الأعلى ١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

منزّه شمار نام پروردگار بلندمرتبه‌ات را!

نام پروردگار والايت را به پاكى بستاى

نام پروردگار والاى خود را به پاكى بستاى:

(ای رسول ما) نام خدای خود را که برتر و بالاتر (از همه موجودات) است به پاکی یاد کن.

نام پروردگار برتر و بلند مرتبه ات را [از هرچه رنگ شرک خفی و جلی دارد] منزّه و پاک بدار.

نام پروردگار بزرگ خويش را به پاكى ياد كن:

به نام پروردگارت که بلندمرتبه است، تسبیح گوی‌

نام پروردگار والاترت را- كه برتر از همه چيزهاست- به پاكى بستاى.

تسبیح و تقدیس کن پروردگار والا مقام خود را.

نام پروردگار -والاترین‌- خود را به پاکی بستای.

تسبیح گوی نام پروردگار خویش را آن برتر


سوره الأعلى آیه ١ الأعلى ٢
سوره : سوره الأعلى
نزول : ١ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«سَبِّحْ»: منزّه‌دار. به پاکی یاد کن. تسبیح و تقدیس نما. «إسْمَ»: نام. مراد صفاتی است که با آن ما خدا را می‌شناسیم (نگا: جزء عمّ ترجانی‌زاده). ذات. یعنی ذات مقدّس او را از هر فعل و صفتی که لایق مقام و عظمتش نباشد، پاک و منزّه بداریم و از خیال و قیاس و گمان و وهم دورتر و برتر بدانیم (نگا: واقعه / و ، حاقّه / ). «الأعْلَی»: بسیار والامقام. بسیار بلند مرتبه.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

ابن مسعود گوید: على مرتضى به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم گفت: یا رسول الله در رکوع خود چه بگویم پس از آن آیه (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّک الْعَظِیمِ) نازل شد سپس گفت: یا رسول الله در سجود خود چه بگویم سپس این آیه نازل گردید.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى «1» الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى «2» وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‌ «3» وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى‌ «4» فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى‌ «5»

«1» نام پروردگار بلندمرتبه‌ات را به پاكى ياد كن. «2» همان كه آفريد و سامان بخشيد. «3» و آنكه (هر چيز را) اندازه‌اى نهاد و هدايت كرد.

«4» آنكه (گياه) چراگاه را رويانيد. «5» و سرانجام آن را خشك و تيره كرد.

نکته ها

تسبيحِ نام خدا، يعنى نه فقط براى ذات خداوند، شريك قائل نشويم، بلكه حتّى براى نام او نيز شريك نياوريم و نام ديگران را هم رديف نام خداوند قرار ندهيم. چنانكه برخى گروه‌هاى التقاطى مى‌گفتند: «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران»

در قرآن و حديث نشانه‌هاى زيادى است كه اسلام به محترم شمردن نام‌هاى مقدّس عنايت دارد. چنانكه در اين سوره مى‌فرمايد: علاوه بر تسبيح ذات، اسم پروردگار را هم بايد منزه بدانى. در جاى ديگر مى‌فرمايد: نام پيامبر را مثل نام‌هاى خودتان ساده نبريد:

«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً» «1» در جاى ديگر مى‌فرمايد: چرا فرشتگان را به نام زن مى‌خوانند: «لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثى‌» «2» و پيامبر اسلام نام‌هاى نامناسب ياران را تغيير مى‌دادند.


«1». نور، 63.

«2». نجم، 27.

جلد 10 - صفحه 450

مسئله آفرينش و هدايت، در آيه پنجاه سوره طه نيز آمده است، آنجا كه فرعون از حضرت موسى عليه السلام پرسيد: پروردگار شما كيست؟ گفت: «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‌ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‌» ناگفته پيداست كه مراد از اين هدايت، هدايت تكوينى است كه خداوند در موجودات قرار داده است. مثلا ساختمان بدن مادر را به گونه‌اى هدايت كرد كه شير توليد كند و نوزاد را هدايت كرد كه به سراغ سينه مادر رفته و شير بمكد.

هدايت تكوينى موجودات با مرور زمان بهتر فهميده مى‌شود. همين امر است كه هزاران دانشمند را به تحقيق وا داشته كه چگونه پرندگان يا ماهى‌ها حتّى اگر صدها كيلومتر از جاى خود دور شوند باز به محل خود بر مى‌گردند. هدايت الهى در هر موجودى چيزى قرار داده كه او را به راه تكامل خود پيش مى‌برد. ذرات خاك ميوه مى‌شود، ميوه نطفه و سپس انسان، دوباره جسم انسان، خاك مى‌شود.

«سوى» به معناى نظام بخشيدن است. از نظام كهكشانها گرفته تا نظام حاكم بر يك حشره ذرّه‌بينى. «غُثاءً» يعنى گياه خشك و خاشاك و «أَحْوى‌» به معناى سبزى است كه رو به سياهى باشد.

حتّى يك برگ كوچك و خاشاك ناچيز هم به حال خود رها شده نيست. سبزه زارى كه در ديد ما خشك و تيره مى‌شود، در نظام هدايت الهى است، زيرا همان برگهاى خشكيده به ماده ديگرى تبديل مى‌شود كه براى قوت و قوّت زمين و درخت لازم است يا در شرايط انبوه تبديل به زغال سنگ شده و يا آثار مفيد ديگرى در خاك دارد.

پیام ها

1- نام خداوند مقدّس است. از هرگونه بى احترامى به نام او پرهيز كنيد. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ»

2- اوصاف ناشايست را در كنار نام خدا قرار ندهيد. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ»

3- نام‌هاى اختصاصى خداوند را بر ديگران ننهيد. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ»

4- تسبيح او سبب رشد و پرورش شما است. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ»

5- مسئوليّت شرك زدايى در درجه اول به دوش رهبر آسمانى و سپس بر عهده‌

جلد 10 - صفحه 451

همه مؤمنان است. «سَبِّحِ»

6- توحيد كامل در پرتو تنزيه ذات و تسبيح نام اوست. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ»

7- خداوند، از هرچه گفته و نوشته و تصور شود، برتر است. او در همه كمالات برتر است. «رَبِّكَ الْأَعْلَى»

8- خداوند، فقط خالق نيست، بلكه علاوه بر آن نظام بخش هستى و موجودات نيز مى‌باشد. «خَلَقَ فَسَوَّى»

9- ظرفيّت و هدايت موجودات، دليل بر هدفمندى آفرينش است. «قَدَّرَ فَهَدى‌»

10- فرمان‌هاى الهى همراه با حكمت و دليل است. نام خدا را تسبيح كن، زيرا او اعلى است، آفريد و سامان داد و هدايت كرد سَبِّحِ‌ ... الْأَعْلَى‌، خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‌

11- هدايت تكوينى آفريده‌ها در چهره‌هاى مختلفى است، گاهى سبز و گاهى خشك ولى هر دو در مدار هدايت است. «أَخْرَجَ الْمَرْعى‌ فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى‌»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى «1»

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى‌: تنزيه كن نام پروردگار خود را كه برتر است آن نام از الحاد نمودن در آن به تأويلات نالايق و اطلاق آن بر غير حق كردن. يعنى منزّه دان نام سبحانى را از هر چه صحيح نيست اطلاق آن اسم بر خدا. و لذا اسماء الهى توقيفى است كه بايد از شرع رسيده باشد نه آنكه عرف به مناسبتى آن را جعل كنند يا حمل آن بر جبر و تشبيه و غير آن و اطلاق آن بر غير او سبحانه. بلكه اسماى الهى را استعمال كن در معانى [اى‌] كه شايسته مقام ربوبى باشد. مثل آنكه تفسير نما اعلى را به علوى كه به معنى قهر و اقتدار است، نه به معنى علو در مكان و استواى او بر عرش بر سبيل حقيقت كه اين خلاف و منافى با مقام توحيد است. و نام نامى حق را ذكر كن بر وجه خضوع و تعظيم و اعتقاد، نه بر طريق استهزاء و اهانت.

تتمّه- در كتاب تهذيب و عيّاشى از عقبة بن عامر الجهنى روايت شده: چون نازل شد «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»* حضرت پيغمبر فرمود: قرار دهيد آن را در ركوع خود، (يعنى بگوئيد: سبحان ربى العظيم و بحمده) و چون‌ «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» نازل شد، حضرت فرمود قرار دهيد آن را در سجود خود «2» (يعنى بگوئيد:


«1» مجمع البيان، (چ 1403)، ج 5 ص 473 بنقل از عياشى.

«2» تهذيب الاحكام، شيخ طوسى، چ دوم، بيروت، ج 2 باب 15 روايت 129 ص 313 شماره 1273.

تفسير نور الثقلين (چ علميه قم)، ج 5 ص 554 روايت 9.

جلد 14 - صفحه 155

سبحان ربى الاعلى و بحمده).


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى «1» الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى «2» وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‌ «3» وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى‌ «4»

فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى‌ «5» سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى‌ «6» إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفى‌ «7» وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‌ «8» فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‌ «9»

سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى‌ «10» وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى «11» الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى‌ «12» ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‌ «13» قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى «14»

وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى «15» بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا «16» وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى‌ «17» إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى‌ «18» صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‌ «19»

ترجمه‌

تنزيه نما نام پروردگار خود را كه برتر و بالاتر است‌

آن خداوندى كه آفريد پس راست و درست نمود

و آن خداوندى كه مقدّر فرمود پس راهنمائى كرد

و آنكه بيرون آورد چراگاه را

پس گرداند آنرا خشك و سست با آنكه از سبزى مايل بسياهى بود

زود باشد كه ميخوانيم بر تو پس فراموش نميكنى‌

مگر آنچه را كه خواسته باشد خدا همانا او ميداند آشكار را و آنچه پنهان ميباشد

و بآسانى موفق كنيم تو را براى طريقه آسان‌

پس تذكّر ده اگر نفع دهد تذكّر

زود باشد كه متذكر شود كسيكه بترسد

و دورى نمايد از آن بدبخت‌ترين مردم‌

آنكه در آيد در آتش بزرگتر

پس نه ميميرد در آن و نه زنده ميماند

بتحقيق رستگار شد كسيكه پاك كرد خود را

و ياد نمود نام پروردگارش را پس نماز خواند

ولى اختيار ميكنيد زندگانى دنيا را

و ديگر سراى بهتر و پاينده‌تر است‌

همانا اين هر آينه در كتابهاى پيشينيان است‌

صحف ابراهيم و الواح موسى.

تفسير

خداوند سبحان در اين سوره مباركه امر فرموده است به پيغمبر خود كه تنزيه نمايد پروردگار خود را كه برتر و بالاتر است از آنكه وصف شود از هر عيب و نقص و قصور و فتورى و اينكه فرموده تنزيه نما نام پروردگارت را شايد


جلد 5 صفحه 376

براى آن باشد كه خداوند باسماء و صفات شناخته ميشود نه بذات و تنزيه اسم باعتبار مسمّى است و بعضى گفته‌اند براى تعظيم تعبير باسم شده و محتمل است مراد آن باشد كه اسماء غير لايق بمقام ربوبى را بر او اطلاق منما و قمّى ره نقل فرموده كه مراد آنست كه بگو سبحان ربّى الاعلى و در مجمع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه وقتى قرائت نمودى سبّح اسم ربّك الاعلى را بگو سبحان ربّى الاعلى و اگر در نماز باشى در دل خطور ده و در بعضى از روايات سيره مرضيّه پيغمبر اكرم بر اين امر نقل شده و آنكه چون فسبّح باسم ربّك العظيم نازل شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود آنرا در ركوع خودتان قرار دهيد و چون سبّح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود آنرا در سجود خود قرار دهيد و قبلا در ركوع الّلهمّ لك ركعت و در سجود الّلهم لك سجدت ميگفتند آن ذات اقدسى كه خلق فرمود موجودات را پس راست و درست و متناسب و معتدل فرمود قامت و اعضاء و اجزاء و مزاج آنان را و فراهم نمود لوازم كمال و وسائل معاش و معادشان را آن وجود مقدّسى كه مقدّر فرمود امور و ارزاق بندگان را و هدايت نمودشان بدين حق و منافع دنيوى و اخروى و قمّى ره نقل فرموده كه مقدّر نمود اشياء را بتقدير اول پس هدايت فرمود بآن كسى را كه ميخواست و قدر بتخفيف نيز قرائت شده و در مجمع آنرا بامير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده و بر حسب معنى تفاوتى ندارد آن خداوندى كه بيرون آورد از زمين رستنى و گياه‌ها را پس گردانيد آنها را خشك و سست و بعد از سبزى متمايل بسياهى تاقوت حيوانات باشد در هر حال و در ازمنه آتيه قرآن را بتوسط جبرئيل براى تو قرائت مينمائيم يا بتو مى‌آموزيم چنانچه قمّى ره نقل فرموده پس فراموش نميكنى مگر آنچه را خداوند خواسته كه فراموش شود چون گفته‌اند اين يك نوع نسخ بوده كه بايد تلاوت و كتابت نشود تا از خاطرها محو گردد و در سوره بقره ذيل آيه شريفه ما ننسخ من آية او ننسها شرح آن گذشت و محتمل است مراد آن باشد كه فراموش نميكنى مگر آنچه را كه خدا خواسته باشد كه فراموش كنى و خدا نخواسته پس فراموش نخواهى كرد چون تو فراموش كار نيستى و نسيان بر تو روا نيست و قمّى ره فرموده استثنا فرمود خداوند چون پيغمبر مأمون از فراموشى نبوده زيرا كسى كه‌


جلد 5 صفحه 377

فراموش نميكند خدا است و در مجمع از ابن عباس ره نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تعجيل ميفرمود در قرائت قرآن بعد از نزول از ترس آنكه فراموش نمايد و بعد از نزول اين آيه ديگر چيزى را فراموش نفرمود و اظهر همان قول اوّل است و براى خداوند تفاوتى ندارد قرآن را بلند بخوانند يا آهسته چون او ميداند هر چه را بلند خوانده شود و آنچه را پنهان قرائت نمايند و آنچه را ظاهر باشد از احوال بندگان و آنچه مخفى باشد از انظار ايشان و خداوند ميسّر ميفرمايد براى پيغمبر خود راه آسان حفظ قرآن را بوحى و موفق ميفرمايد او را به ابلاغ احكام آسان آن و امر فرموده است او را بمتذكّر نمودن بندگان خود و موعظه و ارشاد آنان اگر نافع باشد تذكّر و موعظه بحال آنها و قابل هدايت باشند و البتّه نافع است و بعد از تذكر متذكر ميشود كسيكه در دل ترسى از خدا و روز جزا داشته باشد ولى كسيكه در زمره شقى‌ترين مردم باشد از تذكّر و تفكّر و استماع آيات الهى اجتناب و دورى مينمايد و آن كسى است كه داخل در جهنّم و ملازم با آتش بزرگ و سوزان آن ميشود پس نه ميميرد بكلّى در آن و نه زنده ميماند بلكه دائما ميسوزد و ميميرد و زنده ميشود و باز ميسوزد و ميميرد و زنده ميشود و در عذاب است و زندگانى و آسايش و روحى كه روح و راحت و خير و بركتى در آن باشد ندارد و نفعى از آن زندگى نميبرد و بتحقيق فائز و رستگار شده است آنكه تزكيه نموده نفس خود را از عقائد فاسده و اخلاق رذيله و اعمال قبيحه و قمّى ره نقل فرموده كه مراد اداء زكوة فطر است قبل از نماز عيد و آنكه نام خدا را در دل ياد و بزبان جارى نموده و نماز خوانده و قمّى ره نقل فرموده كه مراد نماز فطر و أضحى است و در فقيه هر دو معناى منقول قمّى ره از امام صادق عليه السّلام تأييد شده و بعضى ذكر اسم ربّه فصلّى را بتكبيرات افتتاحيّه در نماز تفسير نموده‌اند و در بعضى از روايات ببردن نام خدا و صلوات بر محمّد و آل او صلّى اللّه عليه و آله تفسير شده است اين تزكيه و ياد خدا و نماز كار آخرتى است ولى مردم طبعا مايل بنقدند و مئال انديش نيستند لذا زندگانى موقت محدود مشوب بآلام و اسقام دنيوى را بر آخرت باقى و نعيم مقيم بى‌زوال و خالى از ملال و كلال آن اختيار مينمايند و ترجيح ميدهند و نوعا بقدريكه براى دنيا كار ميكنند بفكر آخرت‌


جلد 5 صفحه 378

نيستند و براى آن كار نميكنند و اين طريقه مرضى خدا و معمول در نزد دانشمندان ربّانى نيست و عقلا رجحان ندارد بلكه مرجوح و ناپسنديده است و از قد أفلح تا و أبقى كه چهار آيه است مفادش در كتب سماوى ديرين و صحيفه‌هاى پيشين كه صحف حضرت ابراهيم و موسى عليهما السلام از آنها است ذكر شده چنانچه از روايت أبو ذر رحمه اللّه كه در خصال نقل شده استفاده ميشود و محتمل است هذا اشاره بآيه اخيره باشد و بهتر بودن آخرت از دنيا و بقاء و دوام آن در صحف ابراهيم عليه السّلام و در تورية موسى على نبيّنا و آله و عليه السّلام ذكر شده باشد چنانچه ظاهر است و آنچه خداوند بانبياء سلف عطا فرموده از علم و حكمت و موعظه و نصيحت به پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله هم عطا فرموده و علاوه باو عطا فرموده آنچه را بايشان عطا نفرموده و از آن حضرت بائمه اطهار بارث رسيده است چنانچه مستفاد از روايات و لازمه خاتميّت و افضليّت او است در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه قرائت نمايد سوره سبّح اسم ربك الاعلى را در نماز واجب يا مستحبّ باو گفته شود روز قيامت داخل شو در بهشت از هر درى از درهاى آن كه ميخواهى و نيز از آن حضرت روايت شده كه واجب است بر هر مؤمنى كه از شيعيان ما باشد آنكه قرائت نمايد در شب جمعه سوره جمعه و سبّح اسم ربك الاعلى را و الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله الطاهرين و على جميع الأنبياء و المرسلين.


جلد 5 صفحه 379

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


بِسم‌ِ اللّه‌ِ الرَّحمن‌ِ الرَّحِيم‌ِ

سَبِّح‌ِ اسم‌َ رَبِّك‌َ الأَعلَي‌ «1»

‌از‌ ‌براي‌ تسبيح‌ دو معني‌ كرده‌اند معني‌ خاص‌ و عام‌:

اما خاص‌ بمعني‌ تنزيه‌ و تقديس‌ حق‌ ‌است‌ ‌از‌ آنچه‌ ‌لا‌ يليق‌ ‌به‌ ‌که‌ تعبير بصفات‌ سلبيه‌ ميكنيم‌ خداوند جسم‌ نيست‌ نه‌ ماده‌ دارد و نه‌ صورت‌ ‌که‌ جسم‌ مركب‌ ‌از‌ ماده‌ و صورت‌ ‌است‌، مركب‌ نيست‌ اجزاء ندارد نه‌ اجزاء خارجيه‌ مثل‌ اجسام‌ و نه‌ ذهنيه‌ مثل‌ جنس‌ و فصل‌، و نه‌ وهميه‌ مثل‌ وجود و ماهيت‌، بسيط الحقيقه‌ صرف‌ الوجود ‌غير‌ محدود بحد ‌از‌ ‌لا‌ و ابدا نه‌ ‌از‌ جواهرات‌ خمسه‌ ‌از‌ مجردات‌ و ماديات‌ و نه‌ ‌از‌ اعراض‌، ضدي‌ ندي‌ مثلي‌ مانندي‌ شبيهي‌ عديلي‌ ‌از‌ ‌براي‌ ‌او‌ نيست‌ كامل‌ ‌است‌ فوق‌ الكمال‌ تام‌ ‌است‌ فوق‌ التمام‌ نقصي‌ عيبي‌ چه‌ ‌در‌ ذات‌ و چه‌ ‌در‌ صفات‌ و چه‌ ‌در‌ افعال‌ ندارد ‌لا‌ يدرك‌ و ‌لا‌ يوصف‌.

و اما عام‌ شامل‌ تمام‌ اذكار ‌از‌ تهليل‌ و تحميد و تكبير و ساير اذكار ميشود مثل‌ تسبيحات‌ اربعه‌ و تسبيح‌ فاطمة (ع‌) و ‌غير‌ اينها.

جلد 18 - صفحه 83

(سَبِّح‌ِ اسم‌َ) گفتند مراد ‌از‌ اسم‌ مسمي‌ ‌است‌ ‌که‌ ذات‌ اقدس‌ ربوبي‌ ‌باشد‌.

اقول‌: تسبيح‌ بهر دو معني‌ ‌از‌ اذكار ‌است‌ و ذكر ‌از‌ الفاظ ‌است‌ و معني‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ خداي‌ متعال‌ ‌را‌ باسماء مقدسه‌ ‌او‌ بايد ياد كرد چنانچه‌ ميفرمايد: وَ لِلّه‌ِ الأَسماءُ الحُسني‌ فَادعُوه‌ُ بِها اعراف‌ ‌آيه‌ 180 و اسماء حسني‌ بسيار ‌است‌ ‌که‌ گفتند هزار و يك‌ اسم‌ دارد اسماء ذات‌ مثل‌ اللّه‌ حق‌ ‌هو‌، اسماء صفات‌، اسماء افعال‌ ‌تا‌ اسم‌ اعظم‌ الهي‌ ميفرمايد:

‌خدا‌ ‌را‌ باين‌ اسماء مقدسه‌ بخوانيد چون‌ نميشود بغير ‌اينکه‌ طريق‌ نه‌ باشاره‌ نه‌ بتصور و تخيّل‌.

(ربك‌) خداوند رب‌ العالمين‌ ‌است‌ چه‌ خصوصيت‌ دارد ‌که‌ ميفرمايد: «ربك‌» چنانچه‌ ‌در‌ ذكر ركوع‌ و سجود ربي‌ مي‌گويي‌ نكته ‌آن‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ تعبير دلالت‌ دارد ‌بر‌ تواضع‌ و شدت‌ احتياج‌ ‌که‌ ‌من‌ هيچ‌ ندارم‌ فقر صرف‌ ‌هر‌ چه‌ دارم‌ ‌از‌ تو دارم‌ تو مربي‌ ‌من‌ هستي‌ لذا نفس‌ ركوع‌ و سجود ‌خود‌ اظهار تعظيم‌ و افتاده‌گي‌ ‌در‌ پيشگاه‌ احديت‌ ‌است‌.

(الاعلي‌) علو و كبريايي‌ و عظمت‌ خاص‌ ذات‌ اقدس‌ ‌او‌ ‌است‌ تمام‌ ممكنات‌ ‌از‌ ‌خود‌ هيچ‌ ندارند.

سيه‌ رويي‌ ز ممكن‌ ‌در‌ دو عالم‌

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 1)- خداوند بزرگ را تسبیح گوی! این سوره که در حقیقت عصاره مکتب انبیا و دعوت پیامبران است از تسبیح و تقدیس پروردگار شروع می‌شود و در آغاز روی سخن را به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله کرده، می‌فرماید: «منزه شمار نام پروردگار بلند مرتبه‌ات را» (سبح اسم ربک الاعلی).

یعنی نام خداوند در ردیف نام بتها قرار داده نشود، و ذات پاک او را از هرگونه عیب و نقص، و صفات مخلوقها و عوارض جسم و جسمانیت، و هرگونه محدودیت و نقصان منزه بشماریم.

تعبیر به «اعلی» بیانگر این حقیقت است که او از هر کس و هر چیز و هر چه تصور کنیم، و هر خیال و قیاس و گمان و وهم، و هرگونه شرک جلی و خفی برتر و بالاتر است.

نکات آیه

۱ - تسبیح خداوند و دور نگه داشتن نام هاى او از اوصاف ناروا، وظیفه اى الهى برعهده پیامبر(ص) (سبّح)

۲ - خداوند، از هر عیب و نقصى مبرّا است. (سبّح اسم ربّک) لزوم منزّه قرار دادن نام، بیانگر منزّه بودن صاحب نام است.

۳ - اعتراف به پاک بودن خداوند از هر عیب و نقصى، وظیفه اى الهى بر عهده همه انسان ها است. (سبّح اسم ربّک) خطاب «سبّح»، ممکن است ویژه پیامبر(ص) نباشد; گرچه روى سخن با آن حضرت است; زیرا مفاد آیات قرآن بدون توجه به آیه هاى قبل و بعد نیز مراد بوده و در محتواى عام خود قابل تمسک هستند.

۴ - نام خداوند، هرگز نباید با اثبات صفات ناشایست و سلب صفات بایسته، همراه شود. (سبّح اسم ربّک) تسبیح و تقدیس و تنزیه به یک معنا است (مصباح). مراد از تسبیح نام خداوند، پاک و دور از عیب معرفى کردن آن است که مستلزم چند چیز است: ۱. همراه نساختن نام خداوند با وصفى ناشایست; ۲. حمل نکردن نام او بر معنایى نادرست; ۳. سلب نکردن صفات نیکو از آن; ۴. به کار نبردن نام هاى اختصاصى خداوند براى غیر او; ۵. پرهیز از بى احترامى به نام هاى او. برداشت یاد شده به برخى از امور یاد شده نظر دارد.

۵ - لزوم پرهیز از حمل نام هاى خداوند، بر معنایى که زیبنده او نیست. (سبّح اسم ربّک)

۶ - لزوم پرهیز از هرگونه جسارت و بى احترامى، به نام هاى خداوند (سبّح اسم ربّک)

۷ - نام هاى اختصاصى خداوند، نباید بر غیر او نهاده شود. (سبّح اسم ربّک الأعلى) پاکیزه نگه داشتن نام خداوند، معنایى عام است و شامل نکته یاد شده نیز مى باشد.

۸ - هر نام که بر ربوبیت دلالت کند، ویژه خداوند است و بر غیر او روا نیست. (سبّح اسم ربّک)

۹ - باور به ربوبیت خداوند، زمینه ساز پرهیز از همراه ساختن نام او با هرگونه وصف ناشایست. (سبّح اسم ربّک)

۱۰ - تسبیح پیامبر(ص)، مایه رشد و تعالى او است. (ربّک)

۱۱ - خداوند، داراى برترین مقام ها و کامل ترین ویژگى ها است. (ربّک الأعلى) وصف «الأعلى» - به قرینه آیه بعد - به «ربّک» ارتباط دارد; نه «اسم ربّک».

۱۲ - اختصاص والاترین مقام ها به خداوند، دلیل لزوم تنزیه نام او از هر عیب و نقص است. (سبّح اسم ربّک الأعلى) وصف «الأعلى»، در مقام تعلیل براى «سبّح» است.

۱۳ - ملاک شایستگى اسامى و اوصاف براى خداوند، دلالت آنها بر بى عیب بودن خداوند و سازگارى شان با مقام والاى او است. (سبّح اسم ربّک الأعلى)

۱۴ - خداوند، داراى نام هایى منزّه از دلالت بر کمترین عیب و سازگار با مقام والاى او است. (سبّح اسم ربّک الأعلى)

موضوعات مرتبط

  • اسماء و صفات: اعلى ۱۱
  • اقرار: اقرار به تنزیه خدا ۳
  • انسان: تکلیف انسان ها ۳
  • ایمان: آثار ایمان ۹; ایمان به ربوبیت خدا ۹
  • تسبیح: تسبیح خدا ۱
  • خدا: آداب تفسیر نام خدا ۵; اختصاصات خدا ۷، ۸، ۱۱، ۱۲; اعراض از بى احترامى به خدا ۶; اهمیت نام خدا ۶; تنزیه خدا ۲، ۱۴; تنزیه نام خدا ۱، ۴، ۵; توقیفیت نام خدا ۷، ۱۴; خدا و صفات ناپسند ۱، ۴; خدا و عیب ۲، ۳، ۹، ۱۲، ۱۳، ۱۴; خدا و نقص ۲، ۳; دلایل تنزیه خدا ۱۲، ۱۳; ربوبیت خدا ۸; زمینه تنزیه نام خدا ۹; کمال خدا ۱۱، ۱۲; مقامات خدا ۱۱، ۱۲; ملاک صفات خدا ۱۳; ملاک نامهاى خدا ۱۳; نام خدا ۸
  • ذکر: آداب ذکر نام خدا ۴; تعظیم ذکر نام خدا ۴
  • محمد(ص): تسبیح محمد(ص) ۱۰; تکلیف محمد(ص) ۱; عوامل تکامل محمد(ص) ۱۰

منابع

  1. تفسیر البرهان و تفسیر القطان.