الأحقاف ٢٧

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

ما آبادیهایی را که پیرامون شما بودند نابود ساختیم، و آیات خود را بصورتهای گوناگون (برای مردم آنها) بیان کردیم شاید بازگردند!

|و بى‌گمان، شهرهايى را كه پيرامون شما بود هلاك كرديم و آيات خود را [به صورت‌هاى‌] گوناگون بيان داشتيم به اميد آن كه برگردند

و بى‌گمان، همه شهرهاى پيرامون شما را هلاك كرده و آيات خود را گونه‌گون بيان داشته‌ايم، اميد كه آنان بازگردند.

و ما چه بسیار اهل شهر و دیار را که در اطراف شما بودند (به کیفر کفر) همه را هلاک کردیم و آیات (عبرت برای مردم) را به گونه‌های مختلف بیان داشتیم تا مگر (از کفر و گناه به درگاه خدا) باز گردند.

و به راستی ما [اهل] آبادی هایی را که پیرامون شما [اهل مکه] بودند [به کیفر طغیانشان] هلاک کردیم و آیات خود را به صورت های گوناگون [برای آنان] بیان داشتیم، باشد که برگردند.

ما همه قريه‌هايى را كه اطراف شما بوده‌اند هلاك كرده‌ايم و آيات را گونه‌گون بيان كرديم، باشد كه بازگردند.

و به راستی چه بسیار از شهرهایی را که پیرامونتان بود، نابود کردیم و آیات [خود] را گونه‌گون بیان کردیم، باشد که بازآیند

و هر آينه [مردم‌] آباديهايى را كه پيرامون شما- اهل مكه- بودند هلاك ساختيم، و آيات را گونه‌گون بيان كرديم شايد كه بازگردند.

(ای اهل مکّه!) ما برخی از اقوامی را هلاک کرده‌ایم که در گرداگرد شما می‌زیسته‌اند، و ما آیات خود را به صورتهای گوناگون (برای آنان) بیان می‌داشته‌ایم تا (از کفر و فسق و فجور) برگردند (و آنان نمی‌پذیرفته و سرکشی می‌کرده‌اند).

و بی‌گمان، گروه‌هایی (در) پیرامونتان را بی‌چون هلاک کردیم، و آیات خود را (برایشان) گونه‌گون بیان داشتیم، شاید آنان (از بیراهه‌شان به راه خدا) بازگردند.

و همانا نابود ساختیم آنچه پیرامون شما است از شهرها و گردانیدیم (زیر و رو کردیم) آیتها را باشد آنان بازگردند


الأحقاف ٢٦ آیه ٢٧ الأحقاف ٢٨
سوره : سوره الأحقاف
نزول : ٢ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«مَا حَوْلَکُم مِّنَ الْقُری»: از قبیل، عاد در احقاف در قسمت جنوبی جزیرة‌العرب، قوم ثمود در حجر واقع در شمال جزیره، قوم سبأ در یمن، قوم شعیب در مدین که بر سر راه شام است، و قوم لوط در نواحی شام. «صَرَّفْنَا»: به گونه‌های مختلف و شیوه‌های گوناگون بیان داشته‌ایم.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى‌ وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ «27»

و همانا آبادى‌هايى را كه در اطراف شما (اهل مكّه) بود، نابود كرديم و آيات خود را گونه گونه بيان كرديم تا شايد (از راه باطل خود) باز گردند.

پیام ها

1- هلاكت و قهر الهى، پس از اتمام حجت است. أَهْلَكْنا ... صَرَّفْنَا

2- تاريخ اقوام نزديك به خود را مطالعه كنيم كه اثر گذارى بيشترى دارد. «ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى‌»

3- در تبليغ بايد تنوّع باشد. «صَرَّفْنَا الْآياتِ»

4- رشد انسان در سايه رجوع به فطرت و راه خداست. «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌9، ص: 47

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى‌ وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ «27»


«1» نهج البلاغة فيض الاسلام. ص 1164، حكمت 149.

جلد 12 - صفحه 89

وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا: و هر آينه بتحقيق هلاك نموديم اى اهل مكه، ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى‌: آنچه اطراف شما بودند از اهل شهرها مانند حجر و ثمود و سدوم كه از ديار لوط است و غير آن، وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ‌: و گردانيديم و تكرار كرده بوديم بر آنها آيتها و حجتهاى خود را بر اهل آن شهرها، لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ‌: براى اينكه برگردند از كفر، لكن به جهت اعراض آنها از آيات و اصرار در عناد و لجاج، مستأصل و به عذاب گرفتار شدند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى‌ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ «26» وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى‌ وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ «27» فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ «28» وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى‌ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ «29» قالُوا يا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‌ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ (30)

ترجمه‌

و بتحقيق متمكّن ساختيم آنها را در چيزى كه متمكن نساختيم شما را در آن و قرار داديم براى آنها گوشها و چشمها و دلهائى پس كفايت نكرد از آنها گوشهاشان و نه چشمهاشان و نه دلهاشان هيچ چيز چون بودند كه انكار ميورزيدند بآيتهاى خدا و احاطه كرد بآنها آنچه بودند كه بآن استهزاء ميكردند

و بتحقيق هلاك كرديم آنچه پيرامون شما است از آباديها و مكرّر آورديم آيتها را شايد آنها بازگردند

پس چرا يارى نكردند آنها را آنان كه گرفتند غير از خدا وسيله تقرّب معبودهائى را بلكه گم شدند از آنها و آن دروغ آنها بود و آنچه بودند كه افترا ميزدند

و هنگاميكه متوجّه ساختيم بسوى تو جماعتى را از جنّ كه ميشنيدند


جلد 4 صفحه 656

قرآن را پس چون حاضر شدند آن را گفتند خاموش باشيد پس چون تمام شد بازگشتند بسوى قومشان با آنكه بودند بيم دهندگان‌

گفتند اى قوم ما همانا ما شنيديم كتابى را كه فرستاده شده بعد از موسى با آنكه تصديق كننده است آنچه را پيش روى او است هدايت ميكند بسوى حق و بسوى راه راست.

تفسير

خداوند متعال بعد از ذكر شمه‌ئى از احوال قوم عاد در آيات سابقه متذكّر فرموده است كفّار مكّه را بمكنت و ثروت و قوّت و قدرتيكه بآنان عطا فرموده بود و به اينان عطا نفرموده تا بتمكّن خودشان مغرور نشوند و از فرمان الهى سرپيچى ننمايند و ضمنا اشاره فرموده كه قواى ظاهريّه و باطنيّه از گوش و چشم و قلب مواهب الهيّه‌اند كه بايد در محلّ لايق و مورد قابل صرف شود و الّا بى ثمر بلكه مضرّ خواهد بود چنانچه براى قوم عاد مفيد نشد و بعذاب الهى گرفتار شدند و همچنين اقوام ديگرى كه مانند قوم عاد در حوالى مكّه جاى‌گزين بودند مانند قوم صالح در حجر و قوم لوط در راه اهالى مكّه بشام كه هر يك بنوبه خود آيات الهى را مشاهده نمودند و نصايح و مواعظ انبياء عظام را شنيدند و متنبّه و مستبصر نشدند چون تفكّر و تأمّل ننمودند و بوبال اعمال خودشان رسيدند و جز خدا آنان را كه براى خودشان معبودهائى قرار داده بودند تا مقرّب آنها بخداى بزرگ باشند نتوانستند يارى نمايند آنها را و عذاب خدا را از آنها دفع كنند و ظاهرا قربانا مفعول دوم اتّخذوا است كه مفعول اوّل آن حذف شده و آلهة بدل يا بيان براى قربانا ميباشد و مكرّر ذكر شده كه سمع بر واحد و جمع اطلاق ميشود و صرف آيات تكرار آن بعناوين متعدّده و بيانات مختلفه است و اين بت‌پرستى و انتظار شفاعت از بتها دروغ واضح و افتراى آشكارى بود كه از قبل آنها اظهار ميشد و از دستشان رفت و مبدّل به نااميدى گرديد و اين معناى گمشدن معبود و مأمولهاى باطل است و اينها همه براى تخويف و انذار اهالى مكّه است كه در صورت مخالفت با نبىّ اكرم بهمان بلايا مبتلا گردند و قمّى ره نقل فرموده كه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله از مكّه ببازار عكاظ تشريف برد و گفته‌اند آن بازارى بود كه سالى بيست روز از اوّل ذو القعدة الحرام ميان نخله و طائف دائر ميشد و زيد بن حارثه با آنحضرت بود كه مردم را دعوت باسلام ميكرد و كسى اجابت ننمود او را و قبول نكرد دين اسلام‌


جلد 4 صفحه 657

را پس مراجعت بمكّه فرمود و چون بمكانى رسيد كه آنرا وادى مجنّه ميخواندند حضرت در تهجّد خود قرائت قرآن فرمود در نيمه شب پس مرور نمودند باو جماعتى از جنّ كه در احتجاج از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده آنها نه نفر بودند يكنفر از جنّ نصيبين و هشت نفر از بنى عمر و بن عامر و گفته‌اند نفر بتحريك بر كمتر از ده اطلاق ميشود و در منتهى الارب از سه تا ده تعيين شده پس چون شنيدند جنّيان قرائت قرآن حضرت را با خود گفتند گوش دهيد يعنى ساكت باشيد و چون تمام گشت يعنى فارغ شد پيغمبر صلى اللّه عليه و اله از قرائت قرآن بازگشتند بسوى قوم خودشان بيم دهندگان و گفتند آنچه را خداوند نقل فرموده در اين آيات و آيات آتيه تا قول خود فى ضلال مبين و محتمل است تا عذاب اليم باشد پس آمدند نزد پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و اسلام آوردند و مؤمن شدند و آنحضرت شرايع اسلام را بآنها تعليم فرمود پس خداوند سوره قل اوحى الىّ انّه استمع نفر من الجنّ را تا آخر نازل فرمود و نقل نمود قول آنها را و از آنها والى براى آنان تعيين كرد و ميآمدند خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم هر وقت لازم بود و امير المؤمنين عليه السّلام به آنها احكام دين را مى‌آموخت بدستور پيغمبر و در آنها كافر بأقسام مختلف و مؤمن وجود دارد و همه از اولاد جانّ ميباشند و ظاهرا تخصيص كتاب موسى عليه السّلام بذكر از بين كتب سماوى به تبع ذكر آن در اوائل اين سوره است كه وجه آن بيان شد و بعضى گفته‌اند آنها جنّيان يهود بودند و بر حسب اعتقاد خودشان سخن گفتند ولى در مجمع فرموده كه اين آيات دلالت دارد بر آنكه پيغمبر ما صلى اللّه عليه و اله مبعوث بود بر جنّ و انس با آنكه هيچ پيغمبرى قبل از او مبعوث بر جن و انس نشده بود و در بيان اين واقعه تفاصيل ديگرى نقل فرموده كه با وجود فرمايش قمّى ره حاجت بذكر آنها نيست و اللّه اعلم بحقائق الامور و واضح است كه مراد از تصديق قرآن ما بين يديه را كتب سماوى قبل است كه در اصول معارف حقّه با يكديگر موافقت دارند.


جلد 4 صفحه 658

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لَقَد أَهلَكنا ما حَولَكُم‌ مِن‌َ القُري‌ وَ صَرَّفنَا الآيات‌ِ لَعَلَّهُم‌ يَرجِعُون‌َ «27»

و ‌هر‌ آينه‌ بتحقيق‌ هلاك‌ كرديم‌ كساني‌ ‌را‌ ‌که‌ اطراف‌ ‌شما‌ كفار بودند ‌از‌ اهل‌ شهرها و تصريف‌ آيات‌ نموديم‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌آنها‌ رجوع‌ كنند.

وَ لَقَد أَهلَكنا ما حَولَكُم‌ مِن‌َ القُري‌ خطاب‌ باهل‌ مكه‌ ‌است‌ و قرايي‌ ‌که‌ اطراف‌ مكه‌ ‌است‌ يمن‌ ‌که‌ مركز عاد ‌بود‌ و جحفه‌ و حجر ‌که‌ مركز ثمود ‌بود‌ و شام‌ ‌که‌ مركز قوم‌ لوط ‌بود‌ و مدين‌ و ايكه‌ ‌که‌ مركز قوم‌ شعيب‌ ‌بود‌ و مصر ‌که‌ مركز فرعونيان‌ تمام‌ ‌آنها‌ ‌را‌ هلاك‌ كرديم‌ باز ‌شما‌ متنبه‌ نميشويد!

وَ صَرَّفنَا الآيات‌ِ تصريف‌ آيات‌ يك‌ قسمت‌ معجزات‌ صادره‌ ‌از‌ انبياء يك‌ قسمت‌ هلاكت‌ كفار و مشركين‌، و يك‌ قسمت‌ نجات‌ انبياء و مؤمنين‌، يك‌ قسمت‌ تذكر ‌به‌ نعم‌ الهيه‌، يك‌ قسمت‌ تذكر ببلاهاي‌ متوجه‌ ‌بر‌ مخالفين‌، يك‌ قسمت‌ ‌در‌ توصيف‌ ابرار ‌که‌ بايد بآنها اقتداء كرد، و يك‌ قسمت‌ توصيف‌ فجار ‌که‌ بايد اجتناب‌ كرد، يك‌ قسمت‌ بشارات‌ بهشت‌، يك‌ قسمت‌ تخويفات‌ ‌از‌ عذاب‌ جهنم‌، يك‌ قسمت‌ بيان‌ مواعظ و نصايح‌، يك‌ قسمت‌ بيان‌ احكام‌ و دستورات‌ و ‌غير‌ اينها.

جلد 16 - صفحه 156

لَعَلَّهُم‌ يَرجِعُون‌َ ‌که‌ گفتيم‌: لعل‌ ‌از‌ خداوند بمعني‌ بايد ‌است‌ نه‌ ترديدي‌ ‌که‌ شايد ‌باشد‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 27)- سپس برای تأکید بر این مطلب، و پند و اندرز بیشتر، مشرکان مکّه را مخاطب ساخته، می‌گوید: نه تنها قوم عاد بلکه «ما اقوام سرکشی را که در اطراف شما زندگی می‌کردند هلاک کردیم» (وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا ما حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُری).

اقوامی که سرزمین آنها از شما چندان دور نیست و تقریبا در گرداگرد جزیره عرب جایگاهشان بود.

بعد اضافه می‌کند: «ما آیات خود را به صورتهای گوناگون (برای آنها) بیان کردیم، شاید باز کردند» (وَ صَرَّفْنَا الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ).

نکات آیه

۱- وجود برخى آبادى ها و ملت هاى هلاک شده به وسیله عذاب الهى، در اطراف مکه (و لقد أهلکنا ما حولکم من القرى)

۲- سرزمین هلاک شده قوم عاد، داراى فاصله جغرافیایى با شهر مکه * (و لقد أهلکنا ما حولکم من القرى) برداشت بالا بدان احتمال است که تعبیر «ماحولکم» در این آیه، این مفهوم را برساند که سرزمین «عاد» نزدیک به مکه نبود; در حالى که سرزمین هاى هلاک شده دیگرى وجود داشته که به مکه نزدیک تر بوده است.

۳- تذکر به هلاکت اقوامى کافر در اطراف مکه، هشدارى به مکیان حق ناپذیر (و لقد أهلکنا ما حولکم من القرى) مخاطب «کم» مشرکان مکه اند.

۴- سنت خداوند بر هلاکت اقوام کافر، پس از نمایاندن آیات گوناگون به آنان (و لقد أهلکنا ... و صرّفنا الأیت لعلّهم یرجعون) تذکر به «صرّفنا آیات»، در حقیقت بیانگر این است که خداوند تا وقتى که اتمام حجت نکند و آیات متعدد به کافران ننمایاند; ایشان را هلاک نمى کند.

۵- خداوند، فراهم آورنده زمینه هاى توبه و بازگشت انسان، با نمایاندن آیات گوناگون به او (و صرّفنا الأیت لعلّهم یرجعون)

۶- انسان در سرشت و نماد خویش، موجودى حق طلب و حق پذیر (و صرّفنا الأیت لعلّهم یرجعون) تعبیر «یرجعون» مى تواند بدان معنا باشد که انسان داراى فطرت حق پذیر است و نمایاندن آیات الهى به او، وسیله اى براى بازگشت به فطرت اولیه خویش است.

۷- لزوم بهره گیرى هدایت گران از شیوه هاى مختلف تبلیغى، در ارشاد گمراهان (و صرّفنا الأیت لعلّهم یرجعون) تعبیر «صرّفنا»، اشاره به تنوع و گوناگونى دارد و فعل الهى، بیانگر ارزش ها و بایدها است.

۸- روح انسان، تأثیرپذیر از تکرار و تنوع (و صرّفنا الأیت لعلّهم یرجعون) «صرّفنا»، بیانگر تنوع و تکرار است و به کارگیرى آن، بدین جهت است که انتظار مى رود تأثیر و کارایى آن فزون تر باشد.

۹- اراده و تصمیم خود انسان، عامل نهایى هدایت وى و ارائه آیات، تنها زمینه ساز آن (و صرّفنا الأیت لعلّهم یرجعون) «لعلّ» مى رساند که نمایاندن نشانه هاى گوناگون، داراى تأثیر حتمى و جبرى نیست; بلکه این خود انسان است که باید تصمیم به بازگشت و توبه داشته باشد. این مطلب از نسبت رجوع به خود گمراهان، استفاده مى شود (یرجعون).

موضوعات مرتبط

  • آیات خدا: آثار ارائه آیات خدا ۵; نقش آیات خدا ۹
  • اتمام حجت: آثار اتمام حجت ۴
  • اراده: آثار اراده ۹
  • اقوام پیشین: زمینه هلاکت اقوام پیشین ۴
  • انسان: تأثیرپذیرى انسان ۸; تنوع طلبى انسان ۸; فطریات انسان ۶
  • بازگشت به خدا: زمینه بازگشت به خدا ۵
  • تبلیغ: تنوع در تبلیغ ۷
  • توبه: زمینه توبه ۵
  • حق: فطریت حق پذیرى ۶
  • حق طلبى: فطریت حق طلبى ۶
  • خدا: سنتهاى خدا ۴; نقش خدا ۵
  • ذکر: آثار ذکر هلاکت اقوام پیشین ۳; آثار ذکر هلاکت کافران ۳
  • سرزمینها: موقعیت جغرافیایى سرزمین قوم عاد ۲
  • کافران: ارائه آیات خدا به کافران ۴; زمینه هلاکت کافران ۴
  • مکه: آثارباستانى مکه ۱; هشدار به حق ناپذیران مکه ۳
  • هدایت: روش هدایت ۷; زمینه هدایت ۹; عوامل مؤثر در هدایت ۹
  • هدایتگران: مسؤولیت هدایتگران ۷

منابع