نموده عرض كردند اثر غايط را ميشوئيم فرمود خدا در باره شما نازل فرمود و اللّه يحبّ المطّهّرين و قمى از امام باقر (ع) نقل نموده كه مسجد ضرار آنستكه خدا در باره‌اش فرموده اسس على شفا جرف هار و حاصل مستفاد از آيات شريفه و اخبار ائمه اطهار آنستكه و بعضى از منافقان كسانى هستند كه بنا و اخذ نمودند مسجدى را براى اضرار بمسلمانان و تقويت كفر و تفرق جماعت مسجد قبا و براى ترقّب و ترصّد و انتظار مقدم ابو عامر راهب محارب و با اينحال قسم ميخورند كه ما مقصودى جز اقامه نماز و ذكر خدا و توسعه بر مسلمانان و رعايت حال ضعفاء نداريم ولى خدا ميداند كه دروغ ميگويند و اى پيغمبر تو قيام ننما براى نماز در آن مسجد البتّه مسجديكه در جنب آن مسجد است كه از روز اول با نيّت پاك و خالص براى رضاى خدا و اطاعت امر او ساخته شده و مبنى بر تقوى است اولى و احق است بآنكه تو و ساير مسلمانان در آن نماز بخوانيد با آنكه كسانيكه در آن نماز ميخوانند تطهير مينمايند به آب و خدا آنها را دوست ميدارد نبايد مسجديكه آنها در آن نماز ميخوانند از رواجش كاسته شود آيا كسيكه تأسيس نموده است بناى خود را بر اصل و پايه محكم كه نيّت خالص در قربت است و تزلزلى در آن روى نميدهد و منبعث از تقوى و پرهيزكارى است و موجب خوشنودى خدا است بهتر است و رعايت بناى او لازم‌


جلد 2 صفحه 624

تر است يا كسيكه تأسيس نموده است بناى خود را بر پايه نفاق و شقاق و قصد تفرقه بين مسلمانان و فتنه و فساد كه مانند زمينى است كه در كنار واديى واقع شده و از زير سيل آنرا خراب نموده و در شرف انهدام است و لب آن زمين بنائى ساخته شده و زير آن زمين كه بواسطه خرابى خالى شده است جهنم و آتش است كه چنين بنائى منهدم خواهد شد و خود و صاحبش را بجهنم واصل خواهد نمود و هميشه چنين مسجدى كه امام و خطيبش چنين ملعونى باشد موجب مزيد شك و نفاق در دلهاى حاضر شوندگان در آن مسجد است كه منافقانند و بعد از خرابى هم موجب مزيد بغض و عناد آنها خواهد شد مگر آنكه دلهاى آنها از شدّت بغض بتركد و پاره پاره شود و ساقط گردد از قابليّت ادراك و قبول زيادتى و نقصان در مدركات و خداوند عالم است به نيّات آنها و امرش بر وفق حكمت و مصلحت است بى‌جهت مسجديرا خراب نمى‌كند و قوميرا آزرده خاطر و ملول نميفرمايد و در جوامع از امام صادق (ع) نقل نموده كه الى ان تقطّع قرائت فرمود و بعضى الذين بدون و او در صدر آيه اول قرائت نموده‌اند و قصه مستقلى دانسته‌اند و بر هر تقدير يا كلمه منهم بعنوان خبريّت از الّذين مقدّر است يا خبر آن لا تقم فيه ابدا است در آيه دوم باعتبار آنكه لا تقم لهم فيه ابدا بوده و لهم براى وضوح مراد حذف شده است و آن رابطه خبر بمبتدا است و حسن تشبيهات و استعارات و كنايات و لطائف خفيّه كلام بذوق خواننده واگذار ميشود.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لا يَزال‌ُ بُنيانُهُم‌ُ الَّذِي‌ بَنَوا رِيبَةً فِي‌ قُلُوبِهِم‌ إِلاّ أَن‌ تَقَطَّع‌َ قُلُوبُهُم‌ وَ اللّه‌ُ عَلِيم‌ٌ حَكِيم‌ٌ (110)

و زائل‌ نميكند ‌اينکه‌ بنايي‌ ‌که‌ بنا كردند ‌که‌ مسجد ضرار ‌باشد‌ ريب‌ ‌را‌ ‌از‌ قلوب‌

جلد 8 - صفحه 316

‌آنها‌ قطعه‌ قطعه‌ شود قلوبشان‌ و خداوند عليم‌ ‌است‌ بكارهاي‌ ‌آنها‌ و حكيم‌ ‌است‌ ‌در‌ عذاب‌ ‌آنها‌ ‌لا‌ يزال‌ عبارت‌ ‌از‌ دوام‌ و ثبات‌ ‌است‌ ‌يعني‌ هميشه‌ ‌تا‌ آخر عمر ‌آنها‌ بُنيانُهُم‌ُ الَّذِي‌ بَنَوا ‌اينکه‌ تأسيسي‌ ‌که‌ كردند و ‌اينکه‌ مسجدي‌ ‌که‌ بنا نمودند ريبة ريب‌ عبارت‌ ‌از‌ شك‌ بيجا و ‌بر‌ خلاف‌ حق‌ و ثواب‌ ‌است‌ چون‌ اينها ‌از‌ نفاق‌ ‌خود‌ و اضرار بمسلمين‌ دست‌ برنداشتند و دائما منتظر بودند ‌که‌ چه‌ موقع‌ بتوانند دستگاه‌ اسلام‌ ‌را‌ درهم‌ بكوبند و باين‌ حسرت‌ ماندند ‌تا‌ بگور رفتند فِي‌ قُلُوبِهِم‌ دلهاي‌ ‌آنها‌ مضطرب‌ و متوحش‌ ‌بود‌ إِلّا أَن‌ تَقَطَّع‌َ قُلُوبُهُم‌ مگر آنكه‌ قطعه‌ قطعه‌ شود دلهاي‌ ‌آنها‌ ‌که‌ بميرند و بدرك‌ واصل‌ شوند ‌در‌ ‌آن‌ موقع‌ ‌که‌ اجل‌ ‌آنها‌ سر رسد و معاينه‌ كنند عذاب‌ ‌را‌ و پرده‌ها ‌از‌ روي‌ چشم‌ ‌آنها‌ پاره‌ شود ريب‌ ‌آنها‌ زايل‌ گردد و حق‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ مكشوف‌ شود وَ اللّه‌ُ عَلِيم‌ٌ بجزئيات‌ كارهاي‌ ‌آنها‌ و نيّات‌ ‌آنها‌ حكيم‌ ‌در‌ آنچه‌ ‌که‌ ‌با‌ ‌آنها‌ معامله‌ كند ‌از‌ عذاب‌ همه‌ بجا و بموقع‌ ‌است‌ خردلي‌ ‌بر‌ خلاف‌ حكمت‌ نيست‌ و مثقال‌ ذره‌اي‌ ظلم‌ بآنها نفرموده‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 110)- در این آیه اشاره به لجاجت و سرسختی منافقان کرده، می‌گوید:

آنها چنان در کار خود سرسختند و در نفاق سرگردان، و در تاریکی و ظلمت کفر حیرانند که حتی «بنایی را که خودشان بر پا کردند همواره به عنوان یک عامل شک و تردید- یا یک نتیجه شک و تردید- در قلوب آنها باقی می‌ماند، مگر این که دلهای آنها قطعه قطعه شود و بمیرند» (لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ).

و در آخر آیه می‌گوید: «و خداوند دانا و حکیم است» (وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).

اگر به پیامبرش دستور مبارزه و درهم کوبیدن چنین بنای ظاهرا حق به جانبی

ج2، ص255

را داد به خاطر آگاهی از نیات سوء بنا کنندگان و باطن و حقیقت این بنا بود این دستور عین حکمت و بر طبق مصلحت و صلاح حال جامعه اسلامی صادر شد نه یک قضاوت عجولانه بود و نه زاییده یک هیجان و عصبانیت.

نکات آیه

۱ - شک و تردید، بیمارى مزمن قلب منافقان (لا یزال بنینهم الذى بنوا ریبة فى قلوبهم)

۲ - شک و تردید، پرتگاهى که منافقان بناى شخصیت خویش را بر آن پى افکنده و از آن جا به دوزخ سقوط مى کنند. (أسس بنینه على شفا جرف هار ... لا یزال بنینهم الذى بنوا ریبة فى قلوبهم)

۳ - مرگ، تنها درمانِ قلبِ آکنده از شک و تردید منافقان (لا یزال ... إلا أن تقطع قلوبهم)

۴ - مسجد ضرار، مایه شک و ناباورى منافقان بود. (و الذین اتخذوا مسجداً ضراراً ... لا یزال بنینهم الذى بنوا ریبة فى قلوبهم)

۵ - منافقانِ بناکننده مسجد ضرار، مردمى هدایت ناپذیر بودند. (اتخذوا مسجداً ضراراً ... لا یزال ... ریبة فى قلوبهم إلا أن تقطع قلوبهم)

۶ - اخبار خداوند از روحیه هدایت ناپذیر منافقان، متکى بر علم گسترده اوست. (لا یزال بنینهم الذى بنوا ریبة فى قلوبهم ... و اللّه علیم حکیم)

۷ - برخورد شدید خداوند با بناکنندگان مسجد ضرار، متکى بر علم و حکمت او بود. (و الذین اتخذوا ... لا تقم فیه ... فانهار به فى نار جهنم ... و اللّه علیم حکیم)

۸ - خداوند، علیم (دانا) و حکیم (کاردان) است. (و اللّه علیم حکیم)

موضوعات مرتبط

  • اسماء و صفات: حکیم ۸ ; علیم ۸
  • خدا: حکمت خدا ۷ ; خدا و بانیان مسجد ضرار ۷ ; علم خدا ۶، ۷ ; منشأ پیشگویى خدا ۶
  • مرگ: نقش مرگ ۳
  • مسجد ضرار: آثار مسجد ضرار ۴ ; هدایت ناپذیرى بانیان مسجد ضرار ۵
  • منافقان: آثار شک منافقان ۲ ; بیماردلى منافقان ۱، ۳ ; شخصیت منافقان ۲ ; شک منافقان ۱، ۳ ; عوامل انحطاط منافقان ۲ ; عوامل شک منافقان ۴ ; موجبات جهنم منافقان ۲ ; ویژگیهاى منافقان ۱ ; هدایت ناپذیرى منافقان ۵، ۶
  • هدایت ناپذیران: ۵، ۶

منابع