الإسراء ١٨

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آن کس که (تنها) زندگی زودگذر (دنیا) را می‌طلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم -و به هر کس اراده کنیم- می‌دهیم؛ سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش می‌سوزد در حالی که نکوهیده و رانده (درگاه خدا) است.

|هر كس خواهان دنياى زود گذر است، به زودى هر كه را خواهيم نصيبى از آن مى‌دهيم، سپس جهنم را برايش مقرّر مى‌كنيم تا نكوهيده و مطرود در آن وارد شود

هر كس خواهان [دنياى‌] زودگذر است، به زودى هر كه را خواهيم [نصيبى‌] از آن مى‌دهيم، آنگاه جهنم را كه در آن خوار و رانده داخل خواهد شد، براى او مقرر مى‌داريم.

هر کس متاع عاجل و زودگذر دنیا را طالب است متاع دنیا را به او می‌دهیم (لیکن باز) به هر که خواهیم و هر چه مشیّت ازلی ما باشد، سپس (در عالم آخرت به کیفر کردارش) دوزخ را نصیب او کنیم که با نکوهش و مردودی به جهنم درآید.

هر کس [همواره] دنیای زودگذر را بخواهد [چنین نیست که هر چه بخواهد بیابد بلکه] هر چه را ما برای هر که بخواهیم، به سرعت در همین دنیا به او عطا می کنیم، آن گاه دوزخ را در حالی که نکوهیده و رانده شده از رحمت خدا وارد آن می شود، برای او قرار می دهیم.

هر كس كه خواهان اين جهان باشد هر چه بخواهيم زودش ارزانى داريم، آنگاه جهنم را جايگاه او سازيم تا نكوهيده و مردود بدان درافتد.

هر کس بهره زودیاب [دنیوی‌] بخواهد، برای هر کس که بخواهیم و هر چه بخواهیم، در آن پیش اندازیم، سپس جهنم را برای او مقرر می‌داریم که نکوهیده و مطرود به آن در آید

هر كه [زندگانى‌] اين جهان شتافته و زودگذر را خواهد- و از آخرت رويگردان باشد-، هر چه بخواهيم [و] براى هر كه بخواهيم در اينجا زودش بدهيم، سپس دوزخ را برايش قرار دهيم كه نكوهيده و به خوارى رانده شده در آنجا در آيد- يا به آتش آن بسوزد-.

هر کس که دنیای زودگذر (این جهان) را بخواهد (و تنها برای زندگی آن کار کند)، آن اندازه که خود می‌خواهیم و به هرکس که صلاح می‌دانیم، هرچه زودتر در دنیا بدو عطاء خواهیم کرد. به دنبال آن، دوزخ را بهره‌ی او می‌کنیم که به آتش آن می‌سوزد، در حالی که (به سبب کارهائی که در دنیا کرده است) مورد سرزنش است و (از رحمت خدا) رانده و مانده است.

هر کس خواهان (دنیای) زودگذر بوده است ما (نیز) با شتاب - برای کسی که اراده کنیم، آنچه از آن را بخواهیم - به او می‌دهیم، سپس جهنم را برایش قرار دهیم (که) آن را می‌افروزد، در حالی‌که سرزنش‌شده‌ی رانده‌شده است.

آنکو زندگانی شتابان را خواهد بشتابیم برایش در آن آنچه را خواهیم برای هر که خواهیم سپس گذاریم برایش دوزخ را بچشدش نکوهیده رانده‌


الإسراء ١٧ آیه ١٨ الإسراء ١٩
سوره : سوره الإسراء
نزول : ٨ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٨
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«الْعَاجِلَة»: جهان زودگذر. مراد لذائذ و نعمتهای دنیای فعلی است (نگا: هود / ، شوری / ، نجم / ). «یَصْلاهَا»: بدان درآید و حرارت آن را بچشد. «مذموماً»: سرزنش شده. مراد این است که مبغوض خدا و فرشتگان و مردم است. «مَدْحُوراً»: رانده شده. مراد مطرود از الطاف و به دور از مراحم خدا است. واژه‌های (مَذْمُوماً مَّدْحُوراً) حال اوّل و دوم است (نگا: أعراف / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً «18»

هر كس پيوسته زندگى دنياى زودگذر را بخواهد، به مقدارى كه بخواهيم و براى هركه اراده كنيم، در اين دنيا بشتاب فراهم مى‌كنيم، سپس جهنّم را برايش قرار مى‌دهيم كه با شرمندگى وطردشدگى، وارد آن خواهد شد.

نکته ها

از ديدگاه قرآن، دنياطلبى و دنياگرايى اگر سبب غفلت از آخرت و انحصار خواسته‌ها در دنيا باشد، نكوهيده است. اين نكته در آيات فراوانى مطرح شده است، از جمله: «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» «1»، «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا» «2» و «أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا» «3»

در جهان ماديّات نزاع و درگيرى زياد است و همه كس به همه آرزوهايش نمى‌رسد، پس بايد اندازه و سهميه‌اى باشد كه چه كسى چه مقدار داشته باشد: «عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ»، امّا در دنياى معنويات، چون تزاحم و محدوديّتى نيست، همه صد درصد كامياب مى‌شوند و راه براى بيشتر هم باز است. «كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً» «4»

پیام ها

1- دنيا زودگذر است. «الْعاجِلَةَ»

2- انسان، با اراده خلق شده ودر انتخاب آزاد است، ولى اراده‌ى الهى اصل است.

يُرِيدُ ... لِمَنْ نُرِيدُ


«1». روم، 7.

«2». نجم، 29.

«3». توبه، 38.

«4». اسراء، 19.

جلد 5 - صفحه 35

3- آنچه زشت است، خصلت دنياگرايى است، نه اصل دنيا. «كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ»

4- خواست انسان بى حدّ و حصر است، پس بايد در چهارچوب اراده‌ى الهى محدود شود. «ما نَشاءُ»

5- همه‌ى دنياخواهان به دنيا نمى‌رسند. «لِمَنْ نُرِيدُ»

6- دنياطلبان دو دسته‌اند: برخى دنيا و آخرت را مى‌بازند، «خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ» بعضى به بخشى از خواسته‌هاى دنيايى‌شان مى‌رسند. «عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ»

7- دنياطلبان و صاحبان اهداف مادّى، شايد به مقدارى از نام و نان برسند، ولى قيامتشان تباه است. «جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ»

8- پايان دنياطلبى، پشيمانى و دوزخ است. «جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ»

9- دنياطلبان، هم در آتش مى‌سوزند (عذاب جسمى)، هم تحقير مى‌شوند (عذاب روحى). «يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً «18»


«1» نهج البلاغه فيض خطبه 181.

جلد 7 - صفحه 348

مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ: هر كه بخواهد نعمتهاى دنيا را. تعبير فرموده از نعم دنيا به صفت آن كه بزودى زايل گردد و دوام و ثباتى نخواهد داشت. حاصل آن كه: هر كه نعمت دنيا را خواهد و صرف نظر از نعم اخروى نموده، همت خود را مصروف دنيا نمايد. عَجَّلْنا لَهُ فِيها: شتابانيم مر او را در دنيا، يعنى به تعجيل بدهيم مال و متاع دنيا را.

ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ: آنچه خواهيم از آن براى آن كه خواهيم از طالبان دنيا.

تعليق فرموده، متاع دنيا را به مشيت خود نه به خواست بنده، زيرا گاهى بنده بخواهد چيزى را، خدا نمى‌خواهد و عطا نفرمايد به جهت مفسده آن. و ايضا اين اعطا نسبت به تمام بندگان نيست، چه بسا كسى بسيار حريص بر دنيا و دائما طلب نمايد، لكن يا نيابد و يا اندكى بدست آرد. حاصل آن كه: هر متمنى، تمناى خود را نيابد و هر كس هم به جميع آرزوهاى خود نمى‌رسد. ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ‌: پس آماده كنيم براى او جهنم را در آخرت. يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً: در آيه به جهنم در حالتى كه نكوهيده و رانده شده از رحمت خدا باشد.

فى المجمع‌ «1»- روى ابن عبّاس انّ النّبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال معنى الاية من كان يريد ثواب الدّنيا بعمله الّذى افترضه اللّه عليه لا يريد به وجه اللّه و الدّار الاخرة عجل له فيها ما يشاء اللّه من عرض الدّنيا و ليس له ثواب فى الاخرة و ذلك انّ اللّه سبحانه يؤتيه ذلك ليستعين به على الطاعة فيستعمله فى معصية اللّه فيعاقبه اللّه عليه.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً «16» وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ كَفى‌ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً «17» مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً «18» وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‌ لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً «19» كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً «20»

انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلاً «21» لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً «22»

ترجمه‌

و چون خواهيم كه هلاك كنيم بلدى را امر ميكنيم سر گرم بنعمت شدگان آنرا پس نافرمانى كنند در آن پس سزاوار شود بر آن بلد حكم عذاب پس هلاك كنيم آنرا هلاك كردنى‌

و بسيار هلاك كرديم از اهل قرنها بعد از نوح و كافى است پروردگارت كه بگناهان بندگانش آگاه و بينا است‌

كسيكه بخواهد نعمت مستعجلى را تعجيل ميكنيم براى او در آن آنچه را ميخواهيم براى آنكه ميخواهيم پس قرار ميدهيم براى او جهنّم را كه در آيد در آن نكوهش شده رانده گرديده‌

و كسيكه بخواهد آخرت را و كوشش كند براى آن كوشش سزاوار بآنرا با آنكه مؤمن باشد پس آنگروه كردارشان پذيرفته و مأجور است‌

هر يك از آن دو را مدد ميكنيم آنگروه و آنگروه را از بخشش پروردگار تو و نباشد بخشش پروردگار تو باز داشته شده‌

بنگر چگونه فضيلت داديم برخى از آنها را بر برخى و هر آينه آخرت بزرگتر است از جهت مراتب و بزرگتر است از جهت فضيلت دادن قرار

مده با خدا خداى ديگرى پس بنشينى نكوهش شده بخود واگذار گرديده.

تفسير

- وقتى خدا بخواهد بلدى را چه ده باشد چه شهر ويران و اهل آنرا هلاك فرمايد براى آنكه مستحقّ عقوبت شده‌اند بكثرت معاصى از باب مزيد عنايت و لطف امر ميفرمايد اهل تنعّم و تعيّش و فسق و فجور آن آبادى را بتوسط انبياء و اولياء بتوبه و انابه و اطاعت خدا و پيغمبر تا مرتدع شوند و عذاب از آنها مرتفع گردد پس چون تمرّد و سركشى كنند و باعمال ناشايسته خودشان ادامه دهند و استحقاق آنها كامل شود و معلوم گردد كه قابل ترحّم نيستند عذاب بر آنها نازل شود بطوريكه همگى هلاك و بلدشان ويران گردد و اين بمقتضاى سبقت رحمت بر غضب است كه بعد از بعث رسول و بيان احكام باز تعجيل در عقوبت دنيوى‌


جلد 3 صفحه 349

نميفرمايد تا بكلّى يأس از صلاح آنها حاصل شود و دلالت دارد بر اينكه مأمور به توبه است اختصاص امر باهل تنعم و تعيّش و خود سرى در اين آيه با آنكه در ذيل آيه سابقه اشاره شده بود كه خداوند در دنيا و آخرت عقاب بلا بيان نسبت باحدى نميفرمايد و بعضى مأمور به را اطاعت و امر را تأكيدى دانسته‌اند و اختصاص اهل تنعم و تعيّش را بامر گفته‌اند براى رياست آنها و تبعيّت سايرين است و بعضى مأمور به را احكام اوليّه گرفته‌اند و گفته‌اند مراد آنستكه وقتى ما امر نموديم و تمرّد نمودند اراده مينمائيم هلاك آنها را و در كلام تقديم و تأخير شده است چون قبل از استحقاق اراده هلاك قبيح است و بعضى گفته‌اند مراد باراده هلاك نزديك شدن وقت مقدّر آن است اينها همه در صورتى است كه امر بمعناى فرمان باشد و اگر بمعناى زياد كردن باشد چنانچه قمّى ره فرموده و ديگران تأييد نموده‌اند مراد آنستكه چون اراده نمائيم هلاك بلدى را زياد ميكنيم در آن اهل تنعم و تعيّش را بزياد نمودن نعمت و وسائل عشرت را در آن بطوريكه دنيا طلبان در آنجا جمع شوند و اهل آخرت از آنجا هجرت نمايند پس هلاك و ويران نمائيم آن بلد را با اهلش كه فاسق و متمرّدند و اين مهلت براى تكميل استحقاق و تشديد عذاب آنها است كه سيره الهيّه بر آن جارى شده و مؤيد اينمعنى است قرائت امير المؤمنين عليه السّلام آمرنا بر وزن عامرنا و قرائت امام باقر عليه السّلام امّرنا بتشديد ميم كه در هر دو بمعناى كثّرنا است و بنظر حقير اين معنى و معناى اول بتقريب مذكور هر يك از جهتى احسن و اسلم و اتمّ است و خداوند بسيارى از اهل اعصار و امم ماضيه را كه اصرار بمعصيت داشتند بعد از قوم نوح معذب و هلاك فرموده مانند قوم عاد و ثمود و لوط و امثال اينها كه خودشان و ديارشان نابود و ويران شدند و قرن بصد سال و كمتر و زيادتر تفسير شده و بنظر حقير قرن مقدارى از زمان است كه اهل آنرا معاصر خوانند و از افراد زمان سابق نوعا كسى در آنزمان باقى نمانده است و كافى است خداوند كه با خبر است از گناهان باطنى بندگان و بينا است گناهان ظاهرى آنها را براى آنكه مجازات فرمايد از آنها بحسب استحقاق و كسيكه بخواهد نعمت عاجله دنيويّه را و همّت خود را صرف در تحصيل آن نمايد خداوند او را بكلّى محروم نميفرمايد و بهر كس بخواهد هر قدر بخواهد از نعم‌


جلد 3 صفحه 350

دنيويّه عطا خواهد فرمود بمقتضاى حكمت و مصلحت ولى چون چنين كسى عمل عبادى ندارد در آخرت بهره‌اى نخواهد داشت و داخل جهنّم ميشود و نزد عقلا مذموم و از رحمت خدا محروم است در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده كه معناى آيه آنستكه كسيكه بخواهد پاداش دنيا را بعملى كه خداوند واجب فرموده است بر آن و نخواهد رضاى خدا و اجر آخرت را خداوند هر چه بخواهد از متاع دنيوى باو عطا ميفرمايد و نيست براى او ثواب آخرت و اين براى آنستكه خداوند نعمت باو عطا ميفرمايد براى آنكه كمك بجويد بآن بر طاعت و او صرف ميكند آنرا در معصيت پس معاقب ميشود بر اين عمل و كسيكه بخواهد آخرت را و سعى كند براى تحصيل آن برضاى خدا و خوشنودى او سعى بليغى كه سزاوار آخرت باشد باتيان واجبات و ترك محرّمات با آنكه معتقد باشد باصول دين و مذهب خداوند پاداش او را در آخرت بنحو اتمّ و اكمل عنايت خواهد فرمود لذا اين جماعت عملشان مقبول و سعيشان مشكور است از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است كه كسيكه آخرت را بخواهد بايد زينت زندگى دنيا را ترك نمايد هر يك از اين دو فرقه اهل دنيا و آخرت را خداوند مدد ميرساند پى در پى بحيات و قواء و نعم ظاهريّه و باطنيّه و در هيچگاه نعمت و رحمت رحمانيه از بندگان مقطوع نبوده و نخواهد بود ولى در عين حال بايد نظر نمود كه چه قدر فرق و تفاوت است ميان افراد بشر در فضل الهى نسبت بآنها كه بعضى فقير و بعضى غنى و بعضى عالم و بعضى جاهل و بعضى سالم و بعضى مريض و بعضى عزيز و بعضى ذليلند و اينها همه بحسب استعداد و قابليّت و مصلحت آنها است و در مبدء فيّاض بخل نيست و اين تفاوت و تفاضل در درجات و مراتب آخرت و اهل آن بيشتر و برتر است بمراتب و درجاتى از تفاوت در مراتب و درجات دنيا و اهل آن بلكه تفاوت اين دو تفاوت بقدر تفاوت دنيا و آخرت است پس بايد براى آن كوشيد و از اين چشم پوشيد و در مجمع فرموده روايت شده است كه ما بين اعلى درجه بهشت و ادنى درجه آن مانند ما بين آسمان و زمين است و عيّاشى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه نگوئيد بهشت يكى است و يكدرجه است خداوند فرموده بهشت متعدّد است و درجاتى دارد بعضى فوق بعضى است و تفاوت مردم در درجات باعمال است عرض شد دو مؤمن داخل بهشت ميشوند يكى‌


جلد 3 صفحه 351

از آن دو مقامش بالاتر است از ديگرى و مايل ميشود كه رفيقش را ديدن كند فرمود كسيكه مقامش بالاتر است ميتواند پائين بيايد ولى كسيكه مقامش پائين‌تر است نميتواند بالا برود چون بآنمقام نرسيده امّا اگر مشتاق باشند ملاقات ميكنند از روى تختها حقير عرض ميكنم تخت بهشتى بلند است و براى مؤمن فرود مى‌آيد و چون بر آن قرار گرفت بلند ميشود بقدريكه تمام جوانب ملك مرئى ميگردد و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه بالا ميروند بندگان فرداى قيامت در درجات و بقرب حق واصل ميشوند بقدر عقلهاشان و در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه ثواب بقدر عقول است. و نبايد كسى چه پيغمبر باشد چه از افراد امّت با خداوند خود خداى ديگرى قرار دهد در اعتقاد يا اقرار يا عبادت كه اگر چنين كند مادام العمر مورد مذمّت عقلا و علما و صلحا واقع شود و خداوند او را بحال خود واگذار فرمايد و لطف و رحمت خود را در دنيا و آخرت از او منع فرمايد پس مانند مردم عاجز و ذليل بجاى خود بنشيند و قادر بر دفاع نباشد ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


مَن‌ كان‌َ يُرِيدُ العاجِلَةَ عَجَّلنا لَه‌ُ فِيها ما نَشاءُ لِمَن‌ نُرِيدُ ثُم‌َّ جَعَلنا لَه‌ُ جَهَنَّم‌َ يَصلاها مَذمُوماً مَدحُوراً «18»

كسي‌ ‌که‌ اراده‌ ‌او‌ تعلّق‌ بهمين‌ دنياي‌ فعلي‌ و ابدا نظر بآخرت‌ ندارد ‌ما ‌هم‌ ‌براي‌ ‌او‌ تعجيل‌ ميكنيم‌ ‌اينکه‌ نعم‌ دنيويه‌ ‌را‌ ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ ‌که‌ صلاح‌ بدانيم‌ و بخواهيم‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ قرار ميدهيم‌ جهنم‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌براي‌ ‌او‌ ميافتد ‌در‌ ‌آن‌ جهنم‌ ‌در‌ حالتي‌ ‌که‌ مورد مذمّت‌ و خفت‌ و خواريست‌ مَن‌ كان‌َ يُرِيدُ العاجِلَةَ عاجله‌ دنيا ‌است‌ ‌که‌ مشركين‌ و كفّار و اهل‌ ضلالت‌ ‌او‌ ‌را‌ نقد ميشمارند و آخرت‌ ‌را‌ نسيه‌ چنانچه‌ ‌إبن‌ سعد لعنه‌ اللّه‌ ‌گفت‌ (و ‌ما عاقل‌ باع‌ الوجود بدين‌) و بسياري‌ ‌از‌ اهل‌ دنيا ‌را‌ مي‌بينيم‌ ميگويند ‌خدا‌ دنيا ‌را‌ ‌بما‌ بدهد آخرت‌ پاي‌ خودمان‌ ‌ يا ‌ حالا ‌تا‌ قيامت‌ عَجَّلنا لَه‌ُ فِيها ما نَشاءُ لِمَن‌ نُرِيدُ ‌اينکه‌ كفار و مشركين‌ و اهل‌ ضلالت‌ و فسّاق‌ و فجّار دو قسم‌ هستند يك‌ قسم‌ ‌که‌ نه‌ دنيا دارند و نه‌ آخرت‌.

خَسِرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةَ ذلِك‌َ هُوَ الخُسران‌ُ المُبِين‌ُ حج‌ ‌آيه‌ 11 و يك‌ قسم‌ ‌در‌ دنيا آلوده‌ شدند ‌که‌ إِنَّما نُملِي‌ لَهُم‌ لِيَزدادُوا إِثماً آل‌ عمران‌ ‌آيه‌ 172.

جلد 12 - صفحه 235

ثُم‌َّ جَعَلنا لَه‌ُ جَهَنَّم‌َ ‌در‌ آخرت‌ هيچ‌ بهره‌ و نصيبي‌ ندارد جز خلود ‌در‌ جهنم‌ آنهم‌ يصليها وصل‌ مقابل‌ فصل‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ جهنم‌ جدا نميشوند و جهنم‌ ‌هم‌ ‌از‌ ‌آنها‌ جدايي‌ ندارد آنهم‌ مذموما ‌که‌ تمام‌ اهل‌ محشر ‌آنها‌ ‌را‌ مذمّت‌ ميكنند مدحورا ‌با‌ خفّت‌ و خواري‌ و ذلّت‌ ‌در‌ جهنم‌ واصل‌ ميشوند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 18)- خطوط زندگی طالبان دنیا و آخرت: از آنجا که در آیات گذشته، سخن از مخالفت گردنکشان در برابر اوامر الهی و سپس هلاکت آنها بود در اینجا به علت واقعی این تمرّد و عصیان که همان حب دنیاست اشاره کرده، می‌گوید:

«کسانی که تنها هدفشان همین زندگی زود گذر دنیای مادی باشد، ما آن مقدار را که بخواهیم به هر کس صلاح بدانیم در همین زندگی زود گذر می‌دهیم سپس جهنّم را برای او قرار خواهیم داد که در آتش سوزانش می‌سوزد در حالی که مورد سرزنش و دوری از رحمت خداست» (مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً).

قابل توجه اینکه نمی‌گوید هر کس به دنبال دنیا برود، به هرچه بخواهد می‌رسد، بلکه دو قید برای آن قائل می‌شود، اول این که تنها بخشی از آنچه را می‌خواهد به آن می‌رسد، همان مقداری که ما بخواهیم «ما نَشاءُ».

دیگر این که: همه افراد به همین مقدار نیز نمی‌رسند، بلکه تنها گروهی از آنها به بخشی از متاع دنیا خواهند رسید، آنها که ما بخواهیم «لِمَنْ نُرِیدُ».

و به این ترتیب نه همه دنیاپرستان به دنیا می‌رسند و نه آنها که می‌رسند به همه آنچه می‌خواهند می‌رسند، زندگی روزمره نیز این دو محدودیت را به وضوح به ما نشان می‌دهد، چه بسیارند کسانی که شب و روز می‌دوند و به جایی نمی‌رسند، و چه بسیار کسانی که آرزوهای دور و دراز در این دنیا دارند که تنها بخش کوچکی از آن را به دست می‌آورند.

قابل توجه این که کیفر این گروه، ضمن این که آتش جهنم شمرده شده است، با دو تعبیر «مَذْمُوماً» و «مَدْحُوراً» تأکید گردیده، که اولی به معنی مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفتن و دومی به معنی دور ماندن از رحمت خداست.

در حقیقت آتش دوزخ، کیفر جسمانی آنهاست، و مذموم و مدحور بودن

ج2، ص627

کیفر روحانی آنها، چرا که معاد هم جسمانی است و هم روحانی و کیفر و پاداش آن نیز در هر دو جنبه است.

نکات آیه

۱- دنیاطلبى، عامل گرفتارى انسان به آتش دوزخ است. (من کان یرید العاجلة ... جعلنا له جهنّم)

۲- نقدطلبى، شتابزدگى و نداشتن دوراندیشى، ریشه دنیاخواهى و غفلت از آخرت است. (من کان یرید العاجلة) کاربرد واژه «عاجلة» از ماده «عجله» (چیزى را با عجله و شتاب خواستن) به جاى «الدنیا» مى رساند که نقد بودن متاع دنیا و امکان دستیابى سریع تر به آن، نقش عمده اى در دنیاخواهى دنیاطلبان دارد.

۳- عوامل طبیعت، در کنترل اراده و مشیت الهى است. (من کان یرید العاجلة عجّلنا له فیها ما نشاء) دنیاطلبان، خواسته هاى خود را از طریق عوامل طبیعى به دست مى آورند و خداوند تقدیر امکانات دنیوى را براى آنان به خود اسناد داده است. چنین اسنادى گویاى آن است که عوامل طبیعت تحت کنترل خداوند است.

۴- خداوند، خواسته ها و آرزوهاى مادى برخى از دنیاطلبان را در دنیا برآورده مى کند و به آنان اجازه بهره مندى مى دهد. (من کان یرید العاجلة عجّلنا له فیها)

۵- دنیاطلبان، تنها به بخشى از آرزوهاى دنیوى خویش مى رسند و نه به همه آنها (من کان یرید العاجلة عجّلنا له فیها ما نشاء) خداوند، دستیازى دنیاطلبان به آرزوهاى خویش را منوط به مشیت خود ساخته است (ما نشاء) و این مى رساند که آنان به همه خواسته هاى خویش نمى رسند و تنها به آن مقدار که خداوند بخواهد، دست مى یابند.

۶- همه دنیاطلبان، به منافع و امکانات دنیوى، دست نمى یابند. (من کان یرید العاجلة عجّلنا له ... لمن نرید)

۷- برخى از دنیاطلبان هم از دنیا و هم از آخرت محرومند. (من کان یرید العاجلة عجّلنا له ... لمن نرید ثمّ جعلنا له جهنّم) مرجع ضمیر «له» در «جعلنا له جهنّم»، «من» در «من کان ...» است; یعنى، هر کس به دنبال دنیا باشد جایگاهش دوزخ است، چه برخى از آنان با خواست خداوند به آرزوهاى دنیوى خود برسند و چه ناکام شوند. بنابراین عده اى هر چند که به خواسته هاى دنیوى خویش نرسیده اند، در آخرت دوزخى اند و از دنیا و آخرت محروم خواهند بود.

۸- دنیاطلبان علاوه بر عذاب جسمانى، در آخرت نیز گرفتار عذاب روحى مى شوند. (ثمّ جعلنا له جهنّم یصلها مذمومًا مدحورًا) «یصلاها» (در آتش سوزان حهنّم مى سوزد) اشاره به عذاب جسمى و «مذموماً مدحوراً» (نکوهش شده و مطرود) اشاره به رنج روحى دارد.

۹- دنیاطلبان در آخرت، مورد نکوهش واقع شده و از رحمت خداوند محروم و مطرود خواهند شد. (من کان یرید العاجلة ... ثمّ جعلنا له جهنّم یصلها مذمومًا مدحورًا)

روایات و احادیث

۱۰- «عن إبن عباس أن النبى(ص) قال: معنى الأیة من کان یرید ثواب الدنیا بعمله الذى افترضه الله علیه لایرید به وجه الله و الدار الأخرة عجّل له فیها ما یشاء الله من عرض الدنیا و لیس له ثواب فى الأخرة و ذلک ان الله سبحانه و تعالى یؤتیه ذلک لیستعین به على الطاعة فیستعمله فى معصیة الله فیعاقبه الله علیه ;] از ابن عباس روایت شده است که رسول خدا(ص) فرمود: معناى آیه «من کان یرید العاجلة عجّلنا له فیها مان یشاء» این است که با انجام اعمالى که خداوند بر او واجب گردانیده، تقرب به سوى خدا و روز آخرت را اراده نمى کند; بلکه پاداش دنیوى را اراده مى کند، در دنیا آنچه را که خداوند بخواهد از نعمتهاى دنیوى به او داده مى شود و براى او در آخرت پاداشى نیست; چون خداوند - سبحانه و تعالى - آن را به او داده است تا در طریق طاعت کمکش کند; ولى او در معصیت خداوند آن را به کار مى بندد. پس خداوند او را به خاطر این کار عذاب مى کند».

موضوعات مرتبط

  • آخرت: محرومان از آخرت ۷
  • پاداش: محرومیت از پاداش اخروى ۱۰
  • جهنّم: موجبات جهنّم ۱
  • خدا: حاکمیت اراده خدا ۳; حاکمیت مشیت خدا ۳
  • دنیا: محرومان از دنیا ۷
  • دنیاطلبان: اجابت آرزوهاى دنیاطلبان ۴، ۵; دنیاطلبان و امکانات دنیوى ۶; سرزنش اخروى دنیاطلبان ۹; عذاب اخروى دنیاطلبان ۸; عذاب روحى دنیاطلبان ۸; محرومیت دنیاطلبان ۷; محرومیت اخروى دنیاطلبان ۹; منافع دنیاطلبان ۶
  • دنیاطلبى: آثار دنیاطلبى ۱; منشأ دنیاطلبى ۲
  • رحمت: محرومان از رحمت ۹
  • عجله: آثار عجله ۲
  • عذاب: اهل عذاب ۸
  • عصیان: کیفر عصیان ۱۰
  • عمل: پاداش دنیوى عمل ۱۰
  • عوامل طبیعى: تسخیر عوامل طبیعى ۳
  • غفلت: منشأ غفلت از آخرت ۲
  • مطرودان خدا ۹:

منابع

  1. مجمع البیان، ج ۶، ص ۶۲۷; نورالثقلین، ج ۳- ، ص ۱۴۵، ح ۱۱۴.