الإسراء ٢٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و حقّ نزدیکان را بپرداز، و (همچنین حق) مستمند و وامانده در راه را! و هرگز اسراف و تبذیر مکن،

|و حق خويشاوند و تنگدست و به راه مانده را بده و ولخرجى و اسراف مكن

و حق خويشاوند را به او بده و مستمند و در راه‌مانده را [دستگيرى كن‌] و ولخرجى و اسراف مكن.

و (ای رسول ما) تو خود حقوق خویشاوندان و ارحام خود را ادا کن و نیز فقیران و رهگذران بیچاره را به حق خودشان برسان و هرگز (در کارها) اسراف روا مدار.

و حقّ خویشاوندان و حقّ تهیدست و از راه مانده را بپرداز، و هیچ گونه اسراف و ولخرجی مکن.

حق خويشاوند و مسكين و در راه‌مانده را ادا كن و هيچ اسرافكارى مكن.

و به خویشاوند حقش را ببخش، و نیز به بینوا و در راه مانده، و هیچ‌گونه تبذیری پیشه مکن‌

و حق خويشاوند و درويش بينوا و در راه‌مانده را بده و مال خود را بيهوده و به گزاف مريز و مپاش- تباه مكن-.

حق خویشاوند را (از قبیل: صله‌ی رحم و نیکوئی و مودّت و محبّت)، و حق مستمند و وامانده‌ی در راه را (از قبیل: زکات و صدقه و احسان)، بپرداز، و به هیچ وجه باد دستی مکن.

و حقِ نزدیکترین خویشاوند را به او بده و (نیز حق) مستمند و و‌امانده در راهِ (حلال از تأمین معاش) را، و تبذیر مکن تبذیری (که مال - یا حالت - را پایمال کنی).

و بده به خویشاوند حقّش را و بینوا و درمانده راه و تبذیر مکن تبذیری (بیهوده و فزون از اندازه دادن)


الإسراء ٢٥ آیه ٢٦ الإسراء ٢٧
سوره : سوره الإسراء
نزول : ٨ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«آتِ»: بده. بپرداز. «ذَا الْقُرْبَی»: خویشاوند. نزدیک. «تَبْذِیراً»: زیاده‌روی در پراکندن مال. باد دستی.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

«شیخ طوسى» گوید: چنین روایت کنند وقتى که این آیة نازل گردید، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دختر خود فاطمه را خواند و فدک را به وى بخشید و تسلیم او فرمود و در مدت زندگى پیامبر در دست فاطمه علیهاالسلام بود. وقتى که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، ابوبکر از دست فاطمه گرفت.]]

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


تفسير نور(10جلدى)    ج‌5    43     سوره الإسراء، آيه 26 ..... ص : 43

وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً «26»

حقّ خويشاوند و بيچاره و در راه مانده را ادا كن و هيچ گونه ريخت و پاش و اسرافى نكن.

نکته ها

«تبذير» از ريشه‌ى «بذر» به معناى ريخت و پاش است. مانند آنكه براى دو نفر مهمان، غذاى ده نفر را تهيه كنيم.

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس چيزى را در غير مسير طاعت خدا مصرف كند، مبذّر

جلد 5 - صفحه 44

است. «1» آن حضرت در پاسخ به اين سؤال كه آيا در مخارج حلال نيز اسراف وجود دارد؟

فرمودند: بلى، زيرا كسى كه دارايى خود را چنان بخشش كند كه چيزى براى خود نگذارد، در مصرف حلال اسراف كرده است. «2»

پس از نزول اين آيه، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بدنبال مراد خداوند از «ذَا الْقُرْبى‌» بود. خداوند به او وحى كرد كه «فدك» را به فاطمه عليها السلام بدهد و آن حضرت «فَدك» «3» را به فاطمه بخشيد. امّا پس از آن حضرت، فدك را از اهل‌بيت به ناحقّ گرفتند واهل‌بيت براى گرفتن حقّ خود همواره به اين آيه استناد مى‌كردند.

مفسّران شيعه وسنّى مانند طبرى، با الهام از روايات، مى‌نويسند: امام سجاد عليه السلام در دوران اسارت وقتى همراه قافله اسرا به شام رسيد، در مقام محاجّه با آنان كه اسراى اهل‌بيت را بى‌دين و خارجى مى‌خواندند، با استناد به اين آيه فرمودند: مراد از «ذَا الْقُرْبى‌» ما هستيم! «4»

برخى روايات آيه را مربوط به خمس دانسته و برخى ديگر موضوع آيه را بالاتر از مسائل مادّى دانسته و گفته‌اند: آيه، به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان مى‌دهد كه حقّ علىّ‌بن‌ابى‌طالب عليهما السلام را با وصيّت به جانشينى او ادا كند. «5» و مراد از تبذير در آيه كه از آن نهى شده، «غُلوّ» است. «6»


«1». بحار، ج 75، ص 302.

«2». تفسير نورالثقلين.

«3». فدك، مزرعه‌ى بسيار بزرگى بود كه بدون جنگ در اختيار پيامبر قرار گرفت. آن حضرت باتوجّه به محبوبيّت، عصمت، زهد، امانت ودقّت اهل‌بيت عليهم السلام وپشتيبانى اقتصادى براى تبليغ خط وراه آنان وفقرزدايى از امّت، آن را در اختيار اهل‌بيت عليهم السلام گذاشت. امّا پس از رحلت پيامبر ابوبكر آن را گرفت، سپس عمربن عبدالعزيز آن را باز گرداند، باز غصب كردند و در زمان مأمون برگردانده شد و باز هم غصب كردند. درباره‌ى فدك، بحث‌هاى تاريخى، حقوقى و سياسى فراوانى است كه در ذيل اين آيه در تفاسير آمده كه از همه‌ى آن مباحث، صرف نظر مى‌كنيم.

«4». احتجاج طبرسى، ج 2، ص 33؛ تفسير نورالثقلين.

«5». امام صادق عليه السلام درباره اين آيه فرمودند: حقّ على‌بن ابى‌طالب عليهما السلام جانشينى رسول خدا و داشتن علوم نبوى است. كافى، ج 1، ص 294.

«6». تفسير فرقان.

جلد 5 - صفحه 45

پیام ها

1- دستورات دينى با فطرت هماهنگ است. انسان به طور فطرى در درجه اوّل به والدين و سپس به نزديكان علاقه دارد، دستور اداى حقّ در اسلام نيز بر اين اساس است. با توجّه به آيات قبل و «آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ»

2- در انفاق، بايد اولويّت‌ها را در نظر گرفت. اوّل والدين، سپس فاميل، بعداً فقرا و ابن‌السبيل. آتِ ذَا الْقُرْبى‌ ...

3- خويشاوندان، به گردن ما حقّ دارند وما منّتى بر آنان نداريم. «آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ»

4- خويشاوندى، فقر و در راه ماندگى سبب پيدايش حقوق ويژه است. «آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ»

5- در پرداخت حقّ خويشاوندان، فقر شرط نيست. «آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ»

6- در انفاق بايد اعتدال را رعايت كنيم و از حد نگذريم. آتِ‌ ... وَ لا تُبَذِّرْ

7- ريخت و پاش و مصرف بى‌مورد مال، حرام است. «وَ لا تُبَذِّرْ»

8- انسان در مصرف مال و ثروت خود به هر شكلى آزاد نيست. «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً «26»


«1» مجمع البيان، جلد 3، صفحه 410.

جلد 7 - صفحه 357

بعد از آن تحريص فرمايد بر اداى حقوق به مستحقين و كيفيت انفاق:

وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ‌: و عطا كن خويشان و نزديكان را حقى را كه خداى تعالى واجب فرموده است آن را. وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ‌: و عطا كن فقير و غريب را حقى را كه مقرر فرموده از زكات و غير آن از صدقات. در اخبار مستفيضه است كه مراد ذى القربا، آل محمد عليهم السّلام مى‌باشند، چنانچه در كافى‌ «1» از حضرت كاظم عليه السّلام در حديثى فرمايد:

چون خداوند فتح نمود بر پيغمبر فدك و اطراف آن را بدون جنگ و قتالى، پس خداى تعالى نازل فرمود بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آيه‌ (وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ) حضرت نبوى مراجعه به جبرئيل، و جبرئيل رجوع به مقام الهى، حق تعالى وحى فرمود به او كه: عطا كن فدك را به فاطمه عليها سلام.

پس حضرت رسول خواند حضرت فاطمه عليها سلام را، فرمود: خدا امر نموده مرا كه بدهم فدك را به تو عرض كرد: قبول نمودم از خدا و از تو يا رسول اللّه.

على بن ابراهيم قمى‌ «2» فرمايد: مراد قرابت رسول خدا است، و آيه نازل شد در حق حضرت فاطمه سلام اللّه عليها، پس فدك را براى او قرار داد، و مسكين، از اولاد فاطمه؛ و ابن السبيل، از آل محمد و اولاد فاطمه عليها سلام.

تبصره: بعد از فتح قلاع خيبر، بزرگان و مالكين فدك و عوالى (هفت قريه در هم بوده بسيار وسيع در دامنه كوههاى مدينه كنار دريا غله خيز و نخلستان فراوان داشته) آمدند خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و قرارداد صلحى نمودند كه نصف تمام فدك متعلق به حضرت و نصف ديگر مال خودشان باشد، چنانچه ياقوت حموى صاحب معجم البلدان در صفحه 343 جلد ششم فتوح البلدان، و احمد بن يحيى بلاذرى بغدادى متوفى سال 279 در تاريخ خود، و ابن الحديد معتزلى در صفحه 78 جلد چهارم شرح نهج البلاغه چاپ مصر نقل از


«1» اصول كافى، جلد اوّل، كتاب الحجّة، صفحه 543، حديث 5.

«2» تفسير قمى جلد 2، صفحه 18.

جلد 7 - صفحه 358

ابو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى، و واقدى و محمد بن جرير طبرى در تاريخ كبير، و ديگران از محدثين و مورخين ثبت نموده. بعد از برگشتن به مدينه طيبه، جبرئيل از جانب رب جليل نازل، چنانچه امام المفسرين احمد ثعلبى در تفسير كشف البيان و جلال الدين سيوطى در جلد چهارم تفسير خود از حافظ ابن مردويه احمد بن موسى مفسر معروف متوفى سال 352 از ابى سعيد خدرى و حاكم ابو القاسم حسكانى و ابن كثير عماد الدين اسماعيل ابن عمر دمشقى فقيه شافعى در تاريخ و شيخ سليمان بلخى حنفى در باب (39) ينابيع المودة از تفسير ثعلبى و جمع الفوائد و عيون الاخبار نقل مى‌كند كه: لمّا نزلت: و آت ذا القربى حقّه، دعا النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فاطمة عليها سلام فاعطاه فدك الكبير.

وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً: و اسراف مكن اسراف كردنى. مراد تبذير خرج در معصيت باشد. از ابن مسعود پرسيدند تبذير چيست؟ گفت: مال خرج كردن، نه در حق خود. مجاهد گويد: اگر كسى همه مال خود را در حق خرج كند، تبذير و اسراف نباشد، و اگر يك مد در باطل خرج كند اسراف باشد. و جمعى فرق گذاشته‌اند به اينكه تبذير خرج در آنچه سزاوار نيست، و اسراف زياده روى نمودن در آنچه شايسته باشد.

نكته: اصل تبذير، از پراكنده نمودن بذر است، يعنى تخم و دانه را افشاندن؛ بعد استعاره شده در هر كسى كه ضايع كند مال خود را.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً «26» إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً «27» وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَيْسُوراً «28» وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‌ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً «29» إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً (30)

ترجمه‌

و بده بصاحب قرابت حقّش را و به فقير و محتاج در راه و بيجا صرف مكن مالت را بيجا صرف كردنى‌

همانا بيجا صرف كنندگان مال باشند برادران شيطانها و باشد شيطان مر پروردگار خود را ناسپاس‌

و اگر اعراض كنى از ايشان براى طلب رحمتى از پروردگارت كه اميد دارى آنرا پس بگو مر ايشانرا گفتارى ملايم‌

و قرار مده دستت را بسته بگردنت و مگشا آنرا تمام گشايش پس بنشينى ملامت شده باز مانده‌

همانا پروردگار تو گشاده ميكند روزى را براى كسيكه ميخواهد و تنگ ميگرداند بدرستيكه او باشد به بندگانش آگاه بينا

تفسير

- خداوند متعال پس از توصيه فرمودن بندگانرا باحسان در باره پدر و مادر توصيه فرموده است آنها را باداء حقوق واجبه و مستحبّه اقارب و ارحام در اموال و غيره كه در سوره بقره ذيل آيه الّذين ينقضون عهد اللّه گذشت و بنابراين اگر چه در ظاهر خطاب متوجّه به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ولى مقصود بخطاب عموم مكلّفين و متعلّق تكليف كلّيه حقوق اقارب است ولى بمقتضاى اخبار مستفيضه از اهل بيت عصمت و طهارت و غير ايشان از اصحاب مقصود بخطاب شخص پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و متعلّق تكليف تمليك فدك است بحضرت فاطمه عليها السّلام و بنظر حقير مؤيّد اين معنى است آنكه فرموده و آت ذا القربى حقّه بلفظ مفرد چون اگر مقصود جمع بود ظاهرا بهتر آن بود كه بفرمايد و آت ذوى القربى حقوقهم و نيز مؤيّد اينمعنى است آنكه در بعضى از اين روايات ذكر شده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعد از نزول آيه از جبرئيل سؤال فرمود مراد از ذا القربى كيست و جبرئيل بعد از مراجعه بخداوند عرض كرد مراد فاطمه عليها السلام است كه بايد فدك را باو عطا فرمائى و اگر ذا القربى ظهور در كلّيه اقارب و ارحام داشت جاى اين سؤال نبود و محتمل است آنكه مقصود بسؤال بيان مراد باطنى باشد كه علم آن مخصوص بانبيا و اوليا است چون قرآن داراى معانى باطنيّه است كه مكرّر اشاره بآن شده و بنابراين منافاتى نيست ميان قول مفسّرين عامّه كه اوّلا ذكر شد و روايات خاصه‌


جلد 3 صفحه 354

و بعضى از اخبار مأثوره از ائمه اطهار كه استدلال فرموده‌اند باين آيه براى اثبات وصايت و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و بعضى اخبار ديگر كه دلالت دارد بر نزول آن براى اداء حقّ كلّيه اهل بيت عليهم السلام و قول بعضى از مفسّرين عامّه و خاصه كه ذا القربى را مخصوص باقارب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دانسته‌اند چون تمام معانى مراد است و همه مصداق اداء حقّ اقارب است نهايت آنكه در موارد متعدده بحسب اقتضاء حال و اهميّت مورد و حضور وقت حاجت بيان و تطبيق شده است و مسكين و ابن السبيل از مستحقّين زكاتند كه بايد حقّ آنها اداء شود و اصل تبذير بمعناى تفريق است و بصرف مال در محلّيكه سزاوار نباشد تفسير ميشود و ظاهرا اختصاص بصرف مال در حرام ندارد چنانچه از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه پرسيدند از آنحضرت كه آيا تبذير در حلال ميباشد فرمود بلى و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه بسعد فرمود اسراف در آب وضو منما اگر چه بر لب چشمه آب باشى و در بعضى روايات از دور انداختن هسته خرما نهى شده براى آنكه تبذير است و فرموده‌اند تبذير از اسراف است و ظاهرا اسراف صرف مال زيادتر از مقدار سزاوار است كه در نتيجه صرف مقدار زائد خواهد بود در محليكه سزاوار نباشد و بنابراين حاصل معناى اسراف و تبذير تقريبا يكى است كه خرج بيجا باشد لذا هر يك بجاى ديگرى استعمال ميشود و همانا كسانيكه اموال خود را در محل بيجا و غير مرضىّ خدا صرف مينمايند برادران طريقتى و مسلكى و اتباع و امثال شياطين ميباشند و شيطان لعين از قديم الايام بسيار ناسپاس از نعم الهى و متمرّد از فرمان حقّ بوده كه تمام قواء خود را صرف در معصيت خدا نموده و مينمايد و نبايد بندگان خداوند پيرو و مطيع او باشند و اگر كسى اعراض نمايد از اداء حقوق ذوى الحقوق براى آنكه متمكّن نباشد و روى بگرداند از آنها براى خجلت و توجّه بخداوند و طلب فضل و رحمت و وسعت از او با اميدوارى باجابت و آنكه بتواند در آتيه حقوق آنها را ادا نمايد مورد ملامت نيست و بنابراين ابتغاء در كلام الهى بجاى عدم تمكّن از اداء حقوق واقع شده چون غير متمكّن طالب تمكّن است و ما بين عدم تمكّن و طلب آن از خداوند ملازمه عاديّه براى اهل ايمان است ولى بايد جواب سؤال آنها را با رفق و مدارا و ملايمت و ادب بدهد تا درجه‌اى كه ممكن و


جلد 3 صفحه 355

ميسور باشد بلكه مناسب است وعده بدهد كه در اوّل ازمنه امكان قيام باداء حقوق ايشان نمايد انشاء اللّه تعالى و نبايد كسى دست خود را كه خداوند براى بسط باو عطا فرموده مانند غل و بال گردن خود نمايد و براى اعطاء باز نكند و بخل و امساك را شعار خود كند كه اين از بزرگترين صفات ذميمه است و نبايد هم از حدّ اعتدال در بذل و بخشش تجاوز نمايد و هر چه دارد انفاق كند تا بحسرت و ملامت خود و دوستان مبتلا شود و پشيمان از خير گردد و در آتيه بزحمت بيفتد و از خيرات در موارد اهمّ باز بماند و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد محسور از ثياب است يعنى برهنه و مؤيّد اينمعنى است روايتى كه در كافى و عيّاشى ره از آنحضرت نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر كس چيزى از او ميخواست ميداد پس زنى پسرش را فرستاد نزد آنحضرت و دستور داد كه از او كمكى بخواهد و اگر فرمود ندارم بگويد پيراهنت را بمن عطا فرما و او باين دستور عمل نمود و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيراهنش را باو داد پس خداوند باين آيه شريفه دستور فرمود به پيغمبر خود كه باقتصاد عمل نمايد و نيز در كافى از آنحضرت روايت نموده كه خداوند به پيغمبرش كيفيّت انفاق را تعليم فرمود و اين براى آن بود كه نزد او اوقيّه‌اى از طلا بود كه ظاهرا هفت مثقال است و راضى نشد كه شب آن طلا نزدش باشد تمام را صدقه داد و چون صبح شد چيزى نداشت و سائلى خدمت آنحضرت رسيد و بمقصودش نائل نشد و او را ملامت نمود و حضرت غمگين شد از آنكه چيزى ندارد كه باو بدهد چون مهربان بفقرا بود و با آنها برفق و مدارا سلوك ميفرمود لذا خداوند دستور فرمود كه بمقتضاى اين آيه عمل فرمايد و مراد آنستكه بسا باشد كه سؤال ميكنند از تو و عذر نداشتن را نمى‌پذيرند و اگر هر چه دارى بدهى تهى دست خواهى شد و در بعضى روايات از آنحضرت احسار بفاقه و در بعضى باقتار كه تنگ كردن نفقه بر عيال است تفسير شده و حاصل مراد بر هر تقدير ميانه روى و عدم تجاوز از حدّ اعتدال در عطاء است كه آدمى در نتيجه گرفتار بفقر و فاقه و خجلت اهل و عيال و ملامت دوستان نشود كه بگويند مالش را بمردم ميدهد و عيالاتش را گرسنه ميگذارد و قمّى ره شأن نزول آيه را بر وفق روايت كافى كه اولا نقل شد بيان فرموده و منافاتى با روايت دوّم ندارد چون‌


جلد 3 صفحه 356

ممكن است هر دو اتّفاق افتاده باشد و نبايد زياد از حال فقرا متأثر بود چون خداوند بر حسب صلاح بندگان توسعه و تضييق بر آنها ميفرمايد و خبير و بصير است باقتضاء حال و مقدار استعداد ايشان چنانچه در حديث قدسى وارد شده كه بعضى از بندگان من صلاح آنها نيست مگر در فقر و اگر بى‌نياز كنم ايشانرا موجب فسادشان گردد و بعضى از بندگان من صلاح آنها نيست مگر در غنى و اگر فقير كنم آنها را موجب فسادشان شود و من اعلمم بمصالح بندگانم و در نهج البلاغه است كه خداوند روزيها را مقدّر فرمود و زياد و كم كرد و قسمت نمود و در آن عدالت فرمود تا مردم را بفقر و غنى امتحان كند و غنى شاكر و فقير صابر از غير ممتاز شوند مقدّريكه بگل نكهت و بگل جان داد بهر كه هر چه سزا ديد حكمتش آن داد و اين منافى بالزوم اعانت و ترحّم در موارد لازمه نيست چون آنهم دستورى است كه داده‌اند ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ آت‌ِ ذَا القُربي‌ حَقَّه‌ُ وَ المِسكِين‌َ وَ ابن‌َ السَّبِيل‌ِ وَ لا تُبَذِّر تَبذِيراً «26»

و بده‌ اي‌ ‌رسول‌ اكرم‌ بذي‌ القربي‌ حق‌ ‌او‌ ‌را‌ و بمسكين‌ و ‌إبن‌ سبيل‌ و تبذير مكن‌ تبذير كردني‌ وَ آت‌ِ ذَا القُربي‌ حَقَّه‌ُ اخبار بسياري‌ داريم‌ ‌در‌ كافي‌ و برهان‌ و مجمع‌ ‌که‌ مراد ‌از‌ ذا القربي‌ فاطمه‌ عليها السّلام‌ ‌است‌ و حق‌ ‌او‌ فدك‌ ‌است‌ ‌که‌ بدون‌ خيل‌ و ركاب‌ بدست‌ پيغمبر رسيد و ملك‌ شخصي‌ ‌او‌ ‌بود‌ و نحله‌ فاطمه‌ قرار داد و ‌در‌ زمان‌ حضرت‌ رسالت‌ ‌در‌ تصرف‌ فاطمه‌ ‌بود‌ و أبا بكر غصب‌ كرد و ‌در‌ زمان‌ عمر ‌إبن‌ ‌عبد‌ العزيز ‌او‌ باولاد فاطمه‌ برگردانيد و باز غصب‌ كردند ‌تا‌ زمان‌ مأمون‌ ‌او‌ باز باولاد فاطمه‌ برگردانيد سپس‌ باز غصب‌ كردند و اخبار ‌در‌ ‌اينکه‌ باب‌ ‌از‌ طريق‌ سني‌ و شيعه‌ بسيار ‌است‌ ‌در‌ بحار و تفسير برهان‌ و مجمع‌ البيان‌ و ساير كتب‌ مسطور ‌است‌.

و البته‌ ‌اينکه‌ مصداق‌ اتم‌ ذي‌ القربي‌ ‌است‌ و منافي‌ ‌با‌ عموم‌ ‌آيه‌ نيست‌ ‌که‌ تمام‌ ائمه‌ ‌عليهم‌ ‌السلام‌ ذا القربي‌ هستند و حق‌ ‌آنها‌ خمس‌ ‌است‌ چنانچه‌ ‌در‌ ‌آيه‌ خمس‌ ميفرمايد:

جلد 12 - صفحه 241

وَ اعلَمُوا أَنَّما غَنِمتُم‌ مِن‌ شَي‌ءٍ فَأَن‌َّ لِلّه‌ِ خُمُسَه‌ُ وَ لِلرَّسُول‌ِ وَ لِذِي‌ القُربي‌ الايه‌ انفال‌ ‌آيه‌ 42.

‌که‌ تعبير بسهم‌ امام‌ ميشود و اخبار ‌در‌ اطلاق‌ ذي‌ القربي‌ ‌بر‌ ائمه‌ ‌عليهم‌ السّلام‌ و تمسك‌ باين‌ ‌آيه‌ بسيار داريم‌ ‌در‌ باب‌ زيارات‌ و ادعيه‌ و ‌غير‌ اينها وَ المِسكِين‌َ وَ ابن‌َ السَّبِيل‌ِ نسبت‌ بفقراء و ابناء سبيل‌ ‌غير‌ سادات‌ حق‌ ‌آنها‌ ‌از‌ زكاة ‌است‌ و نسبت‌ بفقراء و ابناء سبيل‌ سادات‌ حق‌ ‌آنها‌ ‌از‌ خمس‌ ‌است‌ ‌که‌ سهم‌ سادات‌ ‌باشد‌ وَ لا تُبَذِّر تَبذِيراً تبذير صرف‌ مال‌ ‌است‌ ‌در‌ ‌غير‌ مصرف‌ عقلايي‌ و مصارف‌ شرعي‌ مثل‌ صرف‌ ‌در‌ معاصي‌ و لهويات‌ و ‌در‌ قرآن‌ ميفرمايد:

إِن‌َّ المُبَذِّرِين‌َ كانُوا إِخوان‌َ الشَّياطِين‌ِ ‌در‌ ‌آيه‌ ‌بعد‌ بيايد و اسراف‌ صرف‌ مال‌ ‌است‌ زائد ‌بر‌ مصرف‌ عقلايي‌ و ‌در‌ قرآن‌ ميفرمايد:

أَن‌َّ المُسرِفِين‌َ هُم‌ أَصحاب‌ُ النّارِ انعام‌ ‌آيه‌ 141 و ‌هر‌ دو ‌از‌ معاصي‌ كبيره‌ ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 26)- رعایت اعتدال در انفاق و بخشش: در اینجا فصل دیگری از سلسله احکام اصولی اسلام را در رابطه با ادای حق خویشاوندان و مستمندان و در راه ماندگان، و همچنین انفاق را بطور کلی، دور از هرگونه اسراف و تبذیر بیان می‌کند.

نخست می‌گوید: «و حقّ نزدیکان را بپرداز» (وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ).

«ذَا الْقُرْبی» مفهوم وسیعی دارد و همه خویشاوندان را شامل می‌شود، گرچه اهل بیت پیامبر از روشنترین مصداقهای آن می‌باشند و شخص پیامبر از روشنترین افراد مخاطب به این آیه است.

«و (همچنین حق) مستمندان و در راه مانده را» (وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ).

در عین حال «هرگز دست به تبذیر نیالای» (وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً). و بیش از حد استحقاق به آنها انفاق مکن.

دقت در مسأله اسراف و تبذیر تا آن حد است که در حدیثی می‌خوانیم:

ج2، ص632

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از راهی عبور می‌کرد، یکی از یارانش به نام سعد مشغول وضو گرفتن بود، و آب زیاد می‌ریخت، فرمود: چرا اسراف می‌کنی ای سعد! عرض کرد: آیا در آب وضو نیز اسراف است؟ فرمود: نعم و ان کنت علی نهر جار «آری! هر چند در کنار نهر جاری باشی».

نکات آیه

۱- اداى حق خویشاوندان، امرى واجب و لازم است. (و ءات ذاالقربى حقّه)

۲- پیامبر(ص) موظف به اداى حقوق خویشاوندان، مساکین و در راه ماندگان با رعایت اعتدال و اجتناب از تبذیر (و ءات ذاالقربى حقّه و المسکین و ابن السبیل و لاتبذّر تبذیرًا) برداشت فوق، مبتنى بر این است که مخاطب در آیه پیامبر(ص) باشد، هر چند دیگران را نیز شامل مى شود.

۳- پیوند خویشاوندى، منشأ پیدایش حقوقى ویژه میان انسانهاست. (و ءات ذاالقربى حقّه)

۴- رعایت حقوق خویشاوندان پس از اداى حق والدین، بر سایر حقوق اجتماعى، اولویت دارد. (و بالولدین إحسنًا ... و ءات ذاالقربى حقّه و المسکین) فاصله شدن «حقّه» میان «ذاالقربى» و دو مورد بعد و نیز تقدمش بر آن دو، مى تواند إشعار به تمایز «ذى القربى» و اولویت مرتبه آن داشته باشد.

۵- دستورات دین در اداى حقوق دیگران، همخوان و همسو با عواطف طبیعى انسان است. (و بالولدین إحسنًا ... و ءات ذاالقربى حقّه) مقدم شمردن حق پدر و مادر و خویشان و رسیدگى به مشکلات آنان، گرایش طبیعى انسان است و خدا همین را مورد تأیید قرار داده است.

۶- پرداخت حق مساکین و در راه ماندگان، امرى لازم و واجب است. (و ءات ... و المسکین و ابن السبیل)

۷- فقر و در راه ماندگى، منشأ پیدایش حقوقى ویژه براى فقرا و در راه ماندگان (و ءات ... و المسکین و ابن السبیل)

۸- مسلمانان در قبال مسائل و نیازهاى جامعه خویش، مسؤولند. (و ءات ... و المسکین و ابن السبیل)

۹- رسیدگى به مشکلات خویشاوندان حتى در صورت عدم مسکنت و در راه ماندگى آنان، امرى لازم و واجب است. (و ءات ذاالقربى حقّه و المسکین و ابن السبیل) ذکر «ذاالقربى» به صورت جداگانه، مى تواند إشعار به مطلب فوق داشته باشد.

۱۰- تبذیر (مصرف بیجا و ریخت و پاش) حرام و مورد نهى خداوند است. (و لاتبذّر تبذیرًا) اهل لغت در فرق بین «اسراف» و «تبذیر» آورده اند که: «تبذیر» به معناى «مصرف مال در جایى است که سزاوار نباشد» (فروق اللغة).

۱۱- انسانها در مصرف اموال خویش آزادى مطلق نداشته و محدودیت دارند. (و ءات ... و لاتبذّر تبذیرًا)

۱۲- رعایت اعتدال در انفاق و پرهیز از زیاده روى در آن، لازم و واجب است. (و ءات ... و لاتبذّر تبذیرًا) مورد برداشت فوق مبتنى بر این است که مقصود از تبذیر (زیاده روى) - به مناسبت مورد آیه - زیاده روى در انفاق به خویشاوندان و مستمندان باشد; چنان که در مورد مصرف اموال شخصى در زندگى و انفاق به دیگران در همین سوره (آیه ۲۹) چنین دستورى صادر شده است.

روایات و احادیث

۱۳- «عن أبى عبدالله(ع): ... «و ءات ذاالقربى حقّه» فکان على(ع) و کان حقّه الوصیة التى جعلت له و الإسم الأکبر و میراث العلم و آثار علم النبوة;] از امام صادق(ع) در باره سخن خدا روایت شده است که فرمود: پس مراد از «ذاالقربى» على(ع) است و حق او، جانشینى پیامبر(ص) بود - که براى او قرار داده شده بود - و اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت است».

۱۴- «عن على بن الحسین(ع) فى قوله تعالى: «و ءات ذاالقربى حقّه» ... قال: نحن أُولئک الذین أمر الله (عزّوجلّ) نبیه(ص) أن یؤتیهم حقّهم ...;] از امام سجاد(ع) درباره سخن خدا: «و ءات ذاالقربى حقّه» روایت شده است که فرمود: ما [اهل بیت ]همانانى هستیم که خداوند - عزّوجلّ - به پیامبرش فرمان داد حقشان را به آنان بدهد».

۱۵- «عن أبى الحسن موسى(ع): ... ان الله تبارک و تعالى لمّا فتح على نبیه(ص) فدک ... فأنزل الله على نبیه(ص) «و ءات ذاالقربى حقّه» فلم یدر رسول الله(ص) من هم ... فأوحى الله إلیه أن ادفع فدک إلى فاطمة(ع)...;] از ابى الحسن موسى بن جعفر(ع) روایت شده است:... آنگاه که خداوند - تبارک و تعالى - فدک را براى پیامبرش فتح کرد ... پس بر او این آیه را نازل فرمود: «و ءات ذاالقربى حقّه». پس رسول خدا(ص) ندانست نزدیکان چه کسانى اند ... پس خداوند به او وحى کرد که فدک را به حضرت فاطمه(س) بدهد ...».

۱۶- «عبدالرحمان بن الحجاج قال: سألت أباعبدالله(ع) عن قوله: «و لاتبذّر تبذیراً» قال: من أنفق شیئاً فى غیر طاعة الله فهو مبذّر... ;] عبدالرحمان بن حجاج گوید: از امام صادق(ع) درباره سخن خدا «و لاتبذّر تبذیراً» سؤال کردم، حضرت فرمود: کسى که چیزى را در غیر طاعت خدا خرج کند، اسراف کار است ...».

۱۷- «أبى بصیر قال: سألت أباعبدالله(ع) فى قوله «و لاتبذّر تبذیراً» قال: بذل الرجل ماله و یقعده لیس له مال قال: فیکون تبذیر فى حلال؟ قال: نعم;] ابى بصیر گوید: از امام صادق(ع) در باره سخن خدا «و لاتبذّر تبذیراً» سؤال کردم، حضرت فرمود: بخشش کردن مرد مالش را [به گونه اى] که این بخشش او را خانه نشین کند، در حالى که مالى براى او نباشد، سؤال کننده گفت: پس در خرج حلال هم اسراف هست؟ حضرت فرمود: آرى».

موضوعات مرتبط

  • ابن السبیل: اداى حقوق ابن السبیل ۲، ۶; منشأ حقوق ابن السبیل ۷
  • احکام ۱، ۶، ۹، ۱۰، ۱۲:
  • امام على(ع): فضایل امام على(ع) ۱۳
  • اموال: محدوده تصرف در اموال ۱۱
  • انسان: محدوده اختیارات انسان ۱۱
  • انفاق: احکام انفاق ۱۲; اعتدال در انفاق ۱۲
  • اهل بیت(ع): فضایل اهل بیت(ع) ۱۴
  • تبذیر: اجتناب از تبذیر ۲; احکام تبذیر ۱۰; حرمت تبذیر ۱۰; مراد از تبذیر ۱۷; نهى از تبذیر ۱۰
  • جامعه: تأمین نیازهاى جامعه ۸
  • حقوق: اعتدال در اداى حقوق ۲; اولویتها در حقوق ۴; عواطف در اداى حقوق ۵; منشأ پیدایش حقوق ۳
  • خدا: نواهى خدا ۱۰
  • خویشاوندان: اداى حقوق خویشاوندان ۱، ۲; اهمیت حقوق خویشاوندان ۴; رفع مشکلات خویشاوندان ۹
  • خویشاوندى: آثار خویشاوندى ۳; حقوق خویشاوندى ۳
  • دین: دین و عواطف ۵; ویژگیهاى تعالیم دین ۵
  • فدک: قصه فدک ۱۵
  • فقر: آثار فقر ۷
  • فقرا: منشأ حقوق فقرا ۷
  • مبذران ۱۶:
  • محرمات ۱۰:
  • محمد(ص): حقوق خویشاوندان محمد(ص) ۲، ۱۵; مراد از خویشاوندان محمد(ص) ۱۳، ۱۴; مسؤولیت محمد(ص) ۲
  • مساکین: اداى حقوق مساکین ۲، ۶
  • مسلمانان: مسؤولیت اجتماعى مسلمانان ۸
  • واجبات ۱، ۶، ۹، ۱۲:
  • والدین: اهمیت حقوق والدین ۴

منابع

  1. در تفسیر برهان از ابن بابویه و ایشان بعد از پنج واسطه از امام على بن موسى الرضا علیه‌السلام نقل نماید که هنگامى که این آیه نازل شد، پیامبر فرمود: دخترم فاطمه را نزد من بیاورید. حضرت فاطمه علیهاالسلام نزد پدر آمد، پیامبر فرمود: خداوند به من امر فرموده که فدک را به تو ببخشم و آن را مخصوص تو گردانم و نیز در تفسیر عیاشى از ابان بن تغلب نقل شده که گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم آیا بعد از نزول این آیه رسول خدا صلی الله علیه و آله فدک را به فاطمه بخشید؟ فرمود: پیامبر نبخشید بلکه خداوند فدک را به فاطمه اعطاء نمود.
  2. طبرانى و دیگران از علماء عامه از ابوسعید الخدرى و نیز ابن مردویه یکى دیگر از علماء عامه در تفسیر خود از ابن عباس روایت کنند که وقتى که این آیة نازل گردید، رسول خدا صلی الله علیه و آله دختر خود فاطمه را خواند و فدک را به وى بخشید، ابن کثیر گوید: مشکل است که این حدیث درست باشد زیرا آیات این سوره مکیه است و قضیه اعطاء فدک اگر درست باشد در مدینه رخ داده است، در جواب ابن کثیر باید گفت که درست است که سوره اسراء مکیه است ولى تمام آیات آن مکیه نیست بلکه بنا به قول حسن بصرى که از بزرگان علماء عامه است. پنج آیه از این سوره که از زمره آن همین آیه است، مدنیه بوده و در مدینه نازل شده است. بنابراین نزول آیه در مدینه درست بوده و روى همین زمینه رویه ابوبکر بن ابى‌قحافه درباره گرفتن فدک از فاطمه نادرست بوده است زیرا چنان که می‌دانیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیات خود آن را به دخترش بخشیده بنابراین بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله عنوان ارث را نداشته است اگر چه تمسک ابوبکر به حدیث و خبرى که خود از پیامبر درباره ارث نقل نموده بود از طرف فاطمه با دلیل آیه قرآن رد شده بوده است.
  3. کافى، ج ۱، ص ۲۹۴، ح ۳; نورالثقلین، ج ۳ ، ص ۱۵۳- ، ح ۱۵۷.
  4. احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۳۳; نورالثقلین، ج ۳- ، ص ۱۵۵، ح ۱۶۰.
  5. کافى، ج ۱، ص ۵۴۳، ح ۵; نورالثقلین، ج ۳، ص ۱۵۴- ، ح ۱۵۸.
  6. تفسیرعیاشى، ج ۲، ص ۲۸۸، ح ۵۳; نورالثقلین، ج ۳، ص ۱۵۶، ح ۱۶۸.
  7. تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۲۸۸، ح ۵۴; نورالثقلین، ج ۳، ص ۱۵۶، ح ۱۶۹.