الأحقاف ٢٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

ما به آنها [= قوم عاد] قدرتی دادیم که به شما ندادیم، و برای آنان گوش و چشم و دل قرار دادیم؛ (امّا به هنگام نزول عذاب) نه گوشها و چشمها و نه عقلهایشان برای آنان هیچ سودی نداشت، چرا که آیات خدا را انکار می‌کردند؛ و سرانجام آنچه را استهزا می‌کردند بر آنها وارد شد!

|و البته به آنها در چيزهايى قدرت و تمكّن داده بوديم كه شما را در آن تمكّن نداده‌ايم، و براى آنان شنوايى و ديده‌ها و دل‌هايى [نيرومندتر از شما] قرار داده بوديم، ولى چون آيات الهى را انكار كردند، نه شنوايى‌شان و نه ديدگانشان و نه دل‌هايشان به هيچ وجه ب

و به راستى در چيزهايى به آنان امكانات داده بوديم كه به شما در آنها [چنان‌] امكاناتى نداده‌ايم، و براى آنان گوش و ديده‌ها و دلهايى [نيرومندتر از شما] قرار داده بوديم، و[لى‌] چون به نشانه‌هاى خدا انكار ورزيدند [نه‌] گوششان و نه ديدگانشان و نه دلهايشان، به هيچ وجه به دردشان نخورد، و آنچه ريشخندش مى‌كردند به سرشان آمد.

و به آن قوم عاد تمکین و قوتی دادیم که شما امت را چنان نیروی بدنی ندادیم و با آنکه بر آنها گوش و چشم و قلب مدرک قرار دادیم (تا با قوای ادراکی خداشناس شوند) هیچ این قوای مدرکه آنها را از عذاب نرهانید بدین جهت که آیات خدا را انکار می‌کردند، و آن عذابی که بدان استهزا می‌کردند به آنها فرا رسید.

همانا ما به آنان در اموری قدرت و تمکن داده بودیم که شما را در آن امور چنان قدرت و نیرویی نداده ایم، و برای آنان گوش و چشم و دل قرار داده بودیم، ولی گوش و چشم و دلشان چیزی از عذاب را از آنان برطرف نکرد؛ زیرا همواره [با داشتن آن ابزار تشخیص] آیات ما را انکار می کردند، و سرانجام عذابی که همواره آن را مسخره می کردند، آنان را احاطه کرد.

به آنها چنان مكانتى داده بوديم كه به شما نداده‌ايم. برايشان گوش و چشم و دل قرار داديم. ولى گوش و چشم و دلشان به حالشان هيچ سود نكرد، زيرا آيات خدا را انكار مى‌كردند تا آنچه به مسخره‌اش مى‌گرفتند آنها را فروگرفت.

و به راستی به آنان در چیزهایی تمکن داده بودیم که شما را آن تمکن نداده بودیم، و برای آنان گوشها و چشمها و دلها آفریده بودیم، اما گوشها و چشمها و دلهایشان سودی به حالشان نداد، چرا که آیات الهی را انکار می‌کردند و آنچه ریشخندش می‌کردند، ایشان را فروگرفت‌

و هر آينه آنان

ما قوم عاد را از امکاناتی برخوردار کرده بودیم که چنین امکاناتی را به شما نداده‌ایم. ما بدیشان گوشها و چشمها و دلهائی داده بودیم (که در درک و دید و تشخیص واقعیّتها آنان را قویتر از دیگران می‌کرد). امّا گوشها و چشمها و دلهایشان سودی بدانان نبخشید، چرا که آیات خدا را تکذیب می‌کردند و (رهنمودهای پیغمبران را نمی‌پذیرفتند. سرانجام همان) چیزی ایشان را فرو گرفت که مسخره‌اش می‌دانستند (و آن عذاب خدا بود).

و به‌راستی همچنان در چیزی به آنان امکان دادیم، که به شما در آن (چنان) امکانی ندادیم و برای آنان گوش‌ها و دیده‌ها و دل‌هایی شعله‌‌ور [:نیرومندتر از شما] قرار دادیم و چون به نشانه‌های خدا انکار می‌ورزیدند، نه گوش‌هاشان و نه دیدگانشان و نه دل‌های شعله‌ورشان به هیچ وجه از چیزی بی‌نیازشان نکرد و آنچه بدان ریشخندش می‌کردند آنان را فراگرفت.

و هر آینه فرمانرواشان ساختیم در آنچه فرمانروا نساختیم شما را در آن و قرار دادیم برای ایشان گوشی و دیدگانی و دلهائی پس بی‌نیاز نکرد از ایشان گوششان و نه دیدگانشان و نه دلهاشان چیزی را گاهی که بودند برابری (پایمال) کردند آیتهای خدا را و فرود آمد بدیشان آنچه بودند بدان مسخره می‌کردند


الأحقاف ٢٥ آیه ٢٦ الأحقاف ٢٧
سوره : سوره الأحقاف
نزول : ٢ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٣٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«مَکَّنَّاهُمْ»: مکانت و قدرتشان دادیم. از امکاناتی برخوردارشان کردیم. مراد قدرت مادی و معنوی است. از نظر ثروت و دارائی، و از لحاظ فرهنگ و دانش، برتر از اهل مکّه و بسیاری از مردم بودند (نگا: فجر - . «إِنْ»: حرف نافیه است و به معنی (ما). «إِذْ»: چرا که. زیرا که. «حَاقَ»: فرو گرفت (نگا: انعام / ، هود / نحل / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى‌ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ «26»

و همانا به قوم عاد چنان امكاناتى داديم كه به شما (اهل مكّه) نداديم و به آنان گوش و چشم و دل داديم، ولى گوش و چشم و دل آنان به حالشان سودى نبخشيد، زيرا پيوسته آيات خدا را انكار مى‌كردند و (بالاخره) عذابى كه آن را به مسخره مى‌گرفتند، آنان را فراگرفت.

پیام ها

1- گرچه تلاش انسان لازمه‌ى به دست آوردن امكانات است، امّا همه آنها از آنِ خداوند است. «وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ»

2- وقتى ابرقدرت‌ها فرو مى‌پاشند، ديگران بايد حساب كار خود را بكنند. «تُدَمِّرُ


«1». حجر، 22.

جلد 9 - صفحه 46

كُلَّ شَيْ‌ءٍ ... وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ»

3- همه جا امكانات و دارايى، مايه‌ى رشد نيست. مَكَّنَّاهُمْ‌ ... فَما أَغْنى‌ عَنْهُمْ‌

4- اگر اراده انسان بر پندپذيرى نباشد، نه امكانات مادى و نه توانايى‌هاى جسمى، هيچ كدام كارساز نيست. فَما أَغْنى‌ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ‌ ... إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ‌

5- دارايى‌ها امكانات مادى، به شرطى ارزشمند است كه در اختيار انسان صالح باشد و گرنه همان امكانات، اسباب آزار و عذاب انسان مى‌گردد. مَكَّنَّاهُمْ‌ ... فَما أَغْنى‌ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ‌ ... إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ‌

6- انكار و استهزاى كفار، سبب نابودى آنان مى‌شود. كانُوا يَجْحَدُونَ‌ ... كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ‌

7- كيفرهاى خداوند با نوع عمل و رفتار انسان تناسب دارد. «حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى‌ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ «26»

وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ‌: و هر آينه بتحقيق تمكين داديم قوم عاد را، فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ‌: در آن چيزى كه تمكين ساختيم شما را اى كفار قريش در آن چيز از قوت و شوكت و كثرت مال و آسايش و طول عمر و تصرف امور دنيوى و


«1» الاحتجاج طبرسى، (ج نجف 1386 ق) ج 2 ص 161- 159.

جلد 12 - صفحه 88

فرمانروائى، وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً: و قرار داديم براى ايشان گوش را تا بشنوند فرامين را، وَ أَبْصاراً: و چشم را تا ببينند آيات ما را، وَ أَفْئِدَةً: و دلها را تا به آن دريابند و بفهمند الطاف ما را، و ايشان به اين نعمتها معرفت پيدا ننموده و استدلال ننمودند بر منعم و معطى آن، زيرا نه به گوش استماع كلام حق داشتند و نه به چشم آثار قدرت را مشاهده كردند و نه به قلب در دلايل وحدت الهى تفكر نمودند، لا جرم به گمراهى و كفر باقى و به عذاب مبتلا شدند.

فَما أَغْنى‌ عَنْهُمْ‌: پس باز نداشت و دفع ننمود از ايشان، سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ‌: گوش ايشان و نه چشمان ايشان، وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ: و نه دلهاى ايشان چيزى را از عذاب خدا، إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ‌: زيرا كه بودند به جهت عناد انكار مى‌كردند آيات خدا را كه از جمله آن معجزات پيغمبر بود و گوش و چشم و دل كه موجب هدايت و ارشاد است در آثار قدرت و حجج و آيات بينه داله بر وحدت، استعمال نكردند. وَ حاقَ بِهِمْ‌: و فرا گرفت به ايشان، ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ‌: آنچه را كه بودند به آن استهزا مى‌كردند از عذاب و عقاب.

تنبيه: آيات شريفه آگاهى است امت پيغمبر را كه در اين گزارشات تأمل كنند و از مخالفت فرامين الهى بيانديشند كه عاقبت آن وخيم خواهد بود.

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در نهج البلاغه فرمايد:

و قد بصّرتم ان ابصرتم و قد هديتم ان اهتديتم و اسمعتم ان استمعتم. و بتحقيق بينا گرديده شديد اگر بينا شديد به ديده بصيرت، و بتحقيق هدايت شديد به راه راست اگر قبول هدايت كنيد، و شنوانيده شديد به چيزى كه دلالت كند به خير و سعادت از اوامر و نواهى اگر بشنويد آن را به گوش دل و بهره‌ور شويد آن را «1».


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى‌ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ «26» وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى‌ وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ «27» فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ «28» وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى‌ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ «29» قالُوا يا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‌ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ (30)

ترجمه‌

و بتحقيق متمكّن ساختيم آنها را در چيزى كه متمكن نساختيم شما را در آن و قرار داديم براى آنها گوشها و چشمها و دلهائى پس كفايت نكرد از آنها گوشهاشان و نه چشمهاشان و نه دلهاشان هيچ چيز چون بودند كه انكار ميورزيدند بآيتهاى خدا و احاطه كرد بآنها آنچه بودند كه بآن استهزاء ميكردند

و بتحقيق هلاك كرديم آنچه پيرامون شما است از آباديها و مكرّر آورديم آيتها را شايد آنها بازگردند

پس چرا يارى نكردند آنها را آنان كه گرفتند غير از خدا وسيله تقرّب معبودهائى را بلكه گم شدند از آنها و آن دروغ آنها بود و آنچه بودند كه افترا ميزدند

و هنگاميكه متوجّه ساختيم بسوى تو جماعتى را از جنّ كه ميشنيدند


جلد 4 صفحه 656

قرآن را پس چون حاضر شدند آن را گفتند خاموش باشيد پس چون تمام شد بازگشتند بسوى قومشان با آنكه بودند بيم دهندگان‌

گفتند اى قوم ما همانا ما شنيديم كتابى را كه فرستاده شده بعد از موسى با آنكه تصديق كننده است آنچه را پيش روى او است هدايت ميكند بسوى حق و بسوى راه راست.

تفسير

خداوند متعال بعد از ذكر شمه‌ئى از احوال قوم عاد در آيات سابقه متذكّر فرموده است كفّار مكّه را بمكنت و ثروت و قوّت و قدرتيكه بآنان عطا فرموده بود و به اينان عطا نفرموده تا بتمكّن خودشان مغرور نشوند و از فرمان الهى سرپيچى ننمايند و ضمنا اشاره فرموده كه قواى ظاهريّه و باطنيّه از گوش و چشم و قلب مواهب الهيّه‌اند كه بايد در محلّ لايق و مورد قابل صرف شود و الّا بى ثمر بلكه مضرّ خواهد بود چنانچه براى قوم عاد مفيد نشد و بعذاب الهى گرفتار شدند و همچنين اقوام ديگرى كه مانند قوم عاد در حوالى مكّه جاى‌گزين بودند مانند قوم صالح در حجر و قوم لوط در راه اهالى مكّه بشام كه هر يك بنوبه خود آيات الهى را مشاهده نمودند و نصايح و مواعظ انبياء عظام را شنيدند و متنبّه و مستبصر نشدند چون تفكّر و تأمّل ننمودند و بوبال اعمال خودشان رسيدند و جز خدا آنان را كه براى خودشان معبودهائى قرار داده بودند تا مقرّب آنها بخداى بزرگ باشند نتوانستند يارى نمايند آنها را و عذاب خدا را از آنها دفع كنند و ظاهرا قربانا مفعول دوم اتّخذوا است كه مفعول اوّل آن حذف شده و آلهة بدل يا بيان براى قربانا ميباشد و مكرّر ذكر شده كه سمع بر واحد و جمع اطلاق ميشود و صرف آيات تكرار آن بعناوين متعدّده و بيانات مختلفه است و اين بت‌پرستى و انتظار شفاعت از بتها دروغ واضح و افتراى آشكارى بود كه از قبل آنها اظهار ميشد و از دستشان رفت و مبدّل به نااميدى گرديد و اين معناى گمشدن معبود و مأمولهاى باطل است و اينها همه براى تخويف و انذار اهالى مكّه است كه در صورت مخالفت با نبىّ اكرم بهمان بلايا مبتلا گردند و قمّى ره نقل فرموده كه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله از مكّه ببازار عكاظ تشريف برد و گفته‌اند آن بازارى بود كه سالى بيست روز از اوّل ذو القعدة الحرام ميان نخله و طائف دائر ميشد و زيد بن حارثه با آنحضرت بود كه مردم را دعوت باسلام ميكرد و كسى اجابت ننمود او را و قبول نكرد دين اسلام‌


جلد 4 صفحه 657

را پس مراجعت بمكّه فرمود و چون بمكانى رسيد كه آنرا وادى مجنّه ميخواندند حضرت در تهجّد خود قرائت قرآن فرمود در نيمه شب پس مرور نمودند باو جماعتى از جنّ كه در احتجاج از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده آنها نه نفر بودند يكنفر از جنّ نصيبين و هشت نفر از بنى عمر و بن عامر و گفته‌اند نفر بتحريك بر كمتر از ده اطلاق ميشود و در منتهى الارب از سه تا ده تعيين شده پس چون شنيدند جنّيان قرائت قرآن حضرت را با خود گفتند گوش دهيد يعنى ساكت باشيد و چون تمام گشت يعنى فارغ شد پيغمبر صلى اللّه عليه و اله از قرائت قرآن بازگشتند بسوى قوم خودشان بيم دهندگان و گفتند آنچه را خداوند نقل فرموده در اين آيات و آيات آتيه تا قول خود فى ضلال مبين و محتمل است تا عذاب اليم باشد پس آمدند نزد پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و اسلام آوردند و مؤمن شدند و آنحضرت شرايع اسلام را بآنها تعليم فرمود پس خداوند سوره قل اوحى الىّ انّه استمع نفر من الجنّ را تا آخر نازل فرمود و نقل نمود قول آنها را و از آنها والى براى آنان تعيين كرد و ميآمدند خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم هر وقت لازم بود و امير المؤمنين عليه السّلام به آنها احكام دين را مى‌آموخت بدستور پيغمبر و در آنها كافر بأقسام مختلف و مؤمن وجود دارد و همه از اولاد جانّ ميباشند و ظاهرا تخصيص كتاب موسى عليه السّلام بذكر از بين كتب سماوى به تبع ذكر آن در اوائل اين سوره است كه وجه آن بيان شد و بعضى گفته‌اند آنها جنّيان يهود بودند و بر حسب اعتقاد خودشان سخن گفتند ولى در مجمع فرموده كه اين آيات دلالت دارد بر آنكه پيغمبر ما صلى اللّه عليه و اله مبعوث بود بر جنّ و انس با آنكه هيچ پيغمبرى قبل از او مبعوث بر جن و انس نشده بود و در بيان اين واقعه تفاصيل ديگرى نقل فرموده كه با وجود فرمايش قمّى ره حاجت بذكر آنها نيست و اللّه اعلم بحقائق الامور و واضح است كه مراد از تصديق قرآن ما بين يديه را كتب سماوى قبل است كه در اصول معارف حقّه با يكديگر موافقت دارند.


جلد 4 صفحه 658

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لَقَد مَكَّنّاهُم‌ فِيما إِن‌ مَكَّنّاكُم‌ فِيه‌ِ وَ جَعَلنا لَهُم‌ سَمعاً وَ أَبصاراً وَ أَفئِدَةً فَما أَغني‌ عَنهُم‌ سَمعُهُم‌ وَ لا أَبصارُهُم‌ وَ لا أَفئِدَتُهُم‌ مِن‌ شَي‌ءٍ إِذ كانُوا يَجحَدُون‌َ بِآيات‌ِ اللّه‌ِ وَ حاق‌َ بِهِم‌ ما كانُوا بِه‌ِ يَستَهزِؤُن‌َ «26»

و ‌هر‌ آينه‌ بتحقيق‌ ‌ما متمكن‌ نموديم‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌در‌ چيزهايي‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌شما‌ كفار و مشركين‌ همچو مكنتي‌ نداده‌ايم‌ و جعل‌ فرموديم‌ سمعي‌ ‌از‌ ‌براي‌ ‌آنها‌ ‌که‌ بشنوند و ابصاري‌ ‌که‌ ببينند و افئدة و قلوبي‌ ‌که‌ درك‌ كنند ‌پس‌ بي‌نياز نكرد ‌از‌ ‌آنها‌ گوش‌ و چشم‌ و فؤاد ‌از‌ عذاب‌ الهي‌ زيرا بودند انكار ميكردند بآيات‌ الهي‌ و گرفت‌ بآنها آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ بودند باو استهزا ميكردند، وَ لَقَد مَكَّنّاهُم‌ ‌از‌ قوت‌ بدني‌ و بزرگي‌ جسمي‌ و طول‌ عمر و كثرت‌ اموال‌ و قدرت‌ و توانايي‌ و انصار و اعوان‌ و عدة و عدت‌ فِيما إِن‌ مَكَّنّاكُم‌ فِيه‌ِ ‌در‌ چيزهايي‌ ‌که‌ بشما كفار و مشركين‌ همچو مكنتي‌ نداده‌ايم‌.

جلد 16 - صفحه 155

وَ جَعَلنا لَهُم‌ سَمعاً وَ أَبصاراً وَ أَفئِدَةً ‌هم‌ گوش‌ شنوا داشتند ‌هم‌ چشم‌ بينا و ‌هم‌ قلب‌ ادراك‌ كننده‌ لكن‌:

فَما أَغني‌ عَنهُم‌ سَمعُهُم‌ وَ لا أَبصارُهُم‌ وَ لا أَفئِدَتُهُم‌ مِن‌ شَي‌ءٍ نرفتند فرمايشات‌ هود ‌را‌ اخذ كنند و آيات‌ الهيه‌ ‌را‌ مشاهده‌ كنند و حقايق‌ ‌را‌ درك‌ كنند ‌براي‌ قساوت‌ قلب‌ و سياهي‌ دل‌ و كوري‌ باطني‌ و تير قلبي‌ و تقليد آبائي‌ و عداوت‌ و عناد ‌با‌ حق‌.

إِذ كانُوا يَجحَدُون‌َ بِآيات‌ِ اللّه‌ِ معجزات‌ انبياء ‌را‌ سحر گفتند، انبياء ‌را‌ ساحر و مجنون‌ و مفتري‌ شمردند و ‌ يا ‌ ‌اينکه‌ قدرت‌ و توانايي‌ ‌که‌ داشتند، وَ حاق‌َ بِهِم‌ عذاب‌ الهي‌ ‌که‌ همان‌ باد صرصر ‌باشد‌ ما كانُوا بِه‌ِ يَستَهزِؤُن‌َ ‌که‌ مي‌گفتند:

فَأتِنا بِما تَعِدُنا إِن‌ كُنت‌َ مِن‌َ الصّادِقِين‌َ ‌شما‌ كفار بترسيد ‌از‌ ‌اينکه‌ نوع‌ عذاب‌ها ‌با‌ اينكه‌ همچو قدرتي‌ نداريد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 26)- شما هرگز از قوم عاد قویتر نیستید! این آیه و دو آیه بعد نتیجه گیری از آیات گذشته است که در مورد مجازات دردناک قوم عاد سخن می‌گفت.

مشرکان مکّه را مخاطب ساخته، می‌فرماید: «ما به آنها [قوم عاد] قدرتی دادیم که به شما ندادیم» (وَ لَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ فِیما إِنْ مَکَّنَّاکُمْ فِیهِ).

هم از نظر قدرت جسمانی از شما نیرومندتر بودند، و هم از نظر مال و ثروت و امکانات مادی از شما تواناتر.

با این حال در برابر طوفان مجازات الهی تاب مقاومت نیاوردند تا چه رسد به شما.

سپس می‌افزاید: «ما برای آنها گوش و چشم و قلب قرار دادیم» (وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً).

آنها از نظر درک و دید و تشخیص واقعیتها نیز قوی و نیرومند بودند، و از این وسائل خداداد در تأمین مقاصد مادی خود کاملا بهره می‌گرفتند.

ج4، ص435

«ولی نه گوش و نه چشم و نه عقولشان آنها را به هنگام نزول عذاب الهی به هیچ وجه سودی نبخشید، چرا که پیوسته آیات خدا را انکار می‌کردند» (فَما أَغْنی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ).

و سر انجام آنچه «استهزا می‌کردند بر آنها وارد شد» (وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ).

نکات آیه

۱- قوم عاد، برخوردار از قدرت و امکانات بس فزون تر از مشرکان مکه (و لقد مکّنّ-هم فیما إن مکّنّ-کم فیه) حرف «إن» نافیه است.

۲- هلاکت قوم عاد، به رغم داشتن توان و نیرویى قوى و گسترده، هشدارى است به تمامى مشرکان. (و لقد مکّنّ-هم فیما إن مکّنّ-کم فیه) گرچه مورد آیه، مشرکان مکه است; ولى در هشدار الهى، دیگر مشرکان نیز با آنها تفاوتى ندارند.

۳- تمامى امکانات و توانایى هاى انسان، از آنِ خداوند است. (و لقد مکّنّ-هم فیما إن مکّنّ-کم فیه) صیغه متکلم در «مکّنّاهم» و «مکّنّاکم» به صورت مکرر، تأکیدى است به منظور توجه داشتن انسان به این که امکاناتش از جانب خداوند است.

۴- قوم عاد، برخوردار از ابزار شناخت و درک حقایق (و لقد مکّنّ-هم ... و جعلنا لهم سمعًا و أبصرًا و أفئدة)

۵- بینایى، شنوایى و نیروى ادراک، از پایه هاى مهم شناخت (و جعلنا لهم سمعًا و أبصرًا و أفئدة فما أغنى عنهم) در آیه شریفه «سمع»، «أبصار» و «أفئدة» عواملى کافى براى رهیابى انسان به حقایق معرفى شده است و قوم عاد به خاطر بهره نگرفتن از آنها، مورد سرزنش قرار گرفته اند.

۶- مجازات اقوام مجرم، پس از اتمام حجت و اعطاى ابزار لازم شناخت، به ایشان است. (کذلک نجزى القوم المجرمین ... و جعلنا لهم سمعًا و أبصرًا و أفئدة) تذکر به اعطاى چشم، گوش و قلب به قوم هلاک شده عاد، در حقیقت اشاره به این است که هلاکت آنان، پس از قرار گرفتن امکانات معرفت در اختیار ایشان و اتمام حجت بر آنان، صورت گرفته است.

۷- اهمیت ویژه بینایى، شنوایى و نیروى ادراکى انسان، در مقایسه با سایر نعمت هاى الهى (و لقد مکّنّ-هم ... و جعلنا لهم سمعًا و أبصرًا و أفئدة) از اختصاص به ذکر یافتن چشم، گوش و قلب، مطلب بالا استفاده مى شود.

۸- ابزار حسى و ادراکى شناخت، مکمل یکدیگر (و جعلنا لهم سمعًا و أبصرًا و أفئدة) قرین آمدن شنوایى، بینایى و نیروى ادراک، بیانگر مطلب یاد شده است.

۹- عدم استفاده قوم عاد از ابزار شناخت خود در طریق حق، زمینه ساز سقوط و هلاکت آنان (فأصبحوا لایرى إلاّ مسکنهم ... فما أغنى عنهم سمعهم و لا أبصرهم و لا أفئدتهم من شىء)

۱۰- توانمندى هاى فکرى و مادى بشر، بى اثر در مقابله با عذاب محتوم الهى (و لقد مکّنّ-هم ... فما أغنى عنهم سمعهم و لا أبصرهم و لا أفئدتهم من شىء) واژه «مکّنّا» اشاره به توانمندى مادى و واژه هاى «سمع»، «أبصار» و »أفئدة» اشاره به ابزار علمى و معرفتى است که هیچ یک از اینها براى قوم عاد ثمر نبخشید.

۱۱- ابزار حسى چشم و گوش، وسیله رهیافت حقایق به محدوده ادراک بشر * (جعلنا لهم سمعًا و أبصرًا و أفئدة فما أغنى عنهم سمعهم و لا أبصرهم و لا أفئدتهم) تقدم لفظى «سمع» و «بصر» بر «أفئدة» ممکن است بیانگر تقدم خارجى نیز باشد.

۱۲- روحیه حق ناپذیرى، مانع بهرهورى صحیح انسان از ابزار شناخت (فما أغنى عنهم سمعهم ... إذ کانوا یجحدون بایت اللّه) «إذ...» در عین حالى که ظرف «ما أغنى...» است، بیانگر علت نیز هست و تعبیر «کانوا یجحدون» رساننده استمرار است که در پرتو آن، افعال تبدیل به خصلت و روحیه مى شود.

۱۳- انکار آیات الهى پس از دریافت آن، به هدر دادن ابزار و امکانات معرفت است. (فما أغنى عنهم سمعهم و ... إذ کانوا یجحدون بایت اللّه) مراد از «ما أغنى...» باطل ماندن و هدر رفتن «سمع»، «أبصار» و «أفئدة» است که در اصل، مى توانسته است انسان را در مسیر حق بى نیاز سازد.

۱۴- فراگیرى عذاب بر قوم عاد، پس از حق ناپذیرى هاى مستمر آنان (إذ کانوا یجحدون بایت اللّه و حاق بهم ما کانوا به یستهزءون) «کانوا یجحدون» مفید استمرار است و ارتباط «حاق بهم» با آن، گویاى ترتیبى است که در برداشت آمده است.

۱۵- گرفتار آمدن قوم عاد، به عذاب مورد تمسخر آنان (و حاق بهم ما کانوا به یستهزءون)

۱۶- تمسخر پیام وحى و وعده هاى پیامبران، داراى فرجامى سخت (فأتنا بما تعدنا إن کنت من الصدقین ... و حاق بهم ما کانوابه یستهزءون)

موضوعات مرتبط

  • آیات خدا: تکذیب آیات خدا ۱۳
  • اتمام حجت: آثار اتمام حجت ۶
  • ادراک: اهمیت قواى ادراکى ۷; نقش قواى ادراکى ۵
  • اقوام پیشین: اتمام حجت بر اقوام پیشین ۶
  • امکانات: مالک امکانات ۳; منشأ امکانات ۳
  • انبیا: فرجام شوم استهزاى انبیا ۱۶
  • انسان: عجز انسان ۱۰
  • بینایى: اهمیت بینایى ۷; نقش بینایى ۵
  • چشم: فواید چشم ۱۱
  • حق: آثار حق ناپذیرى ۱۲، ۱۴
  • خدا: استهزاى عذابهاى خدا ۱۵; حتمیت عذابهاى خدا ۱۰; مالکیت خدا ۳; نعمتهاى خدا ۷
  • شناخت: ابزار شناخت ۴، ۵، ۱۱; ابزار شناخت حسى ۸; ابزار شناخت عقلى ۸; اتلاف ابزار شناخت ۱۳; استفاده از ابزار شناخت ۹; موانع استفاده از ابزار شناخت ۱۲; نقش ابزار شناخت ۸
  • شنوایى: اهمیت شنوایى ۷; نقش شنوایى ۵
  • قوم عاد: استهزاهاى قوم عاد ۱۵; امکانات قوم عاد ۱; تاریخ قوم عاد ۱۵; حق ناپذیرى قوم عاد ۱۴; زمینه هلاکت قوم عاد ۹; عذاب قوم عاد ۱۵; قدرت قوم عاد ۱، ۲; موجبات عذاب قوم عاد ۱۴; نعمتهاى قوم عاد ۴; وسعت عذاب قوم عاد ۱۴; هلاکت قوم عاد ۲
  • گناهکاران: اتمام حجت بر گناهکاران ۶; قانونمندى کیفر گناهکاران ۶
  • گوش: فواید گوش ۱۱
  • مشرکان: هشدار به مشرکان ۲
  • مشرکان مکه: امکانات مشرکان مکه ۱; قدرت مشرکان مکه ۱
  • نظام جزایى :۶
  • وحى: فرجام شوم استهزاى وحى ۱۶

منابع

عوامل درباره‌ٔ "الأحقاف ٢٦"
تعداد کلمات39 +
ریشه غیر ربطمکن‌ +، هم‌ +، کم‌ +، جعل‌ +، سمع‌ +، بصر +، فئد +، غنى‌ +، شى‌ء +، جحد +، اوى‌ +، ائى‌ +، ايى‌ +، ب‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، حيق‌ + و هزء +
شامل این ریشهو +، قد +، ل‌ +، مکن‌ +، هم‌ +، فى‌ +، ما +، ان‌ +، کم‌ +، ه‌ +، جعل‌ +، سمع‌ +، بصر +، فئد +، ف‌ +، غنى‌ +، عن‌ +، لا +، من‌ +، شى‌ء +، اذ +، کون‌ +، جحد +، اوى‌ +، ائى‌ +، ايى‌ +، ب‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، حيق‌ + و هزء +
شامل این کلمهوَ +، لَقَد +، مَکّنّاهُم +، فِيمَا +، إِن +، مَکّنّاکُم +، فِيه +، جَعَلْنَا +، لَهُم +، سَمْعا +، أَبْصَارا +، أَفْئِدَة +، فَمَا +، أَغْنَى +، عَنْهُم +، سَمْعُهُم +، لا +، أَبْصَارُهُم +، أَفْئِدَتُهُم +، مِن +، شَيْء +، إِذ +، کَانُوا +، يَجْحَدُون +، بِآيَات +، اللّه +، حَاق +، بِهِم +، مَا +، بِه + و يَسْتَهْزِءُون +
شماره آیه در سوره26 +
نازل شده در سال14 +
کلمه غیر ربطمَکّنّاهُم +، مَکّنّاکُم +، جَعَلْنَا +، سَمْعا +، أَبْصَارا +، أَفْئِدَة +، أَغْنَى +، سَمْعُهُم +، أَبْصَارُهُم +، أَفْئِدَتُهُم +، شَيْء +، يَجْحَدُون +، بِآيَات +، اللّه +، حَاق + و يَسْتَهْزِءُون +