البقرة ١٧٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ای صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه کنید.

اى خردمندان شما را در قصاص زندگانى است، باشد كه پرهيزكار شويد

و اى خردمندان، شما را در قصاص زندگانى است، باشد كه به تقوا گراييد.

ای عاقلان، حکم قصاص برای حفظ حیات شماست تا مگر (از قتل یکدیگر) بپرهیزید.

ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص مایه زندگی است، باشد که [از ریختن خون مردم بدون دلیل شرعی] بپرهیزید.

اى خردمندان، شما را در قصاص كردن زندگى است. باشد كه پروا كنيد.

ای خردمندان شما را در قصاص زندگانی نهفته است، باشد که تقوا پیشه کنید

اى خردمندان، شما را در قصاص، زندگانى است تا شايد پروا كنيد.

ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات و زندگی است (بنابر مصلحت و حکمتی که در آن، و دقائق و نکاتی که در همه‌ی احکام است. این است که قانون قصاص را برای شما وضع کردیم تا از تجاوز و خونریزی بپرهیزید.) باشد که تقوا پیشه کنید.

و ای خردمندان! برای شما در پیگیری (جانیان)، زندگانی‌ای است؛ شاید (از تجاوز به جان‌های محترم دیگران) بپرهیزید.

و شما را است در قصاص (خون خواستن) زندگانیی ای خردمندان شاید پرهیزکاری کنید


البقرة ١٧٨ آیه ١٧٩ البقرة ١٨٠
سوره : سوره البقرة
نزول : ٩ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٠
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«حَیَاةٌ»: زندگی. تنکیر آن برای تنویع یا تعظیم است. «أُوْلِی الأَلْبَابِ»: افراد باشعور. خردمندان. «أُوْلِی»: صاحبان. دارندگان. مفرد آن (ذُو) است. «أَلْبَابِ»: جمع لُبّ، مغزها. خردها و عقلها.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


«179» وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‌

اى صاحبان خرد! براى شما در قصاص، حيات (و زندگى نهفته) است.

باشد كه شما تقوا پيشه كنيد.

نکته ها

گويا آيه در مقام پاسخ به يك سرى ايرادهايى است كه به حكم قصاص، به خصوص از سوى روشنفكر نمايان مطرح مى‌شود. قرآن مى‌فرمايد: حكم قصاص براى جامعه انسانى تأمين كننده حيات و زندگى است. قصاص يك برخورد و انتقام شخصى نيست، بلكه تأمين كننده امنيّت اجتماعى است. در جامعه‌اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنيّت از بين مى‌رود و آن جامعه گويا حياتى ندارد و مرده است. چنانكه در پزشكى و كشاورزى و دامدارى، لازمه حيات وسلامت انسان، گياه وحيوان، از بين بردن ميكروب‌ها و آفات است.

اگر به بهانه اينكه قاتل هيجان روانى پيدا كرده، بگوييم او رها شود، هيچ ضمانتى نيست كه در ديگر جنايت‌ها اين بهانه مطرح نشود، چون تمام جنايتكاران در حال سلامت و آرامش روحى و فكرى دست به جنايت نمى‌زنند. با اين حساب تمام خلافكاران بايد آزاد باشند و جامعه سالم نيز تبديل به جنگل شود كه هركس بر اثر هيجان و دگرگونى‌هاى روحى و

جلد 1 - صفحه 275

روانى، هركارى را بتواند انجام دهد. گمان نشود كه دنياى امروز، دنياى عاطفه و نوع دوستى است و قانون قصاص، قانونى خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنياست. اسلام در كنار حكم قصاص، اجازه عفو و اخذ خون‌بها داده تا به مصلحت اقدام شود.

توجيهاتى از قبيل اينكه از مجرمان و قاتلان در زندان با كار اجبارى به نفع پيشرفت اقتصادى بهره‌گيرى مى‌كنيم، قابل قبول نيست. چون اين برنامه‌ها، تضمين كننده امنيّت عمومى نيستند. اصل، مقام انسانيّت و جامعه عدالت پرور است، نه دنياى پرخطر همراه با توليد بيشتر، آن هم به دست جنايتكاران و قاتلان!

از آنجا كه قانون قصاص، ضامن عدالت و امنيّت و رمز حيات جامعه است، در پايان اين آيه مى‌فرمايد: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» يعنى اجراى اين قانون، موجب خوددارى و جلوگيرى از بروز قتل‌هاى ديگر است.

حيات، داراى انواعى است:

1- حيات طبيعى. مثل زنده شدن زمين در بهار و بعد از باران. «يُحْيِ الْأَرْضَ» «1»

2- حيات معنوى. مثل دعوت پيامبر كه عامل زنده شدن مردم است. «دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ» «2»

3- حيات برزخى كه شهدا دارند. «لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ» «3»

4- حيات اخروى كه براى همه است. «يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ» «4»

5- حيات اجتماعى در سايه امنيّت و عدالت. نظير همين آيه‌ «لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»

پیام ها

1- اجراى عدالت، تضمين كننده حيات جامعه است. «لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»

2- تعادل ميان رأفت و خشونت، لازم است. خدايى كه رحمن و رحيم است، قصاص را رمز حيات مى‌داند. «لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»

3- حذف عنصر خطرناك، يك اصل عقلانى است. «يا أُولِي الْأَلْبابِ»


«1». روم، 50.

«2». انفال، 24.

«3». بقره، 154.

«4». بقره، 28.

جلد 1 - صفحه 276

4- زود قضاوت نكنيد. ممكن است در برخورد سطحى، قصاص را خوب ندانيد ولى با خرد وانديشه درمى‌يابيد كه قصاص رمز حيات است. «يا أُولِي الْأَلْبابِ»

5- تقوا و دورى از گناه، فلسفه احكام دين است. چه احكام عبادى و چه قضايى. «1» «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

6- قصاص، سبب بازدارى مردم از تكرار قتل است. «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (179)

بعد از آن بيان وجه حكمت قصاص را فرمايد:

وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ: و مر شما راست در حكم قصاص زندگى و بقا، يعنى چون كسى قصد قتل شخصى كند و به سبب ترس از قصاص ترك كند، آن شخص دومى از كشتن سالم ماند. پس در حكم قصاص زندگى و حفظ نفوس است. يا أُولِي الْأَلْبابِ‌: اى صاحبان عقلهاى خالص، اين نداست به ايشان جهت تأمل صاحبان عقول صافيه در حكم قصاص كه موجب بقاى ارواح و حفظ نفوس و نظر در عواقب امور مى‌باشد نسبت به انتظام بشريت. لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‌: براى اينكه شما بپرهيزيد در محافظت حكم قصاص و اذعان به آن، يا بترسيد از عقوبات الهى و اجتناب كنيد از معاصى.

تحقيق: أقوى دليل بر خاتميت حضرت محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جامعيت شريعت آن سرور است احكام نظام نوع بشر را تا انقراض عالم، و تمام عقلاى اولين و آخرين عاجزند از جعل چنين قانون جامع كافى وافى. و اكمليت شريعت، ملازم است ختميت بعثت را عقلا،


«1» تفسير نور الثقلين، جلد اوّل، صفحه 132، حديث 520.

«2» تفسير نور الثقلين، جلد اوّل، صفحه 132، حديث 521.

تفسير اثنا عشرى، ج‌1، ص: 329

و كافى باشد برهان در مقام بيان شمه‌اى از احكام.

1- حفظ عقول مردم را فرمود به حدّ شرابخوار.

2- حفظ دين را فرمود به كشتن مرتد.

3- حفظ اموال مردم به بريدن دست دزد.

4- حفظ انساب مردم به حد زنا.

5- حفظ ناموس بشر به اجراء قصاص، اينست كه فرمود: وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ‌.

تنبيه: ظاهر آيه تناقض مى‌نمايد، زيرا قصاص قتل است، پس چگونه حيات باشد، لكن به دقّت نظر و تأمل دريافته شود كه كلامى باشد در غايت فصاحت و بلاغت كه بشر عاجز است از آوردن مثل آن، و لذا امرء القيس سر آمد فصحاء عرب معارضه نمود و گفت: القتل انفى للقتل، و حال آنكه اين دو كلام تفاوت بسيار و مقابله قبيح باشد با مليح به چند وجه:

1- كلمه (القتل) چون قتل ابتدائى را شامل شود، پس سبب نفى كشتن نخواهد بود، بلكه اثبات قتل نمايد به خلاف لفظ (قصاص) مخصوص است به كشتن دوم.

2- با ابلغ بودن آيه كريمه او جزو اخصر هم باشد، زيرا حروف ملفوظه فى القصاص حياة يازده حرف و ملفوظه مجعوله آنها چهارده است.

3- ذهن هر شنونده معنى آيه را بدون درنگ دريابد كه شيئى لازم خود را ثابت كند كه قصاص حيات را بياورد به خلاف كلام آنها.

4- تكرار كلمه قتل خالى از ركاكت نيست به خلاف آيه كريمه.

5- هر كشتنى كشتن را برندارد، بلكه كشتن به حق كه قصاص است فساد كشتن را از جامعه محو كند.

اين شمه‌اى بود از فصاحت و بلاغت آيه شريفه كه عقول را از اعجاز آن متحير سازد.

تفسير اثنا عشرى، ج‌1، ص: 330


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (179)

ترجمه‌

و مر شما راست در قصاص زندگى اى صاحبان خردها باشد كه شما پرهيزكار شويد.

تفسير

خطاب بامت است و علت بودن حياة در قصاص واضح است كه چون كسى اراده جنايت داشته باشد بعد از اطلاع بحكم قصاص از اين عمل قبيح صرف نظر مى‌نمايد و حتى الامكان خوددارى ميكند از ترس عقوبت دنيوى و باين سبب خود او و طرف مقابل و قبيله هر يك و حاميان دو طرف بلكه عموم خلق محفوظ از قتل و داراى حياة ميشوند و اين آيه شريفه در نهايت ايجاز و فصاحت است و در امالى از امير المؤمنين (ع) مروى است كه چهار جمله گفتم و خداوند تصديق مرا در كتاب خود نازل فرمود يكى از آنها اين بود كه گفتم كشتار كم مى‌كند كشتار را خداوند اين آيه را فرستاد كه مصدق من بود و گفته‌اند اينكه در آخر خطاب باولى الالباب شده است براى تأمل در حكمت قصاص ميباشد كه موجب حفظ نفوس است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لَكُم‌ فِي‌ القِصاص‌ِ حَياةٌ يا أُولِي‌ الأَلباب‌ِ لَعَلَّكُم‌ تَتَّقُون‌َ (179)

(و ‌براي‌ ‌شما‌ ‌در‌ حكم‌ قصاص‌ حيات‌ زندگي‌ ‌است‌ ‌براي‌ صاحبان‌ عقول‌ ‌تا‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌شما‌ ‌از‌ قتل‌ بپرهيزيد) ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ بيان‌ حكمت‌ تشريع‌ قصاص‌ ‌را‌ مينمايد و ‌در‌ اصطلاح‌ علماء فرق‌ ‌است‌ ‌بين‌ علت‌ حكم‌ و حكمت‌ ‌آن‌، علت‌ حكم‌ ‌آن‌ چيزي‌ ‌است‌ ‌که‌ حكم‌ تابع‌ آنست‌

جلد 2 - صفحه 318

و ‌هم‌ مطرد ‌است‌ و ‌هم‌ منعكس‌ ‌يعني‌ ‌در‌ ‌هر‌ مورد ‌که‌ ‌آن‌ چيز يافت‌ شود حكم‌ ثابت‌ ‌است‌ و ‌هر‌ جا ‌آن‌ چيز نباشد حكم‌ ‌هم‌ نيست‌ و باصطلاح‌ علت‌ جامع‌ افراد و مانع‌ اغيار ‌است‌ مثلا ‌اگر‌ شارع‌ بفرمايد «الخمر حرام‌ لانه‌ مسكر» حكم‌ حرمت‌ دائر مدار اسكار ‌است‌ ‌پس‌ ‌غير‌ خمر نيز ‌اگر‌ مسكر ‌باشد‌ حرام‌ ‌است‌ و ‌اگر‌ فرض‌ كنيم‌ خمري‌ پيدا شود ‌که‌ مسكر نباشد حرام‌ نيست‌ كانه‌ فرموده‌ «المسكر حرام‌» و اما حكمت‌ حكم‌ عبارت‌ ‌از‌ مصالح‌ ‌ يا ‌ مفاسديست‌ ‌که‌ منشأ حكم‌ ميشود و لازم‌ نيست‌ مطرد ‌باشد‌ مثلا حكمت‌ تشريع‌ عده‌ ‌براي‌ مطلقه‌ عدم‌ اختلاط انساب‌ ‌است‌ ‌پس‌ ‌اگر‌ مطلقه‌ عقيم‌ ‌باشد‌ ‌ يا ‌ مدتها زوجش‌ غائب‌ بوده‌ و مقاربتي‌ حاصل‌ نشده‌ معذلك‌ واجب‌ ‌است‌ عده‌ نگاهدارد ‌هر‌ چند يقين‌ بعدم‌ اختلاط نسب‌ ‌باشد‌.

‌پس‌ ‌از‌ بيان‌ ‌اينکه‌ مقدمه‌ مي‌گوييم‌ حكمت‌ تشريع‌ قصاص‌ حفظ حيات‌ جامعه‌ ‌است‌ زيرا بهترين‌ مانع‌ ‌براي‌ جلوگيري‌ مردم‌ ‌از‌ جرئت‌ ‌بر‌ قتل‌ نفس‌ ‌است‌ و ‌اگر‌ افراد اجتماعي‌ قطعا بدانند ‌که‌ ‌هر‌ گاه‌ اقدام‌ بقتل‌ نفس‌ كنند قصاص‌ ميشوند و ‌در‌ اجراي‌ قانون‌ قصاص‌ استثنايي‌ راه‌ ندارد ‌از‌ ترس‌ ‌آن‌ جرئت‌ ‌بر‌ ‌اينکه‌ خيانت‌ نميكنند علاوه‌ ‌بر‌ اينكه‌ اولا اغلب‌ كساني‌ ‌که‌ دست‌ بآدمكشي‌ ميزنند اشخاص‌ رذل‌ و چاقوكش‌ و نانجيب‌ هستند و بسا ‌براي‌ يك‌ امر جزئي‌ قتل‌ نفسي‌ مرتكب‌ ميشوند و ‌اگر‌ ‌او‌ ‌را‌ قصاص‌ نكنند بسا صدها نفر ‌را‌ بقتل‌ ميرساند ولي‌ ‌اگر‌ قصاص‌ شود جان‌ بسياري‌ حفظ ‌شده‌ ‌است‌ و ثانيا اينگونه‌ اشخاص‌ عضو فاسد اجتماعند و ‌اگر‌ قطع‌ نشوند بديگران‌ سرايت‌ ميكند و بسا صدها نفر افراد قاتل‌ و جاني‌ پيدا ‌شده‌ و جان‌ افراد اجتماع‌ ‌در‌ معرض‌ مخاطره‌ آنان‌ قرار ميگيرد ولي‌ ‌اگر‌ چنين‌ عضوي‌ قطع‌ شود ‌از‌ سرايت‌ بساير اعضاء جلوگيري‌ ميشود.

بنا ‌بر‌ ‌اينکه‌ كساني‌ ‌که‌ گمان‌ كرده‌اند قصاص‌ موجب‌ ازدياد مرگ‌ ‌است‌ زيرا يك‌ فرد كشته‌ ‌شده‌ و بقصاص‌ فرد ديگري‌ ‌هم‌ كشته‌ ميشود، اشتباه‌ كرده‌اند زيرا

جلد 2 - صفحه 319

نتيجه‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌از‌ كشتن‌ ‌آن‌ يك‌ نفر عايد اجتماع‌ ميشود ‌در‌ نظر نگرفته‌اند.

يا أُولِي‌ الأَلباب‌ِ صاحبان‌ عقل‌ ‌اينکه‌ معني‌ ‌را‌ درك‌ ميكنند ‌که‌ حيات‌ اجتماع‌ ‌در‌ سايه‌ قصاص‌ ‌است‌.

لَعَلَّكُم‌ تَتَّقُون‌َ ‌اينکه‌ حكم‌ قصاص‌ ‌را‌ قرار داديم‌ ‌تا‌ ‌شما‌ ‌از‌ قتل‌ نفس‌ اجتناب‌ كنيد و مرتكب‌ ‌آن‌ نشويد.

برگزیده تفسیر نمونه


اشاره

(آیه 179)- این آیه با یک عبارت کوتاه و بسیار پرمعنی پاسخ بسیاری از سؤالات را در زمینه مسأله قصاص بازگو می‌کند و می‌گوید: «ای خردمندان! قصاص برای شما مایه حیات و زندگی است، باشد که تقوا پیشه کنید» (وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ).

این آیه آن چنان جالب است که به صورت یک شعار اسلامی در اذهان همگان نقش بسته، و به خوبی نشان می‌دهد که قصاص اسلامی به هیچ وجه جنبه انتقامجویی ندارد. از یکسو ضامن حیات جامعه است، زیرا اگر حکم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت می‌کردند. جان مردم بی‌گناه به خطر می‌افتاد. همان گونه که در کشورهایی که حکم قصاص به کلی لغو شده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است.

و از سوی دیگر مایه حیات قاتل است، چرا که او را از فکر آدمکشی تا حد زیادی باز می‌دارد و کنترل می‌کند.

آیا خون مرد رنگین‌تر است؟

ممکن است بعضی ایراد کنند که در آیات قصاص دستور داده شده که نباید «مرد» بخاطر قتل «زن» مورد قصاص قرار گیرد، مگر خون مرد از خون زن رنگین‌تر است؟ در پاسخ باید گفت: مفهوم آیه این نیست که مرد نباید در برابر زن قصاص شود، بلکه اولیای زن مقتول می‌توانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند به شرط آن که نصف مبلغ دیه را بپردازند.

توضیح این که: مردان غالبا در خانواده عضو مؤثر اقتصادی هستند و مخارج خانواده را متحمل می‌شوند، بنابراین تفاوت میان از بین رفتن «مرد» و «زن» از نظر اقتصادی و جنبه‌های مالی بر کسی پوشیده نیست، لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ دیه در مورد قصاص مرد، رعایت حقوق همه افراد را کرده و از این خلاء اقتصادی و ضربه نابخشودنی، که به یک خانواده می‌خورد جلوگیری نموده است.

اسلام هرگز اجازه نمی‌دهد که به بهانه لفظ «تساوی» حقوق افراد دیگری مانند فرزندان شخصی که مورد قصاص قرار گرفته پایمال گردد.

نکات آیه

۱ - قانون قصاص و اجراى آن موجب حیات جامعه اسلامى است. (و لکم فى القصاص حیوة)

۲ - قصاص، عاملى مهم و اساسى در بازدارى مردم از ارتکاب قتل (و لکم فى القصاص حیوة ... لعلکم تتقون)

۳ - بهره مندان از خرد ناب، توانا بر درک فلسفه قانون قصاص (حیات جامعه) (و لکم فى القصاص حیوة یأولى الألبب) زندگى در پرتو قانون قصاص و اجراى آن، براى همه جامعه اسلامى است نه خصوص خردمندان. بنابراین مخاطب قرار دادن اولى الألباب (دارندگان خرد ناب) در بیان حقیقت مذکور، اشاره به این دارد که: درک آن حقیقت در خور خردى ناب است.

۴ - تقدم مصالح جامعه بر مصلحت فرد (و لکم فى القصاص حیوة یأولى الألبب) از اینکه قرآن قانون قصاص را - که مرگ و نابودى فرد در آن است - براى حیات جامعه مقرر کرده است، مى توان به این نکته رسید که: از نظر قرآن مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است.

۵ - گذشت از حق قصاص تا زمانى پسندیده است که حکمت قانون قصاص از میان نرود. (فمن عفى له ... و لکم فى القصاص حیوة یأولى الألبب) طرح مسأله عفو از قصاص و مطالبه دیه و سپس بیان برترین حکمتهاى اجتماعى براى قصاص; یعنى، تضمین حیات جامعه، مى تواند اشاره به نکته اى باشد که در برداشت فوق آمده است.

۶ - قانون قصاص اصل و عفو از آن، تبصره آن است. (و لکم فى القصاص حیوة یأولى الألبب)

۷ - ارزش حیات و زندگى دنیوى انسانها، در گرو رسیدن آنان به تقواپیشگى است. (و لکم فى القصاص حیوة ... لعلکم تتقون) برداشت فوق مبتنى بر این نکته است که «لعلکم ...» بیان غایت براى «حیاة» باشد; یعنى، قانون قصاص تشریع شد تا حیات جامعه را تضمین کند و حیات و زندگى به خودى خود ارزشى ندارد مگر اینکه زمینه اى براى تحصیل تقوا باشد.

روایات و احادیث

۸ - حضرت على(ع) فرموده است: «فرض اللّه ... القصاص حقناً للدماء ... ;] خداوند ... قصاص را تشریع کرده تا خونها محفوظ باشد ... ».

موضوعات مرتبط

  • احکام: فلسفه احکام ۸
  • ارزشها: ملاک ارزشها ۷
  • انسان: ارزش حیات انسان ها ۷
  • اولوا الالباب: قدرت درک اولوا الالباب ۳
  • تقوا: اهمیّت تقوا ۷
  • جامعه: تقدم مصالح جامعه ۴
  • جامعه اسلامى: عوامل حیات جامعه اسلامى ۱، ۳
  • جرایم: عوامل پیشگیرى از جرم ۲
  • زندگى: ارزش زندگى دنیوى ۷
  • فرد: مصالح فرد ۴
  • قتل: موانع قتل ۲
  • قصاص: آثار قصاص ۱، ۲; اصالت قصاص ۶; تبصره قانون قصاص ۶; عفو از قصاص ۶; فلسفه قصاص ۱، ۲، ۳، ۵، ۸; محدوده عفو از قصاص ۵
  • کنترل اجتماعى: ابزار کنترل اجتماعى ۲
  • مصلحت: اهمیّت مصلحت نوعى ۴

منابع

  1. نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲; نورالثقلین، ج ۱- ، ص ۱۵۸، ح ۵۲۳.