البروج ٥

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آتشی عظیم و شعله‌ور!

[خندق‌هاى‌] پر از آتش

همان آتش مايه‌دار [و انبوه‌].

همان آتش سختی که (آن مردم ظالم به جان خلق) بر افروختند.

آن آتشی که آتش گیرانه اش فراوان و بسیار بود،

آتشى افروخته از هيزمها،

آتشی دارای هیزم‌

آن آتش داراى هيمه بسيار.

گودال پر از آتش و دارای هیمه و افروزینه‌ی فراوان.

آتش مایه‌دار و گیرانه‌ی انبوه.

آن آتش فروزان (یا دارنده) سوخت‌


البروج ٤ آیه ٥ البروج ٦
سوره : سوره البروج
نزول : ١ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«النَّارِ»: بدل اشتمال (الأُخْدُود) است. «ذَاتِ الْوَقُودِ»: دارای هیمه و افروزینه. «الْوَقُودِ»: افروزینه و هیمه آتش (نگا: بقره / ، آل‌عمران / ، تحریم / .


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ «1» وَ الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ «2» وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ «3» قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ «4» النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ «5» إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ «6» وَ هُمْ عَلى‌ ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ «7» وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ «8» الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ «9»

سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است. به روز موعود سوگند.

به شاهد و مشهود سوگند. مرگ بر صاحبان گودال (پر آتش). همان آتش پر هيزم. آنگاه كه آنان بالاى آن نشسته بودند. و تماشاگر شكنجه‌اى بودند كه نسبت به مؤمنان روا مى‌داشتند. آنان هيچ ايرادى به مؤمنان نداشتند، جز آنكه به خداى عزيز و حميد ايمان آورده بودند. آن كه حكومت آسمان‌ها و زمين براى اوست و خداوند بر هر چيز گواه است.

نکته ها

«بروج» جمع «برج» به معناى امر ظاهر و آشكار است، چنانكه «تبرج» به معناى آشكار ساختن زينت است. اگر به عمارت‌هاى بلند و مرتفع، برج گفته مى‌شود، از آن جهت است كه در ميان ديگر ساختمان‌ها، آشكارتر است. مراد از «بروج» در اين آيات، ستارگان آسمان است كه همچون برجى بلند، از دور آشكار و درخشان هستند. چنانكه در آيه‌اى ديگر

جلد 10 - صفحه 434

مى‌فرمايد: «وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ» «1»

براى آيه‌ «شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ» حدود سى مصداق گفته شده است، از جمله اينكه شاهد، خداوند و مشهود، ما سوى اللّه است، يعنى سوگند به خالق و به كلّ هستى.

امام حسن عليه السلام مى‌فرمايد: «2» مراد از شاهد، پيامبر است به دليل آيه‌ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً ... «3» و مراد از مشهود، قيامت است، به دليل آيه‌ «ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ» «4»

«وقود» به معناى آتش گيرانه و مايه سوخت است.

«اخدود» به معناى گودال عميق است و مراد از «اصحاب الاخدود» كسانى هستند كه در زمين گودالى وسيع ايجاد كردند و آتشى بزرگ در آن افروختند و سپس مؤمنان را در آتش انداخته و آنان را زنده زنده سوزاندند. چنانكه در مورد حضرت ابراهيم نيز چنين عمل كردند.

امّا اينكه اين ستمگران و آن مؤمنان چه كسانى بودند، روايات گوناگونى وارد شده، ولى در قرآن ذكرى از آنها به ميان نيامده است.

پیام ها

1- همه هستى در نزد خداوند ارزش دارد و قابل سوگند است، از جمله: آسمان و ستارگانش. «وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ»

2- از قيامت غافل نباشيد كه ميعادگاه همه است. «الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ»

3- شما وكارهايتان، همه زير نظر است، آن هم زير نظر خدا. «وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ»

4- اعلام برائت و اظهار تنفّر از ستمگر لازم است. «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ»

5- در نقل تاريخ، عبرت‌ها مهم است نه جزئيات. (از مكان اخدود، زمان حادثه، نام و تعداد ستمگران و تعداد شهدا و ... سخنى به ميان نيامده است، چون اثرى در گرفتن عبرت ندارد.) «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ»


«1». حجر، 16.

«2». تفسير نور الثقلين.

«3». احزاب، 45.

«4». هود، 103.

جلد 10 - صفحه 435

6- تفكّر ظلم ستيزى و ظالم‌كوبى ارزش است، گرچه ظالم وجود نداشته باشد.

(اصحاب اخدود امروز حضور ندارند، چنانكه ابولهب امروز نيست، روحيه تنفّر از آنان بايد همچنان زنده باشد. «تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ») «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ»

7- سوزاندن، سخت‌ترين نوع عذاب است و در ميان انواع كشتن‌ها، خداوند نام در آتش انداختن مؤمنان را نام برده است. «النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ»

8- نقل ظلم‌ها و مظلوميّت‌ها و ذكر مصيبت و روضه خوانى، سابقه قرآنى دارد.

أَصْحابُ الْأُخْدُودِ النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ ...

9- ارتكاب گناه يك مسئله است، ولى سنگدلى و نظاره‌گرى و رضايت بر آن، مسئله ديگر. «وَ هُمْ عَلى‌ ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ»

10- ستمگرانى كه شاهد بر شكنجه مؤمنانند، بدانند كه خدا شاهد بر آنان و كار آنهاست. «شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ- هُمْ عَلى‌ ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ»

11- پايدارى بر ايمان، تاوان دارد. «وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا» (جمله‌ «يُؤْمِنُوا» به جاى «آمنوا» رمز آن است كه كفّار از پايدارى مؤمنان ناراحت بودند و اگر دست بر مى‌داشتند شكنجه‌اى در كار نبود.)

12- منطق كافر، تهديد و انتقام است. «وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ»

13- در نزد كفّار، ايمان بزرگ‌ترين جرم است و جز با دست برداشتن از ايمان به چيز ديگرى راضى نمى‌شوند. وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا ...

14- كافران بدانند كه حامى مؤمنين خداى عزيز است كه قدرت انتقام دارد.

«يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ»

15- جاذبه اتّصال به خداى قادر، اشكالات وارده بر شهادت و از جان گذشتگى در راه خدا را حل مى‌كند. «يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»

16- حكومت واقعى از آنِ خداوند است. «لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

17- حكومت الهى همراه با علم و حضور اوست. «وَ اللَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌10، ص: 436

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ «5»

النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ: اصحاب آتشى كه صاحب هر چيز بود كه به آن افروخته مى‌شد. اين وصف آتش است به عظم و كثرت آنچه لهيب به آن مرتفع مى‌شد از هيزم و ابدان مؤمنان، چه هيچ آتشى خالى از وقود نيست، يعنى‌


«1» مجمع البيان (چ 1403 هج)، ج 5، ص 466.

جلد 14 - صفحه 131

گيرانه.

واقعه اصحاب اخدود- در منهج- از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده: جماعتى مشرك بودند از اصحاب ذو نواس يمنى، و در زمان او ساحرى بود كاهن و شعبده باز كه مدار ملك و سلطنت او بودى. چون به سن شيوخيّت رسيد و به مرض مبتلا شد، به ملك گفت من پير شدم و ضعف كلى به قواى من راه يافته، همان به كسى را از اصيل و عاقل تيز فهم به من سپارى تا آنچه دانسته‌ام به او بياموزم تا بعد از من امور ملك منتظم به او شود. ملك را پسنديده آمد و پسرى كه به اين اوصاف داشت به او سپرد و آن ساحر به اهتمام به تعليم او پرداخت و در رهگذر او صومعه راهبى بود. روزى آن پسر را به خاطر رسيد كه به صومعه راهب [رود] و او را بيند. پسر وارد دير و از اعمال و احوال او متعجب شد. طريق رهبانيت را پسنديده، خداپرست شد. و هر روز به ملاقات راهب آمدى. چون طول مى‌كشيد و دير نزد ساحر مى‌رفت، او را مى‌رنجانيد كه چرا دير آمدى و به خانه كه مى‌رفت اهل خانه او را مى‌زدند و مى‌رنجانيدند خلاصه به ملازمت راهب، مردى مستجاب الدعوه شد. قضا را روزى از نزد راهب بيرون آمده، اژدهائى به سر راه، ممرّ مردم را بسته و متحيّر بودند چون جوان رسيد، گفت حقيقت راهب و ساحر را حالا معلوم كنم و سنگى برداشت و گفت (اللّهمّ ان كان الرّاهب احبّ اليك من السّاحر فاقتلها) بار خدايا اگر راهب در نزد تو دوست‌تر از ساحر است، پس بكش آنرا. سنگ را انداخت بر سر آن مار آمده او را كشت. به روايتى به اسم اعظم جميع آلام و اسقام را شفا مى‌داد. خبر مشهور شد. راهب چون مطلع شد، جوان را گفت تو به بلائى مبتلا شوى، بايد صبر كنى و امر مرا پنهان دارى. حاجب ملك نابينا شد. پيش جوان آمد و استشفا نمود. جوان گفت: من شفا ندهم خدا شفا دهد. جوان كلمه شهادت تلقين او نمود. دعا كرد، چشم او بينا شد. ذو نواس از روى تعجّب گفت: چشم تو چگونه روشن شد؟ گفت خدا مرا صحّت بخشيد. ملك گفت:

مرا مى‌گوئى؟ گفت: نه. گفت: خدائى غير از من باشد؟ گفت: بلى، اللّه لا اله الّا هو ربّى و ربّك و ربّ كلّ شي‌ء. ملك به حيله گفت: از كه اين را ياد گرفتى؟ بگو

جلد 14 - صفحه 132

تا من از او ياد گيرم. حاجب از شعفى كه در اسلام شاه داشت، جوان را معرفى نمود. شاه او را طلبيد و گفت: شنيدم اكمه و ابرص را شفا دهى. گفت:

خدا شفا دهد، گفت به غير از من خداى ديگر هست؟ گفت نعم، ربى و ربك اللّه. پس او را در شكنجه كشيد و پيوسته او را عذاب نمود تا بر احوال راهب اطلاع يافت. راهب را حاضر و گفت: از دين خود برگرد و مرا پرستش كن! قبول ننمود، او را پاره پاره ساخت. و هر چه جهد كرد، جوان برنگشت. حكم كرد تا او را به دريا غرق كنند، او را در كشتى نهادند چون به ميان دريا رسيدند، خواستند او را به دريا اندازند. گفت: «اكفنيهم بما شئت». فى الحال كشتى منقلب آنها غرق [شدند] و او به سلامت ماند. خبر به شاه رسيد، گروهى را فرستاد تا او را از كوه بياندازند. باز پناه به خدا برد، كوه به لرزه آمد، هلاك شدند. به آتش او را انداختند، سالم ماند. به دار آويختند، تير باران نمودند، سالم ماند.

جوان گفت: اى ملك ايمان آور به آن خدائى كه اين همه آثار قدرت او را مشاهده نمودى. گفت: نمى‌خواهم مگر قتل تو را. جوان گفت: مردمان را جمع و تيرى به من رها كن و بگو «بسم اللّه رب الغلام». چون تير به غلام وارد و جوان شهيد شد، يك مرتبه تمام جمعيت ايمان آوردند و گفتند «آمنا برب الغلام» ملك در غضب شد. حفيره‌ها امر كرد پر از آتش نمودند، خود با اعوانش كنار آن حفره‌ها نشستند. هر كه را ايمان به خدا آورده بود به آن حفيره‌ها مى‌انداختند.

زنى مؤمنه با كودك سه ماهه بر لب خندق آوردند. مادر به سبب محبّت كودك ابا داشت. طفل به سخن آمد. گفت: مادر صبر كن، تو بر حقى. مادر خود را در آتش انداخت. حق تعالى بادى فرستاد، به زير آن حفره‌ها در آمد، آتش‌ها را از اخدود بيرون آورده، پراكنده كرد و يك شعله در پادشاه و تختش و باقى در ميان لشكريان او و همه را سوزانيد «1».


«1» منهج الصادقين، (چ سوم اسلاميه)، ج 10 ص 200 تا 202.

جلد 14 - صفحه 133


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ «1» وَ الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ «2» وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ «3» قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ «4»

النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ «5» إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ «6» وَ هُمْ عَلى‌ ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ «7» وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ «8» الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ «9»

إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِيقِ «10» إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ «11» إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ «12» إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ «13» وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ «14»

ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ «15» فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ «16» هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ «17» فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ «18» بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ «19»

وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ «20» بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ «21» فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ «22»

ترجمه‌

سوگند بآسمان داراى برجها

و بروز وعده داده شده‌

و بگواه و گواهى داده شده بر آن‌

هلاك شدند صاحبان گودالهاى‌

آتش كه داراى اشتعال بود

وقتى كه آنها بر آن گودالها نشسته بودند

و آنها بر آنچه با گروندگان ميكردند نگران بودند

و ناپسند نداشتند مگر گرويدن ايشان را بخداى ارجمند ستوده‌

آنكه مر او را است پادشاهى آسمانها و زمين و خدا بر هر چيز گواه است‌

همانا آنانكه عذاب نمودند مردان و زنان با ايمان را پس توبه نكردند پس براى آنها عذاب دوزخ و براى آنها عذاب سوزش بآتش است‌

همانا آنانكه گرويدند و كردند كارهاى شايسته براى ايشان بهشتهائى است كه جارى است در آنها نهرها اينست كاميابى بزرگ‌

همانا بقهر گرفتن پروردگار تو هر آينه سخت است‌

همانا او است كه نخست مى‌آفريند و عود ميدهد

و او است آمرزنده مهربان‌

كه صاحب مقرّ سلطنت ميباشد بلند مرتبه است‌

كننده است هر آنچه بخواهد

آيا رسيد بتو خبر لشگرها اتباع‌

فرعون و قوم‌


جلد 5 صفحه 369

ثمود

بلى آنانكه كافر شدند در وادى تكذيب ميباشند

و خداوند از جوانب بر آنها احاطه دارد

بلى آن قرآنى بلند مرتبه است‌

در لوح محفوظ از آفات.

تفسير

خداوند متعال در اين سوره مباركه قسم ياد فرموده بآسمانى كه داراى بروج دوازده گانه است و آفتاب در ظرف يك سال در آنها سير مينمايد و بيان آن در اوائل سوره حجر گذشت و نيز قسم ياد فرموده بروز موعود كه خداوند و انبياء عظام و اوصياء كرام ايشان وعده آمدن آنرا داده‌اند و آن روز قيامت است چنانچه قمى ره فرموده و در مجمع نسبت بتمام مفسرين داده و بنابر اين بنظر حقير انسب بمقام آنست كه مراد از شاهد و مشهود كه خداوند بآن نيز قسم ياد فرموده حاضران در آن روز باشند كه بعضى شاهد و بعضى مشهودند چون انبياء عظام و اوصياء كرام ايشان هر يك شاهدند بر اعمال پيروان خودشان و پيغمبر خاتم شاهد است در آن روز بر ايشان و اوصياء كرام خود و خلق اولين و آخرين پس يگانه شاهد او است و همه مشهود بيك اعتبار و بيك اعتبار او و انبياء و اوصياء شاهدند و خلق مشهود و در روايات شاهد بروز جمعه و مشهود بروز قيامت و شاهد بروز عرفه و مشهود بروز قيامت و شاهد بروز جمعه و مشهود بروز عرفه و شاهد به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مشهود بامير المؤمنين عليه السّلام و شاهد به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مشهود بروز قيامت تفسير شده و در بعضى از اين روايات امام عليه السّلام از بعضى تكذيب فرموده و اقوال مفسرين هم مختلف و غير ظاهر است و اگر ظاهرى براى آيه بشود فرض نمود همان است كه ذكر شد و در تفسير قرآن ظاهر معتبر است و روايت معتبر بدون معارض ولى اقوال مفسرين مخصوصا عامّه بهيچ وجه اعتبارى ندارد و مفسّرين خاصه نوعا از عامّه اخذ مينمايند و تنكير ظاهرا براى ابهام و تعظيم است و جواب اين قسمها ظاهرا آنست كه خداوند فرموده مشمول لعنت و هلاكت شدند صاحبان گودالها و آتش داراى آتش افروز مخصوصى چون النّار ظاهرا بدل اشتمال است براى اخدود و توصيف نار بذات وقود ظاهرا براى خصوصيّت آن وقود است كه بدنهاى اهل ايمان بوده و محتمل است وقود بمعناى اشتعال و التهاب باشد و براى اشاره بشدّت اشتعال آن نار توصيف شده و در هر حال روايات در اين باب هم مختلف است و قدر متيقّن آنها آنست كه در زمان‌


جلد 5 صفحه 370

سابق جمعى از كفار بر اهل ايمان مسلّط شدند و ايشان را در گودالهائى از آتش انداختند و سوزاندند براى آنكه حاضر نشدند دست از دين خودشان بردارند و خداوند اجمالا اين قصه را نقل فرموده براى آنكه مسلمانان صدر اسلام بر شكنجه و آزار كفار قريش صبر نمايند و بدانند كه آنها هم مانند اصحاب اخدود مشمول لعن و غضب الهى خواهند بود و ميفرمايد اين عمل از آنها صادر و اين استحقاق براى آنان حاصل شد وقتى كه در اطراف گودالها نشسته بودند و تماشا ميكردند كه با اهل ايمان چه سلوكى مينمايند و چگونه ايشان در آتش ميسوزند و ناخوش نداشتند آنها از اهل ايمان و ناپسند نميدانستند چيزى را از ايشان مگر آنكه ايمان آورده بودند بخداوند ارجمند ستوده كه سلطنت حقّه حقيقيه در آسمانها و زمين از آن او است و او بر هر امرى حاضر و ناظر و گواه است و همانا كفارى كه مبتلا و معذب نمودند اهل ايمان را بانواع ابتلا و عذاب از قبيل سوزاندن و داغ نمودن و شكنجه كردن و غيرها پس توبه ننمودند بقبول ايمان از براى آنان است عذاب جهنّم در آخرت براى كفرشان و عذاب سوزش و شكنجه و آزارشان علاوه بر آن است و آن در دنيا يا آخرت بآنها خواهد رسيد چون اين عمل قبح زائدى دارد و استحقاق زائدى ميآورد و روايت شده كه آتش برگشت بطرف اصحاب اخدود كه در اطراف نشسته بودند و همه را سوزاند و همانا كسانيكه ايمان آوردند بمبدء و معاد و وسائط بين خالق و عباد و بجا آوردند اعمال شايسته را براى ايشان است باغهائى كه جارى است در آنها نهرهائى از انواع مشروبات و آبهاى زلال و آن كاميابى بزرگ است كه دنيا و ما فيها در برابر نعم بى‌زوال آن قدر و قيمتى ندارد و همانا گرفتن بقهر و عنف خداوند معصيت كاران را بسيار سخت و ناگوار است و او خلق را بدوا ايجاد ميفرمايد و بعدا ميميراند و باز عود ميدهد ارواح را به اجسادشان براى مجازات ستم كاران و انعام بشايستگان و او بخشنده و آمرزنده و دوست و مهربان است نسبت بكسانيكه توبه نمودند و اطاعت كردند اوامر او را و صاحب مقرّ سلطنت و عظمت ذاتى و صفاتى است و قمى ره از امام باقر عليه السّلام در اين آيه نقل نموده كه پس او است خداوند كريم مجيد و اين دلالت دارد كه‌


جلد 5 صفحه 371

مجيد صفت خداوند است نه عرش چون مجيد بكسر نيز قرائت شده و بنابر آن صفت عرش است بمعناى رفيع و هر چه را اراده فرمايد ايجاد ميشود بدون درنگ و مانع و رادع و براى گوشزد كفّار مكّه و تسليت خاطر پيغمبر اكرم و اهل ايمان اخيرا اشاره بقصه قوم فرعون و ثمود فرموده كه هر يك از عساكر شيطان و كفر و طغيان بودند و بمراتب اقوى و اكثر از اهالى مكّه و خداوند آنها را بقهر و غضب خود نابود فرمود و پيغمبران خود را غالب و مظفّر و منصور گردانيد با اينها هم بالآخره همين معامله را خواهد فرمود ولى چيزى كه هست اينها جز در خط تكذيب پيغمبر خودشان در طريقى سير نميكنند و ابدا بفكر تحصيل حق و حقيقت نيستند و خداوند هم بقدرت خود بر آنها احاطه دارد و از انتقام او نميتوانند فرار نمايند و كلمه وراء يا بمعناى اطراف است اعمّ از پس و پيش كه معناى اصلى آنست يا بمعناى پشت كه شايع است براى اشاره بآنكه آنها پشت بخدا نموده‌اند و متوجه بحق نيستند ولى خدا بر آنها تسلّط دارد و در هر حال عقيده آنها در باب قرآن كه شعر يا سحر يا افسانه پيشينيان است هم باطل و فاسد است بلكه آن قرآن شريف كريم عظيم است كه در الفاظ و معانى و نظم و اسلوب مثل و مانند ندارد و محفوظ است از تغيير و تبديل و نوشته شده در لوحى كه محفوظ است نزد خداوند و كسى از آن اطلاع ندارد و بعضى محفوظ برفع بنابر آنكه صفت ديگرى براى قرآن باشد قرائت نموده‌اند ولى قرائت مشهوره كه جرّ است اقوى است چون ظاهرا مراد همان لوح محفوظ معروف است اگر چه قرآن في نفسه هم محفوظ باشد از هر گونه تصرّفى و گفته‌اند آن امّ الكتاب است كه تمام كتب آسمانى و قرآن مجيد از آن نسخه بردارى ميشود و مستفاد از بعضى روايات آنست كه آن در جانب راست عرش است مواجه با اسرافيل و چون خداوند تكلّم فرمايد اسرافيل متوجّه بلوح گردد و كلام الهى را از آن اخذ و به أمناء وحى القاء مينمايد و اللّه اعلم بحقائق الامور در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه سوره و السّماء ذات البروج را در نمازهاى واجب خود قرائت نمايد آن سوره پيغمبران است و لذا محشر و موقف او با پيغمبران و شايستگان خواهد بود و الحمد للّه على ما انعم و السّلام على نبيّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم.


جلد 5 صفحه 372

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


النّارِ ذات‌ِ الوَقُودِ «5»

آتش‌ داراي‌ وقود. وقود چيزي‌ ‌است‌ ‌که‌ روشن‌ ميكنند مثل‌ هيزم‌ و نفت‌ و بنزين‌ و امثال‌ ‌آنها‌ چنانچه‌ ميفرمايد: فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِي‌ وَقُودُهَا النّاس‌ُ وَ الحِجارَةُ بقره‌ ‌آيه‌ 24، و البته‌ ‌هر‌ آتشي‌ وقودي‌ دارد و ‌در‌ اينجا ميفرمايد: ذات‌ الوقود اشاره‌ باين‌ ‌است‌ ‌که‌ وقود ‌اينکه‌ آتش‌ بسيار بوده‌ ‌که‌ خمودش‌ مدت‌ زيادي‌ ميخواهد ‌که‌ مؤمنين‌ ‌را‌ ‌در‌ ‌آن‌ آتش‌ ميانداختند ‌تا‌ خاكستر ميشدند مثل‌ آتشكده‌ فارس‌ ‌که‌ گفتند هزار سال‌ طول‌ كشيد و خاموش‌ نشد ‌تا‌ شب‌ ولادت‌ حضرت‌ ‌رسول‌، و مثل‌ آتش‌ نمرود ‌بر‌ ابراهيم‌ ‌که‌ ‌از‌ همه‌ بلاد هيزم‌ آوردند خروار خروار.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 5)- «آتشی عظیم و شعله‌ور» (النار ذات الوقود).

نکات آیه

۱ - حفره اصحاب اخدود، یکپارچه آتش برافروخته و داراى سوخت فراوان و کافى بود. (النار ذات الوقود) «النار»، بدل از «الاُخدود» است. بدل قرار گرفتن آتش براى مکان آن، مبالغه است و از شدت آتش حکایت دارد; گویى که آن حفره چیزى جز آتش نبود. «وقود» به معناى مواد سوختنى (هیزم و غیر آن) است و به شعله نیز اطلاق مى شود(مفردات راغب). توصیف آتش به «ذات الوقود»، گویاى فراهم بودن سوخت کافى و سلطه آتش بر تمام آن است; به گونه اى که گویا آتش مالک آن مى باشد.

موضوعات مرتبط

  • اصحاب اخدود: آتش کوره آدم سوزى اصحاب اخدود ۱; قصه اصحاب اخدود ۱; هیزم کوره آدم سوزى اصحاب اخدود ۱

منابع