أَعْصِر

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

ریشه کلمه

قاموس قرآن

فشردن. «عَصَرَ الْعِنَبَ: اِسْتَخْرَجَ مائَهُ» [يوسف:36]. يكى از آن دو گفت من خودم را در خواب مى‏بينم كه انگور مى‏فشارم به قولى انگور به اعتبار مايؤل اليه خمر خوانده شده از زجاج و ابن انبارى نقل شده: عرب آن گاه كه معنى واضح باشد شى‏ء را به اسم مايؤل اليه مى‏خواند مثل آجر مى‏پزم حال آنكه خشت مى‏پزد تا آجر باشد. [يوسف:49]. پس از آن سالى مى‏آيد كه در آن مردم باران داده مى‏شوند و مى‏فشارند. آنچه احتياج به فشردن و آب گرفتن داشته باشد از قبيل انگور و زيتون و غيره. بعضى «يعصرون» را به صيغه مجهول خوانده‏اند. [بقره:266]. اعصار را گردباد. بادى كه غبار بلند مى‏كند گفته‏اند ولى بايد اعصار به معنى فشار و به هم سائيدن باشد امروز در علل آتش سوزى جنگل‏ها روشن شده كه شدت باد يا گردباد باعث به هم سائيدن درختان جنگل مى‏شود و در اثر آن آتش سوزى ايجاد شده و قسمت اعظمى از جنگل مى‏سوزد و اين از امتيازات قرآن مجيد است كه به علت آتش‏سوزى اشاره كرده است يعنى: آيا يكى از شما دوست مى‏دارد كه باغى از خرما و انگور داشته باشد و نهرها از زير آن روان گردد... پس فشارى كه توليد آتش مى‏كند به آن رسيده و بسوزد. [نباء:14]. از مجمع‏البيان روشن مى‏شود كه «مُعْصِرات» را همه به صيغه فاعل خوانده‏اند، ابن‏زبير، قتاده و ابن عباس آن را به باء «بالْمُعْصِراتِ» خوانده‏اند. پس معصرات به معنى فشارنده‏هاست در اين صورت آيا مراد از معصرات ابرهااند كه در اثر باد يا عامل ديگر، همديگر را مى‏فشارند؟ و يا مراد از آن بادهاست كه ابرها را مى‏فشارند؟ و اگر مراد بادها باشند بايد «من» در من‏المعصرات به معنى باء باشد چنانكه ابن عباس و غيره خوانده‏اند. به نظر نگارنده «من» در معنى اصلى خود مى‏باشد و «معصرات» وصف ابرهاست و ابرها يكديگر را مى‏فشارند و توليد باران مى‏كنند. آقاى مهندس بازرگان در كتاب باد و باران در قرآن ص 127 علل علمى آن را چنين بيان مى‏كند: در ترموديناميك و فيزيك نشان داده شد كه اشباع و تقطير بخار آب بالنسبة به سائر بخارها يك وضع استثنائى داشته انبساط آدياباتيك آن كه عادتاً بايد سبب تبخير گردد موجب تقطير مى‏شود انبساط آدياباتيك... بنا به معادله اصل اول ترموديناميك... ازخود ايجاد حرارت مى‏نمايد...اين ايجاد حرارت با عمل تقطير...انجام مى‏پذيرد. [عصر:1-3]. عصر به معنى فشردن، روزگار و آخر روز به كار رفته و چون به معنى دهر و روزگار باشد جمع آن عصور آيد. به نظر نگارنده مراد از عصر دهر و روزگار است در اين صورت قسم با مقسم به كه خسران باشد كاملاً متناسب‏اند زيرا تفكر در روزگار و تغيير و گذشت آن روشن مى‏كند كه انسان در كم شدن است رجوع شود به «خسر». بعضى آن را به معنى وقت عصر گرفته كه وقت رسيدگى به سود و زيان روزانه است. الميزان مناسب مى‏داند كه مراد عصر رسول خدا«صلى‏اللَّه‏وعليه‏وآله» و عصر طلوع اسلام باشد ولى نگارنده به احتمال خويش دلگرم هستم. در صافى از كمال الدين از امام صادق «عليه‏السلام» نقل شده مراد از عصر، عصر ظهور المهدى «عليه‏السلام» است. شايد روايت از باب تطبيق باشد و اللَّه‏العالم.


کلمات نزدیک مکانی

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...