التكوير ١٥

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

سوگند به ستارگانی که بازمی‌گردند،

|پس سوگند به اختران بازگردنده

نه، نه! سوگند به اختران گردان،

چنین نیست (که منکران قرآن پندارند) قسم یاد می‌کنم به ستارگان باز گردنده.

پس سوگند به ستارگانی که باز می گردند،

سوگند به ستارگان بازگردنده،

پس سوگند می‌خورم به اختران باز گردنده‌

پس سوگند به ستارگان بازگردنده

سوگند به ستارگانی که واپس می‌روند (و در پرتو خورشید از دیدگان مردمان پنهان می‌شوند)!

پس سوگند نمی‌خورم به اختران بسی باز گردنده.

پس سوگند نیارم به فروروندگان‌


التكوير ١٤ آیه ١٥ التكوير ١٦
سوره : سوره التكوير
نزول : ١ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«فَلآ أُقْسِمُ»: (نگا: واقعه / ، حاقّه / ، معارج / ، قیامه / و . «الْخُنَّسِ»: جمع خانِس، واپس روندگان. واپس ماندگان. مراد همه ستارگان است که با طلوع خورشید، از دیدگان ما انسانها، انگار خویشتن را واپس می‌کشند، و به درون لانه‌های خود می‌خزند.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ «15» الْجَوارِ الْكُنَّسِ «16» وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ «17» وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ «18» إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ «19» ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ «20» مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ «21»

سوگند به ستارگانى كه بازمى‌گردند. در حركت هستند و پنهان مى‌شوند. و سوگند به شب آنگاه كه برود. و سوگند به صبح آنگاه كه بدمد. كه همانا قرآن، كلام پيام‌آورى گرامى است. آن كه نزد خداوندِ صاحب عرش، داراى قدرت و مقام والا است. (فرشته‌اى كه) فرمانش برند و امينش شمرند.

نکته ها

«خنس» جمع «خانس»، به معناى رجوع كننده است. «جوار» جمع «جارية» به معناى روان و در جريان است و «كنس» جمع «كانس» به معناى مخفى شدن است. مفسران با توجّه به آيات بعد كه در مورد به پايان رسيدن شب و دميدن صبح است، آياتِ‌ «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ» را در مورد ستارگان دانسته‌اند كه هر شب ظاهر مى‌شوند و با طلوع خورشيد پنهان مى‌گردند، گرچه در همان حال پنهانى، در حركت اند و لذا شب بعد به جاى خود بازمى‌گردند.

«عَسْعَسَ» به معناى تاريكى رقيق است كه به فرموده حضرت على عليه السلام به هنگام پايان‌

جلد 10 - صفحه 399

شب مشاهده مى‌شود. «1» بنابراين آيه‌ «وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ» شبيه آيه‌ «وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ» «2» مى‌باشد.

«تَنَفَّسَ» به معناى نفس كشيدن صبح است. گويا روز از حبس شب آزاد شده و در هواى آزاد نفس مى‌كشد.

سوگند خداوند به دميدن صبح و پنهان شدن ستاره و حركت كرات آسمانى در زمانى كه مردم در جاهليّت به سر مى‌بردند، نشانه‌ى توجّه اسلام به طبيعت و تفكر در آن است.

پیام ها

1- روز قيامت روز شهود و تجسّم عمل است. «عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ»

2- در قيامت، انسان به جزئيّات كار خود آگاه مى‌شود. «ما أَحْضَرَتْ»

3- فرشته وحى، كريم، امين، قوى و مطاع است. «كَرِيمٍ‌، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ‌، مُطاعٍ‌، أَمِينٍ»

4- كرامت و بزرگوارى، توانايى و مكنت، داشتن نيروهايى فرمان بر و امانت‌دارى از شرايط لازم براى پيام‌رسانى و ارشاد است. «كَرِيمٍ‌، ذِي قُوَّةٍ، مَكِينٍ‌، مُطاعٍ‌، أَمِينٍ»

5- جبرئيل مأمورانى فرمان‌بردار در اختيار دارد. «مُطاعٍ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ «15»

فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ‌: پس البته سوگند مى‌خورم به ستارگان رجوع كننده بعد از رفتن.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ «15» الْجَوارِ الْكُنَّسِ «16» وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ «17» وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ «18» إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ «19»

ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ «20» مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ «21» وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ «22» وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ «23» وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ «24»

وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ «25» فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ «26» إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ «27» لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ «28» وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ «29»

ترجمه‌

پس قسم نميخورم به پنج ستاره‌

كه سيّارات پوشيده شدگانند

و بشب وقتى كه رو كند بتاريكى‌

و بصبح وقتى كه بدمد

كه همانا آن سخن پيام آور مكرّمى است‌

كه داراى قوّت و نزد صاحب مقرّ سلطنت با منزلت است‌

فرمانروا است در آنجا داراى امانت است‌

و نيست معاشر و مصاحب شما ديوانه‌

و بتحقيق ديد او را در افق روشن‌

و نيست او در خبرهائى كه از غيب باو ميرسد امساك كننده‌

و نيست آن سخن شيطان رانده شده‌

پس كجا ميرويد

نيست آن مگر موجب تذكّر براى جهانيان‌

براى هر كه بخواهد از شما كه براستى و درستى ثابت باشد

و نميخواهيد مگر آنكه بخواهد خدا پروردگار جهانيان.

تفسير

خداوند متعال پس از ذكر اوضاع قيامت در آيات سابقه قسم ياد فرموده اگر كلمه لا زائده باشد كه معمول در كلام عرب است يا فرموده قسم نميخورم چون حاجت بقسم نيست يا نفى فرموده عقيده كفّار را بكلمه لا اوّلا و بعدا قسم ياد فرموده بستارگان رجوع كننده بمسير خودشان در افلاكشان چون خنّس بمعناى رواجع است و از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده كه آنها پنج ستاره سيّاره‌اند عطارد و زهره و مرّيخ و مشترى و زحل و در مجمع آنرا بستارگان كه در روز مخفى و در شب آشكارند تفسير نموده و فرموده خنّس و كنّس جمع خانس و كانس است و هر دو بمعناى مستور و مختفى است و مؤيّد معناى اوّل آنست كه موصوف شده بجوارى يعنى سيّارات كه جارى ميشوند در افلاكشان و نيز موصوف شده بكنّس‌


جلد 5 صفحه 352

كه بمعناى متواريات و پوشيده شدگان بنور آفتاب است و ظاهر آنست كه هر يك از آنها معناى مستقلّى است نه آنكه كنّس مؤكّد خنّس باشد و قمّى ره نقل فرموده كه مراد ستارگانند كه مخفى ميشوند در روز پس آشكار نميگردند و در بعضى از روايات معتبره بامام غائب عليه السّلام تأويل شده و فائده قسم ياد نمودن تأكيد است و اگر مراد قسم نميخورم باشد آن هم يك نوع تأكيد در كلام است و اين احتمالات در اين تركيب مكرر ذكر شده و نيز قسم ياد فرموده بشب وقتى كه اقبال نمايد بتاريكى يا ادبار نمايد بآن چون از لغات اضداد است و در روايات بهر دو معنى تفسير شده و بصبح وقتى كه بدمد و قمى نقل فرموده وقتى كه بر آيد و تعبير از آن به تنفّس براى اقبال روح و نسيم است اين قسمها براى آنست كه مردم دير باور قبول كنند كه قرآن قول جبرئيل مكرّم پيام آور خداوند است يعنى سخن آورنده كلام او است نزد پيغمبر خاتم و جبرئيل داراى قوّت و نزد صاحب تخت و سلطنت داراى مكانت و قرب و منزلت است و مطاع و فرمانفرما است در آن بارگاه نسبت بساير ملائكه و امين است در وحى الهى كه كم و زياد نميكند و روايت شده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بجبرئيل فرمود خداوند تو را بقوّت و امانت ستوده چگونه است آن عرض كرد امّا قوّتم آنست كه چهار شهر لوط را كه هر شهر چهار هزار مرد جنگى داشت غير از زنان و كودكان از بيخ و بن كندم و بالا بردم تا جائيكه صوت مرغها و سگهاى آنها را اهل آسمانها شنيدند پس واژگون نمودم آنها را و افكندم بر زمين و اما امانتم آنست كه تا كنون از حدود چيزيكه بمن سپرده شده تجاوز ننمودم و نيز روايت شده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعد از نزول و ما ارسلناك الّا رحمة للعالمين از جبرئيل پرسيد آيا از اين رحمت چيزى بتو واصل شده عرض كرد بلى من از عاقبت امر خود ترسان بودم تا وقتى كه خداوند مرا ببركت تو ستود بقول خود ذى قوّة عند ذى العرش مكين و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام اين جمله را بجبرئيل تفسير نموده و مطاع ثمّ امين را بمطاع بودن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد خدا و امين بودن او در قيامت و نيز اين قسمها براى آنست كه كفار مكّه تهمت نزنند كه مصاحب و معاشر و هادى آنها كه پيغمبر خدا است ديوانه يا مفتون بعشق على عليه السّلام است كه او را براى خود


جلد 5 صفحه 353

جانشين قرار داده چنانچه ظاهر از آيه و مستظهر از نقل قمّى ره است و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جبرئيل را بصورت اصلى خود در وقت طلوع آفتاب يا در ساق عرش چنانچه مستفاد از بعضى روايات است مشاهده فرمود و آن حضرت كسى نيست كه مانند كفّار مكّه كه به پيغمبر تهمت زدند در خبرى كه از غيب بوحى الهى ميدهد تهمت بخدا زند چون بعضى بظنين بظاء مؤلّف قرائت نموده‌اند و بنا بر قرائت مشهوره مراد آنست كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كسى نيست كه در احكام و معارف الهيّه كه از عالم غيب باو ميرسد بخل نمايد و تعليم بافراد قابل ننمايد و در ابلاغ آن امساك فرمايد و كسى تصور نكند كه قرآن از قبيل كلام كاهنان است كه از شياطين تلقّى مينمودند و اخيرا آنها از مداخله در اخبار غيبيّه ممنوع شدند و بشهاب ثاقب از آسمان رانده گرديدند و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه خداوند بعلم غيب خود بر پيغمبرش بخل نميكند و سخن او از قبيل كلام كاهنان نيست كه شياطين با آنها بودند و بزبانشان تكلّم مينمودند و در خاتمه خداوند آنها را ملامت فرموده كه پس شما از در خانه محمد و آل او كجا ميرويد و از قرآن چه راهنمائى بهتر ميجوئيد نيست آن مگر موجب تذكّر و سعادت دنيا و آخرت براى جهانيان ولى كسى بآن متذكّر و سعادتمند ميشود از شما مردم كه بخواهد راه حقّ را بجويد و استقامت در آن نمايد و كسى طالب حقّ نميشود مگر آنكه خداوند خواسته باشد در ازل سعادت او را باختيار خودش چون مشيّت از آن حق است نه خلق و لطف و توفيق و تأييد مخصوص بذات اقدس او است و قمى ره قول خداوند فأين تذهبون را بفرار از ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ان هو الّا ذكر للعالمين را بكسانيكه اخذ ميثاق از آنها بر ولايت شده و لمن شاء منكم أن يستقيم را به استقامت در اطاعت آن حضرت و ائمه اطهار در حديث سابق تفسير فرموده است و از امام كاظم عليه السّلام و ما تشاءون الّا أن يشاء اللّه ربّ العالمين بقلوب ائمه اطهار تفسير شده كه مورد اراده و مشيّت الهيه است و چون خدا بخواهد چيزى را ميخواهند و ثواب قرائت اين سوره در سوره قبل گذشت.


جلد 5 صفحه 354

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَلا أُقسِم‌ُ بِالخُنَّس‌ِ «15» الجَوارِ الكُنَّس‌ِ «16» وَ اللَّيل‌ِ إِذا عَسعَس‌َ «17» وَ الصُّبح‌ِ إِذا تَنَفَّس‌َ «18» إِنَّه‌ُ لَقَول‌ُ رَسُول‌ٍ كَرِيم‌ٍ «19»

خنّس‌ كسي‌ ‌را‌ گويند ‌که‌ دور شود و غائب‌ گردد، و كنّس‌ كسي‌ ‌را‌ گويند ‌که‌ مستور شود مثل‌ ‌پس‌ پرده‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ نبينند.

فَلا أُقسِم‌ُ مفسرين‌ گفتند ‌که‌: لاء زايده‌ ‌است‌ و معني‌ فاقسم‌ ‌است‌ و ‌ما مكرر گفته‌ايم‌ ‌که‌ كلمه زايده‌ ‌در‌ قرآن‌ نيست‌ و معناي‌ ‌فلا‌ اقسم‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ شدت‌ وضوح‌ مطلب‌ احتياج‌ بقسم‌ ندارد چنانچه‌ ‌در‌ ميانه‌ ‌ما مرسوم‌ ‌است‌ يك‌ مطلبي‌ ‌که‌ شدت‌ وضوح‌ دارد مي‌گوييم‌: احتياج‌ بقسم‌ ندارد زيرا قسم‌ ‌براي‌ اثبات‌ امر مشكوك‌ ‌است‌.

جلد 18 - صفحه 9

بِالخُنَّس‌ِ بعضي‌ مفسرين‌ گفتند: مراد ستاره‌ها ‌است‌ ‌که‌ روز غايب‌ ميشوند و شب‌ ظاهر ميگردند، بعضي‌ گفتند: مراد ‌خود‌ خمسه‌ ‌است‌ عطارد زهره‌ مريخ‌ مشتري‌ زحل‌ ‌که‌ ‌در‌ مجاري‌ ‌خود‌ عند التقارن‌ مستور و غايب‌ ميگردند و ‌از‌ ‌اينکه‌ جهت‌ شيطان‌ ‌را‌ خناس‌ گفتند ‌که‌ وقتي‌ ‌که‌ انسان‌ ذكر ‌خدا‌ بگويد ‌ يا ‌ استعاذه‌ كند ‌ يا ‌ تلاوت‌ قرآن‌ كند شيطان‌ فرار ميكند و دور ميشود: ديو بگريزد ‌از‌ ‌آن‌ قوم‌ ‌که‌ قرآن‌ خوانند.

و وقتي‌ ‌که‌ غافل‌ شود ‌از‌ ذكر ‌خدا‌ رجوع‌ ميكند و وسوسه‌ ميكند: يُوَسوِس‌ُ فِي‌ صُدُورِ النّاس‌ِ ‌که‌ ‌در‌ حديث‌ داريم‌ ‌که‌ قلب‌ انسان‌ دو گوش‌ دارد ‌در‌ يك‌ گوش‌ ملك‌ الهام‌ ميكند و اهل‌ حق‌ ‌را‌ ارشاد ميكند و ‌در‌ يك‌ گوش‌ شيطان‌ وسوسه‌ ميكند و اهل‌ ضلالت‌ ‌را‌ اضلال‌ ميكند لكن‌ ‌در‌ اخباري‌ ‌که‌ كليني‌ ‌در‌ كافي‌ و نعماني‌ باسناد مختلف‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر (ع‌) روايت‌ كرده‌اند ‌که‌ تفسير فرمود بوجود حضرت‌ بقية اللّه‌ ‌که‌ مخصوص‌ حضرت‌ ‌است‌ و وقت‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌هم‌ تعيين‌ فرموده‌ ‌در‌ سنه دويست‌ و شصت‌ هجري‌ غيبت‌ ميفرمايد و مستور ميشود سپس‌ مثل‌ شهاب‌ قبس‌ ظاهر ميگردد و ميفرمايد ‌بر‌ اوي‌ ‌که‌: ‌اگر‌ درك‌ كردي‌ زمان‌ ‌او‌ ‌را‌ چشمت‌ روشن‌ ميشود اشاره‌ ‌به‌ اينكه‌ ‌هر‌ ‌که‌ درك‌ كند زمان‌ ظهور ‌را‌ چشمش‌ روشن‌ ميگردد.

اقول‌: ‌در‌ ‌آيه‌ مصداق‌ تعيين‌ نفرموده‌ و تفسير برأي‌ ‌هم‌ جايز نيست‌.

الجَوارِ الكُنَّس‌ِ صفت‌ خنس‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ خنس‌ ‌هم‌ جوار كنس‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌هم‌ غيبت‌ ميكند و دوري‌ ميجويد و ‌هم‌ ‌از‌ نظرها مستور و پنهان‌ ميشود مثل‌ آهو ‌که‌ ‌از‌ ترس‌ صياد ميرود ‌در‌ جايگاه‌ ‌خود‌ ‌که‌ ميگويد: تكنس‌ ‌في‌ المغيب‌، و كنيسه‌ معبد يهود ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ معاشرت‌ دست‌ ميكشد و ميرود ‌در‌ آنجا اشتغال‌ بعبادت‌ پيدا ميكند نظير مساجد مسلمين‌.

وَ اللَّيل‌ِ إِذا عَسعَس‌َ عسعس‌ گفتند: ‌از‌ لغت‌ اضداد ‌است‌ ‌هم‌ ‌بر‌ اقبال‌ اطلاق‌ ميشود و ‌هم‌ ‌بر‌ ادبار نظير قسط ‌که‌ ‌هم‌ ‌بر‌ عدل‌ صادق‌ ميشود و ‌هم‌ ‌بر‌ ظلم‌ چنانچه‌ ميفرمايد: وَ أَقسِطُوا إِن‌َّ اللّه‌َ يُحِب‌ُّ المُقسِطِين‌َ حجرات‌ ‌آيه‌ 9، و ميفرمايد: وَ نَضَع‌ُ المَوازِين‌َ القِسطَ لِيَوم‌ِ القِيامَةِ انبياء ‌آيه‌ 47، و ميفرمايد ‌از‌ قول‌ نفر ‌من‌ الجن‌: وَ أَنّا

جلد 18 - صفحه 10

مِنَّا المُسلِمُون‌َ وَ مِنَّا القاسِطُون‌َ فَمَن‌ أَسلَم‌َ فَأُولئِك‌َ تَحَرَّوا رَشَداً وَ أَمَّا القاسِطُون‌َ فَكانُوا لِجَهَنَّم‌َ حَطَباً جن‌ ‌آيه‌ 14 و 15، و گذشت‌ ‌در‌ باب‌ توريه‌ حديث‌ مفصلي‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) ‌که‌ يكي‌ ‌از‌ اكابر عامه‌ شرفياب‌ شد خدمت‌ حضرت‌ و سؤال‌ كرد ‌گفت‌: ‌ما تقول‌ ‌في‌ الشيخين‌!‌-‌ حضرت‌ فرمود:

(هما امامان‌ عادلان‌ قاسطان‌ كانا ‌علي‌ الحق‌ و مضيا ‌عليه‌ عليهما رحمة اللّه‌)

چون‌ ‌او‌ رفت‌ اصحاب‌ پرسيدند حضرت‌ فرمود: اينكه‌ گفتيم‌: هما امامان‌ راجع‌ بآيه‌ شريفه‌ ‌بود‌ ‌که‌ فرمود:

أَئِمَّةً يَدعُون‌َ إِلَي‌ النّارِ

و اينكه‌ گفتيم‌:

عادلان‌ لانهما عدلا ‌عن‌ الحق‌

، و اينكه‌ گفتم‌: قاسطان‌ اشاره‌ بآيه‌:

وَ أَمَّا القاسِطُون‌َ فَكانُوا لِجَهَنَّم‌َ حَطَباً

و اينكه‌ گفتم‌:

كانا ‌علي‌ الحق‌

حق‌ امير المؤمنين‌ ‌بود‌ و اينها ‌بر‌ ‌عليه‌ ‌او‌ بودند، و مضيا ‌عليه‌ بهمين‌ عداوت‌ ‌از‌ دنيا رفتند، و اينكه‌ گفتم‌:

عليهما رحمة اللّه‌

پيغمبر رحمة اللّه‌ ‌است‌ خصم‌ ‌آنها‌ ‌باشد‌ ‌پس‌ مفاد ‌آيه‌

وَ اللَّيل‌ِ إِذا عَسعَس‌َ

اقبال‌ ‌ يا ‌ ادبار ليل‌ ‌است‌.

وَ الصُّبح‌ِ إِذا تَنَفَّس‌َ نفس‌ كشيدن‌ صبح‌ اشاره‌ ‌به‌ حيات‌ صبح‌ ‌است‌ زيرا انسان‌ و جميع‌ حيوانات‌ ‌تا‌ مادامي‌ ‌که‌ نفس‌ ميكشند زنده‌ هستند و چون‌ ‌از‌ نفس‌ افتادند مرده‌اند كانه‌ صبح‌ زنده‌ ميشود همين‌ ‌که‌ سفيده‌ طالع‌ ميشود و ‌آن‌ بآن‌ نفس‌ تازه‌ ميكند ضياء و نور و حرارتش‌ زياد ميشود ‌که‌ بحد رشد ميرسد ‌در‌ وسط النهار سپس‌ رو بزوال‌ ميگذارد ‌تا‌ غروب‌ ‌که‌ ميميرد بعين‌ انسان‌ ‌که‌ ‌آن‌ بآن‌ رشد ميكند ‌تا‌ حد وقوف‌ سپس‌ رو بنكس‌ ميگذارد ‌تا‌ زمان‌ موت‌ ‌تا‌ اينجا قسمهاي‌ الهي‌ تمام‌ شد جواب‌ قسم‌:

إِنَّه‌ُ لَقَول‌ُ رَسُول‌ٍ كَرِيم‌ٍ ‌که‌ ‌اينکه‌ قرآن‌ فرمايش‌ ‌رسول‌ كريم‌ ‌است‌، مراد ‌از‌ ‌رسول‌ كريم‌ جبرئيل‌ ‌است‌ ‌که‌ امين‌ وحي‌ الهي‌ ‌است‌، و اطلاق‌ ‌رسول‌ ‌بر‌ جبرئيل‌ ‌براي‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ فرستاده‌ خداي‌ متعال‌ ‌است‌ ‌بر‌ قلوب‌ انبياء ‌در‌ واقع‌ ‌رسول‌ ‌است‌ ‌بين‌ خداي‌ متعال‌ و انبياء الهي‌ چنانچه‌ ميفرمايد: وَ إِنَّه‌ُ لَتَنزِيل‌ُ رَب‌ِّ العالَمِين‌َ نَزَل‌َ بِه‌ِ الرُّوح‌ُ الأَمِين‌ُ عَلي‌ قَلبِك‌َ لِتَكُون‌َ مِن‌َ المُنذِرِين‌َ شعراء ‌آيه‌ 192 ‌الي‌ 194.

اشكال‌: مكرر مراتب‌ نزول‌ قرآن‌ ‌را‌ بيان‌ كرده‌ايد ‌که‌ اولين‌ مرتبه ‌آن‌ بروح‌

جلد 18 - صفحه 11

مقدس‌ نبوي‌ ‌در‌ عالم‌ انوار بوده‌ و ‌از‌ ‌اينکه‌ آيات‌ استفاده‌ ميشود ‌که‌ جبرئيل‌ بقلب‌ حضرت‌ نازل‌ كرد و تعليم‌ ‌آن‌ حضرت‌ نموده‌ و ‌اينکه‌ افضليت‌ جبرئيل‌ ‌را‌ ميرساند.

جواب‌: مكرر گفته‌ايم‌ و مثال‌ زده‌ايم‌ ‌که‌ ‌اگر‌ بشخص‌ بزرگي‌ مثل‌ سلطان‌ دستوري‌ بتوسط پست‌ ‌ يا ‌ قاصد ‌براي‌ يكي‌ ‌از‌ حكومت‌ها و استاندارهاي‌ مملكتش‌ بفرستد دليل‌ نيست‌ ‌بر‌ اينكه‌ قاصد و پست‌ افضل‌ ‌از‌ حاكم‌ و استاندار ‌باشد‌، و مثال‌ روشنتر ‌اگر‌ استاد العلماء ‌در‌ نجف‌ اشرف‌ ‌براي‌ يكي‌ ‌از‌ علماء شهرستانها ‌که‌ نزد ‌او‌ تلمذ كرده‌اند توسط يك‌ پست‌ و قاصدي‌ رساله فتوائيه ‌خود‌ ‌را‌ بفرستد ‌که‌ ‌بر‌ مقلدين‌ ‌او‌ ابلاغ‌ كند دليل‌ نيست‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ پست‌ و قاصد افضل‌ ‌از‌ ‌آن‌ عالم‌ ‌باشد‌، وجود مقدس‌ پيغمبر بمنزله تلميذ و معلم‌ ‌او‌ خداي‌ متعال‌ ‌که‌ ‌در‌ همان‌ عالم‌ نورانيت‌ تعليم‌ علم‌ ‌ما ‌يکون‌ ‌الي‌ انقضاء خلقه‌ و جبرئيل‌ بمنزله قاصد و پست‌، و معناي‌:

(كنت‌ نبيا و الآدم‌ ‌بين‌ الماء و الطين‌)

همين‌ ‌است‌ زيرا نبي‌ ‌از‌ ماده نبأ ‌است‌ بمعني‌ خبر ‌يعني‌ ‌با‌ خبر و دانا بودم‌ ‌که‌ هنوز بشري‌ ‌در‌ عالم‌ نبود ‌حتي‌ ملائكه‌ ‌هم‌ ‌از‌ ‌آن‌ عالم‌ ارواح‌ خبر نداشتند و الا نميگفتند: أَ تَجعَل‌ُ فِيها مَن‌ يُفسِدُ فِيها وَ يَسفِك‌ُ الدِّماءَ

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 15)- به دنبال آیات گذشته که سخن از معاد و مقدمات رستاخیز و بخشی از حوادث آن روز بزرگ می‌گفت، در اینجا به بحث از حقانیت قرآن و صدق

ج5، ص422

گفتار پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله می‌پردازد، و در حقیقت آنچه را در آیات قبل پیرامون معاد آمده است تأکید می‌کند و با ذکر قسمهای آگاهی بخش، مطلب را مؤکد می‌سازد.

نخست می‌فرماید: «سوگند به ستارگانی که بازمی‌گردند» (فلا اقسم بالخنس).

نکات آیه

۱ - سوگند مؤکّد خداوند به ستارگانى که در مسیر حرکت خود، بر اثر نور خورشید از نظرها ناپدید مى گردند. (فلاأُقسم بالخنّس) حرف «لا» در «لااُقسم» زاید است و سوگند را تأکید مى کند. برخى گفته اند: «لااُقسم» با همین ترکیب، کلمه قسم است و براى سوگند مؤکد به کار مى رود. «خنّس» جمع «خانس» است و مصدر آن «خنوس»; یعنى، منقبض شدن و پنهان گشتن و فعل «خَنَس»; یعنى، متوارى و غائب شد (لسان العرب). به قرینه ذکر شب و صبح در آیات بعد، مراد از آن ستارگان است و توصیف آنها به این وصف، به اعتبار نامرئى بودن آنها در روز است.

۲ - سوگند خداوند به ستارگانى که در طى مسیر، به نقطه هایى که از آن گذشته اند، بازمى گردند. (فلاأُقسم بالخنّس) برخى از اهل لغت و تفسیر «خُنّس» را به معناى رجوع کنندگان مى دانند (لسان العرب و کشاف). بر این اساس مراد از آن، بازگشت ستارگان در حرکت انتقالى به مدار حرکت قبلى خود است.

۳ - سوگند خداوند به سیاره هاى زحل، مشترى، مرّیخ، زهره و عطارد (فلاأُقسم بالخنّس) بسیارى از اهل لغت و تفسیر، «خنّس» را عنوان ستارگان یاد شده مى دانند.

۴ - ستارگان، آفریده هایى با عظمت (فلاأُقسم بالخنّس) سوگند خداوند، حاکى از عظمت چیزى است که به آن سوگند یاد شده است.

۵ - طرح جزئیات حوادث قیامت در قرآن، نشانه وحى بودن آن (فلاأُقسم) جمله «إنّه لقول رسول» در آیات بعد - که سوگندهاى مکرر در این آیات، مربوط به آن است - از انتساب قرآن به فرستاده الهى حکایت دارد. حرف «فاء» در آیه شریفه، مجموعه را بر آیات پیشین تفریع کرده است که درباره حوادث قیامت بود; یعنى، حال که رخدادهاى قیامت و آینده جهان را بیان کردیم، جاى آن دارد که قرآن را به مبدأ وحى مربوط بدانید.

روایات و احادیث

۶ - «عن الأصْبَغ بن نُباتة عن على(ع) فى قوله «فلاأُقسم بالخنّس» قال: خمسة أنجم زحل و عطارد و المشترى و بهرام و الزهرة...;] از اصبغ بن نباتة از على(ع) درباره «فلااُقسم بالخنّس» روایت شده که[ خُنّس] پنج ستاره است: زحل، عطارد، مشترى، بهرام و زهره».

موضوعات مرتبط

  • ستارگان: اختفاى ستارگان ۱; بازگشت ستارگان ۲; ستاره زحل ۶; ستاره زهره ۶; ستاره عطارد ۶; ستاره مریخ ۶; ستاره مشترى ۶; عظمت ستارگان ۴
  • سوگند: سوگند به ستارگان ۱، ۲; سوگند به ستاره زحل ۳; سوگند به ستاره زهره ۳; سوگند به ستاره عطارد ۳; سوگند به ستاره مریخ ۳; سوگند به ستاره مشترى ۳
  • قرآن: دلایل وحیانیت قرآن ۵; سوگندهاى قرآن ۱، ۲، ۳
  • قیامت: حوادث قیامت ۵

منابع

  1. الدرالمنثور، ج ۸، ص ۴۳۱; نورالثقلین، ج ۵- ، ص ۵۱۷، ح ۲۱.