الأنعام ١٥٢

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و به مال یتیم، جز به بهترین صورت (و برای اصلاح)، نزدیک نشوید، تا به حد رشد خود برسد! و حق پیمانه و وزن را بعدالت ادا کنید! -هیچ کس را، جز بمقدار تواناییش، تکلیف نمی‌کنیم- و هنگامی که سخنی می‌گویید، عدالت را رعایت نمایید، حتی اگر در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد و به پیمان خدا وفا کنید، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می‌کند، تا متذکّر شوید!

و به مال يتيم جز به نيكوترين صورت نزديك نشويد، تا او به مرحله رشد خود برسد. و حق پيمانه و وزن را به انصاف، ادا كنيد. ما هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمى‌كنيم. و چون سخن گوييد دادگرى كنيد، هر چند [در باره‌ى‌] خويشان باشد و به پيمان خدا وفا كنيد. ا

و به مال يتيم -جز به نحوى [هر چه نيكوتر]- نزديك مشويد، تا به حد رشد خود برسد. و پيمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپيماييد. هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمى‌كنيم. و چون [به داورى يا شهادت‌] سخن گوييد دادگرى كنيد، هر چند [در باره‌] خويشاوند [شما] باشد. و به پيمان خدا وفا كنيد. اينهاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه پند گيريد.

و هرگز به مال یتیم نزدیک نشوید جز به آن وجه که نیکوتر است تا آنکه به حدّ رشد و کمال رسد. و به راستی و عدالت، کیل و وزن را تمام بدهید. ما هیچ کس را جز به قدر توانایی او تکلیف نکرده‌ایم. و هرگاه سخنی گویید به عدالت گرایید هر چند درباره خویشاوندان باشد، و به عهد خود وفا کنید. این است سفارش خدا به شما، باشد که متذکر و هوشمند شوید.

و به مال یتیم جز به روشی که نیکوتر است، نزدیک نشوید تا به حدّ بلوغِ [بدنی و عقلیِ] خود برسد، و پیمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف کامل و تمام بدهید؛ هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی کنیم؛ و هنگامی که سخن گویید، عدالت ورزید هر چند درباره خویشان باشد، و به پیمان خدا وفا کنید؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا پند گیرید.

به مال يتيم نزديك مشويد مگر به نيكوترين وجهى كه به صلاح او باشد تا به سن بلوغ رسد. و پيمانه و وزن را از روى عدل تمام كنيد. ما به كسى جز به اندازه توانش تكليف نمى‌كنيم. و هرگاه سخن گوييد عادلانه گوييد هر چند به زيان خويشاوندان باشد. و به عهد خدا وفا كنيد. اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى‌كند، باشد كه پند گيريد.

و به مال یتیم نزدیک نشوید، مگر به شیوه‌ای که بهتر باشد، تا زمانی که به کمال بلوغش برسد، و در کار پیمانه و ترازو به داد و درستی رفتار کنید، ما بر هیچ کس هیچ تکلیفی نمی‌کنیم مگر به اندازه توانش، و چون [به داوری یا شهادت‌] سخن گویید به عدالت عمل کنید ولو او [اصحاب دعوی‌] خویشاوند [شما] باشد، و به عهد الهی وفا کنید، این چنین به شما سفارش کرده است، باشد که پند گیرید

و پيرامون مال يتيم مگرديد- مگر به وجهى كه نيكوتر است- تا به جوانى و نيروى خود برسد و پيمانه و ترازو را به عدل و انصاف، تمام بدهيد هيچ كس را تكليف نمى‌كنيم مگر به اندازه توانش و چون سخن گوييد [يا گواهى مى‌دهيد] به عدل و داد گوييد اگر چه خويشاوند باشد، و به پيمان خدا وفا كنيد اينهاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است، تا شايد ياد كنيد و پند گيريد.

به مال یتیم جز به نحو احسن (و بهترین راهی که باعث حفظ و ازدیاد آن گردد) نزدیک مشوید (و بدین شیوه‌ی خداپسندانه ادامه دهید) تا آن گاه که یتیم به رُشد کامل خود می‌رسد (و در آن هنگام به گونه‌ی شایسته می‌تواند در مال خویش تصرّف کند. در این وقت اموالش را به خودش تسلیم کنید)، و پیمانه و ترازو را به تمام و کمال و دادگرانه مراعات دارید و (نه کم و زیاد بدهید و نه کم و زیاد دریافت کنید. در حدّ توانائی انسانی خود در این‌باره بکوشید و بدانید که) ما هیچ کسی را به انجام چیزی جز به اندازه‌ی تاب و توانش موظّف نمی‌سازیم. و هنگامی که سخنی (در کار داوری یا گواهی و یا راجع به روایت و خبری) گفتید، دادگری کنید (و از حق منحرف نشوید) هر چند (کسی که سخن به نفع یا به زیان او گفته می‌شود) از خویشاوندان باشد. و به عهد و پیمان خدا (که برای انجام تکالیف از شما گرفته است، و عهد و پیمان فیمابین خود درباره‌ی مسائل و مصالح مشروع) وفا کنید. اینها چیزهائی هستند که خداوند شما را به رعایت آنها توصیه می‌کند، تا این که متذکّر شوید و پند گیرید.

و به مال یتیم - جز بحقّ به گونه‌ای هر چه نیکوتر - نزدیک مشوید، تا به (حدّ) رشدهایش برسد. و پیمانه و ترازو را با تقسیم کردن (عادلانه) تمام انجام دهید. هیچ کس را جز به اندازه‌ی توانش تکلیف نمی‌کنیم. و هنگامی که (سخنی) گویید عادلانه سخن بگویید، هر چند (درباره‌ی) نزدیکترین خویشاوند(تان) باشد. و به پیمان خدا وفا کنید. این است که (خدا) شما را به آن سفارش کرده، شاید به شایستگی، (او و احکامش را) یاد کنید.

و نزدیک نشوید به دارائی یتیم جز بدانچه نکوتر است تا برسد به نیروهای (به جوانی) خویش خویش و بپردازید پیمانه و سنجش را به داد تکلیف نکنیم کسی را جز به مقدار توانائیش و هرگاه سخنی گفتید دادگری کنید اگرچه باشد خویشاوند و به پیمان خدا وفا کنید این است آنچه توصیه کرده است شما را بدان شاید یادآور شوید


الأنعام ١٥١ آیه ١٥٢ الأنعام ١٥٣
سوره : سوره الأنعام
نزول : ١٠ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«بِالَّتی»: با خصلت یا خصالی که. با کار یا کارهائی که. «أَشُدَّ»: قوّت. مفرد است، یا جمعی است که دارای مفرد نمی‌باشد. مراد از (أَشُدَّ) رشد مذکور در (نساء / است. «أَوْفُوا»: به تمام و کمال بپردازید. «عَهْدِ اللهِ»: پیمان خدا. مراد از آن، همه چیزهائی است که خداوند از بندگان خود خواسته است. همچنین همه عهدها و پیمانهائی است که مردمان با یکدیگر می‌بندند. در این صورت نسبت آن به خدا بدین سبب است که خداوند به حفظ و وفای بدان امر نموده است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‌ وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ «152»

به مال يتيم نزديك نشويد (و در آن تصرّفى نكنيد) مگر به نيكوترين (طريقه‌اى كه به صلاح او باشد) تا به حد بلوغ و رشد خود برسد. (در داد و ستدها) پيمانه و ترازو را با عدالت تمام دهيد. ما هيچ‌كس را جز به اندازه‌ى‌

جلد 2 - صفحه 583

توانش تكليف نمى‌كنيم. و هرگاه سخن مى‌گوييد (چه در قضاوت و چه در شهادت) عدالت را رعايت كنيد، هر چند (به زيان) خويشاوندتان باشد و به عهد و پيمان خدا وفا كنيد. اينها امورى است كه خداوند، شمارا به آن سفارش كرده است، باشد كه ياد كنيد و پند بگيريد.

نکته ها

خداوند، كارهاى خود را به نحو احسن انجام مى‌دهد: «أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» «1»، «أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» «2»، «نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ» «3» و ...، از ما هم خواسته كه كارهايمان به نحو احسن باشد، «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» «4» چه در تصرّفات و فعاليّت‌هاى اقتصادى، «إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» «5»، چه در گفتگو با مخالفان، «جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» «6»، چه در پذيرش سخنان ديگران، «يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» «7» و چه بدى‌هاى مردم را با بهترين نحو جواب دادن، «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ» «8» كه در تمام اين موارد، كلمه‌ى «احسن» به كار رفته است.

قوم حضرت شعيب، به خاطر كم فروشى گرفتار عذاب شدند. در قرآن نيز سه بار از كم‌فروشى نهى شده است.

كلمه‌ى «كيل» هم به معناى پيمانه است و هم به معناى پيمانه كردن. كلمه‌ى «قسط» هم مى‌تواند مربوط به‌ «أَوْفُوا» باشد يعنى پرداخت، عادلانه باشد و هم مربوط به «كيل و ميزان» باشد، يعنى خود پيمانه و ترازو سالم باشد. البتّه نتيجه هر دو يكى است.

پیام ها

1- چون يتيم مدافعى ندارد و اموالش لغزشگاه است مواظب باشيم. «لا تَقْرَبُوا»


«1». مؤمنون، 14.

«2». تين، 4.

«3». زمر، 23.

«4». هود، 7.

«5». انعام، 152.

«6». نحل، 125.

«7». زمر، 18.

«8». مؤمنون، 96.

جلد 2 - صفحه 584

2- براى حفظ حقوق ايتام بايد بهترين طريقه‌ى بهره‌گيرى از اموال و دارايى او انتخاب شود. «بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ». جز كسانى كه اهليّت اقتصادى و تقواى كافى دارند، نبايد ديگران به مال يتيم نزديك شوند. لا تَقْرَبُوا ... إِلَّا

3- وقتى ايتام به رشد و تجربه‌ى كافى رسيدند، سلطه‌ى خود را از آنان برداريد.

«حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ»

4- نظام اقتصادى جامعه‌ى اسلامى بايد بر اساس قسط باشد. «بِالْقِسْطِ»

5- اگر اجراى عدالت در حدّ اعلى ممكن نيست، لااقلّ در حدّ توان و امكان مراعات كنيد. «لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها»

6- هيچ‌يك از دستورات و اوامر و نواهى الهى، فوق طاقت انسان نيست. «لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها»

7- بدون قدرت، تكليفى نيست. «لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها»

8- عدالت، هم در رفتار و هم در گفتار، يك اصل است. أَوْفُوا الْكَيْلَ‌ ... وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا (در گواهى‌ها، وصيّت‌ها، قضاوت‌ها، صدور حكم‌ها، انتقادها و ستايش‌ها، عدالت را مراعات كنيم.)


ى‌شود) وفادار باشيم. ( «عهد اللَّه» هم شامل پيمانى است كه خدا با انسان دارد و هم پيمانى كه انسان با خدا مى‌بندد) «بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا»

10- رابطه‌ى خويشاوندى را بر ضابطه‌ى حقّ و عدل، ترجيح ندهيم. «فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‌»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‌ وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152)

بعد ذكر فرمايد چهار تكليف ديگر را:

وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ‌: 6- و نزديك مشويد مال يتيم را و در آت تصرف مكنيد، چه اكل مال يتيم يكى از كبائر و موجب عذاب الهى است لقوله: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‌ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً». «1» إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‌: مگر به فعلى و خصلتى كه نيكوترين چيزى باشد كه در مال او ملاحظه شود مانند حفظ و زيادتى آن به تجارت بيشتر شود، و لكن خود نخوريد و به كسى نبخشيد حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ‌: تا اينكه دريابد يتيم قوتهاى خود را، يعنى تا حين بلوغ كه آن وقت قوت است و اصح آنكه وقت بلوغ و رشد تسليم مال به او شود و اين مذهب معظم اماميه است. و تخصيص مال يتيم با آنكه حفظ نفس از جميع اموال او واجب است به جهت مبالغه باشد، چه يتيم چون كافل و ناصرى ندارد، مال او در معرض آن است كه اهل ظلم و فسق در آن طمع كنند.

وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ: 7- و وفا كنيد به تمامه كيل را در مكيلات و ترازو را در موزونات به عدل و انصاف، يعنى كم‌فروشى نكنيد و زياده نگيريد. امر فرموده معطى را به ايفاء حق ذيحق بدون نقصان و صاحب‌


«1» نساء، آيه 10.

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 407

حق را به اخذ حق خود بدون طلب زياده، زيرا نقص يك مكيال و ميزان، موجب قحطى و سختى مؤنه و جور سلطان شود. چنانچه در كافى- حضرت نبوى صلى اللّه عليه و آله در ذيل حديثى فرمايد و لم ينقصوا المكيال و الميزان الّا اخذوا بالسّنين و شدّة المؤنة و جور السّلطان. «1» در ينابيع- بعد از نزول اين آيه بعضى گفتند يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله ما قادر نيستيم در وزن، زبانه ترازوى ما چنان برابر شود كه اصلا ميلى نكند، آيه شريفه نازل شد لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها: ما تكليف نمى‌كنيم نفسى را مگر آنچه وسعت و طاقت دارد، يعنى اگر تقصيرى در كيل و وزن بدون قصد و عمد واقع شود و شما را عزيمت مراعات عدل باشد، شما را عفو كنيم. در انوار گفته ذكر اين در عقب امر، تنبيه است كه وفاى به حق به غايت متعسر، پس بر شما است سعى و جهد به آنچه وسع و طاقت شما باشد و سواى آن معفو است از شما.

وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا: 8- زمانى كه سخن گوئيد در حكومت يا شهادت، پس راستى كنيد در آن، وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‌: و اگرچه مقول له يا مقول عليه يا محكوم له يا محكوم عليه يا مشهود له يا مشهود عليه، صاحب خويشى نزديك باشد. تخصيص قول به ذكر، جهت آنست كه قول در ميان مردم بيشتر از فعل است، و آنكس كه عادت خود را راسخ گرداند كه در قول حيف و ميل نكند، در فعل نيز تجويز نخواهد كرد، و اين از اوامر بليغه است كه با وجود قلت حروف شامل كثرت احكام شود از اقارير و شهادات و وصايا و فتاوى و قضايا و احكام و مذاهب و امر به معروف و نهى از منكر و غير آن. در كافى- حضرت صادق عليه السّلام: قال: اتّقوا اللّه و اعدلوا فانّكم تعيبون على قوم لا يعدلون‌ «2» و قال: العدل احلى من الماء يصيبه الظّمأن ما اوسع العدل اذا عدل فيه و ان قلّ. «3» فرمود:

بترسيد از خدا و عدالت كنيد، زيرا شما عيب دانيد بر كسانى كه عدالت نكنند، پس سزاوار نيست بجا آوريد عملى را كه به آن ملامت مى‌نمائيد غير را. و نيز


«1» اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب فى عقوبات المعاصى العاجله، حديث اوّل.

«2» اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب الانصاف و العدل، حديث 14.

«3» همان مدرك، حديث 11.

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 408

فرمود عدالت شيرين‌تر است از آبى كه به تشنه رسد. چقدر وسيع است عدل هرگاه عدالت كند كسى در آن اگرچه كم باشد.

وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا: 9- و به عهد خدا كه تاديه احكام شرع و ملازمت عدل است در آن يا به نذريكه نموده‌ايد وفا كنيد و به نهجى كه از شارع به شما رسيده قيام نمائيد ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ‌: اين اوامر و نواهى را حق تعالى امر فرموده شما را به آن‌ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ‌: به جهت آنكه متذكر شويد و پند بگيريد كه آنچه امر شده بجا آريد و آنچه نهى شده اجتناب كنيد. ابن عباس گويد «1»: اين آيات از محكمات است، نسخ نشده از آنها چيزى در جميع كتب سماويه، و آنها محرماتند بر بنى آدم به تمامه، و اينها ام الكتاب است، هر كه عمل كند داخل بهشت شود، و هر كه ترك كند داخل جهنم شود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‌ وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152)

ترجمه‌

و نزديك نشويد مال يتيم را مگر بآن نحو كه بهتر است تا برسد بقوّتش و تمام كنيد پيمانه و ترا زورا بعدالت تكليف نمى‌كنيم نفسى را مگر بقدر وسعش و چون رأى دهيد پس عدالت كنيد و اگر چه باشد صاحب قرابت و بعهد خدا وفا كنيد اين است كه وصيت كرد شما را بآن باشد كه شما پند گيريد.

تفسير

تصرّف در مال يتيم جائز نيست مگر بر وجهى كه احسن باشد از ترك آن‌


جلد 2 صفحه 398

مانند حفظ و تنميه و تذكيه آن و حدّ بلوغ در دختر نه سال است و در پسر پانزده سال است مگر آنكه محتلم شود يا برويد بر عانه‌اش موى خشن قبل از آن و با اين وصف اگر رشيد نباشند نبايد مال آنها را بتصرفشان داد چنانچه در فقيه و تهذيب از حضرت صادق ع نقل نموده كه خروج يتيم از يتيمى باحتلام است و آن مراد از بلوغ اشدّ او است و اگر محتلم شود و احراز رشد او نشده باشد كه سفيه يا ضعيف باشد بايد وليّش مال او را نگاه دارد و در نفحات از امام باقر (ع) نقل نموده كه دختر وقتى شوهر كرد و مدخوله شد با آنكه نه سالش تمام شده بود بايد مال او را بتصرفش داد و اختيارش با خودش است ولى پسر امرش نافذ نيست در معاملاتش و از يتيمى بيرون نمى‌آيد تا برسد به پانزده سال يا محتلم شود يا برويد مويش پيش از آن و نيز بايد در پيمانه و ترازو مراعات عدالت و تساوى را نمود كه از حق طرف چيزى كاسته نشود البته در حدّ وسع و امكان و آنمقدار از مراعات عدالت و تسويه كه خارج از وسع و متعسّر باشد معفو است و در موقع حكومت يا حكميّت يا شهادت هم بايد عدالت را از دست نداد و حكم بحق و عدل نمود و در اداء شهادت طرفين را بيك چشم نگاه كرد و مزيّتى در اظهار حق براى هيچ يك از مشهود له و عليه قائل نشد اگر چه يكى از طرفين از اقوام و بستگان شخص باشد خلاصه آنكه بايد بكليّه اوامر و عهود الهى در باب قضا و غيره عمل و وفا نمود و اين احكام وصيت و موعظه الهيّه است كه بايد بندگان بآن عمل نمايند و متعظ شوند و در مجمع از ابن عباس ره نقل نموده كه اين آيات محكمات كتابند كه چيزى از آنها نسخ نشده و در تمام كتب سماوى بوده و بر تمام بشر حرام است تعدى از آنها و هر كس عمل نمايد بآن داخل بهشت ميشود و هر كس ترك كند داخل آتش ميگردد ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لا تَقرَبُوا مال‌َ اليَتِيم‌ِ إِلاّ بِالَّتِي‌ هِي‌َ أَحسَن‌ُ حَتّي‌ يَبلُغ‌َ أَشُدَّه‌ُ وَ أَوفُوا الكَيل‌َ وَ المِيزان‌َ بِالقِسطِ لا نُكَلِّف‌ُ نَفساً إِلاّ وُسعَها وَ إِذا قُلتُم‌ فَاعدِلُوا وَ لَو كان‌َ ذا قُربي‌ وَ بِعَهدِ اللّه‌ِ أَوفُوا ذلِكُم‌ وَصّاكُم‌ بِه‌ِ لَعَلَّكُم‌ تَذَكَّرُون‌َ (152)

و نزديك‌ مال‌ يتيم‌ نرويد مگر بطريقي‌ ‌که‌ بهترين‌ طرق‌ ‌باشد‌ ‌تا‌ زماني‌ ‌که‌ برسد بحد رشد و ايفاء كنيد ‌در‌ كيل‌ و وزن‌ زياد نگيريد و كم‌ نفروشيد بعدل‌ داد و ستد كنيد ‌ما نفسي‌ ‌را‌ مكلف‌ نميكنيم‌ مگر بمقدار طاقت‌ و توانايي‌ ‌او‌ و زماني‌ ‌که‌ گفتيد ‌پس‌ بعدل‌ بگوئيد و ‌لو‌ ‌در‌ خويشاوندان‌ ‌خود‌ ‌باشد‌ و بعهد و قرارداد الهي‌ وفا كنيد اينست‌ ‌که‌ خداوند ‌شما‌ ‌را‌ وصيت‌ فرمود ‌براي‌ اينكه‌ متذكر شويد وَ لا تَقرَبُوا مال‌َ اليَتِيم‌ِ ‌يعني‌ تصرف‌ ‌در‌ مال‌ يتيم‌ نكنيد ‌حتي‌ تصرفات‌ جزئي‌ ‌که‌ مفاد ‌لا‌ تقربوا ‌است‌ مثلا ‌اگر‌ زيد مرد و اولاد صغير دارد و قيّمي‌ ‌براي‌ ‌آنها‌ معين‌ نشده‌ جايز نيست‌ ‌بر‌ احدي‌ وارد خانه‌ شود ‌براي‌ حمل‌ جنازه‌ ‌او‌ ‌حتي‌ كساني‌ ‌که‌ ‌در‌ خانه‌ هستند واجب‌ ‌است‌ فوري‌ ‌از‌ خانه‌ خارج‌ شوند ‌تا‌ نزد مجتهد جامع‌ الشرائط روند و ‌از‌ ‌او‌ اجازه‌ تصرف‌ بگيرند ‌ يا ‌ قيّم‌ معين‌ كند و باجازه‌ قيّم‌ تصرف‌ كنند و مجتهد و قيم‌ ‌هم‌ ‌تا‌ صرفه‌ صغير نباشد نميتوانند اجازه‌ دهند چه‌ رسد بساير تصرفات‌.

اشكال‌‌-‌ اولا تصرف‌ ‌در‌ مال‌ ‌غير‌ مطلقا جايز نيست‌ وجه‌ اختصاص‌ بيتيم‌ چيست‌ و ثانيا تصرف‌ ‌در‌ مال‌ يتيم‌ ‌حتي‌ ‌بعد‌ ‌از‌ بلوغ‌ و رشد ‌هم‌ جايز نيست‌ زيرا غصب‌ ‌است‌ و حرام‌.

جواب‌‌-‌ مفسرين‌ گفتند وجه‌ اختصاص‌ بيتيم‌ ‌براي‌ اهميت‌ و شدت‌ حرمت‌ ‌است‌ لكن‌ ‌اينکه‌ جواب‌ تمام‌ نيست‌ زيرا ‌آيه‌ ‌در‌ مقام‌ بيان‌ محرمات‌ ‌است‌ و همه‌ اينها حرام‌ ‌است‌ بلكه‌ جواب‌ ‌هر‌ دو اشكال‌ اينست‌ ‌که‌ تصرف‌ ‌در‌ اموال‌ ديگران‌ ‌ يا ‌ ‌در‌ مال‌ يتيم‌ ‌بعد‌ ‌از‌ بلوغ‌ و رشد مطلقا حرام‌ نيست‌ زيرا باذن‌ صريح‌ ‌ يا ‌ فحوي‌ ‌ يا ‌ شاهد

جلد 7 - صفحه 243

حال‌ جايز ‌است‌ تصرف‌ و ‌لو‌ ‌بر‌ مالك‌ نفعي‌ نداشته‌ ‌باشد‌ ولي‌ ‌در‌ مال‌ يتيم‌ مطلقا جايز نيست‌ نه‌ باذن‌ صريح‌ و نه‌ فحوي‌ و نه‌ شاهد حال‌ و ‌آيه‌ مطلق‌ ‌است‌ ‌که‌ هيچگونه‌ تصرفي‌ جايز نيست‌ إِلّا بِالَّتِي‌ هِي‌َ أَحسَن‌ُ ‌که‌ ‌براي‌ يتيم‌ صرفه‌ داشته‌ ‌باشد‌ آنهم‌ ‌هر‌ كسي‌ نميتواند فقط ولي‌ ‌که‌ جد پدري‌ ‌باشد‌ ‌ يا ‌ قيم‌ ‌که‌ پدر معين‌ كرده‌ ‌باشد‌ ‌ يا ‌ منصوب‌ ‌از‌ قبل‌ حاكم‌ شرع‌ ‌باشد‌، و تعبير بتأنيث‌ ‌الّتي‌ هي‌ دون‌ الذي‌ ‌هو‌ ‌با‌ اينكه‌ قرب‌ مذكر ‌است‌ ‌براي‌ اينست‌ ‌که‌ قرب‌ انحايي‌ دارد جميع‌ انحاء ‌آن‌ حرام‌ ‌است‌ الا انحايي‌ ‌که‌ ‌براي‌ يتيم‌ احسن‌ ‌باشد‌ ‌از‌ حفظ مال‌ و صرف‌ نفقه‌ و كسوه‌ يتيم‌ و برداشت‌ قيّم‌ ‌اگر‌ فقير ‌باشد‌ بمقدار معروف‌ چنانچه‌ ميفرمايد وَ مَن‌ كان‌َ غَنِيًّا فَليَستَعفِف‌ وَ مَن‌ كان‌َ فَقِيراً فَليَأكُل‌ بِالمَعرُوف‌ِ نساء ‌آيه‌ 6.

حَتّي‌ يَبلُغ‌َ أَشُدَّه‌ُ شديد بمعني‌ محكم‌ ‌است‌ ‌يعني‌ بالغ‌ ‌در‌ تصرفاتش‌ محكم‌ ‌باشد‌ صلاح‌ و فساد ‌را‌ بفهمد سفيه‌ نباشد رشيد ‌باشد‌ و ‌از‌ ‌براي‌ رشد حدّي‌ معين‌ نشده‌ اشخاص‌ مختلف‌ هستند بسا بمجرد بلوغ‌ رشد ‌هم‌ هست‌ بسا سي‌ سال‌ ‌هم‌ ميرسد و هنوز رشد ندارد.

وَ أَوفُوا الكَيل‌َ وَ المِيزان‌َ بِالقِسطِ ‌که‌ يكي‌ ‌از‌ معاصي‌ كبيره‌ بخس‌ ‌در‌ مكيل‌ و موزون‌ ‌است‌ و عمل‌ قوم‌ شعيب‌ بوده‌ و عذاب‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ نازل‌ ‌شده‌ بلكه‌ مشتمل‌ ‌بر‌ معاصي‌ بسياري‌ ‌است‌ ‌از‌ اشتغال‌ ذمه‌ و جنبه‌ حق‌ الناسي‌ و عدم‌ جواز تصرف‌ ‌در‌ عوض‌ و امروز معمول‌ بسياري‌ ‌از‌ كسبه‌ هست‌ ‌هم‌ كم‌فروشي‌ ميكنند، ‌هم‌ زياد ميگيرند بايد بقسط داد و ستد كنند بلكه‌ مستحب‌ّ ‌است‌ زياد بدهد و كم‌ بگيرد و ‌اينکه‌ بخس‌ ‌در‌ مكيل‌ و موزون‌ علاوه‌ ‌از‌ حق‌ اللّه‌ و حق‌ ‌النّاس‌ بركات‌ ‌را‌ ‌هم‌ ‌از‌ مال‌ برميدارد.

لا نُكَلِّف‌ُ نَفساً إِلّا وُسعَها اشاره‌ ‌به‌ اينكه‌ ‌اينکه‌ محرمات‌ مذكور امر مشكل‌ و صعب‌ نيست‌ و تكليف‌ شاقي‌ خداوند ‌بر‌ بنده‌گان‌ قرار نداده‌ مخصوصا دين‌ مقدس‌ اسلام‌ ‌که‌ دين‌ سمحه‌ سهله‌ ‌است‌ ‌اگر‌ مقايسه‌ كنيد ‌با‌ تكاليف‌ متوجه‌ ‌بر‌ امم‌ سابقه‌

جلد 7 - صفحه 244

خواهيد فهميد ‌که‌ دين‌ اسلام‌ چقدر سهل‌ و آسان‌ ‌است‌ الّا اينكه‌ بعضي‌ ‌از‌ روي‌ جهالت‌ كار ‌را‌ ‌بر‌ ‌خود‌ مشكل‌ ميكنند ‌در‌ حديث‌ ‌است‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌عليه‌ السّلام‌ فرمود

ان‌ّ الخوارج‌ ضيقوا ‌علي‌ انفسهم‌ بجهالتهم‌ و ان‌ّ الدين‌ اوسع‌ ‌من‌ ‌ذلک‌

‌در‌ ‌آيه‌ شريفه‌ ميفرمايد رَبَّنا وَ لا تَحمِل‌ عَلَينا إِصراً كَما حَمَلتَه‌ُ عَلَي‌ الَّذِين‌َ مِن‌ قَبلِنا آخر سوره‌ بقره‌.

وَ إِذا قُلتُم‌ فَاعدِلُوا و زماني‌ ‌که‌ كلامي‌ بگوئيد بعدالت‌ رفتار كنيد ‌بر‌ خلاف‌ حق‌ كلامي‌ ‌از‌ ‌شما‌ صادر نشود مراعات‌ اشخاص‌ ‌را‌ نكنيد آنچه‌ حق‌ ‌است‌ بگوئيد وَ لَو كان‌َ ذا قُربي‌ و ‌لو‌ پدر و مادر ‌ يا ‌ برادر و خواهر ‌ يا ‌ اولاد و احفاد ‌ يا ‌ ارحام‌ و اقارب‌ باشند ‌در‌ باب‌ حكم‌ و قضاوت‌ بحق‌ حكم‌ كنيد، ‌در‌ باب‌ شهادت‌ بحق‌ شهادت‌ دهيد ‌در‌ باب‌ هدايت‌ و ارشاد بحق‌ ارشاد كنيد، امر بمعروف‌ كنيد، نهي‌ ‌از‌ منكر نمائيد، كلام‌ حق‌ بگوئيد، زخم‌ زبان‌ نزنيد، سعايت‌ و شماتت‌ و نمامي‌ و غيبت‌ نكنيد، بندگان‌ ‌خدا‌ ‌را‌ گمراه‌ نكنيد، بضلالت‌ نيندازيد، سب‌ّ و لعن‌ مؤمن‌ نكنيد فحاشي‌ نكنيد و ‌غير‌ اينها.

اشكال‌‌-‌ عدالت‌ ‌در‌ همه‌ جا لازم‌ ‌است‌ چرا عدالت‌ ‌در‌ افعال‌ و اعمال‌ ‌را‌ ذكر نفرموده‌ فقط عدالت‌ ‌در‌ اقوال‌ ‌را‌ بيان‌ نموده‌.

جواب‌‌-‌ چون‌ جملات‌ قبل‌ راجع‌ بحقوق‌ ‌النّاس‌ ‌است‌ لذا عدالت‌ ‌در‌ اقوال‌ ‌هم‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ باب‌ ‌است‌ و ‌اگر‌ ذكر افعال‌ و اعمال‌ ‌شده‌ ‌بود‌ فقط جنبه‌ حقوق‌ اللّه‌ ‌را‌ شامل‌ ميشد بعلاوه‌ جمله‌ ‌بعد‌ شامل‌ عدالت‌ ‌در‌ افعال‌ ميشود ‌که‌ فرمود وَ بِعَهدِ اللّه‌ِ أَوفُوا زيرا عهد الهي‌ يكي‌ اينست‌ ‌که‌ اطاعت‌ شيطان‌ نكنيد أَ لَم‌ أَعهَد إِلَيكُم‌ يا بَنِي‌ آدَم‌َ أَن‌ لا تَعبُدُوا الشَّيطان‌َ إِنَّه‌ُ لَكُم‌ عَدُوٌّ مُبِين‌ٌ وَ أَن‌ِ اعبُدُونِي‌ هذا صِراطٌ مُستَقِيم‌ٌ يس‌ ‌آيه‌ 60 و 61، شامل‌ جميع‌ محرمات‌ و واجبات‌ ميشود. و يكي‌ ‌از‌ اقسام‌ عهد الهي‌ باب‌ نذر و عهد و قسم‌ ‌است‌ ‌که‌ وفاء بآنها واجب‌ و خلف‌ ‌آنها‌ حرام‌ بلكه‌ كفاره‌ دارد

جلد 7 - صفحه 245

و يكي‌ حفظ امانت‌ ‌است‌ و ردّ بصاحبش‌ إِنّا عَرَضنَا الأَمانَةَ عَلَي‌ السَّماوات‌ِ وَ الأَرض‌ِ وَ الجِبال‌ِ فَأَبَين‌َ أَن‌ يَحمِلنَها وَ أَشفَقن‌َ مِنها وَ حَمَلَهَا الإِنسان‌ُ احزاب‌ ‌آيه‌ 72، و ‌غير‌ اينها ‌از‌ آيات‌.

ذلِكُم‌ وَصّاكُم‌ بِه‌ِ لَعَلَّكُم‌ تَذَكَّرُون‌َ غافل‌ ‌از‌ عهد الهي‌ نشويد و فراموش‌ نكنيد و دائما متذكر باشيد ‌در‌ باب‌ وصاياي‌ الهي‌ و سفارشات‌ ‌او‌.

برگزیده تفسیر نمونه


نکات آیه

۱- هرگونه تصرف عدوانى در داراییهاى یتیمان و تجاوز به آن حرام است. (و لاتقربوا مال الیتیم) بیان حرمت تصرف در اموال یتیمان با به کارگیرى فعل «لاتقربوا» (نزدیک نشوید)، اشاره به جهاتى دارد; از جمله تصریح و تأکید بر این که هر نوع و مصداقى از تصرف در مال یتیم، ممنوع است.

۲- اموال یتیمان، وسوسه انگیز و دست اندرکاران آن اموال در خطر تجاوزگرى و تصرفهاى عدوانى (و لاتقربوا مال الیتیم) بیان حرمت تصرف با فعل «لاتقربوا» مى تواند اشاره به این جهت نیز داشته باشد که داراییهاى یتیمان به سبب نبود مدافع لغزشگاهى است وسوسه انگیز که آدمى با کمترین بى احتیاطى به گناه تصرف آلوده مى شود.

۳- تصرف در داراییهاى یتیمان براى مصالح آنان، مجاز و مشروع است. (و لاتقربوا ... إلا بالتى هى أحسن) «التى» صفت براى کلمه اى مانند «الخصلة» (طریقه و روش) است. بنابراین «لاتقربوا ... إلا ...» یعنى تصرف نکنید مگر به بهترین روش تصرف. بدیهى است که مراد تصرفى است که براى یتیم نیکو باشد.

۴- به هنگام تصرف در اموال یتیمان باید سودمندترین روش به حال آنان انتخاب شود. (و لاتقربوا مال الیتیم إلا بالتى هى أحسن) برداشت فوق با توجه به کلمه «أحسن» (بهتر و نیکوتر) استفاده شده است.

۵- رشد یتیمان (به دست آوردن تجربه در معاملات و شناخت سود و زیان) پایان جواز تصرف دیگران در اموال آنان (و لاتقربوا مال الیتیم إلا بالتى هى أحسن حتى یبلغ أشده) «أشد» به معناى تجربه و شناخت است. (لسان العرب). بر اساس این معنا و به مناسبت مورد، مقصود از «أشد» تجربه در معاملات و شناخت سود و زیان است.

۶- پرکردن پیمانه ها و مطابق بودن کالا با وزنه هاى ترازو، امرى واجب در مبادله کالاها (و أوفوا الکیل و المیزان) «کیل» به معناى پیمانه کردن و نیز به چیزى که با آن کیل مى کنند (پیمانه) گفته مى شود و در اینجا مراد معناى دوم است. ایفاء (مصدر اوفوا) به معناى اکمال و اتمام است. اتمام و اکمال پیمانه به این است که پیمانه مورد استفاده تا حد معمول آن پر شود و ایفاء و اکمال ترازو به این است که کالاى توزین شده مطابق با وزنه هاى ترازو بوده و کمتر از آن نباشد.

۷- در مبادله کالا باید از پیمانه و ترازو و وزنه هاى صحیح استفاده کرد. (و أوفوا الکیل و المیزان بالقسط) «میزان» به ترازو و نیز وزنه هاى آن گفته مى شود. «بالقسط» هم مى تواند براى «أوفوا» باشد، که در این صورت قیدى توضیحى و براى تأکید است، و هم مى تواند قید براى کیل و میزان باشد. یعنى پیمانه، ترازو و وزنه ها باید متعادل بوده، پیمانه کوچکتر از حد متعارف نباشد و ترازو خراب نبوده و وزنه ها کاستى نداشته باشد.

۸- بى عدالتى و کمفروشى در معاملات از محرمات الهى است. (أتل ما حرم ربکم ... و أوفوا الکیل و المیزان بالقسط) جمله «أوفوا ...» به دلیل «ما حرم ربکم»، بیانگر مصداقى از محرمات الهى است، بنابراین علاوه بر وجوب عدالت در مبادلات، حکایت از حرمت بى عدالتى و کمفروشى نیز دارد.

۹- خداوند انسانها را بیش از توانشان تکلیف نمى کند. (لانکلف نفسا إلا وسعها) «وسع» (توان و قدرت) مصدر و در اینجا به معناى اسم مفعول است. یعنى: «لایکلف الله نفسا إلا تکلیفا مقدورا لها».

۱۰- قدرت انسان بر انجام تکالیف الهى از شرایط مکلف بودن به آن تکالیف است. (لانکلف نفسا إلا وسعها)

۱۱- مراعات کردن عدالت در مبادلات و انتخاب سودمندترین روش براى تصرف در اموال آنها بیش از توان متعارف واجب نیست. (إلا بالتى هى أحسن ... و أوفوا الکیل ... لانکلف نفسا إلا وسعها) بیان این حقیقت که «خداوند انسان را بیش از توانش تکلیف نمى کند» پس از فرمانهاى یاد شده، اشاره به این دارد که مکلفان براى رعایت آن فرمانها لازم نیست خود را به مشقت اندازند. چرا که انجام تکلیف تا حد قدرت متعارف فرض است و نه بیش از آن.

۱۲- تجاوز نکردن به اموال یتیمان و رعایت عدالت در مبادلات از تکالیفى است که انسانها بر انجام آن توانا هستند.* (و لاتقربوا مال الیتیم ... و أوفوا الکیل و المیزان بالقسط لانکلف نفسا إلا وسعها) برخى بر آنند که هدف از جمله «لاتکلف ...» تذکر این معناست که فرمانهاى یاد شده در حد توان انسانهاست تا مبادا به گمان اینکه این اوامر مشقتبار و طاقت شکن است، از پذیرش آنها سرباز زنند.

۱۳- انسان باید به هنگام سخن گفتن (شهادت دادن، داورى کردن و ...) به عدالت سخن گوید. (و إذا قلتم فاعدلوا) جمله «و لو کان ذاقربى» مى تواند بیانگر این باشد که مراد از سخن در اینجا سخنى است که زمینه نفع و ضرر را براى خود و یا دیگران در بر داشته باشد; مانند شهادت، داورى و ... .

۱۴- حفظ منافع خویشان و یا دفع ضرر از آنان نباید آدمى را به ناحق گویى وادارد. (و إذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذاقربى) اسم «کان» ضمیرى است که به «المقول له» و مانند آن، که از «إذا قلتم» به دست مى آید، برمى گردد; یعنى هر چند آن کسى که سخن درباره او گفته مى شود، خویشاوند گوینده باشد.

۱۵- بى عدالتى در سخن گفتن از محرمات الهى است. (تعالوا أتل ما حرم ربکم ... و إذا قلتم فاعدلوا)

۱۶- روابط عاطفى و خویشاوندى خطر آفرین براى رعایت عدل و انصاف (و إذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذاقربى)

۱۷- وجوب پایبند بودن به پیمانهایى که خدا بر عهده آدمى نهاده است. (و بعهدالله أوفوا) کلمه «عهد» هم مى تواند اضافه به فاعل شده باشد، که در این صورت از «عهدالله» پیمانى است که خدا با انسانها دارد، و هم مى تواند اضافه به مفعول شده باشد، که در این صورت مراد از «عهدالله» پیمان است که انسانها به خداوند مى سپارند. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

۱۸- وجوب پایبندى به پیمانهایى که آدمى با خدا دارد. (و بعهدالله أوفوا) برداشت فوق بر این اساس است که کلمه «عهد» اضافه به مفعولش شده باشد.

۱۹- نقض پیمانهاى الهى از محرمات دین (أتل ما حرم ربکم ... و بعهدالله أوفوا)

۲۰- ضایع نساختن اموال یتیمان، عدالت در داد و ستد، پرهیز از سخنان نابحق و پایبند بودن به پیمانهاى الهى، از توصیه هاى خداوند به انسانها (و لاتقربوا مال الیتیم ... ذلکم وصیکم به)

۲۱- توصیه هاى چهارگانه (ضایع نساختن دارایى یتیمان و ...) تعلیماتى است که باید انسانها فراگیرند و به خاطر بسپارند و رفتار خویش را بر اساس آن پایه ریزى کنند. (ذلکم وصیکم به لعلکم تذکرون) «تذکر» (مصدر تتذکرون) به معناى فراگرفتن و به خاطر سپردن است و مفعول آن همان حقایقى است که در آیه مطرح شده.

۲۲- تکالیف چهارگانه (ضایع نساختن دارایى یتیمان و ...) داراى ارتباطى تنگاتنگ و به منزله تکلیفى واحد (ذلکم وصیکم به) به کارگیرى ضمیر و اسم اشاره مفرد براى تکالیف یاد شده مى تواند حاکى از برداشت فوق باشد.

روایات و احادیث

۲۳- عبدالله بن سنان عن أبى عبدالله (ع) قال: سأله أبى و أنا حاضر عن الیتیم متى یجوز أمره؟ قال: حتى یبلغ اشده قال: و ما أشده؟ قال: الاحتلام قال قلت: قد یکون الغلام ابن ثمان عشرة سنة او اقل او اکثر و لایحتلم؟ قال: إذا بلغ و کتب علیه الشىء جاز أمره إلا أن یکون سفیها او ضعیفا.] عبدالله بن سنان گوید: پدرم از امام صادق(ع) درباره یتیم سؤال کرد که در چه زمانى تصرفات او صحیح و معتبر است؟ فرمود: زمانى که به حد رشد برسد. بار دیگر پرسید: رشد او چه زمانى است؟ فرمود: زمان محتلم شدن است. پرسید: گاهى جوان به هجده سالگى یا کمتر یا بیشتر مى رسد، ولى محتلم نمى شود؟ فرمود: هرگاه به سن بلوغ و حد تکلیف رسید، تصرفاتش صحیح و معتبر است مگر اینکه سفیه و یا ضعیف باشد.

موضوعات مرتبط

  • احکام:۱، ۶، ۸، ۱۵، ۱۷، ۱۸، ۱۹
  • بیخعدالتى: زمینه بیخعدالتى ۱۶
  • تصرفات: جایز ۳ ; تصرفات حرام ۱
  • تکلیف: شرایط تکلیف ۹، ۱۰ ; قدرت در تکلیف ۹، ۱۰، ۱۱، ۱۲
  • خدا: توصیه‌هاى خدا ۲۰، ۲۱ ; عهد خدا ۱۷
  • خویشاوندان: حفظ منافع خویشاوندان ۱۴
  • دین: اهمیت تعالیم دین ۲۱ ; نظام تعالیم دین ۲۲
  • رفتار: پایه‌هاى رفتار ۲۱
  • روابط: آثار روابط خویشاوندى ۱۶ ; آثار روابط عاطفى ۱۶
  • سخن: اجتناب از سخن ناحق ۲۰ ; بیخعدالتى در سخن ۱۵ ; حرمت سخن ناحق ۱۵ ; زمینه سخن ناحق ۱۴
  • عدالت: اهمیت عدالت ۱۳
  • عهد: با خدا ۱۸ ; وجوب وفاى به عهد ۱۷، ۱۸ ; وفاى به عهد ۲۰
  • عهدشکنى: حرمت عهدشکنى با خدا ۱۹
  • غصب: احکام غصب ۱
  • قضاوت: عدالت در قضاوت ۱۳
  • کمخفروشى: حرمت کمخفروشى ۶، ۸
  • گواهى: عدالت در گواهى ۱۳
  • محرمات:۱، ۸، ۱۵، ۱۹
  • معامله: احکام معامله ۶، ۷، ۸ ; بیخعدالتى در معامله ۸ ; پیمانه در معامله ۶، ۷ ; ترازو در معامله ۷ ; عدالت در معامله ۱۱، ۱۲، ۲۰ ; معامله کیلى ۶، ۷ ; معامله وزنى ۶، ۷
  • واجبات:۱۷، ۱۸
  • وسوسه: زمینه وسوسه ۲
  • یتیم: احکام مال یتیم ۱، ۳، ۴ ; احکام یتیم ۵، ۱۱، ۲۳ ; تجاوز به مال یتیم ۱ ; تصرفات یتیم ۲۳ ; تصرف مال یتیم ۱، ۳، ۴، ۵ ; حفظ مال یتیم ۱۲، ۲۰، ۲۱، ۲۲ ; رشد اقتصادى یتیم ۵ ; رعایت مصالح یتیم ۴، ۱۱ ; مال یتیم ۲ ; مصالح یتیم ۳ ; نشانه هاى رشد یتیم ۵ ; هشدار به متولیان یتیم ۲

منابع

  1. خصال صدوق، ص ۴۹۵، ح ۳، ابواب الثلاثة عشرة; نورالثقلین، ج ۱، ص ۷۷۸، ح ۳۴۰.
عوامل درباره‌ٔ "الأنعام ١٥٢"
تعداد کلمات41 +
ریشه غیر ربطقرب‌ +، مول‌ +، يتم‌ +، التى‌ +، ب‌ +، حسن‌ +، بلغ‌ +، شدد +، ه‌ +، وفى‌ +، کيل‌ +، وزن‌ +، قسط +، کلف‌ +، نفس‌ +، ها +، وسع‌ +، قول‌ +، عدل‌ +، ف‌ +، ذا +، عهد +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، ذلکم‌ +، کم‌ +، وصى‌ +، لعل‌ + و ذکر +
شامل این ریشهو +، لا +، قرب‌ +، مول‌ +، يتم‌ +، الا +، التى‌ +، ب‌ +، هى‌ +، حسن‌ +، حتى‌ +، بلغ‌ +، شدد +، ه‌ +، وفى‌ +، کيل‌ +، وزن‌ +، قسط +، کلف‌ +، نفس‌ +، ها +، وسع‌ +، اذا +، قول‌ +، عدل‌ +، ف‌ +، لو +، کون‌ +، ذا +، عهد +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، ذلکم‌ +، کم‌ +، وصى‌ +، لعل‌ + و ذکر +
شامل این کلمهوَ +، لا +، تَقْرَبُوا +، مَال +، الْيَتِيم +، إِلاّ +، بِالّتِي +، هِي +، أَحْسَن +، حَتّى +، يَبْلُغ +، أَشُدّه +، أَوْفُوا +، الْکَيْل +، الْمِيزَان +، بِالْقِسْط +، نُکَلّف +، نَفْسا +، وُسْعَهَا +، إِذَا +، قُلْتُم +، فَاعْدِلُوا +، لَو +، کَان +، ذَا +، قُرْبَى +، بِعَهْد +، اللّه +، ذٰلِکُم +، وَصّاکُم +، بِه +، لَعَلّکُم + و تَذَکّرُون +
شماره آیه در سوره152 +
نازل شده در سال22 +
کلمه غیر ربطتَقْرَبُوا +، مَال +، الْيَتِيم +، بِالّتِي +، أَحْسَن +، يَبْلُغ +، أَشُدّه +، أَوْفُوا +، الْکَيْل +، الْمِيزَان +، بِالْقِسْط +، نُکَلّف +، نَفْسا +، وُسْعَهَا +، قُلْتُم +، فَاعْدِلُوا +، ذَا +، قُرْبَى +، بِعَهْد +، اللّه +، ذٰلِکُم +، وَصّاکُم +، لَعَلّکُم + و تَذَکّرُون +