آل عمران ١٩٢

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

پروردگارا! هر که را تو (بخاطر اعمالش،) به آتش افکنی، او را خوار و رسوا ساخته‌ای! و برای افراد ستمگر، هیچ یاوری نیست!

پروردگارا! به يقين هر كه را تو به آتش وارد كنى خوارش كرده‌اى، و ستمگران را هيچ ياورى نخواهد بود

پروردگارا، هر كه را تو در آتش درآورى، يقيناً رسوايش كرده‌اى، و براى ستمكاران ياورانى نيست.

ای پروردگار ما، هر که را در آتش افکنی او را سخت خوار کرده‌ای، و ستمکاران هیچ یاوری ندارند؛

پروردگارا! بی تردید هر که را تو در آتش در آوری، قطعاً خوار و رسوایش کرده ای، و برای ستمکاران هیج یاری وجود ندارد.

اى پروردگار ما، هر كس را كه به آتش افكنى رسوايش كرده‌اى و ظالمان را هيچ ياورى نيست.

پروردگارا هرکس را که به دوزخ درآوری، خوار و رسوایش ساخته‌ای و ستمکاران یاورانی ندارند

پروردگارا، هر كه را تو به آتش درآورى براستى خوار و رسوايش كرده‌اى، و ستمكاران را هيچ ياورانى نيست.

پروردگارا! بیگمان تو هر که را (به خاطر اعمال زشتش) به آتش درآری، به راستی خوار و زبونش کرده‌ای. و (اینان بر خود و دیگران ستم کرده‌اند و) ستمکاران را یاوری نیست.

«پروردگارمان! هر که را تو بی‌چون به آتش در آوری، همواره خوار و بی‌مقدارش کرده‌ای. و برای ستمکاران هیچ یاورانی نیستند.»

پروردگارا هر که را در آتش بری همانا خوارش کرده‌ای و نیست ستمگران را یارانی‌


آل عمران ١٩١ آیه ١٩٢ آل عمران ١٩٣
سوره : سوره آل عمران
نزول : ٣ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَخْزَیْتَهُ»: خوار و زبونش کرده‌ای.


نزول

محل نزول:

اين آيه در همچون ديگر آيات سوره آل عمران در مدينه بر پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نازل گرديده است. ]

شأن نزول آیات ۱۹۱، ۱۹۲، ۱۹۳ و ۱۹۴:]

از امامين امام باقر|باقر و امام صادق|صادق عليهماالسلام روايت شده كه اين آيات و آيات ديگر آخر سوره آل عمران درباره امام على مرتضى عليه‌السلام و جماعتى از اصحاب و ياران او نازل گرديد، زيرا هنگامى كه پيامبر بعد از مرگ عموى خود ابوطالب مأمور هجرت به سوى مدينه گشت قريش بر ضد او با يكديگر هم‌سوگند شدند كه يك شب در وقتى كه پيامبر در خواب باشد بر او حمله كنند و با وارد آوردن ضربات متعدد وى را بكشند تا قاتل او معلوم نگردد و كسى نتواند به علت معلوم نبودن قاتل از او خونخواهى كند.

بنابراين خداوند امر فرمود كه على در آن شب به جاى پيامبر بخوابد تا بتواند آن شب به طرف مدينه هجرت كند على عليه‌السلام طبق امر خداوند به جاى پيامبر خوابيد و رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف مدينه هجرت فرمود. مشركين وقتى آمدند و على را به جاى پيامبر ديدند در عين حال تعجب به قهقرى برگشتند و توطئه اى كه براى قتل پيامبر چيده بودند، به خواست خداوند عملى نگرديد سپس على مرتضى به دستور رسول خدا زوجات او را به طرف مدينه حركت داد وقتى كه ابوسفيان از اين موضوع اطلاع يافت با عده اى على مرتضى را دنبال كرد كه شايد از هجرت او با زوجات پيامبر به سوى مدينه جلوگيرى به عمل آورد.

ابوسفيان غلامى داشت به نام اسود كه بسيار زرنگ و در عين حال قوى و نيرومند هم بود. به اين غلام دستور داد كه زودتر برود و در هر جا به على مرتضى برخورد نمايد جلو او را بگيرد تا خودش برسد، اسود با عجله و شتاب فراوان به راه افتاد تا به على مرتضى رسيد. او را از رفتن مانع شد و گفت: بايد صبر كند تا ابوسفيان برسد و حتى تهديد كرد كه اگر به رفتن ادامه دهد او را خواهد كشت.

على به اسود فرمود: كه از جلو راه او خارج شود و در غير اين صورت به ضرر او تمام خواهد شد. اسود با شمشير به على مرتضى حمله ور گرديد و جنگ بين آن دو نفر درگرفت. سرانجام اسود بدست على عليه‌السلام كشته شد و على عليه‌السلام به راه خود با زوجات رسول خدا صلی الله علیه و آله و همراهان ديگر ادامه داد. ابوسفيان وقتى كه به محل حادثه رسيد غلام خود اسود را كشته يافت. لذا با سرعت و شتاب هر چه تمام‌تر على عليه‌السلام را دنبال كرد تا اين كه بالأخره به او رسيد و گفت: يا على با اجازه چه كسى اين زنان را كه از فاميل ما مى باشند با خود به مدينه مي‌برى در حالتى كه غلام مرا هم به قتل رسانيده اى.

على عليه‌السلام فرمود: با اجازه كسى به راه افتاده ام كه اجازه من بدست اوست. بنابراين بهتر است كه برگردى و كار خود را به جنگ و جدال نكشانى. ابوسفيان اعتنائى نكرد و كار آن‌ها به جنگ كشيد. در اين جنگ ابوسفيان كارى از پيش نبرد و با نوميدى مراجعت كرد، على عليه‌السلام با ياران و زوجات پيامبر به مدينه آمد پس از ورود به مدينه دستور داد كه همراهان به استراحت پردازند و پس از استراحت نماز گذارند و به شكرانه وارد شدند به مدينه در حال سلامت به ذكر خداوند مشغول شدند و تا صبح به ذكر خدا و نماز پرداختند و شكر و سپاس خداى را بجاى آوردند سپس نزد رسول خدا آمدند و قبل از رسيدن خدمت پيامبر، جبرئيل نزد رسول خدا آمد و موضوع على مرتضى را به وى خبر داد و اين آيات را نازل نمود سپس پيامبر به على فرمود: يا على خداوند اين آيات را درباره تو و اصحاب و ياران تو نازل گردانيد.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


«192» رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ

پروردگارا! هر كه را تو (بخاطر اعمال بدش) به دوزخ افكنى، پس بى شك او را خوار و رسوا ساخته‌اى و براى ستمگران هيچ ياورى نيست.

نکته ها

از امام باقر عليه السلام درباره‌ى‌ «وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ» سؤال كردند، حضرت فرمودند: يعنى آنها امامانى ندارند تا آنان را به نام بخوانند، (و از آنان شفاعت كنند). «1»


«1». تفسير عيّاشى، ج 1، ص 211.

جلد 1 - صفحه 677

پیام ها

1- آتش قيامت سخت است، امّا نزد خردمندان كه خواهان كرامت انسان هستند خوارى ورسوايى قيامت، دردناك‌تر از آن است. «مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ»

2- ستمگران، از شفاعتِ ديگران محروم هستند. «ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ (192)


«1» بحار الانوار، جلد 14، صفحه 319، حديث 23 و جلد 71، صفحه 288، حديث 48 (بدون عبارت «منطقه ذكرا» (و نيز نگاه كنيد به جلد 71، صفحه 325، حديث 19)

«2» المحجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 193.

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 329

رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ: (تتمه دعاى اولو الالباب) پروردگارا بدرستى كه هر كه را به عدل داخل جهنم فرمائى، فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ‌: پس بتحقيق خوار و رسوا گردانيدى او را به عقوبت، بلكه نهايت ذلت و فضاحت باشد. در اين اشعار است به آنكه عذاب روحانى، ذلت و فضاحتش بيشتر باشد. وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ: و نيست براى ستمكاران به نفس خود، به سبب شرك و كفر و نفاق، يارانى كه عذاب الهى را از آنها دفع كنند، يا به قهر و غلبه و يا به شفاعت.

نكته: وضع ظاهر در موضع، و مضمر دال است بر آنكه ظلم ايشان سبب است بر دخول آنها در آتش، و نفى نصرت در خلاصى از عذاب.

تنبيه: نفى نصرت از ظالمين، دلالت ندارد بر نفى شفاعت از عصاة مؤمنين، زيرا: اولا- مراد به ظالمين در آيه شريفه كفار و منافقين و مشركين مى‌باشند.

ثانيا- ثابت شده فرمايش نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرموده: ادّخرت شفاعتى لاهل الكبائر من امّتى‌ «1». يعنى ذخيره نمودم شفاعت خود را براى اهل كبائر از امت من. ثالثا- ابن بابويه رضوان اللّه عليه در رساله اعتقاديه فرمايد: اعتقاد ما در شفاعت آنكه: حق است براى مرضى الدين اهل كبائر و صغاير از امت. و حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: من لم يؤمن بشفاعتى فلا اناله اللّه شفاعتى‌ «2»: هر كه ايمان ندارد به شفاعت من، پس نائل نگرداند او را خدا شفاعت من. و شفاعت نيست براى اهل كفر و شرك و انكار و نفاق.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ (192)

ترجمه‌

اي پروردگار ما همانا تو كسى را كه داخل ميكنى در آتش پس بتحقيق خوار كرده او را و نيست مر ستمكاران را هيچ يارى كنندگان..

تفسير

خوارى و مذلت و رسوائى و فضاحت وقتى براى اشخاصيكه تفكر در امر خلق و خالق ننموده‌اند كامل و ظاهر ميشود كه داخل در آتش جهنم شوند چون تا آنوقت خوابند وقتى بيدار شدند و خود را بآنحال مشاهده نمودند مى‌فهمند چه سرمايه بزرگى را از دست داده‌اند و بچه وبال و مصيبتى گرفتار شده‌اند كه هيچ مفرّى ندارند و اين خفت و خوارى الم و زحمتش براى آنها بيشتر از آتش جهنم است و باين جهت در آيه متفرع بر دخول و نتيجه سوء آن قرار داده شده است.

بدتر از همه آنكه اين بلائى است كه خودشان بسر خودشان آورده‌اند و بواسطه ارتكاب معاصى و ترك نظر و فكر ظلم بنفس خودشان نموده‌اند و خود كرده را تدبير نيست و كسى هم نيست كه بتواند مستقلا يارى از آنها بنمايد مگر بوسيله شفاعت آن هم باذن الهى و خصوصا اگر شيعه اثنى عشرى هم نباشند كه دوازده امام و پيغمبر (ص) و حضرت زهرا عليها السلام از آنها شفاعت نمايند كه در اينصورت ياورانى هم ندارند كه اميد شفاعت از آنها داشته باشند چنانچه عياشى از حضرت باقر (ع) روايت نموده كه نيست آنها را ائمه كه بخوانند ايشان را بنامهاى خودشان حقير عرض مى‌كنم اميدوارم ما كارى نكنيم كه آن موقع نام آن بزرگواران از نظر ما محو شود.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


رَبَّنا إِنَّك‌َ مَن‌ تُدخِل‌ِ النّارَ فَقَد أَخزَيتَه‌ُ وَ ما لِلظّالِمِين‌َ مِن‌ أَنصارٍ (192)

و نيز اولي‌ الالباب‌ ميگويند پروردگار ‌ما محققا ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ داخل‌ آتش‌ جهنم‌ نمودي‌ ‌او‌ ‌را‌ تحقير و اهانت‌ و مفتضح‌ و رسوا نمودي‌ و ‌براي‌ ظالمين‌ ياور و ناصري‌ نيست‌.

مسلّم‌ ‌است‌ ‌که‌ كفار و ‌غير‌ معتقد بعقائد حقّه‌ ‌اگر‌ ‌از‌ روي‌ تقصير و عناد ‌باشد‌ مخلّد ‌در‌ عذاب‌ ‌است‌ و ‌اگر‌ ‌از‌ روي‌ قصور ‌باشد‌ مثل‌ مجانين‌ و اطفال‌ و ضعفاء العقول‌ ‌آنها‌ ‌را‌ رها خواهند كرد، امير المؤمنين‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌در‌ دعاء كميل‌ عرض‌ ميكند

و لكنك‌ تقدّست‌ اسمائك‌ اقسمت‌ ‌ان‌ تملأها ‌من‌ الكافرين‌ ‌من‌ الجنة و ‌النّاس‌ اجمعين‌ و ‌ان‌ تخلد ‌فيها‌ المعاندين‌

و اما المؤمنين‌ مسلّما خلود ‌در‌ عذاب‌ ‌را‌ ندارند و اختلاف‌ ‌در‌ اينست‌ ‌که‌ ‌اگر‌ گنهكار باشند بمقدار گناهشان‌ داخل‌ ميشوند و سپس‌ نجات‌ پيدا ميكنند ‌ يا ‌ آنكه‌ مشمول‌ عفو و مغفرت‌ و شفاعت‌ ميگردند.

و تحقيق‌ كلام‌ اينست‌ ‌که‌ ‌اگر‌ كثرت‌ معاصي‌ باعث‌ شد ‌که‌ بي‌ايمان‌ ‌از‌ دنيا بروند جزو دسته‌ اول‌ هستند و ‌اگر‌ حفظ ايمان‌ شد مسلّما نجات‌ پيدا ميكنند و داخل‌ آتش‌ نخواهند شد، ‌پس‌ جمله‌ رَبَّنا إِنَّك‌َ مَن‌ تُدخِل‌ِ النّارَ مخصوص‌ بغير مؤمن‌ مقصر ‌است‌.

جلد 4 - صفحه 460

فَقَد أَخزَيتَه‌ُ خزي‌ اهانت‌ و تحقير و هلاكت‌ و تبعيد ‌است‌.

وَ ما لِلظّالِمِين‌َ مِن‌ أَنصارٍ ‌اينکه‌ جمله‌ ‌هم‌ شاهد ‌بر‌ كلام‌ قبل‌ ‌است‌ ‌که‌ مراد كفار و ‌من‌ ‌في‌ حكم‌ الكفار ‌است‌ نه‌ مؤمن‌ گنهكار زيرا شفاعت‌ شامل‌ مؤمن‌ گنهكار ميشود و قابل‌ شفاعت‌ هست‌، و ‌اينکه‌ جمله‌ نفي‌ انصار ميكند ‌از‌ ظالمين‌ ‌که‌ مراد همان‌ كساني‌ هستند ‌که‌ داخل‌ آتش‌ ميشوند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 192))- «بار الها! هر که را تو (بر اثر اعمالش) به دوزخ افکنی او را خوار و رسوا ساخته‌ای، و برای افراد ستمگر، یاوری نیست» (رَبَّنا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ).

از این آیه استفاده می‌شود که دردناکترین عذاب رستاخیز، همان رسوایی در پیشگاه خدا و بندگان خداست.

نکات آیه

۱- خداوند هر کس را در آتش بیفکند، او را به ذلّت و خوارى کشانده است. (ربّنا انّک من تدخل النّار فقد اخزیته)

۲- خذلان و خوارى گرفتاران به آتش دوزخ (ربّنا انّک من تدخل النّار فقد اخزیته و ما للظّالمین من انصار)

۳- خداوند، گرفتارکننده ستمکاران به آتش دوزخ و خوارکننده آنان (انّک من تدخل النّار فقد اخزیته و ما للظّالمین من انصار)

۴- خردمندان، رنج دورى از رحمت خداوند و خوارى از سوى او را سخت تر از آتش دوزخ مى دانند. (لاولى الالباب ... ربّنا انّک من تدخل النّار فقد اخزیته) جمله شرطیه «من تدخل النّار فقد اخزیته»، علّت براى جمله «فقنا عذاب النّار» است، و بیانگر این معناست که آنچه به نظر «اولى الالباب» دردآور است و قابل تحمّل نیست، خوارى و خذلان دوزخیان به دست خداوند است ; نه سوختن در آتش جهنّم.

۵- خردمندان، خواستار کرامت انسانى و گریزان از خذلان و خوارى (لاولى الالباب ... ربّنا انّک من تدخل النّار فقد اخزیته) خردمندان از آن جهت خواهان دورى از آتشند که ورود در آتش را حاکى از خوارى و خفّت خویش در پیشگاه خداوند مى دانند و این معنا کاشف از کرامتخواهى آنان مى باشد.

۶- ستمکاران محروم از هر گونه یاور در قیامت (و ما للظّالمین من انصار) «انصار»، جمع ناصر (به معناى یاور) است و «مِنْ» زایده، تأکید بر نبودن یاور در آن روز است.

۷- گرفتاران به آتش دوزخ، داراى پیشینه ستمکارى در دنیا (ربّنا انّک من تدخل النّار فقد اخزیته و ما للظّالمین من انصار)

۸- ستمکارى، موجب ورود آدمى به آتش دوزخ و بى یاورى وى در قیامت (ربّنا انّک من تدخل النّار فقد اخزیته و ما للظّالمین من انصار) مراد از کلمه «للظّالمین» همان دوزخیان هستند. بنابراین به کارگیرى اسم ظاهر به جاى ضمیرِ «ما لهم» براى رساندن این معناست که ستمکارى علّت شده که خداوند آنان را به آتش کشاند و از یارى یاوران محروم باشند.

۹- هیچکس دوزخیان را از عذاب الهى نجات نخواهد داد. (ربّنا انّک من تدخل النّار فقد اخزیته و ما للظّالمین من انصار) مراد از «انصار» به قرینه «من تدخل النّار»، یارى در جهت رهاسازى از عذاب دوزخ است.

روایات و احادیث

۱۰- محرومیّت ستمگران در قیامت از یارى امامانى که آنها را یارى کنند. (و ما للظّالمین من انصار) امام باقر (ع) در تفسیر آیه فوق فرمود: ما لهم من ائمّة یسمّونهم باسمائهم.]

موضوعات مرتبط

  • ارزشها:۵
  • انسان: کرامت انسان ۵
  • جهنم:۷ آتش جهنم ۷ ۱، ۲، ۳، ۴، ۸ ; عذاب جهنم ۷ ۹
  • جهنمیان: جاودانگى جهنمیان ۹ ; ذلت جهنمیان ۱، ۲ ; ظلم جهنمیان ۷
  • خدا: رحمت خدا ۴
  • دعا:۵
  • ذلت:۱، ۲ نجات از ذلت ۱، ۲ ۵
  • رحمت: دورى از رحمت ۴
  • ظالمان: در جهنم ۳، ۷ ; ظالمان در قیامت ۶، ۱۰ ; محرومیت ظالمان ۶، ۱۰
  • ظلم:۷ آثار ظلم ۷ ۸
  • عاقلان: دعاى عاقلان ۵ ; ویژگى عاقلان ۴
  • عذاب:۹ اهل عذاب ۹ ۸ ; موجبات عذاب ۹ ۸
  • قیامت: کمک در قیامت ۶، ۸، ۱۰

منابع

  1. طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌۲، ص ۶۹۳.
  2. محمدباقر محقق،‌ نمونه بينات در شأن نزول آيات از نظر شيخ طوسي و ساير مفسرين خاصه و عامه، ص ۱۷۲.
  3. كتاب نهج البيان از شيبانى و تفسير برهان.
  4. تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۲۱۱، ح ۱۷۵ ; تفسیر برهان، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۸.