الأنبياء ١٣

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(گفتیم:) فرار نکنید؛ و به زندگی پر ناز و نعمت، و به مسکنهای پر زرق و برقتان بازگردید! شاید (سائلان بیایند و) از شما تقاضا کنند (شما هم آنان را محروم بازگردانید)!

|[به استهزا گفته مى‌شد]، نگريزيد و به زندگى خوش و به خانه‌هاى خود برگرديد تا شايد [فقرا] از شما حاجت خواهند [و شما هم ندهيد]

[هان‌] مگريزيد، و به سوى آنچه در آن متنعّم بوديد و [به سوى‌] سراهايتان بازگرديد، باشد كه شما مورد پرسش قرار گيريد.

(در آن حال به آنها خطاب شد که) مگریزید و رو به کامرانیها و خانه‌های خود آرید (و به اصلاح فسادکاری خویش بپردازید) که روزی ممکن است از آن بازخواست شوید.

[از روی استهزا و تحقیر به آنان گفتند:] فرار نکنید، و به سوی زندگی مرفّهی که در آن نازپرورده [و مغرور] بودید و خانه هایتان بازگردید تا [بار دیگر به وسیله تهیدستان و مستمندان] از شما درخواست کمک شود [و شما آنان را با کبر و نخوت برانید.]

مگريزيد. به ناز و تنعم و خانه‌هاى خويش بازگرديد، تا بازخواست گرديد.

نگریزید و به مهد ناز و نعمت و خانه و کاشانه‌تان باز گردید، باشد که از شما بازخواست شود

مگريزيد، و به كامرانى و خانه‌هاى خويش بازگرديد تا مگر از شما بپرسند.

(امّا به عنوان تمسخر و استهزاء بدیشان گفته شده است:) نگریزید و باز گردید به سوی زندگانی پرناز و نعمتی که در آن بسر می‌بردید و به سوی کاخها و قصرهای پرزرق و برقتان! شاید (خدمتگزاران و اطرافیانتان به شما نیاز داشته باشند و) از شما (کمکی و چیزی) خواسته شود (و به رأی و نظرتان محتاج باشند).

(هان! از آن برخورد) مگریزید و سوی آنچه در آن متنعم شدید و (سوی) مسکن‌هایتان بازگردید، شاید شما مورد پرسش قرار گیرید.

ندوید و بازگردید بسوی آنچه هوسران بودید در آن و نشیمنهای خویش شاید پرسش شوید


الأنبياء ١٢ آیه ١٣ الأنبياء ١٤
سوره : سوره الأنبياء
نزول : ٦ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أُتْرِفْتُمْ فِیهِ»: در آن غرق خوشگذرانی بودید (هود / .

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى‌ ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ «13»

(امّا خطاب رسيد كه) فرار نكنيد! و به خانه‌هايتان و آنچه در آن كامياب بوديد باز گرديد، شايد مورد سؤال قرار گيريد.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 430

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى‌ ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ «13»

حق سبحانه در آن حال بر سبيل توبيخ و سرزنش فرمود:


«1» تفسير برهان، ج 3، ص 53.

جلد 8 - صفحه 368

لا تَرْكُضُوا: فرار مكنيد و مگريزيد از عذاب. وَ ارْجِعُوا إِلى‌ ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ‌:

و برگرديد به سوى آنچه متنعم بوديد در آن. وَ مَساكِنِكُمْ‌: و روى به خانه‌ها و منازل خود نهيد. لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ‌: براى اينكه شما سؤال كرده شويد. ابن عباس گويد: معنى آنكه تا از شما بپرسند كه: پيغمبران شما را كه كشت. يا برگرديد به منازل خود تا سائلان بيايند و از شما چيزى بخواهند، زيرا شما متنعميد و اين بر طريق استهزاء و تهكم باشد.

مفسران گفته‌اند: اين آيات در حق اهل حصور آمد، و آن شهرى است به يمن و اهل آن عرب بودند. خداى تعالى پيغمبرى به ايشان فرستاد تا آنها را به حق دعوت نمايد. او را تكذيب كردند و كشتند. خداوند سبحان بخت النصر را بر ايشان مسلط فرمود تا آنها را كشت و اموال و متاع ايشان را غارت، و زن و فرزندانشان را اسير نمود. وقتى چنين ديدند، پشيمان شدند و لكن فايده نداشت، فرار كردند. ملائكه ايشان را گفتند بر وجه استهزاء: برگرديد به آنچه متنعم بوديد در آن و به منازل خود رويد تا شما را بپرسند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ «11» فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ «12» لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى‌ ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ «13» قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ «14» فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً خامِدِينَ «15»

وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ «16» لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ «17» بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ «18» وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ «19» يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ «20»

ترجمه‌

- و چه بسيار در هم شكستيم از اهل بلدى كه بودند ستمكاران و پديد آورديم بعد از آنها گروهى ديگران‌

پس چون احساس نمودند عذاب ما را


جلد 3 صفحه 542

آنگاه آنان از آن ميگريختند

گفته شد نگريزيد و باز گرديد بسوى آنچه متنّعم شديد در آن و منزلهاتان باشد كه سؤال كرده شويد

گفتند اى واى بر ما همانا ما بوديم ستمكاران‌

پس بود پيوسته اين خواندنشان تا گردانديمشان مانند گياه درو شده خاموشان‌

و نيافريديم آسمان و زمين و آنچه را ميان آن دو است بازى كنندگان‌

اگر ميخواستيم كه بگيريم مايه سرگرمى را هر آينه ميگرفتيم آنرا از نزد خودمان اگر بوديم كنندگان‌

بلكه مى‌اندازيم حقّ را بر باطل پس ميشكند آنرا پس آنگاه آن نابود است و از براى شما كلمه واى است بسبب آنچه وصف ميكنيد

و مر او را است هر كه در آسمان و زمين است و كسانيكه نزد اويند تكبّر نميكنند از پرستش او و نه وامانده ميشوند

تسبيح ميكنند شب و روز سست نميشوند.

تفسير

- خداوند متعال براى تخويف كفار باز شمه‌اى از احوال امم سابقه را تذكّر داده ميفرمايد و چه بسيار درهم شكستيم اركان وجود اهالى بلادى را كه ظلم نمودند بخودشان و خلق بكفر و عناد با انبيا و اوليا و بعد از هلاك آنها دسته ديگرى را موجود و در منازل و املاك آنان جاى گزين و مستقرّ نموديم و در موقع نزول عذاب چون مشاهده و احساس نمودند شدّت و حدّت آنرا پاى بگريز نهادند و بسرعت فرار ميكردند و نداى ملائكه بگوش آنها ميرسيد كه فرار نكنيد و بر گرديد بسوى وسائل عيش و نوش خودتان و بمنازل خويش شايد حاجتمندانى بيايند و از شما چيزى بخواهند و شما نباشيد با آنها كمكى كنيد و اين كلام را بنحو استهزاء و سخريّه بآنها ميگويند تا عذابشان كامل گردد و آنها ميگفتند واى بر ما حقّا كه ما ظلم بخودمان كرديم و اين كلمه واى بر ما ورد زبان آنها بود تا مانند گياه درو شده خاكسار و خاموششان نموديم گفته‌اند اينكه خداوند از گفتن ويلنا تعبير بدعوى فرموده براى آنستكه گوينده ويلنا گويا ويل را براى خود ميخواند كه بر او وارد شود و بنظر حقير براى طعن بر آنها است گويا فرموده هميشه اين كلمه دعاى آنها بود تا بمجازات رسيدند يعنى اگر بجاى واى گفتن در همان حال خدا را ميخواندند و متوسل باولياء او ميشدند ممكن بود راه نجاتى براى آنها پيدا شود ولى افسوس كه بجاى دعا كلمه‌اى گفتند كه جز افسوس براى آنها ثمرى نداشت و خداوند خلق نفرمود آسمان و زمين و موجودات آن دو را براى آنكه‌


جلد 3 صفحه 543

آنها را بازيچه خود قرار دهد بلكه خلق فرمود براى تهذيب نفوس و تكميل عقول و تحصيل معرفت و اخلاص عبادت و نيل بمقامات آخرت و اگر ميخواست اسباب سرگرمى و بازى براى خود فراهم فرمايد از عالم مجرّدات كه مناسب با ساحت قدس ربوبى باشد اتّخاذ ميفرمود نه از عالم مادّيات كه دور از وادى ايمن و عالم اعلى هستند و بعضى لهو را بزن و فرزند تفسير نموده و كلام را ناظر به ردّ يهود و نصارى و امثال آنها كه براى خداوند اثبات زن و فرزند نموده‌اند دانسته‌اند و در هر حال اراده نفرمود و اتخاذ نكرد لذا كلمه ان را دران كنّا فاعلين بعضى نافيه قرار داده‌اند ولى خلاف ظاهر است بلكه ظاهرا ان شرطيّه و مراد آنستكه اگر ميخواستيم از عالم بالا ميگرفتيم اگر اهل لهو و لعب بوديم ولى ما اصلا اينكاره نيستيم و اين توهّمات بكلّى از ساحت مقدّس ما دور است تعالى اللّه عمّا يقول الظالمون علوّا كبيرا و خداوند حقّ را مانند سنگ سختى كه از جاى دور پرتاب كنند وارد بر باطل ميفرمايد پس مانند كاسه سرى كه شكستگى بمغزش برسد باطل را متلاشى و مضمحل و نابود ميكند چون قذف رمى محكم از دور است و دمغ شكست سر است كه واصل بدماغ باشد و در كلام تشبيه معقول بمحسوس شده براى تصوير غلبه حق بر باطل در خارج و مبالغه در آن بنحو شگفت آورى كه فوق آن متصوّر نيست پس چگونه ممكن است چنين خداوندى شغل باطلى را براى خود اتخاذ فرمايد و مشغول بلهو و لعب شود و واى و ويل گفتن براى كفّار قريش و امثال آنها كه براى خدا شريك و زن و فرزند قرار دادند ثابت و لازم است مانند امم سابقه كه بهره‌اى جز ويل نداشتند تا مردند و ذكر شد براى اين اوصاف نالايقى كه براى خداوند اثبات مينمايند در محاسن از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه هيچ باطلى نيست كه در مقابل حقّ قيام نمايد مگر آنكه حقّ بر باطل غالب شود و اين است مراد از قذف حقّ بر باطل در آيه شريفه و تمام موجودات سماويّه و ارضيّه مملوك حقّند بملكيّت حقّه حقيقيّه و كسانيكه در عالم اعلى ميباشند از اصناف ملائكه كه در ساحت قرب ربوبى جاى دارند و عساكر غيبيّه الهيّه بشمار ميآيند استنكاف و استكبار از پرستش و بندگى او ندارند و خسته و مانده نميشوند و هميشه مشغول بتسبيح و تقديس حقّند و ضعف و سستى و فتورى براى ايشان روى نميدهد و اينها همه دليل است‌


جلد 3 صفحه 544

بر آنكه خداوند شريك و شبيه و عديل و نظير و مثل و مانند ندارد و مستغنى از اتخاذ لهو و لعب و زن و فرزند است در عيون از امام رضا عليه السّلام نقل نموده كه ملائكه معصوم و محفوظند از كفر و افعال قبيحه بالطاف الهيّه خدا فرموده در باره آنها كه معصيت نميكنند خدا را در آنچه امر كند آنانرا و بجا ميآورند آنچه را مأمور باشند و نيز فرموده و له من فى السموات و الارض تا آخر آيه و در اكمال از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه پرسيدند آيا ملائكه ميخوابند فرمود هيچ زنده اى نيست مگر آنكه او ميخوابد عرضه داشتند خدا ميفرمايد تسبيح ميكنند شب و روز سست نميشوند حضرت فرمود نفسهاى آنها تسبيح است و در روايتى براى تمام اجزاء بدن آنها بأصوات مختلفه اثبات حمد و تسبيح شده است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لا تَركُضُوا وَ ارجِعُوا إِلي‌ ما أُترِفتُم‌ فِيه‌ِ وَ مَساكِنِكُم‌ لَعَلَّكُم‌ تُسئَلُون‌َ «13»

فرار نكنيد و نگريزيد، و مراجعت‌ كنيد و برگرديد بسوي‌ ‌آن‌ خوش‌ گذرانيهايي‌ ‌که‌ ‌در‌ دنيا مي‌كرديد و برگرديد بسوي‌ منازل‌ ‌خود‌.

‌اينکه‌ خطاب‌ ‌از‌ روي‌ سرزنش‌ ‌به‌ همان‌ كساني‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ بلاي‌ الهي‌ موقع‌ مشاهده آثار ‌آن‌ تصوّر مي‌كردند ‌که‌ مي‌توانند نجات‌ پيدا كنند و فرار كنند خطاب‌ مي‌رسد ‌به‌ ‌آنها‌ ‌که‌ فرار نكنيد ‌اگر‌ مي‌توانيد.

(لا تَركُضُوا): ‌يعني‌ چه‌ فرار كنيد، و چه‌ نكنيد نجاتي‌ ‌از‌ ‌براي‌ ‌شما‌ نيست‌.

(وَ ارجِعُوا): و برگرديد ‌به‌ همان‌ اشتغالاتي‌ ‌که‌ ‌در‌ دنيا داشتيد، و غرق‌ زخارف‌ دنيا ‌شده‌ بوديد.

(إِلي‌ ما أُترِفتُم‌ فِيه‌ِ) بسوي‌ همان‌ خوش‌ گذرانيها و شهوت‌ رانيها و هوي‌ و هوسهايي‌ ‌که‌ داشتيد، و لهو و لعب‌ها و بي‌اعتنائيها ‌که‌ ‌به‌ انبياء مي‌كرديد، و تصوّر مي‌كرديد ‌که‌ هميشه‌ باين‌ حالات‌ باقي‌ هستيد، و ‌هر‌ چه‌ ‌شما‌ ‌را‌ انبياء ‌از‌ عذاب‌ الهي‌ مي‌ترسانيدند ‌آنها‌ ‌را‌ مسخره‌ مي‌كرديد و مي‌گفتيد: «فَأتِنا بِما تَعِدُنا إِن‌ كُنت‌َ مِن‌َ الصّادِقِين‌َ» اعراف‌ آيه 68، و هود آيه 34. راجع‌ ‌به‌ قوم‌ نوح‌ و ‌به‌ حضرت‌ صالح‌ مي‌گفتيد: «يا صالِح‌ُ ائتِنا بِما تَعِدُنا إِن‌ كُنت‌َ مِن‌َ المُرسَلِين‌َ» اعراف‌ آيه 75. و ‌به‌ حضرت‌ هود گفتيد: «أَ جِئتَنا لِتَأفِكَنا عَن‌ آلِهَتِنا فَأتِنا بِما تَعِدُنا إِن‌ كُنت‌َ مِن‌َ الصّادِقِين‌َ» احقاف‌ آيه 21.

(وَ مَساكِنِكُم‌) عطف‌ ‌بما‌ اترفتم‌ ‌است‌ مدخول‌ «وَ ارجِعُوا إِلي‌» ‌است‌ ‌يعني‌ برگرديد بسوي‌ مساكن‌ ‌خود‌ مشغول‌ ‌به‌ زن‌ و فرزند، و ساز و آواز، و ساختمانهاي‌ جديد، و اثاثيّه مد امروزه‌ و ساير اشتغالات‌ باشيد.

(لَعَلَّكُم‌ تُسئَلُون‌َ) البتة مورد سؤال‌ ‌در‌ قيامت‌ خواهيد شد ‌از‌ كلّيه نعم‌ الهي‌ و زخارف‌ دنيوي‌، و ‌از‌ كليّه افعال‌ و اقوال‌ و اعمال‌ ‌شما‌ (مما اكتسبت‌ و فيما انفقت‌)

جلد 13 - صفحه 147

«فَمَن‌ يَعمَل‌ مِثقال‌َ ذَرَّةٍ خَيراً يَرَه‌ُ وَ مَن‌ يَعمَل‌ مِثقال‌َ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه‌ُ».

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 13)- اما به عنوان توبیخ و سرزنش به آنها گفته می‌شود: «فرار نکنید و باز گردید به سوی زندگانی پر ناز و نعمتتان! و به سوی کاخها و قصرها و مسکنهای پر زر و زیورتان، شاید (سائلان بیایند و) و از شما تقاضا کنند» (لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ).

این عبارت ممکن است اشاره به آن باشد که همواره در این زندگی پر ناز و نعمتی که داشتند سائلان و تقاضا کنندگان بر در خانه‌هایشان رفت و آمد داشتند، با امید می‌آمدند و محروم باز می‌گشتند به آنها می‌گوید: باز گردید و همان صحنه‌های نفرت انگیز را تکرار کنید، و این در حقیقت یک نوع استهزاء و سرزنش است.

نکات آیه

۱- فرار نکردن و بازگشتن به زندگى مرفّه، سخن استهزا آمیز خداوند با مترفان ستمگر، به هنگام نزول عذاب استیصال بر آنان (لاترکضوا وارجعوا إلى ما أُترفتم فیه ) «الترف» به معناى تنعّم و برخوردارى از نعمت و «الترفه» به معناى خود نعمت است. و «مترف» نیز به کسى گویند که از نعمت فراوان و رفاه بسیار برخوردار باشد، به گونه اى که او را مغرور سازد (لسان العرب) و یا آن چنان در ناز و نعمت باشد که کسى جلوگیر او نباشد و هر چه دلش خواست آزادانه انجام دهد (قاموس المحیط). گفتنى است نهى و امر در جمله «لاترکضوا» و «إرجعوا...» براى طلب حقیقى نیست; بلکه مجاز و از باب تهکّم و استهزا است.

۲- کیفر و عذاب جوامع ستمگر و مترف، گریزناپذیر است و فرار از آن نتیجه اى ندارد. (لاترکضوا وارجعوا إلى ما أُترفتم فیه )

۳- مترفان ستمگر هنگام نزول عذاب، دارایى ها و خانه هاى خود را رها نموده و از شهر و دیار خود مى گریزند. (وارجعوا إلى ما أُترفتم فیه و مسکنکم )

۴- غوطه ورى در زندگى مادى و خوش گذرانى، شیوه زندگى در جوامع ستمگر (قریة کانت ظالمة ... وارجعوا إلى ما أُترفتم فیه )

۵- خوش گذرانى و فرورفتن در ناز و نعمت و رفاه، از زمینه هاى عذاب و هلاکت دنیوى (و کم قصمنا من قریة ... وارجعوا إلى ما أُترفتم فیه ) برداشت یاد شده از آمدن «فیه» - که براى ظرفیت است - استفاده مى شود; بدین صورت که نعمت و رفاه، ظرف و انسان برخوردار، مظروف قرار گرفته است. این مطلب حاکى از فرورفتن مترفان ستمگر در ناز و نعمت است.

۶- مترفان و ستمگران جامعه، عامل نابودى تمدن ها و هلاکت افراد جامعه (و کم قصمنا من قریة کانت ظالمة ... ارجعوا إلى ما أُترفتم فیه ) مخاطبان این آیات، گروه خاصى از مردم اند; زیرا خداوند در توصیف آنان دو صفت ستمگرى و تنعّم را مطرح ساخته است و این دو صفت نوعاً در قشر خاصى از جامعه وجود دارد و بیشتر مردم نه ظالم اند و نه مترف.

۷- رفاه زدگان جوامع ستمگرِ پیشین، ساختمان ها و بناهاى باشکوه و مجللى داشتند. (وارجعوا إلى ما أُترفتم فیه و مسکنکم ) ذکر «مساکن» در میان سایر دارایى ها و اموال مترفان، گواه بر ویژگى آن در بین آنها و نیز دلیل دلبستگى ساکنان آن مى باشد.

۸- موقعیت ممتاز اجتماعى و اقتصادى مرفهان جوامع ستمگر (ارجعوا ... لعلّکم تسئلون ) در این که سؤال در «تسئلون» چیست و سؤال کنندگان چه کسانى اند، میان مفسران چند دیدگاه وجود دارد. از جمله آنها این است که سؤال کنندگان مردم هستند و مراد از سؤال، مشورت در مسائل اجتماعى و کمک و درخواست در مسائل اقتصادى است.

۹- وجود طبقات فقیر و مستمند در جوامع رفاه زده و ستمگر پیشین (ارجعوا ... لعلّکم تسئلون ) برداشت یاد شده بنابراین احتمال است که مراد از «لعلّکم تسئلون» پرسش و درخواست فقیران از آنان باشد.

۱۰- ستمگران و مترفان جوامع پیشین، در خط مقدم مبارزه و مخالفت با رسولان الهى (و کم قصمنا من قریة کانت ظالمة ... ارجعوا إلى ما أُترفتم فیه و مسکنکم لعلّکم تسئلون) برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیه شریفه و دو آیه قبلى در توصیف کسانى است که به خاطر مخالفت با پیامبران به عذاب الهى گرفتار شدند.

۱۱- مرفهان ستمگر، در قبال تنعّم و بهره مندى از نعمت هاى الهى، مورد مؤاخذه و سؤال قرار خواهند گرفت. (ارجعوا إلى ما أُترفتم فیه و مسکنکم لعلّکم تسئلون )

موضوعات مرتبط

  • اقوام پیشین: تاریخ اقوام پیشین ۷، ۸، ۹، ۱۰; دشمنى ظالمان اقوام پیشین ۱۰; طبقات اجتماعى اقوام پیشین ۹; مسکن مرفهان اقوام پیشین ۷; موقعیت اجتماعى ظالمان اقوام پیشین ۸; موقعیت اجتماعى مرفهان اقوام پیشین ۸; موقعیت اقتصادى ظالمان اقوام پیشین ۸; موقعیت اقتصادى مرفهان اقوام پیشین ۸
  • امتها: عوامل هلاکت امتها ۶
  • انبیا: دشمنان انبیا ۱۰
  • تمدنها: عوامل انقراض تمدنها ۶
  • جامعه: آسیب شناسى اجتماعى ۶
  • دنیاطلبى: آثار دنیاطلبى ۵
  • ظالمان: استهزاى ظالمان ۱; حتمیت عذاب ظالمان ۲; خوشگذرانى ظالمان ۴; دنیاطلبى ظالمان ۴; روش زندگى ظالمان ۴; ظالمان هنگام عذاب ۳; فرار ظالمان ۳; مؤاخذه ظالمان ۱۱; نقش ظالمان ۶
  • عذاب: زمینه عذاب ۵; عذاب استیصال ۱; فرار از عذاب ۱
  • مرفهان: استهزاى مرفهان ۱; حتمیت عذاب مرفهان ۲; دشمنى مرفهان پیشین ۱۰; فرار مرفهان ۱، ۳; مرفهان هنگام عذاب ۳; مؤاخذه مرفهان ۱۱; نقش مرفهان ۶
  • نعمت: مؤاخذه مشمولان نعمت ۱۱
  • هلاکت: زمینه هلاکت ۵
  • هواپرستى: آثار هواپرستى ۵

منابع