التكوير ٢٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

که صاحب قدرت است و نزد (خداوند) صاحب عرش، مقام والائی دارد!

|نيرومندى كه نزد خداوند عرش، منزلت والايى دارد

نيرومند [كه‌] پيش خداوند عرش، بلندپايگاه است.

که فرشته با قوّت و قدرت است و نزد خدای مقتدر عرش با جاه و منزلت است.

نیرومندی که نزد صاحب عرش دارای مقام و منزلت است؛ ….

نيرومند، در نزد خداوند عرش، صاحب مكانت،

نیرومندی که نزد [خداوند] صاحب عرش، صاحب مقام است‌

نيرومندى كه نزد خداوند عرش، گرامى و داراى مكانت و منزلت است

او (در ادای مأموریّت خود توانا و) نیرومند است، و نزد خداوندِ صاحبِ عرش دارای منزلت و مکانت والائی است.

نیرومندی (که) نزد صاحب عرش فرماندهی بامکنت و مکانت است.

توانگری نزد خداوند عرش ارجمند (یا سخن روائی)


التكوير ١٩ آیه ٢٠ التكوير ٢١
سوره : سوره التكوير
نزول : ١ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«مَکِینٍ»: دارای مکانت و منزلت. برجسته (نگا: یوسف / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ «15» الْجَوارِ الْكُنَّسِ «16» وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ «17» وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ «18» إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ «19» ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ «20» مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ «21»

سوگند به ستارگانى كه بازمى‌گردند. در حركت هستند و پنهان مى‌شوند. و سوگند به شب آنگاه كه برود. و سوگند به صبح آنگاه كه بدمد. كه همانا قرآن، كلام پيام‌آورى گرامى است. آن كه نزد خداوندِ صاحب عرش، داراى قدرت و مقام والا است. (فرشته‌اى كه) فرمانش برند و امينش شمرند.

نکته ها

«خنس» جمع «خانس»، به معناى رجوع كننده است. «جوار» جمع «جارية» به معناى روان و در جريان است و «كنس» جمع «كانس» به معناى مخفى شدن است. مفسران با توجّه به آيات بعد كه در مورد به پايان رسيدن شب و دميدن صبح است، آياتِ‌ «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ» را در مورد ستارگان دانسته‌اند كه هر شب ظاهر مى‌شوند و با طلوع خورشيد پنهان مى‌گردند، گرچه در همان حال پنهانى، در حركت اند و لذا شب بعد به جاى خود بازمى‌گردند.

«عَسْعَسَ» به معناى تاريكى رقيق است كه به فرموده حضرت على عليه السلام به هنگام پايان‌

جلد 10 - صفحه 399

شب مشاهده مى‌شود. «1» بنابراين آيه‌ «وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ» شبيه آيه‌ «وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ» «2» مى‌باشد.

«تَنَفَّسَ» به معناى نفس كشيدن صبح است. گويا روز از حبس شب آزاد شده و در هواى آزاد نفس مى‌كشد.

سوگند خداوند به دميدن صبح و پنهان شدن ستاره و حركت كرات آسمانى در زمانى كه مردم در جاهليّت به سر مى‌بردند، نشانه‌ى توجّه اسلام به طبيعت و تفكر در آن است.

پیام ها

1- روز قيامت روز شهود و تجسّم عمل است. «عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ»

2- در قيامت، انسان به جزئيّات كار خود آگاه مى‌شود. «ما أَحْضَرَتْ»

3- فرشته وحى، كريم، امين، قوى و مطاع است. «كَرِيمٍ‌، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ‌، مُطاعٍ‌، أَمِينٍ»

4- كرامت و بزرگوارى، توانايى و مكنت، داشتن نيروهايى فرمان بر و امانت‌دارى از شرايط لازم براى پيام‌رسانى و ارشاد است. «كَرِيمٍ‌، ذِي قُوَّةٍ، مَكِينٍ‌، مُطاعٍ‌، أَمِينٍ»

5- جبرئيل مأمورانى فرمان‌بردار در اختيار دارد. «مُطاعٍ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ «20»

پس در وصف جبرئيل فرمايد.

ذِي قُوَّةٍ: صاحب قوّت و توانائى در قلع مؤتفكات كه هفت شهر لوط را از اول شب تا طليعه صبح به شهپر خود برداشت، تا نزديك آسمان برد و منقلب ساخت. يا صاحب قوّه در علم و عمل تبليغ رسالت.

چون حال مكانت و مرتبت متمكّن بر حسب حال ممكن (يعنى شأن و جاه) و عظم ممكن دال بر مرتبه متمكّن است، از اين جهت فرمايد: عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ‌: رسولى كه نزد صاحب عرش با منزلت و مكانت است.

تتمه- وقتى آيه‌ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ‌ «1» نازل شد، حضرت به جبرئيل فرمود: آيا از اين رحمت به تو نيز رسيده است؟ گفت بلى من ترسناك بودم عاقبت امر را، پس مأمون گرديدم. وقتى حق تعالى مرا تمجيد نمود بقوله‌ (ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ) «2»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ «15» الْجَوارِ الْكُنَّسِ «16» وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ «17» وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ «18» إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ «19»

ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ «20» مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ «21» وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ «22» وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ «23» وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ «24»

وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ «25» فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ «26» إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ «27» لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ «28» وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ «29»

ترجمه‌

پس قسم نميخورم به پنج ستاره‌

كه سيّارات پوشيده شدگانند

و بشب وقتى كه رو كند بتاريكى‌

و بصبح وقتى كه بدمد

كه همانا آن سخن پيام آور مكرّمى است‌

كه داراى قوّت و نزد صاحب مقرّ سلطنت با منزلت است‌

فرمانروا است در آنجا داراى امانت است‌

و نيست معاشر و مصاحب شما ديوانه‌

و بتحقيق ديد او را در افق روشن‌

و نيست او در خبرهائى كه از غيب باو ميرسد امساك كننده‌

و نيست آن سخن شيطان رانده شده‌

پس كجا ميرويد

نيست آن مگر موجب تذكّر براى جهانيان‌

براى هر كه بخواهد از شما كه براستى و درستى ثابت باشد

و نميخواهيد مگر آنكه بخواهد خدا پروردگار جهانيان.

تفسير

خداوند متعال پس از ذكر اوضاع قيامت در آيات سابقه قسم ياد فرموده اگر كلمه لا زائده باشد كه معمول در كلام عرب است يا فرموده قسم نميخورم چون حاجت بقسم نيست يا نفى فرموده عقيده كفّار را بكلمه لا اوّلا و بعدا قسم ياد فرموده بستارگان رجوع كننده بمسير خودشان در افلاكشان چون خنّس بمعناى رواجع است و از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده كه آنها پنج ستاره سيّاره‌اند عطارد و زهره و مرّيخ و مشترى و زحل و در مجمع آنرا بستارگان كه در روز مخفى و در شب آشكارند تفسير نموده و فرموده خنّس و كنّس جمع خانس و كانس است و هر دو بمعناى مستور و مختفى است و مؤيّد معناى اوّل آنست كه موصوف شده بجوارى يعنى سيّارات كه جارى ميشوند در افلاكشان و نيز موصوف شده بكنّس‌


جلد 5 صفحه 352

كه بمعناى متواريات و پوشيده شدگان بنور آفتاب است و ظاهر آنست كه هر يك از آنها معناى مستقلّى است نه آنكه كنّس مؤكّد خنّس باشد و قمّى ره نقل فرموده كه مراد ستارگانند كه مخفى ميشوند در روز پس آشكار نميگردند و در بعضى از روايات معتبره بامام غائب عليه السّلام تأويل شده و فائده قسم ياد نمودن تأكيد است و اگر مراد قسم نميخورم باشد آن هم يك نوع تأكيد در كلام است و اين احتمالات در اين تركيب مكرر ذكر شده و نيز قسم ياد فرموده بشب وقتى كه اقبال نمايد بتاريكى يا ادبار نمايد بآن چون از لغات اضداد است و در روايات بهر دو معنى تفسير شده و بصبح وقتى كه بدمد و قمى نقل فرموده وقتى كه بر آيد و تعبير از آن به تنفّس براى اقبال روح و نسيم است اين قسمها براى آنست كه مردم دير باور قبول كنند كه قرآن قول جبرئيل مكرّم پيام آور خداوند است يعنى سخن آورنده كلام او است نزد پيغمبر خاتم و جبرئيل داراى قوّت و نزد صاحب تخت و سلطنت داراى مكانت و قرب و منزلت است و مطاع و فرمانفرما است در آن بارگاه نسبت بساير ملائكه و امين است در وحى الهى كه كم و زياد نميكند و روايت شده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بجبرئيل فرمود خداوند تو را بقوّت و امانت ستوده چگونه است آن عرض كرد امّا قوّتم آنست كه چهار شهر لوط را كه هر شهر چهار هزار مرد جنگى داشت غير از زنان و كودكان از بيخ و بن كندم و بالا بردم تا جائيكه صوت مرغها و سگهاى آنها را اهل آسمانها شنيدند پس واژگون نمودم آنها را و افكندم بر زمين و اما امانتم آنست كه تا كنون از حدود چيزيكه بمن سپرده شده تجاوز ننمودم و نيز روايت شده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعد از نزول و ما ارسلناك الّا رحمة للعالمين از جبرئيل پرسيد آيا از اين رحمت چيزى بتو واصل شده عرض كرد بلى من از عاقبت امر خود ترسان بودم تا وقتى كه خداوند مرا ببركت تو ستود بقول خود ذى قوّة عند ذى العرش مكين و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام اين جمله را بجبرئيل تفسير نموده و مطاع ثمّ امين را بمطاع بودن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد خدا و امين بودن او در قيامت و نيز اين قسمها براى آنست كه كفار مكّه تهمت نزنند كه مصاحب و معاشر و هادى آنها كه پيغمبر خدا است ديوانه يا مفتون بعشق على عليه السّلام است كه او را براى خود


جلد 5 صفحه 353

جانشين قرار داده چنانچه ظاهر از آيه و مستظهر از نقل قمّى ره است و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جبرئيل را بصورت اصلى خود در وقت طلوع آفتاب يا در ساق عرش چنانچه مستفاد از بعضى روايات است مشاهده فرمود و آن حضرت كسى نيست كه مانند كفّار مكّه كه به پيغمبر تهمت زدند در خبرى كه از غيب بوحى الهى ميدهد تهمت بخدا زند چون بعضى بظنين بظاء مؤلّف قرائت نموده‌اند و بنا بر قرائت مشهوره مراد آنست كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كسى نيست كه در احكام و معارف الهيّه كه از عالم غيب باو ميرسد بخل نمايد و تعليم بافراد قابل ننمايد و در ابلاغ آن امساك فرمايد و كسى تصور نكند كه قرآن از قبيل كلام كاهنان است كه از شياطين تلقّى مينمودند و اخيرا آنها از مداخله در اخبار غيبيّه ممنوع شدند و بشهاب ثاقب از آسمان رانده گرديدند و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه خداوند بعلم غيب خود بر پيغمبرش بخل نميكند و سخن او از قبيل كلام كاهنان نيست كه شياطين با آنها بودند و بزبانشان تكلّم مينمودند و در خاتمه خداوند آنها را ملامت فرموده كه پس شما از در خانه محمد و آل او كجا ميرويد و از قرآن چه راهنمائى بهتر ميجوئيد نيست آن مگر موجب تذكّر و سعادت دنيا و آخرت براى جهانيان ولى كسى بآن متذكّر و سعادتمند ميشود از شما مردم كه بخواهد راه حقّ را بجويد و استقامت در آن نمايد و كسى طالب حقّ نميشود مگر آنكه خداوند خواسته باشد در ازل سعادت او را باختيار خودش چون مشيّت از آن حق است نه خلق و لطف و توفيق و تأييد مخصوص بذات اقدس او است و قمى ره قول خداوند فأين تذهبون را بفرار از ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ان هو الّا ذكر للعالمين را بكسانيكه اخذ ميثاق از آنها بر ولايت شده و لمن شاء منكم أن يستقيم را به استقامت در اطاعت آن حضرت و ائمه اطهار در حديث سابق تفسير فرموده است و از امام كاظم عليه السّلام و ما تشاءون الّا أن يشاء اللّه ربّ العالمين بقلوب ائمه اطهار تفسير شده كه مورد اراده و مشيّت الهيه است و چون خدا بخواهد چيزى را ميخواهند و ثواب قرائت اين سوره در سوره قبل گذشت.


جلد 5 صفحه 354

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


ذِي‌ قُوَّةٍ عِندَ ذِي‌ العَرش‌ِ مَكِين‌ٍ «20»

‌آن‌ جبرئيل‌ ‌که‌ ‌رسول‌ كريم‌ ‌بود‌ صاحب‌ قوت‌ و قدرت‌ و توانا ‌است‌ و نزد ذي‌‌-‌ العرش‌ ‌که‌ خداي‌ متعال‌ ‌است‌ مقام‌ و منزلتي‌ دارد. ذي‌ قوه‌ بودن‌ ‌آن‌ ‌را‌ مفسرين‌ گفتند:

هفت‌ شهر لوط ‌که‌ ‌هر‌ شهري‌ داراي‌ دويست‌ هزار جمعيت‌ ‌بود‌ ‌با‌ جميع‌ حيوانات‌ و عمارات‌ و اشجار و انهار ‌آن‌ ‌از‌ زمين‌ كند و برد ‌تا‌ نزديك‌ آسمان‌ ‌که‌ گفتند: پانصد سال‌ راه‌ ‌است‌ ‌که‌ گفتند صداي‌ سگان‌ و خروسان‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ملائكه‌ آسمان‌ ميشنيدند و ‌تا‌ صبح‌ روي‌ بال‌ ‌خود‌ نگاه‌ داشت‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ وارونه‌ كرد ‌که‌ اثري‌ ‌از‌ ‌آنها‌ باقي‌ نماند.

اقول‌: ‌اينکه‌ قوت‌ جسماني‌ ‌او‌ ‌بود‌ و اما قوت‌ روحاني‌ ‌او‌ ‌که‌ بلا واسطه‌ وحي‌ الهي‌ ‌را‌ ميگرفت‌ و طرفة العين‌ ‌بر‌ انبياء ‌از‌ آدم‌ ‌تا‌ خاتم‌ ميرساند، و ‌بر‌ صديقه‌ طاهره‌ صحيفه‌ فاطميه‌ و ‌بر‌ ائمه‌ طاهرين‌ الهامات‌ الهيه‌ و ‌غير‌ اينها ‌از‌ آنچه‌ مأمور ‌بود‌ ميرسانيد و انجام‌ ميداد.

جلد 18 - صفحه 12

عِندَ ذِي‌ العَرش‌ِ مَكِين‌ٍ ‌در‌ پيشگاه‌ احديت‌ مقام‌ و مرتبه‌ و منزلت‌ بزرگي‌ داشت‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 20)- سپس به اوصاف دیگر پرداخته، می‌افزاید: «او صاحب قدرت است، و نزد (خداوند) صاحب عرش مقام والائی دارد»! (ذی قوة عند ذی العرش مکین).

ج5، ص424

«ذی العرش» اشاره به ذات پاک خداوند است، گر چه او صاحب تمام عالم هستی است ولی از آنجا که عرش- خواه به معنی عالم ماوراء طبیعت باشد، و یا مقام علم مکنون خداوند- اهمیت بیشتری دارد، او را به صاحب عرش بودن توصیف می‌کند.

نکات آیه

۱ - جبرئیل، فرشته اى نیرومند و پرقدرت (ذى قوّة) نکره بودن «قوّة»، بر عظمت آن دلالت دارد.

۲ - جبرئیل، به دور از هرگونه نقص و ناتوانى در ابلاغ پیام خداوند به پیامبر(ص) (ذى قوّة) مراد از «قوّة» ممکن است نیروى لازم براى انجام رسالت باشد. در این صورت به معناى فراموش کار نبودن و توانمندى جبرئیل بر دریافت کامل قرآن و حفاظت از آن، تا مرحله رساندن به پیامبر(ص) است.

۳ - جبرئیل، نزد خداوند، داراى قدر و منزلتى والا است. (عند ذى العرش مکین) «مکین»، به معناى جا افتاده و داراى قدر و منزلت است. (مفردات راغب)

۴ - عرش (جهان هستى)، مملوک و در اختیار خداوند است. (ذى العرش) «عرش»; یعنى، تخت فرمانروایى (مقاییس اللغة). مالکیت عرش، کنایه از سلطه بر اداره و تدبیر نظام عالم است.

۵ - سلطه خداوند بر عرش، پشتوانه اقتدار جبرئیل (ذى قوّة عند ذى العرش مکین) وصف «ذى العرش»، مى تواند این نکته را برجسته سازد که منزلت والاى جبرئیل، نزد کسى که عرش مقهور او است، اتصاف او را به «ذى قوّة» تضمین مى کند.

روایات و احادیث

۶ - «عن أبى عبداللّه(ع) فى قوله: «ذى قوّة عند ذى العرش مکین» قال: یعنى: جبرئیل...;] از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «ذى قوّة عند ذى العرش مکین» روایت شده که مراد جبرئیل است...».

موضوعات مرتبط

  • اسماء و صفات: ذوالعرش ۴
  • جبرئیل: جبرئیل و عجز ۲; جبرئیل و محمد(ص) ۲; جبرئیل و نقص ۲; قدرت جبرئیل ۱، ۶; مقامات جبرئیل ۳، ۶; منشأ قدرت جبرئیل ۵; ویژگیهاى جبرئیل ۱
  • خدا: حاکمیت خدا ۵; مالکیت خدا ۴
  • عرش: حاکم عرش ۵; مالک عرش ۴
  • محمد(ص): ابلاغ قرآن به محمد(ص) ۲

منابع

  1. تفسیر قمى، ج ۲، ص ۴۰۸; نورالثقلین، ج ۵، ص ۵۱۸، ح ۲۴.