الأنبياء ٨٨

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

ما دعای او را به اجابت رساندیم؛ و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می‌دهیم!

|پس دعايش را اجابت كرديم و او را از اندوه رهانيديم، و مؤمنان را چنين نجات مى‌دهيم

پس [دعاى‌] او را برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم، و مؤمنان را [نيز] چنين نجات مى‌دهيم.

پس ما دعای او را مستجاب کردیم و او را از گرداب غم نجات دادیم و اهل ایمان را هم این گونه نجات می‌دهیم.

پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم.

دعايش را مستجاب كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را اينچنين مى‌رهانيم.

آنگاه دعای او را اجابت کردیم و او را از اندوه رهاندیم، و بدین‌سان مؤمنان را می‌رهانیم‌

پس اجابتش كرديم و او را از اندوه رهانيديم، و مؤمنان را اينچنين مى‌رهانيم.

دعای او را پذیرفتیم و وی را از غم رها کردیم، و ما همین گونه مؤمنان را نجات می‌دهیم (و در برابر دعای خالصانه، آنان را از گرفتاریها می‌رهانیم).

پس درخواستش را برایش بر آورده کردیم، و او را از آن اندوه رهانیدیم. و مؤمنان را این‌گونه نجات می‌دهیم.

پس پذیرفتیم از او و رهائیش دادیم از اندوه و بدینسان رهائی دهیم به مؤمنان‌


الأنبياء ٨٧ آیه ٨٨ الأنبياء ٨٩
سوره : سوره الأنبياء
نزول : ٦ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٠
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«کَذلِکَ»: این گونه. به همین شکل. «نُنْجِی»: نجات می‌دهیم و می‌رهانیم.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ «88»

پس (دعاى) او را اجابت كرديم و او را از آن اندوه نجات داديم و ما اين چنين، مؤمنان را نجات مى دهيم.

جلد 5 - صفحه 487

نکته ها

آنچه پيرامون داستان حضرت يونس در تفاسير آمده اين است كه آن حضرت سال‌هاى بسيارى مردم را به سوى خداپرستى دعوت كرد ولى از اين ميان تنها دو نفر به او ايمان آوردند، يكى شخصى عابد و ديگرى انسانى عالم، وقتى وضع بدين صورت ادامه يافت، عابد به يونس عليه السلام پيشنهاد نفرين كرد و حضرت كه از سرسختى و لجاجت آنان به ستوه آمده بود به اين كار اقدام نمود و به محض پيدا شدن آثار بلا، بدون كسب اجازه از محضر خداوند، با خشم و غضب از منطقه خارج شد به اين گمان كه ديگر از دست آنان راحت شده است، امّا نمى دانست كه خداوند بخاطر اين كار زندگى را بر او سخت خواهد كرد.

وقتى از آنجا خارج شد، به سوى دريا رفت، سوار بر كشتى شده و به منطقه‌اى ديگر عزيمت نمود. در ميانه‌ى راه ناگهان كشتى به خاطر مواجه شدن با نهنگى بزرگ، دچار اضطراب گرديد و چيزى نمانده بود تا همه اهل كشتى غرق شوند.

صاحبان كشتى تصميم گرفتند تا براى رفع اين بلا، يك نفر از ساكنان كشتى را به دريا بيندازند و خود را از اين مصيبت رها سازند و چون قرعه كشيدند، نام يونس عليه السلام درآمد، لذا او را به دريا انداختند، بلافاصله نهنگ او را بلعيد و به درون دريا رفت، امّا به امر الهى از خوردن و هضم او منع گرديد.

يونس عليه السلام در آن تاريكى‌هاى شكم ماهى و اعماق آب به ظلم خود، به خروج نابجا از ميان مردم پى برد و به آن اعتراف كرد، پس خداوند دعاى او را مستجاب فرمود و او را از آن حال نجات داد. از آن پس يونس لقب «ذوالنون» به معناى صاحب ماهى يافت.

در آيات 143 و 144 سوره‌ى صافّات آمده است كه: «فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ. لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» يعنى اگر نبود كه او از زمره‌ى تسبيح‌كنندگان به شمار مى‌رفت، هر آينه تا روز قيامت در شكم ماهى محبوس مى‌گرديد.

پیام ها

1- در بيان تاريخ، هميشه از شيرينى‌ها و موفّقيّت‌ها سخن نگوييم، بلكه به حوادث تلخ و شكست‌ها نيز اشاره كنيم. «وَ ذَا النُّونِ»

جلد 5 - صفحه 488

2- هرگز رسالت الهى خويش را پايان يافته تلقّى و آن را رها نكنيم. «إِذْ ذَهَبَ»

3- گاه يك حركت عجولانه، بدون حساب و بى‌اجازه، كيفر سختى را بدنبال مى‌آورد. «إِذْ ذَهَبَ‌- فَنادى‌ فِي الظُّلُماتِ»

4- خداوند بر خيالات، افكار و گمان‌هاى ما آگاه است. «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ»

5- گاهى انبيا بر حوادث آينده‌ى خود آگاهى ندارند. «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ»

6- يك غضب بيجا، گاه يك پيامبر خدا را گرفتار مى‌كند. «مُغاضِباً- فَنادى‌»

7- گاهى ناشايستگى يك عمل باعث انواع ظلمت‌ها مى‌گردد. «الظُّلُماتِ»

8- در تحليل گرفتارى‌ها، خدا را منزّه بدانيم و سرچشمه‌ى آن را در عملكرد خود جستجو نماييم. «سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ»

9- اگر حركت‌ها و حبّ و بغض‌ها به فرمان خداوند و مرضى خاطر او نباشد، نتيجه مطلوب را در پى نخواهد داشت. «ذَهَبَ مُغاضِباً- إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»

10- اقرار به گناه در پيشگاه خداوند، خود يك كمال و از آداب دعاست. «إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»

11- دعايى كه در آن، اقرار به توحيد، تنزيه پروردگار و اعتراف به خطا و اشتباه و گناه باشد، مستجاب است. سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ‌ ... فَاسْتَجَبْنا

12- تنزيه خداوند و اقرار به گناه، رمز نجات از مصائب و محروميّت‌هاست.

سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ‌ ... فَاسْتَجَبْنا

13- تنها راه نجات، خواست و اراده‌ى الهى است. «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ»

14- داستان‌هاى قرآن، يك واقعه‌ى تمام شده نيست، يك جريان و سنّت دائمى است. «كَذلِكَ»

15- نجات اهل ايمان، يك سنّت و قانون خداوند است. «كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» 16- هر كس اين ذكر را با آن حال بگويد نجات مى‌يابد. إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنا ... كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ‌

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 489

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ (88)

خلاصه حق تعالى يونس را از آن بليّه نجات داد.

فَاسْتَجَبْنا لَهُ‌: پس اجابت فرموديم دعاى يونس را. وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِ‌: و برهانيديم او را از غم و دريا و التقام ماهى، يعنى ماهى را امر فرموديم تا او را از شكم خود بيرون اندازد بر وجهى كه به او ضررى نرسد. وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ‌: و همچنانكه يونس عليه السلام را از غم نجات داديم، نجات مى‌دهيم ايمان آورندگان را از غم كه به اخلاص و خضوع به درگاه ما دعا كنند.

تتمه: حال حضرت يونس عليه السلام. در بحار: چون حق تعالى دعاى او را مستجاب نمود، ماهى او را به ساحل گذاشت. درخت كدوئى براى او رويانيد كه آن را مى‌مكيد مانند شير از پستان، و در سايه آن بسر مى‌برد، و موهاى بدنش همه ريخته و پوستش نازك شده بود. و حضرت، تسبيح خدا مى‌نمود در شب و روز تا قوّت يافت و بدنش محكم شد. خدا كرمى را فرستاد كه ريشه درخت كدو را خورد، درخت خشك شد. اين حال بر يونس گران آمد و محزون شد، خدا وحى فرستاد: اى يونس: چرا اندوهناكى؟ گفت: اى پروردگار، درختى كه به من نفع مى‌رساند كرمى آن را خشك كرد.

حق تعالى فرمود: اى يونس، آيا اندوهناك براى درختى كه نكشته‌اى و آب نداده‌اى و اعتنا به شأن آن نداشتى، و حال آنكه از آن مستغنى شده بودى؛ و اندوهناك نشدى براى صد هزار كس از اهل نينوا كه مى‌خواهى عذاب بر آنها نازل شود. بدرستى كه اهل شهر ايمان آوردند و پرهيزكار شدند، برگرد به سوى آنها.

چون نزديك شهر رسيد، به شبانى گفت: برو به اهل شهر بگو يونس آمده.

گفت: يونس در دريا غرق شد. فرمود: اين گوسفند تو گواهى دهد من يونسم.

چوپان به شهر آمد و گوسفند شهادت داد. پس قوم نزد حضرت شتافتند و وى را داخل شهر و به او ايمان آوردند و ايمان آنها نيكو شد. و خداوند ايشان را زنده‌

جلد 8 - صفحه 435

گذاشت تا اجلهاى مقدر، و امان بخشيد از عذاب خود «1».

(قصه نهم: حضرت زكريا عليه السلام).


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‌ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (87) فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ (88) وَ زَكَرِيَّا إِذْ نادى‌ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ (89) فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ يَحْيى‌ وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ (90)

ترجمه‌

- و ياد كن صاحب ماهى را چون رفت غضبناك پس گمان كرد كه هرگز سخت نميگيريم بر او پس خواند در تاريكيها كه نيست خدائى مگر تو تنزيه ميكنم ترا همانا من بودم از ستمكاران‌

پس اجابت نموديم مر او را و نجات داديمش از اندوه و همچنين نجات ميدهيم گروندگان را

و زكريا را چون خواند پروردگارش را اى پروردگار من وامگذار مرا منفرد و توئى بهترين ارث برندگان‌

پس اجابت كرديم مر او را و بخشيديم باو يحيى را و شايسته كرديم براى او جفت او را همانا ايشان بودند كه ميشتافتند در كارهاى خوب و ميخواندند ما را از روى اميد و بيم و بودند براى ما خشوع كنندگان.

تفسير

- مصاحب ماهى حضرت يونس بن متّى است كه شرح احوال آن بزرگوار در سوره خودش گذشت و در اينجا اشاره‌ئى بگرفتارى و سبب نجات او شده بمناسبت ذكر الطاف الهيّه نسبت بانبياء عظام كه سابقا بيان شد باين تقريب كه چون آنحضرت از دعوت قومش خسته و ملول و از ايمانشان براى طول مدّت مأيوس شد بر آنها غضبناك و خشمگين گرديد و از ميان آنها بيرون رفت با آنكه مأمور نبود باعراض از آنها و از آنجا هجرت نمود چون تصوّر ميكرد خداوند تنگ نميگيرد در روزى بر او چنانچه در عيون از امام رضا عليه السّلام نقل نموده يا گمان ميكرد كه خداوند عقوبت نميكند او را بهجرت و اعراض از قوم چنانچه قمّى ره از حضرت باقر عليه السّلام نقل نموده و گفته‌اند مقصود خداوند تشبيه حال او است بكسيكه اين گمان را داشته باشد چون بدون اذن الهى خارج شده بود و كسيكه چنين كارى ميكند مانند آنستكه چنين گمانى داشته باشد و الّا شأن او اجلّ از آنستكه اعتقاد باطلى داشته باشد ولى از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امام صادق عليه السّلام نقل شده كه خداوند يك‌


جلد 3 صفحه 573

چشم بهمزدن او را بحال خود واگذاشت و اين قضيّه براى او روى داد و بنظر حقير مانعى ندارد كه خروج، ترك اولى بوده و از او سر زده باشد مانند بعضى از انبياء كه ترك اولى نمودند و موجب آن حسن ظنّ بخداوند و اميد بكرم او بوده كه ممدوح است نه مذموم و خداوند هم از او مذمّت نفرموده و ابتلائش در شكم ماهى بعنوان عقوبت نبوده بلكه بمقتضاى حكم و مصالحى بوده كه در ابتلائات انبياء و اوليا است مانند حضرت ايّوب كه ذكر شد و غير او بلى اگر تصوّر فرموده باشد خدا قدرت بر او پيدا نميكند چنانچه بعضى توهم اينمعنى را نموده‌اند تصحيح آن محتاج بتشبيه مرقوم است ولى اينمعنى از اصل درست نيست چون هيچ موحّدى چنين تصوّرى را نميكند چه رسد به پيغمبر و در روايات مفسّره بر خلاف آن تصريح شده كه بيان شد و چون آنحضرت در كشتى نشست و ماهى مأمور، او را بلعيد و در شكم او جاى گرفت و ظلمت شب و ظلمت دريا و ظلمت شكم ماهى كه مراد از ظلمات است بر او احاطه نمود و چندى توقف كرد كه سه روز يا هفت روز بود و تسبيح حيوانات دريا را شنيد متذكر شد كه بايد خدا را بخواند و خداوند را خواند و تسبيح و تقديس نمود و اقرار بگناه خود كرد و خداى متعال اجابت فرمود دعاى او را و نجات دادش از همّ و غم و اندوه چون ماهى او را بساحل انداخت و درخت كدو بر سر او سايه افكند چنانچه تفصيلش بيايد در سوره صافات انشاء اللّه تعالى و گناهش كه اقرار بآن نمود و گفت انّى كنت من الظّالمين ظاهرا همان هجرت بدون اذن بوده ولى در روايت عيون از حضرت رضا عليه السّلام بترك عبادتى كه عبارت از تسبيح او در شكم ماهى باشد تفسير شده يعنى من بخود ستم نمودم كه چندى در شكم ماهى بودم و تو فارغ نموده بودى مرا براى عبادت و ذكر خود و مشغول بآن نشدم و انصاف آنستكه جز امام نميتواند اين طور انبياء عليهم السلام را تنزيه و تقديس نمايد لذا بعد از اين بيان مأمون آنحضرت را دعا نمود و خداوند اين طور اهل ايمان را از همّ و غم نجات ميدهد كه بدل ايشان مى‌اندازد كه رو بخدا آورند و دعا كنند و تسبيح و تقديس نمايند پروردگار را با تضرّع و زارى و اقرار بمعصيت و گناهكارى چنانچه روايت شده از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امام صادق عليه السّلام با تفاوت الفاظ كه هر مهموم و مغمومى كه خدا را بخواند باين ذكر و تسبيح نجات مى‌يابد انشاء اللّه تعالى و مقصود


جلد 3 صفحه 574

لا اله الا انت سبحانك انّى كنت من الظّالمين است كه بذكر يونسيّه معروف شده و ياد كن اى پيغمبر خاتم حضرت زكريّاى پيغمبر را وقتى كه از خداوند مسئلت نمود كه او را در دنيا منفرد يعنى بدون ولد نگذارد و پسرى باو عطا فرمايد كه وارث او باشد چنانچه در سوره مريم عليها السّلام ذكر شد با اشاره بآنكه اگر مصلحت نباشد كه چنين فرزندى باو عطا شود باكى ندارد چون خداوند بهترين وارثان است و اجابت فرمود دعاى او را خدا و باو بخشيد حضرت يحيى را و اصلاح فرمود حال زوجه‌اش را كه بروايت قمّى ره تا آن تاريخ حيض نميديد و آنزمان حائض شد و بگفته ديگران عقيم بود و ولود گرديد و اين پدر و مادر و پسر يا كليّه انبياء سابق- الذكر براى آن مشمول عواطف الهى شدند كه مبادرت ميجستند در اعمال خير و سبقت مينمودند در ابواب برّ و كارهاى شايسته و ميخواندند خدا را از روى رغبت در طاعت و ترس از معصيت نه براى رغبت در ثواب و ترس از عقاب چون اين قبيل عبادت مناسب شأن انبياء و لايق مدح خدا نيست زيرا از آن بعبادت اجيران و غلامان در بعضى از روايات تعبير شده چنانچه فيض ره تقريب نموده ولى بنظر حقير مناسب است چون خانواده حضرت زكريّا يا ساير انبياء مقامشان برتر و بالاتر از خانواده حضرت ختمى مرتبت كه اهل بيت عصمت و طهارت بودند نيست و خداوند در سوره هل اتى عمل ايشانرا تقدير فرموده با تصريح بآنكه از ترس عذاب قيامت بوده چون در مقام بيان داعى ايشان فرموده انّا نخاف من ربّنا يوما عبوسا قمطريرا فوقيهم اللّه شرّ ذالك اليوم و لقّيهم نضرة و سرورا و در اخبار و آثار، عمل بعضى از ائمه اطهار معلّل بدرك ثواب و خوف عقاب خدا شده خود ايشان هم نقل فرموده‌اند با توجيه آن به اين كه اتيان عمل براى نيل ببهشت و امن از عذاب محبوب حبيب ايشان بوده پس عمل براى محبت بخدا بوده و آنچه مناسب مقام انبيا و اوليا است آنستكه عملشان براى محبت بخدا و اهليّت او براى عبادت و اطاعت باشد و بنابراين ممكن است گفته شود عمل انبيا و اوليا براى رغبت در ثواب و ترس از عقاب بوده و غير مناسب با مقام ايشان نيست و اينكه در بعضى از روايات از آن تعبير بعبادت اجيران و غلامان شده وقتى است كه بهيچ وجه براى خدا نباشد بلكه فقط باميد پاداش و ترس از عقوبت انجام شود مانند كسيكه معامله‌اى بنمايد براى جلب‌


جلد 3 صفحه 575

نفع يا دفع ضرر و نظرى بطرف معامله نداشته باشد و اگر مقصود پاداش خدا باشد كه كاشف از مقام قرب است منتهاى مقصود اولياء حقّ است و اگر اتيان عمل براى شوق ببهشت و خوف از جهنم محبوب خدا نبود اينهمه در قرآن اوصاف بهشت و اهوال جهنم را ذكر نميفرمود و وظيفه انبيا و اوصيا را بشارت و انذار قرار نميداد با آنكه معلوم است فائده ذكر اينها آنستكه بندگان باين اميد و ترس كارهاى خوب را بجا آورند و از كارهاى بد بپرهيزند پس معلوم ميشود كه آوردن عمل باين اميد و ترس محبوب حقّ است و خدا ميخواهد باين جهت و غرض مردم كار كنند و بثمرات آن برسند در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه رغبت آنستكه استقبال نمائى بباطن دو كف دست خود بجانب آسمان و رهبت آنستكه قرار دهى پشت دو دست خود را بجانب آسمان و قمى ره نقل فرموده يعنى ميخوانند ما را در حاليكه راغبان و راهبانند و بنابراين جمله و يدعوننا رغبا و رهبا در مقام بيان ادب دعا است و مستقلّ در معناى خود ميباشد نه آنكه بيان براى جمله سابقه باشد و ناظر بوجه عمل تا محتاج بتحقيقات سابقه شود و مؤيّد اينمعنى است آنكه رغبا بتحريك در لغت بمعناى طلب با سوز و گداز است كه مناسب با دعا است نه غرض از اتيان عمل كه بدوا ذكر شد و اين تنبّه براى حقير اخيرا از بركت روايت كافى از امام صادق عليه السّلام كه نقل شد حاصل گرديد خلاصه آنكه مراد ظاهرا آنستكه خانواده حضرت زكريا ميخواندند خدا را با سوز و گداز و ترس و بيم و در پيشگاه الهى خاضع و خاشع بودند و همه بايد اينطور باشند تا بسعادت نائل شوند و اين خصوصيّت در ايشان غير از سبقت در امور خيريه بود كه ذكر شد و از روايت منقوله ممكن است استفاده شود كه از آداب دعا آنستكه در موقع طلب عطا و رحمت كف دو دست بطرف آسمان باشد و در وقت خواهش دفع بلا و آفت پشت دو دست چون رغبت مناسب با عطا و رحمت، و رهبت ملايم با بلا و آفت است و در هر حال تذلّل و زارى لازم است.


جلد 3 صفحه 576

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَاستَجَبنا لَه‌ُ وَ نَجَّيناه‌ُ مِن‌َ الغَم‌ِّ وَ كَذلِك‌َ نُنجِي‌ المُؤمِنِين‌َ (88)

‌پس‌ مستجاب‌ كرديم‌ دعاء ‌او‌ ‌را‌ و نجات‌ داديم‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ غم‌ّ، و همين‌ نحو نجات‌ مي‌دهيم‌ مؤمنين‌ ‌را‌.

(فَاستَجَبنا لَه‌ُ): امر رسيد ‌به‌ حوت‌ آمد كنار دريا و يونس‌ ‌را‌ ‌از‌ دهان‌ ‌خود‌ انداخت‌ روي‌ زمين‌ ‌در‌ حالي‌ ‌که‌ بسيار ضعيف‌ ‌شده‌ ‌بود‌ و قدرت‌ ‌بر‌ حركت‌ نداشت‌، فورا خداوند درخت‌ كدو خلق‌ فرمود سايه‌ ‌بر‌ بدن‌ ‌او‌ انداخت‌، و بز كوهي‌ مأمور شد مي‌آمد و ‌از‌ پستان‌ ‌خود‌ ‌به‌ ‌او‌ شير ميداد ‌تا‌ قوّت‌ و قدرت‌ پيدا كرد ‌که‌ مي‌فرمايد:

«فَنَبَذناه‌ُ بِالعَراءِ وَ هُوَ سَقِيم‌ٌ وَ أَنبَتنا عَلَيه‌ِ شَجَرَةً مِن‌ يَقطِين‌ٍ» صافات‌ آيه 144 و 145.

(وَ نَجَّيناه‌ُ مِن‌َ الغَم‌ِّ): غم‌ّ يونس‌ ‌اينکه‌ ‌بود‌ ‌که‌ مبادا مورد بي‌اعتنايي‌ درگاه‌ ربوبي‌ شود و ‌پس‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ عنايات‌ مشعوف‌ شد ‌که‌ مورد الطاف‌ خداوند واقع‌ ‌شده‌ قيام‌ پيدا كرد و رو ‌به‌ طرف‌ قوم‌ نمود ديد تمام‌ ‌در‌ ناز و نعمت‌ هستند سبب‌ پرسيد گفتند: ‌به‌ هدايت‌ ‌آن‌ عالم‌ پيش‌ ‌از‌ نزول‌ بلا رفتيم‌ ‌در‌ صحرا و ‌به‌ دستور ‌او‌ بچّه‌ها ‌را‌ ‌از‌ مادرها جدا كرديم‌ حتّي‌ بچّه‌هاي‌ حيوانات‌ ‌را‌ و تضرّع‌ ‌در‌ پيشگاه‌ ربوبي‌ كرديم‌ و بلا ‌بر‌ طرف‌ شد و ‌به‌ كوه‌ موصل‌ واصل‌ شد، قوم‌ دور ‌او‌ ‌را‌ گرفتند و ايمان‌ آوردند.

اشكال‌: ‌در‌ سوره و الصافات‌ مي‌فرمايد:

«وَ أَرسَلناه‌ُ إِلي‌ مِائَةِ أَلف‌ٍ أَو يَزِيدُون‌َ» ‌اينکه‌ ترديد چه‌ معني‌ دارد ‌با‌ ‌اينکه‌ ‌که‌ ‌در‌ حق‌ّ خداوند ترديد نيست‌!

جواب‌: بعض‌ مفسّرين‌ گفتند: ‌او‌ بمعني‌ بل‌ ‌است‌ ‌يعني‌ بل‌ يزيدون‌ و بعضي‌

جلد 13 - صفحه 234

گفتند: بمعني‌ و ‌او‌ ‌است‌ ‌يعني‌ و يزيدون‌. لكن‌ ‌هر‌ دو خلاف‌ ظاهر ‌است‌ و آنچه‌ ‌به‌ نظر مي‌رسد و اللّه‌ العالم‌ ‌اينکه‌ ‌که‌ ابتدا ‌که‌ يونس‌ آمد ‌در‌ ميان‌ قوم‌ صد هزار بودند لكن‌ چون‌ مدّت‌ زيادي‌ مكث‌ كردند اولاد و احفاد ‌آنها‌ زياد شد ‌بر‌ صد هزار افزوده‌ شد و ‌آنها‌ ‌هم‌ ايمان‌ آوردند.

(وَ كَذلِك‌َ نُنجِي‌ المُؤمِنِين‌َ) مؤمن‌ بايد ‌در‌ ‌هر‌ شدّت‌ و المي‌ بيفتد ‌در‌ خانه‌ ‌خدا‌ ‌را‌ رها نكند حتّي‌ ‌در‌ شكم‌ ماهي‌ برود قادر متعال‌ ‌او‌ ‌را‌ نجات‌ مي‌بخشد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 88)- «سر انجام ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه رهائیش بخشیدیم» (فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ).

آری «و این گونه ما مؤمنان را نجات می‌بخشیم» (وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ).

این یک برنامه اختصاصی برای یونس نبود، بلکه هر کس از مؤمنان از تقصیر خویش، عذر به درگاه خدا آورد، و از ذات پاکش مدد و رحمت طلبد ما دعایش را مستجاب و اندوهش را بر طرف خواهیم کرد.

نکات آیه

۱- دعاى یونس(ع) به هنگام گرفتار شدن آن حضرت در تاریکى شکم ماهى، مورد اجابت و پذیرش خدا قرار گرفت. (فنادى فى الظلمت ... فاستجبنا له )

۲- خداوند، یونس(ع) را از غم و اندوه نجات و رهایى بخشید. (و نجّینه من الغمّ )

۳- نقش تهلیل و تسبیح خدا و اقرار به ظلم به خویشتن، در استجابت دعا و رهایى از غم ها (فنادى فى الظلمت أن لاإله إلاّأنت سبحنک إنّى کنت من الظلمین . فاستجبنا له و نجّینه من الغمّ)

۴- دعا، وسیله اى مؤثر براى نجات از گرفتارى و اندوه (فنادى ... و نجّینه من الغمّ )

۵- ظلم به خویش، داراى پى آمدهاى اندوه بار و رهایى از آن نیازمند امداد الهى است. (إنّى کنت من الظلمین . فاستجبنا له و نجّینه من الغمّ )

۶- نجات و رهایى بخشیدن مؤمنان از غم و اندوه، سنت خداوند است. (فاستجبنا له و نجّینه من الغمّ و کذلک ننجى المؤمنین) جمله «کذلک ننجى المؤمنین» - پس از ذکر نجات یونس(ع) - مى تواند بیانگر یک قانون و سنت الهى باشد.

۷- وعده خداوند به نجات مؤمنان از غم و گرفتارى، در صورت دعاى خالصانه آنان (فنادى ... و کذلک ننجى المؤمنین )

۸- رهایى یونس(ع) از غم و اندوه، جلوه اى از سنت الهى در نجات مؤمنان (و نجّینه من الغمّ و کذلک ننجى المؤمنین) اسم اشاره «کذلک»، اشاره به نجات یونس(ع) از غم و اندوه است.

۹- ظلم به نفس، موجب گرفتارى انسان به غم و اندوه است. (فظنّ أن لن نقدر علیه ... إنّى کنت من الظلمین ... و نجّینه من الغمّ )

موضوعات مرتبط

  • اخلاص: آثار اخلاص ۷
  • اقرار: آثار اقرار به ظلم ۳
  • اندوه: عوامل اندوه ۵، ۹; عوامل رفع اندوه ۴، ۵
  • تسبیح: فواید تسبیح ۳
  • تهلیل: فواید تهلیل ۳
  • خدا: اهمیت امدادهاى خدا ۵; سنتهاى خدا ۶، ۸; نجات بخشى خدا ۲; وعده هاى خدا ۷
  • خود: آثار ظلم به خود ۵، ۹; ظلم به خود ۳
  • دعا: آثار دعا ۴; آداب دعا ۳; اخلاص در دعا ۷; عوامل اجابت دعا ۳
  • سنتهاى خدا: سنت نجات بخشى ۶، ۸
  • گناه: آثار گناه ۹
  • مؤمنان: رفع اندوه مؤمنان ۶، ۷; نجات مؤمنان ۸; وعده به مؤمنان ۷
  • یونس(ع): اجابت دعاى یونس(ع) ۱; رفع اندوه یونس(ع) ۲، ۸; گرفتارى یونس(ع) ۱; نجات یونس(ع) ۲; یونس(ع) در شکم ماهى ۱

منابع