الأنعام ١٥١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

بگو: «بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک خدا قرار ندهید! و به پدر و مادر نیکی کنید! و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی می‌دهیم؛ و نزدیک کارهای زشت نروید، چه آشکار باشد چه پنهان! و انسانی را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر بحق (و از روی استحقاق)؛ این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، شاید درک کنید!

بگو: بياييد تا آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام كرده برايتان بخوانم: كه چيزى را با او شريك نكنيد، و با پدر و مادر نيكى كنيد و فرزندان خويش را از [بيم‌] تنگدستى نكشيد كه ما شما و آنها را روزى مى‌دهيم و به كارهاى بسيار زشت، چه علنى و چه پوشيده نزدي

بگو: «بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم: چيزى را با او شريك قرار مدهيد؛ و به پدر و مادر احسان كنيد؛ و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد؛ ما شما و آنان را روزى مى‌رسانيم؛ و به كارهاى زشت -چه علنى آن و چه پوشيده‌[اش‌]- نزديك مشويد؛ و نَفْسى را كه خدا حرام گردانيده، جز بحق مكشيد. اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن‌] آن سفارش كرده است، باشد كه بينديشد.

بگو: بیایید تا آنچه خدا بر شما حرام کرده همه را بر شما بخوانم، و آن اینکه به هیچ وجه شرک به خدا نیاورید، و به پدر و مادر احسان کنید، و دیگر اولاد خود را از بیم فقر نکشید، ما شما و آنها را روزی می‌دهیم، و دیگر به کارهای زشت آشکار و نهان نزدیک نشوید و نفسی را که خدا حرام کرده (محترم شمرده) جز به حق به قتل نرسانید. خدا شما را به این اندرزها سفارش نموده، باشد که تعقل کنید.

بگو: بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم: اینکه چیزی را شریک او قرار مدهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و فرزندانتان را از [ترسِ] تنگدستی نکشید، ما شما و آنان را روزی می دهیم، و به کارهای زشت چه آشکار و چه پنهانش نزدیک نشوید، و انسانی را که خدا محترم شمرده جز به حق نکشید؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا بیندیشید.

بگو: بياييد تا آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم. اينكه به خدا شرك مياوريد. و به پدر و مادر نيكى كنيد. و از بيم درويشى فرزندان خود را مكشيد. ما به شما و ايشان روزى مى‌دهيم. و به كارهاى زشت چه پنهان و چه آشكارا نزديك مشويد. و كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده است -مگر به حق- مكشيد. اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى‌كند، باشد كه به عقل دريابيد.

بگو بیایید تا آنچه پروردگارتان بر شما حرام کرده است بر شما بخوانم [نخست این است که‌] چیزی را شریک خداوند نیاورید، و در حق پدر و مادر نیکی کنید و فرزندانتان را از [ترس‌] فقر نکشید، ما هم شما و هم ایشان را روزی می‌دهیم، و به کارهای ناشایسته، چه آشکار باشد، چه پنهان نزدیک نشوید، و هیچ انسانی را که خداوند خون او را حرام داشته است نکشید مگر به حق [به قصاص یا حد]، این چنین به شما سفارش کرده است، باشد که اندیشه کنید

بگو: بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده بخوانم: اينكه چيزى را با او شريك مگيريد و به پدر و مادر نيكى كنيد و فرزندان خود را از بيم درويشى و تنگدستى مكشيد، ما شما و آنان را روزى مى‌دهيم، و پيرامون كارهاى زشت، چه آشكار و چه نهانش، مگرديد و كسى را كه خدا [كشتن او را] حرام كرده مكشيد مگر به حق. اينهاست كه شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه خرد را كار بنديد.

بگو: بیائید چیزهائی را برایتان بیان کنم که پروردگارتان بر شما حرام نموده است. این که هیچ چیزی را شریک خدا نکنید، و به پدر و مادر (بدی نکنید و بلکه تا آنجا که ممکن است بدیشان) نیکی کنید، و فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستی (کنونی یا آینده) مکشید (چرا که) ما به شما و ایشان روزی می‌دهیم (و روزی‌رسان همگان مائیم؛ نه شما)، و به گناهان کبیره (از جمله زنا) نزدیک نشوید، خواه (آنها در وقت انجام برای مردم) آشکار باشد و خواه پنهان، و کسی را بدون حق (قصاص و اجرای فرمان الهی) مکشید که خداوند آن را حرام کرده است. اینها اموری هستند که خدا به گونه‌ی مؤکّد شما را بدانها توصیه می‌کند تا آنها را بفهمید و خردمندانه عمل کنید.

بگو: «بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده (برایتان) بخوانم: اینکه چیزی را با او شریک قرار مدهید و به پدران و مادران(تان) احسان کنید و فرزندانتان را از (بیم) تنگدستی مکشید، (زیرا) تنها ما (هستیم که) شما و آنان را روزی می‌دهیم. و به کارهای زشت تجاوزگر - چه آشکار و چه پنهان - نزدیک نشوید و کسی را که خدا محترم داشته - جز بحقّ - مکشید. این است که خدا شما را به آن سفارش کرده، شاید خردورزی کنید.»

بگو بیائید بخوانم بر شما آنچه را که حرام کرده است پروردگار شما بر شما که شرک نورزید بدو چیزی را و به پدر و مادر نکوئی کنید و نکشید فرزندان خویش را از تنگدستی ما روزی دهیم شما و ایشان را و گرد ناشایسته‌ها (فواحش) نگردید آنچه آشکار است از آنها و آنچه نهان و نکشید تنی را که خدا حرام کرده است جز به حق این است آنچه خدا به شما اندرز داده است شاید به خرد یابید


الأنعام ١٥٠ آیه ١٥١ الأنعام ١٥٢
سوره : سوره الأنعام
نزول : ١٠ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤٨
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«تَعَالَوْا»: بیائید. «أَتْلُ»: بخوانم. بیان دارم. «إِمْلاق»: فقر و تنگدستی. بی‌چیزی و نداری. «الْفَوَاحِشَ»: گناهان کبیره. زنا. جمع‌آمدن در معنی زنا برای مبالغه است یا به اعتبار تعدّد زناکاران یا نهی از انواع آن است. «مَا ظَهَرَ»: آنچه توسّط اندامها انجام می‌پذیرد. مانند: کشتن. زنا. دزدی. «مَا بَطَنَ»: آنچه مربوط به دل باشد. مانند: حسد. سوءنیّت.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «151»

بگو: بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده بخوانم: چيزى را با او شريك مگيريد، و به پدر و مادر نيكى كنيد، و فرزندانتان را از ترس‌

جلد 2 - صفحه 581

تنگدستى نكشيد. ماييم كه به شما و آنان روزى مى‌دهيم، و به كارهاى زشت، چه آشكار وچه پنهان، نزديك نشويد، و نفسى را كه خداوند (كشتن آن را) حرام شمرده، جز به حقّ (مثل قصاص يا دفاع) نكشيد، اينهاست آنچه خداوند شمارا به آن توصيه فرموده، باشد كه تعقّل وانديشه كنيد.

نکته ها

در اين آيه و دو آيه بعد، به چند اصل مهم اشاره شده كه از مشتركات همه‌ى اديان آسمانى است، در تورات هم (سِفر خروج، باب 20) مشابه اين دستورها آمده است.

دو نفر از سران مدينه به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند. همين كه حضرت اين آيات را خواند، مسلمان شده و درخواست مبلّغ كردند. پيامبر نيز «مصعب‌بن عمير» را همراهشان فرستاد.

اين حركت زمينه‌ساز مسلمان شدن مردم مدينه گشت.

قرآن در چهار آيه‌ «1» نسبت به پدر و مادر سفارش كرده است و در هر چهار مورد همراه با مسأله‌ى توحيد و نهى از شرك است. ضمناً اين آيه چون محرّمات را مى‌شمرد، پس ترك احسان به والدين هم حرام است.

پنج دستور اين آيه چنان به يكديگر پيوند دارند كه گويا يك دستورند. «وَصَّاكُمْ بِهِ» ضمير «بِهِ» مفرد است.

امام صادق عليه السلام فرمود: احسان به والدين، يعنى كارى نكنيم كه آنان وادار به درخواست و سؤالى از ما شوند. «2»

پیام ها

1- بيان احكام الهى براى مردم، يكى از وظايف انبياست. «أَتْلُ ما حَرَّمَ»

2- چون اصل در همه چيز، حلال بودن است، از اين رو حلالها شمارش نشده و


«1». بقره، 83، نساء، 36، انعام، 151 و اسراء، 23.

«2». كافى، ج 2، ص 157؛ بحار، ج 71، ص 39.

جلد 2 - صفحه 582

فقط محرّمات گفته شده است. «أَتْلُ ما حَرَّمَ»

3- محرمات دين، از سوى خداست و پيامبر از پيش خود چيزى را حرام نمى‌كند.

«حَرَّمَ رَبُّكُمْ»

4- ممنوعيّت منكرات، جهت تكامل و تربيت انسان است. «حَرَّمَ رَبُّكُمْ»

5- چون شرك، ريشه‌ى مفاسد است، در رأس محرّمات آمده است. «أَلَّا تُشْرِكُوا»

6- بعد از يكتاپرستى، احسان به والدين آمده است. «بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»

7- دستورهاى اين آيه همه در قالب نهى است، مگر نيكى به پدر و مادر كه در قالب امر است. يعنى نه تنها نيازاريد، بلكه احسان كنيد. «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»

8- فرزندكشى و سقط جنين از ترس فقر، عملى جاهلانه است، اگر خدا ضامن روزى است، چه ترسى از فقر؟ «نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ»

9- هم اصلاح جامعه از مفاسد لازم است، هم اصلاح روح از رذايل. «ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ»

10- برخى گناهان چنان خطرناك است كه نزديك آنها هم نبايد رفت. «لا تَقْرَبُوا»

11- دستورات الهى، مطابق عقل يا زمينه شكوفايى آن است. «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151)


«1» مجمع البيان، ج 2، ص 381.

«2» نهج البلاغه، خطبه 40.

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 402

بعد از حكايت تحريم كفار محللات را، بيان محرمات خود را فرمايد:

قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ‌: بگو پيغمبر صلى اللّه عليه و آله اى مكلفان، در هر جا كه باشيد، بيائيد بشنويد تا بخوانم بر شما آنچه حرام فرموده پروردگار شما بر شما.

تذكره- اين آيه شريفه و دو آيه بعد آن، از محكمات قرآن است كه احكام آن در هيچ شريعتى منسوخ نبوده و آن ده حكم است از امر و نهى:

أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً: 1- اينكه بايد شريك قرار مدهيد به ذات اقدس الهى چيزى را نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال و نه در عبادات، زيرا شريك فرع بر عجز و احتياج، و ذات قادر متعال از آنها منزه و مبرى باشد. در كافى- از ابو العباس: سئلت ابا عبد اللّه عن ادنى ما يكون به الانسان مشركا. قال:

فقال: من ابتدع رأيا فاحبّ عليه و ابغض عليه. «1» سؤال نمودم از حضرت صادق عليه السّلام پست‌تر چيزى كه انسان بسبب آن مشرك شود. حضرت فرمود:

هر كه بدعت گذارد رأيى را، پس دوست دارد هر كه را متابعت او كند در آن رأى و دشمن دارد هر كه را مخالفت او كند در آن. و عقاب مشرك خلود در جهنم است.

وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً: 2- و نيكى كنيد با پدر و مادر خود نيكوئى كردنى.


«1» اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب الشرك، حديث دوم.

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 403

وضع امر در موضع نهى از بدى به ايشان به جهت مبالغه و دلالت بر آنكه ترك بدى در شأن والدين كافى نيست به خلاف غير آنها. در تاويلات النجميه گويد: توحيد و احسان والدين را در يك سلك انتظام داده براى آنكه ايشان سبب در وجوب تربيت و دو واسطه‌اند كه حق تعالى ايشان را مظهر آثار انوار صفت ايجاد و ربوبيت خود ساخته. در كافى محمّد بن مروان از حضرت أبي عبد اللّه عليه السّلام: انّ رجلا اتى النّبىّ صلى اللّه عليه و آله فقال: يا رسول اللّه اوصنى. فقال:

لا تشرك باللّه شيئا و ان حرّقت بالنّار و عذّبت الّا و قلبك مطمئنّ بالايمان، و والديك فاطعمهما و برّهما حيّين كانا او ميّتين و ان امراك ان تخرج من اهلك و مالك فافعل فانّ ذلك من الايمان. «1» مردى آمد خدمت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله عرض كرد يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله مرا وصيتى فرما حضرت فرمود: شرك مياور به خدا چيزى را اگرچه به آتش بسوزانند تو را و عذاب كنند، مگر آنكه قلب تو مطمئن بوده باشد به ايمان. و اطاعت نما و نيكوئى كن پدر و مادر خود را در زمان زندگانى و بعد از مردنشان، و اگر امر كنند تو را كه خارج شوى از اهل و مالت، بجا آور، زيرا اين از آثار ايمان است. و نيز از حضرت باقر عليه السّلام مروى است سه چيزند كه قرار نداده خداوند عزّ و جلّ در ايشان رخصت: اداء امانت به برّ و فاجر، وفاء به عهد، برّ و فاجر را؛ نيكى به والدين، برّ بوده باشند يا فاجر. «2» وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ‌: 3- و نكشيد فرزندان خود را از جهت ترس فقر و فاقه و احتياج‌ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ‌: ما روزى مى‌دهيم شما و آنها را. اين منع، بسبب عادت خبيثه‌اى بود كه مى‌كردند و احتجاج است بر آن، يعنى چون رزق اولاد بر ما است نه شما، چرا مرتكب امر به ناحق مى‌شويد.

تبصره- آيه شريفه آگاهى است به خيالات فاسده اهل جاهليت كه روزى اولادان را از خود دانسته و براى رفع تكلف دختران را مى‌كشتند. حق تعالى رد، و منع فرمود نكشيد اولاد را جهت ترس فقر و احتياج، ما روزى عطا فرمائيم شما


«1» همان مدرك، باب البرّ بالوالدين، حديث دوم.

«2» خصال صدوق، باب الثلاثه، صفحه 123، حديث 118 (روايت از امام صادق (ع)

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 404

و اولادان شما را. و اين امر، نهايت قباحت و شناعت خواهد بود. و نيز تذكر است براى اهل عصر اخير كه بعضى اشخاص سست اعتقاد ضعيف الايمان، تصور نمايند كه اداره زندگانى اولاد به دست ايشان است، و لذا براى رفاهيت آسايش زندگانى و شهوت‌رانى، اقدام به عمل شنيع جاهليت نموده در صدد قتل نطفه‌هاى اسلامى برآيند به تزريقات يا استعمال دوا، يا آلاتى كه عاقبت منجر به فساد ايلا گردد، و حال آنكه چه بسيار تأكيدات در تناكح و تناسل نموده كه من مباهات كنم روز قيامت به كثرت امت خود اگرچه سقط شده باشد و در انهدام به مراتب ديه مقرر فرموده: 1- ده مثقال طلا- كسى كارى كند كه منى شخصى در خارج بريزد. 2- بيست مثقال طلا- ديه نطفه مقرره در رحم بيفتد 3- چهل مثقال ديه علقه (خون بسته) 4- شصت مثقال ديه مضغه (پاره گوشت) 5- هشتاد مثقال طلا اگر استخوان باشد 6- صد مثقال طلا- اگر گوشت آورده ولى هنوز روح در او دميده نشده 7- هزار مثقال طلا- اگر روح دميده شده و پسر باشد 8- پانصد مثقال طلا- اگر دختر باشد. و روز قيامت مؤاخذه شود «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ. بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» «1» و زن حامله را حرام است شرب چيزى كه موجب سقط جنين شود و بايد ديه آن را به وارث بچه دهد و به خود زن چيزى نمى‌رسد و همچنين شرب زن چيزى را كه او را عقيم گرداند.

وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ‌: 4- و نزديكى مكنيد و مرتكب مشويد كارهاى زشت و ناپسنديده را. مراد گناهان كبيره يا فواحش زنا و مقدمات آن، چنانچه از ابن عباس منقول است كه: اكابر عرب مخفيانه زنا مى‌كردند و اوباش علانيه، لذا فرمود گرد زنا مگرديد ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ‌: آنچه آشكارا باشد از آن و آنچه پنهان. محققان گفته‌اند «ما ظهر» فعل و «ما بطن» نيت است. از امام محمّد باقر عليه السّلام مروى‌ «2» است «ما ظهر» زنا و «ما بطن» دوستى مردانست با زنان بر وجه مخادنه. در كتاب وافى از حضرت پيغمبر


«1» سوره تكوير آيه 8.

«2» مجمع البيان ج 2 ص 382.

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 405

صلى اللّه عليه و آله: انّه قال ايّاكم و الزّنا، فانّ فيه ستّ خصال، ثلاث فى الدّنيا و ثلاث فى الاخرة. فامّا الّتى فى الدّنيا يذهب بالبهاء و يعجّل الفناء و يقطع الرّزق، و امّا الّتى فى الاخرة فسوء الحساب و سخط الرّحمن و الخلود فى النّار «1» فرمود: يا على، در زنا شش صفت حاصل است، سه در دنيا و سه در آخرت. اما آن سه كه در دنيا است: رفتن بهاء، و تعجيل فنا، و قطع رزق. و اما آن سه كه در آخرت است: پس سوء حساب، و غضب حضرت رحمن، و مخلد بودن در آتش (اگر حلال داند و توبه ننمايد) و اولى آنكه مراد فواحش جميع معاصى ظاهره و باطنه است.

وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ‌: 5- و نكشيد نفس محترمى را كه خدا حرام فرموده قتل آنها را إِلَّا بِالْحَقِ‌: مگر به حق كه آن قصاص است يا قتل مرتد يا رجم زانى محصن. چنانچه از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله مروى است فرمود:

لا يحلّ دم امرء مسلم الّا باحد خصال اربع كفر بعد ايمان و زنا بعد احصان و رجل عمل قوم لوط و رجل قتل نفسا بغير نفس. حلال نيست خون هيچ مسلمانى مگر به يكى از صفات چهارگانه: كفر بعد از ايمان و يا زناى محصن نمايد و مردى كه عمل قوم لوط نمايد و كسى كه بكشد نفسى را بدون قصاص. ابن بابويه‌ «2»- از حضرت صادق عليه السّلام قال من اعان على قتل مؤمن بشطر كلمة جاء يوم القيمة بين عينيه مكتوب: ايس من رحمة اللّه عزّ و جلّ فرمود هر كه اعانت كند قتل مؤمنى را به نصف كلمه، مى‌آيد روز قيامت در حالتى كه بين دو چشمش نوشته شده مأيوس از رحمت الهى‌ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ‌: اين يك امر و چهار نهى را امر فرموده حق تعالى به نگهداشتن و عمل نمودن به آن‌ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‌: تا كه تعقل كنيد و دريابيد كه راه مستقيم اين است يا براى اينكه ارشاد شويد، چه كمال عقل عين رشد است.


«1» خصال، صدوق، باب السّنه، صفحه 320، حديث 2.

«2» ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، صفحه 326.

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 406


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151)

ترجمه‌

بگو بيائيد بخوانم آنچه را حرام نمود پروردگار شما بر شما كه شريك مسازيد با او چيزى را و خوبى كنيد به پدر و مادر خوبى كردنى و مكشيد فرزندانتان را از ترس فقر ما روزى ميدهيم شما و آنها را و نزديك نشويد كارهاى ناشايسته را آنچه آشكار باشد از آنها و آنچه پنهان باشد و نكشيد نفسى را كه حرام كرد خدا مگر بحق اين است كه وصيت كرد شما را بآن باشد كه شما بعقل دريابيد.

تفسير

پس از بيان محرّمات مجعوله خداوند پيغمبر خود را مأمور بابلاغ محرّمات‌


جلد 2 صفحه 397

اكيده واقعيّه فرمود كه اعظم از همه شرك بخدا است و پس از آن اسائه بوالدين كه براى مبالغه در تحريم و اشاره بآنكه صرف ترك اسائه نسبت بآنها كافى در امتثال نيست تعبير از آن بوجوب احسان فرمود و پس از آن قتل اولاد است از ترس فقر كه علاوه از دلالت آن بر شقاوت نفس و دنائت طبع كاشف از عدم توكّل و عدم اعتماد و اطمينان برزّاقيت خدا است و پس از آن نهى فرمود از گناهان كبيره چه ظاهر باشد چه مخفى و در كافى و عياشى ره از حضرت سجاد (ع) نقل نموده است كه ما ظهر نكاح زن پدر است و ما بطن زنا است و در مجمع از حضرت باقر (ع) نقل نموده كه ما ظهر زنا است و ما بطن رفيق گرفتن است و معلوم است مراد مثال از براى معصيت آشكار و پنهان است چون مفهوم ما ظهر و ما بطن واضح است و محتاج بتفسير نيست شايد مقصود امام (ع) بيان اين نكته باشد كه مراد از فاحشه معصيتى است كه قبح آن ظاهر باشد مانند زنا خواه علنا مرتكب آن شوند خواه در خفيه و بنابر اين اختلافى در مدلول دو روايت منقوله نيست و معاصى صغيره خارج است و مؤيد اين معنى است روايت ابن عباس ره كه فرموده است آنها زناى علنى را بد ميدانستند و در خفيه مرتكب ميشدند لذا خداوند نهى فرمود از آن علنا و سرا و در خاتمه تصريح فرمود بحرمت قتل نفس بناحق براى تاكيد و دفع توهّم اختصاص حرمت آن بقتل اولاد از ترس فقر با آنكه داخل در معاصى كبيره است و اخراج فرمود قتل بحق را مانند قتل مرتدّ و قاتل و رجم زانى محصن و امثال اينها كه در محل خود ذكر شده است و تعبير فرمود از احكام مفصله مذكوره بوصيت الهى براى اشاره بوجوب حفظ آن و آنكه بالاخره منافع عقلى آنها را درك خواهيد نمود ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قُل‌ تَعالَوا أَتل‌ُ ما حَرَّم‌َ رَبُّكُم‌ عَلَيكُم‌ أَلاّ تُشرِكُوا بِه‌ِ شَيئاً وَ بِالوالِدَين‌ِ إِحساناً وَ لا تَقتُلُوا أَولادَكُم‌ مِن‌ إِملاق‌ٍ نَحن‌ُ نَرزُقُكُم‌ وَ إِيّاهُم‌ وَ لا تَقرَبُوا الفَواحِش‌َ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَن‌َ وَ لا تَقتُلُوا النَّفس‌َ الَّتِي‌ حَرَّم‌َ اللّه‌ُ إِلاّ بِالحَق‌ِّ ذلِكُم‌ وَصّاكُم‌ بِه‌ِ لَعَلَّكُم‌ تَعقِلُون‌َ (151)

بگو بيائيد ‌تا‌ ‌بر‌ ‌شما‌ بيان‌ كنم‌ آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ پروردگار ‌شما‌ ‌بر‌ ‌شما‌ حرام‌ فرموده‌ اينكه‌ چيزي‌ ‌را‌ شريك‌ ‌خدا‌ قرار ندهيد و بپدر و مادر احسان‌ و محبت‌ كنيد و اولاد ‌خود‌ ‌را‌ ‌از‌ جهت‌ تنگدستي‌ و فقر نكشيد ‌ما ‌شما‌ و ‌آنها‌ ‌را‌ روزي‌ ميدهيم‌ و نزديك‌ كارهاي‌ زشت‌ نرويد چه‌ آنچه‌ زشتي‌ ‌آن‌ ظاهر ‌است‌ و چه‌ آنچه‌ زشتي‌ ‌آن‌ ‌در‌ باطن‌ ‌است‌ و قتل‌ نفس‌ نكنيد نفوس‌ محترمه‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌خدا‌ حرام‌ كرده‌ مگر نفوسي‌ ‌که‌ مباح‌ الدم‌ هستند و مهدور الدم‌ چه‌ واجب‌ فرموده‌ ‌باشد‌ قتل‌ ‌آنها‌ ‌را‌

جلد 7 - صفحه 239

و چه‌ مباح‌ ‌باشد‌ اينست‌ ‌براي‌ ‌شما‌ ‌که‌ خداوند وصيت‌ و سفارش‌ فرموده‌ ‌شما‌ ‌را‌ بلكه‌ تعقل‌ كنيد و درك‌ نمائيد و عاقل‌ شويد.

‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ بضميمه‌ دو ‌آيه‌ ‌بعد‌ ‌از‌ ‌آن‌ محرمات‌ الهيه‌ ‌را‌ بيان‌ ميفرمايد قُل‌ تَعالَوا تعال‌ ‌از‌ علوّ ‌است‌ بمعني‌ ارتفاع‌ و ‌اينکه‌ ‌در‌ صورتيست‌ ‌که‌ آمر ‌در‌ مرتبه‌ عاليه‌ ‌باشد‌ و مأمور ‌در‌ مرتبه‌ سافله‌ ‌او‌ ‌را‌ امر كند ‌که‌ بيا بالا كانّه‌ ‌اينکه‌ كفار و مشركين‌ بسيار ‌از‌ حقايق‌ دور افتاده‌ و تنزل‌ پيدا كرده‌ ميفرمايد قدري‌ بخود بيائيد و بحقايق‌ نزديك‌ شويد ‌تا‌ اينكه‌ أَتل‌ُ ما حَرَّم‌َ رَبُّكُم‌ عَلَيكُم‌ تلاوت‌ اخص‌ ‌از‌ قرائت‌ ‌است‌ قرائت‌ بمعني‌ خواندن‌ ‌است‌ و تلاوت‌ بيان‌ كردن‌ و توضيح‌ دادن‌، ‌ما موصوله‌ ‌است‌ ‌يعني‌ آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ حرام‌ فرموده‌ پروردگار ‌شما‌ ‌بر‌ ‌شما‌ اشاره‌ ‌به‌ اينكه‌ ‌اينکه‌ چيزهايي‌ ‌که‌ ‌شما‌ حرام‌ پنداشته‌ايد ‌که‌ ‌در‌ آيات‌ سابقه‌ ذكر شد حرام‌ نيست‌ بلكه‌ حرام‌ چيزهاييست‌ ‌که‌ ‌من‌ ‌براي‌ ‌شما‌ بيان‌ ميكنم‌.

أَلّا تُشرِكُوا بِه‌ِ شَيئاً ‌که‌ بزرگترين‌ گناهان‌ كبيره‌ (الشرك‌ باللّه‌) ‌است‌ و ‌در‌ حكم‌ شرك‌ باللّه‌ ‌است‌ ‌هر‌ كفر و ضلالت‌ و عنادي‌ ‌که‌ منافي‌ ‌با‌ ايمان‌ ‌است‌ ‌در‌ زيارت‌ جامعه‌ ‌است‌

(و ‌من‌ خالفكم‌ مشرك‌)

بلكه‌ ردّ حكم‌ مجتهد جامع‌ الشرائط ‌در‌ حكم‌ شرك‌ ‌است‌ چنانچه‌ ‌در‌ مقبوله‌ عمر ‌إبن‌ حنظله‌ ‌است‌

(الراد ‌عليه‌ كالراد علينا و الراد علينا كالراد ‌علي‌ اللّه‌ و الراد ‌علي‌ اللّه‌ ‌في‌ حد الشرك‌ باللّه‌)

و جميع‌ مراتب‌ شرك‌ ‌را‌ شامل‌ ميشود چه‌ شرك‌ ذاتي‌ ‌که‌ ‌إبن‌ كمونه‌ ابداء كرد و چه‌ شرك‌ صفاتي‌ ‌که‌ اكثر عامه‌ قائل‌ صفات‌ زائده‌ ‌بر‌ ذات‌ شدند، سبزواري‌ ميگويد (و الزامهم‌ بالقدماء الثمانية معروف‌) و چه‌ شرك‌ افعالي‌ ‌که‌ مفوضه‌ قائل‌ شدند ‌در‌ امر خلق‌ و رزق‌ و چه‌ شرك‌ عبادتي‌ ‌که‌ مفاد مطابقي‌ كلمه‌ طيّبه‌ ‌لا‌ اله‌ الا اللّه‌ ‌است‌ بلكه‌ شايد بتوان‌ ‌گفت‌ ‌که‌ شرك‌ نظري‌ ‌را‌ ‌هم‌ شامل‌ شود ‌که‌ نظرش‌ و اميدش‌ و توكلش‌ بغير ‌خدا‌ ‌باشد‌ نه‌ اسباب‌ ظاهريه‌.

جلد 7 - صفحه 240

وَ بِالوالِدَين‌ِ إِحساناً ‌يعني‌ ترك‌ احسان‌ حرام‌ ‌است‌ و احسان‌ واجب‌ چنانچه‌ ترك‌ شرك‌ واجب‌ و شرك‌ حرام‌ ‌است‌ ‌پس‌ ‌اينکه‌ جمله‌ عطف‌ بالّا تشركوا ‌است‌ و ‌در‌ حكم‌ والدين‌ ‌است‌ آباء حقيقي‌ ‌که‌ خاندان‌ رسالت‌ باشند چنانچه‌ ميفرمايد

(انا و علي‌ّ أبوا ‌هذه‌ الامة)

و آباء روحاني‌ ‌که‌ علماء اعلام‌ باشند چنانچه‌ ميفرمايد

(الآباء ثلاثة اب‌ يولدك‌ و اب‌ يعلمك‌ و اب‌ يزوجك‌)

و اخبار ‌در‌ مثوبة برّ بوالدين‌ و عقوبة عاق‌ والدين‌ بسيار ‌است‌ بلكه‌ آيات‌ شريفه‌ ‌هم‌ دلالت‌ دارد ‌حتي‌ ‌در‌ سوره‌ اسري‌ ‌آيه‌ 17 و 18، دارد وَ قَضي‌ رَبُّك‌َ ‌الي‌ ‌قوله‌ ‌تعالي‌ كَما رَبَّيانِي‌ صَغِيراً و ‌در‌ سوره‌ احقاف‌ ‌آيه‌ 16 وَ الَّذِي‌ قال‌َ لِوالِدَيه‌ِ أُف‌ٍّ لَكُما الاية و آيات‌ ديگر.

وَ لا تَقتُلُوا أَولادَكُم‌ مِن‌ إِملاق‌ٍ اينهم‌ عطف‌ بالّا تشركوا ‌است‌ ‌يعني‌ قتل‌ اولاد حرام‌ ‌است‌ و ‌لو‌ ‌از‌ جهت‌ املاق‌ ‌که‌ ‌از‌ جهت‌ تنگ‌دستي‌ و ضيق‌ معيشت‌ ‌باشد‌ چنانچه‌ گذشت‌ ‌که‌ بعض‌ مشركين‌ بنات‌ ‌خود‌ ‌را‌ ميكشتند ‌از‌ جهت‌ خوف‌ ‌از‌ رزق‌ ‌آنها‌ لذا ميفرمايد نَحن‌ُ نَرزُقُكُم‌ وَ إِيّاهُم‌ امر رزق‌ خداوند ‌بر‌ ‌هر‌ كس‌ آنچه‌ صلاح‌ بوده‌ معين‌ فرموده‌ وَ فِي‌ السَّماءِ رِزقُكُم‌ زاريات‌ ‌آيه‌ 22، ‌از‌ پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ مرويست‌ فرمود

(روح‌ الامين‌ نفث‌ ‌في‌ روعي‌ انّه‌ ‌لا‌ تموت‌ نفس‌ ‌حتي‌ تستكمل‌ رزقه‌)

و ‌از‌ امير المؤمنين‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌است‌ فرمود

(طلب‌ العلم‌ اوجب‌ عليكم‌ ‌من‌ طلب‌ المال‌ ‌الي‌ ‌قوله‌ ‌قد‌ قسّمه‌ عادل‌ بينكم‌ و سيفي‌ لكم‌)

وَ لا تَقرَبُوا الفَواحِش‌َ نزديك‌ فحشاء نرويد فحشاء اخص‌ ‌از‌ قبيح‌ ‌است‌ جميع‌ محرمات‌ شرعيه‌ و عقليه‌ ‌از‌ قبايح‌ ‌است‌ غاية الامر مفهوم‌ قبيح‌ مقول‌ بتشكيك‌ ‌است‌ ذي‌ مراتب‌ ‌است‌ درجات‌ اعلاي‌ قبايح‌ فواحش‌ ‌است‌ و ‌غير‌ معصوم‌ خالي‌ ‌از‌ ارتكاب‌ قبيح‌ نيست‌ ‌حتي‌ بعض‌ قبايح‌ عرفيه‌ و مكروهات‌ شرعيه‌ و منافيات‌ مروت‌ لكن‌ فحشاء ‌که‌ نبايد نزديك‌ ‌آن‌ رفت‌ قبايح‌ ‌است‌ ‌که‌ قبح‌ ‌آن‌ فاحش‌ ‌بر‌ ‌هر‌ صاحب‌ عقلي‌ ‌است‌ ‌حتي‌ نزد مرتكبين‌ بآنها ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَن‌َ مفسرين‌ ‌در‌ فرق‌ ‌بين‌ ظاهر و باطن‌

جلد 7 - صفحه 241

وجوهي‌ گفتند تماما بي‌مدرك‌ ‌است‌ و بعيد نيست‌ ‌که‌ بگوئيم‌ بعض‌ فواحش‌ قبحش‌ ظاهر ‌است‌ ‌بر‌ تمام‌ مليّين‌ عالم‌ ‌حتي‌ طبيعي‌ و بعضي‌ ‌بر‌ بعضي‌ مخفي‌ ‌است‌ ‌حتي‌ بعض‌ فواحش‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ نظر جامعه‌ قبحش‌ ظاهر نيست‌ بلكه‌ بسا حسن‌ ميشمارند ولي‌ ‌در‌ نظر شرع‌ فحشاء ‌است‌ ولي‌ صورت‌ ظاهرش‌ خوب‌نما ‌است‌ قُل‌ هَل‌ نُنَبِّئُكُم‌ بِالأَخسَرِين‌َ أَعمالًا الَّذِين‌َ ضَل‌َّ سَعيُهُم‌ فِي‌ الحَياةِ الدُّنيا وَ هُم‌ يَحسَبُون‌َ أَنَّهُم‌ يُحسِنُون‌َ صُنعاً كهف‌ ‌آيه‌ 103.

وَ لا تَقتُلُوا النَّفس‌َ الَّتِي‌ حَرَّم‌َ اللّه‌ُ قتل‌ نفس‌ مؤمن‌ ‌از‌ گناهان‌ بسيار بزرگ‌ ‌است‌ ‌در‌ قرآن‌ ‌است‌ وَ مَن‌ يَقتُل‌ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُه‌ُ جَهَنَّم‌ُ خالِداً فِيها نساء ‌آيه‌ 95، و نيز ميفرمايد أَنَّه‌ُ مَن‌ قَتَل‌َ نَفساً بِغَيرِ نَفس‌ٍ أَو فَسادٍ فِي‌ الأَرض‌ِ فَكَأَنَّما قَتَل‌َ النّاس‌َ جَمِيعاً مائده‌ ‌آيه‌ 35، و قتل‌ نفس‌ ‌هم‌ اقسام‌ زيادي‌ دارد ‌حتي‌ زنها ‌که‌ بچه‌ سقط ميكنند ‌حتي‌ اطباء ‌که‌ ندانسته‌ ‌ يا ‌ ‌براي‌ امتحان‌ معالجه‌ ضدّ ميكنند ‌ يا ‌ سبب‌ قتل‌ كسي‌ ‌را‌ فراهم‌ ميكنند ‌ يا ‌ اعانت‌ قاتل‌ ‌را‌ ميكنند ‌ يا ‌ راضي‌ بقتل‌ مؤمن‌ هستند باصطلاح‌ فاعل‌ بالمباشرة و بالتسبيب‌ و بالرضا تماما ‌در‌ عقوبت‌ شريكند و ‌لو‌ ‌در‌ بعض‌ احكام‌ شرعيه‌ ‌از‌ قصاص‌ و ديه‌ مختلف‌ باشند الّا بالحق‌ ‌ يا ‌ بقصاص‌ ‌ يا ‌ بواسطه‌ ارتداد فطري‌ ‌ يا ‌ ارتكاب‌ زناي‌ محصنه‌ ‌ يا ‌ لواط ‌ يا ‌ ‌در‌ باب‌ جهاد و دفاع‌ ‌از‌ دشمنان‌ ‌ يا ‌ موارد خاصه‌ ‌که‌ شارع‌ ترخيص‌ فرموده‌.

ذلِكُم‌ وَصّاكُم‌ بِه‌ِ اينست‌ وصيت‌ الهي‌ و سفارش‌ پروردگار و اندرز ربوبي‌ ‌براي‌ جامعه‌ بشر لَعَلَّكُم‌ تَعقِلُون‌َ مكرر گذشت‌ ‌که‌ لعل‌ ‌در‌ مورد خداوند منسلخ‌ ‌از‌ معناي‌ ترديد ‌است‌ بلكه‌ بمعناي‌ اينست‌ ‌که‌ مقتضي‌ تعقل‌ ‌است‌ و بايد تعقل‌ كنيد

242

برگزیده تفسیر نمونه


نکات آیه

۱- پیامبر (ص) از جانب خدا فرمان یافت تا مردم را فراخواند و محرمات الهى را براى آنان بیان کند. (قل تعالوا أتل ما حرم ربکم علیکم) «تلاوت»، مصدر «أتل»، به معناى خواندن است. چون «أتل» در جواب فعل امر (تعالوا) قرار گرفته، به شرط مقدر مجزوم شده است. «علیکم» متعلق به «أتل» و نیز «حرم» است.

۲- بیان محرمات الهى براى مردم، وظیفه پیامبر (ص) (أتل ما حرم ربکم علیکم)

۳- دعوت مردم و بیان محرمات الهى براى آنان وظیفه رهبران دین (قل تعالوا أتل ما حرم ربکم علیکم)

۴- خداوند، پروردگار انسانها و تشریع احکام پرتوى از ربوبیت او بر ایشان است. (قل تعالوا أتل ما حرم ربکم علیکم) انتخاب «رب» به عنوان فاعل «حرم» بیانگر برداشت فوق است. یعنى چون خدا، پروردگار شما و مدبر امورتان است، احکام یاد شده را براى شما تشریع کرده است.

۵- تشریع احکام در اختیار خداست و پیامبر (ص) بیان کننده آنهاست. (أتل ما حرم ربکم علیکم)

۶- توجه به ربوبیت خدا بر انسانها، زمینه ساز پذیرش احکام اوست. (أتل ما حرم ربکم علیکم) از اهداف بیان ربوبیت خدا به عنوان خاستگاه تحریم شرک و ... ، این است که انسانها بدانند محرمات الهى در راستاى تربیت ایشان بوده و در نتیجه زمینه پذیرش در آنان ایجاد شود.

۷- شریک براى خدا پنداشتن از محرمات الهى است. (ألا تشرکوا به شیئا) «أن» در «ألا تشرکوا» تفسیریه و «لا» ناهیه است.

۸- توحید مهمترین اصل اعتقادى در ادیان الهى است. (أتل ما حرم ربکم علیکم ألا تشرکوا به شیئا) به کارگیرى فعل ماضى «حرم» اشاره به این حقیقت دارد که اصول یاد شده در این بخش از آیات، اصولى مشترک میان ادیان الهى است ; و از آنجا که اصل توحید و پرهیز از شرک در سرلوحه بیان محرمات و تکالیف مذکور یاد شده، اهمیت برتر آن معلوم مى شود.

۹- غیر خدا را شایسته تشریع احکام و محرمات پنداشتن، شرک ورزى است.* (ما حرم ربکم علیکم ألاتشرکوا به شیئا)

۱۰- نیکى به پدر و مادر از واجبات و ترک آن از محرمات الهى است. (أتل ما حرم ربکم علیکم ... و بالولدین إحسنا) «احساناً» مصدر و مفعول مطلقى است جانشین فعل ; یعنى: «أحسنوا بالوالدین إحساناً». گفتنى است که جمله «ءاتل ما حرم ...» بیانگر این است که فرازهاى بعد در صدد تبیین محرمات است، در حالى که جمله «بالوالدین إحساناً» حاکى از وجوب احسان است. بنابراین باید گفت جمله مذکور دلالت بر حرمت ترک احسان نیز دارد و به اصطلاح اصولیان امر در اینجا مقتضى نهى از ضد عامش است.

۱۱- اهمیت خاص نیکى به پدر و مادر در میان تکالیف الهى (ألا تشرکوا به شیئا و بالولدین إحسنا) آوردن جمله «و بالوالدین إحسانا» پس از بیان مهمترین اصل اعتقادى (توحید)، براى رساندن اهمیت ویژه این امر، یعنى «لزوم نیکى به پدر و مادر»، است.

۱۲- جامعه جاهلى در عصر بعثت جامعه اى آلوده به شرک و بى اهتمام نسبت به پدران و مادران بود. (و بالولدین إحسنا)

۱۳- کشتن فرزند، حتى به سبب فقر و تهیدستى، از محرمات الهى است. (و لاتقتلوا أولدکم من إملق) «إملاق» به معناى نیازمند شدن و «من» تعلیلیه است.

۱۴- بالاترین حد فقر نیز مجوز کشتن فرزند نخواهد بود. (و لاتقتلوا أولدکم من إملق) برداشت فوق با توجه به نکره آوردن «إملاق» استفاده شده است; یعنى حتى آن فقرى که به سبب ندرتش گویا براى مردم ناشناخته است.

۱۵- خداوند، روزى دهنده به همگان (پدران، مادران و فرزندان آنان) است. (نحن نرزقکم و إیاهم)

۱۶- کشتن فرزندان برطرف کننده فقر نیست. (و لاتقتلوا أولدکم من إملق نحن نرزقکم و إیاهم) جمله «نحن نرزقکم ...» را به دو گونه مى توان تفسیر کرد: ۱ وعده به روزیرسانى و برطرف کردن فقر. بر این مبنا هدف از آن، دعوت به استقامت تا برطرف شدن فقر است. ۲ بیان این معنا که روزى شما به دست خداست و او بنابر شرایط و یا مصالحى خواسته است شما فقیر باشید. لذا بود و نبود فرزندان نقشى در فقر و غناى شما ندارد. برداشت فوق بر اساس دومین احتمال است. گفتنى است تحقق فقر، که از «من املاق» به دست مى آید، مؤید این احتمال است.

۱۷- باور به رزاقیت خداوند، مانع کشتن فرزندان به سبب فقر و تهیدستى (و لاتقتلوا أولدکم من إملق نحن نرزقکم و إیاهم)

۱۸- رواج کشتار فرزندان به سبب فقر و تنگدستى در عصر جاهلى (و لاتقتلوا أولدکم من إملق)

۱۹- دخالت اسباب و علل در فراهم آمدن روزى براى انسانها (نحن نرزقکم و إیاهم) برداشت فوق از به کارگیرى «نحن = ما» در جمله فوق استفاده شده است.

۲۰- کردارهاى شنیع، چه آشکارا انجام گیرد و چه مخفیانه، حرام است. (و لاتقربوا الفوحش ما ظهر منها و ما بطن) تقسیم کارهاى شنیع به «ماظهر منها و ما بطن» مى تواند ناظر به چگونه انجام شدن کار زشت باشد. یعنى فاحشه اى مانند زنا که هم مى تواند مخفى انجام گیرد و هم مى تواند علنى، ارتکاب آن در هر صورت حرام است.

۲۱- هر دو قسم از کردارهاى زشت (صنفى که معمولا مخفیانه انجام مى گیرد و صنفى که بناى مردم بر مخفى انجام دادن آن نیست)، از محرمات الهى است. (لاتقربوا الفوحش ما ظهر منها و ما بطن) برداشت فوق بر این اساس است که تقسیم «فواحش» به «ما ظهر منها و ما بطن» به اعتبار همه کارهاى شنیع باشد. یعنى کردارهاى زشت بر دو قسم است: صنفى که معمولا مخفیانه انجام مى گیرد، مانند زنا، و صنفى که بناى مردم بر مخفى کردن آن نیست، مانند برخى از ظلمها، و هر دو صنف از محرمات است.

۲۲- انجام کارهاى زشت به صورت علنى داراى شناعت و حرمتى شدیدتر نسبت به انجام آنها به صورت مخفیانه (لاتقربوا الفوحش ما ظهر منها و ما بطن) تقدیم «ما ظهر» بر «ما بطن» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

۲۳- کشتن انسانها به ناحق از محرمات الهى است. (و لاتقتلوا النفس التى حرم الله إلا بالحق) «بالحق» صفت براى مفعول مطلق محذوف، یعنى «قتلا»، و «با» در آن به معناى ملابست است; یعنى: « لاتقتلوا النفس إلا قتلا متلبسا بالحق».

۲۴- حرمت کشتن انسان، از مشخصه هاى او در پیشگاه خداوند (و لاتقتلوا النفس التى حرم الله إلا بالحق) «التى حرم الله» به دلیل استثنا (إلا بالحق)، صفت توضیحى براى «النفس» است. و این بدان معناست که حرمت کشتن انسان از تعاریف انسان شمرده و از مشخصه هاى او دانسته شده است.

۲۵- کناره گیرى از شرک، احسان به پدر و مادر و پرهیز از کشتن فرزندان، از سفارشهاى خداوند به انسانها (ألا تشرکوا به شیئا ... ذلکم وصیکم به)

۲۶- دورى از کارهاى زشت و پرهیز از کشتن بى گناهان، از توصیه هاى خدا به انسانها (و لاتقربوا الفوحش ... ذلکم وصیکم به)

۲۷- توصیه هاى خداوند (پرهیز از شرک و ...) حقایقى است که آدمى باید در آنها دقت کند و ضرورت پرهیز از آنها را با عقل خویش دریابد. (ذلکم وصیکم به لعلکم تعقلون) مفعول «تعقلون» ضرورت پرهیز از محرمات یاد شده است. مراد از «توصیه» مى تواند به قرینه «تعقلون» سفارش به تأمل و دقت در احکام مذکور باشد. بنابراین جمله «ذلکم وصاکم به ...» یعنى خداوند سفارش کرده که در محرمات بیان شده دقت کنید; باشد که ضرورت پرهیز از آنها را با عقل خویش دریابید.

۲۸- تعالیم پنجگانه (اجتناب از شرک، احسان به والدین و ...) تعالیمى مطابق با عقل (ذلکم وصیکم به لعلکم تعقلون)

۲۹- عمل به توصیه هاى پنجگانه (پرهیز از شرک و ...) زمینه ساز شکوفایى عقل و اندیشه (ذلکم وصیکم به لعلکم تعقلون) برداشت فوق مبتنى بر این است که «تعقلون» به منزله فعل لازم بوده و نیاز به مفعول نداشته باشد و مراد از توصیه عملکردن به احکام یاد شده باشد.

۳۰- تکالیف پنجگانه (پرهیز از شرک و ...) داراى ارتباطى تنگاتنگ با یکدیگر و به منزله تکلیفى واحد (ذلکم وصیکم) آوردن ضمیر مفرد «به» و نیز اسم اشاره مفرد «ذلکم» براى اشاره به محرمات پنجگانه، مى تواند حاکى از این باشد که آن محرمات آن چنان مرتبط با یکدیگرند که گویا یک تکلیف هستند.

روایات و احادیث

۳۱- عن أبى ولاد الحناط قال: سألت أبا عبدالله (ع) عن قول الله عز و جل: «و بالوالدین احسانا» ما هذا الاحسان؟ فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و ان لاتکلفهما ان یسألاک شیئا مما یحتاجان الیه و ان کانا مستغنیین ... .] ابو ولاد گوید: از امام صادق (ع) درباره این سخن خداوند «و بالوالدین احسانا» سؤال کردم، فرمود: احسان آن است که با آن دو به نیکى رفتار کنى و به دشوارىِ درخواست از تو، در مورد نیازمندیهایشان ناچار نسازى، اگر چه از نظر امکانات مالى بى نیاز باشند ... .

موضوعات مرتبط

  • احسان: مفهوم احسان ۳۱
  • احکام:۷، ۱۰، ۱۳، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳ تبیین احکام ۷، ۱۰، ۱۳، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳ ۵; تشریع احکام ۷، ۱۰، ۱۳، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳ ۴، ۵، ۹
  • انسان: مسؤولیت انسان ۲۷; مقامات انسان ۲۳، ۲۴; ویژگى ۲۴
  • ایمان: آثار ایمان ۱۷; ایمان به رزّاقیت خدا ۱۷
  • تکلیف: ارتباط تکالیف ۳۰
  • توحید: اهمیت توحید ۸ ; در ادیان ۸
  • جاهلیت: رسوم جاهلیت ۱۸
  • خدا: اختصاصات خدا ۵; اوامر خدا ۱; توصیه‌هاى خدا ۲۵، ۲۶، ۲۷; رازقیت خدا ۱۵; عمل به توصیه‌هاى خدا ۲۹; مظاهر ربوبیت خدا ۴
  • دین: زمینه قبول دین ۶; نظام تعالیم دین ۳۰; هماهنگى دین و عقل ۲۷، ۲۸
  • ذکر: آثار ذکر ۶; ذکر ربوبیت خدا ۶
  • روزى: اسباب روزى ۱۹; منشأ روزى ۱۵، ۱۹
  • رهبرى: مسؤولیت رهبرى ۳
  • شرک: آثار اجتناب از شرک ۲۹; اجتناب از شرک ۲۵، ۲۸; حرمت شرک ۷; شرک در جاهلیت ۱۲; موارد شرک ۹
  • عقل: زمینه رشد عقل ۲۹; نقش عقل ۲۷
  • عمل: ترک عمل ناپسند ۲۸; حرمت عمل ناپسند ۲۱; عمل ناپسند آشکار ۲۱; عمل ناپسند پنهانى ۲۱
  • فحشا: اجتناب از فحشا ۲۶; حرمت فحشا ۲۰، ۲۲; فحشا ى آشکار ۲۰، ۲۲; فحشاى پنهانى ۲۰، ۲۲
  • فرزندکشى: اجتناب از فرزندکشى ۲۵; حرمت فرزندکشى ۱۳، ۱۴; فرزندکشى در جاهلیت ۱۸; فرزندکشى و فقر ۱۶; موانع فرزندکشى ۱۷
  • فقر: آثار فقر ۱۳، ۱۴; فقر در جاهلیت ۱۸
  • قتل: اجتناب از قتل ناحق ۲۶; حرمت قتل ۲۴; حرمت قتل ناحق ۲۳
  • محرمات:۷، ۱۰، ۱۳، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳ تبیین ۱، ۲، ۳
  • محمّد (ص): دعوت محمّد (ص) ۱; مسؤولیت محمّد (ص) ۱، ۲; نقش محمّد (ص) ۵
  • واجبات:۱۰
  • والدین: احسان به والدین ۱۰، ۲۵، ۲۸، ۳۱; اهمیت احسان به والدین ۱۱; روش برخورد با والدین ۳۱; موقعیت والدین در جاهلیت ۱۲

منابع

  1. کافى، ج ۲، ص ۱۵۷، ح ۱; بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۹، ح ۳.
عوامل درباره‌ٔ "الأنعام ١٥١"
تعداد کلمات48 +
ریشه غیر ربطقول‌ +، علو +، تلو +، حرم‌ +، شرک‌ +، شى‌ء +، ب‌ +، ولد +، حسن‌ +، قتل‌ +، کم‌ +، ملق‌ +، نحن‌ +، رزق‌ +، اياهم‌ +، ايى‌ +، هم‌ +، قرب‌ +، فحش‌ +، ظهر +، بطن‌ +، نفس‌ +، التى‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، حقق‌ +، ذلکم‌ +، وصى‌ +، لعل‌ + و عقل‌ +
شامل این ریشهقول‌ +، علو +، تلو +، ما +، حرم‌ +، ربب‌ +، کم‌ +، على‌ +، ان‌ +، لا +، شرک‌ +، ب‌ +، ه‌ +، شى‌ء +، و +، ولد +، حسن‌ +، قتل‌ +، من‌ +، ملق‌ +، نحن‌ +، رزق‌ +، اياهم‌ +، ايى‌ +، هم‌ +، قرب‌ +، فحش‌ +، ظهر +، ها +، بطن‌ +، نفس‌ +، التى‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، الا +، حقق‌ +، ذلکم‌ +، وصى‌ +، لعل‌ + و عقل‌ +
شامل این کلمهقُل +، تَعَالَوْا +، أَتْل +، مَا +، حَرّم +، رَبّکُم +، عَلَيْکُم +، أَلاّ +، تُشْرِکُوا +، بِه +، شَيْئا +، وَ +، بِالْوَالِدَيْن +، إِحْسَانا +، لا +، تَقْتُلُوا +، أَوْلاَدَکُم +، مِن +، إِمْلاَق +، نَحْن +، نَرْزُقُکُم +، إِيّاهُم +، تَقْرَبُوا +، الْفَوَاحِش +، ظَهَر +، مِنْهَا +، بَطَن +، النّفْس +، الّتِي +، اللّه +، إِلاّ +، بِالْحَق +، ذٰلِکُم +، وَصّاکُم +، لَعَلّکُم + و تَعْقِلُون +
شماره آیه در سوره151 +
نازل شده در سال22 +
کلمه غیر ربطقُل +، تَعَالَوْا +، أَتْل +، حَرّم +، تُشْرِکُوا +، شَيْئا +، بِالْوَالِدَيْن +، إِحْسَانا +، تَقْتُلُوا +، أَوْلاَدَکُم +، إِمْلاَق +، نَحْن +، نَرْزُقُکُم +، إِيّاهُم +، تَقْرَبُوا +، الْفَوَاحِش +، ظَهَر +، بَطَن +، النّفْس +، الّتِي +، اللّه +، بِالْحَق +، ذٰلِکُم +، وَصّاکُم +، لَعَلّکُم + و تَعْقِلُون +