أَبّا

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

به فتح همزه و تشديد باء، به معنى گياهان خودرو و چراگاهى است كه آماده چريدن حيوانات و يا جمع‌آورى گياهان باشد ] و در اصل معنى «آمادگى» را مى‏بخشد و از آن جا كه اين گونه چراگاهها آماده بهره‏بردارى است، به آن «ابّ» گفته شده است. بعضى نيز گفته‏اند منظور از «ابّ» ميوه‏هايى است كه قابل خشك كردن و ذخيره كردن براى زمستان است، به مناسبت اين كه هميشه آماده بهره‏بردارى است.

ریشه کلمه

قاموس قرآن

(بتشديد ياء) چراگاه. در مفردات و نهايه گويد: چراگاهى كه براى چريدن و چيدن آماده است. در اقرب الموارد گفته گياهان خودرو كه چهارپايان خورند. عبس_٣١ كلام مجمع نيز نظير مفردات و نهايه است. بايد دانست مراد ازآن در آيه، علفهاى خود رواست زيرا كه «ابّ» مفعول «اَنبتنا» است و روئيدن در علفهاست نه در محلّ آنها و آنجا كه چراگاه معنى شده محل بالتبع مراد است. اين كلمه در كلام اللّه مجيد فقط يكبار يافته است و اصل آن چنانكه اهل لغت گفته‏اند به معنى تَهيّاءِ و آمادگى است: «اَبّ للسيراباً تَهيّاءَله» در نهايه گفته: در حديث قُسّ بن ساعده هست: «فجعل برتع اَبّاً». يكى از محققين پس از نقل اقوال علما در معنى «اَبّ» احتمال داده كه واو در «وابّا» جزءِ كلمه است و آن بى تشديد مى‏باشد، آيه: «وفاكهة و ابّا» مركب است از دو لفظ «فاكهة» به معنى ميوه و «وأباً» به معنى درشت و شاداب و گوناگون على هذا بقول ايشان و او عاطفه نيست، و «وأب» بر وزن دهر صفت «فاكهة» است. و آنگاه احتمال خويش را نزديك به يقين دانسته است. روح سخن ايشان در اين احتمال آن است كه اهل لغت و تفسير معناى صريحى و روايت صحيحى درباره اين كلمه نگفته و نقل نكرده‏اند. ولى براى «وأب» معناى روشنى است، ايضاً مى‏گويد: علماى لغت «اَبّ» را دخيل و غير عربى گفته‏اند. (ديوان دين ص 106 - 124). نگارنده پس از تعمق و دقت، تحقيق ايشان را مورد قبول ندانستم زيرا اولا: هيچ يك از قُرّاءِ باءِ «ابّ» را بى تشديد نخوانده است. ثانيا: در آنصورت تناسب و معنى آيات درست نخواهد بود كه آيات بدين قرارند: «فَانْبَتْنا فيها حَبَّاً. و عِنَباً وَ قَضَباً. وَ زَيتوُناً وَ نَخْلَاً. وَ حَدائِقَ غُلباً. وَفاكِهَةً وَ اباً. مَتاعاً لَكُمْ وَ لِاَنَعْامكُمْ» در اين آيات چنانكه مى‏بينيم فرموده: از زمين براى شما دانه، انگور، تره، زيتون، درخت خرما باغهاى انبوه يا درختان بزرگ، ميوه و چراگاه رويانديم. پس از آن مى‏فرمايد: اينها متاعند براى شما و چهارپايان شما. معلوم است كه انگور، تره و غيره معمولاً خوراك انسان است، اگر «أبّاً» را و أب خوانده و وصف فاكهه بدانيم و درشت معنى كنيم به جمله «متاعاً... لانعامكم» محلّى باقى نخواهد ماند زيرا مذكورات ما قبل، همه «متاعاً لكم» اند و اينكه قضب به معنى يونجه است و در صحاح گويد آن اسفست (اسپست: يونجه) فارسى است مطلبى تمام نمى‏شود زيرا ظاهراً مراد از آن در آيه تره خوردنى است و به مناسبت آنكه پشت سر هم چيده مى‏شود قضب گفته شده وانگهى اگر يونجه باشد براى اَنعام كافى نيست. اما اگر «اَبّ» را چراگاه بگيريم مطلب تمام خواهد بود. ثالثاً: وصف فاكهه در آيات ديگر مؤنث آمده مثل «فاكهة كثيرة» [زخرف:73]، [واقعة:32]، [ص:51]، لازم بود در آيه ما نحن فيه گفته شود: «فاكهة و أبة» تا صفت با موصوف در تأنيث موافق باشد، و لفظ و أب از صفات مشترك نيست تا مذكر و مؤنث در آن يكسان باشد و در لغت آنگاه كه موصوفش مؤنث باشد آمده: «قِدر و أبة» و نيز آمده «اناءِ وَ أبٌ» (اقرب الموارد). وانگهى وَأب بمعنى ضخيم و واسع، وصف ميوه استعمال نشده بلكه وصف كاسه، گودال و نظير آنها آمده است نويسنده فوق الذكر پس از توجّه به اين نكته استعمال آن را در ميوه درشت معناى مُوَلّد (تازه) گرفته است تا اشكالى وارد نشود. در خاتمه لازم است بدانيم: اَبّ از اوّل پر ماجرى است. شيخ مفيد رحمةاللّه در ارشاد نقل ميكند: از ابوبكر راجع به لفظ اَبّ سئوال شد در جواب گفت: فاكهه را مى‏شناسيم اَمّا اَبّ خدا به آن داناتر است. اين سخن به اميرالمؤمنين «عليه السلام» رسيد فرمود: سبحان اللّه آيا ندانسته كه اَبّ علف و چراگاه است و خدا در «فاكهة وَ اَبّاً» نعمتهاى خود را كه بر خلق و چهار پايان داده مى‏شمارد؟! ز مخشرى در كشاف ذيل آيه فوق قسمتى از روايت را نقل كرده و نظير آن را از عمر نقل مى‏كند و در مقام اعتذار مى‏گويد: همت آنها مصروف به عمل بود نه بدانستن آنچه مورد عمل نبود. علّامه امينى در الغدير ج 7 ص 103 و ج 6 ص 100 قول ابن حجر شارح صحيح بخارى را نقل كرده كه گفته: بقولى اَبّ دخيل است و عربى نيست. مؤيّد اين قول خِفاءِ معنى آن بر شيخين است. آنگاه فرمود: احدى از اهل لغت به دخيل بودن آن اشاره نكرده‏اند. نگارنده نيز در صحاح و قاموس و اقرب و نظير آنها، نديدم كه به دخيل بودن آن اشاره‏اى شده باشد.

منابع

  1. جلال‌‏الدين سيوطى مى‏گويد: «ابّ» به زبان تازى گياهى است كه چهارپايان از آن تعليف مى‏كنند. «ترجمه الاتقان، ج 2/444 و 469.»

کلمات نزدیک مکانی

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...