الإنشقاق ١٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

که همه شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می‌شوید (تا به کمال برسید).

|كه شما حالات و منازلى را پشت سر مى‌گذاريد [حيات و مرگ و قيامت و حساب‌]

كه قطعاً از حالى به حالى برخواهيد نشست.

(قسم به این امور) که شما حوال گوناگون و حوادث رنگارنگ (از نخستین خلقت تا مرگ و برزخ و ورود به بهشت و دوزخ) خواهید یافت.

که شما حالی را پس از حالی [که مراحل مختلف زندگی است و در سختی و زحمت مطابق یکدیگرند] طی می کنید [تا به دیدار پروردگارتان نایل آیید.]

كه به حالى بعد از حال ديگر تحول خواهيد يافت.

که شما از حالی به حالی دیگر در آیید

كه هر آينه شما حالى را از پس حالى- از مرگ و بعث و حساب و ...- پشت سر مى‌گذاريد.

قطعاً مراتب و حالات مختلفی را یکی پس از دیگری (در مسیر زندگی دنیوی) طی خواهید کرد و با اوضاع و احوال گوناگونی (در آخرت) روبرو خواهید شد. (از قبیل: کودکی و جوانی و پیری، سلامت و بیماری، خوشی و ناخوشی، زندگی و مرگ، برزخ و رستاخیز و قیامت، و ...).

بی‌چون و بی‌امان از حالی به حالی بر خواهید نشست.

که هر آینه سوار گردید پشتی بر پشتی (طبقه‌ای پس از طبقه‌ای)


الإنشقاق ١٨ آیه ١٩ الإنشقاق ٢٠
سوره : سوره الإنشقاق
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لَتَرْکَبُنَّ»: قطعاً حال به حال می‌گردید و احوال و اوضاع گوناگونی را پشت سر می‌گذارید. «طَبَقاً»: چیزی که مطابق با چیز دیگری است. در اینجا مراد حالت و مرتبت است. «عَنْ»: در اینجا به معنی (بَعْدَ) است. همان گونه که گفته می‌شود: فُلانٌ عَظیمٌ، أَباً عَنْ جَدٍّ. بعضی واژه (طَبَق) را به معنی آخرت دانسته‌اند که در آن انسان مطابق این جهان زنده می‌گردد و حسّ و شعور پیدا می‌کند، امّا برابر ضوابط خاصّ خود (نگا: جزء عم شیخ محمّد عبده).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ «16» وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ «17» وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ «18» لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ «19» فَما لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ «20» وَ إِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ «21»

به شفق، (سرخى بعد از غروب) سوگند مى‌خورم، و به شب و آنچه (زير پرده سياهى خود) جمع مى‌كند سوگند، و به ماه آنگاه كه كامل گردد سوگند. كه شما همواره از حالى به حال ديگر درآييد. پس آنان را چه شده كه ايمان نمى‌آورند؟ و آنگاه كه قرآن بر آنان خوانده شود، سجده نمى‌كنند؟

نکته ها

«يَحُورَ» از «حور» به معناى رجوع و بازگشت است و مراد از آن بازگشت به حيات اخروى در قيامت مى‌باشد.

«طَبَقٍ» به معناى تطبيق و انطباق است، يعنى قرار گرفتن دو چيز روى هم و به حالت نيز گفته مى‌شود، چون روح انسان با آن حالت منطبق شده است. پس‌ «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ» يعنى شما بر حالتى وخصلتى سوار مى‌شويد كه مثل مَركبى شما را به‌سوى مقصد مى‌برد. «2»

همان گونه كه در آستانه غروب، سرخى نمودار مى‌شود، سپس سياهى شب آن را مى‌پوشاند و آنگاه نور مهتاب بر تاريكى شب پرتو مى‌افكند و اين حالات يكى پس از


«1». عبس، 34- 36.

«2». تفسير راهنما.

جلد 10 - صفحه 429

ديگرى مى‌آيد، شما انسان‌ها نيز يكى پس از ديگرى آمده و داراى حالاتى گوناگون در مسير تكامل به سوى خدا هستيد.

مراد از «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ»، مراحل مختلف زندگى است كه انسان در مسير حركتش به سوى پروردگار آنها را طى مى‌كند. حيات دنيوى، حيات برزخى و حيات اخروى. «1»

ممكن است مراد از «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ» اين باشد كه سرنوشت شما، طبق سرنوشت اقوام گذشته است. اگر مثل آنان انكار كنيد، هلاك مى‌شويد و اگر مثل آنان ايمان آوريد، نجات مى‌يابيد. حديثى نيز اين معنا را تأييد مى‌كند.

مراد از سجده در آيه‌ «إِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ»، خضوع و تصديق و ايمان است و گرنه بايد هر آيه‌اى كه تلاوت شود مردم به سجده افتند.

پیام ها

1- منشأ بدبختى انسان، غفلت از معاد يا انكار آن است. «ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ»

2- منكران معاد بر اساس گمان انكار مى‌كنند نه علم. «ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ»

3- ريشه خوشى‌هاى مستانه، غفلت از آخرت است. كانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُوراً ... ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ

4- عقل و احتياط حكم مى‌كند كه اگر يقين به قيامت نداريد، لااقل به وقوع آن گمان داشته باشيد، «يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ» «2» نه آنكه به عدم وقوع قيامت گمان بريد كه منشأ هلاكت است. «ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ»

5- نتيجه قرائت قرآن بايد عبوديّت و تسليم باشد. إِذا قُرِئَ‌ ... الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ «19»

لَتَرْكَبُنَ‌: (جواب قسم) هر آينه بر نشينيد و مرتكب شويد، يعنى اقدام كنيد و ملاقات نمائيد، طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ‌: حالى از پس حالى، كه مطابق يكديگر باشد در شدّت و هول.

تفسير (الف)- مراد مرگ است و اهوال قيامت و مواقف و مواطن هائله آن كه يكى بعد از ديگرى ديده شود.

تفسير (ب)- [مراد تحويل بنى آدم است در دنيا از حالى به حالى، يعنى از نطفه به علقه و از آن به مضغه و عظم و لحم و خلق ديگر كه ولوج روح است، و جنين و وليد و رضيع و فطيم و يافع و ناشى‌ء و مترعرع و حزوّر و مراهق و محتلم و بالغ و امرد و طار و باقل و مسيطر و مطرخم و مختط و صمّل و ملتحى و مستوى و مصعد و مجتمع و شباب جامع همه اين صفاتست، و ملهوز و كهل و اشمط و شيخ و اشيب و حوقل و صفتان و همّ و هرم و ميت پس انسان از نطفه تا حين موت طبيعى سى و هفت حال پيدا مى‌كند] «1».

تفسير (ج): آنكه شما در هر بيست سال در امرى جدّ و جهد مى‌نمائيد كه پيش از اين حال نداشته بوديد. مثلا سن كهولت و سن شباب متوجه امرى هستيد كه پيش از اين بر آن نبوديد.

تفسير (د): هر كه از شما بر صلاح و تقوى است، آن صلاح داعى اوست بر


«1» اين پاراگراف بدليل اشكالات چاپى در اصل كتاب، عينا از منهج الصادقين ج 10؟؟؟، ص 194 نقل گرديد.

جلد 14 - صفحه 122

صلاحى كه فوق از آن باشد در رتبه، و هر كه بر فساد و عصيان است، آن فساد و عصيان باعث او باشد بر فساد و عصيان زيادتر از آن. زيرا هر شيئى علّت امرى است كه مشاكل آن باشد.

تفسير (ه)- از حضرت صادق‌ «1» عليه السّلام مروى است: «لتركبنّ سنن من كانّ قبلكم من الأولين و الآخرين». و مراد از اين آن است كه در ميان شما واقع مى‌شود آنچه در ميان قرون ماضيه بود و بر شما جارى مى‌شود آنچه بر آنها جارى شد. پس ميان شما و ايشان تطابق و توافق است، مانند تطابق پر تير با پر ديگر از آن كه محاذى اوست.

تفسير (و)- مراد احوال وارده انسانى است: رجا بعد از شدّت، و شدّت بعد از رجا، و فقر بعد از غنى، و غنى بعد از فقر، صحت بعد از سقم، و سقم بعد از صحّت.

تتمّه- به قرائت عاصم: لتركبنّ (بفتح با) خطاب به حضرت، يعنى اى پيغمبر، ركوب نما بر طبقات آسمان يعنى در شب معراج، طبقى بعد از طبقى ترقّى نماى، تا آنكه از سدرة المنتهى درگذرى. و يا درجه بعد از درجه و مرتبه بعد از مرتبه، در قرب مكانتى و منزلتى در نزد حضرت عزّت. ابن عباس و ابن مسعود نيز چنين قرائت نموده‌اند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ «1» وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ «2» وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ «3» وَ أَلْقَتْ ما فِيها وَ تَخَلَّتْ «4»

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ «5» يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‌ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ «6» فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ «7» فَسَوْفَ يُحاسَبُ حِساباً يَسِيراً «8» وَ يَنْقَلِبُ إِلى‌ أَهْلِهِ مَسْرُوراً «9»

وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ «10» فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُوراً «11» وَ يَصْلى‌ سَعِيراً «12» إِنَّهُ كانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُوراً «13» إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ «14»

بَلى‌ إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً «15» فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ «16» وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ «17» وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ «18» لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ «19»

فَما لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ «20» وَ إِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ «21» بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ «22» وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُوعُونَ «23» فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ «24»

إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ «25»

ترجمه‌

وقتى كه آسمان شكافته شود

و شنوا گردد براى پروردگارش و سزاوار باشد بآن‌

و وقتى كه زمين كشيده شود

و بيرون افكند آنچه را در آنست و خالى نمايد بجدّ و جهد خود را

و شنوا گردد براى پروردگارش و سزاوار باشد بآن‌

اى آدميزاد همانا تو سعى كننده‌اى بسوى پروردگارت سعى كردنى پس ملاقات كننده‌اى نتيجه آنرا

پس امّا كسيكه داده شود نامه عمل او بدست راستش‌

پس در آتيه حساب كرده ميشود حساب آسانى‌

و برميگردد بسوى كسانش خوشحال‌

و امّا كسيكه داده شود نامه عمل او از جانب پشتش‌

پس در آتيه ميخواهد هلاك خود را

و در آيد در آتش افروخته‌

همانا او بوده است در ميان كسان خود شادمان‌

همانا او گمان كرده آنكه هرگز باز گشت نميكند

بلى همانا پروردگار او باو بينا است‌

پس قسم نميخورم بسرخى ظاهر بعد از غروب در آسمان‌

و بشب و آنچه مستور نمايد

و بماه وقتى كه كامل گردد

هر آينه مرتكب شويد گناه را حالى بعد از حالى مطابق يكديگر

پس چيست مر آنها را كه ايمان نمى‌آورند

و چون خوانده شود بر آنها قرآن سجده نميكنند

بلكه‌


جلد 5 صفحه 365

آنانكه كافر شدند تكذيب ميكنند

و خدا داناتر است بآنچه در دل جاى ميدهند

پس مژده ده آنها را بعذاب دردناك‌

ولى كسانيكه گرويدند و بجا آوردند كارهاى شايسته را براى ايشان است مزدى بى‌منّت.

تفسير

خداوند حميد در قرآن مجيد مكرّر از اوضاع قيامت متعرّض انشقاق آسمان شده و در اين سوره ميفرمايد وقتى كه آسمان شكافته شود براى نزول ملائكه و بهم خوردن اوضاع دنيا و از امير المؤمنين عليه السّلام روايت شده كه شكافته شود از كهكشان كه آن راه سفيدى در وسط آسمان شب نمايان است و بشنود فرمان الهى را و منقاد شود در برابر اراده پروردگارش بتمام اجزاء وجود خود چون اذنت بمعناى استمعت است و سزاوار است كه آن منقاد و فرمان بردار پروردگار باشد و وقتى كه زمين ممدود و مبسوط و كشيده شود و بلندى و پستيهاى آن يكسان گردد و مستعدّ گردد براى اجتماع خلق اوّلين و آخرين در آن و در حديث نبوى است كه مبدّل ميشود زمين بزمين ديگرى و كشيده شود مانند چرم كشيده شده و ديده نشود در آن اعوجاج و نشيب و فرازى و بيرون اندازد آنچه در آنست از كنوز و معادن و اموات و خالى نمايد خود را بجدّ و جهد تا چيزى در باطن آن باقى نماند و قمّى ره نقل فرموده كه زمين ممتدّ و منشقّ ميشود پس مردم از آن بيرون ميآيند و اجابت نمايد فرمان حق را بانقياد ذاتى در تخليه و القاء و شايسته است براى آن كه منقاد و فرمانبردار باشد چون مخلوق و مقهور او است و نكته تكرار آيه معلوم است كه بملاحظه تعدّد منقاد است كه آسمان و زمين باشد و جواب اذا براى وضوح آن از سابق و لا حق ذكر نشده چون فرموده اى آدميزاده همانا تو با تمام قوى و اعمالت بجانب پروردگارت سير مينمائى سير مخصوصى پس در پيشگاه او براى حساب و جزا حاضر خواهى شد و آنرا خواهى ديد پس كسيكه نامه اعمالش بدست راستش داده شده باشد و حسنات او بر سيّئاتش غالب باشد در آن روز حساب سهل و آسانى دارد چون ثواب حسناتش باو داده ميشود و از سيّئاتش خداوند كريم ميگذرد چنانچه در جوامع نقل نموده كه حساب يسير ثواب دادن بر كارهاى خوب و گذشتن از كارهاى بد است و كسيكه سخت‌گيرى شود باو در حساب‌


جلد 5 صفحه 366

معذّب است و چنين كسى بعد از فراغت از حساب باز گشت ميكند نزد كسان خود از اهل ايمان و عمل صالح كه قبل از او يا با او ببهشت ميروند خوشحال و مسرور و فرحناك يا نزد اهل و عيال خود در بهشت از خدمتگزاران و حور العين و اطفال بيگناهش و كسيكه نامه اعمالش از پشت سرش بدست چپش داده شود چون فرشتگان از ديدار رخسار او كراهت دارند پس آن روز فرياد و فغان او بويل و ثبور بلند شود و مرگ و هلاك خود را از خدا طلب نمايد و داخل در جهنّم گردد چون در دنيا باهل و عيال و جاه و جلال و مال و منال مغرور و مسرور و شادمان بوده و در بند آخرت نبوده و گمان داشته كه رجوع بحكم الهى نميكند و بعد از مردن زنده نميشود بلى رجوع ميكند و زنده خواهد شد چون خدا بأعمال بنده خود بصير و بينا است و بايد داد مظلوم را از ظالم بستاند و هر كس را بجزاى عملش برساند پس قسم نميخورم چون محتاج بقسم نيست يا نه چنين است كه شما تصوّر كرديد قسم ياد ميكنم يا لا زائده و مراد آنست كه سوگند بشفق چنانچه مكرّر اين احتمالات در اين جمله ذكر شده و قمّى ره فرموده مراد از شفق سرخى بعد از غروب آفتاب است و سوگند بشب و آنچه جمع نمايد و مستور كند بظلمت خود از حيوانات و مبصرات و سوگند بماه وقتى كه تابش آن مجتمع و به اتمام رسد و بدر گردد كه شما مردم آخر الزّمان هر آينه مرتكب اعمالى خواهيد شد مانند اعمال پيشينيانتان بعينها و هو هو حالى بعد از حالى و طبقه‌ئى بعد از طبقه‌ئى تا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زنده است از آزار او دست بردار نيستيد و بعد از او با اوصياء او ستيزه نمائيد و حق ايشان را غصب كنيد و پى در پى مقتول و مسمومشان نمائيد تا آنكه كار بجائى رسد كه وصى دوازدهم از انظار شما غائب گردد و در تكاليف خودتان حيران و سر گردان بمانيد و احكام اسلام را يك يك نقض نمائيد و اوّل آنها امامت است و آخرشان نماز چنانچه مستفاد از روايات متعدّده اين مقام است و در جوامع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل نموده كه روزى آن حضرت آخر سوره علق را قرائت فرمود پس او و حاضرين از اهل ايمان سجده نمودند و قريش دست ميزدند بالاى سر ايشان و صفير ميكشيدند پس نازل شد اين آيه كه مفادش آنست كه پس چه عذرى دارند كفّار قريش و چه‌


جلد 5 صفحه 367

موجب شده براى آنها كه بعد از اتمام حجّت از طرف خداوند بر آنها بظهور معجزات ايمان نميآورند و وقتى كه قرآن بر آنان تلاوت شود سجده نميكنند معلوم ميشود اينها جز تكذيب همّ ديگرى ندارند و خدا ميداند كه چه كينه و عداوت و تعصّب و جهالتى را در باطن خود جاى دادند كه نميگذارد فكر در آيات الهى نمايند و بيابند اعجاز آنرا پس بشارت ده اى پيغمبر آنها را بعذاب دردناك و بر سبيل استهزاء از آن تعبير ببشارت شده ولى كسانيكه ايمان آوردند و اطاعت نمودند اوامر الهى را براى ايشان اجر و مزدى است كه قطع نميگردد و دوام دارد كه نعم بهشتى باشد يا اجرى است كه در مقابل آن منّت بر آنها نهاده نميشود اين بنابر آنست كه مراد از اين آيه استثناء منقطع باشد و الامراد از مأجورين به اجر غير مقطوع از آن كفّار كسانى هستند كه ايمان بياورند و توبه كنند از كفر و معاصى خودشان و ثواب تلاوت اين سوره در ذيل سوره انفطار گذشت و الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله الطاهرين.


جلد 5 صفحه 368

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَلا أُقسِم‌ُ بِالشَّفَق‌ِ «16» وَ اللَّيل‌ِ وَ ما وَسَق‌َ «17» وَ القَمَرِ إِذَا اتَّسَق‌َ «18» لَتَركَبُن‌َّ طَبَقاً عَن‌ طَبَق‌ٍ «19»

‌پس‌ قسم‌ ياد نميكنم‌ بشفق‌ و ‌به‌ شب‌ و آنچه‌ ظاهر ميكند و ماه‌ زماني‌ ‌که‌ تام‌ و تمام‌ ميشود ‌هر‌ آينه‌ ‌هر‌ يك‌ ‌بر‌ ديگر سوار ميشود طبقه‌ طبقه‌.

(فَلا أُقسِم‌ُ) بقول‌ مفسرين‌ ‌لا‌ زايده‌ ‌است‌ ‌يعني‌ ‌پس‌ قسم‌ ميخورم‌، و بنا ‌بر‌ آنچه‌ گفتيم‌ كلمه زايده‌ ‌در‌ قرآن‌ نيست‌ معني‌ ‌از‌ شدت‌ وضوح‌ مطلب‌ احتياج‌ بقسم‌ ندارد زيرا قسم‌ ‌براي‌ امري‌ ‌است‌ مبهم‌ ‌غير‌ معلوم‌ اما امر واضح‌ روشن‌ احتياج‌ بقسم‌ ندارد ‌پس‌ قسم‌ نميخورم‌:

(بِالشَّفَق‌ِ) شفق‌ حمره‌ مغربيه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌پس‌ ‌از‌ غروب‌ شمس‌ طرف‌ مغرب‌ ظاهر ميشود و تقريبا يك‌ ربع‌ ساعت‌ ظاهر ‌است‌ سپس‌ زايل‌ ميشود ‌که‌ علامت‌ مغرب‌ ‌است‌ و وقت‌ نماز مغرب‌ ميشود.

وَ اللَّيل‌ِ وَ ما وَسَق‌َ وسق‌ بمعني‌ جمع‌ آوري‌ ‌است‌ ‌ يا ‌ بظهور ستارگان‌ ‌که‌ ‌در‌ روز نمايان‌ نيستند و ‌در‌ شب‌ نمايان‌ ميشوند ‌ يا ‌ ‌به‌ اينكه‌ تمام‌ افراد انس‌ و حيوانات‌ ‌در‌ شب‌ ‌در‌ منزلهاي‌ ‌خود‌ مجتمع‌ ميشوند و استراحت‌ ميكنند بخلاف‌ روز ‌که‌ متفرق‌ ميشوند و اشتغال‌ بامور معيشتي‌ پيدا ميكنند.

وَ القَمَرِ إِذَا اتَّسَق‌َ ‌از‌ همان‌ ماده‌ وسق‌ ‌است‌ ‌يعني‌ ماه‌ تمام‌ نورش‌ مجتمع‌ ميشود ‌که‌ ليالي‌ بدر ‌است‌ شب‌ سيزده‌ و چهارده‌ و پانزده‌ ‌که‌ نصف‌ قرص‌ ‌که‌ مقابل‌ شمس‌ ‌است‌ و نوراني‌ ‌است‌ ‌بر‌ زمين‌ تابش‌ ميكند.

لَتَركَبُن‌َّ طَبَقاً عَن‌ طَبَق‌ٍ بعضي‌ مفسرين‌ كلمه‌ لتركبن‌ ‌که‌ مؤكد بضم‌ تأكيد و نون‌ تأكيد ‌است‌ مفرد شمردند و گفتند خطاب‌ ‌به‌ پيغمبر ‌است‌ و مراد ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ قوم‌ بشما مصائبي‌ وارد ميشود يكي‌ ‌بعد‌ ‌از‌ ديگري‌ ساحر و مجنون‌ و كذاب‌ و مفتري‌ ميگويند خاكروبه‌ ‌بر‌ سرت‌ ميريزند شكمبه‌ شتر ‌بر‌ سرت‌ ميريزند سنگ‌ بقدمهايت‌ ميزنند عبا بگردنت‌ ميتابند عهد نامه‌ تمام‌ ميكنند ‌که‌ بشما و بستگانت‌ چيزي‌ نفروشند و ندهند و سه‌ سال‌ ‌در‌ شعب‌ ابي‌ طالب‌ ‌با‌ سختي‌ و ترس‌ زندگي‌ كني‌ و عاقبت‌ تصميم‌ قتل‌

جلد 18 - صفحه 55

تو ‌را‌ بگيرند ‌تا‌ فرار كني‌ و سپس‌ ‌با‌ تو بجنگند ‌در‌ بدر و حنين‌ و احد و احزاب‌ و منافقين‌ ‌آنها‌ چه‌ اندازه‌ اذيت‌ كنند ‌که‌ بفرمايد:

(‌ما أوذي‌ نبي‌ مثل‌ ‌ما أوذيت‌)

بايد صبر كني‌ و تحمل‌ كني‌ و بدستورات‌ رسالتت‌ رفتار نمايي‌ لكن‌ ظاهر ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ لَتَركَبُن‌َّ جمع‌ ‌است‌ و خطاب‌ بجميع‌ افراد بشر ‌است‌، و مراد ‌از‌ طَبَقاً عَن‌ طَبَق‌ٍ ‌ يا ‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌هر‌ طبقه‌ ميروند و طبقه‌ ديگر جايگير ‌آنها‌ ميشوند مثل‌ كاروانسرايي‌ ‌که‌ يك‌ طبقه‌ بار مياندازند سپس‌ بار ميكنند طبقه‌ ديگر جاي‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ميگيرند و هكذا ‌که‌:

‌در‌ ‌اينکه‌ سراي‌ دو ‌در‌ چون‌ ضرورت‌ ‌است‌ رحيل‌

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 19)- «که همه شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می‌شوید» تا به کمال برسید (لترکبن طبقا عن طبق).

منظور از «شفق» در اینجا همان روشنی آمیخته با تاریکی در آغاز شب است.

و از آنجا که ظهور «شفق» خبر از یک حالت تحول و دگرگونی عمیق در جهان می‌دهد، و اعلام پایان روز و آغاز شب است، به علاوه جلوه و زیبائی خاصی دارد، و از همه گذشته وقت نماز مغرب است، خداوند به آن سوگند یاد فرموده تا همگان را وادار به اندیشه در این پدیده زیبای آسمانی کند.

و اما سوگند به شب به خاطر آثار و اسرار زیادی است که در آن نهفته شده و در گذشته مشروحا از آن سخن گفته‌ایم.

تعبیر به «ما وسق» با توجه به این که «وسق» به معنی جمع کردن پراکنده‌هاست اشاره به بازگشت انواع حیوانات و پرندگان و حتی انسانها به خانه‌ها و لانه‌های خود به هنگام شب است، که نتیجه آن آرامش و آسایش عمومی

ج5، ص451

جانداران می‌باشد، و یکی از اسرار و آثار پر اهمیت شب محسوب می‌شود.

قابل توجه این که هر چهار موضوعی که در آیات فوق به آن سوگند یاد شده است (شفق، شب، موجوداتی که شب آنها را گردآوری می‌کند، ماه در حالت بدر کامل) همه موضوعاتی است مربوط به هم و مکمل یکدیگر، و مجموعه‌ای زیبا و منسجم را تشکیل می‌دهد که اندیشه انسان را تحریک می‌کند، تا در قدرت عظیم آفرینش بیندیشد، و از این دگرگونیهای سریع به مسأله معاد و قدرت خداوند بر آن آشناتر شود.

جمله «لترکبنّ طبقا عن طبق» بیانگر حالات مختلفی است که انسان در مسیر زندگی خود یکی پس از دیگری پیدا می‌کند.

از جمله حالات گوناگونی که انسان در طریق پر رنج و مشقت خود به سوی خداوند و کمال مطلق پیدا می‌کند، نخست عالم دنیا، بعد جهان برزخ و سپس رستاخیز و حالات مختلف آن.

نکات آیه

۱ - انسان ها، مرحله هاى گوناگونى پیش رو دارند که یکى پس از دیگرى بر همه شؤون آنان، اثر خواهد گذاشت. (لترکبنّ طبقًا عن طبق) «طبق» در موردى به کار مى رود که چیزى مسطّح بر مثل خود، قرار داده شود و آن را بپوشاند و به حالت نیز «طبق» گفته مى شود (مقاییس); زیرا انطباق آن بر صاحب حالت، مانند انطباق دو چیز بر یکدیگر است (التحریر). تعبیر «لترکبنّ» (حتماً سوار خواهید شد)، کنایه از این است که آن حالت ها همچون مرکب، انسان را به سمت و سوى مناسب خود خواهند برد.

۲ - حالت ها و مراحل آینده انسان، هر یک پایه و مقدمه اى براى حالت و مرحله بعدى است. (طبقًا عن طبق) حرف «عن» براى مجاوزه یا به معناى «بَعْد» است. در هر صورت بیانگر ترتب مرحله بعدى بر قبلى است. گفتنى است که آن مراحل - به قرینه «کادح إلى ربّک» (در آیات پیشین) - زندگى دنیا، مرگ، برزخ، حشر، حساب و جزا است که در نهایت به حضور در نزد پروردگار، مى انجامد.

۳ - خداوند، در تأکید بر تعدد و تنوّع مراحل آینده انسان، به شفق، شب، موجودات زمینى و ماه، سوگند یاد کرده است. (فلا أُقسم بالشفق ... لترکبنّ طبقًا عن طبق)

۴ - پیدایش مراحل گوناگون در طبیعت (شفق، تاریکى شب و نور ماه)، نشانى از امکان تغییر و تحول در نظام حیات بشر در دنیا و آخرت (فلا أقسم ... لترکبنّ طبقًا عن طبق) در قسم هاى قرآن، تناسب بین محتواى قسم و غرض از آن رعایت شده است و در این مجموعه آیات نیز براى تأکید بر تغییر حالات انسان، به تغییرات تکوینى سوگند یاد شده است.

۵ - لزوم دوراندیشى و توجّه به مراحلى که در آینده، براى انسان پیش خواهد آمد. (لترکبنّ طبقًا عن طبق)

۶ - در مسیر حرکت به سوى خداوند، انسان از مراحلى گوناگون و مترتب بر یکدیگر خواهد گذشت. (إنّک کادح إلى ربّک کدحًا ... لترکبنّ طبقًا عن طبق)

۷ - مراحل آینده انسان، مراحلى سرنوشت ساز و هر یک برتر و مهم تر از مرحله قبل و سزاوار آمادگى بیشتر است. (لترکبنّ طبقًا عن طبق) خبر از پیدایش حالت هاى پیاپى و تأکید آن با سوگندهاى مکرر، هشدارى است به انسان ها که براى آن چاره اندیشى کنند.

موضوعات مرتبط

  • انسان: آینده انسان ۱، ۲، ۳، ۵، ۷
  • دوراندیشى: اهمیت دوراندیشى ۵، ۷
  • زندگى: تحولات زندگى اخروى ۴; تحولات زندگى دنیوى ۴
  • سرنوشت: عوامل مؤثر در سرنوشت ۱، ۷
  • سوگند: سوگند به شب ۳; سوگند به شفق ۳; سوگند به ماه(قمر) ۳; سوگند به موجودات زمینى ۳
  • سیروسلوک: مراحل سیروسلوک ۶
  • شب: پیدایش تاریکى شب ۴
  • شفق: پیدایش شفق ۴
  • طبیعت: فلسفه تحولات طبیعت ۴
  • قرآن: سوگندهاى قرآن ۳
  • ماه(قمر): پیدایش نور ماه(قمر) ۴

منابع