الأحزاب ٥١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(موعد) هر یک از همسرانت را بخواهی می‌توانی به تأخیر اندازی، و هر کدام را بخواهی نزد خود جای دهی؛ و هرگاه بعضی از آنان را که برکنار ساخته‌ای بخواهی نزد خود جای دهی، گناهی بر تو نیست؛ این حکم الهی برای روشنی چشم آنان، و اینکه غمگین نباشند و به آنچه به آنان می‌دهی همگی راضی شوند نزدیکتر است؛ و خدا آنچه را در قلوب شماست می‌داند، و خداوند دانا و بردبار است (از مصالح بندگان خود با خبر است، و در کیفر آنها عجله نمی‌کند)!

|[نوبت‌] هر كدام از آن زنان را كه مى‌خواهى به تأخير مى‌اندازى و هر كدام را كه مى‌خواهى نزد خود جاى مى‌دهى، و اگر هر كدام را كه دور كرده بودى [دوباره‌] بطلبى، بر تو باكى نيست، اين نزديك‌تر است به اين كه چشم‌هاى ايشان روشن شود و محزون نشوند و همگى به آن

نوبت هر كدام از آن زنها را كه مى‌خواهى به تأخير انداز و هر كدام را كه مى‌خواهى پيش خود جاى ده، و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‌اى [دوباره‌] طلب كنى. اين نزديكتر است براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى‌شان به آنچه به آنان داده‌اى خشنود گردند، و آنچه در دلهاى شماست خدا مى‌داند، و خدا همواره داناى بردبار است.

تو (ای رسول) هر یک از زنانت را خواهی نوبتش مؤخّر دار و هر که را خواهی به خود بپذیر و هم آن را که (به قهر) از خود راندی اگرش (به مهر) خواندی باز بر تو باکی نیست، این (آزادی و مختار مطلق بودنت) بر زنان بهتر و شادمانی دل و روشنی دیده آنهاست و سبب آنکه محزون نباشند و به آنچه ایشان را عطا کردی همه خشنود باشند. و خدا به هر چه در دل شما مردم است آگاه است و خدا (بر نیک و بد خلق) دانا و (بر عفوشان کریم و بر انتقامشان) بردبار است.

نوبت هر یک از آنان را که بخواهی به تأخیر انداز و هر کدام را که میل داری نزد خود جای ده، و هر کدام از آنان را که از او کناره گرفته باشی [اگر] نزد خود بطلبی بر تو گناهی نیست. این [برنامه ریزی آزادانه،] به خوشحال نمودنشان و اینکه اندوهگین نشوند و همگی به آنچه به آنان داده ای خشنود شوند، نزدیک تر است؛ و خدا آنچه را در دل های شماست می داند؛ و خدا دانا و بردبار است.

از زنان خود هر كه را خواهى به نوبت مؤخردار و هر كه را خواهى با خود نگه دار. و اگر از آنها كه دور داشته‌اى يكى را بطلبى بر تو گناهى نيست. در اين گزينش و اختيار بايد كه شادمان باشند و غمگين نشوند و از آنچه همگيشان را ارزانى مى‌دارى بايد كه خشنود گردند و خدا مى‌داند كه در دلهاى شما چيست. و خداست كه دانا و بردبار است.

هر کدام از آنان [همسرانت‌] را که می‌خواهی از خود دور بدار و هر کدام را که می‌خواهی نزدیک بدار، و نیز اگر هر یک از آنانی که از ایشان کناره گرفته‌ای جویا شوی، در همه حال، هیچ گناهی بر تو نیست، این نزدیکتر است به آنکه دل و دیدگانشان روشن شود، و اندوهگین نشوند و همگیشان به آنچه به آنان بخشیده‌ای خشنود شوند، و خداوند می‌داند که در دلهای شما چیست، و خداوند دانای بردبار است‌

هر كه را از ايشان خواهى [مى‌توانى‌] واپس دارى و هر كه را خواهى نزد خويش جاى دهى و نگاه دارى. و اگر هر يك از آنان را كه از او كناره گرفته باشى باز بجويى باكى و گناهى بر تو نيست. اين نزديكتر است به آنكه چشمهاى ايشان روشن شود و اندوهناك نباشند و همگى به آنچه بداديشان خشنود شوند- يعنى چون دانستند كه آنچه مى‌كنى به فرمان خداست دلتنگ نمى‌شوند و گردن نمى‌نهند- و خدا آنچه را در دلهاى شماست مى‌داند، و خدا دانا و بردبار است.

(به خاطر شرائط خاصّ زندگی) می‌توانی موعد همخوابگی هر یک از زنان را به تأخیر اندازی (و به وقت دیگری موکول کنی) و هر کدام را بخواهی می‌توانی در کنار خود جای دهی، و هرگاه یکی ازآنان را که کنار گذاشته‌ای خواستی او را نزد خود جای دهی، گناهی بر تو نیست. این (حکم تفویض اختیار) بهترین وسیله‌ای است که باعث می‌گردد ایشان مسرور شوند و غمگین نشوند، و جملگی آنان بدانچه بدیشان می‌دهی خوشنود گردند. (چرا که می‌دانند این فرمان خدا است و تو در پرتو آن می‌توانی بهتر فکر خود را متوجّه مسؤولیّتهای بزرگ و سنگین رسالت و مصالح مهمّ امّت اسلامی کنی)، و خدا می‌داند چه چیزهائی (از عشق و نفرت) در دلهای شما است، و خدا بس آگاه (از ظاهر و باطن شما بوده، و در کیفر دادن شتاب ندارد) و شکیبا است.

هر کدام از زنانت را که می‌خواهی (از خود) دور می‌کنی، و هر کدام را که می‌خواهی به پیش خود پناه و جای می‌دهی. بر تو گناهی نیست که هر کدام را که ترک کرده‌ای (دوباره) طلب کنی. این نزدیکتر است برای آنکه چشمانشان روشن گردد و غمگین نشوند و همگیشان به آنچه به همه‌ی آنان داده‌ای خشنود گردند. و آنچه در دل‌های شماست خدا می‌داند و خدا (همواره) بس دانای بسیار بردبار بوده‌است.

برانی آن را که خواهی از آن زنان و نزد خویش جای دهی هر که را خواهی از ایشان و هر که را خواهی از آنان که دور کردی پس نیست باکی بر تو این است نزدیکتر بدان که روشن شود دیدگانشان و اندوهگین نشوند و خرسند شوند بدانچه دادیشان همگی ایشان و خدا می‌داند آنچه را در دلهای شما است و خدا است دانای بردبار


الأحزاب ٥٠ آیه ٥١ الأحزاب ٥٢
سوره : سوره الأحزاب
نزول : ٦ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«تُرْجِی»: به تأخیر می‌اندازی، از مصدر (إرجَاء) و از ماده (رجأ) یا (رجو) (نگا: اعراف / شعراء / ). «تُئْوِی»: جا می‌دهی. از مصدر إیواء، به معنی کسی را نزدیک خود جا و مأوی دادن. «إِبْتَغَیْتَ»: خواستی. «عَزَلْتَ»: به دور داشته‌ای. «أَدْنی»: نزدیکتر (نگا: بقره / مائده / روم / . «ذلِکَ»: این تفویض اختیار، و تخییر ابتدائی و استمراری. «کُلُّهُنَّ»: همه آنان. تأکید ضمیر (ن) در (یَرْضَیْنَ) است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

«شیخ طوسى» گویند: زید بن اسلم گوید: این آیه درباره زنانى نازل شده که خود را به رسول خدا صلى الله علیه و آله بخشیده بودند و خداوند طى نزول این آیه به پیامبر فرمود: با هر کدام می‌خواهى ازدواج کن و هر یک را نمی‌خواهى ترک کن چنان که طبرى نیز این نظریه را اختیار نموده و این نیز بهتر است.]]

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنى‌ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً «51»

جلد 7 - صفحه 387

از همسرانت هر كدام را خواستى مى‌توانى (نوبت او را) مؤخّردارى و هر كه را خواهى نزد خود جاى دهى، و بر تو باكى نيست هر كدام را كه (براى مدّتى) ترك كرده‌اى دوباره طلب كنى؛ اين (حكم) براى آن كه چشمانشان روشن شود و ناراحت نشوند و همه‌ى آنان به آنچه در اختيارشان مى‌گذارى راضى باشند مناسب‌تر است، و خداوند آنچه را در دل‌هاى شماست مى‌داند، و خداوند دانا و بردبار است.

نکته ها

كلمه‌ «تُرْجِي»، از «ارجاء» به معناى تأخير انداختن و «تُؤْوِي» از «مأوى» به معناى مكان دادن است. اين دو كلمه كنايه از طلاق و نگهدارى يا تأخير و تقدّم در همبسترى است.

اجراى عدالت در ميان همسران واجب است، وليكن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به دليل مشكلات فراوان و جهاد با دشمنان و تلاش براى جامعه، از طرف خداوند مجاز بود كه موعد همسران خود را تغيير دهد، به جاى اين كه هر شب در منزل يكى از آنان باشد، چند شب پياپى در يك جا بماند، بعد چند شب ديگر منزل ديگرى باشد. «1» البتّه بعضى مفسّران اين آيه را درباره‌ى اختيار پيامبر در كم و زياد كردن نفقه همسران يا رد كردن تقاضاى زنان هبه‌اى و بعد پذيرفتن آنها و يا طلاق اوليّه و رجوع ثانوى تفسير كرده‌اند.

پیام ها

1- براى افرادى كه مسئوليّت‌هاى سنگين دارند بايد اختياراتى ويژه گذاشت.

«تُرْجِي مَنْ تَشاءُ» (كسانى كه عدالت و تقوا و عملكردشان براى همه روشن است، مى‌توانند در همان چهار چوب عدل و تقوا در زندگى خود تغييراتى ايجاد كنند. چنانكه همسران پيامبر صلى الله عليه و آله به موضع و تصميم عادلانه آن حضرت درباره تأخير و تقدّم همخوابگى با هريك از آنان اطمينان خاطر داشتند.)

2- اختيارات پيامبر، به معناى ناديده گرفتن حقّ همسران نيست. «تقرّ اعينهنّ- لا


«1». مستفاد از حديثى در كافى، ج 5، ص 388.

جلد 7 - صفحه 388

يحزنّ- يرضين»

3- چشم همسر به دو چيز روشن مى‌شود: يكى نداشتن غم و ديگرى رضايت قلبى. «تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ»

4- راضى كردن همسر نبايد مخصوص روزهاى اول زندگى باشد، بلكه بايد همواره چنين باشد. «وَ يَرْضَيْنَ»

5- جلب رضايت صد در صد چند همسر، محال عادّى است، ولى بايد چنان برنامه‌ريزى كرد كه به اين امر نزديك باشد. أَدْنى‌ أَنْ‌ ... يَرْضَيْنَ‌

6- مرد بايد درصدد راضى كردن تمام همسران خود باشد. «كُلُّهُنَّ»

7- احكام الهى براى برقرارى عدالت و حفظ حقوق خانواده است، گرچه در دلها توقّع چيز ديگرى باشد. «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ»

8- احكام خانواده در اسلام، از سرچشمه‌ى علم الهى است. «كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنى‌ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً (51)

شأن نزول: ازواج پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اقتراح چيزهائى مى‌نمودند كه مقدور حضرت نبود، لذا از ايشان مهاجرت و آيه تخيير نازل كه هر كه از ايشان اختيار دنيا كند رها نما، و هر كه اختيار خدا و رسول كند او را نگهدار. ايشان ترسيدند كه مبادا حضرت آنها را طلاق دهد، خدمت حضرت عرض كردند: آنچه مى‌خواهى با ما بجاى آر و ما را به حال خود گذار؛ آيه شريفه نازل شد:

تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَ‌: هر كه را مى‌خواهى از آن زنان ترك مضاجعت او

جلد 10 - صفحه 472

نمائى، وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ: و جاى دهى بسوى خود هر كه را خواهى از ايشان، يعنى در قسمت ميان ايشان مخيرى. با اينكه خدا حضرت را مخير فرمود، حضرت سويّه نگاهداشت، وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ‌: و هر كه را خواهى كه باز طلبى و دلجوئى كنى از آنها كه بر كنار رفته‌اى از ايشان يا مطلقه رجعيه نموده‌اى از ايشان، فَلا جُناحَ عَلَيْكَ‌: پس هيچ بأسى بر تو نيست، ذلِكَ أَدْنى‌: اين تفويض امر ايشان به اختيار تو بر طريق تسويه بدون اختصاص آن به بعضى دون بعضى نزديكتر است، أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَ‌: به آنكه روشن شود چشمهاى ايشان، وَ لا يَحْزَنَ‌:

و اندوهناك نشوند، وَ يَرْضَيْنَ‌: و خشنود باشند، بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَ‌: به آنچه عطا كنى همه ايشان را تماما، يعنى چون دانستند كه آنچه تو مى‌كنى در باره ايشان بر طريقه تسويه است بدون ترجيح بعضى بر بعضى و به فرمان خدا است، ملول نمى‌شوند و تمكين كنند. وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ‌: و خدا مى‌داند آنچه در دلهاى شما است، پس جهد كنيد در احسان. اين وعيد است بر كسى كه راضى نباشد به آنكه خداى تعالى آن را به اختيار پيغمبر واگذاشته. وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً: و هست خداى تعالى دانا به ضماير بندگان، و بردبار كه تعجيل نفرمايد به عقوبت.

يا دانا است به آنچه در قلوب شما است از رضا و سخط، و عالم است به مصالح بندگان، و حليم در ترك معاجله ايشان به توبه.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنى‌ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً (51) لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلاَّ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ رَقِيباً (52) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‌ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً (53)

ترجمه‌

دور ميكنى از خود آنرا كه ميخواهى از آنها و جاى ميدهى بسوى‌


جلد 4 صفحه 333

خود آنرا كه ميخواهى و آنرا كه خواستى از آنانكه كناره كردى پس نيست گناهى بر تو اين نزديكتر است بآنكه خوشحال شوند و غمگين نشوند و خوشنود گردند بآنچه دادى بآنها همگيشان و خدا ميداند آنچه در دلهاى شما است و بوده است خدا داناى بردبار

حلال نيستند براى تو زنها بعد از اين و نه آنكه تبديل كنى آنها را بجفتهائى و اگر چه بشگفت آورد ترا نيكوئى آنها جز آنچه مالك شد دستت و بوده است خدا بر همه چيز نگهبان‌

اى كسانيكه ايمان آورديد داخل نشويد در خانه‌هاى پيغمبر مگر آنكه اذن و دعوت حاصل شود براى شما بسوى غذائى با آنكه منتظر نباشيد آماده شدنش را و امّا چون خوانده شويد پس در آئيد و چون خورديد پس پراكنده شويد و با آنكه انس گيرنده نباشيد براى صحبتى همانا اين كار شما آزار ميكند پيغمبر را پس شرم ميكند از شما و خدا شرم نميكند از سخن راست درست و چون بخواهيد از آنها چيزى از امتعه پس بخواهيد از آنها از پشت پرده اين پاكيزه تر است براى دلهاى شما و دلهاى آنها و نبوده است براى شما كه آزار كنيد پيغمبر خدا را و نه آنكه نكاح كنيد زنهايش را بعد از او هرگز همانا اين كار شما بوده است نزد خدا بزرگ.

تفسير

خداوند منّان بعد از كناره‌گيرى پيغمبر خود از زنانش و بيان اختصاص آنحضرت با حكامى در ازدواج كه سابقا ذكر شد امتياز ديگرى براى او مقرّر فرموده و آن اختيار متاركه و تأخير در آشتى نمودن با آنها است به اين معنى كه حق دارد هر زنى را نخواهد بمتاركه خود با او ادامه دهد و با او همبستر نشود يا او را طلاق دهد و هر زنى را كه بخواهد در كنار خود جاى دهد و بلوازم زناشوئى در باره او عمل نمايد و اگر با زنى متاركه كرد و پس از چندى مايل بمخالطه با او شد حق دارد باو رجوع كند و اين در واقع هم سياستى است نسبت بآنها كه بدانند اختيارات تامّه از جانب خدا با پيغمبر صلى اللّه عليه و اله است و مانند سابق توقّع زيادى نداشته باشند و راضى باشند بهمان نفقه و كسوه‌اى كه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلم بآنها همگى مى‌دهد و خوشنود باشند كه حضرت بكلّى آنها را از زير سايه خود بيرون نكرده و اگر وقتى با بعضى متاركه فرمود ممكن است باز رجوع كند نه آنكه ديگر بآنها رجوع نميفرمايد و اين موجب تسليت خاطر و رفع اندوه آنها


جلد 4 صفحه 334

گردد و بدانند اين بحكم الهى است و تحمّل آن موجب اجر است و خداوند در باره زنان پيغمبرش بمساوات حكم فرموده و خصوصا بعضى را بر بعضى ترجيح نداده و هم توسعه است نسبت به پيغمبر صلى اللّه عليه و اله كه با آن همه تحمّل ناملائمات خارجى در خانه مجبور نباشد بر خلاف طبع رفتار نمايد و خدا ميداند كه در دل پيغمبر خود و بندگان چه جاى گرفته از محبّت و ميل ببعضى از زنان و بى‌ميلى و كراهت از بعضى و رضاى بحكم الهى و نارضايتى از آن و غير اينها و ميداند مصلحت آنها را و بردبار است در عقوبتشان و فرموده حلال نميباشد بر تو زنها بعد از آنچه ذكر شد در آيه تحليل سابق و آنچه ذكر شده در آيه تحريم زنان در سوره نساء بهيچ عنوانى از عناوين و نه آنكه تبديل نمائى يكى از آنها را بيكى از زنانى كه در آن آيه بتحريمشان تصريح شده اگر چه بشگفت آورد ترا حسن آنها مگر كنيزى را كه مالك شوى و از او خوشت بيايد كه ميتوانى با او هم بستر شوى و فائده زناشوئى از آن ببرى خلاصه آنكه عناوين محلّله در اين آيه بطورى كه ذكر شد كه زنان و كنيزان فعلى و بنات اعمام و اخوال و عمّات و خالات و زن واهبه مؤمنه باشد حلال و عناوين محرّمه در آن آيه حرام و تبديل افراد داخل در اين آيه بافراد داخل در آن نيز حرام است مگر كنيز اگر چه ابتياعى باشد كه داخل در عناوين مذكور در آيه تحليل نيست و ميشود عنوان استخدام را در آن تبديل بزناشوئى نمود ولى نميتوان تبديل نمود زن مؤمنه واهبه را بكافره چون نكاح كوافر حرام است خصوصا بر پيغمبر صلى اللّه عليه و اله پس نميتواند آنرا طلاق دهد و اين را بگيرد آنچه ذكر شد بنظر حقير حاصل جمع بين ظاهر آيه دوّم و روايات مستفيضه از ائمه اطهار در اينمقام است ولى نميدانم كسى قائل بآن شده باتمام خصوصيّات يا نه بلى گفته شده در تفسير اين آيه كه مراد آنستكه حلال نيست براى پيغمبر صلى اللّه عليه و اله بعد از اجناس مذكوره كه تنصيص بحلّيّت آنها براى او شده زنانى و نه آنكه تبديل نمايد آنها را به ازواجى از اجناس ديگر ولى ظاهرا مشهور در تفسير آن اينست كه غير از همان نه زن معروفه كه عايشه و حفصه و امّ حبيبه دختران ابو بكر و عمر و ابو سفيان و امّ سلمه و زينب و ميمونه و صفيّه و سوده و جويريه باشد زن ديگر بعد از اين آيه بر پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلم حلال نبوده و تبديل آنها بزنان‌


جلد 4 صفحه 335

ديگر كه حضرت يكى را طلاق دهد و بجاى او زن ديگرى بگيرد هم جايز نبوده اگر چه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله فريفته او شده باشد مگر آنكه كنيز باشد و اين حكم را خداوند براى قدردانى از امّهات مؤمنات فرموده كه بعد از آيه تخيير اختيار كردند صحبت با پيغمبر صلى اللّه عليه و اله را بر متاع دنيا و گفته‌اند بعد از شهادت جعفر بن أبي طالب عليه السّلام پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلم خواهان زوجه‌اش اسماء بنت عميس شد و خواست او را بگيرد خداوند نهى فرمود و نگرفت و ابو بكر او را اختيار نمود و انصافا اين معنى با ظاهر آيه منطبق است ولى در روايات متعدّده از صادقين عليهما السّلام صريحا از آن تكذيب شده و فرموده‌اند چگونه مردم باراده خودشان ميتوانند تبديل نمايند و پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلم نميتواند مراد آنست كه حلال نيست بر پيغمبر صلى اللّه عليه و اله بعد از آيه تحريم در سوره نساء كه تزويج فرمايد يكى از مذكورات در آن آيه را و حلال است كه تزويج فرمايد هر كه را بخواهد غير از آنها لذا بعضى قائل شده‌اند كه اين آيه منسوخ شده بآيه‌ تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ و از عايشه نقل نموده‌اند كه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله از دنيا نرفت تا حلال شد براى او از زنان آنچه را بخواهد و بعضى گفته‌اند كه منسوخ است اين آيه بآيه‌ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ‌ و نسبت داده شده است اين قول باصحاب اماميّه رضوان اللّه عليهم و منافات ندارد با تقدّم آندو چون آيات بر حسب نزول مرتّب نشده است و بنابر آنچه مستفاد از روايات است ظاهرا خطاب به پيغمبر صلى اللّه عليه و اله در آيه از قبيل ساير خطابات قرآنيّه است بآنحضرت كه مقصود عموم است و اختصاصى باو ندارد و بنابر آنچه حقير بيان نمودم در جمع بين ظاهر آيه و روايات وارده اختصاص دارد حليّت براى پيغمبر صلى اللّه عليه و اله بعناوين مذكوره در آيه تحليل مثلا نكاح كتابيّه براى آنحضرت جائز نيست و جائز نيست براى او كه مردى را وادار كند زنش را طلاق دهد براى آنكه آن زن را بگيرد اگر چه فريفته او شده باشد و آنمرد با رضايت اين كار را بكند چون در آيه تحليل كتابيّه ذكر نشده و نكاح محصنات حرام است و تبديل عنوان آن بر پيغمبر صلى اللّه عليه و اله نيز حرام چون شأن او اجلّ از اينهاست و شايد بر مردم ديگر حلال باشد و به اين معانى در فرمايش قمّى ره و بعضى از روايات اشاره شده است و خدا مراقب احوال‌


جلد 4 صفحه 336

بندگان است هر كس را بمناسبت حالش تكليف ميكند و مراقب اطاعت و معصيت آنان است تا پاداش دهد و بكيفر برساند و گفته‌اند بعضى از مسلمانان براى خوردن غذا بدون اجازه بخانه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله ميرفتند و اگر غذا آماده نشده بود مى‌نشستند تا مهيّا شود و بياورند و بعد از صرف غذا باز هم مى‌نشستند و صحبت ميكردند و اين موجب تضييع وقت پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و زحمت اهل منزل او بود لذا خداوند آنها را از اين عمل منع فرمود براى آنكه موجب تصديع خاطر و آزار حضرت نشود و او شرم ميفرمود از آنها كه اظهار كند ولى خداوند از حق گوئى شرم نميكند و چون براى گرفتن امتعه و اثاثيّه بعاريت از زنان پيغمبر (ص) بخانه او ميرفتند با آنها رو برو ميشدند لذا خداوند بمردها دستور داده كه از پس پرده سؤال كنند و جواب بگيرند چون اين براى پاك داشتن دل آنها و زنان از خيالات شيطانى بهتر است و قمّى ره راجع باين موضوع كه مربوط بآيه سوّم است فرموده پيغمبر (ص) در شب زفاف با زينب بنت جحش وليمه داد و بعد از صرف طعام اصحاب مايل بودند بنشينند صحبت كنند و حضرت مايل بود با زينب خلوت كند پس اين آيه نازل شد و راجع بذيل آيه نقل نموده كه وقتى آيه النّبى اولى بالمؤمنين نازل شد و زنان آنحضرت بمنزله مادران اهل ايمان شدند طلحه در غضب شد و گفت محمّد صلى اللّه عليه و اله و سلم زنان خود را بر ما حرام ميكند و خودش زنان ما را ميگيرد اگر خدا او را مرگ دهد ما در ميان پاى زنان او در آئيم چنانچه او در ميان پاى زنان ما در آمد پس نازل شد وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ‌ تا آخر آيه ولى اهل سنّت نقل نموده‌اند كه او گفت من عايشه را ميگيرم در هر حال اذيّت نمودند بدست و زبان او و آل اطهارش را و گرفتند بعضى از زنانش را و در دنيا بغضب الهى گرفتار شدند و ذكرش مناسب نيست و آن نزد خدا گناه بزرگى بود كه فوق آن تصوّر نميشود و ترجئ با همزه و لا تحلّ با تاء نيز قرائت شده است.


جلد 4 صفحه 337

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


تُرجِي‌ مَن‌ تَشاءُ مِنهُن‌َّ وَ تُؤوِي‌ إِلَيك‌َ مَن‌ تَشاءُ وَ مَن‌ِ ابتَغَيت‌َ مِمَّن‌ عَزَلت‌َ فَلا جُناح‌َ عَلَيك‌َ ذلِك‌َ أَدني‌ أَن‌ تَقَرَّ أَعيُنُهُن‌َّ وَ لا يَحزَن‌َّ وَ يَرضَين‌َ بِما آتَيتَهُن‌َّ كُلُّهُن‌َّ وَ اللّه‌ُ يَعلَم‌ُ ما فِي‌ قُلُوبِكُم‌ وَ كان‌َ اللّه‌ُ عَلِيماً حَلِيماً (51)

دور ميكني‌ ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ ‌که‌ بخواهي‌ ‌از‌ زنها و نزديك‌ ميكني‌ ‌هر‌ ‌که‌ بطلبي‌ و كسي‌ ‌که‌ طلب‌ كني‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ كساني‌ ‌که‌ عزل‌ كرده‌اي‌ ‌پس‌ باكي‌ نيست‌ ‌بر‌ تو ‌اينکه‌ نزديكتر ‌است‌ اينكه‌ روشن‌ شود چشمهاي‌ ‌آنها‌ و مسرور گردند و محزون‌ نشوند و راضي‌ شوند بآنچه‌ ميدهي‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌کل‌ ‌آنها‌ ‌را‌ و خداوند ميداند آنچه‌ ‌در‌ قلوب‌ ‌شما‌ ‌است‌ و هست‌ خداوند دانا و حلم‌ كننده‌.

تُرجِي‌ مَن‌ تَشاءُ مِنهُن‌َّ وَ تُؤوِي‌ إِلَيك‌َ مَن‌ تَشاءُ اختلاف‌ كردند ‌در‌ معني‌ و مراد ‌از‌ ‌اينکه‌ جمله‌ بعضي‌ گفتند اختيار طلاق‌ و نگاهداري‌ بعضي‌ گفتند اختيار ‌در‌ قسمت‌ چون‌ حضرت‌ مقرر فرموده‌ ‌بود‌ ‌هر‌ شب‌ قسمت‌ يكي‌ ‌از‌ زوجات‌ ‌باشد‌ نزد ‌او‌ برود ‌پس‌ خداوند اختيار داد ‌که‌ قسمت‌ بعضي‌ ‌را‌ ببعض‌ ديگر دهد بعضي‌ گفتند اختيار قبول‌ هبه‌ ‌از‌ بعض‌ و عدم‌ قبول‌ بعضي‌ گفتند اختيار ‌در‌ ازدياد نفقه‌ نسبت‌ ‌به‌ بعضي‌ دون‌ بعض‌ ‌ما مي‌گوييم‌ كليه‌ اختيارات‌ ‌را‌ داشت‌ آنچه‌ ميكرد حسب‌ دستور الهي‌ ‌بود‌.

وَ مَن‌ِ ابتَغَيت‌َ مِمَّن‌ عَزَلت‌َ و اختيار داري‌ ‌هر‌ كرا ابتغاء و طلب‌ كني‌ ‌از‌ ديگري‌ ‌که‌ عزل‌ كني‌ و نطلبي‌.

فَلا جُناح‌َ عَلَيك‌َ باكي‌ ‌بر‌ تو نيست‌ ‌هر‌ نحو ‌که‌ مايل‌ باشي‌ ‌با‌ ‌آنها‌ رفتار نمايي‌.

ذلِك‌َ أَدني‌ أَن‌ تَقَرَّ أَعيُنُهُن‌َّ ‌اينکه‌ اختيار ‌شما‌ عين‌ صلاح‌ ‌آنها‌ و نزديكتر ‌است‌ بروشنايي‌ چشم‌ ‌آنها‌.

وَ لا يَحزَن‌َّ و نبايد محزون‌ شوند ‌به‌ ترجيح‌ بعض‌ ‌بر‌ بعض‌ ‌در‌ امور مذكوره‌.

وَ يَرضَين‌َ بِما آتَيتَهُن‌َّ كُلُّهُن‌َّ و بايد راضي‌ باشند تمام‌ ‌آنها‌ ‌در‌ آنچه‌ اختيار مي‌فرمايي‌.

وَ اللّه‌ُ يَعلَم‌ُ ما فِي‌ قُلُوبِكُم‌ خداوند ‌از‌ قلوب‌ بندگان‌ آگاه‌ ‌است‌ ‌که‌ كدام‌ قلبا رضايت‌ دارند ‌ يا ‌ دلگران‌ هستند.

جلد 14 - صفحه 520

وَ كان‌َ اللّه‌ُ عَلِيماً حَلِيماً ‌هم‌ ميداند و ‌هم‌ حليم‌ و بردبار ‌است‌ نسبت‌ ‌به‌ بندگان‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

اشاره

(آیه 51)

شأن نزول:

در تفسیر آیه 28 و 29 همین سوره و بیان شأن نزول آنها گفتیم که جمعی از همسران پیامبر- بنا بر آنچه مفسران نقل کرده‌اند- به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله عرض کردند که بر نفقه و هزینه زندگی ما بیفزا از این گذشته در چگونگی تقسیم اوقات زندگی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در میان آنها نیز با هم رقابتهایی داشتند که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله را با آن همه گرفتاری و اشتغالات مهم در مضیقه قرار می‌داد، هر چند آن حضرت کوشش لازم را در زمینه عدالت در میان آنها رعایت می‌کرد.

آیه نازل شد و پیامبر را در تقسیم اوقاتش در میان آنها کاملا آزاد گذاشت.

تفسیر:

رفع یک مشکل دیگر از زندگی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله یک رهبر بزرگ الهی همچون پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آن هم در زمانی که در کوره حوادث سخت گرفتار است، و توطئه‌های خطرناکی از داخل و خارج برای او می‌چینند، نمی‌تواند فکر خود را زیاد مشغول زندگی شخصی و خصوصیش کند، باید در زندگی داخلی خود دارای آرامش نسبی باشد تا بتواند به حل انبوه مشکلاتی که از هر سو او را احاطه کرده است با فراغت خاطر بپردازد.

ج3، ص624

در عین حال گاه اختلاف میان همسران و رقابتهای زنانه متداول آنها، طوفانی در درون خانه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بر می‌انگیخته، و فکر او را به خود مشغول می‌داشته است.

اینجاست که خداوند یکی دیگر از ویژگیها را برای پیامبرش قائل شده، و برای همیشه به این ماجراها و کشمکشها پایان داد، و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را از این نظر آسوده خاطر و فارغ البال کرد.

و چنانکه در آیه می‌خوانیم فرمود: (موعد) هر یک از این زنان را بخواهی می‌توانی به تأخیر اندازی و هر کدام را بخواهی نزد خود جای دهی» (تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ).

می‌دانیم یکی از احکام اسلام در مورد همسران متعدد آن است که شوهر اوقات خود را در میان آنها بطور عادلانه تقسیم کند، و از این موضوع در کتب فقه اسلامی به عنوان «حق قسم» تعبیر می‌کنند.

یکی از خصایص پیامبر صلّی اللّه علیه و آله این بود که به خاطر شرائط خاص زندگی، رعایت حق قسم به حکم این آیه از او ساقط بود هر چند او با این حال حتی الامکان مساوات و عدالت را رعایت می‌کرد.

سپس می‌افزاید: «و هرگاه بعضی از آنها را که بر کنار ساخته‌ای بخواهی نزد خود جای دهی گناهی بر تو نیست» (وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ).

و به این ترتیب نه تنها در آغاز، اختیار با توست، در ادامه کار نیز این تخییر بر قرار است.

«این حکم الهی برای روشنی چشم آنها و این که غمگین نشوند و همه آنها راضی به آنچه در اختیارشان می‌گذاری گردند نزدیکتر است» (ذلِکَ أَدْنی أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لا یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِما آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ).

چرا که این یک حکم عمومی در باره همه آنهاست که از ناحیه خدا برای مصالح مهمی تشریع شده، بنا بر این آنها باید با رضا و رغبت به آن تن دهند.

در پایان آیه مطلب را با این جمله ختم می‌کند: «خدا آنچه را در قلوب شماست می‌داند، و خداوند (از همه اعمال و مصالح بندگان باخبر) است، و در

ج3، ص625

عین حال حلیم است» و در کیفر آنها عجله نمی‌کند (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَلِیماً).

آری! خدا می‌داند شما در برابر کدامین حکم قلبا رضا و تسلیم دارید، و در برابر کدامین ناخشنود هستید.

نکات آیه

۱ - پیامبر(ص) اختیار دارد زنانى که خود را به او هبه کرده اند، قبول و یا رد کند. (و امرأة مؤمنة إن وهبت نفسها للنبىّ ... ترجى من تشاء منهنّ و تئوى إلیک من تشاء) «ترجى» از «رجى» و «رجا» با همزه و بدون آن، یک معنا دارد و آن «تأخیر انداختن» است (العین). این واژه، کنایه از «ترک کردن همسر» است. لازم به ذکر است که مرجع ضمیر در «منهنّ» مى تواند «أزواج» و یا «امرأة مؤمنة...» باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است.

۲ - پیامبر(ص)، مجاز است هر یک از زنان خود را طلاق دهد و یا به زندگى با آنان ادامه دهد. (ترجى من تشاء منهنّ و تئوى إلیک من تشاء) برداشت بالا، بنابراین احتمال است که مرجع ضمیر در «منهنّ» واژه «أزواج» در آیه پیش باشد. «ترجى» (به تأخیر بیندازى) و «تئوى» (مکانْ بدهى) کنایه از طلاق و نگهدارى است.

۳ - پیامبر(ص) اختیار دارد که در تماس با همسرانش، به اختیار خود، برخى را مقدم بدارد و برخى دیگر را به تأخیر بیندازد. (ترجى من تشاء منهنّ و تئوى إلیک من تشاء) احتمال دارد که مراد از «حق اختیار تأخیر و تقدیم» - چنان که برخى از مفسران نیز گفته اند - «حق همبسترى» باشد.

۴ - واگذارى حق تصمیم و اختیار درباره همبسترى با همسران، به خود پیامبر(ص) به خاطر رفع مشقت از آن حضرت است. (لکیلا یکون علیک حرج ... ترجى من تشاء منهنّ)

۵ - پیامبر(ص) مجاز است که پس از ردّ زنانى که خود را به آن حضرت هبه کرده اند، آنان را برگرداند. (و من ابتغیت ممّن عزلت فلاجناح علیک) برداشت بالا، بنابراین احتمال است که مفعول محذوف «عزلت» آن زنانى باشد که خود را به پیامبر(ص) هبه کرده اند و آن حضرت، طبق اختیارى که داشته، آنان را قبول نکرده است.

۶ - پیامبر(ص)، مجاز است هر کدام از زنان خود را که مطلّقه کرده، مجدداً به همسرى درآورد. (ترجى من تشاء منهنّ ... و من ابتغیت ممّن عزلت) بنابراین که مفعول محذوف «عزلت» زنانى باشد که پیامبر(ص) طبق اختیارات خود آنان را طلاق داده، نکته بالا، قابل استفاده است.

۷ - بر پیامبر(ص) روا و جایز است که تصمیم خود را درباره به تأخیر انداختن همبسترى با یکى از همسران خود، تغییر داده و آن را مقدم بدارد. (ترجى من تشاء منهنّ ... و من ابتغیت ممّن عزلت فلاجناح علیک) برداشت بالا، بنابراین احتمال است که مراد از «ترجى» و «تؤوى» تقدیم و تأخیر در همبسترى با یکى از همسران باشد. بنابراین مراد از «من عزلت» آن کسى خواهد بود که فعلاً از او کناره گیرى شده است. و به عبارتى، همبسترى با او به تأخیر افتاده است.

۸ - واگذارشدن طلاق هر یک از همسران و یا عدم آن، به پیامبر(ص) به منظور رفع نگرانى از همسران آن حضرت است. (ترجى من تشاء منهنّ ... ذلک أدنى أن تقرّ أعینهنّ و لایحزنّ) «تقرّ» از ریشه «قرّ» به معناى «سردى»، و «قرّة العین» کنایه از سرور و خوشحالى است (مفردات راغب). لازم به ذکر است که برداشت بالا، بنابراین است که مشارالیه «ذلک» عبارت «ترجى من تشاء ... و تؤوى إلیک من تشاء» باشد.

۹ - واگذار شدن تقدیم و تأخیر همخوابگى با همسران، به تصمیم پیامبر(ص) به منظور فراهم آوردن رضایت آنان است. (ترجى من تشاء منهنّ ... ذلک أدنى أن تقرّ أعینهنّ و لایحزنّ و یرضین)

۱۰ - فراهم آوردن زمینه هاى رضایت همه همسران پیامبر(ص) در زندگى مشترک شان با آن حضرت، امرى مهم و قابل توجه بود. (ترجى من تشاء منهنّ ... ذلک أدنى أن تقرّ أعینهنّ و لایحزنّ و یرضین بما ءاتیتهنّ کلّهنّ)

۱۱ - برداشتن زمینه هاى نگرانى و اندوه همسران پیامبر در زندگى مشترک خود با آن حضرت، مورد توجه خداوند بود. (ذلک أدنى أن تقرّ أعینهنّ و لایحزنّ و یرضین بما ءاتیتهنّ کلّهنّ)

۱۲ - همسران پیامبر، به موضع و تصمیم عادلانه آن حضرت درباره تأخیر و تقدیم همخوابگى با هر یک از آنان، اطمینان خاطر داشتند. (ذلک أدنى أن تقرّ أعینهنّ و لایحزنّ و یرضین بما ءاتیتهنّ کلّهنّ) از این که خداوند، در فلسفه واگذارى اختیار تصمیم گیرى در همخوابگى با همسران و یا رد و قبول زنانى که خود را به آن حضرت هبه مى کنند، به پیامبر(ص) گفته است: «چنین حقّى، به خاطر جلب رضایت همسران است» حکایت مى کند که آنان، پیامبر(ص) را در تصمیم و موضع گیرى اش در قبال آنان، عادل مى دانسته اند.

۱۳ - خدایى بودن حق تصمیم گیرى پیامبر(ص) درباره همخوابگى با همسران، مایه شادمانى آنان و موجب رفع نگرانى شان است. (ترجى من تشاء منهنّ ... ذلک أدنى أن تقرّ أعینهنّ و لایحزنّ و یرضین بما ءاتیتهنّ) احتمال دارد که مشارٌالیه «ذلک» اصلِ حکمى باشد که آن حضرت، با آن، حقّ پیدا کرد تا مجاز به چنان رفتارى با همسران خود باشد. در این صورت، رضایت و رفع نگرانى از آنان، باز مى گردد به این که آنان، چون به حکم خداوند تن در مى دهند، و آنچه از پیامبر(ص) مى رسد تابع حکم خدا است از آنان راضى اند.

۱۴ - مُجاز بودن پیامبر(ص) به بازگرداندن زنى که او را مطلّقه کرده، حکمى است که مایه شادمانى همسران آن حضرت و موجب رفع اندوه از آنان مى شود. (و من ابتغیت ممّن عزلت فلاجناح علیک ذلک أدنى أن تقرّ أعینهنّ) بنابراین این که مشارٌالیه «ذلک» مفادِ فراز «مَن ابتغیت ممَّن عزلت...» باشد، نکته بالا قابل استفاده است.

۱۵ - در صورتى که پیامبر(ص) به همسران خود چیزى پرداخت کند، آنان به دلیل این که حقِّ تصمیم و درخواستى از آن حضرت ندارند، خوشحال و شادمان خواهند شد. (قل لأزوجک إن کنتنّ ... فتعالین أُمتّعکنّ ... و إن کنتنّ تردن اللّه ... منکنّ أجرًا ... ترجى من تشاء منهنّ... ذلک أدنى أن ... بما ءاتیتهنّ) اعلام رضایت همسران پیامبر با دریافت چیزى از آن حضرت، با توجه به این که آنان، هیچ حقِّ اعتراضى درباره تصمیم او ندارند و حق تصمیم، به آن حضرت واگذار شده است، مى تواند به این خاطر باشد که آنان وقتى هیچ چیزى را نباید مطالبه کنند و باید درباره تصمیم پیامبر(ص) تسلیم باشند، آنگاه که چیزى دریافت کنند، شادمان مى شوند.

۱۶ - خداوند، به هر آنچه در قلب پیامبر(ص) و همسران اش هست، آگاهى دارد. (و اللّه یعلم ما فى قلوبکم) خطاب «کم» به پیامبر(ص) و همسران آن حضرت است. آوردن ضمیر «کُمْ» به خاطر تغلیب است.

۱۷ - خداوند، به همسران پیامبر(ص)، براى رعایت احکامى که درباره شان داده شده است، هشدار داد. (ترجى من تشاء منهنّ ... و اللّه یعلم ما فى قلوبکم) مرجع ضمیر «کم» مى تواند پیامبر(ص) و همسران اش باشد. اعلام این که خداوند، هر چه را در قلب آنان مى گذرد، مى داند، پس از آن که اختیارات پیامبر(ص) را درباره آنان بیان کرده، مى تواند هشدارى به آنان باشد.

۱۸ - تشویق پیامبر(ص) از سوى خداوند به فراهم آوردن زمینه هاى رضایت همه همسرانش با وجود داشتن حق هرگونه تصمیم و اختیار درباره آنان (ترجى من تشاء ... ذلک أدنى أن تقرّ أعینهنّ و لایحزنّ و یرضین بما ... و اللّه یعلم ما فى قلوبکم) ذکر فلسفه حکمى که به پیامبر(ص) داده شده، مى تواند رهنمودى باشد به آن حضرت که تلاش کند با وجود حق تصمیم داشتن درباره همخوابگى با همسران اش، آنان را راضى نگهدارد. لازم به ذکر است که فراز «واللّه یعلم...» پس از بیان نکته یاد شده مى تواند به برداشت بالا، اشاره داشته باشد.

۱۹ - خداوند، همواره «علیم» (بسیار دانا) و «حلیم» (بسیار بردبار) است. (و کان اللّه علیمًا حلیمًا)

۲۰ - علم خداوند به درون سینه ها، برخاسته از دانایى وسیع او است. (و اللّه یعلم ما فى قلوبکم و کان اللّه علیمًا)

روایات و احادیث

۲۱ - «عن الحلبى عن أبى عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه عزّوجلّ ... «ترجى من تشاء منهنّ و تؤوى إلیک من تشاء» قال: من آوى فقد نکح و من أرجى فلم ینکح...;] حلبى از امام صادق(ع) درباره این سخن خداوند عزّوجلّ: «ترجى من تشاء منهنّ و تؤوى إلیک من تشاء» پرسید. آن حضرت فرمود: هر کدام را که نزد خود نگه داشت، با او آمیزش کرد و هر کدام را که تأخیر انداخت با وى آمیزش نکرد...».

موضوعات مرتبط

  • اسماء و صفات: حلیم ۱۹; علیم ۱۹
  • انسان: رازهاى انسان ۲۰
  • حقوق: حق همبسترى ۳، ۴، ۷، ۹، ۱۲، ۱۳
  • خدا: علم خدا ۱۶، ۲۰; هشدارهاى خدا ۱۷
  • محمد(ص): آمیزش محمد(ص) ۲۱; اختصاصات محمد(ص) ۱; اختیارات محمد(ص) ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۳، ۱۴; ازدواج مجدد محمد(ص) ۶، ۱۴; اطمینان به محمد(ص) ۱۲; اطمینان همسران محمد(ص) ۱۲; تشویق محمد(ص) ۱۸; حقوق همسران محمد(ص) ۳، ۴، ۷، ۹، ۱۲، ۱۳; رضایت همسران محمد(ص) ۹، ۱۰، ۱۳، ۱۴، ۱۵، ۱۸; رفع سختى از محمد(ص) ۴; رفع نگرانى از همسران محمد(ص) ۸، ۱۱، ۱۳، ۱۴; عدالت محمد(ص) ۱۲; متاع به همسران محمد(ص) ۱۵; محمد(ص) و طلاق همسران ۲، ۴، ۸; نیت محمد(ص) ۱۶; نیت همسران محمد(ص) ۱۶; هشدار به همسران محمد(ص) ۱۷; همسران محمد(ص) ۶; همسران موهوبه محمد(ص) ۱، ۵

منابع

  1. صاحب مجمع البیان گوید: برخى معتقدند که چون آیه تخییر آمد زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله ترسیدند که مبادا پیامبر آن‌ها را طلاق گوید لذا نزد وى آمدند و گفتند: درباره ما چه تصمیمى دارى و هر کارى را مایل هستى درباره ما انجام بده که ما تابع اراده تو خواهیم بود سپس این آیه نازل گردید و از آن به بعد پیامبر درباره زوجات خویش براى این زنان، سودة و صفیه و جویریه و میمونه و ام‌حبیبه تأخیر در نوبت روا مى داشت و براى این زنان: عائشه و حفصة و ام‌سلمة و زینب نوبت را به طور تساوى مراعات می‌نمود.
  2. در صحیح مسلم و صحیح بخارى از عائشه نقل گردیده که مى گفت: آیا این زنان که خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله مى بخشند، شرم نمى کنند و حیا ندارند؟ سپس این آیه نازل گردید و عائشه بعد از نزول این آیه به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: مى بینم که خداوند خواهش تو را سریع و زود انجام می‌دهد.
  3. کافى، ج ۵، ص ۳۸۸، ح ۱; نورالثقلین، ج ۴، ص ۲۹۳، ح ۱۹۰.
عوامل درباره‌ٔ "الأحزاب ٥١"
تعداد کلمات41 +
ریشه غیر ربطرجو +، شى‌ء +، اوى‌ +، بغى‌ +، عزل‌ +، جناح‌ +، جنح‌ +، دنو +، قرر +، عين‌ +، هن‌ +، حزن‌ +، رضو +، اتى‌ +، کلل‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، علم‌ +، قلب‌ +، کم‌ + و حلم‌ +
شامل این ریشهرجو +، من‌ +، شى‌ء +، هن‌ +، و +، اوى‌ +، الى‌ +، ک‌ +، بغى‌ +، عزل‌ +، ف‌ +، لا +، جناح‌ +، جنح‌ +، على‌ +، ذلک‌ +، دنو +، ان‌ +، قرر +، عين‌ +، حزن‌ +، رضو +، ب‌ +، ما +، اتى‌ +، کلل‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، علم‌ +، فى‌ +، قلب‌ +، کم‌ +، کون‌ + و حلم‌ +
شامل این کلمهتُرْجِي +، مَن +، تَشَاء +، مِنْهُن +، وَ +، تُؤْوِي +، إِلَيْک +، ابْتَغَيْت +، مِمّن +، عَزَلْت +، فَلا +، جُنَاح +، عَلَيْک +، ذٰلِک +، أَدْنَى +، أَن +، تَقَرّ +، أَعْيُنُهُن +، لا +، يَحْزَن +، يَرْضَيْن +، بِمَا +، آتَيْتَهُن +، کُلّهُن +، اللّه +، يَعْلَم +، مَا +، فِي +، قُلُوبِکُم +، کَان +، عَلِيما + و حَلِيما +
شماره آیه در سوره51 +
نازل شده در سال18 +
کلمه غیر ربطتُرْجِي +، تَشَاء +، تُؤْوِي +، ابْتَغَيْت +، عَزَلْت +، جُنَاح +، أَدْنَى +، تَقَرّ +، أَعْيُنُهُن +، يَحْزَن +، يَرْضَيْن +، آتَيْتَهُن +، کُلّهُن +، اللّه +، يَعْلَم +، قُلُوبِکُم +، عَلِيما + و حَلِيما +