الأعلى ١١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

امّا بدبخت‌ترین افراد از آن دوری می‌گزیند،

|و بدبخت‌ترين مردم از آن [پند] كناره مى‌گيرد

و نگون‌بخت، خود را از آن دور مى‌دارد؛

و آن که شقی‌ترین مردم است از آن دوری گزیند.

و کسی که از همه بدبخت تر است از آن کناره می گیرد.

و بدبخت از آن دورى مى‌گزيند:

و شقاوت‌پیشه از آن دوری کند

و بدبخت‌ترين [مردم‌] از آن

و بدبخت‌ترین فرد (پند و اندرز را کنار خواهد گذاشت و) از آن دوری خواهد گزید.

و شقی‌ترین (مکلفان) خود را از آن با کوشش، دور کند.

و دوری گزیندش بدبخت‌تری‌


الأعلى ١٠ آیه ١١ الأعلى ١٢
سوره : سوره الأعلى
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«یَتَجَنَّبُهَا»: به ترک آن خواهد گفت. از آن کناره‌گیری خواهد کرد. ضمیر (هَا) به (الذِّکْری) برمی‌گردد. «الأشْقی»: بدبخت‌ترین. بدبیارترین. یعنی کسی که اندرز قرآنی و قوانین الهی را در گوش نگیرد، بدبخت‌ترین مردم است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‌ «8» فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‌ «9» سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى‌ «10» وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى «11» الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى‌ «12» ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‌ «13»

«8» و ما تو را براى آسان‌ترين (راه دعوت) آماده مى‌سازيم. «9» پس تذكّر بده، (البتّه) اگر تذكّر مفيد افتد. «10» هر كس خشيت الهى داشته باشد، بزودى پند گيرد. «11» و بدبخت‌ترين افراد از آن دورى كند. «12» همان كس كه به آتش بزرگ درافتد. «13» پس در آنجا نه بميرد و نه زندگانى كند.

نکته ها

حضرت موسى براى موفقيّت در انجام تبليغ، دو چيز از خدا خواست، يكى سعه‌صدر ويكى آسان شدن امر رسالت: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي» «1» خداوند اين دو امر را بدون درخواست، به پيامبر اسلام عطا فرمود. چنانكه درباره سعه‌صدر فرمود: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» «2» و درباره آسان شدن امر دعوت در اين آيه مى‌فرمايد: «وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‌». «3»

مراد از «نُيَسِّرُكَ» آن است كه اى پيامبر! نفس شريف تو را با خلق عظيم و سعه صدر و صفا و سادگى، چنان مهيّا مى‌كنيم كه بتواند وظيفه رسالت را به آسانى و به بهترين طريق انجام دهد. كارى مى‌كنيم كه تو خود راه آسان را انتخاب كنى كه همان راه فطرت است. «4»

شرائط تذكّر و موعظه:

الف: شرط موعظه، آمادگى واعظ است. نُيَسِّرُكَ‌ ... فَذَكِّرْ

ب: تذكّر و موعظه بايد بر اساس قرآن باشد. سَنُقْرِئُكَ‌ ... فَذَكِّرْ

ج: واعظ بايد خود اهل غفلت و نسيان نباشد. فَلا تَنْسى‌ ... فَذَكِّرْ

د: واعظى موفق است كه به امدادهاى الهى اميدوار باشد. سَنُقْرِئُكَ‌ ... نُيَسِّرُكَ‌ ... فَذَكِّرْ


«1». طه، 25- 26.

«2». شرح، 1.

«3». تفسير الميزان.

«4». تفسير الميزان.

جلد 10 - صفحه 454

پیام ها

1- تبليغ دين و دعوت مردم به سوى خدا، مشكلات و سختى‌هاى فراوانى در پيش دارد كه خداوند وعده داده است، مبلّغ دين را يارى دهد و تحمّل سختى‌ها را بر او آسان سازد. «نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‌»

2- به هر كس مأموريّتى مى‌دهيد، گره كارش را باز كنيد. «نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‌ فَذَكِّرْ»

3- تسبيح ما مقدّمه كار گشايى خداوند است. سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ‌ ... نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‌

4- نزول وحى براى تذكّر به مردم است. سَنُقْرِئُكَ‌ ... فَذَكِّرْ

5- شرط تذكّر، پند پذيرى است و پيامبر نسبت به افراد پندناپذير مسئوليّتى ندارد. «فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‌»

6- تنها افراد خداترس تذكّر را مى‌پذيرند. «سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى‌»

7- پنددادن افراد خداترس آسان‌تر است. نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‌ ... سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى‌

8- به مُبلّغ بايد دلدارى داد كه كارش بيهوده نيست. فَذَكِّرْ ... سَيَذَّكَّرُ ...

9- مُبلّغ نبايد توقّع تأثير فورى داشته باشد. «سَيَذَّكَّرُ»

10- مشكل كفّار دورى خود آنان از قرآن و پيامبر است، نه آنكه در اين دو عنصر پاك، ضعف يا نقصى باشد. «يَتَجَنَّبُهَا»

11- قرآن ميزان است. پندپذير آن مدال‌ «يَخْشى‌» مى‌گيرد، «سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى‌» و پندناپذير آن لقب «اشقى» دريافت مى‌كند. «وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى»

12- دورى از پند و پيام قرآن، مايه شقاوت است. «يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى»

13- سيره دائمى تيره‌بختان دورى از پند است. «يَتَجَنَّبُهَا» در قالب مضارع براى معناى استمرار و دوام است.

14- بدبخت‌ترين مردم كسى است كه خشيت الهى ندارد. «اشقى» در برابر «يَخْشى‌» قرار گرفته است.

15- توقّع اصلاح همه مردم را نداشته باشيد. «سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى‌ وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى»

16- عامل پذيرش و عدم پذيرش در درون خود انسان است. يَخْشى‌ ... اشقى‌

جلد 10 - صفحه 455

17- كيفر به مقدار خباثت است. «اشقى- النَّارَ الْكُبْرى‌»

18- دوزخ براى گروهى ابدى و هميشگى است. «لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‌»

19- خلود در دوزخ، طبيعت دوزخيان را تغيير نمى‌دهد كه ديگر از آتش رنج نبرند، بلكه دائما در شكنجه هستند. «لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‌»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى «11»

وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى‌: و پهلو تهى كند از موعظه بدبخت‌ترين مردم. يعنى متمرّدى كه اشقى است از فاسق يا از كفره، به جهت فرو رفتن او در عداوت رسول و معاندت حق.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى «1» الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى «2» وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‌ «3» وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى‌ «4»

فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى‌ «5» سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى‌ «6» إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفى‌ «7» وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‌ «8» فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‌ «9»

سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى‌ «10» وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى «11» الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى‌ «12» ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‌ «13» قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى «14»

وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى «15» بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا «16» وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى‌ «17» إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى‌ «18» صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‌ «19»

ترجمه‌

تنزيه نما نام پروردگار خود را كه برتر و بالاتر است‌

آن خداوندى كه آفريد پس راست و درست نمود

و آن خداوندى كه مقدّر فرمود پس راهنمائى كرد

و آنكه بيرون آورد چراگاه را

پس گرداند آنرا خشك و سست با آنكه از سبزى مايل بسياهى بود

زود باشد كه ميخوانيم بر تو پس فراموش نميكنى‌

مگر آنچه را كه خواسته باشد خدا همانا او ميداند آشكار را و آنچه پنهان ميباشد

و بآسانى موفق كنيم تو را براى طريقه آسان‌

پس تذكّر ده اگر نفع دهد تذكّر

زود باشد كه متذكر شود كسيكه بترسد

و دورى نمايد از آن بدبخت‌ترين مردم‌

آنكه در آيد در آتش بزرگتر

پس نه ميميرد در آن و نه زنده ميماند

بتحقيق رستگار شد كسيكه پاك كرد خود را

و ياد نمود نام پروردگارش را پس نماز خواند

ولى اختيار ميكنيد زندگانى دنيا را

و ديگر سراى بهتر و پاينده‌تر است‌

همانا اين هر آينه در كتابهاى پيشينيان است‌

صحف ابراهيم و الواح موسى.

تفسير

خداوند سبحان در اين سوره مباركه امر فرموده است به پيغمبر خود كه تنزيه نمايد پروردگار خود را كه برتر و بالاتر است از آنكه وصف شود از هر عيب و نقص و قصور و فتورى و اينكه فرموده تنزيه نما نام پروردگارت را شايد


جلد 5 صفحه 376

براى آن باشد كه خداوند باسماء و صفات شناخته ميشود نه بذات و تنزيه اسم باعتبار مسمّى است و بعضى گفته‌اند براى تعظيم تعبير باسم شده و محتمل است مراد آن باشد كه اسماء غير لايق بمقام ربوبى را بر او اطلاق منما و قمّى ره نقل فرموده كه مراد آنست كه بگو سبحان ربّى الاعلى و در مجمع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه وقتى قرائت نمودى سبّح اسم ربّك الاعلى را بگو سبحان ربّى الاعلى و اگر در نماز باشى در دل خطور ده و در بعضى از روايات سيره مرضيّه پيغمبر اكرم بر اين امر نقل شده و آنكه چون فسبّح باسم ربّك العظيم نازل شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود آنرا در ركوع خودتان قرار دهيد و چون سبّح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود آنرا در سجود خود قرار دهيد و قبلا در ركوع الّلهمّ لك ركعت و در سجود الّلهم لك سجدت ميگفتند آن ذات اقدسى كه خلق فرمود موجودات را پس راست و درست و متناسب و معتدل فرمود قامت و اعضاء و اجزاء و مزاج آنان را و فراهم نمود لوازم كمال و وسائل معاش و معادشان را آن وجود مقدّسى كه مقدّر فرمود امور و ارزاق بندگان را و هدايت نمودشان بدين حق و منافع دنيوى و اخروى و قمّى ره نقل فرموده كه مقدّر نمود اشياء را بتقدير اول پس هدايت فرمود بآن كسى را كه ميخواست و قدر بتخفيف نيز قرائت شده و در مجمع آنرا بامير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده و بر حسب معنى تفاوتى ندارد آن خداوندى كه بيرون آورد از زمين رستنى و گياه‌ها را پس گردانيد آنها را خشك و سست و بعد از سبزى متمايل بسياهى تاقوت حيوانات باشد در هر حال و در ازمنه آتيه قرآن را بتوسط جبرئيل براى تو قرائت مينمائيم يا بتو مى‌آموزيم چنانچه قمّى ره نقل فرموده پس فراموش نميكنى مگر آنچه را خداوند خواسته كه فراموش شود چون گفته‌اند اين يك نوع نسخ بوده كه بايد تلاوت و كتابت نشود تا از خاطرها محو گردد و در سوره بقره ذيل آيه شريفه ما ننسخ من آية او ننسها شرح آن گذشت و محتمل است مراد آن باشد كه فراموش نميكنى مگر آنچه را كه خدا خواسته باشد كه فراموش كنى و خدا نخواسته پس فراموش نخواهى كرد چون تو فراموش كار نيستى و نسيان بر تو روا نيست و قمّى ره فرموده استثنا فرمود خداوند چون پيغمبر مأمون از فراموشى نبوده زيرا كسى كه‌


جلد 5 صفحه 377

فراموش نميكند خدا است و در مجمع از ابن عباس ره نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تعجيل ميفرمود در قرائت قرآن بعد از نزول از ترس آنكه فراموش نمايد و بعد از نزول اين آيه ديگر چيزى را فراموش نفرمود و اظهر همان قول اوّل است و براى خداوند تفاوتى ندارد قرآن را بلند بخوانند يا آهسته چون او ميداند هر چه را بلند خوانده شود و آنچه را پنهان قرائت نمايند و آنچه را ظاهر باشد از احوال بندگان و آنچه مخفى باشد از انظار ايشان و خداوند ميسّر ميفرمايد براى پيغمبر خود راه آسان حفظ قرآن را بوحى و موفق ميفرمايد او را به ابلاغ احكام آسان آن و امر فرموده است او را بمتذكّر نمودن بندگان خود و موعظه و ارشاد آنان اگر نافع باشد تذكّر و موعظه بحال آنها و قابل هدايت باشند و البتّه نافع است و بعد از تذكر متذكر ميشود كسيكه در دل ترسى از خدا و روز جزا داشته باشد ولى كسيكه در زمره شقى‌ترين مردم باشد از تذكّر و تفكّر و استماع آيات الهى اجتناب و دورى مينمايد و آن كسى است كه داخل در جهنّم و ملازم با آتش بزرگ و سوزان آن ميشود پس نه ميميرد بكلّى در آن و نه زنده ميماند بلكه دائما ميسوزد و ميميرد و زنده ميشود و باز ميسوزد و ميميرد و زنده ميشود و در عذاب است و زندگانى و آسايش و روحى كه روح و راحت و خير و بركتى در آن باشد ندارد و نفعى از آن زندگى نميبرد و بتحقيق فائز و رستگار شده است آنكه تزكيه نموده نفس خود را از عقائد فاسده و اخلاق رذيله و اعمال قبيحه و قمّى ره نقل فرموده كه مراد اداء زكوة فطر است قبل از نماز عيد و آنكه نام خدا را در دل ياد و بزبان جارى نموده و نماز خوانده و قمّى ره نقل فرموده كه مراد نماز فطر و أضحى است و در فقيه هر دو معناى منقول قمّى ره از امام صادق عليه السّلام تأييد شده و بعضى ذكر اسم ربّه فصلّى را بتكبيرات افتتاحيّه در نماز تفسير نموده‌اند و در بعضى از روايات ببردن نام خدا و صلوات بر محمّد و آل او صلّى اللّه عليه و آله تفسير شده است اين تزكيه و ياد خدا و نماز كار آخرتى است ولى مردم طبعا مايل بنقدند و مئال انديش نيستند لذا زندگانى موقت محدود مشوب بآلام و اسقام دنيوى را بر آخرت باقى و نعيم مقيم بى‌زوال و خالى از ملال و كلال آن اختيار مينمايند و ترجيح ميدهند و نوعا بقدريكه براى دنيا كار ميكنند بفكر آخرت‌


جلد 5 صفحه 378

نيستند و براى آن كار نميكنند و اين طريقه مرضى خدا و معمول در نزد دانشمندان ربّانى نيست و عقلا رجحان ندارد بلكه مرجوح و ناپسنديده است و از قد أفلح تا و أبقى كه چهار آيه است مفادش در كتب سماوى ديرين و صحيفه‌هاى پيشين كه صحف حضرت ابراهيم و موسى عليهما السلام از آنها است ذكر شده چنانچه از روايت أبو ذر رحمه اللّه كه در خصال نقل شده استفاده ميشود و محتمل است هذا اشاره بآيه اخيره باشد و بهتر بودن آخرت از دنيا و بقاء و دوام آن در صحف ابراهيم عليه السّلام و در تورية موسى على نبيّنا و آله و عليه السّلام ذكر شده باشد چنانچه ظاهر است و آنچه خداوند بانبياء سلف عطا فرموده از علم و حكمت و موعظه و نصيحت به پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله هم عطا فرموده و علاوه باو عطا فرموده آنچه را بايشان عطا نفرموده و از آن حضرت بائمه اطهار بارث رسيده است چنانچه مستفاد از روايات و لازمه خاتميّت و افضليّت او است در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه قرائت نمايد سوره سبّح اسم ربك الاعلى را در نماز واجب يا مستحبّ باو گفته شود روز قيامت داخل شو در بهشت از هر درى از درهاى آن كه ميخواهى و نيز از آن حضرت روايت شده كه واجب است بر هر مؤمنى كه از شيعيان ما باشد آنكه قرائت نمايد در شب جمعه سوره جمعه و سبّح اسم ربك الاعلى را و الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله الطاهرين و على جميع الأنبياء و المرسلين.


جلد 5 صفحه 379

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


سَيَذَّكَّرُ مَن‌ يَخشي‌ «10» وَ يَتَجَنَّبُهَا الأَشقَي‌ «11»

زود ‌باشد‌ ‌که‌ متذكر شود كسي‌ ‌که‌ ميترسد و دوري‌ ميكند آنكه‌ شقاوت‌ پيدا كرده‌.

سَيَذَّكَّرُ مَن‌ يَخشي‌ همان‌ مؤمنين‌ ‌که‌ معتقد بتوحيد و نبوت‌ و معاد هستند و ‌از‌ عذاب‌ الهي‌ و مخالفت‌ اوامر ‌او‌ و ارتكاب‌ معاصي‌ خائف‌ هستند چنانچه‌ بتفضلات‌ و رحمت‌ ‌او‌ و اطاعت‌ اوامر ‌او‌ و ترك‌ معاصي‌ اميدوار هستند ‌که‌ گفتند: مؤمن‌ بايد ‌بين‌ خوف‌ و رجا ‌باشد‌ نه‌ يأس‌ ‌از‌ رحمت‌ و نه‌ امن‌ ‌از‌ عقاب‌ ‌که‌ ‌هر‌ دو ‌از‌ گناهان‌ كبيره‌ ‌است‌

(اليأس‌ ‌من‌ روح‌ اللّه‌ و الامن‌ لمكر اللّه‌)

‌در‌ بعض‌ اخبار دارد خوف‌ و رجاء بايد مساوي‌ ‌باشد‌ مثل‌ دو انگشت‌ ابهام‌ نه‌ مثل‌ ابهام‌ و وسطي‌، و ‌در‌ بعض‌ ديگر دارد رجاء بايد بيش‌ ‌از‌ خوف‌ ‌باشد‌.

جلد 18 - صفحه 88

اقول‌: دو نظر ‌است‌ يك‌ نظر نسبت‌ بخود بنده‌ ‌است‌ ‌که‌ نميداند عاقبت‌ كارش‌ بكجا ميرسد آيا ‌با‌ ايمان‌ آمرزيده‌ ‌از‌ دنيا ميرود ‌ يا ‌ خداي‌ نخواسته‌ بي‌ايمان‌ ‌از‌ دنيا ميرود باين‌ نظر بايد مساوي‌ ‌باشد‌، و يك‌ نظر برحمت‌ الهي‌ و فضل‌ ‌او‌ رجاء بايد زيادتر ‌باشد‌ چنانچه‌ ‌در‌ دعاء مي‌گويي‌:

(‌ يا ‌ ‌من‌ سبقت‌ رحمته‌ غضبه‌).

وَ يَتَجَنَّبُهَا الأَشقَي‌ اشقي‌ افعل‌ التفضيل‌ شقي‌ ‌است‌ چون‌ شقاوت‌ مثل‌ سعادت‌ مراتب‌ زيادي‌ دارد و ‌هر‌ شقي‌ نسبت‌ بمادون‌ اشقي‌ ‌است‌، و بالاترين‌ مراتب‌ شقاوت‌ منافقين‌ هستند و ‌در‌ ميان‌ ‌آنها‌ ‌هم‌ اشقي‌ كساني‌ هستند ‌که‌ ‌با‌ خاندان‌ نبوت‌ كردند آنچه‌ كردند و ‌در‌ ميان‌ ‌آنها‌ پسر مرادي‌ ‌که‌ ‌در‌ خبر دارد:

(اشقي‌ الاشقياء شقيق‌ عاقر ناقة ثمود)

، و ‌از‌ ‌آنها‌ شقي‌تر يزيد و امثال‌ يزيد كساني‌ ‌که‌ شقاوت‌ ‌آنها‌ زياد ‌باشد‌ تجنب‌ ميكنند بالاخص‌ منافقين‌ نسبت‌ بآيات‌ راجعه‌ باهل‌ البيت‌ ‌که‌ شرح‌ مبسوطي‌ لازم‌ دارد. سپس‌ معرفي‌ ميفرمايد اشقي‌ ‌را‌:

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 11)- و در این آیه به گروه دوم پرداخته، می‌افزاید: «اما بدبخت‌ترین افراد از آن دوری می‌گزیند» یتجنبها الاشقی)

نکات آیه

۱ - تنها کسانى خود را از تذکرات قرآن، دور نگه مى دارند که تیره بخت تر از دیگران و گرفتار دشوارترین فرجام اند. (و یتجنّبها الأشقى) «أشقى» اسم تفضیل از ماده «شقاوت» است. ریشه اصلى این کلمه بر سختى کشیدن دلالت دارد و نقطه مقابل سهولت و سعادت است (مقاییس اللغة). ذکر این کلمه - خالى از قید زمان و مکان و متعلق - سبب شده است که بر هر نوع تیره بختى در دنیا و آخرت، قابل تطبیق باشد. آیه بعد، نوع اخروى آن را بیان داشته است.

۲ - مخالفان قرآن، با زحمت خود را از تأثیر تذکّرات آن، دور نگه مى دارند. (و یتجنّبها) باب تفعّل - که فعل «یتجنّب» از آن باب است - بر تکلّف دلالت دارد. این فعل بیان گر آن است که تذکرات قرآنى، با فطرت انسان ها ملایمت و مناسبت کامل دارد; به گونه اى که مخالفان، باید براى دور ماندن از تأثیرات آن، خود را به زحمت اندازند.

۳ - قرآن، داراى تأثیرى قطعى بر هر کس که خود را از تذکّرات آن محروم نسازد. (و یتجنّبها الأشقى) گزینش فعل «یتجنّب» (کناره گیرى مى کند)، نشانگر این نکته است که آنچه مانع تأثیر قرآن در مخالفان است، کناره گیرى آنان است; نه ناتوانى قرآن از تأثیر در مردم.

۴ - محرومان از خشیت الهى، شقى ترین افراداند. (من یخشى ... الأشقى) تقابل دو گروه «اهل خشیت» و «اهل شقاوت»، بیانگر این است که در نگاه قرآن، «شقاوت» نیز مانند «خشیت»، حالتى نفسانى و هر یک ملازم با نبود دیگرى است.

۵ - خداترسان و پندپذیران، سعادتمنداند. (سیذّکّر من یخشى . و یتجنّبها الأشقى) این آیه با آیه قبل، داراى «احتباک» (از وجوه بلاغت) است; یکى از «خشیت» سخن گفته و دیگرى از «شقاوت» و بیان نقطه مقابل هر یک را به قرینه بودن دیگرى موکول کرده است; بدین معنا که اهل خشیت، نقطه مقابل «شقاوت»; یعنى، سعادت را دارند و اهل «شقاوت» گرفتار نقطه مقابل «خشیت»; یعنى، گستاخى هستند.

۶ - شقاوتمندان، در برابر خداوند و پیام هاى قرآن، گستاخ و بى پروایند. (سیذّکّر من یخشى . و یتجنّبها الأشقى)

۷ - پیامبر(ص)، تا زمانى موظف به ابلاغ قرآن به مخالفان است که آنان، راه هاى آگاهى به آن را بر خود نبسته اند. (فذکّر ... سیذّکّر من یخشى و یتجنّبها الأشقى) منافع تذکر - که در این دو آیه بیان شده است - یکى پندپذیرى اهل خشیت و دیگرى بروز عکس العمل اهل شقاوت است. از آن جا که واکنش شقاوتمندان، اعراض بوده و تذکر مجدد به آنان سودى ندارد، تکلیف «فذکّر» نیز ساقط مى گردد.

۸ - تیره بختان در روى گردانى از تعالیم قرآن، درنگى نکرده و شتابزده خود را از آن دور مى سازند. (سیذّکّر ... و یتجنّبها الأشقى) فعل «سیذکّر» در آیه قبل، تصمیم اهل خشیت بر پذیرش تذکرات قرآن را، به دور از شتاب زدگى و همراه با درنگ و تأمل، معرفى کرد و در این آیه فعل «یتجنّب» - بدون حرف «سین» - درباره شقاواتمندان آمد تا بر عجولانه بودن واکنش آنان دلالت کند.

۹ - شقاوت، داراى مراتب است. (الأشقى)

موضوعات مرتبط

  • خدا: شقاوت محرومان از ترس خدا ۴
  • خداترسان: سعادت خداترسان ۵
  • سعادتمندان :۵
  • شقاوت: مراتب شقاوت ۴، ۹
  • شقاوتمندان :۴ اعراض شقاوتمندان ۸ ۴; شقاوتمندان ۴ و تعالیم قرآن ۸; شقاوتمندان ۴ و خدا ۶; شقاوتمندان ۴ و قرآن ۶; صفات شقاوتمندان ۸ ۴; عجله شقاوتمندان ۸ ۴; گستاخى شقاوتمندان ۶ ۴
  • عبرت: سعادت عبرت پذیران ۵
  • قرآن: آثار تعالیم قرآن ۲; تبلیغ قرآن ۷; زمینه تأثیر قرآن ۳; سختى معرضان از قرآن ۲; شقاوت معرضان از قرآن ۱; عذاب معرضان از قرآن ۱; فرجام معرضان از قرآن ۱; معرضان از قرآن و قرآن ۲
  • محمد(ص): تبلیغ محمد(ص) ۷; محدوده مسؤولیت محمد(ص) ۷; محمد(ص) و شقاوتمندان ۷

منابع