الأنبياء ١٧

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(بفرض محال) اگر می‌خواستیم سرگرمی انتخاب کنیم، چیزی متناسب خود انتخاب می‌کردیم!

|اگر مى‌خواستيم مشغوليتى بگيريم، قطعا آن را از نزد خود اختيار مى‌كرديم

اگر مى‌خواستيم بازيچه‌اى بگيريم، قطعاً آن را از پيش خود اختيار مى‌كرديم.

اگر می‌خواستیم جهان را به بازی گرفته و کاری بیهوده انجام دهیم می‌کردیم.

اگر می خواستیم بازیچه و سرگرمی انتخاب کنیم، چنان چه، [بر فرض محال] کننده [این کار] بودیم، آن را از نزدِ ذاتِ خود [برابر با شأنمان] انتخاب می کردیم [نه از آسمان و زمین که مملوکِ ما هستند.]

اگر خواستار بازيچه‌اى مى‌بوديم خود آن را مى‌آفريديم، اگر خواسته بوديم.

اگر می‌خواستیم که بازیچه بگیریم، به اختیار خویش می‌گرفتیم که ما کاردانیم‌

اگر مى‌خواستيم سرگرمى و بازيچه‌اى بگيريم- مثل آنكه گفتند خدا همسر و فرزند و شريك گرفت-، آن را از نزد خويش مى‌گرفتيم، اگر كننده [اين كار] بوديم.

(به فرض محال) اگر می‌خواستیم سرگرمی انتخاب کنیم، چیزی مناسب خود انتخاب می‌کردیم (و لهو و لعب خدایانه‌ای برمی‌گزیدیم). ما چنین کاری را نمی‌کنیم.

اگر بخواهیم بازیچه‌ای برگیریم، به‌راستی آن را از پیش خود اختیار می‌کنیم‌؛ اگر کننده‌(ی این کار) بوده‌ایم.

اگر می‌خواستیم برگیریم سرگرمیی همانا برمی گرفتیمش از نزد خود اگر بودیم کنندگان‌


الأنبياء ١٦ آیه ١٧ الأنبياء ١٨
سوره : سوره الأنبياء
نزول : ٦ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«مِن لَّدُنَّا»: متناسب با شأن خدایانه خود. «إِن کُنَّا فَاعِلِینَ»: اگر چنین کاری می‌کردیم. ما چنین کاری نمی‌کنیم. با توجّه به معنی دوم، حرف «إِنْ»: نافیه است (نگا: مریم / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ «17»

(و) اگر چنانچه (بر فرض محال) مى‌خواستيم سرگرمى انتخاب كنيم و بازيگر بوديم، هر آينه آن را از پيش خود (و متناسب با خود) انتخاب مى‌كرديم.

نکته ها

كلمه‌ى‌ «لَوْ» در لغت عرب در مورد كارهاى محال آورده مى‌شود و چون در اينجا لهو براى خداوند محال است، آن كلمه بكار رفته است.

در اين آيات، ابتدا خداوند مى‌فرمايد: ما «لاعب» نيستيم و سپس در ادامه بجاى آنكه بفرمايد: «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لعبا» فرمود: «أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً»، بنابراين معلوم مى‌شود كه جوهره‌ى لهو و لعب يكى است، لذا در تفسير الميزان مى‌خوانيم: كار منظم و شكل يافته‌اى كه با اهداف خيالى همچون افعال كودكان صورت مى‌پذيرد، «لَعِب» نام دارد، ولى همين كه اين كارهاى خيالى به جدّى رسيد كه انسان را از امور اصلى باز داشت و به صورت سرگرمى‌

جلد 5 - صفحه 432

در آمد، به آن «لَهو» مى‌گويند و اين هر دو در مورد خداوند، بى‌معنا و باطل است.

در قرآن مجيد بارها بر اين مسئله تأكيد شده است كه جهان هستى بازيچه نيست و هدفدار آفريده شده است. از جمله، آيه 12 سوره‌ى طلاق، هدف را ايمان انسان‌ها دانسته ومى‌فرمايد: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‌ ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عِلْماً» خداوند آسمان‌هاى هفتگانه و مثل آنها زمين را خلق كرد ... تا شما بدانيد كه او بر هر كارى قادر است و علم او بر هر چيزى احاطه دارد. البتّه تحقّق اين هدف با تفكّر در هستى و درس گرفتن و اقرار بر آنست.

در معناى اين جمله كه «اگر بنا داشتيم سرگرمى براى خود بگيريم، قطعا از پيش خود اين كار را مى‌كرديم» دو معنا گفته شده است:

الف: آفريدن هستى، بر فرض براى سرگرمى باشد، كار اوست نه بت‌ها.

ب: بر فرض بناى سرگرمى داشتيم از فرشتگان و مقرّبان درگاه خود سرگرمى درست مى‌كرديم و كارى به جهان مادّيات و طبيعت نداشتيم.

امام صادق عليه السلام با استناد به آيه، انسان را از انجام كارهاى لهو، نهى فرمودند. «1»

پیام ها

1- هستى هدفدار است. وَ ما خَلَقْنَا ... لاعِبِينَ‌ (اگر آفرينش، بيهوده نيست، پس مرگ هم، نيستى وپايان كار محسوب نمى‌شود.)

2- كسى كه هدفش بازيگرى است، وسايل بازى مى‌سازد، نه جهان بى‌نهايتى كه تنها، سلّول و اتم آن عصرها و نسل‌ها را به مطالعه پيرامون آن واداشته است.

«وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ»

3- اگر بر فرض محال بناى خداوند بر بازى و كار لغو بود، بايد آن را متناسب با ذات خود مى‌آفريد، (نه مادّيات و اجسام). «2» «لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا»

4- اگر بر فرض محال، خداوند هدف بازيگرى داشت، ديگر كارى به خلقت‌


«1». دعائم‌الاسلام، ج 2، ص 206.

«2». تفسير صافى.

جلد 5 - صفحه 433

انسان نداشت، اين همه انبيا را بزحمت نمى‌انداخت، امر و نهى نمى‌كرد و ثواب و عقابى مقرّر نمى‌داشت. «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ «17»

لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً: اگر خواستيم ما اينكه فرا گيريم لهو و بى‌فايده را.

لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا: هر آينه فرا گرفتيم آن را از نزد خود از مجردات نه از ماديات، يعنى بر وجهى كه لايق حضرت ما باشد. إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ‌: اگر بوديم بجا آورنده آن، يعنى اگر در حق ما جايز بود و مى‌خواستيم، لهو را فرا مى‌گرفتيم، لكن‌


«1» نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 190، ص 786.

جلد 8 - صفحه 371

حكمت و مصلحت مقتضى خلاف آنست. يا نباشيم بجا آورنده آن، زيرا شايسته ربوبيت نيست كارى بجا آوريم بدون هيچ غرض و مصلحتى، و بر فرض آن چنان مى‌نموديم كه هيچكس را مطلع نبودى اگر فاعل لهو بوديم، لكن نكرديم و نكنيم؛ زيرا اين خلاف حكمت و مصلحت، و صدور لغو و لهو از ساحت كبريائى ما محال است. نزد ابن عباس و جمعى مراد لهو به معنى فرزند باشد.

نزد بعضى به معنى زن باشد در لغت يمن.

بنابراين معنى آنكه: اگر ما اتخاذ زن و فرزند را خواستى، هر آينه از نزد خود فراگرفتى نه از آدميان مانند مريم و عيسى و غير آنها، لكن ساحت ذو الجلال سبحانى از تمام ناشايستگى‌ها منزه باشد. تعالى اللّه عما يقول الظالمون علوا كبيرا.

تبصره: آيه شريفه دال است بر آنكه افعال الهى، معلل به غرض و حكمت باشد؛ زيرا صدور فعل، دائر مدار بر دو چيز است: يكى به لغو و بازيچه، و ديگر به غرض و فايده. و چون نفى عبث و لغو را از خلق موجودات فرموده، پس به ملازمه ثابت آيد كه خلق آنها بر وجه حكمت و مصلحت باشد. و برهان عقلى نيز اين مطلب را ثابت نمايد، زيرا فعل بدون غرض و فايده هر آينه لغو و عبث، و هر فعل لغو و عبث قبيح، و صدور قبيح از ذات حكيم على الاطلاق محال است.

پس تمام افعال سبحانى منوط به غرض، و لكن چون ذات الهى غنى على الاطلاق است، لذا تمام غرض و فوائد خلقت آسمان و زمين و ساير موجودات، راجع به نوع مكلفين مى‌باشد. و براهين مفصله در كتب كلاميه مشروحا بيان شده، و عاقل را يك برهان بلكه اشاره كافى باشد.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ «11» فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ «12» لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى‌ ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ «13» قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ «14» فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً خامِدِينَ «15»

وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ «16» لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ «17» بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ «18» وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ «19» يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ «20»

ترجمه‌

- و چه بسيار در هم شكستيم از اهل بلدى كه بودند ستمكاران و پديد آورديم بعد از آنها گروهى ديگران‌

پس چون احساس نمودند عذاب ما را


جلد 3 صفحه 542

آنگاه آنان از آن ميگريختند

گفته شد نگريزيد و باز گرديد بسوى آنچه متنّعم شديد در آن و منزلهاتان باشد كه سؤال كرده شويد

گفتند اى واى بر ما همانا ما بوديم ستمكاران‌

پس بود پيوسته اين خواندنشان تا گردانديمشان مانند گياه درو شده خاموشان‌

و نيافريديم آسمان و زمين و آنچه را ميان آن دو است بازى كنندگان‌

اگر ميخواستيم كه بگيريم مايه سرگرمى را هر آينه ميگرفتيم آنرا از نزد خودمان اگر بوديم كنندگان‌

بلكه مى‌اندازيم حقّ را بر باطل پس ميشكند آنرا پس آنگاه آن نابود است و از براى شما كلمه واى است بسبب آنچه وصف ميكنيد

و مر او را است هر كه در آسمان و زمين است و كسانيكه نزد اويند تكبّر نميكنند از پرستش او و نه وامانده ميشوند

تسبيح ميكنند شب و روز سست نميشوند.

تفسير

- خداوند متعال براى تخويف كفار باز شمه‌اى از احوال امم سابقه را تذكّر داده ميفرمايد و چه بسيار درهم شكستيم اركان وجود اهالى بلادى را كه ظلم نمودند بخودشان و خلق بكفر و عناد با انبيا و اوليا و بعد از هلاك آنها دسته ديگرى را موجود و در منازل و املاك آنان جاى گزين و مستقرّ نموديم و در موقع نزول عذاب چون مشاهده و احساس نمودند شدّت و حدّت آنرا پاى بگريز نهادند و بسرعت فرار ميكردند و نداى ملائكه بگوش آنها ميرسيد كه فرار نكنيد و بر گرديد بسوى وسائل عيش و نوش خودتان و بمنازل خويش شايد حاجتمندانى بيايند و از شما چيزى بخواهند و شما نباشيد با آنها كمكى كنيد و اين كلام را بنحو استهزاء و سخريّه بآنها ميگويند تا عذابشان كامل گردد و آنها ميگفتند واى بر ما حقّا كه ما ظلم بخودمان كرديم و اين كلمه واى بر ما ورد زبان آنها بود تا مانند گياه درو شده خاكسار و خاموششان نموديم گفته‌اند اينكه خداوند از گفتن ويلنا تعبير بدعوى فرموده براى آنستكه گوينده ويلنا گويا ويل را براى خود ميخواند كه بر او وارد شود و بنظر حقير براى طعن بر آنها است گويا فرموده هميشه اين كلمه دعاى آنها بود تا بمجازات رسيدند يعنى اگر بجاى واى گفتن در همان حال خدا را ميخواندند و متوسل باولياء او ميشدند ممكن بود راه نجاتى براى آنها پيدا شود ولى افسوس كه بجاى دعا كلمه‌اى گفتند كه جز افسوس براى آنها ثمرى نداشت و خداوند خلق نفرمود آسمان و زمين و موجودات آن دو را براى آنكه‌


جلد 3 صفحه 543

آنها را بازيچه خود قرار دهد بلكه خلق فرمود براى تهذيب نفوس و تكميل عقول و تحصيل معرفت و اخلاص عبادت و نيل بمقامات آخرت و اگر ميخواست اسباب سرگرمى و بازى براى خود فراهم فرمايد از عالم مجرّدات كه مناسب با ساحت قدس ربوبى باشد اتّخاذ ميفرمود نه از عالم مادّيات كه دور از وادى ايمن و عالم اعلى هستند و بعضى لهو را بزن و فرزند تفسير نموده و كلام را ناظر به ردّ يهود و نصارى و امثال آنها كه براى خداوند اثبات زن و فرزند نموده‌اند دانسته‌اند و در هر حال اراده نفرمود و اتخاذ نكرد لذا كلمه ان را دران كنّا فاعلين بعضى نافيه قرار داده‌اند ولى خلاف ظاهر است بلكه ظاهرا ان شرطيّه و مراد آنستكه اگر ميخواستيم از عالم بالا ميگرفتيم اگر اهل لهو و لعب بوديم ولى ما اصلا اينكاره نيستيم و اين توهّمات بكلّى از ساحت مقدّس ما دور است تعالى اللّه عمّا يقول الظالمون علوّا كبيرا و خداوند حقّ را مانند سنگ سختى كه از جاى دور پرتاب كنند وارد بر باطل ميفرمايد پس مانند كاسه سرى كه شكستگى بمغزش برسد باطل را متلاشى و مضمحل و نابود ميكند چون قذف رمى محكم از دور است و دمغ شكست سر است كه واصل بدماغ باشد و در كلام تشبيه معقول بمحسوس شده براى تصوير غلبه حق بر باطل در خارج و مبالغه در آن بنحو شگفت آورى كه فوق آن متصوّر نيست پس چگونه ممكن است چنين خداوندى شغل باطلى را براى خود اتخاذ فرمايد و مشغول بلهو و لعب شود و واى و ويل گفتن براى كفّار قريش و امثال آنها كه براى خدا شريك و زن و فرزند قرار دادند ثابت و لازم است مانند امم سابقه كه بهره‌اى جز ويل نداشتند تا مردند و ذكر شد براى اين اوصاف نالايقى كه براى خداوند اثبات مينمايند در محاسن از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه هيچ باطلى نيست كه در مقابل حقّ قيام نمايد مگر آنكه حقّ بر باطل غالب شود و اين است مراد از قذف حقّ بر باطل در آيه شريفه و تمام موجودات سماويّه و ارضيّه مملوك حقّند بملكيّت حقّه حقيقيّه و كسانيكه در عالم اعلى ميباشند از اصناف ملائكه كه در ساحت قرب ربوبى جاى دارند و عساكر غيبيّه الهيّه بشمار ميآيند استنكاف و استكبار از پرستش و بندگى او ندارند و خسته و مانده نميشوند و هميشه مشغول بتسبيح و تقديس حقّند و ضعف و سستى و فتورى براى ايشان روى نميدهد و اينها همه دليل است‌


جلد 3 صفحه 544

بر آنكه خداوند شريك و شبيه و عديل و نظير و مثل و مانند ندارد و مستغنى از اتخاذ لهو و لعب و زن و فرزند است در عيون از امام رضا عليه السّلام نقل نموده كه ملائكه معصوم و محفوظند از كفر و افعال قبيحه بالطاف الهيّه خدا فرموده در باره آنها كه معصيت نميكنند خدا را در آنچه امر كند آنانرا و بجا ميآورند آنچه را مأمور باشند و نيز فرموده و له من فى السموات و الارض تا آخر آيه و در اكمال از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه پرسيدند آيا ملائكه ميخوابند فرمود هيچ زنده اى نيست مگر آنكه او ميخوابد عرضه داشتند خدا ميفرمايد تسبيح ميكنند شب و روز سست نميشوند حضرت فرمود نفسهاى آنها تسبيح است و در روايتى براى تمام اجزاء بدن آنها بأصوات مختلفه اثبات حمد و تسبيح شده است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لَو أَرَدنا أَن‌ نَتَّخِذَ لَهواً لاتَّخَذناه‌ُ مِن‌ لَدُنّا إِن‌ كُنّا فاعِلِين‌َ «17»

‌اگر‌ ‌بر‌ فرض‌ محال‌ ‌ما اراده‌ داشتيم‌ ‌که‌ اخذ لهو كنيم‌ ‌هر‌ آينه‌ اتخاذ ميكرديم‌ ‌از‌ نزد ‌خود‌ ‌اگر‌ بوديم‌ ‌از‌ فاعلين‌ لهو.

نوع‌ مفسرين‌ تفسير كردند لهو ‌را‌ ‌به‌ اختيار زوجه‌ و ولد چنانچه‌ نصاري‌ ‌در‌ حق‌ مريم‌ و عيسي‌ گفتند و يهود ‌در‌ حق‌ عزير، و ‌در‌ ‌اينکه‌ تورات‌ مجعوله‌ آدم‌ ‌را‌ ‌إبن‌ اللّه‌ شمرده‌. و استدلال‌ كردند ‌به‌ آيه شريفه‌:‌ذلک‌‌به‌ «أَلهاكُم‌ُ التَّكاثُرُ» ‌که‌ كثرت‌ أولاد و أزواج‌ و اموال‌ ‌است‌. و لكن‌ ‌اينکه‌ تفسير بسيار غلط و باطل‌ ‌است‌ بلكه‌ مراد ‌از‌ لهو كارهاي‌ باطل‌ ‌است‌، ملاهي‌ أباطيل‌ ‌است‌ ‌که‌ انسان‌ ‌را‌ ‌از‌ حق‌ غافل‌ ميكند.

چنانچه‌ امروز مشاهده‌ مي‌شود اين‌هايي‌ ‌که‌ مشغول‌ ‌به‌ آلات‌ لهو هستند بكلي‌ ‌از‌

جلد 13 - صفحه 151

حق‌ غافل‌ ميشوند نه‌ بفكر دين‌ و نه‌ بفكر فرداي‌ محشر و نه‌ توجه‌ بخدا، و نه‌ بدستورات‌ الهي‌ و و و بالاخص‌ ‌اينکه‌ آيه شريفه‌ مربوط ‌به‌ ‌آيه‌ قبل‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود «وَ ما خَلَقنَا السَّماءَ وَ الأَرض‌َ وَ ما بَينَهُما لاعِبِين‌َ» و محال‌ ‌است‌ ‌از‌ خداوند فعل‌ لعب‌ و لهو و لغو صادر شود لذا تعبير ‌به‌ ‌لو‌ امتناعيه‌ فرموده‌:

(لَو أَرَدنا أَن‌ نَتَّخِذَ لَهواً): ‌اينکه‌ دستگاه‌ باين‌ منظمي‌ ‌که‌ تمام‌ ‌به‌ مقتضاي‌ حكمت‌ و مصلحت‌ و بجا و بموقع‌ ‌است‌ ايجاد نمي‌كرديم‌ بلكه‌ يك‌ دستگاه‌ بازيگري‌ و ملعبه‌ ايجاد مي‌كرديم‌، نه‌ ارسال‌ ‌رسول‌ مي‌كرديم‌ نه‌ دستگاه‌ ثواب‌ و عقاب‌ فراهم‌ مي‌كرديم‌، و ‌اگر‌ بشر ‌را‌ ‌هم‌ خلق‌ مي‌كرديم‌ عقل‌ و شعور باو نمي‌داديم‌ مثل‌ ساير حيوانات‌.

(لَاتَّخَذناه‌ُ مِن‌ لَدُنّا): قدرت‌ داشتيم‌ و احتياج‌ ‌به‌ ‌اينکه‌ مخلوقات‌ نداشتيم‌ و ‌به‌ أباطيل‌ اشتغال‌ داشتيم‌. لكن‌ ‌اينکه‌ ‌با‌ علم‌ و حكمت‌ و صفات‌ ربوبي‌ ‌که‌ مستجمع‌ جميع‌ صفات‌ كمال‌، و منزّه‌ ‌از‌ جميع‌ عيوب‌ و نواقص‌ ‌است‌ سازش‌ ندارد.

(إِن‌ كُنّا فاعِلِين‌َ): مثل‌ اكثر شماها ‌که‌ نوع‌ افعال‌ و اقوال‌ و رفتار ‌آنها‌ لغو و لعب‌ و لهو ‌است‌ (‌تعالي‌ اللّه‌ ‌عن‌ ‌ذلک‌ علوا كبيرا).

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 17)- این آیه می‌گوید: اکنون که مسلم شد عالم بی‌هدف نیست، این هم مسلم است که هدف این آفرینش، سرگرمی خدا به امر خلقت نبوده است که این سرگرمی نامعقولی است «به فرض محال اگر می‌خواستیم سر گرمی انتخاب کنیم چیزی متناسب خود انتخاب می‌کردیم» (لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ).

این آیه بازگوی دو حقیقت است: نخست این که محال است هدف پروردگار سر گرمی خویشتن باشد.

سپس می‌گوید: به فرض که هدف سر گرمی بود باید سر گرمی مناسب ذات او باشد، از عالم مجردات و مانند آن، نه عالم محدود ماده.

نکات آیه

۱- اراده خداوند، به انجام کارى به منظور بازیچه و سرگرمى خویش تعلق نمى گیرد. (و ما خلقنا ... لعبین . لو أردنا أن نتّخذ لهوًا ) برداشت یاد شده مبتنى براین است که «لو» امتناعیه باشد براین اساس معناى آیه چنین مى شود: «اگر ما چیزى را - بر فرض محال و صرف نظر از غیر ممکن بودن آن و یا دون شأن ما بودن آن - به منظور بازیچه و سرگرمى خویش مى گرفتیم...». گفتنى است که برخى از مفسران «إن» در «إن کنّا فاعلین» را نافیه دانسته اند; که در این صورت مؤید برداشت یاد شده خواهد بود.

۲- مخلوقات، هرگز اسباب سرگرمى و لعب و لهو آفریدگار خویش نیستند. (لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنه من لدنّا إن کنّا فعلین )

۳- توانایى بر آفریدن جهان کنونى براى بازیچه و سرگرمى خویش، تنها در قلمرو قدرت خدا است و هیچ موجودى قادر بر انجام این کار نیست. (لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنه من لدنّا ) برداشت یاد شده مبتنى بر این نکته است که «من لدنّا»، معناى «من جهة قدرتنا» را افاده کند (چنان که برخى از مفسران بزرگ بر این نظرند). و یا این که «من لدنّا» (ظرف مختص) در قبال «من لدن غیرنا» باشد. براین اساس پیام آیه چنین مى شود: «اگر بنا بود جهان را سرگرمى خود قرار دهیم، باز این کار تنها در توان ما است نه خدایان ادعایى مشرکان و یا دیگر قدرت ها; پس قدرت و ربوبیت مطلقه در انحصار خدا است». گفتنى است آمدن «لدنّا» - که براى ابتداى غایت است - به جاى «عندنا» - که براى صرف حضور است - مؤید برداشت یاد شده است.

۴- اگر خداوند - برفرض محال - به منظور سرگرمى خود جهانى مى آفرید، جهان طبیعت، شایسته این منظور نبود; بلکه جهانى برتر از آن را انتخاب مى کرد. (لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنه من لدنّا إن کنّا فعلین ) برداشت یاد شده مبتنى براین احتمال است که «من لدنّا»به معناى «ممّا عندنا» باشد و یا معناى «ممّا یلیق بحضرتنا...» را افاده کند; یعنى، بر فرض انتخاب سرگرمى، از عوالم و موجوداتى که پیش خودمان است و مقرّب تر به ما و برتر از جهان طبیعت است (از قبیل مجردات و ...) برمى گزیدیم.

۵- خداوند در کار آفرینش جهان، هدف و مقصودى حق و صحیح داشته است. (و ما خلقنا السماء ... لعبین . لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنه من لدنّا إن کنّا فعلین) خداوند در آیه قبل، آفرینش جهان را هدف دار دانسته و در این آیه براى تأکید بیشتر فرموده است: «ما جهان را به منظور بازیچه و سرگرمى خود نیافریدیم». از مجموع این دو آیه استفاده مى شود که در آفرنش جهان، هدفى لحاظ شده و این هدف هم حق و صحیح است; زیرا مفاد کلمه لعب و لهو، همان معناى باطل است و هرچه باطل نباشد حق و صحیح خواهد بود.

موضوعات مرتبط

  • آفرینش: سرگرمى با آفرینش ۳، ۴; قانونمندى آفرینش ۵; هدفدارى آفرینش ۵
  • توحید: توحید افعالى ۳
  • خدا: خالقیت خدا ۳; خدا و لعب ۱، ۲، ۳، ۴; خدا و لهو ۱، ۲، ۳، ۴; قدرت خدا ۳; متعلق اراده خدا ۱
  • موجودات: حقیقت موجودات ۲; سرگرمى با موجودات ۲

منابع